متشکرم
دوست دارم من نیز از بعضی هاتشکرکنم.
.......![]()
متشکرم ازکسانی که مرا بی منت وبی چشمداشت دوست دارند که تعدادشان زیادنیست.
متشکرم ازکسانی که مرا همان گونه که هستم دوست دارند نه آن گونه که می پندارند باید باشم.
متشکرم ازمادرم به خاطر دریای لطفش وازروح پدرم به خاطر این که هنوز فراموشم نکرده .
متشکرم ازبچه هایم که مرا "مادر "نامیدند.وازدانش آموزانم که مرا"معلم" نام نهادند.
متشکرم ازدوستانی که هر از گاهی سرمی زنند ومرا بانظرات زیبای خود خوشحال می کنند.

....واما تشکرازنوعی دیگر:
متشکرم از دوستانی که یک بار هم به وبلاگم سرنزدند یااگر آمدند نظر ندادند.
متشکرم از دوستانی که یک یا چند بار به وبلاگشان رفتم ونظر گذاشتم امادریغ ازیک نظر در
وبلاگم.من هم دیگر سر نمی زنم .ازآدم هایی که فقط منتظر الطاف دیگرانند بااجازه خوشم
نمی آید.درخت هرچه پربارتر،سربه زیرتر وافتاده تر.
متشکرم ازکسانی که بدون درنظرگرفتن موقعیت خود ومن ،خواسته های نابجایی دارند
وفکرمی کنندهرچه گفتند باید سرسپرده شان باشی.دوست راستین کسی است
که به خاطریک پاسخ منطقی"نه"برایت شرط وگرونکشدودرکت کند.
متشکرم ازآدم هایی که بابرخوردهای سخت گیرانه وزننده ،به من می آموزند که دنیا ،
زشت و غدار و بی وفا هم هست.
........ببخشید اگرکمی تندرفتم.....حرف دل بود......متشکرم..........مهناز

مرگ بر آمریکا
مرگ بر تازیانه ها تازیانه های بی امان به گرده های بی گناه بردگان
مرگ بر مرگ ناگهانی صد هزار زندگی
در یکی دو ثانیه با سقوط علم از آسمان
مرگ بر کشتن جوانه ها
مرگ بر انتشار سم در زلال رودخانه ها در زلال رودخانه ها
مرگ بر فصاحت دروغ
مرگ بر سیم های خاردار و کشتزارهای مین
مرگ بر گورهای دسته جمعی و بند های انفرادی زمین
مرگ بر بریدن نفس .. مرگ بر قفس .. مرگ بر شکوه خارو خس .. مرگ بر هوس .. مرگ بر حقوق بی بشر .. مرگ بر تبر .. مرگ بر شراره های شر
مرگ بر بریدن نفس .. مرگ بر قفس .. مرگ بر شکوه خارو خس .. مرگ بر هوس .. مرگ بر حقوق بی بشر .. مرگ بر تبر .. مرگ بر شراره های شر
.
.
.
مرگ بر سفارت شنود
مرگ بر کودتای دود … زنده باد زندگی او … زنده باد زندگی من ، تو ، ما … یک کلام مرگ بر آمریکا
مرگ بر بریدن نفس .. مرگ بر قفس .. مرگ بر شکوه خارو خس .. مرگ بر هوس .. مرگ بر حقوق بی بشر .. مرگ بر تبر .. مرگ بر شراره های شر
مرگ بر بریدن نفس .. مرگ بر قفس .. مرگ بر شکوه خارو خس .. مرگ بر هوس .. مرگ بر حقوق بی بشر .. مرگ بر تبر .. مرگ بر شراره های شر
مرگ بر آمریکا .. مرگ بر آمریکا
مرگ بر آمریکا .. مرگ بر آمریکا
مرگ بر آمریکا
مرگ بر ابولهب .. مرگ بر یزید و شمر و ابن سعد .. مرگ بر زاده زیاد .. بگو بلند پیشگام
مرگ بر قطعنامه های بستن فرات .. قطع آب .. مرگ بر تیر مانده بر گلوی کودک رباب
مرگ بر قتل خنده های روشن علیرضا
مرگ بر گلوله ای که خط کشید روی خاطرات آرمیتا
یک کلام .. مرگ بر آمریکا

شعرنوچیست؟
شعر نو گونههای جدید شعر پس از انقلاب صنعتی یا شعر معاصر که از اشعار قبل خود ساختاری متمایز دارد.
شعر نو فارسی عنوانی است در مقابل شعر کهن فارسی از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمیکند را شعر نو مینامند.
نیما یوشیج(علی اسفندیاری)
را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی میدانند.معمولاً شعر نو
فارسی را به دو دسته اصلی تقسیم میکنند: شعر نیمایی و شعر سپید.
شعر نیمایی (که کاربردی نو از عروض سنتی همراه با قالبی خاص را دارد)
شعر بی وزن (که از کاربرد عروض سنتی و قالبهای آن بدور است)

قصیده چیست؟
قَصیده یا چَکامه یک قالب شعر (کلاسیک) فارسی است. قصیده که معمولاً بسیار بلند (بیشتر از ۱۴ بیت) است بیشتر برای مدح، ذم، سوگواری، بزم، وصف طبیعت و موعظه سروده میشود. در این نوع شعر مصراع اول با مصراعهای زوج هم قافیه است. تفاوت قصیده با غزل در تعداد ابیات و موضوع شعر است. کمی یا زیادی بیتهای قصاید بستگی دارد به اهمیت موضوع، قدرت و قوت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری. از همین روست که در دیوانهای شاعران قصیده سرا به قصیدههای کمتر از بیست بیت یا متجاوز از ۱۷۰ یا ۲۰۰ بیت بر میخوریم. قصیده میتواند بر وزنهای گوناگونی باشد.
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که میتوان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در روزگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغه های شاعرانه پرداخته میشده است.
ب)
در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق
و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده
است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.
د)
سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص
داد و شیوهٔ او به وسیلهٔ عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران
دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و)
از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی،
میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر
افکار جامعهٔ کتابخوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع
را می توان دردیوان ملک الشعرای بهار سراغ گرفت.
قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده میشود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته میشود که همان نقش مقدمه را ایفا میکند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته میشود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولاً به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع میشود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرعهای زوج هم قافیه میگردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.
fa.wikipedia.org
غزل چیست؟
کلمهٔ غزل در اصل به معنای حدیث عشق، عاشقیکردن، و عشقباختن است
در
اصطلاح ادبیّات فارسی، غزل قالبی از شعر است که در آن مصراع اول و
مصراعهای زوج هم قافیهاند و حد معمول آن به طور متوسّط بین ۵ تا ۱۲ بیت
میباشد. ازآن روی که این گونه شعر، بیشتر، در بردارندهٔ سخنان عاشقانه
بودهاست، شاعران فارسی آن را غزل نام کردهاند. ولی، بهمرور، و با ورود
مفاهیم بلند اخلاقی و معانی دلآویز حکمت و عرفان در شعر فارسی، غزل از
صورت پیشین آن بهدرآمد، و با اخلاق و عرفان در همآمیخت.
از جملۀ غزلسرایان بلندآوازه در ادبیات عرفانی کهن میتوان سعدی، مولوی، حافظ ، عراقی، و خواجوی کرمانی را نامبرد.
غزل مشتق از مغازلت است وبه زبان سخن شناسان غزل آن را
گویند که مشتمل بروصف شکل و شمایل محبوب وشرح نکایت و حکایت حال محب
باشدوبه نعمت جمال وصف زلف و خال وبیان هجرو وصال آراسته بود. (- بدایع
الافکار ص 71)
هر شعر که مقصور باشد برفنون عشقیات از وصف زلف خال و
حکایت وصل وهجر وتشوق به ذکر ریاحین و ازهار وریاح و وصف دمن و اطلال باشد
غزل خواند.(- المعجم ص 201)
fa.wikipedia.org
بازارچه کاروفناوری هفتمی های معصومیه
تقویم هجری شمسی وبرجی
| رديف | نام | معني |
| 1 | حَمَل | بره |
| 2 | ثور | گاو |
| 3 | جوزا | دوپيكر |
| 4 | سَرَطان | خرچنگ |
| 5 | اسد | شير |
| 6 | سنبله | خوشه |
| 7 | ميزان | ترازو |
| 8 | عَقرب | كژدم |
| 9 | قوس | كمان، كماندار |
| 10 | جَدي | بزغاله |
| 11 | دَلو | آبدهنده، آبكش |
| 12 | حوت | دوماهي |
جدول1
| ديف | نام | معني |
| 1 | فروردين | نيروي پيشبرنده |
| 2 | ارديبهشت | راستي و پاكي |
| 3 | خرداد | كمال و رسايي |
| 4 | تير | باران |
| 5 | مرداد | جاودانگي و بي مرگي |
| 6 | شهريور | كشور برگزيده |
| 7 | مهر | عهد و پيمان |
| 8 | آبان | آبها |
| 9 | آذر | آتش |
| 10 | دي | آفريدگار، دادار |
| 11 | بهمن | انديشه نيك |
| 12 | اسفند | فروتني و بردباري |
جایزه ادبی نوبل
این جایزه یكی از چند جایزهای است كه بنا بر وصیت «آلفرد برنهارد نوبل» (1833-1899) شیمیدان سوئدی، بهوجود آمد. نوبل كه با اختراع دینامیت و باروت بدون دود (نیتروگلیسیرین) ثروت سرشاری عایدش شده بود، وقتی مشاهده كرد كه از اختراع او، برخلاف انتظارش، برای افزایش قدرت سلاحهای جنگی و آدمكشی استفاده میشود، سخت متاثر و نگران شد و تمام سرمایه و دارایی خود را وقف پاداش به برگزیدگان علم و ادب و صلح جهان كرد.
جایزه نوبل ادبیات به شخصی تعلق میگیرد كه در زمینه ادبیات، برجستهترین اثر- با ماهیت معنوی- را آفریده باشد. این جایزه شامل مدال طلا، دیپلم و مبلغی پول است كه مبلغ آن از 42 هزار دلار در 1953 به یك میلیون و 400 هزار دلار در 1993 افزایش یافته است.
جایزه در دسامبر هر سال، همزمان با سالگرد مرگ «نوبل» توسط آكادمی سوئد در استكهلم، با حضور پادشاه سوئد، اعطا میشود. معمولا هم جایزه به مجموع آثار چاپی نویسنده تعلق میگیرد، نه به یك اثر خاص. گاهی هم جایزه به دو یا سه نویسنده بهطور مشترك داده میشود. در بعضی از سالها هم ممكن است جایزه بدون برنده یا معوق بماند. كما اینكه در سالهای جنگ جهانی دوم، در فاصله سالهای 1940 تا 1943، جایزه به كسی داده نشد.
![]()
جایزه نوبل ادبیات یکی از پنج
جایزه نوبل است و هرسال به نویسندهای داده میشود که به گفته آلفرد نوبل
«برجستهترین اثر با گرایش آرمانخواهانه» را نوشته باشد. منظور از «اثر»
معمولاً مجموعه کارهای نویسندهاست، اگرچه گاه در متن مربوط به جایزه از
آثار مشخص نیز نام برده شدهاست.
آکادمی سوئد برنده را تعیین میکند و در اوایل اکتبر هرسال آن را اعلام میدارد.
از جمله معروفترین چهرههای ادبی كه موفق به دریافت جایزه ادبی نوبل نشدند، ازگارسیا مارکز(گابریل)، برتراند راسل ، مارسل پروست، نیكوس كازانتزاكیس، چخوف(آنتوان) ، تولستوی(لئو نیکلایویچ)، جورج اورول، کافکا(فرانتس) ، ویرجینیا وولف و آندره ژید میتوان نام برد.
![]()
متشکرم

سلام وخسته نباشیدویژه دارم خدمت همکاران فرهیخته وپرتلاش.
بنده به سهم خودم اززحمات شما جهت طراحی سوالات باکیفیت وجامع امتحانی نوبت
اول سال تحصیلی 93-92وتصحیح دقیق اوراق امتحانی تشکرمی کنم.
خیردنیاوعقبی بهره تان.تندرست وشادباشیدعزیزان.
متشکرم/ مهنازمحمودی

غزلی ازحافظ

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفههای عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
آزمون برخط
منابع تکمیلی و زمان برگزاری آزمون آنلاین(برخطّ) ادبیّات فارسی پایگاه کیفیّت بخشی کشوری
معلمِ انسان
دستور آقای روحانی برای تقدیر از معلم فداکار مریوانی

برای اطلاع بیشتر و نظر دادن به منبع نوشته مراجعه کنید : گروه کاروفناوری علی آباد کتول
آرایه های ادبی

آرایه های ادبی :
1 ـ تشخیص (آدم نِمایی ـ جان بخشی به اَشیاء ـ شَخصیّت بخشی ) :
نسبت دادن اعمالِ انسانی به غیرِ انسان را تشخیص می گویند.
مثال :
اَبر از شوقِ کِه می خَندد بدین سان قاه قاه : در این مصراع آرایه ی تشخیص
وجود دارد (عَمَلِ خندیدن که مُتُعَلِّق به انسان است را به « اَبر» نسبت داده است.)

2ـ واج آرایی (نغمه ی حروف): هر گاه یک حرف چندین بار برای تاًکید تکرار شود.
مثال :
ـ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد /هر کس که این ندارد حَقّا که آن ندارد
(واج آرایی با تکرار صامت « ج» )
ـ رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
(واج آرایی با تکرار صامت « س» )

3ـ تکرار : هر گاه یک یا چند کلمه بیش از دو بار در شعر یا نثر بیاید به طوری که بر
زیبایی سخن یا شعر بیفزاید.
مثال :
ـ از دَر دَر آمدی و من اَز خود به دَر شُدم / گویی کَزین جَهان به جَهان دِگر شدم
( تکرار واژه ی « در» و « جهان» )

4ـ تَضاد ( طِباق ، مُتَّضاد ، مُخالف ) : دو کلمه از نظر معنی، مُخالف همدیگر باشند.
مثال :
ـ شاه وگدا به دیده دریادلان یکیست / پوشیده است پست وبلند زمین درآب

5 ـ مُراعات النظیر(شبکه ی معنایی ـ تَناسب ـ زنجیره معنایی):
آوردن چند کلمه از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند این تناسب می تواند
از نظر جنس، نوع ، مکان، زمان ـ همراهی و... باشد.
مثال :
ابر و باد ومَه و خورشید وفَلَک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غِفلت نخوری (سعدی)
در این بیت از سعدی واژه های ابر ، باد ، مَه ، خورشید و فَلَک همه از یک مجموعه هستند.
مثالی دیگر :
اَرغَوان جامِ عقیقی به سَمَن خواهد داد/چَشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد(حافظ)
در این بیت از حافظ واژه های اَرغَوان ، عَقیق ، سَمَن ، نرگس ، شقایق همه اسم گُل
هستند.

6 ـ ضَربُ المَثَل ( تَمثیل ) : سُخَنی که در میان عُموم مردم معروف شده و در بَردارنده ی
نکته یا لطیفه یا پندی باشد .
(درباره ی نیکی کردن):
تو نیکی می کُن و دَر دِجله اَنداز / که ایزَد دَربیابانَت دَهَد باز
(درباره ی دوستی):
دوست آن باشد که گیرَد دست دوست / دَر پریشان حالی ودَرماندِگی (سعدی )
(درباره ی امیدواری) :
دَر نااُمیدی بَسی اُمید است / پایانِ شَبِ سیه سِپید است (نظامی گنجَوی )
(درباره ی نداشتنِ غرور):
آینه چون نقشِ تو بنمود راست /خودشِکن آینه شِکستن خَطاست (نظامی گنجَوی)
(درباره ی کار بیهوده کردن):
(زیره به کرمان می برد چُغُندَر به هَرات)
(آب در هاوَن کوبیدَن)
(درباره ی صبر و بردباری داشتن):
گر صبر کُنی زِ غوره حَلوا سازی
یا « صبر و ظَفَر هر دو دوستانِ قدیم اند / بر اثرِ صبر نوبتِ ظَفَر آیَد »

7ـ تشبیه : مانند کردنِ چیزی است به چیزِ دیگر ( هر تشبیه دارای 4 رُکن است)
1ـ رُکن اوّل ( مُشَبّه): کلمه ای است که قَصدِ تَشبیه کردنِ آن را داریم.
2ـ رُکن دوّم( مُشَبّه بِه):همان چیزی یا کسی است که مشبه ،به آن تشبیه می شود،
در واقع همان تشبیه ماست.
3ـ رُکن سوّم(وَجهِ شَبَه):ویژگی مشترک میان مُشَبّه و مُشَبّه بِه است که به آن
وجهِ شَبَه می گویند.
4ـ رُکن چهارم(اَداتِ تَشبیه):کلمه ای است که مُشَبّه و مُشَبّه بِه را به هم پیوند
می دهد.مانند:[مثل، همچون، چون، همانندِ،مانندِ، بِسانِ ، چو ،... ]
مثال:
« مادَر همانند آب روانی ، پاک و زُلال است »
مُشَبَّه اَداتِ تَشبیه مُشَبَّه بِه وَجه شَبَه

8 ـ کِنایه :در لُغَت به معنی پوشیده سُخَن گفتن است و هر گاه عِبارت یا جُمله
ترکیبی دردو مَعنایِ دور و نزدیک به کار رَوَد به گونه ای که ذهنِ ما را از مَعنایِ
نزدیک پی به معنایِ دورِ آن بِبَرَد این آرایه ایجاد می شود،بسیاری از تکیه کلام های
روزانه و ضرب المثل ها نوعی کنایه هستند.
(بیش تر کنایه ها ریشه ی فعلی هستند.)مثال :
ـ فلانی دَهانش بوی شیر می دهد ( بچّه بودن یا هنوز کودک هستی )
ـ دم به تَله ندادن ( گیر نیفتادن )
ـ پا توی کفش کسی نکردن ( دخالت در کار کسی )
ـ آب غوره نگیر ( گریه نکن )
ـ پنبه را از گوشت در بیاور ( خوب گوش کن )
ـ پشتِ پا زدن ( ترک کردن )
ـ از کوره در رفتن ( عصبانی شدن )
ـ آستین بالا زدن ( آماده شدن )
ـ شکستنی است ( با احتیاط حمل شود )
ـ چهره بگشادن ( شاد شدن )

9ـ مبالغه ( اغراق- غلو ): آن است که در توصیف،مدح یا ذم یک شخص یا یک صحنه
زیاده روی کنیم. زیاده روی در میان حالت و صفتی است به گونه ای که بسیار بزرگتر
یا بسیار کوچکتر از آن چه که هست نشان داده شود وپذیرفتن آن از نظر عقل وعادت،
محال یا بسیار بعید باشد.
1-زسم ستوران درآن پهن دشت/زمین شد شش و آسمان گشت هشت (فردوسی)
مقصود شاعر این است که از شدت سم کوفتن اسبان وکثرت سوارکاران یک طبقه از
هفت طبقه ی زمین،به صورت گرد به آسمان رفت ودرنتیجه زمین شش طبقه شد و
آسمان هشت طبقه شد.
2 ـ خروشید و جوشید و بَرکَند خاک / ز سُمّش زمین شد همه چاک چاک
3- شودکوه آهن چو دریای آب/اگر بشنود نام افراسیاب
4- آه سعدی اثر کند درسنگ / نکند در تو سنگدل تاثیر
5- به مرگ سیاوش سیه پوشد آب / کند زار نفرین بر افراسیاب
6- هر وقت باران می بارد با خود می گویم،لابد دل آسمان برایت تنگ شده است.
تو ای زیباترین تابلوی آفرینش! شانه هایت تکیه گاه همیشگی من است.
چشمانت چراغ شب هایم. بهترین موسیقی زندگیم تپش قلب توست.

10 ـ تخلّص : به اسم شاعر ، تخلّص می گویند که معمولاً در بیت آخر یا یک بیت
مانده به آخر می آید.
مثال :
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی/ عشق محمد بس است و آل محمد
(سعدی: تخلّص)

نا شنیده های زبان فارسی
آسانسور،
آلیاژ، آمپول، املت، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد،
پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ،
خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان،
زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول،
سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ،
شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو،
کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات،
کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور،
کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه،
لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت،
مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور،
نفت، نمره، واریس، وازلین، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر،
هورا و بسیاری از واژههای دیگر.
آیا میدانستید که ما بسیاری از واژههای فارسیمان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) میکنیم؟ این واژههای فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کردهاند و دوباره به ما پس دادهاند و یا از زبانهای فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفتهاند، دوباره به ما دادهاند و از آن زمرهاند:
ـ از عربی:
فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژههای دیگر.
امروز ایرانیان هنگامی که میخواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند: مکن! یا مگو! (یعنی به جای کاربرد م نهی) به نادرستی میگویند: نکن! یا نگو! (یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار میبرند).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلاً باید گفت: مترس!، میازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نیازار!، نده!، نبادا!) و تنها برای نفی کردن (یعنی منفی کردن فعلی) ن نفی به کار رود، مانند: من گفتهٔ او را باور نمیکنم، چند روزی است که رامین را ندیدهام. او در این باره چیزی نگفت.
منبع: شورای گسترش زبان فارسی
فکربلبل
بازباران

باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :
" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
" این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !
" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "
گلچین گیلانی
بارم بندي فارسي هفتم 1392
|
بخش نامه ي ارزش يابي فارسي و تمامي درس ها مصوب جديد شوراي عالي ، يادآور مي شود فارسي سه عنوان و سه نمره دارد. شماره نامه و تاريخ : 20197/1/101تاريخ 9/9/1392 بخش نامه ي ارسالي به كل كشور صص 16 تا 19 |
به نام پروردگار
ارزش یابی پیشرفت تحصیلی فارسي متوسطه (پايه ي اول)
ارزش یابی یکی از عناصر بسیار مهم برنامه درسی است که تنها به پرسشهای کلاسی یا آزمون های پایانی محدود نمی شود. وقتی که محصول برنامه درسی به شکل بسته آموزشی در اختیار مخاطبان و مجریان قرار گرفت، انتظار میرود معلمان به منظور اطمینان از میزان تحقق اهداف برنامه، از آزمونها و شیوههای توصیه شده برای ارزش یابی استفاده کنند. پیشنهاد می شود در انتخاب شیوه های ارزش یابی اصول زیر رعایت شود:
1 – شیوه ي ارزش یابی با اهداف آموزشی و سایر عناصر برنامه متناسب باشد و معلوم کند که هر کدام از شیوه ها و مهارت ها چه دانش، مهارت و نگرشی را اندازه می گیرد.
2 – شیوه ي ارزش یابی باید با رویکرد برنامه تناسب داشته باشد، مثلاً در برنامه ای که فعالیت محور است، شیوه های ارزش یابی در عین توجه به فرایند آموزش، نتیجه و محصول آموزشی را نیز مورد توجه و سنجش قرار می دهد.
3 – شیوه ي انتخاب شده، نسبت به سایر شیوه ها، کارآیی بيشتری داشته باشد.
4 – به تناسب ماهیت اهداف و سایر عناصر برنامه از شیوه های متعدد استفاده شود.
برای ارزش یابی از میازن تحقق اهداف برنامه درسی زبان و ادبیات فارسی دوره متوسطه یک جهت گیری ها و رویکردهای زیادی قابل طرح است. در این برنامه با توجه به اصول و مبانی آموزش زبان و ادبیات فارسی و نیز اهمیت برخی روش های ارزش یابی در این درس به اصول زیر تکیه و تأکید می شود:
1 – اصل ارزش یابی از مهارت های شفاهی زبان
2 – اصل ارزش یابی تلفیقی از مهارت های کتبی زبان
3 – اصل ارزش یابی از فرایند آموزش و فعالیت های دانش آموزان
4 – اصل ارزش یابی مستمر (تکوینی) و توصیفی در کنار ارزش یابی پایانی
با توجه به ماهیت برنامه درسی زبان و ادبیات فارسی و نیز نوع ارزش یابی حاکم بر آموزش، برای ارزش یابی این درس روش های زیر پیشنهاد می شود:
1 – روش کتبی
2 – روش شفاهی
3 – روش مشاهده رفتار
برای استفاده درست از روش های فوق و رعایت رویکردهای ارزش یابی در این برنامه، از ابزارهای زیر می توان بهره گرفت:
1 – آزمون کتبی شامل سوالات تکمیل کردنی، كوتاه پاسخ، انشایي و ... از ریز مهارت های نوشتاری.
2 – آزمون شفاهی شامل پرسش های شفاهی از مهارت های گوش دادن، گفتن و خواندن و ریزمهارت های خوانداری.
3 – چک لیست، ابزار اندازه گیری عملکرد دانش آموز در مهارت های ارتباطی، توانایی های ذهنی، شرکت در فعالیت های گروهی و مهارت های شفاهی زبان.
شیوه نامه پیشنهادی ارزش یابی فارسی
ارزش یابی آزمون های مستمر و پایانی درس های فارسی (مهارت خواندن و کاربست ریزمهارت های خوانداری)، انشا (مهارت نگارش و خلاقیت های نوشتاری) و املا (مهارت درست نویسی و توانایی تشخیص شکل های نوشتاری)، منطق با مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش و آیین نامه ارزش یابی دوره متوسطه یک به شرح زیر است:
1 – خواندن فارسی: شفاهی – عملی (20 نمره)
ارزش یابی تکوینی: 20 نمره: آزمون تکوینی (مستمر) می تواند شامل موارد زیر باشد: روخوانی متن با رعایت آهنگ و لحن مناسب آن، درک مطلب، خود ارزیابی، دانش های زبانی و ادبی، کارگروهی، حفظ شعر، مطالعه و کتاب خوانی و پژوهش، توانایی در سخنوری و فن بیان، پاسخ به فعالیت ها و تمرین ها، شعرخوانی و روان خوانی.
یادآوری: نمره هر یک از ریز مواد بالا به تشخیص معلم و متناسب با شرایط کلاس و درس تعیین می شود.
ارزش یابی پایانی: 20 نمره
- خواندن: 10 نمره (روخوانی 5+ درک مطلب 5)
- شناخت واژگان در جمله: 3 نمره (مترادف، مخالف، شبکه معنایی)
- دانش های زبانی و ادبی: 5 نمره (دانش زبانی 2 نمره+ دانش ادبی 2 نمره+ تاریخ ادبیات 1 نمره)
- حفظ شعر: 2 نمره
نمره نهایی: میانگین ارزش یابی تکوینی و پایانی (20=2: 40=20+20)
یادآوری: در هر نوبت به دلخواه دانش آموز، فقط یک شعر حفظی خواسته شود.
2- املای فارسی: کتبی (20 نمره)
- ارزش یابی تکوینی، 20 نمره: 20 نمره املای تقریری تقسیم بر دو + 10 نمره فعالیت های املایی بخش نوشتن و پرسش های معلم ساخته
- ارزش یابی پایانی، 20 نمره: 20 نمره املای تقریری تقسیم بر دو + 10 نمره فعالیت های املایی بخش نوشتن و پرسش های معلم ساخته
* نمره نهایی:
میانگین ارزش یابی تکوینی و پایانی (20=2: 40=20+20)
یادآوری: املای تکوینی همیشه از درس خوانده شده، نیست. می توان از درس های پیشین و حتی دیگر کتاب های درسی همان پایه نیز املا گفت.
3-انشای فارسی (20 نمره)
-ارزش یابی تکوینی: 20 نمره
10 نمره انشا + 10 نمره فعالیت های نگارشی بخش نوشتن و پرسش های معلم ساخته
-ارزش یابی پایانی: 20 نمره
10 نمره انشا + 10 نمره فعالیت های نگارشی بخش نوشتن و پرسش های معلم ساخته
*نمره ي نهایی
میانگین ارزش یابی تکوینی و پایانی (20=2: 40=20+20)
در ارزش یابی انشا به موارد زیر توجه شود:
1- رعایت نظم منطقی و پرورش موضوع
2- به کارگیری درست نکته های نگارشی، دستوری و املایی
3- تأکید و توجه به استفاده از جمله های نو و خلاقانه در انشا
4- بهره گیری از تخیل
5- توانایی بهره گیری از عنصر توصیف
6- به کارگیری واژگان مناسب و تعبیرها و ترکیب های خوش ساخت
7- استفاده از آیات و روایات متناسب با موضوع
8- به کارگیری امثال و حکم و اشعار مناسب
9- بهره گیری از آرایه ها و عناصر زیبایی سخن
10- پیراسته، ویراسته و پاکیزه نویسی و ...
در صورت برخورداری نوشته از فضای خلاقانه و نگاه نو، می توان از برخی کاستی های ظاهری و کم اهمیت مانند نشانه گذاری ها و خط خوردگی ها چشم پوشی کرد.
جدول ساعات و مواد درسی زبان و ادبیات فارسی دوره متوسطه یک
|
ساعات |
مواد درسی |
نوع آزمون و ارزش یابی |
|
4ساعت |
فارسی (مطالعه و کتاب خوانی) |
شفاهی – عملی |
|
املای فارسی |
کتبی | |
|
انشای فارسی |
کتبی |
تذكر :تفكيك ساعت نبايد بهانه اي شود براي توزيع مواد درسي ميان چند دبير،با توجه به رويكرد تلفيقي در تاليف كتاب فارسي و درهم تنيدگي مهارت هاي زباني ، ضرورت دارد چهار ساعت فارسي در يك كلاس به يك دبير واگذار گردد.
طنز
طنز دانش آموزان عزیز لطفا" این جوری نباشین...
در طول ترم
سه روز مانده به امتحان
دو روز مانده به امتحان
شب امتحان
یک ساعت مانده به امتحان
سر جلسه امتحان
هنگام خروج از جلسه
یک هفته بعد از امتحان
قالب های شعری کتاب فارسی کلاس هفتم

ستایش "یاد تو" مثنوی
زنگ آفرینش چهارپاره
جلوه ی روی خدا شعرنو
راز شکوفایی مثنوی
با بهاری که می رسد از راه چهارپاره
فرشته ی مهر چهارپاره
علم زندگانی مثنوی
ای مرغک خرد زآشیانه ص94 قطعه
گِل وگُل مسمّط تضمینی یا مخمّس تضمینی
رستگاری مثنوی
ماه فرو ماند از جمال محمد ص128 قصیده
نیایش مثنوی
---------------------------------------------------
فارسی پایه هفتم(پایه اول دوره اول متوسطه)
غزلی ازحافظ

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش
آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد
در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست
آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند
نکــــتهها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست
هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است
مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــیکـــار کـــجاست...
حافظ







بردرخت زنده بی برگی چه غم ، وای براحوال برگ بی درخت