52

 

بعضي وقتا تو زندكيت كارهايي رو انجام ميدي كه وقتي يادشو ميفتي

واسه دلخوشي خودت ميكي تجربه بوده كه كسب كردم

ولي خودت هم ميدوني كه فقط كه زيادي مي خوري

به راحتي ميتونستي اون تجربيات رو كسب نكني

ميدوني بدترين قسمتش كجاست؟

بهايي كه واسه اون تجربه دادي.

بي تعارف

باختي

بد هم باختي.

51

 

از همین جا درود می فرستم واسه همه ی شما دوستای گلم و روی ماهتون رو میبوسم و ممنونم از همه تون که حالم رو می پرسید.

نمی دونم چطور از حال و احول این روزهام بگم.

مشغله فکری زیادی دارم. یه هفته است راحت نمی خوابم و تو طول روز هم اصلا آرامش ندارم.

استرس کارم رفته بالا و همش عصبی و خسته ام. عصبی بودنم باعث شده با همسری درگیر بشم.

همش نیش و کنایه است که بهش میزنم.

اونم یه حد از تحمل رو داره. میدونم داره به سختی تحملم می کنه دیگه.

رفتم دکتر و گفت که 6 هفته و پنج روزمه.

من موندم تا آخر نه ماه رو چطور قراره بگذرونم.

دارم از مادر شدن متنفر می شم.

اصلا هیچ اشتیاقی واسه اومدنش ندارم. آخه کدوم مادریه که اینجوری باشه؟

اصلا نمی دونم طبیعی هست یا نه.

از همسری هم متنفرم. به اصرار اون بود که بچه خواستیم.

ببخشید این همه غر زدم.

حق میدم اگه فحشم بدید. از خودمم بدم میاد.

 

50

 

با همسری تماس گرفتم فکر کنم امشب برسه.

می گه شازده دوماد اومده بوده واسه دفاع .

می گم با چه رویی اومده آخه.

یکی نیست بهش بگه تو که اونقدر مرد نیستی که بخوای پای کارت وایسی

فردا می خوای هی طرف رو بزنی بعد گه خوری کنی؟

دختره اگه قبول کنه ادامه بده حقشه که هر روز یه فصل کتک بخوره.

دوران نامزدی واسه همین شناختن هاست.

کسی که نمی تونه عصبانیت خودش رو کنترل کنه بدرد نمی خوره باهاش بری زیر یه سقف.

همسری هم بی خیال شده و می گه هر تصمیمی گرفت به من ربطی نداره.

بهش می گم تورو خدا ببین دو جووونک چطور زندگی چند خانواده رو بهم ریختند.

دیگه حق نداری ناراحت باشی و بری تو فکر واسه دوتا آدم نادون.

.

این چند روز ویارم شروع شده.

حالت تهوع. معده درد و در عین حال گشنگی.

فقط و فقط دوس دارم لیمو ترش بخورم و کشک.

به خداااااا اگه میدونستم بارداری اینه اصلا گول نمی خوردم خواهر.

همسری هم نیست سرش غر بزنم دلم آروم شه.

همش دستور میده غذا بخور و مراقب باش و موقع رانندگی سرعت نرو و الی آخر

منم می گم من سعی ام رو می کنم ولی تا خدا چی بخواد.

می خوام کانِش رو بکنم دوکان

جِرش می دهیم بذار بیاد.

 

49

 

بازهم خواهر همسری با همسرش دعواشون شده.

این بار پسره اومده تو خونه ی دختره و دختره رو کتک زده

من کاری ندارم تو این جریان کی خوبه است و کی بده

ولی این بی حرمتی که این آقا انجام داده و توی خونه ی پدری یه دختر به خودش اجازه داده

اونو بزنه قابل بخشش نیست.

شکایت کردن و حکم جلب پسره رو گرفتند

به نظرم کار درستی انجام دادند. چون می خواد جدا شه و پسره دیگه نمی تونه نه بگه.

این جریان شنبه اتفاق افتاده و دخترک هم فردا دفاع کارشناسی ارشدش ه.

توی یکی از شهرهای کویری درس خونده.

حالا همسری من تو این شرایط واسه اینکه خواهرش حس تنهایی نداشته باشه

امشب حرکت کرد که موقع دفاعش اونجا باشه. خواهرش چند روز پیش رفته و همسری با مادرش امشب رفته.

اینجوری تا شنبه تنها هستم.

با این شرایطی که من دارم اصلا دلم نمی خواد تنها باشم.

انتظار نداشتم تنهام بذاره.:(((

احساس خستگی می کنم و همش دوست دارم بخوابم.

کلا خستگی از سر و روم میباره و چشام به زور بازه.

فکر نمی کردم به این سرعت رو فیزیکم تاثیر بذاره.

 

48

 

هنوز به مامانم نگفتم که باردارم.

راستشو بخوام بگم شاید تا چند ماه دیگه هم بهشون نگم.

یه جورایی هنوز باورم نشده و می خوام تا چهار ماهگی صبر کنم.

فکر می کنم یه جورایی شاید نشه که بشه.

می ترسم . . .

یه دلیل دیگه هم دارم که از این دلیلم محکمتره.

خواهرم که از من بزرگتره الان نزدیک به شش ماهه هست که

داره واسه بچه دارشدن اقدام می کنه و نمیشه.

خودش دکتره ولی حاضر نیست بره دکتر

هی می گه طبیعیه.

میدونم خیلی خوشحال میشه واسه خاطر من

اما می ترسم استرس بهش وارد بشه و شرایطش بدتر شه.

خداجون بهترین ها رو براش آرزو دارم.

خدایا . . .

47

 

بود گفتم رئیسمون اذیتم کرده و از این حرفا.

امروز بر کنار شد

اثر انرژی های منفی من بودTuzki Bunny Emoticon

حالا که دیگه مادر شدم دهن ملت سرویسه

بهشت زیز پامونه و خود خدا هم باید حرفمون رو گوش بده

وگرنه شیرمو حلالش نمی کنم

خخخخخخخخخخخخ.Tuzki Bunny Emoticon

46

 

دوستان عزیز

لدفن راهنمایی بفرمائید که دقیقا

از چه موقع می تونم شروع کنم به عق زدن و ادا در آوردن و هوس چیزی رو کردن

جهت نمودن همسری می فرمائیم

وگرنه خداروشکر هیچ کدام از حس های بالا را نداریم.

الان هم تو فکر اینم که چه میوه ای تو چه فصلی نیست

که من دقیقا همون رو بخوامTuzki Bunny Emoticon

45

 

خوشحالم.

نوزادی درون من می گیرد جان.

دخترم

. . .

پسرم

منتظر دیدارت هستم

 

* کسی گیر نده که دو پست پیش پریود بودم الان چرا اینطور شد.

عاقا من فکر می کردم چون اخلاقم سگی شده بود و پاچه می گرفتم

وقتشه پریود شم.Tuzki Bunny Emoticon

44

 

خواهر زاده م با خودش فوتبال دستی بازی می کنه

وسطش داد میزنه

اَ اَ اَ اَ اَ اَ . . .

گل خوردم.

عاشقشم.

Tuzki Bunny Emoticon

43

 

نشستم روبه روی رئیسمون 

زل زدم بهش و

هی واسه ش موج منفی میفرستم.

صبح زدیم تو پر هم.

عاقا وقتی من پریودم کسی باهام کاری نداشته باشه

خیلی سخته؟؟؟

 Tuzki Bunny Emoticon