بازگشتی ساده

     بیست روز دیگه چهار سال تموم می شه. چهار سالی که رغبت و احساس ازم گرفت.به  نوعی دچار سردرگمی و  تعلیق شده بودم. وبلاگی که برای خروج از یه بن بست ساخته بودم به بن بست رسید. اما وقتی که مطلب" ابراهیم رها"  - عمرش به درازای عمر ج؟؟؟ - خواندم و به این قسمت رسیدم  "رمز ماندگاري در اذهان مردم سنگ زير آب بودن است كه خس و خاشاك واقعي چونان مي‌روند كه گويي هيچ‌وقت نبوده‌اند" متوجه کار خودم شدم و با یه تصمیم ساده، تصمیم به بازگشتی ساده کردم.

     این بار تلاش خواهم کرد که انچه را که در ذهن دارم بیان کنم شاید از بن بست خود ساخته ام رها یابم. بن بستی که هم من و هم شهرم "دیّر" گرفتارش شده ایم.

پ. ن. 1 : با ارزوی سلامتی برای تمام کسانی که تلاش کردند ولی نماندند.
پ. ن. 2 : با ارزوی سلامتی برای کسانی که تلاش کردند و دارند تلاش می کنند.
پ. ن. 3: معرفی فیلمی که برخلاف ظاهرش سرشار از معنی است

 

طلب بخشش

نمی دانم چرا دیگه هیچ حسی برای عکس گذاشتن ندارم. تو مموری دوربینم کلی عکس هست که چند ماهی میشه حتی آن ها را رو هارد کامپیوترم هم نریخته ام.به هر حال خیلی از دوستان لطف دارن و سر می زنن . علت تاخیر می پرسن...

افسردگی تصویری وحشتناکی ذهنم را بخودش مشغول کرده است. عكس هايي كه از مسافرت گرفته ام. عكسهايي كه از زيبايي هاي دربند تهران گرفته ام و عكس هايي ساحل زيباي دير در تابستان ووو هيچ كدام نمي تواند چهره ندا آقا سلطان را از جلو چشمانم دور كند. تمام تلاشم اين بوده كه بازديدكنندگان وبلاگم حالي بدم آنهم با عكس هايي كه شايد نتوان نام عكس روي آنها نهاد.

به هر حال من از شما عزيزان طلب بخشش دارم انهم بخاطر وقتي كه از شما گرفتم و آنرا هدر دادم.فعلا اين وبلاگ آپ نخواهد شد مگر اينكه حس برباد رفته باز آيد... به اميد روزي كه آزادانه بتوان حرف زد و نوشت .

        

 

پ . ن: فایل پاورپوینت در باره فوتوژورنالیسم photojournalism

پ.ن : يه خبر - متاسفانه نفر دوازدهم خودمم


موج سبز بسوی آزادی

 

دوربین عکاسی ام را بر می دارم و به طرف خیابان آزادی می روم تا شاهد راهپیمایی طرفداران میرحسین موسوی باشم.و از صحنه های احتمالی عکس بگیرم . بالای پل جیحون شلوغ شده است. برای دیدی مناسب ناچارم بالا بروم.
جمعیت همچون رودی خروشان رو به آزادی در حرکت است.رودی که از میلیون ها قطره و هزاران جویبار تشکیل شده است.لنز دوربین  دیگر قادر به پوشش این همه جمعیت نیست.ناگزیرم پایین بروم .
چه حس خوش آیندی داشت وقتی موج مرا با خود می برد.من دیگر ان قطره تنها نبودم من موج شده بودم.موجی با قدرت سهمگین. احساس می کنم که می توانم هر مانعی را از جلویم بردارم. حس و حالی که من و دوربینم داریم پیرمرد و عصایش نیز دارد. دوربین را بالا می برم و با میلیونها دست که علامت V (ویکتوری) را نشان می دهند همرا می شوم. رود همچنان از خیابان ها عبور می کند و قطرات ریز را مشتاقانه به آغوش می کشد.
غرش موج مرا به خود می آورد ." خس و خاشاک تویی    دشمن این خاک تویی " آیا واقعا این جمعیت ملیونی خس و خاشاک است که رییس جمهور چنین آنرا بیان می کند. حضور میلیونی مردم با رنگ سبز که نماد کاندیداتوری میرحسین است چنان لرزه بر اندام مخالفانش انداخته که تا ابد در تاریخ باقی خواهد ماند.
هر قطره این موج خواستار پس گرفتن رای خود است که به ناحق به حساب کسانی دیگر ثبت شده است و این در شعار های "موسوی موسوی   رای مرا پس بگیر" یا " رای ما را دزدیدن    دارن باهاش پز می دن"...نمایانگر است.
مسیری که من دایما با تاکسی طی می کردم و چیزی جز خستگی برایم نداشت ، امروز با موج سبز طی کردم و فهمیدم که سرشار است از شور وسرور .حس بودن در این رود هرگز در وجودم خشک نخواهد شد و تا رسیدن به هدف واقعی ادامه خواهد داشت.هدفی که هر آزاده ای به دنبال آن خواهد بود و هر دیکتاتور سعی در سرکوب آن.

۲۵ خرداد ۸۸

ادامه نوشته

کاسه گدایی مومنان

 

بازهم یه انتخابات دیگه. بازیچه دست این و اون شدن تا کی؟

اگه بگی نمی خوام رای بدم فورا می پرن جلو می گن: چه می گی مگه ایرانی نیستی! سرنوشت خودت مگه برات مهم نیست! رای تو می تونه تاثیر گذار باشه! نباید نا اهل بیاد وووو

چند روز پیش از خواهرم پرسیدم می خوای به که رای بدی؟ گفت: احمدی نژاد  چند دلیل آوردم که قانع اش کنم که در انتخابش تجدید نظر کنه... یا به نحوی مخش را تلیت کنیم.

دیروز هم همین سوال ازش پرسیدم.اما اینبار هم لوکیشن فرق می کرد هم حس و حال.
پسر معلول خود را به زور بغل کرد و با بغضی سنگین و دردی در دل اینچنین گفت: "هرکی جی مو بی باید شاکی دولت وامبی. احمد مو الان ۱۰ سالشن. فلجن و اشنمیشات یه کلمه گپ بزنت. فکر می کنی فلج دنیا امت. نه تو ای بهداری پس مرگ رفته دیر ایطور وایی.یه ساکشن معمولی یه کپسول اکسیژن اشونبی. دکتر و ماماهاش هم انگار بار گلی دسشو بی. الان هم که حال وروزم می بونی و هی میگی سی که رای میدی. نه خاتمی کاریش که سیمو و نه احمدی نژاد و هرکی بعدش بیت. دیر ما نه یه سونوگرافی اشن نه یکه گفتاردرمانی نه یه ارتوپدی... مو فکت می فهم باید رای هادم و وظیفه دینی من."

سکوتی غمبار خانه را احاطه کرد. خواهر بیچاره من پسر معلول خود را برد. نگاه احمد مثل تیری بود که در دلم نشست. و به نفرین گفتم خاک برسرتان که کاسه گدایی را دراز می کنید تا شکمتان را سیر کنید انهم از سفره من و مایی که به ساده ترین امکانات رفاهی و امنیتی قانعیم. بدا به حالتان گدایان مومن

 

مترسکی که الزه می ماند.

همیشه تلاش می کنن که خیلی چیزها رو خیلی راحت عوض کنن. از اسم افراد گرفته تا شرت و شلوارشون... ببخشید مثال دیگه. رفته بودیم یکی از روستا های اطراف دیر . کشاورز خوش گپی دیدیم که کلی حال داد.

- "ای جوندار درسم کردن سی بجیک. بجیکا فر رادت تا تخما نخورن... الته الان یاد گرتسن و زهرشو مترسک نمی شیت"

-بنده ی کم رویی هم مثل بنده : این جوندار که می گی مترسک نه همون الزه کدیمن؟

-ای کاکی کروون سرت. مردم که . به, تو می فهمی الزه چن که. مو دهنم زر نامیخوردن بگم مترسک.دووتام اشوکشتنم .همش می گن بگو مترسک. زشتن ابرومو میبری.ولا باورم نامبیت که یکی هم اسم الزه یادش واموندن. مردم اسمشو هم هی عوض می کنن . کل دی مندو الان سیش می کن حمید. مگه مندنی چشن؟

- ماندنی هیچیش نی ولی حتما حمید یه چی اشن.

- یانی چه؟

- یانی تا اسمت عوض نکنی آدم نامبی. خرابیی کدیم دمتن. بدبختی اینده باتن. ...

- بدبخت الزه که اشنمیشات دیگه بجیکا فررادت چه سیش بگیم مترسک چه الزه. خدا رحمتش هاکوند.


اگه کیف چی کلو تن هم برو اینجا

پ ن: شرمنده این پست به دشتی نوشته شده است.

پ ن ۲: زیباترین عکس های خبری سال 2008

... دیر

 

 

لطفا جهت بزرگنمایی پانورامای ساحل دیر روی تصویر کلیک نمایید

 پ ن۱ : وقتی که شکارچی شکار می شود. عکاس یاسین محمدی 

پ ن ۲: تصاویری زیبا از PRINCE WILLIAM SOUND


 

لذت انگیز




جهت بزرگنمایی روی تصویر کلیک نمایید.

ماهی مرکب یا انگیز -متن : مصطفی دهقان (ایکاریوس)

هر سال با آغاز فصل بهار که در جنوب مقدمه ای کوتاه بر حکایت طولانی تابستان و گرماست، ماهی ها نیز برای تخم گذاری و تولید مثل به سواحل و آبهای کم عمق خلیج فارس پناه می آورند. از جمله ماهی مرکب یا « Squid » که در میان ساحل نشینان بندر دیر به «انگیز» (Angiz) معروف است.

ماهی مرکب از خانوادۀ هشت پاهاست و از قابلیت های جالبی جهت گریز از دشمن برخوردار است. در مواقع احساس خطر، می تواند به سرعت تغییر رنگ داده و خود را همرنگ با محیط کند. خواه پیرامونش پاره آهن های زنگار بسته باشد، خواه ماسه های سپید رنگ و یک دست در کف دریا. همچنین ممکن است گاهی در محیطی قرار گیرد که دیگر تغییر رنگ کارساز نباشد؛ در چنین وضعیتی ، به سرعت محیط را آنچنان به سیاهی می کشاند که حتی صیاد به سختی خویش را می بیند. چه رسد به ماهی مرکب.

ماهی مرکب دارای گوشتی لذیذ است و به دلیل سرشار بودن از فسفر می تواند به عنوان داروی خوبی جهت درمان بیماریهایی چون کمردرد و . . . استفاده شود. همچنین از مرکب آن در خوشنویسی بهره می گیرند و به دلیل دوام طولانی رنگ آن، بسیار مورد توجه خوشنویسان است. کمر انگیز را هم که به شکل لاکی از جنس آهک است و گفته می شود در تهیۀ پودر کیک استفاده می کنند و نیز با نام تجاری «کف دریا» در عطاری ها برای مصارف گوناگون غدایی و دارویی موجود است. 

روش شکار انگیز در بندر دیر به وسیله قلاب و گرگور است.هنگام استفاده از قلاب باید سرعت خوبی داشته باشید. بعد از شکار هم باید مواظب بود که مبادا صورتتان به صیبل یا هدف انگیز قرار گیرد.

پ ن : تصاویری از انگیز در زیر آب

ساحل بندر دیر




جهت بزرگنمایی روی تصویر کلیک نمایید.

وقتی آزادی هم رنگ عوض می کند.

 

همیشه با دیدن تصاویر اوایل انقلاب حس دیگری داشتم. بخصوص وقتی که صدای رضا رویگری هم با آن پخش می شد. دیدن تصاویر شور و شوق مردم بعد از پیروزی خیلی هیجان انگیز بود. اما سوالاتی همیشه ذهنم را مشغول میکرد.این انقلاب چگونه بوجود آمد؟ کسانی که در این انقلاب نقش داشتند الان به کجا رسیده اند؟ ترانه سرا ها ، سخنرانان ،شعار نویسان، رانندگان، سیگارفروشها، احزاب سیاسی ،کارمندان ، بیکاران ، بیگانگان ، امریکا ،انگلیس، اسراییل ، فلسطین ،نفت ، فقر و هزاران هزار کلمه دیگر چقدر تاثیر گذار بوده اند.آیا همین میدان آزادی که زمانی شهیاد می نامیدندش ،نقشی در پیروزی انقلاب داشته است؟ چنین اتحادی از کجا شروع شد؟

آزادی رنگ عوض می کرد و من هم برای عکس گرفتن زاویه عوض می کردم.من که دیگر طاقت نیاوردم و رفتم.آزادی همینطور داشت تغییر میکرد.نمی دانم آینده هم چنین شوری برای گرفتن یک عکس داشته باشم یا نه؟

12بهمن 87 - حسین فخرایی

 دیگر عکس ها را ببینید 

 

ادامه نوشته

مراسم تعزیه هیات عزاداری ابوالفضل سید صفا بندر دیر

 

سایر تصاویر به صورت اسلاید

پ ن۱: برندگان مسابقه عکس دست دوم  

پ ن۲: رای به مجموعه ای که دوست دارید - مجموعه بازی بچه ها در ساحل بندر دیّر هم هست!

پ ن ۳: مطلبی به اسم محرم بازی

پ ن ۴ : عکاسی در سفر 1     عکاسی در سفر 2     عکاسی در سفر۳       عکاسی در سفر۴

گر به خود آیی به خدای رسی..

محرم هم خود شناسی است هم خدا شناسی .

نمی دانم اگر در آن شرایط و در آن زمان بودم به کدام گروه می پیوستیم. حسین را می دیدم یا به یزید لبیک می گفتم. به کفر یابه  ایمان می گرویدیم .به اهریمن یا اهورا به خود یا به خدا؟

زندگی دم به دمش امتحان است و بس ... اما خوب می دانم که در ساده ترین امتحاناتش کم آورده ام. همیشه خودم را می دیدم و خدا را فراموش می کردم. پس خدایا سپاس که مرا در سال ۶۱ ه.ق قرار ندادی ...

 

 

عکس حسین فخرایی

خبر خوش برای خودم  شرکت در نظر سنجی عکس دست دوم

ادامه عکس ها

تصاویر مراسم حمل علم و گهواره به صورت اسلاید

کلیپ را دانلود کنید

ادامه نوشته

دیر در آینه پراید

سر کلاس دانش آموزی می گفت: دیّر خیلی دلگیر و خسته کننده است .کاش اسم شهر ازش می گرفتند.  من دلم می خواد برم و هیچ وقت برنگردم... آدم هاش همه تکراری شده اند و محیطش زجر آور.

نمی دانم چرا در جوابش خاطره محمد بهمن بیگی از کتاب « اگر قره قاج نبود » گفتم. زمانی که در غربت گیر افتاده و دارد خاطراتش را مرور می کند .دلش برای رودخانه ای تنگ می شود که روزی قصد جانش کرده بود. حالا به ما رسیده ما هیچ وقت قدر شهرمان را نخواهیم دانست مگر روزی که در غربت گیر بیافتیم.

راستی اگر کمی هم حق به چنین دانش آموزی دهیم واقعا چه کسی پاسخ گو خواهد بود؟ شهری که سالهاست هیچ تغییری نکرده . ساخت و سازها به کندی پیش می رود. شهری که جاذبه توریسم دارد اما تلاشی برای جذب توریست نمی شود. شهری که مسافرخانه منفی ستاره هم ندارد. زیبایی ساحلش روز به روز کاسته می شود و کسی هم دوست ندارد قدمی در شکوفایی این شهر بردارد. روزی  نگین خلیج فارس نامش می نهند و روزی شهر باستانی بندر خورشید یا نجیرم...اما چه فایده که همه اینها بلفی بیش نیست.

به امید روزی که این آینه خودبینی شکسته شود و تمام مردم کمر همت را برای آبادانی اش ببندند.

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته

کلات برجو








من دیگه مطمئن مطمئن شده ام که اگر کار خوب انجام بدی هیچوقت هیچ کس نه تشکر می کنه و نه تشویق... اما کافیه یه کار بد انجام بدی ... خدا هم دیگه خسته می شه از بس این و ان هی تکرار می کنن.
داستان ما از این جا شروع می شه که چندی پیش یکی از عکس های ما Google Earth آنرا تایید کرد آن هم از چندین عکس ارسالی. البته این عکس به مذاق بعضی از دوستان خوش نیامد ." تو می خوای آبرو شهرمان ببری" بندر دیر باید معرفی بشه نه اینجوری" " تو داری میهمانان نوروزی فراری میدی" و ... یا بعضی ها هم لطف کردن و طریقه حذف کردن آن عکس را به من یاد دادند ... اما انگار من شاگرد کند ذهنی بودم و نتونستم آن عکس را حذف کنم . بعضی ها هم لطف کردند و یکی دو تا کامنت فحشانه نثارمان کردند..
بگذریم ... لطف دوستان همیشه مستدام باد. حالا واقعا کار بد رو چطور می شه تعریف کرد ؟ کاش یه جورایی می شد در صد عکس خوب و بد را تعیین کرد تا تکلیف همه مون مشخص می شد .

موقعی که از کنار " کلات برجو " رد می شم احساسی به من دست می ده که تا مدتی ذهنم را به خود مشغول می کنه. می دانم که این تپه سالهاست که شاهد هزاران انسان بوده که بی خیال از کنارش گذشته اند و هیچ وقت هم حتی به آن نگاهی نکرده اند. می دانم که این تپه نقش مهمی در نسل های گذشته داشته و حتما برای آیندگان هم افتخاری بزرگ خواهد بود. کلات برجوی ما الان پذیرای روباه و شغال هایی است که هر شب کنسرت تنهایی و اپرای مرگ اجرا می کنند. کلات برجوی ما دیگر مثل گذشته جایی در باورهای مردمش ندارد . در باور خیلی از این رهگذران دو سنگی که روی کلات برجو جای خوش کرده اند  یادآور رستم شاهنامه بوده است. شاید کلمه "پندلوک" خنده دار باشد اما هیچ معادل فارسی برایش نتوان یافت . می گویند سنگ کوچک پندلوک رستم و سنگ بزرگ سنگ بغلش بوده... " اگر رستم از من ببیند  چنین ..... زند پندلوکی دگر بر زمین "
به هر حال این مکان زمانی افتخاری بوده و دگر بار هم خواهد شد. عکس هایی که از زاویه های مختلف گرفته ام ممکن است نظر خیلی ها رو جلب کنه و برعکس ممکن است بد و بیرا هایی هم نثارمان کنند . تمام تلاش من این است که بتوانم به نحوی عکس هایی از دیر برای کسانی که دیر دوست دارند به نمایش درآورم .

****
پ ن 1: با تشکر از کوبه برای درج اطلاعات دقیق تری از کلات برجو
پ ن 2 : این عکس آخر یک برج دیدبانی  است که اخیرا ساخته شده است و تنها نقشی که ایفا می کند همان WC بودنش است  و هیچ ربطی به کلات برجوی ما ندارد .اما متاسفانه دقیقا روبروی کلات برجو قرار گرفته و خیلی ها آنها را با هم اشنباه می گیرند.

 

هاله نوری




از بس کانال های مختلف عکس های جور واجوری از محمود احمدی نژاد نشان داده بودند دلم می خواست بروم و از نزدیک این مرد هزار چهره فوتو ژنتیک را ببینم. اتفاقا به سوژه هم خیلی نزدیک شدم اما چه بگویم که با لگد یکی از محافظین لاغر اندام اما پر قدرتش مثل توپ بسکتبال به سوراخ تنگ سالن فرستاده شدم...
واقعا محمود خیلی خوش چهره است واسه عکس و اصلا خودش هم با عکاس همکاری می کنه یعنی حال می ده  و اینجا سوژه است که به راحتی به عکاس ارزش می بخشد... البته بعضی وقتا یه نامردی هایی صورت می گیره کسی هم نمی دونه چه جوری منظورم اینه که عکاس هایی از خبرگزاری های از بوشهری ها بهترون جاهایی می برن که رییس جمهور کاملا ژست های متفاوت تری داره و عکس های اونها توپ تر می شه و خبری هم از ضربات ایستگاهی نیست...

تعدادی از عکس های مختلف محمود و بعضی از همراهان شرکت کننده در افتتاح فازهای ۶ و ۷و ۸ را با شماره در زیر قرار می دهم امیدوارم که همه آنها را ببینید و از یکی از آنها لذت ببرید. در ضمن در صورت استفاده اسم عکاس لگد خورده فراموش نشود...(حسین فخرایی)  و در آخر به عرض برسانم که به زودی فوتو کاتورهای محمود نیز آپ خواهم کرد....

عکس 1       عکس 2     عکس 3     عکس 4       عکس 5       عکس 6     عکس 7        عکس 8
 
عکس 9     عکس 10   عکس 11      عکس 12         عکس 13       عکس 14   عکس 15   عکس 16
 
عکس 17     عکس 18     عکس 19      عکس 20    عکس 21       عکس 22   عکس 23   عکس 24
 
عکس 25    عکس 26    عکس 27     عکس 28         عکس 29     عکس 30   عکس 31    عکس 32 
 
عکس 33      عکس 34  عکس 35     عکس 36    

                    

فوتوکاتور

یک شنبه دو شنبه رفته بودیم عسلویه ... قرار بود فازهای ۶ و ۷ الی بی نهایت افتتاح یا گلنگ زنی یا بهره برداری یا اقتدار ملی و ووو بشه ... نماینده های باحالی از کمیسیون انرژی انجا بودن و کلی حال می دادن... در نتیجه ما هم حس فوتو کاتوریمون سکدارمان کرد که بیا چند تا از عکس ها را فوتو کاتور کن...

با عرض پوزش در صورت ازردگی احتمالی




بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

هرعکس یک داستان است


                                                     هرعکس یک داستان است
حسین فخرایی. دیر بن بست

" اگه داستانی پیدا کردم می مونم" این جمله منصور نصیری بود وقتی که از پیش ما عازم خارک شد. منظورش این بود که اگه تونستم عکس های خوبی بگیرم انجا می مونم. حرفش را الان درک می کنم واقعا هر عکس یک داستان است . این عکاس است که داستان تعریف می کند . ارتباط با دیگران هم قسمت هایی از این داستان است که باید به نوعی بتوان برای کار به کارش برد.

    

وقتی که  برای استراحت در کنار رود کوچکی در مسیر یاسوج – آبشار مارگون توقف کردیم اتفاق جالبی افتاد. ما از فاصله تقریبا 50 متری شاهد صحنه  دلخراشی بودیم که باعث ناراحتی همه ما شد.
" چوپانی به دنبال قوی ترین قوچ گله می دود . آن را می گیرد و محکم به زمینش می زند . تخته سنگ بزرگی هم بر میدارد و چند بار به کله ی آن قوچ بیچاره می کوبد. قوچ سراسیمه و گیج به اینطرف  و آنطرف می رفت. یا به قول شاعر چون کشتی بی لنگر هی کج می شد و مج می شد. صدای ضربه ها آنقدر بلند بود که داد همسفر ما را در آورد "چکار می کنی. مردک؟"

     

زاویه دید ما نسبت به این صحنه طوری بود که همه ناراحت شدیم و گفتیم کاش اینجا را برای استراحت انتخاب نمی کردیم. برداشت های ما به نوعی جالب بود . چوپان سنگدل به هیچ کدام از انها رحم نمیکند. این سردسته  گله بود و به آنها خط می داد احتمالا بخاطر همین مساله سیاسی اش باید تنبیه شود. شاید هم می خواهد بفروشدش . شاید هم نذر کرده که این قوچ را به ایتام دهد...
ناگهان چوپان برخاست و به طرف قوچ گیج رفت و آنرا وراندازی کرد . انگار مشکلی برایش پیش نیامده بود. این کارش مرا مجبور کرد بروم به طرف چوپان و از در دوستی دو سه کلامی با هم چت فیس تو فیس انجام بدیم. دوربین را برداشتم و رفتم ."مواظب باش تخته سنگ به کله ات نکوبه"

     

"مدتی است که اینجا کار می کنم تقربیا 5 سالی می شه چوپانی برای من خوب است. با گوسفندان دوست شده ام اگرچه انها را گه گاهی عوض می کنند." این اغاز مکالمه من و  پیمان بود که بعد از سلام تحویل من داد. پیمان کارگر افغانی است که عشقش چوپانی است. می گوید کارگرم و شریک .چند سالی است در سرما و گرما اینجا مانده ام بعضی مرا محمد هم صدا می کنند ولی من پیمان رو دوست دارم. شاید هم هیچ وقت دیگر از اینجا نروم. چندین سال به انتظار دوستم در اینجا ماندم اسمش جمشید بود من نا امید از آمدنش . شاید هم جنگ او را به کام مرگ فرستاده. اما در یک روز اتفاقی بدون هیچ ادرس و نشانی همدیگر را همینجا دیدیم . دنیا کوچک است . اگر بخواهم خانواده ام هم روزی ببینم به دیدنم خواهند امد همین جا. چرا دلتنگ باشم چرا؟

                         

احوال قوچ بیچاره می پرسم؟ مرا بسیار خون جگر کرده است. آدم نمی شود. مشتری برای خرید گوسفند امد چندی پیش، گفتم برو و یکی را سوا کن. تا رفت قوچ هم فرصتش را نداد و جنان کوفتش که حالا در بیمارستان است. این روزها کج دهنی می کند با من و گله را به گمراهی می برد. امروز هم امانش را ندادم اما طوریش نیست کله ی بسیار محکمی دارد.

   

انگار دیگر من برای قوچ ناراحت نیستم . بلکه برای پیمانی ناراحتم که تخت سنگ روزگار بر سرش کوبیده و گیج کوههای فارس شده است و طلب دیدار خانواده اش را به دست تقدیر سپرده است . دلتنگی اش چنان در حرفش آمد که بغض گلویم را فشرد. اما داستان زندگی همین است. اگاهی همراهان از این موضوع دلتنگی را از سفر مان ربود.

 

درخت بخشنده..

نیریز - آباده تشک
قرار نیست که حتما لباسشویی تان خشک کنی با دور ۳۰۰۰ داشته باشد.
 قرار هم نیست که منتظر طرح تحول اقتصادی باشی.
کافیست اراده کنی آنگاه  زندگی به کام خواهد بود .





دنيا  ديدی  و هر چه  ديدی هيچ  است

و آن نيز که گفتی و شنيدی  هيچ  است

سـرتاسـر  آفـاق   دویـدی  هیـچ   است

و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است

غم بیهوده

شاید اگر دوربین من نبود دختر بیچاره زار زار به حال گاری از کار افتاده اش گریه میکرد. سکوت یا غرور برادرش اجازه سقوط آزاد اشکهای  زیبایش را نمی داد. نگرانی دختر بچه شاید ترس از تنبیه نشده باشد. و سکوت بچه هم شاید همان تصمیم نگرفته باشد.

 

 

بر  لوح   نشان   بودنی ها  بوده   است

پیوسته قلم ز نيک  و بد  فرسوده   است

در  روز ازل  هر  آن  چه  بايست  بداد

غم  خوردن  و  کوشيدن  ما بيهوده است

                                                  خیام

پ ن : عکس پانوراما از ساحل بندر دیر

        عکس هایی زیبا از افتتاحیه المپیک پکن ببینید

        سایت pbase.com یا نسخه مجله عکاسی را به رایگان در اختیار شما قرار داده است لطفا آنرا از بخش magazine آن دانلود کنید. با تشکر از احسان

ملک سلطانی


شاید طبیعت بتواند  ما را از بدست آوردن قدرت -ملک سلطانی- آگاه کند.

شالو اسم محلی مرغ دریایی

تنگی  می لعل  خواهم  و  دیوانی

سد  رمقی  خواهد  و  نصف  نانی

وانگه من و تو  نشسته  در ویرانی

خوش تر بود آن ز ملکت  سلطانی

تابستان بوشهر

 

شاید شادی ما بوشهری با همه جا فرق داشته باشه.
حتی با یه جلبک هم می شه کلی حال کرد و گرمای تابستون را فراموش.



عکس دوم را ببینید

تنگی  می لعل  خواهم  و  دیوانی

سد  رمقی  خواهد  و  نصف  نانی

وانگه من و تو  نشسته  در ویرانی

خوش تر بود آن ز ملکت  سلطانی

 

عطش

 ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این راه دور رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

پ ن : عکس هایی متفاوت از یورو 2008 ببینید  

ساحل بندر دیر لذت تابستان گرم

 

آنان  که   ز  پيش   رفته اند   ای  ساقی

در  خاک   غرور  خفته اند   ای   ساقی

رو   باده   خور  و  حقيقت  از من  بشنو

باد  است  هر  آن  چه  گفته اند ای ساقی

 

پیرهن گل


  ***   هر زنبوری شایسته شهد  هر گل نیست   ***

با سرو قدی تازه تر از خرمن گل 
از دست منه جام می و دامن گل
زان پیش که ناگه شود از باد اجل
پیراهن عمر ما چو پیراهن گل

                                        خیام

 پ.ن:   
                   عکس هایی از زیر دریا -- عکس هایی از رستوران زیر آب --
گل در pan photography --عکس زیبای یاسر رضایی از زنبور در سایت عکاسی 

نمایشگاه کتاب یا ...





ای کاش که جای آرمیدن بودی

يا اين ره دور را رسيدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه اميد بر دمیدن بودی
                                             خیام

                     
                      ***دوستانی که نتونستند عکس ها را اینجا ببینند کلیک کنند لطفا***

ادامه نوشته

آزاد ز آب

**** اگر بحران آب نداشتیم  نقش آتش نشانی معلوم نمیگردد !***

**** فلکه افغانی ها هم نماد بی آبی مردم شده! ***

 ماییم و می و مطرب و این کنچ خراب   
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب 
آزاد زخاک و باد و از اتش و آب
                                       خیام

پ ن :                       تصاویری از بحران آب در دیرنیوز -- مطلب طنز بحران آب  --

  -       خدا به ما تصویر می دهد - عکس هایی از Rarindra Prakarsa در وبلاگ ملیکا ببینید

احوال این جهان..

**** در این بی آبی شهرداری حال می کنه واسه خودش این هم دلیلش ***

بندر دیّر - تفریحات سالم مسافران نوروزی...



شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی و خیالی و فریبی و دمی است

خیام

پ ن : مجموعه عکس هایم در فلیکر ببینید. عکس های بر گزیده ACCU ببینید

راه رفتن..


 


بسیار  بگشتيم   به    گرد   در  و  دشت

اندر    همه      آفاق    بگشتيم    بگشت

کس   را   نشنيديم   که   آمد   زين  راه

راهی   که   برفت  ،  راهرو باز نگشت

                                                                                            خیام
پ ن:

حتما این تصاویر را ببینید SWPA (جایزه سونی برای عکاسی 2008) - (عکسهای حرفه ای و رنگی برتر سال 2007 ) و (یکی از ۱۲عکس برگزیده 2007 یونسکو، عکاس : امیررضا فخری )

داستان بی صدا...

اگر کسی زود تر از من رفته بود و  پرچم  سه رنگ ایران عزیز
را درست به احتزاز در آورده بود  من چنین سوژه (سیاسی) نداشتم



همیشه غروب را روی دریا دوست داشتم . اما اینبار فهمیدم
یک آشغال هم میتواند یک غروب زیبا داشته باشد  ....



عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که انچه اسباب بلاست
ما را ز کس دیگر نمی باید خواست

                                                             خیام

پ ن :

۱/ بزرگ نمایی تصاویر با کلیک بر روی آنها امکان پذیر است.
 ۲/ برداشت از تصاویر آزاد است... کسی پاسخ گو نیست.
۳/ مکان عکس اول روستای محدان و عکس دوم سید صفا - بندر دیر

آفرینش


ساحل بندر دیر - خاطرات کودکی من هم چند تا بخش گل بازی داره یادش بخیر

چون لاله بنوروز قدح گیر بدست
با لاله رخی اگر فرصت هست
می نوش بخرمی که این چرخ کهن
ناگاه ترا چون خاک گرداند پست
                                                      خیام

پ.ن :

۱/ اگر ملیکا از این عکس خوشش نیامده بود  هیچ وقت انرا در وبلاگم نمی گذاشتم.

۲/ حتما این سایت رو ببیند

شب نشینی با ستاره ها

کاش باطری دوربینم تمام نشده بود...ستاره همه آماده می شدند تا ازشان عکس بگیرم . گروهی هم به دورم می گشتند و لحظه به لحظه زندگی ام را وارسی می کردند.



این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
                                                خیام

پ ن : شب  کالو - بندر دیّر