دوستت دارم.....
مرد و زن ندارد
به نقطه ی ما شدن که رسیدی
شور انگیز ترین باش برای عاشقانه هایت
میان مردمان شهر فریاد بزن “دوستت دارم”
و اگر کسی چشم غره ایی رفت
تنها دعایش کن تا عاشق شود ، همین !

مرد و زن ندارد
به نقطه ی ما شدن که رسیدی
شور انگیز ترین باش برای عاشقانه هایت
میان مردمان شهر فریاد بزن “دوستت دارم”
و اگر کسی چشم غره ایی رفت
تنها دعایش کن تا عاشق شود ، همین !

بی انتها ترین جاده دنیا ،جاده ی معرفت است و کمتر کسی قادر به پیمودن آن است
آهای تو که آخر جاده ای سلام...!

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب . . .

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . . .

برایت مینویسم دوستت دارم
نگو که تکراریست شاید روزی رسد که هرگز تکرار نشود!
.jpg)
مینویسم
مینویسم با زبان سادگی مینویسم در میان دردها
مینویسم یاد آرزوهای محال مینویسم با تمام این خیال
مینویسم باران میخونم حسرت اشک های نباریده
مینویسم
مینویسم از درد
از قصه پر غصه
مینویسم
از جدایی
از دلتنگی
مینوسم اما تا کجا باید نوشت تا به کی بازیچه بودن در دست سرنوشت!
مینویسم از ننوشته هایی که بغض شده در گلویم
مینویسم
مینویسم با اشک
همه چیز مثل یه خواب
تو.....
من.....
عشق.....
فاصله.....
خطی به نام خاطره
اشک میبارم و مینویسم
گریه ها دارم و مینویسم
گفته بودم تو را دوست دارم
دوستت دارم و مینویسم
گرم شعر هایم و مینویسم
دوری از تو عزیز مهربانم
سخت است و مینویسم
مینویسم رو تن سرد این کاغذ
مینویسم....
ما چون ز دری پای کشیدیم ...کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم... بریدیم
دل نیست کبوتر ...که چو برخاست... نشیند
از گوشه بامی که پریدیم ... پریدیم

می بوسم و می گذارم کنار ...
تمام چیزهایی که ندارم را !
دست هایت را ...
عاشقی ات را ...
همه را !
عادت احمقانه ای ست
چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان ...

کلاغ جان
قصه من هم به سر رسید سوار شو، تو را هم به خانه ات می رسانم...

"زن" نیستم اگر زنانه پای عشـــــــــــــــقم نایستم!
من از قبیله ی "زلــــــــــــــــــــیخا" آمده ام...
آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!
زنـــــــــــــانه پای این عشــــــــــــق می ایستم...
مـــــــــــــــــردانه دوســــــــــــــــتم داری؟؟؟؟؟

دلتنــگی یعنـی ..
از دوســت داشتنت ســیر نمی شوم ........

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد ؛
بدان هوای دل من است که به یادت می وزد . . .
کلافه کرده ای مرا ؛
چرا همیشه لبخندهایت ؛
از نوشته های من ، زیباتر است . . . ؟!

مدتهاست چهره ات را
عاشقانه در ذهنم نقاشی میكنم
كارم را خوب بلدم
هیـــــــــــــس
بین خودمان باشد
بدجور سر كشیدن چشمانت گیر كرده ام!
اگر
به یادت نمیآیم،
دلیل ِ فراموشی تو نیست؛
من،
ترس از ارتفاع دارم

خیس ِ
خیس ِ
خیس...
دلم "تو" را میخواهد و
دنیا دنیا باران

امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
يه احترام رجعتت من ناز کمتر مي کنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز کن
من هم ضريح عشق را غرق کبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام که با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم

تو را دوست خواهم داشت...
آن چنان که ؛ خود را...
حتی اگر....
تمام عشاق را دیوانه بخوانی...
و عشق را...
قصه ای بی سرانجام...
من...
تو را دوست خواهم داشت...!
حتی بیشتر از خودم..!!
چکه چکه ابری از برگ می بارد تا که درخت دل سبک کند و به
خواب رود در امتدادی از زمستان …
ﺭﺍﺿﯿﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭘﺎﯾﯿﺰِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻣﻦ ..
ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻢ ﺑﺮﮔﻬــــﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﻭ ﻗﺮﻣﺰﺕﺭﺍ
ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ هوایت
ﺑﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯼ
ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺮﮒ
ﻣﻦ ﺑﻮﯼ ﺧــــــــــﺪﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﺗـــﻮ

دنبال واژه نباش؛ کلمات فریبمان میدهند
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش میرود
فاتحه ی بقیه حروف را باید خواند ...
