امان از آه دل های دلتنگ........
تقدیم به یگانه ی من
خاص ترین مخاطب خاص دلم
که اوج دلتنگی هایم تنها وتنها برای اوست...

بعضی وقت ها...
از شدت دلتنگی ،گریه که هیچ...!
دلت میخواهد ؛
های های بمیری...!
تقدیم به یگانه ی من
خاص ترین مخاطب خاص دلم
که اوج دلتنگی هایم تنها وتنها برای اوست...

بعضی وقت ها...
از شدت دلتنگی ،گریه که هیچ...!
دلت میخواهد ؛
های های بمیری...!

مرده آنست که احساس ندارد
من اما...
مرده ترم.....
احساس دارم "تو" را ندارم....
بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!

تـــا آســــمان خــیــــال ِ تـــو چقــــدر راه
اســــت؟
دو بـــال بـــرایــــم کافــیـــســــت؟
مـــی خواهـــــم به هــــوای تــــو در هــــوای تـــــو
اوج بگیــــرم!
منــتــــظــــرم مـــی مــــانـــــــی ؟؟؟
اگر عشق براي همه سه حرفه
ولي تو الفباي جنون
براي ما چهار حرفه!
ح س ي ن


اینجا فقط واژه می فروشم
و سکوت میخرم
چه تجارت دردناکی ست...
تنهایی !
تو چه ساده ای ومن،چه سخت
تو پرنده ای ومن، درخت
آسمان همیشه مال توست
ابر،زیر بال توست
من، ولی همیشه گیر کرده ام
تو به موقع میرسی ومن،

اگر تو از میانِ تمامشان

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه..
دیوار اتاقش پر از عکس میشه اما....
همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسش
رو به دیوار بزنی.

از اسـتادی پرسیـدنـد : آیـا قـلبـی کـهـ شـکـسـتـهـ ،
باز هـمــ مـی تـوانـد عـاشــق شـود ؟
اسـتـاد گـفـت : بلـــــهـ مـی تـوانــــــــد !
پــرسیـدنـد:
آیـا شـما تاکـــنـونـــــ از لـیـوانــــ شکستهـ آبـــ خـورده ایـد !؟
استـاد پاسخ داد:
آیـا شمـا بـخاطر لـیـوانــ شـکـستهـ ،
از آبــ خـوردنــ دستـــــ کـشیـده ایـد ...
تو
را گم کرده ام امشب ... و
حالا لحظه های من ... گرفتار
سکوتی سرد و سنگینند... و
چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند... نمی
دانی چه غمگینند... چراغ
روشن شب بود... برایم
چشم های تو... نمی
دانم چه خواهد شد ... پر
از دلشوره ام... بی
تاب و دلگیرم... "
کجا ماندی "؟؟؟؟ که
من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ...

کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود
تا هروقت از سر دلتنگی به رویش
دست میکشیدم
تو از درونش با آرزوی من
بیرون می آمدی!

احتیاجی به تسبیح نیست..
دستانت را که به من بدهی
با بند بند انگشتانت
ذکر دوست داشتن سر میدهم

من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا
میشنوم ز قدسیان زمزمه ی رضا رضا


اَصلاً یــادَت هَسـتْ...
كــِــﮧ نیستـَم؟؟
آخدا دلم گرفته...


گاهــے جُلوُے آینـِﮧ مــے ایستَم...
خُودم را دَر آن میبینَم...
دَست روے ِشانـِﮧ هایَش میگُذارَم...
وَ میگویَم: چـِﮧ تَحَمُلــے دارَد دِلَت...!
بگذار هر کسی هر چه دوست دارد بگوید..
مهم اینست که تو دردانه ی منی...
و من از تمام خوبی های دنیا فقط و فقط تو را
میخواهم...
گر چه نه اسمت کنار اسم من...
نه سقفت هم سقف من
...
نه دستت در دست من است......
حنجرهى ناتوان قلم در ستایش تو
روزهى سکوت مىگیرد ..

دوسترت دارم از هرچه دوست
ای تو به من از خود من خویش تر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر...

من مست غم عشقم
با خنده خمارم کن
صیاد اگر هستی
با بوسه شکارم کن

در قانون من
وقتی خون به نقطه ی جوش می رسد،
شعر می شود
اما چند روزیست واژه ها خیال قافیه شدن ندارند!
شعر امشبم تنها یک کلمه است:
تــــــ ــو

به کجا می نگری؟
بودنت تنها نیست...
تو خدا را داری
ومن آرامش چشمان تو را
دلخوشم که شاید از تمام تو..چشمانت سهم نگاهم باشد...
بنویسیم به دیوار سکوت :*عشق* سرمایه ی هر انسان است...
بنشانیم به لب حرف قشنگ ُ... حرف بد وسوسه ی شیطان است...
و بدانیم که فردا دیر است ..
و اگر غصه بیاید امروز ُتا همیشه دلمان درگیر است ..
پس بسازیم رهی را که کنون.. تا ابد سوی صداقت برود...
و بکاریم به هر خانه گلی که فقط بوی " محبت " بدهد.....

کلبه ای می سازم ...
پشت تنهایی شب؛زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد
پنجره هایش از عشق؛ سقفش از عطر بهار؛ رنگ دیوار اتاقش گل یاس...
عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم
همه ی دلخوشی ام بودن توست وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود عطر آن را با عشق؛ توشه راه گل قاصدکی می کردم که به تنهایی تو سربزند..
توبه من نزدیکی وخودت می دانی شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت؛ گرمی دست تو را می طلبید...!!!

نقش چشمان خمارت چه کشیدن دارد
سایه ساران دو زلفت چه لمیدن دارد
آنقدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه
حس مستی لپت طعم چشیدن دارد
لیاقت میخواهد بودن در قلب دخترکی که..
تمام دنیایش حرفهای نزده ی دلش است!یِکـ سآعَتـ کِهـ خُورشید بِتابَد
خآطِرِهـ یِ بآرآنـ اَز یآد خوآهَد رَفتـ
اینـ اَستـ:
قِصِهـ یِ فَرآمُوشیـ آدَمـ هآ...

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا
بـه هـر
زبـانی که بـدانی یـا نـدانی
!
خـالی از
هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام
…
تنهـا
یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :
دوستت
دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !
