22 تیر

خیلی خیلی وقتا دلم برات تنگ میشه... اما... یه حس خیلی قوی نمیزاره هیچ اقدامی کنم...

حاضرم با این دلتنگی عمیق کنار بیام اما به عقب برنگردم...

1403

سال نو مبارک...

زندگی در حال گذر است...

الحمدالله کما هو اهله

36 تمام

تولدم مبارک🥰😘🤩

لاک دیوونگی

دو روزه یه غمی رو دلم سنگینی میکنه...

دلم میخواد مثل قبلنا سکوت کنم و تو لاک خودم برم...

پا گچی

پر از حرفم اما دوست دارم سکوت کنم...

پر از غمم اما دوست دارم ازش بگذرم...

خل شدم؟ چل شدم؟ بودم...

دلم یه چی میخواد که خودمم نمیدونم چیه...

شایدم میدونم... اما خودمو گول میزنم...

هعی... هعی...

1402

سلام...

سال نو مبارک...

خوبین؟خوشین؟

کسی هست اینجا؟هنوزم رهگذر داره؟

ماه مبارک رمضان هم رسید ممنون میشم تو وقت افطار و سحر به یاد من و عزیزانم باشین...

هعی...


«از احوال من خبر دارد، شبیه کسی که می‌داند در نقطه‌ای از جهان جنگ است»

.

درد می‌داند چگونه وارد قلبم شود

در می‌زند، بعد با لحن تو می‌گوید : منم!

ذوقِ کور

دلم یه عالمممممه حرف زدن میخواد... اما هر بار این صفحه رو باز میکنم حس نوشتنم کور میشه... چرا؟ به همون دلیل که کانال تلگرامم رو ترکوندم...

دلم برای جلسات گوش دادن تنگ شده... این روزا زیادی گیر کار و خونه هستم و وقتم بسیار کم شده... ان شاء الله برای همه کارهاشون خوب پیش بره... منم بین اونا

دلم برای گپ زدن تنگ شده...

غلط میکنی خطا کنی

گاهی دلتنگی باعث میشه تیشه به ریشه ی خودت بزنی...

سفت و سخت جلو نفس سرکش ت بایست و راهی که اومدی رو ادامه بده...به قعر رفتن کاری نداره... خودتو بالا بکش و نفسی تازه کن...

و زندگی تازه رو دوباره زندگی کن...

خدایا برای بودنت... برای اینکه حضورت را لحظه به لحظه حس میکنم هزاران بار شکر...

تشویق

تیم امیرعباس جز هشت تای برتر شدن و رفتن برای مسابقات نهایی... اونم کجا؟ شهر مسافر 😁

روم نشد به مسافر بگم... مسافر برید از طرف ما هم تشویق کنید لدفن😁

گفت امروز سخت ترین مسابقه رو داریم... تیم حریف چند دوره س قهرمانه... به امید موفقیت تمام بچه های این مرز و بوم...

بعدا نوشت یک:سوم شدن و مدال برنز بردن

بعدا نوشت دو:باز هم همون تیم قهرمان شد

یتیم

یک سال از نبود پدر گذشت...

باورم نمیشه اینقدر زود یک سال شد... خیلی از شبها صدای قرآن خوندن شو گوش میدم و میخوابم...بعضی وقتا بقدری دلم براش تنگ میشه که سردرگم میشم و مثه بچه ها بهانه جو میشم و اشکم لب مشکمه...هعی...

خیلی وقتا ازش کمک میخوام و عجیب مشکلم حل میشه... قربونت برم بابا که از اون طرف هم گره باز میکنی...

خدای سبحان در برابرت تسلیم هستم و بس...خودت مرهم دل تمام دردمندان باش... پروردگارا کمکم کن هیچ وقت لبهام از ذکر نامت خاموش نشوند...

حسبی الله

خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده...

نوشته های کوتاه و مختصر کانال....اما حیف که هنوز دلم به نوشتن دوباره نیست...

برگه جدیدی از زندگیم در حال ورق خوردنه... امیدوارم با تمام خستگی هام از پس ش بربیام...

اشهد ان فاطمه بنت رسول الله عصمت الکبری حجه الله علی الحجج

آه

حال کشورمون خوب نیست...

حال خیلی از پدر و مادرها خوب نیست...

حال جوانهامون خوب نیست...

چقدر خون دل بخوریم... چقدر بسازیم...

خدایا بهمون رحم کن و صاحب الامر را برسان...

پوچ

گاهی فکر میکنم چقدر برای دیگران بودم و برای خودِ خودم هیچ نبودم... 

چقدر برای دیگران یک بودم و برای خودم هیچ... 

ناراحتم؟ نه فقط به این فکر میکنم چقدر اعصاب و روانم رو برای آدمایی گذاشتم که بود و نبودنشون تو زندگیم تاثیری نداشت...

 

مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف هل یرحم الضعیف الا القوی

جانم فدایت

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان

 

انسان چقدر میتونه عظمت داشته باشه که برای امام حاضرش دعا کنه...

 

خدایا ما را ببخش و بیامرز

هعی...

یادت باشه دنیا همینجور نمی مونه...

 

لعنت به ظالم

داداش میگه آقاجان گفتن اصلا غم و غصه ی روزی رو نخورین... و من دلم عجیب اروم میشه... 

غصه ی اون مادرایی رو میخورم چند روزه چشم به خرابه های متروپل دارن تا بدن عزیزاشون پیدا بشه...آه...

 

خداجان من خراب کردم... غلط کردم... تو درستش کن...

خدایا صاحب زمانمان را برسان...

پسندید ولی جواب نداد😁

هر وقت کسی ازم سوال بپرسه تا جایی که بلد باشم جواب میدم و وقتی ندونم یا میگم نمیدونم یا میگم میپرسم برات... 

جواب نده عزیزم... خدا خیر بده گوگل رو... هم فهمیدم فینگر فودی که درست کردی چیه... هم فهمیدم آرد سوخاری رنگی چطور درست میشه... والا نازکردن تون چیه دیگهاونم برای من که از خیلی چیزا راحت رد میشم...

🌹خدایا کمکم کن دلم سنگین نشه... سیاه نشم... 

یا سبوح و قدوس 

عیدفطر

تا حالا اینقدر گریه نکرده بودم... حتی زمان فوت محمدعلی یا بابام... 

تعجب می‌کنم اینهمه اشک از کجا اومد... حیف اینهمه اشک ذره یی از غم دلم کم نکرد...

 

رمضان 1401

سلام... 

سال نو مبارک... 

ماه مبارک رمضان فرا رسید... امسال مطمئنن با سالهای دیگه فرق داره... خدا یا در این ماه مبارک جان هایمان را گسترش بده و ذره ای از علم و معرفتت را به ما ارزانی کن... خدایا کمکمان کن که امام زمانمان را بشناسیم و در مسیر تحول خودمان قدمی برداریم... که اگر خود را بشناسیم تورا شناختیم...

یا سبوح یا قدوس... 

احساس در کلام نمیگنجد

حواله ت کردم به خدا... خودت میدونی این دعاست یا نفرین... 

الحمدالله

به لطف خدا یه سری ادما رو حذف کردم و عجیب ذهن و قلبم رو اروم کرده...ادمایی که منو به اون قعر قعرا میبردن... و چقدر خوشحالم... خدایا هزاران مرتبه شکرت...

 

🥰

خدایا روح و جسم تشنه مان را سیراب حقیقت وجودیت بفرما... 

😔

آه... آه از دست این جسم خاکی...

​​​​​​. 

رو به نور

این روزا دارم خودمو میشناسم که اگر خودمو بشناسم خدا رو هم شناختم... 

اهسته و پیوسته پیش میرم... 

پریشانم...

پناه بر خدا از یاس و نومیدی... 

لا اله الا الله

در بندِ هَمه مَباش، تو خود هَمه باش

مولانا

بیست ابان هزار و چهارصد بعد از هفت سال نوشتن تو کانال دل خاکی همه چیو پاک کردم و از نوشتن دست کشیدم... 

نمیدونم با اینجا چی میخوام کنم....

باید اسماعیل هارو قربانی کرد... همین

...

زنگ زدم به مامان... همش حواسم بود حال بابارو نپرسم​​​​​​

یاد حرف زن داداش میوفتم مثل زهرا فکر میکرده... گفت ما فکر میکردم الان با جیغ و داد میایی تو خونه...نمیخواستن من تو راه بفهمم بابا فوت شده... و متاسفانه من تو اینستا دیدم برادرزادم گذاشته... شاید همون باعث شد من خودمو جمع و جور کنم و به این فکر کنم چطور رفتار کنم که در شان پدرم و خودم باشه... خب در اینکه من ادم شلوغی هستم شکی نیست... اما ادم کنترل گر خوبی شدم...

همش فکر میکنم اگه جای پدر کسی دیگه رو هم از دست میدادم باز اینهمه اروم بودم؟ 

من از ارامش وجود بابا ارومم...

 

کامنت بزارین

دیشب خواب میدیم اینقدر پیام تایید نشده دارممممم