خداحافظی

باورم کن بانو که در هر سطر از نوشته هایم باریدم و نوشتم...سطر به سطر...اشک به اشک...
امروز روز پاییزی و ساکتی بود...آسمان می بارید...آرام ...آرام
عجب دنیایی است از آدم هایش بگذریم که احوالی از هم نمیپرسند..ولی کاش یکی آسمان را در می یاب ...
کاش کسی بود به حد مهربانیش به آسمان بنگرد و بگوید : اشکت برای چیست ؟ برای کیست ؟
اما حیف و صد حیف که بی اعتنا میگذرند و میروند ...و میروند
امروز پاییزی و ساکت من حش شد با تنهایی و دلتنگی من !!
چقدر تاوان دارد کارهایی که کرده ام و نباید میکردم ...
وای که چقدر برایم گران تمام شد...
بانو جان سخت است من به فکر تو باشم و تو به فکر فراموش کردن من ...آری سخت است بسیار ...
وقتی برای کسی که او را از جان خویش با ارزش تر میدانی قوانینی تعیین کنی اما او در پاسخت بگوید از محدود شدن دل خوش ندارد ...و بگذارد و برود...
سخت است دلت بشکنت اما نتوانی دم بزنی ...سخت است عمری فیلم بازی کنی که بی تو حالم بس خوب است :(
یک کارها ...یک سری حرف ها ...یک سری جاها یاد آور می شود تو را برای من ...
قسم به چشمانت بانو که کسی برای من همچون تو نبوده و نیست ...
ای مهربانم شاید این پاییز سر و خشک, آغازی باشد برای روز های من که بی تو قرار است بگذرد ...
میخواهی بروی؟؟؟
بگذار بگویم از حرفهایی که باید بشنویی بعد برو ..
آسوده برو بانو جانم ...آسوده...
این را بدان زمان بی تو بی معنی میگذرد این را نیز بدان تو خویش خواهری داری به بلندای آسمان , قدرش را بدان و با او خوش باش و شکر خدا به جای آر ..
و اینکه کاش میدانستی اشکهایم فقط برای غم هایت و لبخندم برای شادی تو بوده است اما تو هیچ گاه نفهمیدی...
کاش میماندی...اما دوست من آسوده برو که تو از جانب من بخشیده شدی...و سوگند به حسی که بر تو دارم هیچ گاه چشمان زیبایت را...حرفهایت را...خاطراتت را...و خوبیهایت را از یاد نمیبرم

با دلی پر از خون میگویم و چشمانی پر از اشک
آسوده برو بانوی من
اگر تو این را میخواهی ...باشد برو آسوده برو...خداوندگار همیشه بهمراهت


لعنت به کسی که می دونه به غیر از اون هیچکی تو زندگیت نیست...

به خاطر اون با کسی نمیری...

ولی بازم تنهات میذاره...







خاکی خاکی ام

آنکه دنیایم بود آنچنان زمینم زد که تا آخر عمر باید خودم را بتکانم...







شب هایم می گذرد بدون اینکه دلم هوای آغوشت را داشته باشد

آغوشت ارزانی دیگران، من مهمان پاهای بغل کرده ام هستم!

و این آرامش را حتی با تو عوض نمیکنم






غیرتتــــ کجا رفتــــ

زمانی که معشوقه ات از تجاوز تنهایی درد می کشید

تو بجای آنکه درکش کنی ترکش کردی نامرد !!






خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری، بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری، میگویی:

دلم برایت تنگ است!

یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی

دلتنگی ارزانی خودت...




درد یعنی: امشبم مثل شبای دیگه رو تختت دراز بکشی،

 آهنگ بزاری و بازم فکر کنی به حرفاییکه با هم میزدیم...

به اینکه خیلی همراهم بودی...به اینکه حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره...

به اینکه چقدر با هم دعوا کردیم و آشتی کردیم...

به اینکه کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی... به اینکه...

لعنت به اینکه ها... و مثل همیشه چشمات باید تقاص پس بدن...






به سلامتی اون روزی که تک تکتون واسم مشکی بپوشید

بیاید سر مزارم غبار سنگ قبرم و کنار بزنید و ببینید نوشته:

زنده بودم کجا بودید؟؟؟









چرا دلت گرفته؟ اوهم آدم است!

 اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت،غصه نخور! اگر رفت،گریه نکن!

یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند، یکروز معنای کم محلی را میفهمد

یک روز شکستن را درک میکند، آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده

میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد...


از اینکه بعضیا نمیان سمتت ناراحت نشو
ایراد از تو نیست
مگس هیچ وقت سمت گل نمی ره
همیشه میره سمت یه چیزی مث خودش

وقتی داشتی می رفتی
گفتی دیگه هیچ کس رو مثه من نمی تونی پیدا کنی
توی دلم گفتم : اتفاقا خوبیش همینه...

بدم میادازاینایی که وقتی دارن ازطرفشون جدامی شن

براش آرزوی خوشبختی می کنن

داری میری برودیگه فیلم بازی نکن چون فیلمت باعث شدت تنفرمیشه....

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا!

من رادربرابربعضی ازدوستانم محافظت کن

خودم ازعهده تمام دشمنانم برمی آیم...!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

درجایی که همه ذغال فروش شده اند ودیگران راسیاه می کنند

بیاکمی ازمدافتاده باشیم!!!

سپیدبمانیم...!

 

 

 

 

 

 

مورچه ای رامسخره کردم که عاشق تفاله ی چایی بود...

بعدهافهمیدم که خودم عاشق آشغالی بودم که شبیه آدم بود!!!

 

 

 

 

 

 

این حال سگی من نتیجه ی گربه صفتی های توئه...

 

 

 

 

می گویندضیف شده ام!

می گویم سنگینی درس هایم است!

امانمی دانندسنگینی درس هایی است که ازدنیاوآدم هایش گرفته ام!!!

 

 

 

 

 

هی لعنتی...

اون طوریم که توفکرمی کنی نیست...

شایدعاشقت بودم،روزی...

ولی ببین بی تو...

هم زنده ام،

هم زندگی می کنم...

فقط گاهی دراین میان،

یادت...

زهرمی کندبه کامم زندگی را...

همین...

 

 

 

 

 

 

 

تمام شد...

این هم از"خیالت"

برداروبرو....

شایدبازبخواهی به کسی"هدیه اش"بدهی...

سال دیگریست امسال!!!

 

 

 

ساده،امابرای خودم...

راستش رابخواهی...

دیگرمنتظرآمدن"تو" نیستم...

منتظر"رفتن"خودم هستم...

قلبم پیرزنی هفتادساله است...!زانوهایش دردمی کند...

 

 

 

 

یه مدت نمیام وبم...حالم خوش نی

واسم دعاکنین...اگرم دوست داشتین نظربزارین....

دوستون دارم...بآآآآی

سیب ازدرخت افتاد

ستاره ازآسمان

توازچشم من

گاهی فرقی نمی کندازکجا؟

سرنوشت مشترکی است سقوط...

یه سری شدیدابه عینک نیازدارن،

واسه اینکه گوشامونوخیلی درازمی بینن...

احترام برای بعضیاازکراک وشیشه بیشترتوهم میاره!!!

اشتباه من املایی بود،

من فقط اوراهمدردنوشتم،

گویااوهم ،دردبود...

به بعضیابایدگفت:

بی زحمت دست به دست خودتوگم وگورکن نبینمت!!!

آدامسوبااون همه "شیک" بودنش بعدنیم ساعت

زیرکفشم له می کنم،توکه جای خودداری!

بودن بابعضیالیاقت نمی خواد،اعصاب می خواد!!!

برعکس فلش مموری هاکه روزبه روزکوچکترمی شن وپرظرفیت تر...

بعضی آدم هاروزبه روزبزرگترمی شن و...

بی ظرفیت تر...

بعضیامثل دسته صندلی سینمامی مونن...!

معلوم نیست مال توئه یابغل دستی...

هرکس به طریقی دل مامی شکند

اماتوخیلی خلاقیت به خرج دادی...

برای هرکس که رفتنی ست،

فقط باید...

کنارایستاد...

و...

راه بازکرد!

به همین سادگی!

به بعضیابایدگفت:

شماسیرابی گاوم نیستی چه برسه به جیگرما!!!

هرچقدر

عطرت راعوض کنی

بازهم تنت،

بوی کثیف خیانت رامی دهد...

عزیزلعنتی ام...

بااونایی که دستشون به دهنشون نمی رسه درست حرف بزن،

ممکنه دستش به دهن توبرسه!!!

منطقی حرف زدن بابعضی ها،

حتی ازپوشیدن دمپایی انگشتی باجوراب هم سخت تره!!!

محبت هایم راشمردم!

درست بودامااین عشقت راپس بگیر،

گوشه ندارد...

برای هرکس که رفتنی ست،

فقط باید...

کنارایستاد...

و...

راه رابازکرد!

به همین سادگی!!!

بعضیاهم مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن،

فقط هستن ولی نمیشه بهشون تکیه کرد،

اگرم تکیه کنی سرتاپای خودتوکثیف کردی...!

به بعضی هاهم بایدبامتانت خاصی گفت:

لطفایه دهن برامون خفه شو...!

تمام زندگی ام رامی دهم که برگردی

وهمین که برگشتی بگویم:

"دیگرنمی خواهمت گــــــمـــــشو"

کمیت مهم نیست!

کیفیت مهمه که توام نداشتی...!!!

فهمیده ام که نفرت هم مثل دیگراحساسات

مثل عشق،قیمت دارد

تنفرراهم نبایدخرج هرکسی کرد...

هی پــــسر ………!!!!!!!!!!

اگه می بینی باهات بازی نمیکنم رو حساب بلد نبودنم نذار!!

اینو بدون که من بازیامو بچگیام کردم

سریع ترین نقاشی بود که دیدم

در یک چشم به هم زدن روزگارم را سیاه کردی . . .