سلامی به زیبایی فردا(روز عرفه)

بعد یه عمری اومدم حرف های دلم رو بزنم و با شماها حرف بزنم

اومدم بگم خیلی التماس دعا دارم ازتون ....فردا خیلی روز بزرگیه 

بزرگی این روز رو پارسال شاید به اندازه یه قطره ی کوچک درک کردم یعنی کلی پارسال با این رو عشق کردم

تازه فهمیدم این دعای عرفه یعنی چی ....از زبونه کیه.....چه میگه و....

پارسال امام رضا(ع)تو حرم خودش منو با این دعا آشنا کرد شاید بزرگ ترین هدیه ای بود که تاحالا ازش گرفته

بودم یه سفر کوتاه ولی خیلی باصفا بوووووووووووووووووود


اگه دعای عرفه رو نخوندین فردا این فرصت رو از دست ندین

معنی اش رو که بخونین کلی کیف میکنین من که .....


****به هر حال اگه زیر آسمون خدا جایی تو آسمون دلت دارم من رو فراموش نکن*****

بعد کلی غیبت طولانی دوباره اومدم

یه حرف دل

دلم میخواد حرف بزنم نمیدونم از چی بگم!!!!!!!!!!

از خوشی هام بگم یا از دردهایی که تو دلمه

به همه میگم فراموش کردم این زخم قدیمی خوب شده دیگه

ولی خودم هم خوب میدونم دارم خودم رو گول میزنم خیلی چیزها فراموش شدنی نیستن یا حداقل من از پسش 

بر نمیام...ازم بر نمیاد که فراموش کنم چه جوری به دلم زخم زدن و باز قاضی شدن که من متهم هستم اونا 

شاکی

اشکالی نداره من خدا رو دارم بیخیال نامردا

اگه ازم بپرسن تو زندگیت تا حالا کی رو نبخشیدی ؟؟؟؟میگم همه رو بخشیدم و هیچ کینه ای تو دلم نیست ولی 

این انتظارو هم نداشته باشین که فراموش کنم یعنی نمیشه

خیال همه راحت اون دنیا به خاطر من گیر نمی افتن 

خدا گفت ببخش منم گفتم چشم اینجوری حداقل خودخدا به دادم میرسه

فقط ترو خدا اگه ازم بدی دیدین ببخشید من گناهام زیاده اگه بخواد حق الناسم گردنم باشه که دیگه وا ویلاست


خدا رو برای همتون آرزو میکنم 

سلام داداشی،خوش اومدی...

سلام داداش قشنگم

امروز بهد از 5 روز انتظار بالاخره روی ماهتو دیدم

الهی بمیرم دماغت به من رفته[نیشخند] اشکال نداره خیلی هم به صورتت میاد گوگولی من

صورت تپلی یه مماخ تپلی هم میخواد دیگه

بزرگ که شدی دوتایی میریم عمل میکنیم هیچ غمت نباشه

قربونت برم تو این مدت که بیمارستان بودی نیم کیلو لاغر تر شدی

ولی بازم هیچ اشکالی نداره تو این دوره زمونه پسرهای خوش هیکل طرفداراشون بیشتره

امروز وقتی خواب بودی بهت گفتم خودم برات میرم خواستگاری با چشم های بسته یه نیشخند زدی

ای بلا هنوز نیومدی....

خلاصه داداشی من هنوز رنگ چشماتو ندیدم بسه دیگه چه قدر خوابالوییییییییییییییی

همه میگن صبا شبیه خودت و باباته...

عزیزدل خواهری خوش اومدی به دنیا کلی با خودت صفا اوردی

بدون هیچ وقت تنها نمی مونی خواهرت دربست باهاته من هم نباشم خدا که هست

از خدای مهربونم که تو رو به من داده خیلی ممنونم ..شکرت خداجووووون هوای داداشی ما رو خیلی داشته باش


ببین پسرجوون باید یه قولی بدی تا آبجی رو اذیت نکنی بذاری مثل آدم درس بخونم

قول دادی هاااااااا یادت باشه

به ریحانه که امیدی نیست بگم نکن بدتر میکنه 

باریحانه کلی داستان داریم جرات نداریم از پیشت تکون بخوریم چون از روی محبت میخواد بهت شیر بده و بغلت 

کنه طفلی فکر میکنه عروسکی البته کم شبیهش نیستی

خواهری به قربونت تا عمر دارم دعای خیرم باهاته از خدای مهربونم میخوام زیر سایه امام زمان(عج) بزرگ شی و 

یار و یاورش باشی،یه نمازخون واقعی باشی،خلاصه یه بنده ی خوب خدا باشی

انشالله....

دیگه خداحافظی فردا امتحان ریاضی دارم دعا کن گند نزنم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

عاشقتم بخدا

دلمو زدم به دریا

آره دیگه منم دلمو زدم به دریا که همیشه آرزو داشتم مثل اون باشم

به دریا زد دلی که دریا شدن آرزویش است


حالا که از این مدرسه رفتم

میخوام بگم کی هستم شاید کسی هم نخونه اصلا برام مهم نیست

صبا فقط دلش میخواد بدونین هر کاری کردم یا هر حرفی زدم دروغ نبوده

چون ازش متنفرم و حتی گفتنشم برام سخته

یعنی حرف دلم بوده و بس


خیلی بی مقدمه میگم

ترو خدا دعا کنید

واقعا محتاجشم.........

برای عزیز من خیلی دعا کنید

شده یه صلوات یه حمد و.....هر چیز دیگه ای


نترسید احتمال ختم به خیریش خیلی بیشتره

ولی من یکی داره قلبم میاد تو دهنم

داستان کوتاه


گنجشک و آتش
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...


آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

                  

بعد یه عمری سلام

سلام 

اول از همه میخواستم به  خاطر دیر اپ کردم عذر خواهی کنم

نشد که بیام انگار همه ی کائنات دست به دست هم داده بودن !!!!!!!!!

البته منم حوصله نداشتم!!!!چند روزیه که اصلا انگار تو این دنیا نیستم...فقط فکر میکنم به همه چیز: به زندگیم

به آینده ام گذشته ام و....


تنهایی را دوست دارم ولی نه خیلی 

دوستش دارم چون یه فرصتیه برای فکر کردن و راز ونیاز با خدا

نمی دونم چرا خیلی حرفم نمیاد ایشالله دفعه ی بعد با دست پر میام

اگه گیرهای سارا خانم نبود شاید الان هم نمیومدم

سارای عزیزم منم حسابی دلتنگتم

چه دردی دارد یتیمی

سلام به اونهایی که مثل من از دیشب تا حالا خونه دلشون

هر چی اشک ریختم مرهم دل شکسته ام نشد!!!!!!!!!!! آخه دیشب  بابام رفت!!!!! 

همش تو دلم می گفتم دیدی بی بابا شدی!!!دیدی یتیم شدی!!!!

چه حالی دارند امروز یتیم ها کوفه،بمیرم الهی واسه بچه هایی که با ظرف شیر از دیشب تا حالا پشت در چشم انتظار نشستن!!!!

من خودم خیلی بابایی هستم،به قول معروف دختر لوس باباس

دیشب تو دلم ولوله بود!!!!ولوله بود که خانم زینبم (س) شب رو چه جوری سحر میکنه

آخه او هم یه دختر بود چه کرد دیشب ؟!؟!؟!

دیدن بستر خونی بابا سخته خیلی.....دیدن فرق شکافته ی بابا سخته

سخته ببینی بابات غرق خون شده



دیشب بیشتر از هرکس یاد بابا بودم.واسه سلامتیش خیلی دعا کردم

الهی هیچ کس بی بابا نشه!!!!!

فقط از خدا میخوام که من رو با درد بی پدری امتحان نکنه چون نمیدونم اون روز چه بلایی به سرم میاد

نمی خوام حتی یه لحظه هم بهش فکر کنم


دوستای عزیزم میدونم من خوب نیستم به خیلیا بد کردم

حلالم کنید کاش میشد تک تکتون رو در  اغوش بگیرم،تو دلم از هیچ کس هیچ کینه ای ندارم شب قدری بخشیدم 

همه را!!!!!!!! پس شما هم مرا به مولام علی(علیه السلام)ببخشید

یه شب قدر دیگه مونده من بنده ی حقیر رو دعا کنید!دعا کنید که درمانهده شدم از گناهانم!!!!

میشه برای پاکی دلم دعا کنید؟!؟!؟!؟


وااااااااااااای دلم هوای نجف رو کرده!!!یادمه تو حرم که نشسته بودم خیلی شلوغ بود

تو دلم آرزو کردم که یه کبوتر بشم برم لونه کنم رو ضریحش!!!آقا جان دلم دیشب همچون کبوتری پر کشید بسویت


تولدتون مبارککککککککککک

یه جشن تولد گرفتم برا دو تا از عزیزهای دلم

اینم کیکش

ببنید چه نازه به افتخار فرشته های زمینیی

اون هایی که رمزشو دارن برن ادامه مطلب

ادامه نوشته

سلام ماه خدا

به نام خدای آمرزنده و بخشنده  


سلام

یه درد و دل دوستانه دارم

امروز اولین روز از ماه رمضان همان ماه مهمانی خداست

چند سالی است که روزه میگیرم و تازه به این نتیجه رسیدم روزه داری فقط گشنگی و تشنگی نیست

از این ماه خیلی چیز ها یاد گرفتم:

یاد گرفتم روزه داری یعنی هم ی اعضای بدنت روزه باشه؛چشم، گوش ،زبان ،دست ، پاو....

صبر کردن را هم یاد گرفتم

یاد گرفتم که خدا از همه به من نزدیک تر است

یاد گرفتم هرچی خدا میگه باید بگم چشم و به خاطر او هر رنجی رو تحمل کنم

یاد گرفتم که نباید دلم رو پر از کینه کنم و همه رو ببخشم حتی اگر بزرگ ترین گناهان را در حقم کرده اند

هرچه که باشد از گناهان من در قبال خدا بیشتر نیست!!!!!

مگه همین خدا نبود که می گفت:ببخش تا من ببخشمت!!!!!

پس شمارو به میزبان این سفره ی رنگین الهی من را ببخشید،اگه دانسته یا ندانسته کاری بدب در حقتان کردم 

من رو ببخشید

ممنونم دریادل های مهربونم،ترو خدا من رو با دل های دریایی خودتون دعا کنید


راستش امروز حس کردم به مرگ خیلی نزدیکم خیلی....با اینکه سن کمی دارم 

ولی تو همین چند سال میتونستم بهترین باشم و نبودم.کلی نماز قضا دارم که بدهی های من به خداست

و کلی بدهی های دیگه هم به خدا هم به بنده ی خدا دارم

افسوس که توشه ی سفرم خالی تر از خالی است

درد بزرگیه مگه نه؟؟؟؟

بااین دل سیاهم چه کنم؟؟؟؟ازتون خواهش میکنم شب قدر از من یادی کنید

که به شدت محتاج دعا هستم


خیلی دلم حرف داره و اگه بخواهم بنویسم تا 24 ساعت آینده هم ادامه خواهد داشت ولی خب دلم نمی خواد 

چشماتون رو اذیت کنم

خدایا ترو به اهل بیتت(علیه السلام)که همه چیز ماهستند از ما درگذر و از همیشه به ما نزدیک تر شو


حسابی تو این مهمونی خوش بگذرونید و خدا عشق بازی کنید

در پناه خدا

سرآغاز هر دفتر عشق

سر آغاز هر دفتر عشقی نام تو بُوَد

گر باشد جز این عشق نامش نبُوَد

 

باز دلم در هوایت بی قرار است

آتش عشق وجودم بی محار است

امروز می خواهم بگذارم چتر غفلت را کنار

بنگرم به دنیایم ولیکن هوشیار

این احساساتم مرا دیوانه کرد

داشتن عقل را برایم افسانه کرد

امروز اما برایم روزی دگر است

مهمان دلم نارنجی پوشی به نام رفتگر است

رفتگرم شروع کرده امروز کارش را

شاید همین روزها ببندد بارش را

در این کوله بارش گناهان من است

روزی رسد که خدا دلم را مأمن است

نگران از اینکه کم باشد توانش

نتواند تحمل کند بار گناهانم بازوانش

ترس دارم که پاره شود کوله بارش

نا تمام ماند این همه زحمت و کارش

گر گسسته شود تار و پود این کوله بار

باز میشوم شرمسار از روی پروردگار

خدایا کم است توان این رفتگر

حمل این همه بار نیازمند راهی دگر

شاه کلید هر قفلی در دست تو

بی دلیل نیستکهدلم شده سرمست تو

مهربانم ببخش بنده ی پر گناهت

نکن محروم مرا لحظه ای از نگاهت

 

باز شد قسمت من جدایی

به نام خدایی که پیوند دلهاست

یاد آور همه ی خاطره هاست

به نام خدایی که می داند درد دل تنگم

یارمن است با اینکه می داند سنگم

هزاران بار می کند مرا آزمایش

تا کنم اورا از همه بیشتر ستایش

این بار هم قسمت من شد جدایی

کوله باره تنهایی ام پر ز خاطرا ت آشنایی

گر باشم دور از هر کس و ناکسی

ولی باز سر نمی دهم آواز بیکسی

تا من دارم خدایی چون تو ندارم غمی

ندارم ز جدایی ها بیمی

گر تو نباشی تنهایم خدایا

ای همدم دل تنهایم بیا

بیا که من عاشق تو هستم

از روز اول به تو دل بستم

خدایا نکند گذاری مرا تنها

مرا نکن محروم ز این زیبایی ها

خود را چه ساده نامیدم دریادل

تا تو نباشی دریا نیست این دل

دانم زیبایی و دوست میداری هر زیبایی

دانم زیباست دوست داشتن دوستان دریایی

خوب میدانم سخت است جدایی

و این نیست رسم هر آشِنایی

گر باشم دور از هر کسی

دعای خیرم پشتش بسی

یادهایشان زنده ماند در یادم

می خوام آنها را تنها به تو بسپارم

 






نیازی نیست عزیزانم رو اسم ببرم

فقط بدانید در دلم تا همیشه به گل هایی که به یادگارشان کاشته ام با عشق سیرابشان میکنم

تا همیشه در دلم زنده بمانند

گر فاصله ها بینمان رو پر کنند

دل ها از همیشه بهم نزدیک ترند

دوران پاک بچگی


به نام خدای آسمان و زمین

که درخشد در دل مومن همچون نگین

 

خوشا یاد روزگار پاک بچگی

روزهایی که میداد بوی زندگی

روز های دل های پاک و بی ریا

بیکرانی قلب ها بزرگ تراز دریا

روزهایی که دروغ معنایی نداشت

هر محبتی را میشد در دل ها کاشت

روزهایی که میشد غرق شد در دل خوشی

هیچ کس باور نداشت حرف کسی از ناخوشی

روزهایی که نزدیک بودیم به خدا

چه کودکانه او را میکردیم صدا

دلم تنگ این روزهای دل پاکی ها

روزهای بی منت نیکی ها

حال که می نگرم دل چرکین سیاهم

می خورم افسوس به پاکی نگاهم

خدایا من را پاکم کن

دوباره از نو خاکم کن

دلم بی تاب توست خود می دانی

به سوی تو دراز است دستانی

دستانم بگیر که خسته ام

همچون پرنده ای پر بسته ام

من در بند قفس گناهان نفسم

باز کن تار و پود قفسم

تو ای همه کس من

بگیر دست بیکس من

مرا چون کودکی دل پاک

بسپار به دل خاک

خدایا ای مهربان ترین من

بگو مرا :     بنده ی عاشق ترین من

تو هستی در آغوش من

بر سرت میگذارم  یک گل یاسمن

دیگر ناراحت نباش بنده ی من

تو هستی همیشه درآغوش بخشنده ی من

 

 

 

بابا دمتون گرم

دم همه ی والیبالیستامون گرم ...........

گل کاشتن !!!!!!!!!!کی فکرشو می کرد که ایتالیا که تو صدر جدوله تو خاک خودش سوراخ شه

از سوراخ هم گذشته له شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با اینکه اولین باره اومدیم جام جهانی شکر خدا خوب بازی کردیم 

ایتالیا رو هیچ کس  نبرد ولی ما بردیم الکی که نیست نفر اول جهانه

یک شنبه هم بازی داریم دعا کنید برنده شیم ساعت 9:30 یادتون نره هااااااااا

هر کی ندیده از دستش رفته.....

عیدتون مبارک

سلام

ولادت امام حسین بر همه مبارک باشه 

میدونم مولام از دستم راضی نیست حق داره اصلا این چند وقت دختر خوبی نبودم

بعضی وقت ها می خوام چشمام رو ببندم و بعد یهو باز کنم از نو شروع کنم

 میخوام مثل بچه ها پاک باشم مثل اونا به همه چیز لبخند بزنم

وای که چه قدر دلم کربلا میخواد


 با چادری سفید پر ز عطر خدا

در بین الحرمین خود را کردم پیدا

دو بال داشتم همچون فرشتگان

پر کشیدم به سوی آسمان

آسمان سرخ کرب و بلا

دست به دامن گنبد طلا

سرخی صورتم ز خجالت

سرم را بردم به زیر از ندامت

کردم سجده ی شکر ز این نعمت

خدایا سپاس که گذاشتی بر سرم منت

........

ببخشید دیگه نمیتونم ادامه بدم یاد خاطرات گذشته ام افتادم

فعلا




یاس کبود

به نام خدای هر دل شکسته ای

 

یکی بود یکی نبود

میگم از قصه ای کبود

زیر این آسمون پر بود

ز ابر های کبود

گلی دل گرفته نشسته بود

اسمش چه زیبا بود

یاس کبود

شب بود

و

گل رزی کنارش نشسته بود

گفت چرا گشته ای کبود

گل یاس رویش را گرفته بود

گل رز جوابش را نگرفته بود

ولی کرد سفره ی دلش را باز برای یاس کبود

از روزهای خوش عاشقی گفته بود

از رنگ سرخ رنگینش چه زیبا گفته بود

عشقی که میان دو آدم بود

لبخندی اما بر چهره ی یاس کبود

نشسته بود

گفت عشق من زیباتر از عشق تو بود

عشق من خدا بود

پدرم خاتم انبیا(ص) بود

عشق من به علی(ع) بهترین کس نزد خدا بود

نامش درخشش زمین و آسمان بود

همان کس که پدر یتیمان بود

عشق من به کودکانم بود

به حسن(ع) حسین(ع) و زینب(س) دختر زیبایم بود

عشقی آسمانی بود

به جرم عشق آسمانی ام بود

که صورتم بی رحمانه گشت کبود

همان صورت نیلی که کابوس شب های حسن(ع) بود

حال این یاس کبود

در میان در آتش گرفته گرفتار بود

این رسم روزگار نبود

سوختگی دل من ز آتش در نبود

ز درد دل خاندان پیامبر(ص) بود

گل سرخ سکوت اختیار کرده بود

دلش صدباره آتش گرفته بود

پرپر شد به زیر پای یاس کبود

 همه جا عطراگین ز بوی یاس کبود

دلم کلی تنگیده بود

سلام به همه ی دوست های عزیزم

دلم واسه همتون تنگ شده بود وقتی دیدمتون کلی شارژ شدم

دلم خیلی برای دریادل تنگ شده بود خیلی

دلم برای شعر و آن حس زیبایش تنگ شده بود خیلی وقته شعری نگفتم اون قدر سرم گرم بوده که خدا میدونه

الآنم که همش باید درس بخونیم امتحانا شروع شده یعنی اوج بدبختی ما

دلم خیلی تنگ شده بود گفتم یه سری بزنم برای همین اومدم

حرفی ندارم دفعه ی بعد با یه شعر میام

کلی دوستون دارم از ته ته قلبم

راست راستی عیدم اومد

سلام به همگی

شرمنده ی اخلاق ورزشی همتون

این چند روزه به وبم سر نزدم و مطلبی نذاشتم به قول معروف تو ترک بودم

حتی سمت موبایل عزیزم هم نرفتم(حالا هرکی ندونه فکر می کنه آیفون 5 دارم)

خب بسه دیگه دارم زیادی می حرفم

   عیدتون مبارک دیگه ر است راستی عید هم اومد  

نامردین اگه منو دعا نکرده باشین(شوخی کردم بابا خودم هم یادم رفت حتی واسه خودم دعا کنم)

همش گفتم ظهور آقا

که گجایش همه ی ما در فرج ایشان است پس برای همه دعا کردم دیگه


یاد روز دوشنبه ای بخیر آخرین روز مدرسه ای سال 91

به قول یکی از بچه ها: خانم قربی با اون همه عظمتشون و کلی درس های موندشون ما رو آزاد 

گذاشتن 

دمشون گرم

ولی یکی دوتا از معلم ها با کلی زحمت های ما هم درسشون رو دادند و آرزوی یه عیدی 

ازشون 

رو به دل وا موندمون گذاشتن

بازم اشکال نداره(خانم هرندی شما جمله ی زیر رو نخونید،خوندید هم رهاش کنید)

ولی خودمونیم اگه بچه ها به اندازه ی یه  پلک مورچه با هم اتحاد داشتن بقیه کلاس ها هم 

تعطیل میشد

ای خدا چه قدر چشمم به در بود تا خانم هرندی(معلم عربی) بیان سر کلاس...

دفتر خانم هرندی(مشاور عزیزم) هم خالی بود دلم بیشتر گرفت.یه پیام خداحاظفی هم پشت در


خوش به حال اون هایی که دیشب رفتند و آتیش سوزوندند من بیچاره که...

بیخیالش الآن گریه ام میگیره

وااااااااااااااای عید دیدنی ها شروع شد الآن باید پاشم برم داره مهمون میاد

بابا بیشینن کنار خانواده ی محترم یکه مقلب القلوب و ابصار... بخونید بعد راه بیافتید به مهمونی و عیدی گرفتن

ولی چاره ای نیست مهمون حبیب خداست

خب دیگه بابای من رفتم به پیشواز مهمان

یه حرف جدی

سلام


دلم می خواد حرف هایی که چند روزه دارم بهشون فکر می کنم رو براتون بگم

به نتیجه های خوبی رسیدم به امید خدا عملی شون هم می کنم

از این به بد یه روز در میون میام وب اونم بیشتر از نیم ساعت نخواهد شد

تازگیا بعد جوری بهش معتاد شدم یه جور افراط مسخره

با اجازتون می خوام نقشه ی زندیگی مو از نو بکشم چیز های کوچیک رو ندید بگیرم و همه فکر و ذکرم رو 

بذارم رو مسئله های بزرگ تر و مهم تر مثل درس و هدفم و...


دیگه می خوام متعادل رفتار کنم زود احساساتم رو بروز ندم

هزاران روایت است که میگه:درد مومن در قلب او و شادی اش بر چهره اش است

آخه غم من به دیگران چه ربطی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خوام به حرف خانم هرندی گوش بدم از این حاشیه های الکی بیام بیرون 

زندگی که همش غم غصه نیست که 

از این به بعد سعی خودم رو می کنم که شاد بنویسم


خدایا بهم کمک کن تا شفا پیدا کنم و لوس بازی هام رو بذارم کنار

هم به شما قول میدم هم به خدا

مثل یه مرد پشت حرفام می ایستم

از من حرکت از خدا برکت

این عیدیه می ترکونم میشم یه دریادل عاقل


در پناه حق همیشه شاد باشین

نمی دونم از چی بگم

همه جا بوی بهار میدهد

حتی شکوفه ها هم نغمه ی بهار سر می دهند

این دفتر زمستانی هم به اتمام رسید

می گویند بهار سمبل امید است

نمی دانم چرا دلم بهار نمی خواهد

می دانم تا ... دلتنگ زمستانم

نا امید نیستم نه ولی ...

نمی دانم چه بگویم از دل تنگم که حرفش را هیچ کس جز او نمی فهمد


می خوام بگم

عاشق همه ی دوستام هستم و چند تا از معلمانم را با تمام وجودم دوست دارم

15 روز ندیدنشون برام خیلی سخت است من از دوری و جدایی لبریزم و برایم همچون کابوسی وحشت ناک 

است ولی چه کنم که این است تقدیر الهی                 راضی ام به رضای خدا

                                                                      اگه ازم بدی دیدین حلالم کنید


پرنده ای بال شکسته با یک دل شکسته

به نام خدایی که ارحمن راحمین است

تنها خود او هم تنها ترین است


پرنده ای دلشکسته در قفسی تنها نشسته

اشک می ریزد و نغمه ای می روید ز دل شکسته


برای نوای سوز دل چه دست ها می زنند

به رسم رفاقت تنهایی به او هدیه می دهند


دم از مهربانی می زنند و پر پرواز میشکنند

به جای عشق و مهربانی آتش بر دل تنها میزنند


دیگر ندارد طاقت این بی کسی را

فریاد میزند چرا دوست ندارید مرا؟


چشمانش میبندد و پر می کشد به سوی آسمان

در آرزوی آن است که گیرد روزی دلش سامان


آنقدر پر زد در قفس بی کسیش

تا غرق شد در خون بی هم نفسیش


در هوای تاریک تنهایی بالش چه ساده شکست

اما از میان همگان کودکی در برش نشست


کودک اما با چشم های زیبایش

مروارید ها هدیه کرد برایش


آتش دل پرنده زبانه کشید

ز دشت گل سرخ لاله ها میچید


سر داد نوایی ز سر دلتنگی

آخر ندیده بود مهربان در زندگی


مادر ،کودک تا بدید رنگش پرید

همچون دیوار ها گشت سپید


کودک زیبایش دور کرد ز قفس

باز پرنده بیچاره گشت بی هم نفس


او را کشتند و بیمارش خواندند

بر روی خاک چه آسان خواباندند


حال پرنده پر کشید به آسمان  با دلش

دیگر کسی نمی توانست بخواند سنگدلش


همچون کودکان سر به دامان خدا

باز او بود که کرد پرنده را صدا


با دلی گرفته لب گشود به درد و دل

خدایا بنده ات را چه شده که گشت سنگدل؟


افسوس می خوردند برایم

که چرا دیگر نمی سرایم


 دوست داشتند مرا به خاطر آوازم

ولی هیچ یک نمی دانستند نیازم


مرا حاجت آب و دان نیست

عشق می خوام ور نه دلم شادمان نیست


دوباره دل تنگی آمد به سراغم. تنها یک حرف دارم

ای کاش به اسم مهربانی و رفاقت دل نشکنیم

نگیم دوستت داریم و از پشت خنجر زنیم

دلی که شکست دیگر شکسته است خوب می دانی همچون مرغی پربسته است                           

 بابا دل شکستن هنر نیست....

دیگران رو به خاطر خودشون دوستشون داشته باشیم نه به خاطر کاری برای ما انجام میدن این رسم رفاقت نیست

حرف آخرم:

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند








گفت و گوی خدا با من

روحش دمید در وجود ناچیزم

این جهل تمام است کز او بگریزم

مرا   نامید  اشرف   مخلوقات

مهربانه هدیه کرد شمس و سماوات

مرا گفت می دانی هستی ز خاک

و این منم که کردم وجودت پاک

هر   کجای  دنیا گر  گذاری   پایت

بدان هر لحظه می شنوم صدایت

مبادا فراموش کنی نمازت

یا ز غیر من خواهی نیازت

در مشکلات هیچ گاه نمی گذارم تنهایت

مبادا بلند کنی بر پدر و مادر صدایت

بدان هدیه کردم مشکلات را در زندگیت

با امتحان ها می آزمایم درجه بندگیت

بنده ی خوبم کافر نشوی به آیاتم

من خوب می شناسم مخلوقاتم

گر وارد شوی به دنیا ی پست

فقط با یاد من می شوی سرمست

عالم همه در دستان تو

زیبایی دنیا در چشمان تو

خواهشا گول شیطان را نخور

مال یتیم بینوا هر گز مخور

گر گشتی گرفتار مشکلات بسیار

فقط نام مرا در یاد بسپار

تو را دوست دارم و می خوام در بهشت

شاد باشی و لذت بری ز این سرنوشت

من ارحم راحمینم باور کن

توبه کن و کار حرام هرگز مکن

تو هستی همیشه در آغوش من

به زیر پاهایت میریزم هزاران یاسمن


سلام دوستای عزیزم

اااااااااااااااای خدا چی کار کنم؟

یعنی نمیشه برای یه بارم که شده سکرت باقی بمونم؟خانم هرندی فهمید بسه برام دیگه

آخه بچه ها برای شما چه فرقی می کنه که بدونید من کی هستم

چرا یهو این قدر مهم شدم؟نمی دونم الله اعلم

قربونتون برم الهی این قدر دنبالم نگردین می دونم کنجکاوی حس خیلی بدیه و عین خوره آدم رو می خوره ولی خواهش می کنم دست بردارید

بابا من توحفه ای نیستم باور کنید

راستش امروز از خیلیا پرسیده شد که تو دریادلی یا نه 

من هم یکی از اونا و گفتم نه 

دروغ گفتم و عذاب وجدان داشتم ولی به یه نتیجه رسیدم که من دریادل نیستم و دریادلی برایم آرزوست و همچنان سنگدلم

خب حالا اگه اندازه ی یه مثقال هم براتون ارزش دارم که می دونم ندارم خواهش می کنم بیخیال شین

نمی خوام قسم بدم خیلی محترمانه خواهش کردم

راستی این قدر بهم نگین تویی تویی به هیچ جایی نمی رسید این دفعه دیگه لو نمی رم قول میدم هم به خودم هم به شما

مرسی که به حرفام گوش دادین 

درپناه حق استوار باشید

زیر این بارون خیلی دعاتون می کنم شما هم برام دعا کنید عزیزهای دلم

چشمانم را می گذارم بر روی هم

انگار ندارم برای دلم یک مرهم

در کنار دریا می بینم خود را

موج خسته با خود می برد مرا

آب که می بینم آتش می گیرم

با یاد غروب خورشید کربلا باز می میرم

دیگر باران اشک ندارم بر رویم

با خون چشم خود می شویم دست و رویم

دلتنگ سرزمین عشق خدام

دیگر بالا نمی آید صدام

نمی دانم چه ها کردم که نمی طلبد مرا

پس زده است عقده های کور دلتنگی ام را


واااااااااااااااااااااااااای که چه قدر دلم هوای کربلا داره 

چه قدر هوای تل زینبیه داره چه قدر دلم هوای بین الحرمین دارد

می دونم خیلی بدم آقا

لیاقت دیدن گنبد طلایی ات را ندارم

خوش به حال هر کس که داره میره

خوش به سعادت اون که خبر رفتن ...

نمی تونم دیگه هیچی بگم

برام خیلی دعا کنید

تنها آرزوم اینه که تو کربلا جون بدم

ای شما که دل هایتان زیباست مانند دریا بگویید مرا هم بطلبد

دلشکسته ام و خسته 






به نام خدایی که در این نزدیکی ست


تازه دارم می فهمم زندگی اون چیزی نیست که فکر می کردم

همه ی عمرم رو با بچه بازی هام تلف کردم 

تازه دارم  معنی زندگی کردن رو می فهمم تازه دارم می فهمم که هر لحظه ی زندگیم پر از درس است

امروز درس های زیادی یاد گرفتم

یاد گرفتم آدم های بزرگ معلم های خوبی هستند 

چه از نظر رفتار و منش چه از نظر مهر و عطوفت و....

تازه معنی همه ی اینها رو می فهمم

حیف که خیلی دیر چشمامو باز کردم

15 سال ....

حرف های دلم

راستش دلم نمی خواست که این حرف ها را بزنم 

می خواستم روزی حداقل یه پست داشته باشم آخه بد جوری تازگیا مشغول اینترنت شدم و کلی از درسام عقب افتادم 

الآن هم اگه مامانم بیاد ببینه اینجام دونه دونه گیسامو می کنه حق داره بیچاره

حالا بیخیال این حرف ها

اومدم که بگم دلم واسه عید یه ذره شده چون هر سال کلی بهم می خوشه

ولی از یه طرف هم اصلا دلم نمیاد که به اون روز برسم چون حس می کنم هر روز دارم به آخر سال نزدیک تر 

می شوم و به بچه ها معلمامون وابسته تر 

واااااااااااااااااااای خدا دلتنگی بد دردیه کمکم کن که تنها امیدم تویی

عید همه ی عزیزانم  پیشاپیش مبارک باشه و امید وارم سال پر از برکتی داشته باشن و هر روز به خدا

 نزدیک تر شوند

از همه ی کسایی که اذیتشون کردم مخصوصا معلم های عزیزم حلالیت می طلبم 

ببخشید منو شاید این سال نویی با یه خونه تکونی اساسی دلم اصلاح بشم

به جون خودم همین الآن دوست دارم همتون رو بغل کنم(معلم ها و دوستام)دلم تنگید یهو براتون

کلی دوستون می دارم                  ** کاشکی می دونستین که الآن چه حسی دارم**

تادیداری دیگر در پناه حق

یاعلی

خدایا وجودم گشته سیاه                                دلم  پاک کن حتی شده با یک نگاه

به نام او که نامش دواست                                        چه غافلیم همه جا همراه ماست

قلبم حرف نمی زند گریه می کند                                 فقط با خدای خود درد و دل می کند

صدای اوست که آرامش می کند                                 نمیدانم چه طور ولی به خوبی رامش میکند

کارش شده نامه نوشتن برای او                                  پر گشته وجودش به صدای پر مهر او

خدا می خواهد وارد خانه دلش شود                            خانه ای که فقط برای او و خودش شود

قلب تاریکم برایش چون گل رزی ست                             هر خارش برایش آزرده خاطریست

ندانسته گناه کرد و خارش زیاد شد                             پیوسته سکوت او فریاد شد

فریادی که گوید:من نیستم قلب پاکی                           جارو کن خدایا این قلب خاکی

با ذکر تو پاک می شود وجودم                                     بی ذکر تو من تنها یک بی وجودم

خواهشا مرا کمی پاکم کن                                        مانند روز اول دوباره خاکم کن

روح پاکت را مانند آب ریختی بر رویم                               چه زیبا درست کردی دست و رویم

آن روز بودم در بهشتی بی نظیر                                    ولی نمی دانستم این قدر هستم صغیر

چرا خوردم از میوه ی آن درخت                                      که گشتم گرفتار عذابی سخت

خدایادیگر گناه نمی کنم                                             دیگر وجودم را سیاه نمی کنم

تو فقط در خانه ام لانه کن                                          هر آنچه خواستی بهانه کن

خانه ی تو در قلب من است                                        همانا که جایگاهش امن است

نباشد هم با وجود تو امن است                                   یعنی وجود تو آرامش من است

خدایا بپذیر این تن خسته ام                                        کارهای خوب دست و پا شکسته ام    

حرف اول

به نام خدایی که همدم دل بی کسه

تو تنهایی ها تنها امید هر کسه


سلام به همه ی کسانی که قدم رنجه فرمودند و با خودشون صفا آوردن

اسم مستعارم دریادل است میدونم اعتماد به نفسم سقف رو سوراخ کرده 

آخه بد جدوری دریا رو دوست دارم و عاشق همه ی کسایی هستم که دلشون از دریا هم بزرگ تره

خوش به حالشون!!!!!!

می خوام تو این وبلاگ حرف های دلم رو بنویسم یعنی هر چی شعر و متنه از خودم باشه 

مرام کپی پیست نداریم 

خوب می دونم که حرفام خریدار نداره ولی خوب می خوام حرف های خودم باشه

این قالب رو خیلی دوست دارم چون وقتی دیدمش یاد خودم افتادم یاد زنجیری افتادم که هیچ وقت نمی گذارد 

از این قفس لعنتی فرار کنم قفسی که تازه با هر زحمتی بود بازش کردم ولی

زنجیر محکمی از جنس دنیای کثیف به بال هایم بسته شده و عشق دنیایی را با خودم به یدک می کشم و 

نمی گذارد به عشق خودم تنها عاشقی که در این عالم دیدم برسم

برام دعا کنید که این زنجیر لعتی پاره شه و روحم به پرواز درآید به سوی صاحبش رود

دریادلان عزیز برام دعا کنید که من هم مثل شما پیش خالق خودم باشم و فداییش شوم


لازم است از چند معلم عزیزم تشکر کنم شاید اگه اونا نبودن هیچ وقت وبی از طرف من درست نمی شد

دو تا از بهترین معلم هام دو خواهر خیلی عزیزند که هر کدومشون دلی ازجنس دریا دارند

خانم س.صفار هرندی معلم اجتماعی و مشاور عزیزم هستند که هر حرفی بزنند برایم محترم و با ارزش است

و جای مادر دوم ما رو دارند الهی بمیرم چه قدر حرسشون مدیم

 و خواهر از گل بهترشون خانم ح.صفار هرندی معلم عربیم هستند

راستش من از درس عربی و اجتماعی متنفر بودم چون از درس حفظی بدم میاد وقتی می خوام زبان فارسی 

بخونم می خوام گیسامو بکنم ولی امسال اصلا همچین حسی نسبت به عربی ندارم 

دور از چشم خانم هرندی هنوز هم اجتماعی یکم تو دلم خورده شیشه داره چون همه رو با هم قاطی می کنم

ولی زنگشو دوست دارم

امسال بد جوری عاشق درس دینی و زنگش شدم اونم به خاطر معلم گلش خانم مقدم است حس می کنم  

هر درسی که میدهند واقعا به درد زندگیم میخورد

امسال معلم هام فوق العاده هستند و از نظر اخلاقی بیسته بیستند خدا خیرشون بدهد


برای بار اول خیلی حرف زدم شرمنده ام

تا دیداری دیگر در پناه خدا در آرامش باشید