به نام آنکه شما خدا میخوانیدش ومن عشق...

 

            

 

شهدا شرمنده ایم

دیشب به شوهرم گفتم:

برای  روز " مرد و پدر " چی برام میخری ؟؟؟؟؟

 

بیچاره کپ کرد ،  گفت:

 برای تو؟؟؟؟؟!!!!!

 

گفتم  : 

بله اگه من نبودم تو الان هیچ کدومش نبودی(نه مرد و نه پدر) فقط پسر مامانت بودی.

 

یه کم فکر کرد دید راست میگم ، گفت :

چشم کادو میگیرم

 

خانوما... آبجیام ...

 

اون روز هم  ،   واس ماس

یعنی کلا باس ماس

بہ مناسبت روز مرد  و مصادف بودن آن با آغاز ايام اعتكاف بہترين هديہ  ،

 

ثبت نام آنہا درنزديكترين مسجد محلہ است ، 

 

 سہ شبانہ روز آرامش را تجربہ کنید  !😊😊

خوبه ها

روز عشق

تقدیم به همسرم که تمام زندگیمه

 

خون شهیدان ما قابل اکسید نیست

مراسم تشییع پیکر شهدای گمنام امروز با حضور اقشار مختلف مردم از میدان بهارستان تا معراج شهدا برگزار شد.

این مراسم با حاشیه های دیدنی همراه بود که قاب عکاس های خبری تنها گوشه ای از آن‌را پوشش داد.

در میان شور و حال معنوی مردم شرکت کننده در مراسم  تشییع شهدای گمنام، دست نوشته ها و پلاکاردهایی که توسط آنها حمل می شد  حاوی نکات جالب و در برخی موارد قابل تاملی بود؛ دست نوشته هایی که با تاسی به 175 غواص شهید و فضای فعلی کشور و مذاکرات هسته ای رنگ و بوی خاصی  گرفته بود.

پلاکاردهای در دستان مردم امروز تنها یک پیام برای  مسئولان و تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان داشت، «مقاومت در برابر  دشمنان»؛ پیامی که مخابره آن به داخل و خارج نه به وسیله پلاکارد و دست  نوشته که از شعارهای «هیهات من الذله» کاملا مشخص بود.

«خون شهیدان ما قابل اکسید نیست» ، «عزت ما قابل  مذاکره نیست حتی اگر دست هایمان بسته باشد» ، «تحریممان کنند، تهدیدمان  کنند/ لب تشنه جان دهیم، سازش نمی کنیم» ، «این سند جنایت کدخداست» و چندین دست نوشته و پلاکارد دیگر در دستان مردمی بود که می خواستند ثابت کنند که  هنوز در برابر فشارهای دشمن مقاوم هستند.

در ادامه پیام های روشن تشییع کنندگان شهدا و 175مظلوم غواص را در قالب تصاویر مردمی و عکاسان خبری می بینید:


تصویر

نخل ها ایستاده می میرند..

◄ طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد... 
◄ یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود و سر شهید دیگری را که لای پتو پیچیده شده بود را بر دامن داشت, معلوم بود که شهید دراز کش مجروح شده بوده است. خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند. 
◄معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند. اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. 
◄دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است...
◄پدری سر پسر را به دامن گرفته است...
◄شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است اهل روستای باقر تنگه بابلسر...
 
کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کردیم
شادی روحشان صلوات

ﺷﻤﺎ دﯾﻨﺘﻮن را ﻓﺮوﺧﺘﯿﺪ و ﻣﺎ ﺧﺮﯾﺪیم

ﺑﺎﻧﻮی ﻣﺤﺠﺒﻪ ای در ﯾﮑﯽ از ﺳﻮﭘﺮﻣﺎرﮐﺖﻫﺎی زﻧﺠﯿﺮﻩای در ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯽﮐﺮد.
 
ﺧﺮﯾﺪش ﮐﻪ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺑﺮای ﭘﺮداﺧﺖ رﻓﺖ ﭘﺸﺖ ﺻﻨﺪوق. ﺻﻨﺪقدار ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﯽﺣﺠﺎب و اﺻﺎﻟﺘﺎً ایرانی ﺑﻮد.
 
صندوقدار ﻧﮕﺎﻫﯽ از روی ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺑﻬﺶ اﻧﺪاﺧﺖ و ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﮐﻪ داﺷﺖ ﺑﺎرﮐﺪ اﺟﻨﺎس را ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ اﺟﻨﺎس او را ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻣﺘﮑﺒﺮاﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﯿﺰ ﻣﯽاﻧﺪاﺧﺖ.
 
اﻣﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎﺣﺠﺎب ﻣﺎ ﮐﻪ روﺑﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ داﺷﺖ ﺧﻮﻧﺴﺮد ﺑﻮد و ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽﮔﻔﺖ و اﯾﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﺪ ﺻﻨﺪوﻗﺪار ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﺸﻪ!ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺻﻨﺪوقدار ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎورد و ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ ﺗﻮی ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﻮدﻣﻮن ﻫﺰار ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻞ و ﺑﺤﺮان دارﯾﻢ، اﯾﻦ ﻧﻘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ روی ﺻﻮرﺗﺖ داری ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻠﺶ ﺗﻮ و اﻣﺜﺎل ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯿﺪ! ﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ اوﻣﺪﯾﻢ ﺑﺮای زﻧﺪﮔﯽ و ﮐﺎر، ﻧﻪ ﺑﺮای ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻦ دﯾﻦ و ﺗﺎرﯾﺦ! اﮔﻪ ﻣﯽﺧﻮای دﯾﻨﺖ رو ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﺪی ﯾﺎ روﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺮو ﺑﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮدت .
 
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺤﺠﺒﻪ اﺟﻨﺎﺳﯽ رو ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮد ﺗﻮی ﻧﺎﯾﻠﻮن ﮔﺬاﺷﺖ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺻﻨﺪقدار ﮐﺮد… 
 
روﺑﻨﺪﻩ را از ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺮداﺷﺖ و در ٔﭘﺎﺳﺦ ﺧﺎﻧﻢ ﺻﻨﺪوقدار ﮐﻪ از دﯾﺪن ﭼﻬﺮﻩ اروﭘﺎﯾﯽ و ﭼﺸﻤﺎن رﻧﮕﯿﻦ او ﺟﺎ ﺧﻮردﻩ ﺑﻮد ﮔﻔﺖ: 
 
ﻣﻦ ﻓﺮاﻧﺴﻮی ﻫﺴﺘﻢ…
 
اﯾﻦ دﯾﻦ ﻣﻦ اﺳﺖ.
 
اﯾﻨﺠﺎ هم وﻃﻨﻢ هست…
 
ﺷﻤﺎ دﯾﻨﺘﻮن را ﻓﺮوﺧﺘﯿﺪ و ﻣﺎ ﺧﺮﯾﺪیم

مردان بی غیرت،زنان بی حجاب دارند

نظر شما چیه ؟
ﺟﻮﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻣﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﻣﻮﺩﺑﺎﻧﻪ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ ! ﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻡ؟
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻗﻊ ﭼﻨﯿﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ، 
ﻣﺜﻞ ﺁﺗﺸﻔﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﺟﻤﻌﯿﺖ، 
ﯾﻘﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ، ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻧﺶﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ، 
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﻓﺖ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ :
مرتیکه ﻋﻮﺿﯽ، ﻣﮕﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟... 
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﯽ؟ ...
ﺟﻮﺍﻥ ﺍﻣّﺎ، ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﺍﻡ، ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻓﺤﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩ ﻋﺼﺒﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ، 
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻣﻮﺃﺩﺑﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ:
ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺬﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻋﺼﺒﯽ ﻭ ﻏﯿﺮﺗﯽ بشی،
ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﻥ، 
ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ... 
ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﯾﻘﻤﻮ ﻭﻝ ﮐﻨﯿﻦ، ﺍﺯ ﺧﯿﺮﺵ ﮔﺬﺷﺘﻢ
ﻣﺮﺩ ﺧﺸﮑﺶ ﺯﺩ ... ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﯾﻘﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، 
ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﯽ ﺯﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ
ﮐﺮﺩ ...

جای خالی... .

امروز جای چه کسانی خالیه؟!...

@جای "شهید دقایقی"خالی... که توی وصیت نامه خطاب به همسرش نوشت:" اگر بهشت نصیبم شد منتظرت میمانم.. .

@جای"شهید زین الدین"خالی... که می گفت در زمان غیبت امام زمان به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد...

@جای "شهید حسن ابشناس"خالی.. که خانمش میگفت:لباسهای خونی همسرم را گذاشته بودند داخل یک کیسه پیلاستیک.. روز سوم که خانه خلوت تر شدرفتم کیسه را اوردم..خون هم اگر بماند بوی مردار می گیرد،با احتیاط گره اش را باز کردم و لباس هارا اوردم بیرون..بوی عطر پیچید توی خانه..عطر گل محمدی ، بوی عطری که حسن  می زد...

@ جای "شهید همت"خالی... خانمش می گفن:همیشه به شوخی بهش می گفتم اگه بدون ما بری گوشت را می برم.. اما وقتی جنازه را اوردند دیدم که اصلا سری در کار نیست...

@جای "شهید علمدار"خالی که می گفت:برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید.

@جای سید شهیدان اهل قلم"سید مرتضی آوینی"خالی... که می گفت،شهادت یک لباس تک سایز است،هر وقت و هر زمان اندازه ات را به لباس شهادت رساندی،هر جا باشی باشهادت از دنیا میروی...

اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک