سلامممم

سلام به دوستای که خیلی وقته سر بهشون نزدم چون دورانی داشتیم دوران نوجوانی شور و هیجان دلم برا دوران وبلاگ نویسی تنگ شده چقد سرگرم و دغدغه وبلاگ نویسی داشتیم که الان در انبوه شبکه های اجتماعی گم شدیم ما دیگه نوجوان نیستیم بزرگ شدیم پدر و مادر شدیم ...

خدایا عاقبت بخیری آرزوست...

#گذر_زمان

سير تاريخ پوشش در ايران (1)

بسم الله الرحمن الرحيم

اين روز ها كساني هستند كه دم از عدم وجود حجاب در ايران باستان و يا حتي اروپا مي زنند و شبه هايي نظير محدود كردن اجباري زنان در اسلام و حتي جمهوري اسلامي ايران مطرح مي كنند و مي گويند حجاب هيچگونه پيشينه ي تاريخي ندارد.

اما اسناد و مدارك به خوبي اصل اين حقايق را آشكار ساخته و پاسخ هاي مناسبي به آنها ارائه مي دهد.

 نكته: ويل دورانت: تجليات پوشش در ميان زنان ايراني چنان چشمگير است كه برخي تمدن نگارارن و انديشمندان، ايران را منبع اصلي ترويج حجاب معرفي كردند.

 پيش از آريايي ها

 * جيمز ليور مي گويد: در نقش برجسته هايي كه در نينوا يافت شده است چهره ي زن ها به ندرت ديده ميشود. در حاليكه لباس مردان فراوان به چشم مي خورد. موجب قانوني كه 1200 سال پيش از ميلاد وضع شده بود زنان شوهر دار آشوري در ملاء عام نقاب (روبند) به چهره داشتند.

تن پوش آزاد مانند تن پوش مصري ها، آشوري ها، رومي ها و يوناني ها نشانه اي از بزرگي  و تمدن در آن دوره بوده است و تن پوش هاي چسبان نوعي توهين و بي تمدني تلقي مي شده است.

هخامنشيان

 ويل دورانت ميگويد: در زمان داريوش، زنان طبقات بالاي اجتماع جز در تخت روان و روپوش دار از خانه بيرون نمي آمدند ... در نقش هايي كه از ايران باستان برجاي مانده است، هيچ صورت زن ديده نمي شود.

 استرابون مي گويد: ايرانيان اگر بخشي از بدنشان برهنه باشد آن را بي شرمي مي دانند و هميشه بلند (تا ساق پا) لباس مي پوشند.

پس از فتح ايران توسط عمر، دختران كسري پادشاه ايران حتي پس از اسرارت و علي رغم فريادهاي خليفه وقت، عمر، حاضر نشدند روپوش صورت خود را بردارند.

 اشكانيان

 زنان اشكاني علاوه بر استفاده از شلوارهاي چيندار و پيرهن هاي دراپه دار  و بلند در پوشش سر و استفاده از چادر نيز بسيار پيشرفته تر از زنان هخامنشي بودند و كلاه عمامه وار آن ها تقريبا بيشتر مو هاي آنها را مي پوشانيد.

 در داستان ويس و رامين كه داراي اسناد تاريخي از عصر پارت ها است، ويس نه تنها در پشت پرده نشسته، بلكه نقابي بر صورت دارد.

ساسانيان

 حاصل پژوهش و بررسي بشقاب هاي نقره نشانگر اين است كه چادر براي زنان ساساني از عناصر مهم پوشش تن و سر بوده است.

 شنل نيز از عناصر مهم پوشاك زنان ساساني از نظر اجتماعي بود كه شبيه چادر است و ما آن را بر دوش آناهيتا (الهه ايراني) به عنوان يك مقام والا و حيات بخش در طاق بستان مشاهده كرده ايم. بلندي دامن پيراهن ها نيز به قدري بود كه مانع ديدن كفش مي گرديد.

انشاءالله ادامه دارد..

 

سلامممممممم

سلام دوباره بعد یه تاخیر طولانی به همه ی دوستانی که به وبلاگم سر میزدن

تقدیم به همه ی دوستان

کافیست انار دلت ترک نخورد...


كافي است انار دلت ترك بخورد…
ادم خوبي بود. در اولين برخورد مي­ تونستي بفهمي چه روح پاكي داره. خيلي باهاش اشنا نبودم فقط تو نماز خونه همديگه رو ديده بوديم با هم سلام عليك داشتيم. يه عصر در اتاقمون رو زد خيلي بي آلايش گفت:«بچه ها شما چايي  داريد؟ من هم اتاقي هام نيستن. تنهايي دل و دماغ چايي درست كردن ندارم». از سادگيش خوشم اومد به اتاق دعوتش كردم و شروع به صحبت كرديم. بيشتر در مورد مسائل عقيدتي صحبت كردم و ديدم چقدر در عمل موفقه. بحث به بدحجابي رايج در جامعه كشيده شده. دوستمون مي گفت براش خيلي سخته در مورد حجاب تذكر بده  مي ترسيد دعوا بشه و نتيجه عكس بده. البته خودم هم واهمه زيادي داشتم و تو اين مورد خيلي با احتياط عمل مي كردم. معمولا با مواردي كه حجابشون واقعا ناجور بود صحبت مي كردم اون هم با هزار ترس و لرز و سلام و صلوات.
گذشت ...  معمولا همديگه رو تو برنامه هاي مذهبي خوابگاه مي­ديديم و پيوند دوستيمون محكم تر مي­شد. دهه محرم امسال كاملا اتفاقي تو برنامه عزاداري بيت رهبري ديدمش. بعد از خوش و بش كردن يه دسته كاغذ بروشور مانند از كيفش درآورد گفت: «اين ها رو يكي از فاميل­هامون با هزينه شخصي آمده كرده تا به خانوم هاي بد حجاب بديم، چون تذكر لساني كار سختيه». يكيش رو مطالعه كردم. جالب بود در قالب داستان مطلب رو مي رسوند. باز هم واهمه داشت بهم گفت تا حالا دو سه تاش رو به خانم هاي بدحجاب داده و بعدش فرار كرده تا با واكنش اون­ها مواجه نشه. يكسري رو هم من گرفتم تا پخش كنم (بماند كه كلي استرس داشتم و توي دلم مثل سير و سركه مي­ جوشيد) كلي خوشحال شد. با بچه­ هاي مذهبی هم كه در ميان گذاشتم اون­ها هم استقبال كردن.
يه روز با هم قرار گذاشتيم پنجشنبه بريم گلزار شهدا. تو تاكسي بهم گفت:«دوستم به اين دختر بغل دستي ات نگاه كن. بهش اون كاغذ رو بدم؟» من هم اشاره كردم نظرم مثبته. اول با روي گشاده باهاش سلام و عليك كرد و بهش دست داد. بعد هم اون كاغذ رو به طرفش گرفت و گفت:«بفرماييد هديه است». اون خانوم خيلي خوشحال شد و بعد هم با كلي تشكر شروع كرد به دقت خوندن. خيلي برام جالب بود حين خواندن ناخودآگاه موهاش رو مي كرد تو... موقع پياده شدن هم كلي بهمون احترام گذاشت. كلي دوستمون رو تشويق كردم. قوت قلب گرفته بود شروع كرد... توي مسير هر جا موقعيتي رو پيدا مي­كرد مي­رفت جلو بعد از سلام و عليك و خوش رويي اون كاغذ رو هديه مي كرد. همه شون با دقت مطالعه مي كردن. كم كم منم روم باز شد... من هم شروع كردم. نرسيده به مقصد اون همه كاغذ تموم شد بدون هيچ برخوردي تندي. تصميم گرفتيم به جاي گلزار شهدا بريم سر مزار رجبعلي خياط در شهر ري. بعد از زيارت موقع برگشتن  يه دختر خانوم بد حجاب ديديم. دوستمون گفت:«برم متذكر لساني بدم. نظرت چيه؟» (كاغذها تموم شده بود) منم با كلي استرس گفتم برو. دوستمون هم اين كار رو كرد. دختره و مادرش پذيرفتن و كلي هم تشكر كردن و رفتن (البته مادرش چادري بود).
بيرون قبرستان ابن بابويه يه وانت انار رو به قيمت خيلي ارزون مي­فروخت ما هم وسوسه شديم و دو تا كيسه انار خريديم. كيسه­ ها دست من بود. داشتيم مي­رفتيم كه يهو گفت:« يه انار بده...» با تعجب يه انار بهش دادم. رفت جلو و گفت: «بفرماييد نذري حضرت زهرا (س) است» دختر بدجاب كلي تشكر كرد. دوستمون: «شما كه اينقدر خوب و ماه هستيد چقدر خوبه حجابتون رو هم بيشتر رعايت كنيد تا حضرت زهرا (س) بيشتر ازتون راضي باشه». اون خانم هم گفت چشم و كلي تشكر كرد... بله ما هم تصميم گرفتيم تمام انارها رو همين جوري پخش كنيم... چه حس خوبي بود. همه­ شون مي­گفتن چشم و كلي هم تشكر مي­كردن. يه مورد هم ديدم يه دختر و پسر با حالت ناجوري كنار هم تو پارك نشستن. دوستمون روش نشد بره نهي از منكر كنه منو فرستاد جلو. حسابي دست و پام داشت مي لرزيد اصلا روم نمي شد بهشون نزديك بشم . خلاصه با كلي خجالت رفتم جلو تا منو ديدن مودب­تر نشستن. بعد از سلام و عليك انار رو به دختر خانوم دادم و گفتم:«يه عرضي دارم ميشه تشريف بياريد» بنده خدا دوهزاريش افتاد كلي خجالت كشيد. وقتي بهش گفتم كار درستي نميكنه و ممكنه يه جوون مجرد اونها رو ببينه و...  (سعي كردم كلمات محترمانه و دقيق به كار ببرم) كلي عذرخواهي كرد و گفت حق با شماست ما كار اشتباهي كرديم. من هم تشكر كردم و اومدم. هر چي انار و شكلات توي كيف هامون بود به همين ترتيب پخش شد. تو مسير بركشت داخل مترو ديگه هيچ انار و شكلاتي نداشتيم. كاغذها هم تمام شده بود. دوستمون مي خواست به خانوم كناريش تذكر بده اما چطوري بايد ارتباط مي­گرفتيم! اول سر صحبت رو باهاش باز كرد بعد هم جاش رو بهش داد تا بشينه باهاش كه صميمي شد با همون روش قبلي شروع كرد. خانومه گفت:« بله چشم » كلي قربون صدقه دوستم رفت و روسريش رو همون موقع آورد جلو. مردم مات و مبهوت دوستمو و اون خانم رو نگاه مي كردن. موقع پياده شده هم كلي به ما ابراز محبت كرد...
نزديك خوابگاه بوديم... احساس خوبي داشتيم. حس مي كرديم روحمون سبك­تر از هميشه است انگار ميتونه پرواز كنه... با هم قرار گذاشتيم هر پنجشنبه بعد از ظهر به يكي از مكان هاي تفريحي بريم و چيزي مثل همون انار يا شكلات بخريم و اين كار رو انجام بديم. بعد هم كه با بچه­ هاي خوابگاه صحبت كرديم قرار شد يه گروه براي اين كار تشكيل بديم و يك روز مشخص در گروهاي دو الي سه نفره بچه ها به جاهاي مختلف برن و اين روند رو انجام بدهند.
ليلي زير درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناري هزارتا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند
انار كوچك بود. دانه ها تركيدند. انار ترك برداشت
خون انار روي دست ليلي چكيد
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد
مجنون به ليلي اش رسيد
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود
كافي است انار دلت ترك بخورد
 
 

مادر روزت مبارک...

پيام رهبر براي مادران 
     پيام رهبر انقلاب در روز ولادت حضرت زهرا سلام الله عليها
                                        سال 1392
اينكه به خانه داري و فرزند آوري به چشم حقارت نگاه كنيم گناه بزرگيست ، خانه داري و فرزند آوري يك مجاهدت بزرگ است.
در يك برهه اي با عدم دقت ما ، فرزند آوري مورد غفلت قرار گرفت كه آسيب هاي آن از جمله پير شدن كشور و كاهش نسل جوان است . اين امروز قابل علاج است.
                                        سال 1393
در پرداختن به مسئله اصلي زنان نبايد به مساله درجه در پرداخت. مسئله اشتغال زنان مسئله اي درجه دو است.
بايد ببينيم عوامل سلب آرامش زنان در خانه چيست، اگر زن آرامش نداشته باشد نمي تواند كد بانو باشد. اين مسئله اصلي است

ماه عسل مجرد ها...

چند وقت پیش بنا به موقعیتی که برام پیش اومد کتابی رو شروع کردم به خوندن که خیلی خیلی نکته داشت و این نکات خیلی با مزه 😄 در قالب خاطره گنجانده شد و البته خیلی هم به درد کار من که فضاسازی بود خورد ...!!!🍃 ماه عسل مجردها 🌴 کتاب جیبی که حدود 100 صفحه بود و راستش اولش اسم کتاب کنجکاو و جذبم کرد ✴ این کتاب خاطرات جذاب دانشجویان دانشگاه امام صادق ع در طی اردو جهادی به روستای بشاگرده ✅ برشی از کتاب رو خدمتتون میفرستم ان شاالله به فیض عظما برسید 😉⬅داخل کوپه نشسته بودم که صدای هرهر بچه ها بیرون می آمد کم کم شیطنت ها شکل گرفت ، قطار را گذاشتیم روی سرمان .بیچاره مامور قطار !!!!مرتب از مسئول اردو سراغ می گرفت تا تکلیفمان را مشخص کند .- اردویی که مسئولش جا مونده باشه که اردو نیست ، ماه عسله !!!پایمان که به خوابگاه رسید همه ولو شدیم : خسته و هلاک و تشنه و گشنه یک صورت گرد و تپل با چشم های باریک و موهای لخت .نیشش هم همیشه خدا باز 😃مسئول تدارکات که منبر برود خدا به فریاد رسد 😨بسم الله الرحمن الرحیم خداوند در نهج البلاغه می فرماید النظافه من الایمان یعنی عالم محضر خداست ، در محضر خدا ازدواج کنید !خنده بچه ها بلند شد .....امیدوارم این کتاب رو تهیه کنید و لذت خوندنش رو ببرید و از اتفاقات شیرین این کتاب بنحو کاربردی استفاده کنیدقیمت کتابچه : 4000 برای مجموعه های فرهنگی تخفیف داره شماره تماس سفارش :021_
88370141

عرض سلام و ادب و تبریک سال نو

عرض سلام و ادب و تبریک سال نو در راستای ترویج نماز و امر به معروف در فضای مجازی سایت فرهنگ نیوز در اقدامی فرهنگی و متفاوت تصمیم به ایجاد چالشی با موضوع اقامه نماز در روز طبیعت گرفته است.از شما دوست گرامی خواهشمندیم با حمایت خودتان از این طرح از طریق ارسال تصویر شخصی نماز خود در طبیعت ، یا بازنشر عکس فرهنگ نیوز در این آدرس https://instagram.com/p/03QSGIMu4C/?taken-by=farhangnews.irو استفاده از تگ های زیر مارا در این مهم یاری نمایید.#نماز#نماز_در_طبیعت#نماز_سیزدهم#هر_جا_هستی_نمازت_را_بخوان

من حجاب را دوست دارم...

ماجراهاي كيف و پيكسل 2000تومني
كيف و پيكسل ۲۰۰۰ تومني كه جريان سازه اتفاقای جالبی شد.يه روز با دوستان دورهمی میخواستیم در مورد کارای تشکیلاتی تو دانشگاه جلسه ی داشته باشیم بعد از جلسه رفتيم كه تو ي كافه كراسه خيابون پورسينا خستگي در كنيم، ببينيم ماه حصل جلسه مشترك چي ميشه ، جاتون خالي رفتيم نشستيم ازبس همه چي گرون بود كه منصرف شديم . قرار شد آروم آروم كافه رو ترك كنيم تا بيشتر از اين ضايع نشديم راستشو بخواين گفتم من روم نميشه اينطوري برم بيرون بزارين حداقل به اين كتابا و محصولات فرهنگيشون يه نگا بندازم، عالي بودن كتابا و محصولات اما چيزي كه توجه منو بخودش جلب كرد يه پيكسل دوهزار تومني بود با آرمه من حجاب را دوس دارم، خريدم و خرامان از كافه خارج و با سرويس دانشگاه راهي خوابگاه شدم داشتم فك مي كردم چه استفاده اي از اين پيكسل ميتونم بكنم و اينكه كجا ميتونم نصبش كنم خداي من جالب تر از اين نمي شد رنگش ست كيف دستيم بود چقد بهش ميومد ،روي كيفم جاسازي كردم
اولين برخورد اطرافيان
چه جالبه كي بهتون داده؟ تو برنامه خاصي بهتون دادن؟
چقد چوشگله
بعضيا : وا اينكه گفتن نداره تو خودت چادري اين نشون ميده افكارت چيه خب معلومه كه حجاب رو دوس داري.منم براي هر كدام از عزيزان جواب قانع كننده داشتم و مصدايق متعدد مي آوردم
خلاصه اين پيكسل ما شده بود شهره اطرافيان، هرجا ميرفتم و هر محيط جديدي وارد مي شدم تا كيفم رو ميديدن اظهار نظر مي كردن.
اما ماجرايي كه كيف و پيكسلم شهره عام و خاص شد از طريق رسانه ملي شبكه سه سيما
قضيه از اين قرار بود كه اولاً خدا روزي همه تون كنه ديداربا آ‌‍قا مقام معظم رهبري ،توفيق داشتم دو سه باري در بيت ايشان در ديدارهاي دانشجويي حضور داشته باشم.
در يكي از اين حضورا كه منتظر بوديم كارتمون بياد تا بريم داخل گزارشگري مشغول تهيه گزارش بود سمت ما هم اومد با دوستاني كه بودن مصاحبه كردن بعد از حرفاي من، كيفم توجه شونو جلب كرد به همكارش گفت كه از كيفه عكس و فيلم ويژه بگير چه طرح جالبي داره. بعداز يكي دو روز دوستان خبر دادن كه كيف و پيكسلت رسانه اي شده تيتراژ آغازين مستند هفت دقيقه متن برنامه حذف و اضافه شده، دوستاني كه در جريان كيف بودن ميومدن عكس يادگاري ميگرفتن باهاش.
يه هم روز براي بيان دغدغه هاي فرهنگي موجود رفته بوديم محضر معاونت دانشگاه در مورد قشر خاكستري و بچه هاي مذهبي و نيازهاشون در محيط فعلي دانشگاه جلسه ي داشته باشيم كه پيكسل توجه شون رو جلب كرد و ماحصل جلسه اين شد كه يك همايشي داشته باشيم براي حمايت از دختراي چادري و اونايي كه تازه چادري شدن با عنوان من حجابم را دوس دارم ، من چادرم را دوس دارم
اين بود ماجراهاي منو كيفمو پيكسلم...

من و دوستای چادریم...

با چن تا از دوستان چادریم قرار گذاشته بودیم آخر هفته دور همی بریم بیرون موئد مقرر فرا رسید سر ساعت  ایستگاه اتوبوس نزدیک خوابگاه روبروی خیابون نوزدهم به سمت انقلاب اگه صندلی عقب خالی باشه معمولا میریم اون چندتا صندلی عقب میشینم که راحت باشیم بگیم بخندیم شیطنت کنیم ما داشتیم از خاطرات گذشته و آینده می گفتیم می خندیدم حسابی خوش بودیم بعد فصل امتحانات پایان ترم دوتا خانم غیر چادری با پوشش و آرایش نامناسب روبروی ما نشسته بودن انگار که دوربینی روی ما زوم کرده بود نگا میکردن ما رو داشتیم به ته خط نزدیک می شدیم که دوتا خانوم همدیگرو نگا کردنو برگشتن به ما اشاره کردن یکیشون گفت خدایش اینا بهترین کیف و حال دنیارو می کنند هم این دنیارو دارند هم اون دنیا رو

این دنیا که پوششون طوریه که کسی جرات نگاه بد و مزاحمت براش نداره

اون دنیام که خدا هواشونو داره

و....

حجاب........