فقط ببر صداتو

... بـی خـیـال ِ قـوانـیـن ِ طـبـیـعـت ... ، بـاور کـن ایـن روز هـا ... افـتـادن ِ آدم ها تـقـصیـر ی ِ زمـیـن نـیـسـت ...

+مـــردم کـــشـــورم دلـــشـــان تـــنـــگ تـــوســـت خـــدای مـــن!

بــــاور مـــیـــکــنـــی ؟؟

قــبـــرهـــا را پـــیـــش خـــریـــد مـــیــکنـــنــد قـــبـــل از مـــرگ !!

+عقـاب همیشه تنهاست .. ولـی لاشخورا همیـشه با همـَن ..


+من "سکوت" کردم چون حوصله ی اثبات دروغاشونو نداشتم..!!
.
.
اونام گذاشتن به حساب: کم حرف بودن..خجالتی بودن..حتی کم آوردن!!

+بهم گفت چشم بزار تا برم قائم بشم
منم چشم گذاشتم ، خواستم از لای انگشتانم ببینم کجا قائم میشه
ولی دیدم با یه غریبه داره راه میره !
به روی خودم نیاوردم و گفتم : بیام ؟ گفت : تو کجا ؟؟؟


یــادم بــاشـــد ،

امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او …÷



سیگار پشت سیگار




 
 

چی شد که سیگاری شدی ؟
 
یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم...!!!
 
چی شد که ترک کردی؟
 
یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم...!!!
 
چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
 
یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم...!!!
 
چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
 
یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…
 
اون تنها نبود ... !!!!!!!!!!!!

sng جمله های داغ دار و غمگین


سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار …

دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !



gham2 متن گریه آور برای قلب شکسته



دیگر از این شهر

میخواهم سفر کنم

چمدانم را بسته ام

اگر خدا بخواهد امروز میروم

نشسته ام منتظر قطار

اما نه در ایستگاه

روی ریل قطار…

خدایا..........!

خدایا مردمان دنیایت

از دیوانگی هایم

از خندیدن از گریه هایم خسته اند

انها از من خسته اند من

از انها

از انهایی که خنجر به دست از پشت میزنند

خدایا خسته ام

انها اگر از رو به رو هم بزنند من

دفاعی نمیکنم.

اما ذاتشان این است کاریش نمیتوان کرد

خدایا من را پیش خودت ببر

نکند خودت هم فراری هستی از من؟؟

خدایا راستش را بگو پشیمانی؟؟؟


خدایا...!!!


بابت آن روز که سرت داد کشیدم


متاسفم!!!


من عصبانی بودم برای کسی که


تو می گفتی:ارزشش را ندارد


و من پا فشاری می کردم...








خیابان

دوست ندارم بدانم انتهای تاریکی خیابان کجاست

همین که تاریکی در اغوشم گیرد کافیس

افسانه

بچه ها از نظر من این یه اپ

خیلی خاص در باره زندگی یه جون مثل هر

کدوم از ماها البته شاید

اگه مشتاق بودید ادامه مطلب رو حتما بخونید

ادامه نوشته

این روزا توپِ توپم اما پنچرِ پنچر !

کبوتر بچه ای بال شکسته از شوق پرواز

هر روز را شب میکند .نمیداند روزی از پرواز

خسته تنش را به دامی خواهد سپرد.

خسته ی خسته از هیاهوی مردم این دیار

 خسته از دیوار های این شهرم

جایی میخوام سکوت باشدو سکوت

و دیگر هیچ

جایی چون بیابان

وتنه ی خشکیده ی درختی بر روی تلی از

شن های روان تکیه دهم بر درخت

بنگرم بیابان صاف و صادقی که

صداقتش را برای داشتن

مردم این دیار نفروخت تنهایش را ترجیح داد

به مردم حیله گر

هییییییییییییییییییس

میخوام صدای نسیم داغ بیابان گوش هایم

را نوازش  کند.

سکوت است اینجا. بی دغدغه از

همه ی دنیا این جا فقط بیابان است و

خدا

غروب بیابان که فرا میرسد

گرگ ها هم جرعت حمله ندارن

میدانند مردی را  ک از مردم این دیار

جان به در برده حریف نمیشوند

سکوت است و طعم تلخ پشیمانی

پشیمانی از روز های سرد دیروز

به امید گرمای خورشید فردا

راستی خدایا هنوز هم می بخشی

کسانی را که تورا از یاد بردند؟

+ خدایا از دیروزم بد پشیمونم دستم را بگیر تا

فردایم به حسرت دیروز تبدیل نشود


اینجوریاس

واقعا چقد سخته رفتن بعضیا

اخه باید بعد رفتنشون

افتابه و جارو این فرچه های توی دستشویی رو

باید دست گرفت تا جاشونو پاک کنی

اینقدر کثافتن


به بعضیا هم بگی ادم تهمت بزرگی بهشون زدی


بعضیام معلوم نیست بی شعوریشون ذاتیه

یا تلاش هم میکنن


مهم نیست پشتم بد گفتی

مهم اینه که دریا با دهن سگ کثیف

نمیشود

 ختم کلوم اومدیم رو بعضیا کار کنیم ادم

بشن . زیادیشون شد

ادعای خدایی میکنن


من را ببین، همچنان ایستاده ام…

آن کسی را که فکر میکنی میشکند بی تو

، میشکند امثال تو را


یه وقتایی هم باید دستتو بذاری روی شونۀ بعضیا و بگی :

نــه … خوشـــــــــــــم اومـــد …

از اونی که فکـــــــــر می کردم ؛

آشـــــــــــــغال تـــری ..!


گیریم که باخته ام…

اما کسی جرات ندارد به من دست بزند

یا از صفحه ی بازی بیرونم بیندازد

شوخی که نیست من شاه شطرنجم….


تنهایی


http://www.undisclosedstudio.com/blog/wp-content/uploads/2013/09/alone_man-1440x900.jpg



خواستم آرزوهایم را

به رخ روزهایم بکشم

دیدم تو با روزها

دست به یکی کرده ای

آنها خودت را دارند

و من

فقط حسرتت را

زبانم بند آمد !





http://www.stockvault.net/blog/wp-content/uploads/2013/08/Alone-7.jpg

کار من سخت تر از آنی شده

که تو فکر میکردی

عاشقت شدن دست من نبود

که فراموش کردنت

دست من باشد ؛

پس بیخود هی نگو

“عادت میکنی”

باران

http://www.up.98ia.com/images/gdp10n7rv7589q3p4oc.jpg


تنها ادامه میدهم در زیر باران

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم

میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم

ببار باران من نه چتر دارم نه یار . . .

دیگر کسی را دوست ندارم

فقط آسمان بالا شهر نبار

از باران و هوای ابری دلش میگیرد

عشق .....




این روز ها اغوشت را کم دارم کاش بودی

تا باز نغمه ی عاشقانه ات را در گوشم

حس میکردم

تا باز به شوق اغوشت از دنیا فراری بودم

کاش بودی .

در این روزهای تنهایی کاش بودی و

با عشق خالصت مرا در اغوش میکشیدی

اینجا همه عشق هایشان خورده دارد

خرده شیشه ای عظیم

کاش بودی

اگر بودی میرسیدم به انچه ارزویم است

کاش بودی تا مرا در اغوشت غرق میکردی

کاش بودی

کاش بودی ای ....

http://dametgarm.ir/wp-content/uploads/2012/12/madar.jpg





دلم برات یه ذره شده میفهمی؟؟؟؟

 

 

به همین زودی یکی اومد به جام

دیگه به گوشت نمیرسه صدام

داری چشاتو میبندی رو من

دلت نمیخواد دیگه کنارتو بیام

معلومه

بهش احساس پیدا کردی معلومه

نمیخوای پیشم برگردی

میدونم منو بردی از یادت

میدونی هنوزم قلبم میخوادت

همیشه خنده هات یادمه

جای من کی باهات هم قدمه

چی شدش چی اومد به سرم؟

نمیتونم تو رو از یاد ببرم

 

 

 

بعد من روزات چه خوب میگذره

به خیالت اون از من عاشق تره؟

 یه روزی تنها رویای تو بودم

حالا میبینم نباشم بهتره

معلومه

بهش احساس پیدا کردی معلومه

نمیخوای پیشم برگردی

تو دنیا ااااااااااااااااام

همه چی سرد و دلگیره

تو دنیااااااااااات

همه چی خوب پیش میره

همیشه خنده هات یادمه

جای من کی باهات هم قدمه

چی شدش چی اومد به سرم؟

نمیتونم تو رو از یاد ببرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭ.
+ ﺧﺐ.
- ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻦ ﺯﻣﯿﻦ.
+ ﺧﺐ.
- ﺷﮑﺴﺖ؟
+ ﺁﺭﻩ.
- ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻦ.
+ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ . ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ.
- ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟
+ ﻧﻪ …

افتاد؟
خدایش برا من که افتاد چون دیگه
برام اون ادم نشد

عاشقانه دونفره

 

دستانم دستانت را هر شب

از من طلب میکند

گویی اهالی بیابان ترک خورده

از خدا طلب باران میکنند

جان گوش هایم برای شنیدن صدایت

دارد در میرود.

چنانچه ماهی سرخ را از تنگ اب بیرون انداخته باشند

انقدر خاطره ی صدایت در روز بارانی

در سرم میپیچد که گاهی

سر چشمه ی چشمانم شروع

میکنند به جوشیدن

هر شب در غربت به ماه مینگرم

شاید شبی تلالو نگاهت را به

چشمانم انعکاس دهد.

روزی دوباره تو را در اغوش خواهم کشید

پس از ان خواهم مرد دیگر طاقت دوری از آغوشت را

ن د ا ر م

دور و برم شلوغ است اما

تنهایی بر دلم حکومت میکند .

نمیخواهی بیای و حکومتش برچینی؟؟؟

اب و هوا

 

اینجا هوا خوب است

هر روز لب غروب

ابری میشود

هوای دل بچه های اینجا

به تاریکی شب که میرسیم

رعد و برق میگیرد

باران چشمشان بر زمین بالشتشان میبارد

انقدر باران زیبا میبارد

که در باران خوابشان میبرد

صبح میشود

آسمان چشم هایشان قرمز است

زمین بالشتشان کمی نم دارد

انگار دیشب بغض بزرگی ترکیده

قلب ها از ترکشش هنوز میسوزد

اما

از جایشان برمیخیزند

امید دیدار معشوقشان چون جراحی

زبر دست

مرحم بر قلب پاره پارشان میگذارد

 

سگ خور

قلبم را مدت هاست سگ خور

کسانی کردم که مدعی بودن

جان برایم میدهند.اجبار بود

سگ صفتان قلبم را نمیخوردند

طلب جانم را میکردند.

شادم از این زندگیزندگی که بد و

خوبم همچون کف دست صاف است

ترجیه میدهمبد نام شوم و روراست باشم

تا خوش نامو....

ادعایی ندارم

مرغ پر  کنده ای شده ام که

از گوشه ای می ایم و از گوشه ای

میروم.

حال دلقک را خوب میفهمم.

دلقک شده ام این روز ها.

روز ها میخندانم تا کسی غم چشمانم

را نخواند.

اما شب....

روز ها چنان سر مستی میکنم

که هیچ کس بدون خنده از کنارم

نرود.

ولی شب در تنهایی............

یادش که می افتم روح از تنم اوج میگیرد

چنان غرق در خیالش میشوم که

حساب اشک هایم از کفم میرود

بی او انگار ساعت نای رفتن ندارد

هر تیک و تاکش پتکی بر سرم میکوبد

طعم اشک هایم مزاجم را شور

و غم نبودنش کامم را

تلخ میکند.

کمتر حالم را بپرسید نمیخواهم

یاد بیاورم

خوب نیستم

 

 

 

 

ادم است دیگر

ادم موجودیس زیبا ماه ها سال ها حتی تمام عمرش

را صرف ساختن میکند اما ...

یکبار تیشه به دوش به جان ساخته اش میافتد

 ویرانش که کرد باز دوباره حسرت داشتنش را میخورد .

هی میسازد هی میسازد

خودش نمیداند چه میخواهد

فقط میداند نیاز دار به چیزی که نمیداند

 مدام میسازد اما ..

اما کاش انسان بفهمد چیزی که نیاز دارد

کسیس که او را افریده

نه چیزی که خود می افریند

از اعماق دریا

جنگ ...

دعوا....

ناسزا....

مشت....

لگد.....

بی محلی....

همه و همه میارزد به ان در اغوش کشیدنت

به ان بوسه ی مهربانت بر گونه ام

به ان نوازش روی سینه ام

سرم  روی دامنت قرار گرفتن را میخواهد

اما....

 

هر روز زخم روی زخم.

دارد مرا سوی مرگ میکشد هر  گوشه از این

شهر که با تو خاطره دارم.

هر قدم که بر میدارم  به سویت تو ده قدم عقب میروی

و مرگ صد قدم بر من نزدیک میشود

در غم دوریت میسوزم .

به فکر انم که چگونه شد تو که مرا

همان که هستم میخواستی

تو که مرا با دنیا عوض نمیکردی چگونه

شدپس....؟؟؟؟

اما تو را از دور مینگرم که چگونه برایش

میمیری چگونه در اغوشش ارام میگیری

چگونه بین ما فاصله افتاده.نمیتوانم کاری کنم تو

دیگر مرا از یاد برده ای و دیگری در یادت است

چنان با او خو گرفته ای که دیگر وقت نمیکنی به

خیلی جاها سر بزنی

حال من میپرسم این سوالو

کی خائنه؟؟؟

 

صدا نزدی مرا!
جانم هایی که برایت کنار گذاشته بودم پوسید......!

------------

گوش هام داره اشتباه میشنوه؟؟؟

نه...

تو داری او را صدا میزنی؟؟

چشمام داره اشتباه میبینه ؟؟؟

نه....

تو او را جای من در اغوش گرفتیش؟؟

حرف هایم را داری باز با

پوز خند میخوانی؟؟

باشه تو با اون خوش باش

به گریه هایم بخند من ارزویم خنده توست

 

 

 

دلتنگ سیخی چند؟؟

 

یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .

 

 

 

 

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .

 

 

 

 

 

بسوزد روزگار

خسته ام....
از دنیا........
از آدما،....

از حرفاشون

از خودم....
از تنهایی!
از شلوغی!

خدایا....آرومم کن!

 

 

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .

 

 

 

 

این دلی که شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .

 

 

 

کاش

همانطور که از شکستن تکه ای شیشه

بر میگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

فقط نیم نگاهی میکردی . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت . . .

 
 
 

 

 

 

کافه چی

برای من که فرقی نمی کند

نگاهی دور فنجان برقصانی

یا دستی با شانه هایم آ شنا

اما حالا که آمده ای

این قدر به ساعتت نگاه نکن …

 

 

چــای نوشیدن با تــو پشت ایـن میــز رو به غـــروب را

با تمام جــذابیت های سفر به اهــرام مصــر هـــم عــوض نمــی کنـــم !

بــاور کــن عشــق مــن …

 

به اندازه چای داغ شب امتحان دوست دارمت

اما اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس کنم و نه آرامشت را…

 

 

از دنیا فقط کافه هایش را به خوبی می شناسم…

فقط آن ها واقعی هستند…

این روز ها صبح ها دو قهوه سفارش می دهم…

شب می شود…

و کافه همچنان گرم و فنجان ها پر سرد می شوند…

 

راحت قهوه ات را بخور

از ته این فنجان نه کسی آمده ست

نه کسی مانده ست

فال تو همین طعمی ست که می چشی

 

 

دل درد گـرفـه اَم

از بـس فـنـجـان هـای قهوه را سـر کـشـیـده اَم

و تو ته هـیچ کـدام نـبـودی

 

چشم هات رنگ قهوه ی قجری ست

نگاهم که می کنی

ذره ذره می میرم

 

کافه ی دیدار

وقت قرار

دود سیگار

میز قمار

باختم

داشتنت را پای یک میز نفرین شده

به او باختم …

 

بی کسی

                   یعقوب وار چشم به راهم

                                        نگاهم کن ای عزیز کرده،

                        درکنعان تنهایی ها و بی کسی ها.

                               فریادت میزنم

                           مصر ارزانی خودت...

                      من به همین کلبه ی حقیرانه ام راضیم...

دلگیرم

از دنیآ و روزگآرش

از بی کسی هآ و سکوت هآ!

این منم که اینگونه خسته ام

منی که همیشه خوب بودم و خندآن

منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!

نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!

چون “تـو”، “من” نیستی!

پس لطفا قضآوتم نکن…

 

 

هی روزگار

 

 

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
 
 
 
 
چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد
و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه
این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم
تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………
 
 
 
 
هيچـــ كســ

ويراني ام را حســـ نكرد


روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟


کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .

مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !

نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی

از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار
 

بی نفس

 

ایســــــتــــاده ام …

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !

مـــن ،

همیــن جا ،

کنار قـــول هـایت ،

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،

محـــــکم ایــستاده ام !

 

 

 

ترسی ندارم

بـــــــــــــرو!!!!


ترســــ از هیچ چیز نــــــــــבآرمــــ



وقتیـــــ یقینـ בآرم بیشتر از منـــ



کســـے בوستتـ نخـــــــوآهـــــــב בآشتـ...



بیشتر از منــــ



کســـے طآقتـ کمـــ محلی هآیتـ رآ نـــــــבآرב..



بــــــــــــرو!!!!



ترس برآے چهـ؟؟



وقتے مے בآنمــ



یکــ روز متنفـــــــــــر میشوی ـاز کسانیـ کهـ



بهـ خآطرشــــآن مـــَــن رآ از בستـــــ בآבے....

 

 

 

 

دلنوشته19

به کدامین زبان زنده دنیا بگوییم بدون تو نمیشه

زندگی کرد ؟ به کدام زبان بگم

که حاضر شوی برگردی؟

 

خدایا میخواستی ازم

بگیریش باشه گرفتیش

 میخواستی روز های

خوش را با رفتنش

به پایان برسانی باشه

لا اقل جانم را هم بگیر بدون او نمیتوانم دیگر خدا

خودت یه کاری کن

دلنوشته 18

روز قیامت باید جواب روزه ام را

خودت بدی ای روزگار

امروز روزه بودم که

حسرت داشتنشو

به خوردم دادی

 

 

تو تنها دعای قشنگ منی مبادا کسی

از خدا بی خبر برای خودش دعایت کند........

 

 

 همـچـون ساعـت شنی شــده ام


کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد


و الـتـمـاس مـیـکــنــد


یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد


مــن هــم …


نه …! !


لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !


بــگـذاریــد تــمام شــوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در

مهم نـیـسـتــ . .
ایــن در بــﮧ کــدام پاشنــﮧ مــےچرخــد . . ،
مهم تویــے . .
کــﮧ نــﮧ مـ‌ـے آیــے، نــﮧ مـ‌ـے روـے .

تنهایی

کاش می فهمیدی،

 برای این که تنهایم ، تو را نمی خواهم!!!

برعکس...

برای این که میخواهمت ، تنهایم...!

 

یادگاری

وقـتـی مـی روی

تـمـام چـیـزهـای ِ عـادی

یـادگـاری مـی شـونـد

حـسـاس مـی شـونـد

تـَرَک بـرمـی دارنـد

بـر مـبـل نـمـی شـود نـشـسـت

کـه تــو آنـجـا نـشـسـتـه بـودی

هـوا را نـمی شـود نـفـس کـشـیـد

کـه عـطـر تــو آنـجا مـانـده اسـت

وقـتـی نـیـسـتـی

هـمـه چـیـز

تـو را یـادآوری مـی کـنـد

تـو را و نـبـودنـت را

حـالا مـیـدانـی چـرا هـمـه چـیـز یـادم مـونـده؟


مرده ی زنده

 


حالا دیگر نه زندگانی می کنم و نه خواب هستم .

نه از چیزی خوشم می آید و نه بدم می آید.

من با مرگ آشنا و مانوس شده ام .

دیگر به مرده ها حسرت نمی ورزم .

منهم از از دنیای آنها بشمار می آیم منهم با آنها هستم .

و فقط تنها دل خوشیم اینه که خودت شاهد بودی آرزوی خیلی ها بودم



آسمون

آسون وداع کردم باهات با این که می‌مردم برات


کاشکی نمیذاشتم بری کاشکی می‌افتادم به پات

 

خواستم بگم ترکم نکن پیشم بمون ای نازنین


شرح پریشونیم‌و تو چشمای بارونیم ببین

 

هر شب با کلی اشتیاق زُل می‌زدم به آسمون
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون

 

رفتی و من تنها شدم با این غم نامهربون


هر جا پیِ‌ت گشتم ولی هیچ جا نبود از تو نشون

 

دلخوش به این بود تو هم گاهی کنار پنجره


ماه و تماشا می‌کنی با کوله‌باری خاطره

 

هر شب با کلی اشتیاق زُل می‌زدم به آسمون


فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون