ته دیگ بخورین
عجب روزی بود
از صبح زودش انگار سقف آسمون ترک برداشته بود و هی می بارید و می بارید
اولا زلال می بارید روشن روشن ولی کم کم لرزم گرفت دونه های برف همه رو شاکی کرده بود الا خودم.
میگفتن چه خبرته انقدر ته دیگ خوردی که اینم از روز عروسیت آسمون نمیدونه بارون بریزه ، برف بباره یا تگرگ.
که همشم شد.
بعد از اینکه ماشینو گل زدمو یه سری کارای سالن جشنو انجام دادم رفتم دم در آرایشگاه بعد یه ساعتی که معطل شدم عروس خانوم اومدن، تا ازماشین پیاده شدم برم به استقبال عروس بورانی به پا شد که نگو اصلا ندیدم چی به چیه تازه یادم رفت دسته گل ببرم از بس که سرد و برفی بود.بعد از آرایشگاه با عروس خانوم رفتیم آتلیه با کلی مواظبت که لباس سفید دنباله دارش رو زمین کشیده نشه و گلی نشه که البته شد. ..
عکسای رنگو وارنگ و کمی فیلم تو خیابونا و سالن جشن
قلبم داشت از تو دهنم می زد بیرون داشتم از استرس قبض روح می شدم. قبلا کلی سفارش کرده بودن که وقتی وارد شدی دسته گل و اینجوری بگیر و اونجوری بده و یه شاخه گل پر پر کنو هزار تا آداب و رفتار که حقیر با استعداد، همش از یادم پرید و وارد شدیم به لطف دوستان و آشنایان و فامیل دور و نزدیک از دور و نزدیک جا واسه سوزن انداختن هم نبود. سلام و خیر مقدم و خوش آمد یکی می گفت مبارکه ولی هزار دفه گفتم ته ظرفو ول کن دیگه اون یکی می گفت دیدی شکمت کاردستت داد و ...و مراسم پیش رفتو بنده رو با احترام انداختن بیرونو موندیم تو سرمای بارون و برفی محوطه. هر کی رسید یه تیکه بارمون کرد که بابا تو ته ظرفا چی دیده بودی که این شده روزگارمون و از این جور حرفا.
از مراسم کادو هم که بگذریم عروسو سوار ماشین کردیمو راه افتادیم بریم خونه، این روزا که دیگه همه دوتا دوتا ماشین تو خونه دارن نزدیگ پنجاه شصت تا ماشین دنبال ما راه افتادن. چشتون روز بد نبینه که کل شهرو بستیم تازه من با کلی تدبیر و کم و زیاد کردن سرعت گاهی به ماشینای عبوری راه می دادم که بعضیاشون چش غره می رفتنو بعضیام سری تکون می دادن و البته بعضیام یه چراغی و تبریکی و خنده ای بعضیام فاتحه ای نثارمون کردن.
دم در خونه گوسفندی رو زمین زده بودن و طفلکی به یمن حضور ما از سر جدا افتاده بود و ما باید از روی خوناش رد می شدیم( این قضیه با تمام مخالفت های من و همسر اتفاق افتاده بود که چاره ای در برابر رسومو آیین ها نداشتیم)
برفم همونجور می بارید.
رسیدیم به شام شروع کردیم شامو بکشیم که برف یهو بند اومد همه راضی و خوشحال غذا رو پخش می کردیم تا رسید به ته دیگ، این ورو انورو نگاه کردم یه تکه کنده زدم تو رگ هنوز قورتش نداده بودم که باز برف شروع شد، عین فیلما همه یهو متعجب برگشتن به طرف من و تا دیدن دارم ته دیگ می خورم گذاشتن دنبالمو که توبه نکردیو بست نیستو از این حرفا
بحرانی ترین بخش قضیه اونجایی بود که راه افتادیم بریم سر خونه و زندگیمون که چشتون روز بد نبینه راه یک ساعت و نیمه رو شش ساعته اومدیم تو برف و بوران و باد و یخ زدگی که خیلی وقتها تو فیلما میشه دید. جاده پر بود از ماشینایی که چرخیده بودنو کنار جاده افتاده بودن منم با پر رویی تمام می روندم. برف نبود که گلوله های توپ بیسبال بودن که میریختن رو سرمون.
خلاصه دم دمای صبح رسیدیم خونمون و فرداش یه سی چهل سانتی برف رو ماشین بود. ا زاونروز تا حالا دیگه همش هوا صافه و آفتابیه انگار آسمون هرچی تو چنته داشته روز عروسی ما، رو کرده.
قربون همه دوستای مجرد برم ولی تا می تونین ته دیگ بخورین که برف و بارون تو عروسی خیلی خاطره انگیزه.
ما رو هم دعا کنین.

راستی سال نو بر همه شما مبارک
سالی سرشار از خیر و نیکی داشته باشین




































