تنهايمـ ...

اما دلتنگ آغوشي نيستمـ ..

خسته امـ ...

ولي به تكيه گاه نمي انديشمـ ...

چشمـ هايمـ تر هستند و قرمز ...

ولي رازي ندارمـ ...

چون مدتهاست ديگر كسي را " خيلي " دوست ندارمـ ....

تجربه ی شخصی بهم ثابت کرده کرده اونایی که:

خیلی شوخن،

خیلی مهربونن،

خیلی حساسن،

بی خیال به نظر میرسن،

شاد به نظر میرسن،

خنده رو لباشون محو نمیشه،

بین همه ی دوستاشن مشهورن به باحال بودن،

بیرون رفتن بدون اونا حال نمیده...

از همه تنهاترن...


طبقه سوم

بد نیست

طبقه هفتم

تمام ِ شهر پیداست اما کافی نیست

طبقه دهم

نه

مرا راضی نمی کند

باید جایی بلندتر باشد

جایی که وقتی پریدم مغزم بپاشد

جوری که تمام خاطراتم وسط ِ خیابان بریزد

مثلا بام ِ خانه تو!

همانجا که لباس های پسرت،پرچم ِ عشق بازی های تو و همسرت شده...

از این بالا

مرگ عاشقانه تر است...


http://www.eshghentezar.com/imgcenter/uploads/1392376726.jpg

گاهي دلمـ ميخواهد 

وقتي بغض ميكنم ...

خدا از آسمان بياد...

دستامو بگيره ...

آروم بهم بگه :

اينجا آدما اذيتت ميكنن ؟!

بيا بريم ...




نـہ از اومـدטּ کسـے ذوق زده میشم ،

نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...

مـטּ آدمــ بے احسآسے نیستمـ !

مـטּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...

فقط خستہ امــ ...

از همـہ چے !

چون یہ زمآنے ڪسي وارد زنـدگیم شـد

ڪـہ یہ سرے بـآورامو از بیـטּ بـرد..


http://pause.persiangig.com/23%5B1%5D.jpg

ميدونـي ...

هرچي تو روز با دلَـمـ حرف ميزنَمـ

هر چي واسش توضيح ميدمـ ..

ميگمـ اون اگه ميخواست نميرفت ...

بازم گوش نميده ..

بازمـ پَــــــــــرپَـــــــــــره !

عقلَـمـ همه تلاششو ميكنه طفلي !

همه كار ميكنه كه تو روز  حواس دلمـو پَـرت كنه !

تا حدودي موفقه ..

اما ساعت كه از 11 شب ميگذره ...

دلَـمـ طاقتش تمومـ ميشه !

ديگه مثله روز نميتونَـمـ آرومش كنمـ ...

نميتونَمـ ساكتش كنَـمـ !

تنها كاري كه از دستَمـ برمياد اينه كه ..

برم زير پتو ..

عكستو اينقد نيگا كنم و برات از روز حرف بزنم ( كاري كه هميشه مي كردمـ ! )

بعد خود به خود اشكم در مياد ...

هق هق ميكنمـ ..

هق ميزنمـ و ميگمـ ..

هق ميزنمـ و برات ميگمـ..

هق ميزنمـ و تو چشات نيگا ميكنمـ و بهت ميگمـ كه رفتنتو باور نكردمـ ..

بعد يهو ميبينَمـ ساعت 4 صبحه !

چشامو ميبنَدمـ ..

كابوسايي كه واست تعريف ميكردمـ ميان پيشَمـ..

يادته ميگفتي فرض كن من پيشتَمـ ، كابوسا ميرن ؟ يادته ؟

ديگه نميرن كابوسا !

هر شب ميان و من مي ترسم بخوابَمـ ..


نوشته خودِ  ღ دلپَـــــــــر ღ



http://www.kocholo.org/img/images/au12mp19pb223nkn2sd.jpg



برگـــــرد ...

دلمـ واسه دروغاتمـ تنگ شده ...








مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه...


مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه


مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه


مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه


مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ....


زمــآنـے ڪه دلت گرفت چگونه و با چه رویـے


سر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے :


خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم ... پــــــــس چــه شـــد



  عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..

    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!


دلشکسته ای لب بام سیگار میکشید...
خسته بود...
آنقدر خسته
که یادش رفت
بعد از آخرین پک
سیگار را به پایین پرت کند
نه {خودش } را....!!!


♥ ⊰ یڪ سرے اَز حَرف هآ رآ نِـمے توآטּ فَرآموش ڪَرב !

بـہ هیچ نَحوے...

گاه گاهے בَر ذِهـטּ مرور مے شونـב

امّا هَر بآر

تمآمــ وجوב اِنسآטּ را پُر مے ڪُنـב...

از / نـِفرَت / !

چیز بـבے اَست

اما بہ آבم یآב آور مے شوב..

بَعضے چیز ها فرآموش نَشدنے انـב !!!


פֿـבایـآ وقــتـے בلت مـے گـیره چیڪار میکنـے... 

میرے یـﮧ گوشـﮧ مـے شینـے....

هـے با نگـآت بازے مـے ڪنـے ڪـﮧ...

یـاבت برـﮧ مـے פֿـواستـے گـریـﮧ ڪنـے...؟!

یـﮧ لیواלּ آب مـے خـورے ڪﮧ ...

همـﮧ بغضـاتـو قـورت بـבے...؟!

انـوقت یـآבت میـآد خــבایـے و بـایـב تنهـا باشـے...؟ 

פֿـבاجـوלּ לּـمیــבونـے...

ایـלּ روزا چقــد פֿـבا بوבمــ







چه حـرف

بی ربـطیست

کـــه مــرد

گریـــه نمــی کند !


گاهـــی آنقدر بغــــض داری ...

کـــه فقـــط


بایــد مـــرد بــاشـی

تـا بتوانی گریـــه کنـــی


خـבایـ ـا اَعـ ـصابٍ من

فاحـ ــشـﮧ نـ ــیست

کـﮧ روز وَ شَـ ـب

مورב تَجـ ـاوز قـَ ـرارَش میـבهند!!!!


بودن و نبودنت هم خوب است!!! 

اینها اگر نباشند... کِی از نبودنت بمیرم!

 کجا برای باز دوباره بودنت پَر بزنم؟! 

بگذار زندگیم...

 همین قدر غیرعادی باشد...

 من همه ی اینها را دوست دارم..


1.jpeg


دلماטּ کــہ بآهم بآشـد . . .
یـعـنــے : گـور پـدر فـآصـلـہ هــآ . . .



هــوس کــرده ام

مـــن بـــاشـم

کـــه تـــو بـاشـــی

و هیچـکـس نبـاشـــد



منـــ از تمامــِ دنیا

فقط آن دایرهـ ے قهوه اے چشمانـــ تو را میخواهمـــ

وقتے کهـ در شفافیتشــ

بازتابـــ عکســـ خودمـــ را میبینمـــ.............


 ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ...

 

 ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺳﺎﯾﻠﻨﺖ  


 ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ، 


 ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﺯﺵ ﺑﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ : " ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮ !!!  

 ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺁﺭﻭﻣﻢ ﮐﻨﯽ