غریبه در کندو / مسعود یحیوی

مختصری در مورد نویسنده

 مسعود یحیوی (متولد 1336 ، کرمان) داستان نویس و شاعر .وی تاکنون شش جلد کتاب، شامل مجموعه داستان، نوول و مجموعه شعر به چاپ رسانده است. داستان کوتاه" دریا دریا " از کتاب " خانه بر باد "در همان زمان در مجله آدینه چاپ شد و پس از آن توسط محمد نادری به انگلیسی ترجمه شد و به زبان فرانسه نیز توسط دکتر فریدون ریاضی برگردانده و در مجموعه داستانی در کانادا به چاپ رسید.

کتاب ها:

خونین سینه 1365 ( مجموعه شعر)

غریبه در کندو 1377(داستان و شعر)

خانه بر باد 1383(داستان و نمایش)

سفر یادها 1384(نوول)

آلوده تر از باران 1392( مجموعه داستان)

خیزاب های تن 1393( مجموعه شعر)

 

در ضمن نقد شنیدنی  شهرنوش پارسی‌پور در رادیو زمانه،  در مورد مجموعه داستان " غریبه در کندو" را به دوستان  توصیه می کنم.

http://zamaaneh.com/parsipur/2010/09/post_426.html

 

مستِر هوو/ فرید کریمی


آن‌طرف خیابان زیر سایه کارتن گذاشته و نشسته بود، توی حال نشئه¬گی بود، چشمانش دائم می‌رفت.
-Hey Hoo, what’s up Duuuude ?
-up!!! what the Hell?
جواب‌هایش همیشه همین‌طوری است، 

عصیان ( اصلاحیه چهار راه )/ اسپنتان

شكاف ديوار دهن باز كرده بود و همزمان با حرف هاي آقاي مدير دهن كجي مي كرد.دو صف  ده نفره،نظام بسته جلويش خبردار ايستاده بودند.در آن لحظه آرزو داشتم،شكاف ديوار عميق تر شود،و سردر دفتر مدرسه روي سر مدير خراب شود.آرزويم بيهوده بود.مدير من و مجيد را به توپ بي انضباطي بست،و با قيچي زنگ زده ي مدرسه،موهايمان را بزچين كرد...

توکل / خانم ع رضائی

کنار مادرم روی بهارخواب نشسته ام،درختای باغچه هرکدوم به نحوی خودنمایی میکنن. درختای انار کاملا سبز شدن ولی درختای عناب که لابه لای انارا قرار گرفتن هنوز کامل سبز نشدن .یادمه بابام میگفت درخت عناب همیشه دنیا رو سبز دیده ؛چون دیرتر از همه ی درختا سبز میشه و زودتر از همه درختام برگاش میریزه.باخودم میگفتم خوش به حال این درخت چون هیچ وقت خزان وبرگ ریز بقیه رو نمیبینه ،اما همه ی درختا شاهد خزان اون هست...

نگاهی به داستان سیزده/  مسعود یحیوی

  داستان کوتاه سیزده را نویسنده خوب بلوچ فرید کریمی نوشته. از او داستان‌های خوبی مانند؛ آخر شب و عبدک لنگ را خوانده‌ام. "سیزده"  ساختار ساده ضرباهنگ تندی دارد. قادر بخش پیرمرد بیماری که سال‌های جوانی در کشورهای حوزه خلیج‌فارس به کارگری و خوش‌گذرانی کرده، حالا دارد کفاره اعمالش را پس می‌دهد. بیماری مقاربتی (سوزاک؟) او را آتش میزند و خاطرات عشرتکده رهایش نمی‌کند؛ روزی که در طبقه پایین رندی خانه پس از دوازده کارگر به سراغ یکی از آن زنان می‌رود و برای همیشه بیمار می‌رود. زندگی تهیدستانی که باکار، کامرانی و درد آمیخته و مجالی برای اندیشه باقی نمی‌گذارد... داستان توطئه و پیچیدگی خاصی ندارد و هیچ رازگشایی و گره‌گشایی در آن رخ نمی‌دهد. و همین، جریان یکنواخت زندگی تهی و فرسودۀ مرد فقیر جنوبی را ملموس می‌سازد. اعتیاد، بیماری و فسردن تن و روان در آدم‌های فقیر جنوب، تم داستان‌های کریمی است و در پشت پرده آن بهره‌کشی و سودجویی و خیانت دلالان و قاچاقچیان پنهان است...

در داستان سیزده سایه زنی وفادار و دوستی صادق هم هست، ولی داستان در یک خلأ رها می‌شود و حلقه منطقی آن بسته نم یشود. به نظر می‌رسد نویسنده به‌عمد قهرمانش را در شبی پر کابوس و درد رها می‌کند اما خواننده منتظر یک ضربه نهایی است که قهرمان را در مقابل چالشی یا مصیبتی تازه قرار دهد یا کورسویی در شب زندگی‌اش بدمد ولی هیچ‌کدام رخ نمی‌دهد و پیرمرد با یافتن پماد مسکنی شب دردآلود دیگری را سپری می‌کند. نویسنده در اینجا نگاهی ناتورالیستی به آدم‌ها دارد. آدم‌هایی که اسیر غریزه و بازیچۀ اتفاقات. او حتی نام داستان را به‌جای سیزدهمین نفر؛ سیزده می‌گذارد تا احساس کنی قادربخش پیرِ مسخ‌شده‌ای است که جز یک عدد نحس چیزی از او باقی نمانده است.

  دو داستان قوی آخر شب و عبدک لنگ نشان می‌دهد که فرید کریمی نویسنده بااستعدادی است که باید منتظر کارهای قدرتمندی از او بود.

 

سیزده / فرید کریمی

...

داستان در ادامه مطلب

نقد داستان چهار راه اسپنتان / تاج بخش حسین بر

راهنما:

سبز: نقاط مثبت    نارنجی: پیشنهاد     قرمز: تذکر

نام داستان خوب انتخاب شده است البته به شرطی که برای ایجاد کنایه یا پیچیدگی بیشتر در داستان محل اتفاق بریدن کفش ها یا محل قرار گرفتن مسجد یا مدرسه یا گیر افتادن علی توسط بچه های مسخره کننده در یک چهار راه اتفاق می افتاد!

چهار راه / اسپنتان

علی موهای ژل زده اش را شانه کرد و یک بار دیگر قیافه اش را در آینه نگاه کرد.چشمان درشت و سیاهش در سایه ی ابروان کمانش زیبایی خاصی به صورتش بخشیده بود.کیف مدرسه اش را برداشت و به راه افتاد.

نقد نوستالژیای فرید کریمی / اسپنتان

نوستالژی(به پارسی یادمانه)را می توان خلاصه ی یک احساس درونی،تلخ و شیرین به اشیا،اشخاص و موقعیت های گذشته تعریف کرد.معنی دیگر آن دلتنگی شدید برای زادگاه است.نامی که در نگاه اول، سر تلفظ و معنی اش با خود کلنجار رفتم.شروع خوب داستان وادارم کرد،همراه نویسنده وارد متن شوم،بدون آنکه به هشدار رنگ زرد تابلو توجهی کنم.آرزوی زرخاتون و پیک هایی که به سلامتی زده شد،این حس را در وجودم برانگیخت که انجام کاری خلاف دور از ذهن نیست.خنده و چشمک های جابر و نبی،این فکر یا احساس را تقویت کرد.قوطی قدیمی قرص در دستان جابر راه سر به نیست کردن زرخاتون را در ذهنم تداعی کرد.وقتی امان مانند گوسفند قربانی آن را قورت داد،خیالم راحت شد که داستان هنوز ادامه دارد.توهم امان مرا هم به هپروتی که جلوی چشمانش رژه می رفت کشاند.توهم اینکه شاید جمیله و امان در ملاقات خود با زرخاتون مرتکب جرمی شده باشند.در نیمه باز و فضای زنده ای که نویسنده به قلم کشیده است،در کنار پوششی که به روی زن کشیده شده و چشمکی که باز هم بین جابر و نبی رد و بدل می شود.توهمی دیگر را شکل داد،که شاید امان فقط رویای زن خوابیده بر تخت را برایمان ترسیم کرده و لازم است که بدون ترس از برقی که خشکمان می کند،با دستان امان بدن زن را لمس کنیم.زمزمه ی پشت درهای بسته تیر سوءظن را از جمیله و امان به طرف نبی و جابر نشان می رود.امان سر میرسد و مرا با خود به متن خاطره اش می کشاند.خاطره ی مرگ پدرش و برچسب اتهام هایی که زرخاتون به حاجی نواز زده است و در ادامه پای گور پدر یقه ی امان را هم گرفته که از چند نفر صدقه گرفته است؟دخترک سبزه و چشم سیاه روستایی و حسی که القا می کند ،از نگاه حریص امان دیدنی است.نگاهی که امان را به دنبال جمیله و پریسا می کشاند و او را وادار به جستجو می کند،جستجوی کسی که سیم های دلش را لرزانده و آرزوی مرگ کسی که پرسه اش ، به این کنکاش پایان می دهد. دزدان سر می رسند و امان را از خاطرات و رویاهایش می دزدند.آبسولوت جشنی که امان به انتظارش نشسته است،می شکند و آرزویش را ت-تق به آتش می کشد.امان می گریزد و من هم به همراهش می گریزم ،تا در انتهای کوچه ای بن بست،چشم به آسمان بدوزم و شاهد بهشتی شدن پدرش باشم،بدون آنکه به مرخص شدن زرخاتون بیندیشم.

فهرست!

اگر خدا بخواهد ادامه مطالب وبلاگ بعد از عناوین اعلام شده به ترتیب ذیل خواهد بود:

- داستان جمالی گر از خانم ش بلوچ زهی - سراوان

- داستان توکل از خانم ع رضائی - سراوان

- داستان رویا از خانم ش بلوچ زهی - سراوان

البته ممکن است بین داستانهای فوق، نقد دوستان از داستانها قرار بگیرد.

قابل ذکر است دوستان جدید از داستان نویس های گمنامی بودند که قرار است بیشتر با ما همکاری کنند.

هیچ همچون سرما در تاریکی/ فرید کریمی

یادداشتی بر رمان " مدار صفر درجه" اثر احمد محمد

برای دانلود کلیک کنید.

راهیابی دو داستان از گروه داستان بلوچ به مرحله‌ی دوم دومین دوره جایزه داستان بیهقی

با اعلام نتایج اولیه دومین دوره جایزه داستان بیهقی دو داستان " موش دوپا" و " حرفهای گران و سنگین بی بی" تاج بخش حسین بر به مرحله دوم مسابقه راه پیدا کردند.

برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

زندگانی گناهکاری بزرگ/ فرید کریمی


«یادداشتی بر فصل دوم رمان « تسخیر شدگان (جن زدگان)/«اعترافات استاروگین»
نوشته ی: فیودور داستایفسکی»

چنانچه خاطر دوستان داستان دوست مانده باشد، شب 28 مهر که بعدها به" شب طراران" معروف شد، بخش اعترافات «استاوروگین» را خواندم. در آن زمان تصمیم داشتم مطلبی مختص استاروگین عزیز بنویسم که به دلیل بیماری و دو و یا شاید سه مشکل شدیداً حاد که توأمان دامن گیرم شد نتوانستم و نگذاشتند که بتوانم و الخ!