تا به کی گناه...........
گر کافر و گر که بت پرستی بازآی صد بار اگر توبه شکستی بازآی
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآی
گر کافر و گر که بت پرستی بازآی صد بار اگر توبه شکستی بازآی
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآی
«اِنّا خَلَقْنا الْإنساٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنٰهُ سَميعَا بَصِيرًا[1]»
ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و سپس او را می آزماییم، بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم.
همانطور که از این آیه شریفه مشخص است خداوند انسان را آفرید تا سپاسگزار نعمات خداوند باشد و بر خلاف دیگر خلقت های پروردگار مثل فرشتگان و ملائک برای انسان بهشت و جهنم قرار داد و انسان را مختار نمود تا خودش منزلگاه عبدیت را انتخاب کند و زمانی که شیطان به خلقت انسان حسادت کرد فقط از خداوند چنین درخواست کرد:
می خواهم که مرا عذاب ندهی و مرا تا روز قیامت به حال خود رها کنی و نسل من را پایدار و بدون مرگ باشد و از هر انسانی که به دنیا می آید از نسل من هم یک شیطان به دنیا آمده و با او تا روز مرگش باشد. حال سالهای سال گذشته و شیطان توانسته بسیاری از انسانها را از مسیر خداوندی خارج سازد مانند اولّین خلقت خداوند که بوسیله شیطان از بهشت رانده شدند و به زمین فرود آمدند.
و یا مانند حسادت قابیل به هابیل فقط به خاطر زن زیبایی که هابیل داشت که موجب قتل هابیل بدست قابیل شد و هزاران موارد از این قبیل....
مگر خداوند نفرمود: ای ابلیس! آنانی که با توأند و به سخنان تو گوش می دهند با تو وارد دوزخ خواهند شد و کسانی که از تو پیروی نکنند و به سوی من آیند وارد بهشت خواهند شد.
پس چرا انسان های زیادی به این باور نرسیده اند و همواره شیطان را اطاعت می کنند و فقط تعداد کمی به اطاعت خداوند پرداخته اند؟!!!
روزی چند تن از ملائکه در محضر خداوند تعالٰی عرض کردند: خداوندا علّت خلقت انسان چیست؟ انسانی که اطاعت و عبادت تو را نمی کنند، قتل و ظلم می کنند، به وجود شما ایمان ندارند و چه کار های نا پسند دیگری که از آنها سر می زند....خداوند فرمود:
ای ملائکه در انسان چیزی وجود دارد که در دیگر خلایقم وجود ندارد. شما ملائکه معنای شهوت و لذت را نمی دانید، شما معنای زن و فرزند و خانواده را نمی دانید، شما معنای مال و ثروت و مقام و جلال را نمی فهمید. شما معنای هزاران لذت و ذلّت را نمی دانید؛امّا انسان با وجود همه ی این لذت ها همه را رها کرده، شهوت و مال و ثروت و خانواده را کنار زده و خودش را به من نزدیک می کند و به عبادت من می پردازد.
![]()

>>چرا جهنم
>>آیا عذاب شدید با عدل می سازد؟؟
>>وصف جهنم
>> درکات جهنم
>> درهای جهنم
>> پیش از اینها
>> لطف بی نهایت

رسول گرامی اسلام ﴿ صلی الله عليه واله وسلم ﴾ می فرماید:
در شب معراج وقتی از بهشت بیرون آمدیم، خواستم که دوزخ را ببینم جبرئیل مرا به جانب جهنم برد فرشته ای دیدم کریه المنظر شدید البطش خشمگین، ترش روی که دیدن آن وحشت مخوف داشت.
گفتم: ای جبرئیل این کیست که از ترس او رعبی در دل من افتاد؟
گفت : یا رسول الله! این شگفتی ندارد ما هم که از فرشتگان الهی هستیازدیدن این فرشته رعب و وحشت داریم. این خازن جهنم است که شادی و خرّمی در آن آفریده نشده است و هرگز تبسم نکرده و نمی کند.
جبرئیل به او گفت: این محمّّد بنده ی خدا و فرستاده ی او و خاتم انبیا و مرسلین است. او به من نگریست و ثنا گفت و کرامت نمود و به بهشت بشارت داد.گفتم ای مالک برزخ جهنم را برای من توصیف کن.
گفت:هزار سال تافته اند تا سرخ شد هزار سال تافته اند تا سفید شد هزار سال تافته اند تا سیاه شداکنون سیاه است و تاریک و چون کوه آتش بر خود می لرزد و یکدیگر را می خورند.
ای محمد ﴿ ص﴾ اگر یک حلقه از آن سلسله های آتشین بر کوه های دنیا نهند همه ی کوهها از زخم تف او چون ریزه های فلز گداخته می گردد و به مرکز زمین فرو شود.
گفتم: ای مالک نمونه ای از آن به من نشان ده. گوشه ای از آن را نمایان ساخت که شاخی از ساق های آتشین بیرون آورده سیاه و صلب از تف و دود آن هم افق را تاریک کرد و هولی عظیم به وجود آورد. من ناراحت شدم مالک گفت: ای جبرئیل او را گردان، برگشتیم.
![]()
جهنم و عذاب های جهنمی
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
.......................................
در قرآن نحوه حاضر شدن در صحنه ی قیامت را با چند لفظ بیان فرموده است.
گاهی میخوانیم: انسان تنها مبعوث میشود،نظیر آیه ی(وَ کُلُهُم اتیهِ یَومَ القِیامَةِ فَرداً)
و در جایی میخوانیم انسان همراه با رهبری که در دنیا پذیرفته است مبعوث میشود: (یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُناسٍ بِامامِهِم) و گاهی میخوانیم مردم دسته دسته و به طور فوج فوج وارد میشوند(فَتَأتُونَ اَفواجاً)
دلیل این تفاوت ها آنست که از نظر فریادرسی انسان تنها است یعنی مال و دوست و فامیل به درد او نمیخورد،و از نظر سرنوشت با رهبری که انتخاب کرده همراه است،و از نظر شکل و قیافه در میان گروهی که همکار و همفکر او هستند خود را می یابد.
بنابراین ممکن است انسانی در شکل خاصی و در پشت سر رهبر خویش و در میان انبوه جمعیت باشد ولی فریادرسی نداشته و خود را تنها ببیند.
اینک توجه شما را به حدیث جالبی که در ذیل آیه (فَتَاتُونَ افوجاً) آمده جلب میکنیم: یکی از یاران پیامبر (صلی الله علیه و اله) درباره ی این آیه سؤال کرد، رسول خدا گریست و فرمود:سؤال مهمی کردی سپس چنین ادامه دادند:در قیامت مردم ده گونه محشور میشوند.
1- شایعه سازان، به صورت میمون 2- حرام خواران، به صورت خوک 3- ربا خواران، واژگون 4- قاضی ناحق، کور 5- خود خواهان مغرور، کر و لال 6- عالم بی عمل، در حال جویدن زبان خود 7- همسایه آزار، دست و پا بریده 8- خبرچین،آویخته به شاخه های آتش 9- عیاشان، بدبوتر از مردار 10- مستکبران، در پوششی از آتش محشور میشوند.
در قرآن می خوانیم: (کَاَنَهُم جَرادٌ مُنتَشِرٌ) یعنی هنگامی که از قبرها بیرون می آیند چنان وحشت زده و گیج میشوند که مانند ملخها در هم مختلط میشوند.
در جای دیگر میفرماید: اینها همینکه از قبرها زنده و خارج میشوند چنان سراسیمه و به سرعت میدوند که گویا یک علامت و تابلو مخصوصی را هدف قرار داده و میخواهند هر چه زودتر خود را به آن برسانند:(یَومَ یَخرُجُونَ مِن الاَجداثِ سِراعاً کَاَنَهُم اِلی نُصُبٍ یُوفِضُونَ)
در آیات متعدد قرآن میخوانیم که مردگان بعد از مبعوث شدن با چشمهای خاشع و اشک آلود به اطراف خود نگاه میکنند و ذلت عجیبی آنانرا با قهر فرا میگیرد(خاشُعَهٌ اَبصارُهُم تَرهَقُهُم ذِلَّةٌ)
آن روز چنان وحشت آور است که قرآن میفرماید:مردم هم چون پروانه ها و پرنده ها گیج و پراکنده هستند.شاید دیده باشید گاهی که پرندگان زیادی روی درختی نشسته اند، همینکه صدایی بلند شود همه پرواز میکنند و به دنبال یک جای امنی هستند، ولی برای این جای امن هر دسته ای به سویی پرواز میکنند و چنان هم سریع پرواز میکنند که گویی جای مخصوصی را در نظر دارند ولی در واقع جایی در نظر نیست لیکن آن صدا اینها را به دست و پا انداخته است.
آری در قیامت هم صدای بسیار شدیدی پیدا میشود (اَلقارِعَةُ) و با این صدا اهل محشر حیرت زده و پراکنده شده و هر دسته ای به سمتی چنان میدوند که گویی یک هدف خاصی دارند.
خداوند متعال به پیامبرش میفرماید:( وَ تَرَی النّاسَ سُکاری...) یعنی در وقت بر پا شدن قیامت مردم را مست می بینی، ولی آنها مست نیستندعذاب چنان شدید است که عقل را از سر آنها ربوده است
البته این وحشت ها مربوط به افراد گناهکار و کافر است،ولی افراد با ایمان با نور خاصّی در قیامت با آرامش و اطمینان حظور پیدا می کنند و هیچ دلهره و وحشتی هم ندارند (یَسعی نُورُهُم بَینَ اَیدیهِم).
اگر در قرآن میخوانیم که در قیامت انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش فرار میکند مربوط به کفار است و گر نه در همان روز که روی صورت بعضی از افراد غبار و آثار غم نشسته آری در همان روز افراد نیکوکار با صورت های نورانی و خندان و در حالی که پیام های بشارت را دریافت کرده اند در صحنه قیامت حضور پیدا میکنند (وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَةٌ).
در آن روز حضور در دادگاه الهی اجباری است و جای طفره رفتن نیست، زیرا با هر انسانی مأموری است که او را به جلو میراند و مأمور دیگری بر اعمالش گواهی میدهد: (وَجاءَت کُلُّ نَفسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ ).
![]()
پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها ![]()
![]()
مثل قصر پادشاه قصه ها
![]()
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور ![]()
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او ![]()
نهادي پاي، لنگت مي كند
تا خطا كردي عذابت مي كند ![]()
در ميان آتش آبت مي كند ![]()
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود
نيت من در نماز و در دعا ![]()
ترس بود و وحشت از خشم خدا
راه افتادم به قصد يك سفر ![]()
در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا
![]()
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
مي شود درباره گل حرف زد
![]()
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد ![]()
ميتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بي الفبا حرف زد
دوستي از من به من نزديك تر ![]()
![]()
از رگ گردن به من نزديك تر
![]()
«استغفرالله ربی و اتوب الیه»
آیا واقعا با گفتن همین یک جمله خدا همه ی گناهامون را میبخشه؟
آیا واقعا وقتی سه مرتبه میگیم «یا رب» خدا جوابمون را میده حتی اگه گناه کار باشیم؟
نمیدونم جواب این سوالا چیه ولی یه چیزی را خوب میدونم و اون این که خدا خیلی مهربون تر اونی هست که بنده هاش فکر میکنن. خدا زود میبخشه، خدا مثل بنده ها نیست که برای بخشیدن به بنده اش سخت بگیره.
درسته خدا میگه توبه هم راه خودش را داره ولی وقتی بنده اش با این که گناه کاره از ته دل صداش میزنه خدا جوابش را میده حتی اگه همون بنده تا لحظه ی بعد یادش بره خدا کیه...
خدا که از رگ گردن به ما نزدیک تره چطور میشه که بند ه اش را فراموش کنه هرچند که بنده اش زود یادش میره خداش کیه، راه درست چیه ولی خدا هیچ وقت یادش نمیره این بنده اشه.
رحمت خدا وسیع تر از دریای خشم خداست. حتی اگه یه نفر غرق در بدترین گناه ها هم باشه ولی خدا هر از چند گاهی به اون یه تلنگر میزنه تا یادش نره راهش چیه هرچند که بعضی ها با این همه نشانه باز هم چشم میندند و به همان راه خود ادامه میدن. در واقع اشتباهه ما بنده ها اینه که به تنها امید بی کسی هامون پشت میکنیم و چشم خود را بسته ایم ولی تاکی؟؟!!
در آن لحظه بود که با صدای اذان الله اکبر از خواب بیدار شدم. با وحشت به همه جا نگاه کردم و از این که هنوز هم برای جبران فرصت داشتم خوشحال شدم. وضو گرفتم و بر سر سجاده عشق سجده کردم و شکر کردم که خدا با ایت تلنگر به من یاد آوری کرد تا وقت هست و تا میتوانی جبران کن چه اگر فرصت تمام شود دیگر حتی به اندازه یک پلک به هم زدن هم باز نخواهی گشت... .

آیا منم جزو جهنمیان بودم یا جزو بهشتیان؟؟!
آیا وقتی که داریم بار سفر میبندیم و از این دار فانی میریم توی کوله بارمون چیزی هست که ما هم جزو بهشتیان باشیم یا نه؟
بعد یاد حرف یه دوستی افتادم که میگفت: از رسول اکرم نقل است که حفظ ایمان برای مسلمانان اخرالزمان خیلی سخته و اونم به این دلیله که اونا نه پیامبرشان را دیده اند و نه امام زمانشان را و فقط با خواندن احادیث و قرآن ایمان می آورند و به این خاطر است که گروه کمتری از آنها موفق به حفظ ایمان میشوند.
با یاد آوری این حرف یادم اومد که ما چه وظیفه ای سخت بر دوش داریم. درسته حفظ ایمان برای ما خیلیه سخته ولی از رحمت خدا که سخت تر نیست!!
راستی دلم نمیاد که این حدیثی ار که دیشب خوندم براتون نگم. دیشب تو کتاب شیطنت شیطان حدیثی بود با این عنوان: پنج دلیل خوشبختی آدم (ع) و بدبختی شیطان. اما متن حدیث:
ابلیس به پنج چیز بدبخت شد:
اول:اینکه ابلیس به گناه خویش معترف نشد کبر او راهی برای اعتراف نگذاشت، دوم: ابلیس از کرده خویش پشیمان نگشت و عذر نخواست، سوم: ابلیس در آن نافرمانی نفس خود را ملامت نکرد، چهارم:ابلیس توبه را بر خود واجب ندید و از آن عذر نخواست و تضرع نکرد، پنجم: ابلیس از رحمت خدا نومید نشد.
حضرت آدم نیز به پنج سبب سعاتمند شد:
اول: اقرا به گناه، دوم: پشیمانی، سوم: سرزنش خود، چهارم:تعجیل در توبه، پنجم:امید به رحمت خدا(۱)
پس آیا باز هم با این همه سزاوار است که راه گناه را هنوز هم ادامه دهیم. قبول دارم برگشتن از گناه سخته و سخت تر از اون اینه که دیگه گناه را ادامه ندی ولی به قول معروف: صد بار اگر توبه شکستی بازآی...
![]()
۱.مواعظ العددیه، ص ۵۵۲
۲.شیطنت شیطان
شیطان تلاشش این است که انسان را در هر حال که هست از راه خدا باز دارد و به انسان می گوید:«کار تو گذشته است. تو نمی توانی توبه ی حقیقی بکنی!توبه ی حقیقی شرایطی دارد! تو کجا وعمل به توبه ی حقیقی کجا؟اگر به شرایطش عمل نکنی توبه نکردن بهتراز توبه ی دروغی است.تو آن قدر گناه کرده ای که از قابلیّت و سعادت قبولی توبه و توفیق توبه افتاده ای!»[۱]
اگر انسان این حرفهای او را قبول کند مادامی که قبول کرده است مغلوب شده و آن ملعون مقصودش را به دست آورده است. بلکه باید این حرفهای او را جواب داده و رد کند و بگوید:«اوّلاً رحمت الهی رحمتی است که تو را مأیوس نکرد و دعایت را مستجاب نمود .ثانیاً من اگر نتوانم توبه ی حقیقی کامل بکنم آن مقداری که می توانم می کنم شاید خداوند مهربان به خاطرهمین مقدار توبه ای که کردم، توفیق بالاتر از آن را بدهد و یک مقدار کامل تر بکنم، وآن را که کردم باز توفیق بالاتر می دهد تا مرا به توبه کامل برساند چنانکه عادة الله به همین جاری شده است، و اگر قول تو را قبول بکنم، هلاک قطعی است وابداَ نجات نیست و همین یأس، خودش از گناهان کبیره است که شاید باعث تعجیل عذاب و سبب زیادتی عذاب و خسران دنیا و آخرت بشود.»
![]()
«منابع»
.۱رساله لقاء الله
گر كام تو بر نيامد آنوقت گله كن
![]()
![]()
دعاى هر روز جهت محو گناه و ترقى در معنويات
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس هر روز اين دعا را بخواند خداوند برايش چهل و پنجهزار هزار حسنه نويسد و از او چهل و پنج هزار هزار بدى محو كند و برايش در بهشت چهل و پنج هزار هزار درجه بلند كند و مثل كسى كه دوازده بار قرآن را خوانده است خانه اى برايش در بهشت بنا كند.
اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا
دعا به جهت قبولى توبه
از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه كلماتى كه آدم به آنها تكلم كرد و توبه اش قبول شد اين كلمات بود:
اللهم لا اله انت سبحانك و بحمدك انى عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت التواب الرحيم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك انى ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت خير الغافرين
دعا به جهت رفع عذاب قبر
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه هر روز ده بار اين دعا را بخواند چهار هزار گناه كبيره او را خدا بيامرزد و او را از سكرات موت و قبر و صد هزار هول قيامت برهاند و از شر شيطان و لشكرهاى او محفوظ گردد و قرضش ادا مى شود و غمش زايل گردد:
اعددت لكل هول لا اله الا اللّه و لكل هم و غم ماشاء اللّه و لكل نعمه الحمدللّه و لكل رخاء الشكر للّه و لكل اعجوبه سبحان اللّه و لكل ذنب استغفر اللّه و لكل مصيبته انا للّه و انا اليه راجعون و لكل ضيق حسبى اللّه و لكل قضاء و قدر توكلت على اللّه و لكل عدو اعتصمت باللّه و لكل طاعه و معصيه لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم .

![]()
«منابع»
۱.مفاتیح الجنان
آن گاه كه او را در ملكوت آسمان بالا بردند، خداوند ديدِ چشمان او را چنان قوى گردانيد كه زمين وهرچه بر روى آن بود از ظاهر و پنهان همه را ديد، و در ضمن مشاهده كرد مرد و زنى را كه زنا مى كردند، بر آنها نفرين كرد كه ايشان هلاك شوند و هلاك شدند، بعد از آن ، دو نفر ديگر را چنين ديد، دعا كرد و هر دو هلاك شدند، سپس دو نفر ديگر را بر اين حال ديد، دعا كرد و هر دو مردند و هلاك گرديدند. چون خواست بدو كس ديگر هم نفرين كند حقتعالى وحى فرمود كه :
اى ابراهيم ! دعاى خود را از بندگان و كنيزان من بازدار. همانا منم آمرزنده مهربان ، گناهان بندگان به من ضرر نمى رساند همان طور كه طاعت ايشان نفعى به من نمى رساند، و ايشان را سياست و تربيت نمى كنم به آن كه خشم خود را براى ايشان تدارك كنم چنان كه تو مى كنى .
پس دعاى خود را از بندگان من بازدار، زيرا تو بنده ترساننده بندگان من از عذاب من هستى ، ولى شريك در پادشاهى من نيستى و حافظ و شاهد و نگهبان بر من و بندگان من نيستى .
من با بندگان گناهكار خود يكى از اين سه كار را مى كنم :
زيرا كه عذاب من براى بندگانم در خور جلال و بزرگوارى من است .
اى ابراهيم ! پس مرا با بندگان خود بگذار كه من مهربانترم به ايشان از تو.
و مرا با ايشان بگذار كه منم جبار بردبار و داناى حكيم ، تدبير مى كنم ايشان را به علم خود. و جارى مى كنم در ايشان قضا و قدر خود را
حال با این وجود آیا باز هم از مت او نا امید هستی؟ یا باز هم گناه انجام میدهی؟؟! او که هر لحظه مشتاق بازگشت توست او که هر گاه میگویی (( یا رب )) میگوید چه میخواهی ای بندهی من آیا باز هم دست رحمت او را نمیگیری تا به عرش بروی!!
این را بدان که
ما همه آسمانی هستیم به زمین مهاجرت کرده ایم که به آسمان بازگردیم
این داستان را برای این گفتم که بدونیم آیا با این همه لطف خدا و مهربانی او و ابنکه خدا با اینکه میداند ما همه گناه کاریم ولی فقط منتظر باز گشت ماست باز هم به سوی گناه میرویم و حلقه بندگی شیطان را بر گردن میآویزیم؟؟؟ آیا این چیزی جز بی وفایی انسان نیست؟ آیا این رسم وفاست خدایی که برای انسان شیطان را از درگاه خود طرد کرد انسان همچنان به سوی شیطان برود؟؟؟!...
در خانه تو آيم به بهانه گدايى
كه بدين بهانه بر من در رحمت گشايى
بدر سرايت اى شه بسر آيم از ارادت
چو تو مالك الملوكى و خداى ما سوائى
تو اميد نا اميدان تو پناه بى پناهان
تو بدرد دردمندان زره كرم دوايى
بعيوب ساترستى بذنوب غافرستى
چه خداى مهربانى تو كه واهب العطايى
ز بى اميد هرگز به درت كسى نيامد
كه همى شنيده باشد ز تو بوى بى وفايى
صمدا تو خويش دانى كه بجز تو كس ندارم
نه كسيكه سوى اويم بكند رهنمائى
تو خداى بى نيازى و كريمى و رحيمى
چه شود بدين گنه كار دمى كرم نمايى
به تفضلى ببخشى همه كرده هاى زشتم
كه شده است سد راهم ز براى آشنايى
گنهم فزون اگر چند بود زريگ صحرا
نبود چه پر كاهى بر عفو كبريايى
بلى التفاوت و فضلت چو نهايتى ندارد
زغم دو كون شايد كه مرا دهى رهايى
دهيم نويد (علامه ) مخور غم از معاصى
كه گناه تو ببخشم بعنايت خدايى
![]()
این گونه مشهور است که:
در يكي از كشورهاي اسلامي كنفرانسي در بارهء اعجاز قرآن كريم بر پا گرديده بود. در اين كنفرانس دانشمندان مشهوري كه به اسلام ايمان نداشتند نيز از اغلب نقاط جهان دعوت شده بودند.
علامه شيخ محمد متولي الشعراوي داستان را اينگونه روايت ميكند: پروفيسر تايلندي «تا گاثات تاگاسن» كه از بزرگترين دانشمندان جهان در زمينهء علم تشريح است در اين كنفرانس در بارهء اعصاب انسان سخن ميراند. سخنراني او بيشتر روي اين محور متمركز بود كه اعصاب حسي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارند به نحوي كه اگر پوست انسان بسوزد، ديگر احساس درد هم تماماً از بين ميرود.
در اين هنگام يكي از دانشمندان قرآن پژوه به پا خاست و آيهء 56 سورهء «نساء» را كه خداونددر آن از عذاب اهل دوزخ سخن ميگويد، تلاوت كرد:
كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ...
«به زودي كساني را كه به آيات ما كفر ورزيدهاند، در آتشي سوزان درآوريم كه هر گاه پوستهايشان (بسوزد) و بريان گردد، پوستهاي ديگري را برجايش نهيم تا عذاب را بچشند، آري خداوند توانا و حكيم است»
و سپس گفت: از آنجا كه خداي سبحان ميخواهد به ما بگويد كه عذاب دوزخ براي كافران عذاب دائم و مستمرّي است كه هرگز توقف نميپذيرد، و از آنجا كه خداي عليم كه خود آفرينندهء انسان است ميداند كه وقتي پوست انسان بسوزد، احساس درد در او از بين ميرود، پس در اين آيه ما را به اين حقيقت متنبه ساخته است كه پوست بدن دوزخيان همينكه بسوزد، دوباره به فرمان وي پوست جديد ديگري جانشين آن ميگردد تا احساس آنها به عذاب الهي همچنان مستمرّ و پيوسته باقي بماند.
چون اين آيات بر پروفيسر «تاگاثات تاگاسن» تلاوت گرديد، او گفت: آيا به راستي اين سخن چهارده قرن قبل گفته شده است؟ گفتند: آري؛ گفت: آخر اين حقيقتي است كه علم جديداً به آن پي برده است. بنابراين ممكن نيست كه گويندهء آن بشري باشد و يقيناً اين كلام، كلام خداي سبحان است. دانشمندان عزيز! اينك وقت آن فرارسيده كه من در محضر شما به اين حقيقت گواهي دهم كه: خدايي جز معبود يگانه نيست و اينکه محمدrفرستادهء برحق اوست. آنگاه با نداي بلند شهادتين را تكرار كرد:
![]()
![]()
أشهد أن لا إلا إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله![]()
![]()
![]()
از اين داستان که بگذريم شما تصور كنيد كه اگر خداي عزّوجلّ نحوهء استمرار عذاب دوزخيان را به دقيقترين شيوهء علمي آن براي ما بيان نميكرد، چه اتفاقي ميافتاد؟ يعني اگر اين حقيقت علمي كه اعصاب حسّي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارد و چون جلد بسودزد، احساس درد در انسان از بين ميرود كشف ميشد، اما قرآن كريم براي ما چگونگي استمرار عذاب را بيان نميكرد، آن وقت حتماً كافران ميگفتند: اكنون ديگر علم مشكل ما را با عذاب خداي شما حل كرد. چرا كه پوست بدنهاي ما در دوزخ پروردگار شما در كوتاهترين مت ميسوزد و بعد از آن ديگر ما به هيچ وجه درد و رنجي را احساس نميكنيم! پس (العياذ بالله) همه مباني دين شما بر اساس چنين پندارهايي بنا نهاده شده است! شما تا كنون پي هم از عذاب جاويدان سخن ميگفتيد و اينك علم آمد و اين جاودانگي شما را ابطال كرد. حالا ديگر ما بي پرواتر از هميشه بر راه كفرمان رهنورديم.
در اينجا بود كه واقعاً ميان قرآن كريم و حقايق علمي تصادم رونما ميشد، از آن روي كه پروردگار متعال در آيات 74 و 75 از سورهء «زخرف» ميفرمايد:
إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ، لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ
«بي گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگار اند. عذاب از آنها تخفيف نمييابد و آنها در آنجا نوميداند»
اما از آنجايي كه قرآن كتاب خداوند است و دين وي حق است، پس آيهء كريمه 56 سورهء «نساء» آمده است تا اين علامات استفهام را براي هميشه از ميان بردارد.
خوب؛ آيا فقط همين يك دليل مادي و علمي بر حقانيت قرآن كريم و بر وجود خالق متعال كافي نيست؟ و هرگاه همين آيهء مباركه توانست يكي از بزرگترين دانشمندان جهان را به اعلام اسلام آن هم در برابر يك كنفرانس بين المللي در حالي وا دارد كه سخت تحت تأثير اعجاز علمي قرآن كريم قرار گرفته بود، پس آيا فقط همين يك آيه، براي قناعت ايماني تمام اهالي روي زمين به پذيرش اسلام بزرگ بسنده نميباشد؟!
![]()
برای اطلاعات بیشتر به منابع زیر رجوع فرمایید
جهنم و عذاب های جهنمی

تهيه و تنظيم: واحد تحقيقاتی گل نرگس* ناشر: شميم گل نرگسى* نوبت چاپ:دهم ناشر*سال چاپ:بهار ۱۳۸۷

معاد شهيد دستغيب

مؤلف: شهيد محراب آيت الله دستغيب* ناشر: دفتر انتشارات اسلامی* نوبت چاپ: هفتم* سال چاپ: بهار ۱۳۷۶ 

سياحت در عالم ارواح

مؤلف: رضا کريمی* ناشر: نسيم حيات* نوبت چاپ: پنجم* سال چاپ: ۱۳۸۵

سرگذشت روح از ابتدای خلقت تا قيامت

مؤلف: سيّد علی موسوی دهسرخی* ناشر: حافظ نوين*نوبت چاپ:اوّل* سال چاپ: ۱۳۸۱

مرگ را تجربه کنيد

مؤلف: هادی خوبرو* ناشر: فخر دين* نوبت چاپ: چهارم* سال چاپ: ۱۳۸۵

معاد

مؤلف: محسن قرائتی* ناشر:دفتر انتشارات اسلامی*نوبت چاپ: اول* سال چاپ: بهار ۱۳۶۳

منابع کلی:
قرآن مجيد
بحار الانوار
رساله بهشت و جهنم
کفاية الموحدين
مجموعه ورام
اصول کافی
المحجة البيضاء
مشکوة الانوار
رساله لقاء الله
خداوند متعال می فرماید:« (گناه کاران در قیامت، عذاب می شوند) مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند وبا ایمان به خدا، عمل صالح بجای آورند. پس خدا گناهان آن ها را تبدیل به ثواب می گرداند که خداوند آمرزنده و مهربان است.[1]»
«ای قوم از پروردگارتان آمرزش طلبید و بسوی او توبه کنید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانایی شما بیفزاید. و در حالی که گناهکارید از خداوند روی مگردانید[2]»
«بدرستیکه منافقان را در جهنّم، پست ترین جایگاه است و برای آنان هرگز یاری نخواهی یافت. مگر ٱنهایی که توبه نموده و تباهکاری خود را اصلاح کردند و به دین خدا در آویختند و به کتاب حق متوسل شدند و دین خود را برای خدا خالص گردانیدند. پس این گروه در صف مؤمنان باشند و به زودی خدا به مؤمنان اجر بزرگ عطا خواهد فرمود.[3]»
انسان باید تمام مراتب توبه نصوح را در خود ایجاد نماید، زیرا...
![]()
از قرآن شریف معلوم می شود که بهشتیان، اهل دوزخ را و دوزخیان، اهل بهشت را می بینند و با هم گفت و شنود می کنند. و هر دو دسته با خداوند سخن می گویند. اهل بهشت از سخن گفتن با خدا لذت می برند، ولی دوزخیان چون با خداوند سخن می گویند، مورد قهر الهی واقع می شوند.
تا جائی که در برابر درخواست خروج از آتش، بدانها خطاب رسد:

..اخسئوا فيها و لا تکلمون.[1]

یعنی پروردگارا، ما را از جهنم نجات ده، اگر دیگر بار عصیان تو کردیم بسیار ستمکاریم. باز به آنان خطاب سخت شود که ای سگان به دوزخ شوید و لب از سخن گفتن با من فرو بندید.
پاره ای دیگر از این گفت و شنودها، سخن گفتن ملائک با اهل بهشت است که با احترام فراوان انجام می گیرد،ولی چون با دوزخیان گفتگو کنند با حالتی بی اعتنا و پرخاش باشد. این همان چیزی است که اهل دوزخ را بسیار می آزارد. زیرا، دوزخیان از اینکه مورد استهزاء خداوند و ملائک و اهل بهشت قرار می گیرند، بسیار دل آزرده هستند و البته مسخره شدن در روز قیامت واقعاً عذابی بزرگ و شکننده است.
۱سوره مؤمنون، آیه ۱۰۷-۱۰۸
آمده است که:
کسی که با اعمال زشت و گناه در دنیا، خود را از خدا و نتیجتاً از بهشت دور کرده و به دنیا دل بسته شده است، برای او غل و زنجیرهای بسیار محکم و بلندی مهیا است.
در روز قیامت خداوند می فرماید:
خُذُوهُ فَغُلوُّهُ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلوُّهُ ثُمَّ فی سِلْسِلَةٍ ذرْعُها سَبْعُونَ ذِرٰ اعاً فاسْلُکُوهُ.[1] 
و خطاب قهر رسد که او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید، تا به دوزخ اندازیدش. پس به زنجیری که طولش هفتاد زرع است در کشید.
یعنی، خود پسندی ها، حسادت ها، خود محوریها، تکبّر ها و... به غل زنجیر تبدیل می شود.
اِنّا جَعَلنا فی اَغْناقِهِمْ اَغْلالاً فَهِیَ اِلیَ الْا ذقان فِهُمْ مُقْمَحُون.[2] 
ما هم بر گردن آنها غل و زنجیرهای (عذاب) نهادیم که تا چانه ها شان رسد، و سر آنها را به سوی بالا نگاهداشته است.

قطعت لهم ثياب من نار [1]
برای کفار جامه هائی از آتش بریده شده مهیا گردیده است ومنقول است که جامه ای از مس گداخته شده می سازند .
ودر سوره ابراهیم آیه 50می فرماید
سر ابيلهم من قطران وتغشی وجوههم النار
یعنی لباسهای ایشان از قطران است و می پوشانند رویهایشان را از آتش وقطران چیزی است بدبوکه بشتر جرب دار می ماند که او را با پوست می سازند ونیز به آتش زود مشعل می گردد .مرویست که اگر جامه ای از جامه های جهنم را بین آسمان و زمین دنیا آویزان سازند تمام اهل زمین از بوی گند و حرارتش خواهند مرد .

1سوره حج آیه 19
فَالتَّقُوا النّٰارَ الَّتِی وَ قُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَة[1]

بپرهیزید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ است.

ياأيُّهَا الَّذ يِِنَ ءامَنوُا قوٓاْ أنفُسَکُمْ وَ أهْلِيکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَة[2]
خود و اهلتان را نگهدارید از آتشی که هیزمش انسانها و سنگ است.
احتمالا مراد از سنگ که هیزم جهنم است، هر سنگی نیست، بلکه سنگهای آتش زاست؛ مثل سنگ کبریت و چخماق و زغال سنگ که هم آتش زاست و هم دوامشان زیاد است.در این آیه شریفه می فرماید که: خود و خانواده و اهل و عیال خویش را نگهدارید از اینکه هیزم جهنم شوید.
درروایت آمده که:
انّ اشد النّٰاسَ عَذاباً يَومَ الْقيامَةَ مِنْ جَهْلِ أَهْله
شدیدترین مرم از نظر عذاب ، کسی است که به حال اهل بیت و زن و فرزندانش جاهل باشد و نداند که آنان چکار می کنند آیا نماز می خوانند یا نه؛ روزه می گیرند یا نه؛ با چه کسانی رفاقت و رفت و آمد دارند و ...؟!
و در روایت دیگری است که: « در روز قیامت چنین خانواده ای به بزرگشان که نسبت به حال آنان جاهل و بی تفاوت بوده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر نکرده خواهند گفت: خدا به تو جزای خیر ندهد که واجبات و محرمات را به ما تعلیم نکردی و ما را از بدیها باز نداشتی و به نیکی ها وادار ننمودی در نتیجه هم خود و هم مارا از اهل عذاب کردی. ان گاه همگی وارد جهنم می شوند و هیزم آتش دوزخ می گردند.»
![]()
![]()
«منابع»
۱سوره بقره، آیه 24
۲سوره تحریم، آیه 6
ثم انکم ايها الضالون المکذبون[1] - لا کلون من شجر من زقوم[2] 
یعنی پس به درستی شما ای گمراهان از طریق حق که به قیامت تکذیب کننده اید هرآینه خورندگان از درختی که از زقوم خواهد بود فمالئون منها البطون[3] پس پرکنندگان شکم هایتان باشید از زقوم بواسطه ی شدت گرسنگی فشاربون عليه من الحميم[4] آشامندگان باشید بربالای آنچه از زقوم خوردید از آبی درنهایت گرمی (به سبب زیاد تشنگی ).در خبر است که عذاب گرسنگی را به دوزخیان مسلط می کنند تا به ناچار شکم های خود را از زقوم پر سازند پس از آن تشنگی را چنان بر آنها چیره می کنند وحمیم را برایشان عرضه می سازند که بسیار از آن می آشامند
وسقوا ماء حميماً فقطع امعائهم[5]
به قسمتی گرم است که اندرون آنها را ریزه ریزه می کنند ومرویست که اگر قطره ای از آن برکوههای دنیا بریزند آنها را متلاشی می سازد .
فشاربون شرب الهيم[6]
یعنی آشامندگان باشید از حمیم مانند آشامیدن شتران بسیار تشنه ومدتها آب ندیده[7] .
هذا نزلهم يوم الدين[8]
این زقوم وحمیم پیشکش ایشان است در روز جزا یعنی عذاب ابتدائی ومقدماتی است واما آنچه برای آنها تدارک شده از انواع خوردنی ها وآشامیدنی ها ی سختپس قابل شرح وبیان نیست .
![]()
۱،۲،۳،۴.سوره الواقعه آیات 51 تا 54
قرآن برای جهنّم یک خروش و حالت عصبانی و قهری بیان کرده و می فرماید:
سَمِعُوا لَهٰا تَغَيُظاً وَ زَفِيراً[1]
یعنی دوزخیان از راه دور صدای دلخراشی را از دوزخ می شنوند.
دوزخ گرچه به خودی خود به قدری بزرگ است که هر گاه به او گفته شود:
هَل اِمتَلاَت
آیا پر شدی؟ او در پاسخ می گوید:
وَ تَقوُلَ هَل مِن مَزيدٍ[2]
یعنی آیا باز هم چیزی هست؟ ولی با این همه وسعت و بزرگی، قرآن از آن به
مَکاناً ضَيّقاً[3]
تعبیر فرموده است، یعنی جای دوزخیان بسیار تنگ است! چنانکه در روایتی جهنم را به دیوار بسیار بزرگی تشبیه کرده که در آن میخ هایی می کوبیم، با اینکه دیوار بسیار بزرگ و ضخیم است، ولی جایگاه هر میخی تنگ است، دوزخ هم با همه بزرگی و وسعتش، برای دوزخیان بسیار تنگ است.
دوزخ مأمورانی دارد که قرآن عدد آنها را نوزده بیان فرموده است،
عَلَيْهٰا تِسْعَةَ عَشَرَ[4]
جالب اینکه همین عدد را وسیله آزمایش کفّار قرار داده و فرموده ما این تعداد را مأمور دوزخ و به مردم ابلاغ کردیم تا ببینیم عکس العمل آنها به هنگام شنیدن این عدد چیست؟ آیا می پذیرند یا بهانه آورده و خواهند گفت: چرا تعداد آنها کم است و چرا لااقل بیست نشد و... به هر حال در برابر این بیان سه گروه عکس العمل نشام می دهند:
الف- گروهی که این عدد را تحقیر و مسخره می کنند. (منافقان)
ب- گروهی از یهودیان و مسیحیان که با این عدد در کتاب های خودشان مأنوس بوده اند، به اسلام گرایش پیدا می کنن.
ج- گروهی از مسلمانان همین که گرایش اهل کتاب را دیدند، نسبت به قرآن خود مطمئن تر می شوند.
وضع دوزخ طوری است که نسبت به کفّار احاطه دارد و همه را فرا می گیرد. در قرآن چند مرتبه این حقیقت با جمله
اِنَّ جَهَنَّمَ لَمحِيطَةٌ بِالکافِرينَ[5]
بیان شده است.
همچنین در سوره کهف می خوانیم:
اَحاطَ بِهِم سُرادِقُها[6]
سراپرده ها و شعله های جهنّم همه جای کفّار را در بر گرفته و می پوشاند.
چنانکه در جای دیگری می خوانیم:
لَهم مِن جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِن فَوقِهم غَواشٍ[7]
برای کفّار لجوج بسترهایی از آتش دوزخ که روی آنها پوشش هایی از همان آتش است، قرار داده و از آنان پذیرایی می نمائیم.
دوزخیان در آتش آه و زوزه می کشند
لَهُم فْهٰا زَفير و شَهيق[8] 
آتش دوزخ شعله و فوران دارد
وَ هِیَ تَفورُ[9] 
آتش دوزخ هرگز به سردی نمی گراید،«لا يُخَفَّفُ عَنهُم[10]» زیرا هرگاه به سوی خاموشی برود، خداوند او را شعله ور می کند.
کُلَّما خَبَت زدنَاهُم سَعِيراً[11]
![]()
«منابع»
« درکات جهنم»
هر یک از سعادت و شقاوت درجات و مراتبی دارد، نه اهل سعادت در یک درجه و مرتبه اند و نه اهل شقاوت، این مراتب و تفاوتها درباره اهل بهشت به عنوان درجات و درباره اهل جهنم به عنوان درکات تعبیر می شود. درهای هفتگانه دوزخ كه هر یك شخص تازه وارد را به یك دَرك خاصّی می برند .در تفسیر «مجمع البیان» گوید: دَرك به معنای طبقه است، چون آتش طبقاتی دارد كه آنرا دركات گویند؛ همچنانكه مراتب بهشت را درجات نامند[1].
جهنم هشت درك دارد که عبارتند از:
دره اي عميق از جهنم كه اين قسمت از جهنم هفتاد هزار سال است. معذبين به شدت عذاب مي شوند و اگر معذبين به انتهاي آن برسند عذاب اهل شديد تر مي شود. معذبين در آتش در حال دست و پا زدن هستند، عذاب شوندگان را بر تخته سنگهايي از آتش مي بندند و مأموران دوزخ آنان را با سيخ هاي آتش سوراخ سوراخ مي كنند، عده اي را به پا بسته وسرشان را در مواد مذاب مي گذارند و به آنان آب جوش بدبو و قليايي درحلقشان مي ريزند.
تُسْقيٰ مِنْ عَيْن آنِيةٍ
[2]
...كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النّارِ وَ سُقُواْمآءً حَميمًا فَقطَّعَ أمْعآءَهُم
[3]
عده اي را به سنگ و درختهاي آتش جوش مي دهند آن درخت (زقوم) و يا آن سنگ ها بدن عذاب شوندگان را قطعه قطعه مي كنند. و پس از مدتي بدن به هم مي چسبد و از نو عذاب مي شوند رودخانه هايي از مس و كوههايي از آتش وجود دارد كه جهنميان در آن عذاب مي شوند و صدها نوع عذاب مختلف و متفرقه كه بر آنها وارد مي شود.
إنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَن تَجِدُ لَهُم نَصيرًا[4]
درك دوم :سعير
معذبين را در اين درك با پتك و ميله هاي بسيار بزرگ و سنگين تشكيل شده از آتش مي زنند. با اصابت آن پتك ها مبتلايان دو نيم مي شوند و از ن وبدن مي چسبد و سپس در بدنشان آتش زبانه مي كشد و از فرط سوزش بدن، گنداب ها و لجن هايي از مذاب مي خورند كه آن گنداب ها صدها درجه بدتر و سوزش آن بيشتر از آن ميله هاست. معذبين در مس گداخته در حال دست و پا زدن هستند و اگر خلاصي يابند گرفتار عقرب و مارهاي دو يا سه سر بسيار بزرگ كه از دهانشان آتش زبانه مي كشد مي شوند و سپس او را مانند سبدي از آتش به خارج پرت مي كنند و آن بدن از نو ساخته شده و در عذاب قرار مي گيرد.
مواد مذاب بر سرشان ريخته مي شود. بدنشان را مي كشند و در سرب ها مي اندازند ،بدن سوراخ سوراخ مي شود و از سوراخ هاي آن آتش خارج مي شود.
وَعَدَاللهُ الْمنافِقِينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْكُفّارَ نَارَ جَهَنَّم خالِديِنَ فِيهٰا هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ[5]
درك سوم: هاويه
![]()
«منابع»
حضرت علي ﴿عليهم السلام ﴾ مي فرمايد:
« روزي من و فاطمه به حضور رسول اكرم ﴿ صلی الله عليه واله وسلم ﴾ شرفياب شديم و آن حضرت را بسيار گريان ديديم.»
گفتم:« پدر ومادرم به فدايت باد اي رسول خدا! چه چيز سبب شده كه اين گونه گريه مي كني؟ پس فرمود: اي علي! شبي كه به معراج رفتم زناني از امّتم را ديدم كه در عذاب شديد هستند به ياد آنها افتادم و بر حال و عذاب آنها گريه مي كنم. »[1]
زناني را كه از موي سرشان آويزان شده بودند ...
![]()
فقال:يا بنتي اما المعلقه بشعرها فانها كانت لا تغطي شعرها من الرجال
![]()
![]()
زنانی را دیدم كه از موي سر آويزان شده بودند در حالي كه مغز سرشان مي جوشيد. حضرت فاطمه ﴿عليها السلام ﴾ سؤال كردند: اي حبيب خدا! به من بفرماييد كه اين زن ها چه مي كردند كه خداوند آنها را اين چنين معذب فرموده است؟رسول اكرم ﴿ صلی الله عليه واله وسلم ﴾ فرمودند: اين ها زناني هستند كه موي سرشان را از نا محرمان نمي پو شانند .
مصداق اين قسمت از حديث زناني هستند كه نسبت به حجاب بي تفاوت هستند و با آرايش هاي رنگارنگ در معابر عمومي پرسه مي زنند و جامعه و جوانان را به فساد و تباهي مي كشانند.
زناني را كه به زبانشان آويخته بودند...
![]()
و رايت امراه معلقه بلسانها و الحميم يصب في حلقها
![]()
![]()
زناني را ديدم كه او را به زبانش آويخته بودند و آب جوشان جهنم (حميم) را به حلقشان مي ريختند. پس آن ها كساني بودند كه شوهرانشان را اذيت مي كردند.
![]()
ويل لاراة اغضبت زوجها و طوبي لاراة و في عنها زوجها
![]()
![]()
از جمله وظايف زنان نسبت به شوهرانشان اطاعت از آنها ست و كسي كه شوهر خود را در خانه آزار و اذيت كند دچار عذاب الهي خواهد شد. اين زنان كه به دلايل واهي موجب آزار و اذيت شوهرانشان مي شوند از زبان آويزان خواهند شد.
زناني را كه از پستانهايشان آويزان كرده بودند...
زناني را ديدم كه پستانهايشان آويزان شده بودند . آنها كساني هستند كه از تمكين شوهرانشان امتناع مي كردند و به خواسته هاي نفساني آنها توجهي نمي كردند.
اگر زن به خواسته شوهرش توجه نكند و سبب شود شوهرش دچار گناه شود مورد خشم خداوند قرار خواهد گرفت، زن بايد خود را همواره نسبت به شوهرش مهيّا كند، طوري كه شوهرش بتواند به خواسته هاي نفساني خويش پاسخ گو باشد.
![]()
«منابع»
۱بحار الانوار ،ج8 ، ص 309 ، حديث 75
هفت در جهنم
:
فعلي الاول مكتوب ثلاث كلمات
لعن الله الكاذبين، لعن الله الباخلين، لعن الله الظالمينن
بر در اول سه كلمه نوشته شده است:
خدا لعنت كند دروغگويان را، خدا لعنت كند بخل ورزان را، خدا لعنت كند ظلم كنندگان را.
و علي الباب الثاني مكتوب
من رجا الله سعد،و من خاف الله امن، و الهالك المغرور من رجا سوي الله ، و خاف غير الله
كسي كه به خدا اميد داشته باشد سعادتمند مي شود، و كسي كه از خدا بترسد ايمن مي شود، و هلاك شونده مغرور كسي است كه به غير خدا اميد داشته باشد و از غير خدا بترسد
من اراد ان لا يكون عريانا في القيامه فليكس الجواد العاريه، ومن اراد ان لا يكون عطشانافي القيامه فليسقي العطشان في الدنيا
و بر در سوم نوشته شده:
كسي كه مي خواهد در قيامت عريان نباشد پس برهنه گان را بپوشاند، و كسي كه مي خواهد در قيامت تشنه نباشد پس تشنه گان را در دنيا سيراب كند.
![]()
۱جهنم و عذاب های جهنمی
اصحاب شمال ! چه اصحاب شمالی !![]()
( که نامهٔ اعمالشان به نشانهٔ جرم آنها به دست چپشان داده می شود.)
آنها در میان بادهای کشنده وآب سوزان قرار دارند.
در سایه ی دودهای متراکم وآتش زا ! سایه ای که نه خنک است ونه آرام بخش است!
آنها پیش از این، مغرور و مست نعمت بودند، و بر گناهان بزرگ اصرار می ورزیدند.
و می گفتند:« هنگامی که ما مردیم وخاک و استخوان شدیم آیا برانگیخته خواهیم شد؟! یا نیاکان نخستین ما (برانگیخته می شوند)؟»
بگو:« اوّلین وآخرین، همگی در موعد روز معینی گردآوری می شوند .سپس شما ای گمراهان تکذیب کننده! قطعاً از درخت زقّوم می خورید ، وشکمها را از آن پر می کنید ، و روی آن را از آب سوزان می نوشید، وهمچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می آشامید. این است وسیله ی پذیرایی از آنها در قیامت.»[۱]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
«ای مردم! وعده ی خداون حقّ است، مبادا زندگی شما رابفریبد ومبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم) خدا مغرور سازد!
شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدارید. او حزبش را فقط به این دعوت می کند که اهل آتش سوزان (جهنّم ) باشند.[۲] »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
« هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم ، پس شیطان همواره قرین اوست.
وآنها (یعنی شیاطین) این گروه را از راه خدا باز می دارند ، درحالی که گمان می کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند .
تا زمانی که نزد ما حاضر شود، می گوید « ای کاش میان من وتو (شیطان)، فاصله ی مشرق و مغرب بود! چه بد همنشینی بودی.»
ولی به آنها می گوییم: «امروز این گفتگوها هرگز به حال شما سودی ندارد چرا که ظلم کردید، وهم در عذاب مشترک هستید.»[۳]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
«ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید که زلزله ی رستاخیز امر عظیمی است.روزی که ان را می بینید، (آنچنان وحشت سراپای همه را فرا می گیرد که) هر مادر شیردهی، کودک شیر خوارش را فراموش می کندوهر بارداری ،جنین خود را بر زمین می نهد.
ومردم را مست می بینی، درحالی که مست نیستند! ولی عذاب خدا شدید است. گروهی از مردم بدون هیچ علم ودانشی به مجادله درباره ی خدا برمی خیزند واز هر شیطان سر کشی پیروی می کنند.
براو نوشته شده است که :هرکس ولایتش را برگردن نهد بطور مسلّم گمراهش می سازد و به آتش سوزان راهنماییش می کند.»[۴]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
« آیا خود را از عذاب کسی که حاکم بر آسمان است در امان می دانید که دستور دهد زمین بشکافد وشما را فروبرد وبه لرزش خود ادامه دهد !یا خود را ازعذاب خداوند آسمان در امان می مانید که تند بادی پر از سنگریزه بر شما فرستد؟!
بزودی خواهید دانست تهدیدهای من چگونه است!» [۵]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنها (جهنّمیان ) عقلهایی دارند که با آن نمی فهمند! وچشمانی که با آن نمی بینند! و گوشهایی که با آن نمی شوند! آنها همچون چهار پایانند بلکه گمراهتر! اینان همه غافلانند.»[۶]
« وعده ی حق نزدیک می شود، درآن هنگام چشمهای کافران از روی وحشت از حرکت با زمی ماند (ومی گویند: ( ای وای برما! که از این درغفلت بودیم! بلکه ما ستمکار بودیم.»
شما وآنچه غیر از خدا می پرستید هیزم جهنّم خواهید بود وهمگی در آن وارد می شوید. اگر اینها خدایانی بودند هرگز وارد آن (جهنّم) نمی شدند در حالی که همگی در آن جاودانه خواهندبود . برای آنان دران (دوزخ) ناله های دردناکی است وچیزی نمی شنوند.»[۷]
![]()
«منابع»
۱سورهٔ واقعه آیهٔ ۴۱ تا ۵۶
۲سورهٔ فاطر آیهٔ ۵ و۶
۳سورهٔ زخرف آیهٔ ۳۶ تا ۳۹
۴سورهٔ حج آیهٔ ۱ تا ۴
۵سورهٔ ملک آیهٔ ۱۶ و ۱۷
۶سورهٔ اعراف آیهٔ ۱۷۹
۷سورهٔ انبیاء آیهٔ ۹۷ تا ۱۰۰