باران
پـَــت و مــَت, احمق نبودن. فقط یاد گرفته بودن برای رسیدن
به هدفشون باید تلاش کنند و مهم نبود چقدر اشتباه کنن ؛
مهم این بود که در آخر به خواستــشون میرسیدن..

حتی روز"مرگم" هم باهم تفاهم نداریم
من سفیدمیپوشم
توسیاه...

در تختخوابم دراز کشیده ام و روحم دارد
روی خورده شیشه ها راه میرود...
این یاس ِ فلسفی را مدیون این روزهایم هستم ..
به تختخوابم پناه میبرم .... که خواب تو ... از دنیای من دیدنی تر است...
از گریه چه پنهان این روز ها ... تنهایی ... تنهایم نمیگذارد
....میـــــــــــــــدانم که نیـــــــــــــــــــــستی !...
.بــــــــــــــارها نوشــــــــــــــتم
..........................................خــــــوانـــــــدم
...............................................................و مــــــــــــرور کـــــردم...
...نبـــــــــــــودنت را در لابه لای نوشــــــــــــته هایـــــــم نیــــافتــــــم.
..
....پس "دلـــــــــــــــــــــــــــــم "هنـــوز بــــاور نمیـــــــــــــــــــکند...
..