حیدربابایه سلام(شهریارین یادیله)

ادبی-هنری

يكي از ترانه هاي محلي آذربايجان با آغازين:

بو دره نين اوزوني

چوبان قيتر قوزوني

استاد شهريار در منظومه ي حيدربابايه سلام از اين ترانه خاطره ساز اين گونه ياد مي كند:

حيدربابا،داغين،داشين،سره سي

كهليك اوخور ، داليسيندا فره سي

قوزولارين آغي ، بوزي ، قره سي

بيرگئديديم داغ - دره لر اوزوني

اوخوييديم «چوبان قيترقوزوني»

اين بيت در يكي از ترانه هاي عاميانه قديمي آذربايجان به نام ساري گلين(عروس موطلايي) خوانده شده است.

ساري گلين

ساچين اوجون هؤرمزلر،گولو قونچا درمزلر.......ساري گلين

بوسئودانه سئودا دير؟سني منه ويرمزلر.......

نئيليم آمان،آمان....نئيليم آمان،آمان.... ساري گلين

بودره نين اوزوني،چوبان قيتر قوزوني.....ساري گلين

نه اولا بيرگون گوره م،نازلي ياريمين، اوزوني

نئيليم آمان،آمان....نئيليم آمان،آمان.... ساري گلين

عاشيق ائللر آيريسي ،شانا تئللر آيريسي .....ساري گلين

بيرگونه دوزمزديم، اولدوم ائللر آيريسي

نئيليم آمان،آمان....نئيليم آمان،آمان.... ساري گلين

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 16:52  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

در 25 اسفند1355 استاد امير هوشنگ ابتهاج(سايه) به اتفاق استاد شجريان و استادلطفي به منزل استاد شهريار ميروند.در اين جلسه استاد شجريان شعر استاد شهريار را دكلمه مي كنند و سپس  استاد شهريار قسمتي از «حيدربابايه سلام » را با تار لطفي مي خواند ودر ادامه برنامه  استاد شجريان با شعري از شهريار همراه با تار استادلطفي آوازي شورانگيز در دستگاه شور استاد شهريار را به وجد مي آورد.شرح اين هجران را در كتاب «پير پرنيان انديش» به اهتمام دكتر ميلاد عظيمي مي خوانيم:

در صحبت سايه:

چه ساز درخشانی می زند لطفی! شهریار به وجد آمده و مرتب «به به! به به!» می گوید.

شهریار هم خوب ساز می زد و هم خوب موسیقی ایرانی رو می شناخت. این سازی که لطفی تو نوار داره می زنه، سازیه که دست آقای حسینقلی بود. سبکش هم اینجا مثل آقا حسینقلیه. تا لطفی دو تا مضراب زد،

شهریار به من گفت: سایه جان! سایه جان! مثل آقای حسینقلی می زنه (حالت شهریار را تقلید می کند).

کمی که استاد لطفی ساز می زند، شهریار آواز سوخته ای می خواند. گل از گل سایه شکفته است. کیف می کند… شهریار در پایان آواز کوتاهش به استاد شجریان می گوید: «اگه صدا داشتم دکانتو تخته می کردم.» و استاد شجریان می خندد.

سایه هم غش غش می خندد. هم در نوار و هم نزد ما! استاد شجریان شروع می کند به خواندن

اگر چه رند  خراب و گدای  خانه به دوشــــــــــــــم           گدایی در جانان به سلطنت نفروشــــــــــــم

چو دیگجوش فقیران بر آتشـــــــــم من و جمعـــی          گرسنه‌ی غم عشقند و عاشقند به جوشــم

بریشم طرب چنگ آسمانـــــــــم و چون چنـــــــگ          به زخمه‌ای که خراشد رگم چرا نخروشـــــــم

فلــــک دوتا شده بیند که من بدین تن لاغـــــــــــر           چگونه بار امانت نهاده‌اند به دوشــــــــــــــــم

چگونه پند نیوشم به گوش هوش که خود عشق           نهاده پنبه به حکمت به گوش پند نیوشــــم

اگر جمال تو باشد به جسم و جان همه چشمـم           وگر پیام تو آید به جان و دل همه گوشـــــــم

سزد که ناز فروشم به عالم از سر مستـــــــــــی           که مست باده عشق و خمار باده فروشـــــم

اگر جهان همه نیش است غــــــم نمی‌خورم امــا          به شرط آن که رسد شکّری از آن لب نوشـم

شبی که گوش دلـم زد سروش عرش،صلایــــــی          هنوز گوش به زنگ همان صلای سروشـــــم

تو شــــــهریار بیان از سکوت نیم شب آمـــــــــــوز          گمان مبر که گرم لب تکان نخورد خموشــــم


چه كيفي مي كند  شهریار! به به چه چه از دهنش نمی افتاد. اصلا فکر نمی کرد چنین ساز و آوازی بشنوه. این ساز که لطفی داره می زنه رو عینا آقای حسینقلی زده که من دارم نوارشو. توجه می کنید شجریان چه آواز زلالی داره؟ سرش را تکان می دهد…

شهریار دوباره به‌به غرایی می گوید و سایه می خندد.

می بینید چقدر ذوق می کنه شهریار! شهریار به شجریان گفت: آقای شجریان! شما افشاری هم یاد گرفتی؟ بلدی افشاری بخونی؟ (لحن شهریار را تقلید می کند). طفلک شجریان سرخ شد و سرشو پایی انداخت و گفت: بله استاد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۰ساعت 16:33  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

بلبل ایران لب از الحان موسیقــــــــار بست             پشت موسیقی خمید و  چنگ  فارابی شکست

در زمين و آسمانش بدرقه است و پيـــشواز            كو به جنت ره گشود و رخت ازاين غمخانه بست

سالها سلطان موسيقي ما، معزول  زيست           تا به اشگ نامرادي از جهاني شست دســـــــــت

او ستون محكمي بود از بناي موسقــــــــي            اين ستون غلتيد و لرزيد اين بنا از پاي  بســــــت

اودلش با هرگل و برگي كه مي پژمرد،ريخت          خاطرش ازهر خس وخاري كه برمي خاست،خست

صحفه هاي او  همه اسناد  تاريخي ماست           گر زمان نسپاردش در زيز پي چون  پيل مســـــت

باري اين گنجينه ملي ، پرستاري كنيـــــــد            موسقي   روحاني  است اي ملت  مطرب پرست

دگر آواز شكست نشنوي از كس    درست           و آن رهاب و  دير او با  صد  لحيم و بند بســــــــــت

او نبوغ قرن بود و قهرمان موسقــــــــــــــي            ورنه در هرباغ و  راغي،بلبلي خواننده هســــــــت

درگذشت استاد بی همتای آواز ایران استاد محمدرضاشجریان  ضایعه ایست جبران ناپذیر

اگرچه آینده قابل تصور نیست اما سالها زمان می برد تا چون او پا به عرصه ی گیتی نماید.

براستی که اورا می توان عصاره موسیقی ایران نامید جمیع زیباییهای آواز های استادان بزرگی چون سید رحیم اصفهانی،سید حسین طاهر زاده،استاد جلال تاج اصفهانی ،استاد ابوالحسن اقبال آذر،استاد غلامحسین بنان و......به کمال زیبایی  در آوای ملکوتی استاد محمدرضای شجریان  نهفته است .ادوات تحریر او بدین بی نظیری وزیبایی در اوج فصاحت وبلاغت در هیچ یک از آوا های آواز خوان های موسیقی ایران زمین شنیده نشده است.بی تردید آیندگان برما رشگ خواهند برد که هم عصر استاد شجریان بوده ایم و آوای بی همتای اورا از نزدیک شنیده ایم.براستی که او تکرار نخواهد شد...........

دلبر برفت و دل شدگان خبر نکـــــرد            یاد حریف شهر و رفیق سفر نکــــرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان  کنم          چون سخت بوددردل سنگش اثرنکرد

روحش شاد یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 4:49  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

بعد از نوروز سال ۱۷۶۲م. کریم‌خان سپاه خویش را تا آن اندازه که قادر به فراهم آوردن مقدمات ضروری اردوکشی عظیمی علیه ‌خان افشار گردد توانا می‌دید. بنابراین اداره شهر تهران را به یکی از بزرگان آنجا که حاج‌جعفر‌خان نام داشت محول کرد و در تاریخ ۲۵ ماه مه ۱۷۶۲ م. تهران را ترک گفت. هفته‌ای در شمیران به سر برد تا ترتیب فراهم آوردن تجهیزات و آذوقه سپاه را بدهد، آنگاه به آرامی وارد خمسه (زنجان) شد.

نبرد عظیم قره چمن و فتح تبریز

نمایی از منطقه«قره چمن»

درحال شکار و تفریح میزان هواخواهی طوایف سر راه خود را بررسی کرد و از راه میانی وارد قلمرو شقاقی و شاهسون شد. وفاداری این دو طایفه در آخرین اردوکشی در حدی مطلوب قرار داشت، علی‌خان ضمن ابراز تابعیت خویش داوطلبانه حاضر شد که با دادن تعدادی گوسفند و اسب و سرباز بنیچه به اردوکشی کمک کند. کمی بعد در ماه ژوئن یا اندکی پیش از ماه جولای سپاه زند در چراگاه زیبای قره چمن فرود آمد. این مرغزار در یکصد کیلومتری جنوب شرقی تبریز قرار دارد. فتحعلی‌خان از سوی تبریز پیش آمد و سی هزار سرباز ورزیده کاملا مجهزش را که از پشتیبانی توپخانه برخوردار بودند با خود آورده بود. کریم‌خان بار و بنه سپاهش را در محل حاصلخیزی در پناه کوه بلندی بر جای گذاشت و تعدادی سپاهی تحت فرماندهی ندرخان زند برای حفاظت آنها بر جای نهاد. خودش برای برخورد با دشمن در نیمه راه تبریز یعنی ناحیه اوجان به‌راه افتاد.

شیخعلی‌خان فرماندهی جناح راست را عهده‌دار بود، پسرعمویش زکی‌خان در جناح چپ جای داشت، رفیع‌خان قاجار نیز فرماندهی قوای پشتیبانی را عهده‌دار بود. جنگجویان طوایف عمارلو، شاملو و شاهسون تحت فرماندهی خود وکیل قرار داشتند. توپخانه پیشاپیش سپاه و در میان خطوط تفنگچیان و شمخالداران جای داده شد تا از جناحین اردو حمایت کنند. واحد مذکور تحت فرماندهی توپچی باشی گرجی اداره می‌شد. آرایش جنگی سپاه افشار نیز همانند جنگ مراغه بود. توپخانه آنها نیز زیر پوشش تفنگچیان مرندی و ارمنی قره‌باغی قرار داشت. بعد از دوئل مقدماتی توپخانه‌ها جنگ آغاز شد.  پس از ساعت‌ها نبرد، قوای فتحعلی‌خان افشار شکست خورد و به همراه برادرانش و بقیه سپاه جنگ کنان به سوی پایگاه اصلی‌شان عقب‌نشینی کردند. بلافاصله زکی‌خان نیز به تعقیب فراریان پرداخت و آنان را مجبور کرد که باروبنه را ترک کنند و مستقیما به حصار ارومیه پناه گیرند. سردارانی که خود را تسلیم کردند و حاضر به متابعت از کریم‌خان گردیدند مورد محبت قرار گرفتند.

بنا به رسم معمول سیل فتحنامه و دعوت به اطاعت در جریان بود. از جمله کسانی که ابراز اطاعت کردند پناه‌خان جوانشیر حاکم قلعه شوشی قره‌باغ بود. تبریز بلادرنگ دروازه‌هایش را بر روی محمد رضاخان مرندی حکمران انتصابی وکیل باز کرد، ولی شخصی به نام میرزا بابا به اعتماد آنکه فتحعلی‌خان قوایش را در ارومیه دور هم جمع خواهد کرد قیامی عمومی را در تبریز پی افکند و حکمران اعزامی کریم‌خان را برکنار ساخت. طی ضد کودتایی که میرزا شفیع تبریزی مستوفی پیشین نادر شاه در آذربایجان طرح‌ریزی کرده بود محمد رضاخان مجددا در حکومت ابقا شد.

میرزابابا و همدستانش را در غل و زنجیر نزد کریم‌خان فرستاد ولی پس از آنکه گرفتار چوب و فلک شدند توانست با موفقیت برای استخلاصشان اقدام کند. و در پانزدهم ماه ذی‌الحجه سال ۱۱۷۵ ه. ق./  جولای ۱۷۶۲ م. کریم‌خان و سپاهش مورد استقبال مقامات محلی و مردم تبریز قرار گرفتند. مجددا فرمان انتصاب میرزا شفیع به‌عنوان حکمران غیرنظامی و مستوفی منطقه صادر شد و جشن بزرگی بر پا شد. هفته بعد سفیری که نزد پناه‌خان اعزام شده بود با قول و قرار فرمانبرداری مشارالیه مراجعت کرد. پناه‌خان بلافاصله پذیرفته بود که علیه همسایه‌اش کاظم‌خان قراچه داغی به جنگ پردازد. اینک چنان می‌نمود که تمام رشته‌های سست روابط استحکامی یافته‌اند. سپاه زند با لوازم محاصره پس از یازده روز که از ورودش به تبریز می‌گذشت این شهر را جهت در محاصره گرفتن ارومیه ترک گفت.

چاپ روزنامه دنياي اقتصاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۹ساعت 16:15  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

بهار غم انگیز

بهارآمدگل ونسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستوآمد و ازگل خبرنیست

چراباگل، پرستوهمسفرنیست

چه افتاداین گلستان راچه افتاد؟

که آیین بهاران رفتش ازیاد؟

چرادر هرنسیمی بوی خون است؟

چرازلف بنفشه سرنگون است؟

چراسربرده نرگس درگریبان؟

چرابنشسته قمری چون غریبان؟

چراپروانگان را پرشکسته است؟

چراهرگوشه گرد غم نشسته است؟

چراخورشید فروردین فروخفت؟

بهارآمد گل نوروز نشکفت........

بهارتلخ منشین خیز وپیش آی

گره واکن زابرو،چهره بگشای

سرورویی به سروویاسمن بخش

نوایی به مرغان چمن بخش

برآرازآستین دست گل افشان

گلی بردامن این سبزه بنشان

گریبان چاک شدازناشکیبان

برون آورگل ازچاک گریبان

بهارابنگراین دشت مشوش

که می باردبرآن باران آتش

بهارابنگراین دام بلاخیز

که شدهرخاربن چون دشنه خونریز

بهارابنگراین کوه ودرودشت

که ازخون جوانان لاله گون گشت

بهارادام افشان کن زگلبن

مزارکشتگان راغرق گل کن

بهاراازگل ومی آتشی ساز

پلاس دردوغم درآتش انداز

بهارازنده مانی زندگی بخش

به فروردین مافرخندگی بخش

هنوزاینجاجوانی دلنشین است

هنوزاینجا نفس ها آتشین است

بهاراباش کاین خون گل آلود

برآردسرخ گل چون آتش ازدود

برایدسرخ گل،خواهی نخواهی

وگرخودصدخزان آرد تباهی

بهاراشادبنشین ،شادبخرام

بده کام گل وبستانزگل کام

اگرخودعمرباشد،سربرآریم

دل وجان درهوای هم گماریم

میان خون وآتش ره گشاییم

ازاین موج و ازاین طوفان برآییم

دگربارت چوبینم،شادبینم

سرت سبزو دلت آباد بینم

به نوروز دگرهنگام دیدار

به آیین دگرآیی پدیدار..........

شعر:استادامیرهوشنگ ابتهاج(سایه)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 4:28  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای برمن ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گریان

ازین بیدادمی کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ،که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

شعر:مهدی اخوان ثالث(م.امید)

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ساعت 19:35  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

برسان باده که غم روی نمود ای ســــــــــــــــاقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ســــــــــــــــــاقی

حالیا عکس دل ماست در آیینه ی جـــــــــــــــام

تا چه رنگ آورد این چرخ  کبود ای ساقـــــــــــــی

دیدی آن یار که بستیم صد امیـــــــــــــــــد در  او

چون به خون دل مادست گشــــــــــود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلــــــــــــک وین مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامـــــــه ی جان

نه از او تار بجا ماند و نه پود ای ســــــــــــــــــاقی

حق بدست دل من بودکه در معبد عشـــــــــــــق

سربه غیر تو نیاورد فرود ای ســـــــــــــــــــــاقی

در فروبند که  چون سایه در این خلوت غـــــــــــم

باکسم  نیست سر گفت و شنود ای ســــــــاقی

 

غرل:استاد امیرهوشنگ ابتهاج(سایه)

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ساعت 19:18  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

خازن يكي از شاعران دوره اول مشروطه مي باشد.به گفته استادشهريار او سواد نداشت ولي اگر تربيت شده بود حافظ مي شد.نمونه شعري او كه در مورد مشروطه سروده شده است.

هر زمان گويلوم قوشـــی یاد بهارستان ایـــــــدر

فکر وصل ایلر سیزیلــــــدار ناله و افغان ایــــــــدر

بیر پری سینمیش قوشی گوردوم دونن گلزاریده

باشلاییب شوریله نقل غصه ی ایران ایـــــــــــدر

سسلنیردی باغبانا اولما غافل باغيــــــــــــــــدن

بیله کی گولچین داراشمیش گولشنی تالان ایدر

هیئت کابینه دیر اغیار اولوب همراز یـــــــــــــــــار

علم سیز ملّت دی بی جا دعوی وجدان ایـــــــدر

اولسا هر بیر قلبیده ناموس دین، حبّ وطــــــــن

بیر بيله انسانه «خازن» جانینی قوربان ایــــــــدر

غزل:ميرعبدالحسين خازن

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 11:47  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

تاريخ بير باغباندير منده بير گولــــم

بهاريم خوش گله ر گول مني آتماز

يوردلاريمدا  گه زر  طرفه جوانـــــلار

شانه اينجيدمه سه تئل مني آتماز

 

سينه مي يانديرار عشقين كوزلري

سوزلريم اويالدار  ياتان گوزلــــــــري

كهليك قايادا اولار جئيران دوزلـــــري

بينوره م  آهندي ئيل مني آتـــــماز

 

علم بير دريادير حلم اوني تاپــــــار

قلمين قدرتي وار داغلاري  آتــــــار

فرهاد كولونگي دور،بيستون چاپار

دوداق ترپنمه سه ديل  مني آتماز

 

قشم تاريخده واردير الهاميـــــــــم

بيرگون يئر اوزونه چيخار كتابيـــــم

سن آلله آغلاما سئوگيلي   ياريم

خلقيم  وفالي دير  ائل مني آتماز

شعر :كوندورلي عاشيق قشم جعفري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۸ساعت 15:8  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

بايراميدي  ، گيجه  قوشي  اوخوردي

آداخلي قيز  بي  جورابين    توخوردي

هركس شالين بيرباجادان سوخوردي

                                   آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماخ

                                   بــــــي شالينا بايرامليغين باغلاماخ

شال ايسته ديم ،منده ايوده آغلاديم

بيرشال آليب تيز بيليمـــــــه باغلاديم

غلام گيله قاشديم شالي ساللاديم

                                 فاطما خالا،منه جوراب باغلادي

                                خان ننه مي ياداساليب آغلادي

يومورتاني گويچك گوللي بويارديــــق

چاقيشديريب سينانلارين سويارديق

اويناماخدان بيرجه مگر دويارديــــــق؟

                               علي منه ياشيل آشيق وئرردي

                              ايرضا منه نوروز گولـــــــي درردي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۷ساعت 8:56  توسط عارف ارژنگ(قییش قورشاق)  | 

مطالب قدیمی‌تر