اطلاعیه مهم مهم مهم مهم مهم مهم...

دلنگون دیگر آپ نخواهد شد... برای همیشه...

اگر خوبی یا بدی دیدید به بزرگواری خودتان ببخشایید...

:)
به جای اینجا، در جایی دیگر می‌نویسیم! ولی با همین نام...
وعده دلنگونیان از این به بعد در درگاه رادیومون، بخش مخصوص دلنگون...

پی نوشت1:
بدیهی است مطالب را در آنجا ادامه خواهیم داد... مطالبی از قبیل استدلول‌ها و چهل حدیث

پی نوشت2:در آنجا سیستم نظردهی و اینها نیز فعال است...

اطلاعیه مهم!

چندی است نظر میگذارم برای دوستان و گویی به آنها نمیرسد!! حتی برای عزیزانی که بخش نظراتشان نیاز به تایید نویسنده ندارد و آزاد است، نظر میگذارم و پیغام میدهد بعد از تایید نویسنده قابل رویت خواهد بود!

و این در حالی است که اصلا ثبت نمیشود و این همه زحمت نظر نوشتنمان به باد میرود!!

لذا بدانید در این هفته من تقریبا به تمامی دوستان موجود در بخش وبلاگ دوستان سر زدم و نظر گذاشتم ولی میبینم گویی نظرم ثبت نشده است!

بر روی درگاه خود امتحان کردم و نظری برای خودم نوشتم و دیدم پیغام داد بعد از تایید قابل رویت خواهد بود در حالی که نظر ثبت نشده بود!

مسئولین رسیدگی کنند و دوستان هم اطلاع رسانی کنند تا سوء تفاهمی برای دوستان پیش نیاید!

حیف آن همه نظر که نوشتم و بر باد رفت... صد حیف و دو صد افسوسک!

از سری استدلول‌های دلنگونی، مبحث Node 32 از دیدگاه قرآن!

- شرکت  ESET را می‌شناسی؟
- آری
- یکی از محصولات تولیدی این شرکت، ویروس کش Node 32 است دیگر؟ درست است؟
- آری!
- آپدیت‌های این نرم افزار را چه کسی در اختیار مصرف کنندگان می‌گذارد؟
- خود آن شرکت...
- آیا شرکت Kaspersky (یک تولید کننده ویروس کش دیگر!) می‌تواند آپدیت ESET را عرضه کند؟ مجوز این کار را دارد؟!
- نه می‌تواند و نه مجوزش را دارد!
- آیا مدیران شرکت ESET این آپدیت‌ها را آماده می‌کنند و در اختیار قرار می‌دهند، یا مصرف کنندگان این نرم افزار؟؟
- واضح است که این حق، مال تولید کنندگان این نرم افزار است فقط...
- پس از این به بعد لال شو!!  :)
- وا؟! یکبار هم که مثل بچه آدم جواب دادم قات میزنی؟!! چرا لال شوم خب؟!

- در پست قبلی قرآن ثابت شد! بعد آمدی گیر دادی که قرآن، اصل است اما روایات و اینها فرع هستند و مثلا نوع نماز خواندن ما باید آپدیت شود! دستورات جزیی دین مال 1400 سال قبل است! و ما الان خیلی مدرن شده ایم!!

- خب مگر بد گفتم؟؟ قرآن قبول! گفته نماز بخوان! ولی کیفیت نماز را پیغمبر گفته است! و این مال عربهای آن دوران بوده است!! الان دیگر این حرفها نیست!

- خب دیدی؟! من میگویم لال شو میگویی نه!!   :))

اولا : مثال اول بحثم برای چه بود؟؟ شرکتی است به نام اسلام! (العیاذ بالله!) برای ارائه دستورات نوین، مدیران این شرکت (اشاره به آیه قرآن: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم یعنی مدیران شرکت عبارتند از خدا، رسول خدا و ائمه اطهار) آنها فقط می‌توانند آپدیت دستورات را ارائه کنند. و نه ما مصرف کنندگان و نه هیچ گروه و ارگان دیگری...

ثانیا : آپدیت وقتی ارائه می‌شود که مشکلی باشد و نقصی باشد و مسئله‌ای باشد و یا ویروسی باشد که نرم افزار با امکانات موجودش، قادر به حل آن نباشد! و بعد، این آپدیت وارد صحنه می‌شود تا به داد نرم افزار برسد... تو یک مسئله و تنها و تنها یک مسئله را مثال بزن که اسلام برای آن جوابی نداشته باشد!

ثالثا : در خود این قرآن که شما قبولش کرده‌ای از زبان مدیرکل این شرکت : یعنی خدا، مطلبی آمده که نشان می‌دهد دیگر نیازی به دیتابیس جدید برای اسلام نیست! و همین سامانه، پاسخگوی بشریت خواهد بود تا ابد... (سوره مائده : الیوم اکملت لکم دینکم...) یعنی مدیرکل که از همه ما عاقل تر است و سازنده کل دنیاست، گفته این دین، کامل است عموجان! حال جا ندارد لال شوی خدایی؟!  :)

- چرا خدایی!   :|

استدلول ریاضی، مبحث دین!

در دانشکده ریاضی آمد و فریاد زد: "تا کی؟ تا کی دو بعلاوه دو باید بشود چهار؟؟ بس است دیگر!! الان همه چیز به روز است!! چرا نباید دو بعلاوه دو، سه بشود؟! علم روز مهم است! این قوانین ریاضی مربوط به میلیونها سال قبل است!! امل بازی است که به علم میلیون‌ها سال پیش عمل کنیم!!! بایستی تغییر داد این قوانین پوسیده ریاضی را!

دانشجویان و اساتید دانشکده ریاضی بلند بلند به وی خندیدند!!  :)

طرف جوش آورد و رو به یکی از همان‌هایی که می‌خندید فریاد برآورد: "هوی نسبتا محترم! چرا می‌خندی؟؟!! مگر حرف خنده داری زدم؟!"

آن دانشجوی ریاضی گفت: "خب داری چرت می‌گویی رسما!! مرد حسابی این قوانین ریاضی که کهنه بشو نیستند! اینها اصول علم اند! قوانین علمی پایه ریاضی، تغییر ناپذیرند و ما با پیشرفت علم، از آنها استفاده میکنیم برای باز کردن ابواب جدید علمی و منافاتی با گذر زمان ندارند!  :)  "

طرف لبخندی زد و به همان دانشجو گفت: "د حرف من هم همین است! قرآن هم اصل است! اصل دینی و معرفتی و شناخت انسانی و الهی... با گذر زمان تغییری در اصول پیش نمی‌آید! پس می‌شود دستوری و یا اصلی باشد که مربوط به سالها پیش باشد ولی تا سالها بعد هم به درد بخورد و تغییر ناپذیر باشد... با گذر زمان، از این اصول استفاده می‌کنیم برای درک وظیفه شرعی و الهی مان در این زمان... تازه صد رحمت به قرآن که مال هزار و چهارصد سال پیش است! ریاضی شما که قدمتی میلیون ساله دارد!"

خنده بر لبان همه ماسید و به فکر فرو رفتند، به فکر فرو رفتنی...

تو هم نخند! به فکر فرو برو، به فکر فرو رفتنی...!

از مجموعه استدلول های دلنگونی! باب احتیاط...

- میخواهی بروی مشهد؟ آن هم از راه جاده شمال؟ با خودت زنجیر چرخ بردار! چرا که شنیده‌ام که گفته‌اند که حوالی شهر بجنورد، برف سنگینی باریده است...

- جدا؟؟ باشد برمیدارم! ممناین که هشدار دادی مرا...

آدم عاقل با شنیدن این خبر، با خود زنجیر چرخ بر می‌دارد و زیر لب می‌گوید: "هر چند احتمال وجود برف کم است ولی اگر باشد، بدون زنجیر چرخ گیر خواهم کرد و خطرناک است"

آدم احمق با شنیدن این خبر، با خود زنجیر چرخ برنمی‌دارد و زیر لب می‌گوید: "اصلا از کجا معلوم برفی باشد؟! طرف گفت: شنیده‌ام که گفته‌اند!! اوووووه! ول کن بابا حال داری ها!!"

و ما به آدم احمق می‌خندیم! چرا که زد و برفی بود، آنوقت است که مثل خر در گل گیر خواهد کرد!!

برداشتن زنجیر چرخ، به اذعان تمامی عقل‌های سالم، احتیاط است که عقلانی است و مورد تایید عقلای عالم است. یعنی اگر برف نباشد، نه عاقل ضرر کرده است و نه احمق! ولی اگر برف باشد، احمق ضرر خواهد کرد!

مگه نه؟

"چه میخواهی بگویی دلنگون؟"

یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر، دوازده امام(چهارده معصوم)، میلیونها عالم! هزاران شهید و کرور کرور انسانهای خوب که تاریخ حتی یک دروغ هم از آنها ندیده است، گفته اند که آقا بهشتی هست و جهنمی و روز قیامتی و حساب و کتابی!

یعنی آقا زد و این اسلام واقعا راست بود! زد و آخوندها صرف نظر از خودشان و شخصیتشان، حرفهایشان درست بود!! زد و این همه انسانهای خوب راست می‌گفتند!!

انسان عاقل با شنیدن این خبر که از آن خبر برف هم اهمیت بیشتری دارد، چه خواهد کرد و زیر لب چه خواهد گفت؟؟

اگر اینهایی که گفته‌اند واقعا باشد، عاقل ضرر خواهد کرد یا احمق؟!

جزو کدام دسته ایم؟ عاقل یا ... ؟!

مراسم روضه خوانی دلنگونی

         روضه خوانی های دلنگونی، امسال به سبک رادیومون برگزار میشود...            


ان شاء الله هر شب یک مجلس کامل صوتی، حاوی هر چیز لازم برای شور و شعور...


در رادیومون...


فراخوان سراسری رادیو "رادیومون"

این، یک فراخوان رسمی است...

بعد از اینکه شرکت کردید، اطلاع رسانی نمایید...

ممناین...

پستی متفاوت از دلنگون... با دقت بخوانید... کلمه به کلمه...

دانش آموز الف به همراه دانش آموز ب، هر دو وارد دبیرستان می‌شوند.
مدرسه شان عالی ترین مدرسه است. دبیران مجرب هستند. مدیر مدرسه دلسوزترین مدیر در سطح مدارس است و سیستم آموزشی، نهایت تلاش خود را برای موفقیت ایشان می‌کند.

قانون مدرسه برای قبولی، کسب حداقل نمره دوازده می‌باشد. اگر کسی درس بخواند، می‌تواند به سال بعدی برسد و اگر کسی درس نخواند، رفوزه می‌شود.

دانش آموز الف درس می‌خواند و قبول می‌شود. دانش آموز ب درس نمی‌خواند و رفوزه می‌شود.

مدیر مدرسه مهربان بود و دلسوز. سیستم آموزشی عالی بود. معلمان و اساتید مجرب بودند اما دانش آموز الف از اختیاری که برای قبول شدن در اختیارش قرار داده شده بود، استفاده کرد و آن یکی استفاده نکرد!

رفوزه شدن سخت است. آبرو ریزی اش به کنار. اتلاف عمرش را بگو! در فامیل نمیتوانی سرت را بلند کنی! دوست داری کسی نفهمد چه گندی زده ای!

سوال 1: آیا دانش آموز ب می‌تواند به مدیر بگوید تقصیر تو بود که من رفوزه شدم؟

سوال 2: آیا از مهربانی و دلسوزی مدیر کاسته شده است که دانش آموز ب قبول نشد؟

سوال 3: آیا برای تبلیغ این مدرسه در جاهای دیگر، می‌توانیم اینگونه عمل کنیم؟ که بگوییم آقا، مدیر مدرسه مهربان است! او هیچ کس را رفوزه نمیکند! اصلا بد معرفی کرده اند مدیر را!! همه در آن مدرسه همیشه قبولند!!

سوال 4: به راستی، رفوزه شدن نتیجه تنبلی و کاستی و گشادی و درس نخواندن دانش آموز ب نبود مگر؟

نتیجه:جهنم، وجود دارد.
صحبت از جهنم، تبلیغ منفی در مورد خدا نیست!!
جهنم، نتیجه اعمال بد ما در دنیاست.
هر گناهی یک نتیجه اخروی دارد. یک ظاهر اخروی دارد.
صحبت از ظواهر اخروی گناه، ضرری به دلسوزی و مهربانی خدا نمیرساند.
خدا اختیار داده است. سیستم آموزشی اش نقص ندارد. اساتید و امامانش، بی نقص ترینند. کتابش بهترین منبع آموزشی است. خودش مهربان ترین است.

حرام را انجام بدهیم و واجب را ترک کنیم، نتیجه اش را خواهیم دید. نتیجه‌اش جهنم است.

حرام را ترک کنیم و واجب را انجام دهیم، نتیجه‌اش را خواهیم دید. نتیجه‌اش بهشت است.

در این بین، خدا تقصیری ندارد. خودت را گول مزن...

برخی نتایج گناهان که در روایات است:(در ادامه مطلب)

قبل از خواندن ادامه مطلب خانمها در نظر داشته باشید این نمونه است!! بعدش حتما نظرات را بخوانید!

ادامه نوشته

تقویم دلنگونی...

و این بار اعلام می‌کنیم که برنامه دهم رادیومون هم بارگذاری شد:

آیتم‌های این برنامه:
1- پلاتوی اول مجریان
2- مکالمه دو مجری
3- ترانه "من یه خورنده م، آرزو دارم!!"
4- دکتر کشتارگاهی و مجریان
5- راز بقاء
6- پلاتوی پایانی

تقویم دلنگونی نوشت:

امروز، روز فرخنده میلاد با سعادتیکی دیگر از مخاطبین دلنگون است:(البته مخاطب مخاطبین ما هستند)

بانو طودی(17 آبان) میلادتان میمون...[گل] این هم آدرس درگاهشان

رادیومون

ضمن عرض [...] بابت تولدم! به اطلاع می‌رساند:
برنامه نهم رادیومون با این آیتمها رفت رو هوا:

1- پلاتوی سلام
2- وجدان خواب و بیدار
3- پلاتوی مجریان
4- نمایشنامه C.C.U
5- پلاتوی پایانی

بروید و بشنوید...

پی نوشت مهم:
میلاد امام هادی النقی (علیه السلام) بر همه شیعیان و دوستداران من و آن حضرت مبارک

تقویم دلنگونی...

بار دیگر، مفتخریم تا ولادت سه تن از مخاطبین دلنگون را
به همه عالمیان میمون و مبارک بگردانیم...

جناب حضرت مستیتاپ، نوید بن آل تفکر، اندیشیانو فکرینی مدیر درگاه
يادداشت های آقای خوش بین(7آبان)

و بانو سنگیوس صبوریوس، مدیر درگاه هستم اگر میروم، گر نروم نیستم(8آبان)
که همزمان با حفظ سمت، مادر گرامی پارسا کوچولو و مدیر درگاه پارسای ما نیز هستند!

در آخر هم تولد الناز بانوی بلاگفا(7آبان)
مدیر درگاه اولین اشتباه، آخرین اشتباه توست را نیز تبریک میگوییم

اتاق فرمان نوشت:همین الان خبر دادند که این دو تن(مادر پارسا و سنگ صبور)
 در واقع یک تن بوده اند!!!![خنده]
روده‌هایم درد گرفت از بس به خودم و بلاهتم خندیدم!!
میلاد نویدمان و الناز بانو هم از قلم افتاده بود...!! شرمنداین...

این هم کیک تولدشان!


امام سجاد فرمودند:
نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخیهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ
نگاه مهرآمیز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است


ویژه برنامه رادیومون به مناسبت عید قربان...

بروید و دانلود کنید و شاد شوید...

ویژه برنامه رادیومون به مناسبت عید قربان...

برگ اول از تقویم دلنگونی...

وقایع این روزها...

1- شهادت امام محمد باقر علیه السلام... در مورد ایشان خوب است بدانید که ایشان فرموده‌اند:

اگر خواستى بدانى که در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت کن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.

ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.

و هر انسانى با هر کسى که به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

(اصول کافى: ج ۲، ص ۱۰۳، ح ۱۱، وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۱۸۳، ح ۱)

در این حدیث زیاد فکر کنیم و علایق و سلایقمان را بسنجیم...

2- ولادت با سعادت دو تن از مخاطبان و دوستان دلنگون...

- بانو تبسمیوس بزرگ(3 آبان)

- بزرگ مرد تاریخ، احمد ابن ابی انسان(3 آبان)

باشد که خداوند، عمر با عزت به هر دویشان عطا کنید...
به نوبه خود ورودشان را به این دنیا، تبریک میگویم... جفتتان میمون باشید...!

طرح عظیم به یاد سپاری روزهای تولد...

بدین وسیله از همه کسانی که دلنگون را میشناسند و نمیشناسند دعوت میکنیم:

روز و ماه تولد خویش را به همراه اسمتان(خواه مجازی و خواه واقعی)

برای دلنگون در نظرات بنویسند...

اگر تمایل داشتید عمومی بنویسید تا سایرین نیز از این تواریخ مکرمه اطلاع یابند...


با تشکر...
دلنگون بن ولنگون بن شمشیر ابی اسحاق ثقفی اصل...

فکرانه...

شرکت سامسونیت تولید کننده کیفهای رمز دار اداری اعلام کرد: "برای بازگشایی درب کیف‌های ساخت این شرکت، رمزی سه رقمی طراحی شده است که بایستی همه اعدادش در کنار هم درست جور شوند تا درب آن باز شود."

این شرکت همچنین اعلام کرد: "اگر کسی فقط یک عدد رمز را درست نماید و دو تای دیگر غلط باشد یا دو تا را درست کند و سومی غلط باشد، درب کیف برایش باز نخواهد شد و شرکت نسبت به هماهنگ نکردن هر سه عدد از طرف خریداران، مسئولیتی نخواهد داشت."

در پی این خبر، همه مردم این شرکت را بسیار عاقل و عادل دانستند و اظهار داشتند: "دم این شرکت گرم که همه کارهایش روی برنامه است! خب واضح است که هر سه عدد رمز بایستی در کنار هم درست باشند و به تنهایی به هیچ دردی نمیخورند."

در همین راستا خدا نیز اعلام کرد: "برای رستگاری و قبولی طاعات و استجابت دعاهایتان، بایستی تمامی دستورات دین در کنار هم بیایند تا آرامش به قلبتان سرازیر شود و فقط نماز یا فقط روزه به دردتان نخواهد خورد. چرا که دستورات دین بایستی در کنار هم باشد تا معنا پیدا کند."

خدا در ادامه افزود: "اگر کسی حجاب نداشته باشد ولی نماز بخواند، پیشرفتی نخواهد داشت و یا کسی روزه بگیرد ولی نماز نخواند نیز همینطور است و همچنین اگر کسی فقط یک دستور را اجرا کند و بقیه را رها کند باز دعاهایش به جایی نمیرسد."

مردم در پی شنیدن این خبر گفتند: "خدا چه قدر ظالم است! یعنی که چی؟! ما میخواهیم هر طور که دلمان میخواهد باشیم! هر کدام از دستورات را که خوشمان می‌آید عمل کنیم و هر کدام را که خوشمان نیامد رها کنیم!!"

مردم در پایان از خدا خواستند تا با همین روش پیش بروند ولی در عین حال همه دعاهایشان نیز به هدف اجابت برسد!!!

گفتنی است، خدا خیلی مظلوم است...

پ.ی.ن.و.ش.ت!: میلاد با سعادت اولین اختر تابناک آسمان لیلانه، بانو لیلا مبارک باد...

یک لحظه تاخیر، یک عمر...

و این بار برنامه ششم رادیومون، با تفاوتهایی محسوس...

کدیه کد... کد بدم آقا؟ کدیه کد...

این هم کد لوگوی رادیومون...!
بگذارید تا بیایند و بشنوند و هی متفاوت‌تر شوند همه!!

چگونه بگذاریم یک: بایستی کد را تماما و کمالا copy فرموده و به قسمت تنظیمات وبلاگدر وبلاگ خودتان بروید و در قسمت کدهای اسکریپت و جاوا، مرحمت فرموده paste نمایید
تا از اجورات دنیوی و اخروی آن بهره مند شوید!!

بشتابید... بشتابید...

ویژه برنامه کوتاه رادیومون، به مناسبت ولادت امام رضا علیه السلام...

(کلیک کنید)

باشد که خدایمان قبول کناد...

میلاد حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مبروک همگان باد...

سه مدل روایت از حضرت می‌گذارم... هر کسی از ظن خودش یار امام رئوف بشود...

 * مدل Life Style (سبک زندگی):
راوى،
یکى از نزدیکان حضرت رضا علیه اسلام است:

"سفر سختى بود. یک ماه طول کشید [و به ناچار شب هنگام، دیر وقت، درب خانه حضرت را زدم]"

امام هشتم فرمودند: «خوش آمدى!»

مرد گفت: "ببخشید که دیر وقت رسیدم. بى‏‌پناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم"

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‌‏اى میهمان دوست هسیتم».

در این هنگام روغن چراغ گردسوز فرو نشست و شعله‏‌اش آرام آرام کم‌نور شد.
میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد.

مرد گفت: "شرمنده‏‌ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمى‏‌انداختم"

امام در حالى که با تکه پارچه‌‏اى، روغن را از دستش پاک مى‌‏کرد، فرمودند:

"ما خانواده‏‌اى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم"

 

* مدل زائری مشتی بازاری:
راوى
، عبد الله بن ابراهیم غفارى است:

تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مى‏‌گذشت.

یکى از طلبکارهایم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا]محل اقامت حضرت رضا بوده است[ حرکت کردم تا امام رضا(ع) را ببینم.

مى‏‌خواستم خواهش کنم که وساطت کنند از طلبکارم بخواهد که مدتى صبر کند.

زمانى که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمه‏اى بخورم.

بعد از غذا، از هر درى سخن به میان آمد و من فراموش کردم که اصلا به چه منظورى به صریاء آمده بودم. مدتى که گذشت، امام رضا(ع)، اشاره کردند که گوشه سجاده‏اى را که در کنارم بود، بلند کنم.

زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشته‏‌اى هم کنار پولها قرار داشت.

یک روى آن نوشته بود: "لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله»

و در طرف دیگر آن هم این جملات راخواندم:

«ما تو را فراموش نکرده‌‏ایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیه‌‏اش هم خرجى خانواده‌‏ات است».


* مدل معرفتی اعتقادی:

راوی
، یکى از دوستان ابن ابى کثیر است و برای وی در حال تعریف کردن است:

بعد از شهادت امام موسى کاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شک و تردید شده بودند.

همان سال براى زیارت خانه خدا و دیدار بستگانم به مکه رفتم.

یک روز، کنار کعبه، على بن موسى الرضا(ع) را دیدم.

با خود گفتم: "آیا کسى هست که اطاعتش بر ما واجب باشد؟"

هنوز حرفم تمام نشده بود که امام رضا(ع) اشاره‏‌اى کردند و گفتند: «به خداقسم! من کسى هستم که خدا اطاعتش را واجب کرده است».

خشکم زد.

اول فکر کردم شاید متوجه نبوده‌‏ام و با صداى بلند چیزى گفته‌‏ام.

اما خوب که فکر کردم، یادم آمد که حتى لب‏هایم هم تکان نخورده‌‏اند.

با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه کردم و گفتم:

«آقا… گناه کردم… ببخشید!… حالا شما را شناختم. شما امام من هستید» .

 حرف «ابن ابى‌‏کثیر» که به این جا رسید، نگاهش کردم… بغض راه گلویش را گرفته بود.


  + دلنگ نوشت اولی! : میلادش کماکان مبروک...

++ دلنگ نوشت بعدی! : زندگی خودمان را مقایسه کنیم با ایشان ببینیم چه قدر شبیه هستیم!

کجایند شنوندگان محترم؟؟!!

این هم برنامه چهارم رادیومون...

حدیث چهاردهم: خوف و رجاء (خودخیس کردگی و دلخوش کردگی)

توضیح1: خوف و رجاء چیست اصلا؟ خوف، آن اصطلاح مد شده در زبان کلاه قرمزی و یا زبان رایج بین دخترها نیست که به یکدیگر می‌گویند خوفی؟ چطول مطولی؟ یعنی khoof نیست، khowf است! به معنای ترس و ترسیدن. و رجاء، راه آهن جمهوری اسلامی ایران نیست!! بلکه به معنای امید و امیدواری است!

توضیح2: خوف و ترس از چه چیزی؟ و یا امیدواری به چه چیزی؟ اکثر مردم میگویند از خدا بترس! مگر خدا لولو خور خوره است که از او بترسیم؟ یا مثلا نعوذ بالله شبیه حسین توکلی است که از آن وحشت داشته باشیم؟! این ترس، یعنی حالتی که اگر به اندازه تمامی اعمال عبادی اجنه و انسانها و حیوانات و تمامی موجودات این عالم، کارهای خوب داشتیم، فکر کنیم قرار است با همه اینها باز عذاب بشویم!! این مدل ترس، یعنی ترس از قبول نشدن طاعات و غضب کردن خداوند. و امید هم به اندازه ای باشد که تصور کنید به اندازه تمامی آنچه عرض شد، گناه کردیم و فاتحه خواندیم به روحمان ولی خدا میخواهد ببخشد! چه قدر این امید ، دل آدمی را آرام میکند نه؟؟

توضیح3: چه قدر امید داشته باشیم و چه قدر خوف؟... این دو باید به یک اندازه باشند... یعنی همزمان به هر دو بیاندیشیم... ایران را تصور کنید، ما در برابر ایران چه اندازه ای هستیم؟؟ حال کره زمین را فرض کنید، خود ایران به زور دیده میشود چه برسد به ما! حال این زمین در منظومه ای است که یکی از سیاراتش زمین است! یه ستاره دارد به اسم خورشید خانم، که چندین میلیون برابر زمین است! همه این عظمت در منظومه شمسی است! حال تصور کن میلیونها، دقت کنید، میلیونها منظومه دیگر وجود دارد!! Wow !! همه این میلیونها منظومه، جمع شده اند در یک کهکشان به نام کهکشان راه شیری!! و دانشمندان فرموده اند که ما میلیونها کهکشان داریم! ]خدایی سرم گیج میرود از عظمت این جهان![ همه این عظمت هم ساخته دست خداوند بزرگ است! به نظر شما تمام عبادات مقبول ما در برابر این عظمت اصلا چیزی هست که بتوان آن را چیز نامید؟؟!! بعد تازه ما میخواهیم به این عمل عبادی لت و پارمان تکیه هم بکنیم و بهشت برویم!(زرشک)

ولی از نگاهی دیگر، این را هم باید ببینیم که خداوندی وجود دارد که این همه بزرگ است و عظمت دارد و قدرت دارد و کارش بیست است، بعد آنوقت اگر یه آدم بی سر و پا و هیچی نداری مثل دلنگون، به در خانه این نور مطلق برود، و تقاضا کند که به او مرحمتی بکند، آیا جز لطف، چیز دیگری از این صاحب قدرت، سراغ میرود؟؟

توضیح آخر: خوف و رجاء یعنی نه چشممان را بر روی ناقص بودنمان ببندیم که باد کنیم و هر غلطی خواستیم بکنیم و هر جفتکی خواستیم در پیشگاه خدا بیاندازیم! و نه چشم به لطف و رحمت بی پایان او ببندیم که از غصه بی کسی و بخشوده نشدن دق کنیم و بمیریم!! هر دو با هم و به یک اندازه لطفا! اینقدر هم به نمازت نناز خواهشا! پیغمبر خدا که پیغمبر بود، به خدا گفت: من نتوانستم آن طور که شایسته توست، تو را عبادت کنم! میبینی؟! برو کلاهت را پرت کن هوا که خدا درب رحمت عظیمش را به روی یک موجود فسقلی به نام انسان گشوده که بیاید و از او چیزی بخواهد! برو حال میکن از این لطف... برو دگه!

نکته خفن: برخی، گشادی را به حد نهایت رسانیده  و نه نماز میخوانند و نه روزه میگیرند و نه یک عمل عبادی انجام میدهند، بعد که می آیی با ایشان حرف بزنی، میگویند خدا بزرگ است! خدا میبخشد! خدا مهربان است! خدا لطیف است! و یک غرور و استیل خفن و پرستیژی هم دارند که بیا و ببین! عزیز دلم! اینی که تو داری رجاء نیست! غرور است!
     فرق این دو در چیست؟ در خودت رجوع کن! ببین این حالتی که افاضه میکنی که خدا میبخشد و اینها، از سستی در اعمال و ندیدن خدا و تنبلی در انجام واجبات و فراخی در قسمت تحتانی ات به وجود آمده است و یا از نظر به عظمت و مهربانی و لطف و بخشودگی خداست؟؟ اگر از قسمت اول باشد، نتیجه اش میشود غرور کاذب و رها کردن اعمال دینی و راحت کردن خود ولی اگر از معرفت به مهربانی خدا باشد، تو را ترغیب میکند به انجام دادن هر چه بیشتر اعمالی که خدا دوست دارد! خدایی این طور نیست؟

مثال: حتما شنیده اید داستان کسی را که امید داشت و نذر کرده بود که در قرعه کشی بانک، برنده الگانسی شود که جایزه بانک بود و روز و شب دعا میکرد و امیدوار بود خداوند دعایش را مستجاب کند! شبی در خواب ملکی را دید که به سمت وی میآید! ملک نزدیک شد و محکم زد پس کله یارو! طرف گفت هوی! ملک گفت: هوی و زهر مار! الاغ جان، اول برو یک حساب در این بانک کوفتی باز کن، بعد بنشین اینقدر برای برنده شدن دعا کن!!
    به نظر شما آیا دعاهای این آدم به جایی میرسید؟ در حالی که امید داشت برنده شود؟ ولی حتی یک حساب باز نکرده بود احمق؟ خب ما هم همینیم دیگر! وقتی امید به لطف خدا داریم، باید یک حساب در دل خدا باز کنیم یا نه؟ حساب باز کردن در دل خدا، انجام کارهاییست که گفته انجام بدهید و ترک کارهایی است که گفته جیززه سمتش نروید!

چه کنیم بالاخره؟! نگذاریم حالت خوف واقعی مان از امیدواری واقعی مان افزون شود و همینطور بالعکس... کمی به این بیاندیشیم که کسی که به چیزی امیدوار باشد، به سمتش میرود و در راهش قدمی برمیدارد و کسی که از چیزی بترسد، از آن دوری میکند و از وقوعش فرار میکند! خب ما هم همینطوری بشویم دیگر... یعنی به بخشش و لطف خدا امیدواریم؟؟ خب قدمی در راه کسب آن برداریم... از عذاب خداوند و نگاه نکردنش به ما و رها کردنمان به حال خودمان، هراسانیم؟؟ خب دور شویم از چیزهایی که باعث این حالت است... نا امید نشویم... خداوند اینقدر مهربان و بخشنده است که در روایت آمده آن دنیا، یهویی شیطان هم طمع بخشش برش میدارد بس که خدا میبخشد! خب حق دارد خب! ولی در نظر داشته باشیم که ما ناچیزیم و ضعیف... هی قلدرم ملدرم نکینم و به اعمال چپ اندر قیچی مان ننازیم، که تکیه گاه خوبی نیست...

موضوع حدیث بعد: بلا...(BalA)...

بعدا نوشت1: روز دختر، بر همه دختران دلنگونی و ایرانی مبارک باشد و میمون...
بعدا نوشت2: به مناسبت روز دختر، این لینک را مشاهده کنید... شاید...

بشنوید تا رستگار شوید...


و این هم رادیومون، برنامه سوم...

علی الاسلام واویلا...

شرح ما وقعي از اهانت صورت گرفته دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) كه در قالب فيلم انجام پذيرفته است

با عرض پوزش فراوان و شرم بسيار از پيشگاه مقدس پروردگار و همچنين ساحت مقدس حضرت رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين(ع) !
اين داستان صرفاً‌جهت اطلاع شما دوستان پاك دل و دوستدار حضرت رسول(ص) در اينجا قرار گرفته تا بدانيد كه چه توهين هاي شرم آوري به بزرگترين انسان تاريخ شده است!!!!

داستان فیلم توهین به حضرت محمد (ص)

بخش‌های کوتاهی از این فیلم دو ساعته توسط یک مصری مقیم خارج از کشور با ترجمهٔ عربی در اینترنت به مناسبت سالگرد حملات یازده سپتامبر منتشر شد. در این فیلم محمد، پیامبر اسلام، به طرزی طنز گونه ترسیم شده‌ است که گناهان بسیاری مرتکب می‌شود. بر اساس گزارش دیلی تلگراف، در معصومیت مسلمانان، محمد نماد شخصی است که بچه‌خواهی و همجنس‌گرایی را مجاز می‌شمرد و صحنه‌هایی از همخوابگی او نشان داده می‌شود.
فیلم ابتدا با صحنه هایی از حمله مسلمانان سلفی به محله‌های مسیحی نشین مصر شروع می شود.
محمد به نزد خدیجه می رود و [خدایا مرا ببخش به خاطر نوشتن این جملات]
با نگاه به درون[...]خدیجه دخترش را میبیند...[لعنت خدا بر اهانت کنندگان...]
سپس محمد با الاغی روبه رو می شود که که او را اولین حیوان مسلمان می نامد که نامش جبار است!
محمد به یارانش دستور کشتن مردان قبایل غیر مسلمان و غنیمت گرفت زنانشان را می دهد.
سپس با آوردن آیاتی، زنان مختلف را برای خودش حلال میکند.
سپس با یک یهودی مجادله کرده و او را به خاطر عدم پذیرش اسلام به خارج از عربستان تبعید می کند.
سپس ماجرای عایشه خردسال و ازدواجش با محمد را به تصویر میکشد .
سپس به سراغ ماجرای ازدواج محمد با زینب زن پسر خوانده‌اش اشاره می کند.
سپس در این فیلم پیرزنی شاعر را به نمایش می گذارد که به خاطر مخالفتش با اسلام به دستور پیامبر اسلام کشته می شود.
سپس فیلم صحنه ی خطاب معروف پیامبر اسلام در سوره توبه را به تصویر کشیده که محمد می گوید یا مسلمان شوید یا کشته شوید!!!
در ادامه پیامبر به یارانش از غنایم جنگی میگوید و یارانش را به دستیابی آنها امیدوار میسازد.
در صحنه بعدی ماجرای کشتن قوم یهود را نشان می دهد که در آن حضرت محمد با کشتن یک مرد یهودی زنش به نام ریحانه را به غنیمت میگیرد.
در صحنه آخر هم محمد وقتی که با کنیزش در خانه خلوت کرده، زنانش حبصه و عایشه سر می رسند و الی آخر…

در پی اهانت نفرت انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه این حرکت شرارتبار را سیاستهای خصمانه صهیونیسم، امریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند و با تشریح دلایل کینه ورزی صهیونیستها نسبت به اسلام و قرآن، تاکید کردند: "سیاستمداران آمریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند."

متن پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله العزيز الحكيم: يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلوكَرِهَ الكافِرون
ملت عزيز ايران؛ امت بزرگ اسلام
دست پليد دشمنان اسلام بار ديگر با اهانت به پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم كينه ي عميق خود را آشكار ساخت و با اقدامي جنون آميز و نفرت انگيز، خشم مجموعه هاي خبيث صهيونيستي را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنوني نشان داد. در روسياهي عاملان اين جنايت و گناه بزرگ همين بس كه مقدسترين و نوراني ترين چهره ميان مقدسات عالم را آماج ياوه هاي مشمئز كننده ي خويش ساخته اند. پشت صحنه ي اين حركت شرارتبار، سياستهاي خصمانه ي صهيونيسم و امريكا و ديگر سران استكبار جهاني است كه به خيال باطل خود ميخواهند مقدسات اسلامي را در چشم نسلهاي جوان در دنياي اسلام از جايگاه رفيع خود فروافكنده و احساسات ديني آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه هاي قبلي اين زنجيره ي پليد يعني سلمان رشدي و كاريكاتوريست دانماركي و كشيش هاي امريكايي آتش زننده قرآن حمايت نميكردند و دهها فيلم ضد اسلام را در بنگاههاي وابسته به
سرمايه داران صهيونيست سفارش نميدادند، امروز كار به اين گناه عظيم و غيرقابل بخشش نمي رسيد. متهم اول در اين جنايت، صهيونيسم و دولت امريكا است. سياستمداران امريكا اگر در ادعاي دخالت نداشتن خود صادقند بايد عاملان اين جنايت شنيع و پشتيبانان مالي آن را كه دل ملتهاي مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با اين جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نيز بدانند كه اين حركات مذبوحانه ي دشمنان در برابر بيداري اسلامي، نشانه ي عظمت و اهميت اين خيزش و مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علي امره
سيدعلي خامنه اي
23/شهريور/1391



کشورهای مختلف جهان اسلام شاهد برگزاری تظاهرات‌ گسترده مردم معترض به توهین به ساحت پیامبر اکرم (ص)، بودند.
ایران، مصر، یمن، تونس، نیجریه، بحرین، سوریه، فلسطین، افغانستان، پاکستان، اردن، سودان، اندونزی، بنگلادش، عراق، لبنان، مراکش و حتی انگلیس امروز شاهد برگزاری تظاهرات‌های مسمانانی بود که از توهین و جسارت آمریکا و اسرائیل به پیامبرشان به خشم آمده بودند.
تظاهرات‌های انجام شده آمریکایی‌ها را وادار به اتخاذ تدابیر امنیتی در سفارتخانه‌های این کشور در سرتاسر جهان کرد.
همچنین سفارت آمریکا، آلمان و انگلیس در سودان مورد حمله قرار گرفت. تظاهرات‌کنندگان تونسی نیز در روز جمعه وارد سفارتخانه آمریکا شدند و در لبنان مردم شعبه‌ای از یک رستوران آمریکایی را آتش کشیدند.

در تظاهرات‌های صورت گرفته تا كنون چندین نفر از تظاهرات‌‌‌کنندگان در درگیری و تیراندازی نیروهای امنیتی کشته شدند.

پی نوشت1: قلبم به درد آمد از این فاجعه...
پی نوشت2: امروز را عزای عمومی درگاهمان اعلام میکنیم...
پی نوشت3: فردا رادیومون طبق قرار همیشگی آپ خواهد شد و خللی در برنامه‌هایش ایجاد نخواهد شد...
پی نوشت4: در این هاگیر واگیر، تولد حسین توکلی را هم تبریک میگوییم... میمون باشی حسین...!

دومین یکشنبه و این بار...

دومین برنامه رادیومون هم بر سر آنتن سوار خواهد شد و

دوستان خواهند توانست به فیض اکمل برسند...

باشد که خدایمان قبول کناد...

کسی اگر آدرسی از رادیومون تا به این لحظه ندارد،
بر روی واژه رادیومون که به رنگ قرمز قابل مشاهده است، کلیک کند...

اما بدانید و آگاه باشید که رأس ساعت ده شب، بارگذاری خواهد شد...

رادیمون
برنامه دوم
با موضوع: تفکر

پایان مقاومت یک هفته ای...

این شما و این افتتاح رادیو:

رادیـــــــــومـــــــــــون...

هر جای این متن کلیک کنید ، به رادیومون، رهنمون میشوید...

گوش کنید و لذت ببرید...

برای اولین بار در دلنگون و ایران!

خبر آمد خبری در راه است...

الا ای صبرهای طاق شده...

الا ای دلهای منتظر...

به گوش باشید و هوش...

فردا شب، یعنی یکشنبه شب، رأس ساعت ده شب، پرده‌ها برخواهد افتاد...
و خواهید دید، هر آنچه دیدنی است...

دیگر نه جای صبر است و تحمل...

یکشنبه ساعت ده شب... یا بهتر بگویم، یکشنبه‌ها ساعت ده شب...

حدس زدید؟

ای ناقلایان...!   :)

به زودی، خواهیم ترکاند...!!

توجه!!!                    توجه!!!

به زودی در این درگاه مجاز، خبری خواهید شنید
که دهانتان دو متر و نیم باز خواهد ماند!!!
و تا دو روز و نیم، به همین حالت، باقی خواهد ماند![wow]


منتظر خبرهای دلنگونی و کافوری باشید...

سدر و کافور و دلنگون، با نامهای واقعی خود در دنیای غیر مجاز(majaz نه mojaz!!)
از آن واقعه مهم که نمیگیم!،
پرده برداری خواهند کرد...

به زودی، خواهیم ترکاند...!!

دیریلیم!
(موزیک هیجانی است مثلا!!  :)

زير تيغ

خوابم سنگين شده بود و كارم داشت به زخم بستر مي كشيد. بعد از خواب هم خسته مي شدم و خميازه هاي طولاني مي كشيدم و دو درجه دهنم گشادتر شده بود. عادت هاي عجيبي هم پيدا كرده بودم مثل چرت بعد از خواب (به چرت كوتاهي كه خستگي ناشي از خواب را كم مي كند و اگر طول بكشد مجبور مي شويد براي همان چرت هم يك چرت ديگر بزنيد كه مي شود چرت پرين بعد از خواب كه با نماد چرت  نشانش مي دهند)

خلاصه براي اين رفع مشكل دوستان و آشنايان گفتند كه برو حجامت كن. يك روز گرم تابستاني راهي حجامت كده يا حجامتي يا حجامت دوني يا حجامتو يا... نمي دانم اسم مكانش چه مي شود شديم. بعد از پر كردن يك پرونده تيغ استريل و يك ليوان و يك عدد شكلات دريافت كردم. و عين نخورده ها و نديد بديد ها همان اول شكلات را خوردم. فكر مي كردم كه حجامت كردن يك كار كثيف و چرك است كه يك دلاك كچل بنشيند و با يك تيغ  همه را حجامت كند و تيغش هم قبلا كله ي يك نفر را كچل كرده باشد پنج تا بچه را ختنه كرده باشد و بند ناف دو نفر را هم چيده باشد و حالا نوبت تو باشد كه يك مجموعه از بيماري هاي صعب العلاج و صعب العبور را بگيري.

 داخل اتاق كه شدم پيرمردي را ديديم كه روي تخت خوابيده و زير دستش سطلي قرار داده بودند و مدام پاهايش را در جمع مي كرد و دوباره باز مي كرد و خون هم مثل فواره از دستش بيرون مي زد و داخل سطل مي ريخت. آقاي حجامتي هم چندباره پرسيد كه راحت شدي پدر جان؟ و پيرمرد مي گفت نه دارم راحت مي شم. من هم كه از ديدن چنين صحنه اي در حالت كپ بودم آرام لباس هايم را با نگاه خيره به سمت پيرمرد درآوردم. بعدها فهميدم به اين حركت شامورتي مي گويند فست كردن(فصد) كه با فست فود و فست اند فيورس توفير دارد و رگ را مي زنند كه رسوباتش خالي شود. و اگر خالي نشد چاه باز كن و چنته مي ريزند. فكر كنم پيرمرد راحت شد چون صدايش نمي آمد.

آقاي حجامتي بسم اللهي گفت و تيغ را درآورد و يك بسم الله ديگر گفت و دستگاه مكش را روشن كرد و يك بسم الله ديگر گفت و ليوان را پشتم گذاشت و شروع كرد به مكش كردن. حس جالبي داشت مثل زماني كه در حال جارو برقي كشيدن قسمتي از شما داخل لوله ي جارو برقي مي شود.

بادكش ها را انجام داده بود و حالا بايد تيغ مي زد. هر يك تيغي كه مي زد يك ذكر مي گفت: يا دوا يا شفا يا طبيب يا دكتر يا... مي خواستم بگويم سبحانك يا لا اله الا انت الغوث الغوث...

 

بنده كلا روي آدم هايي كه مدام ذكر مي گويند و كار ميكنند حساسم چون خودم زمان ترس از ذكر ها خيلي استفاده مي كنم يك حس دروني مي گويد كه طرف الان است كه گند بزند. ترس برم مي دارد كه اين بسم الله ها منشا اش ناشي بودن است نه اعتقاد داشتن.

خوني كه خارج شد بيشتر شبيه به قير بود تا خون. رنگ خوبي نداشت و آقاي حجامتي گفت كه خونت غليظ است و بايد يك فكري برايش بكني. و توصيه كرد كه دخانيت عامل اصلي سرطان است و براي سلامتي مضر است. اما من گفتم كه اهل اين بند و بساط ها نيستم و ايشان هم خنده اي كرد كه يعني بله. (ورزش خيلي خوب است اما پدر دخانيت رو درمياره و بدي اش همين است)
از در حجامتي بيرون آمدم و حس خوبي داشتم چيزي مثل زماني كه از يك ماسا‍ژ تايلندي (با پرسنل مرد البته) بيرون آمده باشي.
خوابم چند وقتي سبك شد اما با اين وضع هوا و كم تحركي بنده دوباره همان آش و همان كاسه...

پي نوشت: حجامت كنيد كه براي سلامتي تان خوب است

پي نوشت 2: خون هم بدهيد

پي نوشت 3: اگر خواستيد خون بدهيد نگوييد كه حجامت كرده ايد چون از شما خون نمي گيرند.



هر شب یک بسته معنوی به عنوان تغذیه هدیه بگیرید...



سی شب، سی شماره
مجله الکترونیکی معالم
زندگی به سبک رمضان

دیدنش خالی از لطف نیست...
هر روز پیگیرش باشید... کلی روی آن زحمت کشیده‌ شده است...
به جان حسین...!


بعداً نوشت:
بالاخره نظرات را جوابیدیم! [نیشخند]

گلوله ها و دکل مخابرات

داخل که شدم صندلی های بی سر نشین مثل قبر های بدون مرده به من چشمک می زد. از روی کاغذی که به دیوار چسبانده بودند محل نشستنم را دیدم. درست جلوی در کلاس و در جوار مراقب امتحانات.
برگه ها را پخش کردند. مراقب ها بی دلیل چشم غره می رفتند و بدون علت مثل سگ های هلال احمر پاچه می گرفتند. کارشان این بود که مسیر سر کلاس تا ته کلاس را بروند و بر گردند. یک نفرشان که از قضا خیلی درشت اندام هم بود جلوی من ایستاده بود به طوری که می توانستم تعداد دانه های زیب تمبانش را بشمرم. هوا هم رد و بدل نمی شد با حضورش در برابرم.

سوالات را یک بار مرور کردم نفهمیدم دوباره مرور کردم یک چیزهایی دستگیرم شد. فایده نداشت نه من آدم پاس کردن این درس بودم و نه اجدادم یا باید سیاه می کردم یا تقلب و یا آرزوی موفقیت برای استاد در انتهای برگه و یا آرزوی عمر طولانی برای عمه ی استاد.

برای بر هم زدن فضا و دور کردن مراقب از خودم شروع کردم به بی خیالی طی کردن. خمیازه های بلند می کشیدم همراه با صدایی که خستگی را نشان دهد. به بدنم کش و قوس می دادم و با برگه خودم را باد می زدم اما بی فایده بود مثل اینکه موم زیر پای مراقب چسبیده باشد قصد تکان خوردن نداشت. 

مانده بودم چه کنم، چگونه چکیده هایم را که حاصل تلاش دوستان بود و  من هم مرده خوری کرده بودم استفاده کنم(معمولا دوستان زحمت می کشند تقلب می نویسند و برای من هم کپی می گیرند و البته زوم دستگاه کپی را روی 70% یا 50% می گذارند هم کوچک می شود هم دقیق و تمیز)
برگه ها را اگر بیرون می کشیدم کارم تمام بود. البته افق نگاه آقای مراقب به عقب کلاس بود و من را نمی دید مثل دکل مخابراتی که طول موجش رو به پایین نیست.
بعد از کلی من و من کردن و نوشتن جواب دو سوال با داشته های ذهن ترکیده ام، تصمیمم را نهایی کردم. برگه ها را در آوردم و با شامورتی بازی زیر برگه ی سوالات گذاشتم. 
قلبم تند تند می تپید. زبانم خشک شده بود. نفسم بالا نمی آمد. دستانم عرق کرده بود که همه از عوارض تیروئید است و هیچ ربطی به تقلب نداشت. فقط کمی استرس داشتم.
از روی برگه تقلب اول نوشتم و به شکل یک گلوله ی کوچک به کناری انداختمش دومی را هم همینطور و...
وقت خروج حس بازیکنان زمانی که گل به حریف می زنند و حس شادی پس از گل را داشتم و در دلم عروسی بود.
با صدای اقای مراقب به خودم امدم و نزدیکم که رسید دست هایش را باز کرد و در مشتش گلوله های کاغذی من بود که بعضی هایشان را هم باز کرده بود. با لحن سنگینی پرسید: «برای شماست؟» گفتم: «کجا بود؟» خندید و گفت: «برو.» سرش را هم تکان داد که یعنی ما خودمان قاپ قمارخانه ایم. 

امتحان تمام شده بود و نمره درس را گرفتم و پاسش کردم اما مگر تمام دانشجو ها از آن گلوله ها داشتند و مراقبی که خودش را به بی خیالی بزند و طول موجش آدم را نگیرد؟؟؟

پی نوشت: تقلب حرام است و متعاقبا نان در آوردن از کار حرام هم حرام است و خوردن ندارد.