تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

اشعارسیدحمیدرضابرقعه ای 

ادامه نوشته

آتش زدی بر عود ما

نظاره کن در دود ما

 

وقتي دلت خسته شد...


وقتي دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايي ندارد …

فـقـط مي خندي تا ديگران ،

غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد !

وقتي دلت خسته شــد ،

ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم

آرامت نمي کنند …

فـقـط گريه مي کني

چون به گريه کردن عادت کرده اي !

وقتي دلت خسته شــد ،

ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند

به جز دل بريدن و رفتن …

ادامه نوشته

لياقتــــ....

بگذار بگویند مغرورم..


اما.....


من دوستت دارم هایم را..


دیگر خرج کسی که لیاقتش را ندارد نمی کنم…!!!

دلت با من نيست......


وقتي مي گويم : ديگر به سراغم نيا !

فکر نکن که فراموشت کرده ام ….

يا ديگر دوستت ندارم !

نه ….

من فقط فهميدم :

وقتي دلت با من نيست ؛

بودنت مشکلي را حل نمي کند ،

تنها دلتنگترم ميکند … !!!

    تقدیم به تو......

من را به حال خویش رها...نه نمیشود

دنیا به کام من و شما...نه نمیشود

گرچه گره به کار من افتاده باک نیست

صد ها گره زِ کار تو وا....نه نمیشود

مثل تورا میان خلق بجستم،نیافتم

دیدم کسی شبیه تو پیدا....نه نمیشود

شعر زیبا و ترکیب بند برای امام زمان(عج)

تو همانی که خدا قبله نمایت کرده
در دوعالم پسر شیر خدایت کرده
قائم آل محمد که صدایت کرده
حل هر مسئله بر ذکر و دعایت کرده

تو همان زاده ی شاهی که جهان در دستت
اشبه الناس نبی،هست پیمبر هستت

تا که از نور خدا نور شما نازل شد
قبله بر نور جمال تو کمی مایل شد
آخرین حلقه ی زرین نبی کامل شد
و عیان شد که به باقیِ خدا نائل شد

همگی گرد سر و محفل تو جمع شدیم
جمله پروانه و بر دور و بر شمع شدیم

آسمان در پی دیدار و ارادت آمد
همه گفتند که آن نور هدایت آمد
عشق فخری ست و آن فخر سیادت آمد
بخت وارون شد و ایام سعادت آمد

بذری از عشق شما بر دل گلها افتاد
جرعه نوری ز شما بر دل دریا افتاد

نوبتی هم که اگر نوبت زهرا گشته
مادرش آمده و محو تماشا گشته
نفس باد صبا باد مسیحا گشته
و اذان گوی دم گنبد خضرا گشته

همه خوشحال و به میلاد تو شادیم امشب
متوسل به در باب مرادیم امشب

منجی اشک،عزیز دو جهان خواهد شد
نور حق در کف مهدی زمان خواهد شد
چشم نرگس به جمالش نگران خواهد شد
“عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد”

غیبتش آمد و آن روز که او باز آید
طلعت و نور مسیحایی اعجاز آید

امام زمان (عج)

جز اسمان چشمتان جایی ندارم

خود را به دست مهربانت می سپارم

شاید،ولی،اما ندارد،عشق یعنی

باید به عرش زیر پایت سر گذارم

تا که سری ما بین سرها در بیارد

باید دلم را در مسیر تو بکارم

من با قنوت اشک هایت زنده هستم

وقتی که دائم دردی از جنس تو دارم

بخت بلند چشم هایم هست اینکه

هر روز بر تنهایی چشمت ببارم

ای دلخوشیِ روزهای هفته آقا

تا جمعه،من زخمی ترین ساعت شمارم

در انزوای تلخ شنبه مینویسم

این جمعه هم جمعه نشد، در انتظارم…


زندگی می کنم ...!!

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر رابرایم می سازد ...!!

بگذار هرچه از دست میرود برود....

من ان را میخواهم که به التماس الوده نباشد

حتی زندگی را....

ادامه نوشته

اي دوست به دوستي قرينم تو را   هرجا كه قدم نهي زمينم تو را

در مذهب عاشقي روا نيست كه ما   عالم به تو بينيم و نبينيم تو را

 

بوي فصل تو رسيده است؛ اگرچه از ميان دود و غبار بي عشقي.

عروس سپيد محبت، قدم بر صحن چمن و لاله مي‌گذارد؛ با دامني از شكوفه‌هاي بادام سيب.

نه ديوارها و نه پنجره‌ها هيچكدام را ياراي ماندن در گذر اين عروس سپيده‌ها نيست.

آنگاه كه از پاي جويباري برمي گرداند، بوي نسترن و نسرين در فضاي دشت‌ها و چمنزاران

مي پراكند و پروانه ها رنگارنگ را به پرواز رنگين بهاري فرا مي خواند.

 

السلام علي ربيع الانام

نغمه‌هاي هزاران و قمريان يادآور ناشكيبايي دلداگاني است كه فسرگي دي ماه را توان زدودن

ياد بهار و شقايق از دل‌هايشان نبوده است و اينك بي سرودستار، يه هواي محبوب سر بر كوه و صحرا مي نهند.

افسوس! كه قلب آدمي به وقت غيبت عشق مي‌پژمرد، پژمرده‌تر از زمستان سرد.

گويا روح، محبتي است كه به وقت غيبتش همه چيز معني خود را از دست مي دهد.

سوز فراق، لهيب انتظار و شوق ديدار، گل‌هاي رنگارنگ سرزمين عشق و دلدادگي‌اند،

همان كه دشت فسرده وجود آدمي را بدل به گلستاني خوش رنگ و بوي مي‌سازد.

 

السلام علي ربيع الانام

اي شب هاي پر ستاره!

اي نسيم دل‌انگيز صبحگاهي!

ما را قلبي مملو از ياد اوست.

آيا شما را رخصتي هست تا پيام را به ديار او بريد؟

 

اي فرشتگان كه از بارگاه پاك خداوندي بهره مي‌بريد!

شما را از قلب او تپش مهربانه‌اش آگاهي هست؟؟

ما را با شما سخني است!

پيغامي براي او.

بدو رسانيد كه:

در همه‌ي خلوت شب‌هايمان، با ياد گلبرگ‌هاي سرخ، عطر گل‌هاي مريم و نرگس، رنگ آبي آسمان و رويش جوانه‌هاي بادام و سيب به ياد اوييم.

السلام علي ربيع الانام

آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای مسافر خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام.

من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم. من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم… آهای مسافر خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای مسافر خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم…. شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت. من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من.. آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم،  در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم ،  با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم، آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم! رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه… آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار در دستان من … میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه  را هم برایت خواندم….

shakhsi

من برعکس همه پشت خنده هام غمه
                                                                 تو برعکس منی شادی و غمگین میزنی

ادامه نوشته

شش حرف و چهار نقطه...! کلمه ی کوتاهیه،اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا
بفهمی!
تو این یک کلمه ی کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر
میخواد!
تنهایی ،چشم به راه بودن،غم ،غصه ،نا امیدی، شکنجه روحی،دلتنگی، صبوری،اشک
بیصدا؛ برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد....
و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی
شون رو فهمید ودرست درکشون کرد!!!

چرا هیچ حکایتی با یکی بود و یکی بود آغاز نشد؟
و چرا در تمام افسانه ها کلاغ به خانه اش نرسید؟
کلاغ در کجا ماند ؟
و چرا تمام افسانه ها راست نبود؟
و چرا بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود
چرا قصه ما دروغ بود؟
قصه ما راست بود.
حقیقت بود.
تلخ بود افسانه نبود.

حکایت بود

 

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!

پروردگارا
بگذار به جای اینکه دعا کنم تا ازخطر ایمن باشم، بی‌مهابا به مصاف آن بروم.
بگذار به جای آنکه برای تسکین دردم التماس کنم،
توانایی غلبه برآن را داشته باشم.
بگذار به جای آنکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم،
به توانمندی‌های خودمتکی باشم.
بگذار به جای آنکه نگران خود باشم، دل به صبری ببندم که آزادی‌ام را نوید می‌دهد.
عطایی کن تا ازترس فاصله بگیرم و رحمت تو را نه فقط در موفقیت‌هایم بلکه آن را همچنین درشکست‌هایم احساس کنم.


رابین دارنات تاگور
ادامه نوشته

وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه می گیرد بهتر است او را هم نداشته باشی ، گاهی
نداشتن از داشتن بهتر است...

اگر پیاده هم شده است سفر کن:

در ماندن می پوسی

 

ادامه نوشته

زندگی درک لحظه اکنون است.
آنچه میگذرد غنیمت دارد.
آنچه خواهد آمد می آید.
به فکر اکنون باش تا آنچه می آید درک اکنونش باشد

توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید

من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد من خودم هستم و یک دنیا ذکر که درونم لبریز شده از شعر حقیقت جویی من... بیشتر خودم هستم و هم زیبایم من خودم هستم و پا بر جایم من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم عاری از عاطفه ها تهی از موج سراب دورتر از رفقا خالی از هرچه فِراق من نه عاشق هستم نه حزین غم ِ تنهایی ها من نه عاشق هستم ونه محتاج نوازش بیگانه ها...

 
خواهم رفت ، نخواهم ماند .

خواهم رفت از خلوت تو

و تو را از خلوت خود

برون خواهم راند.

خواهم رفت ، خواهی رفت .

بی آنکه هیچ نام و نشانی

از خود به جای بگذاری ،

بی آنکه هیچ نام و نشانی

از خود به جای بگذارم.

خواهم رفت و حتی پشت سرم

را نگاه نخواهم کرد .



غمناک - picture 24

هیچ کی از رفتن من غصه نخورد هیچ کی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه از چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف خیلی هم آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود آسمون خوب میدونم مهتابی بود 

دم رفتن یکی گفت سفر بخیر که واسم غریب و ناشناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من همه ی آرزوهاشو باخته بود

چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود گلا اما همه پژمرده بودند

کسایی که واسشون مهم بودم همه شاید یه جوری مرده بودند

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه از چش هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف خیلی هم آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود آسمون خوب میدونم مهتابی بود 

دم رفتن یکی گفت سفر بخیر که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من همه ی آرزوهاشو باخته بود

ادامه نوشته

فراموشی  

برخی چیزها فقدان چیز دیگه هستند. مثلا ترس، نبودن شجاعته. سرما، نبود گرماست. اما همیشه دو چیز متضاد چنین نسبتی با هم ندارند. نفرت، نبود عشق نیست. ممکنه احساست نسبت به کسی نه عشق باشه و نه نفرت. 

نامه هایم را برای پاره کردن نوشته ام  

میتوانی بسوزانی شان... 

حرف هایم را بی دلیل گفته ام 

می توانی فراموششان کنی... 

ولی... 


چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست

 

مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا

دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن

 

در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

 

گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم


ادامه نوشته

 

تو را با التهاب یک دل دلتنگ می خواهم
تو را همچون همیشه یکدل و یکرنگ می خواهم

تو را چون تشنه کامی بر سر یک چشمهّ روشن
پس از پیمودن فرسنگها فرسنگ می خواهم

تو نیشابور عشقی، دورت از چنگال چنگیزان
و دور از دست این تیمورهای لنگ می خواهم

تو را در حد مردن دوست دارم...فاش می گویم
به روی دار عشقت خویش را آونگ می خواهم

تو را ساده، صمیمی، گرم، طوفانیّ و بی پایان
شبیه عشقهای سالهای جنگ می خواهم

به دور از حاشیه، عریان تر از هر چه صراحت هست 
تو را در متن این آغوش، تنگاتنگ می خواهم

 

ادامه نوشته

آب نریختـــــم که برگردی
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!

تا اِطلاعِ ثانوي
سُـــكوت

من که خدا نیستم بگم ؛

صد بار اگه توبه شکستی باز آی … !


رفتی ؛ … ” به سلامت
ادامه نوشته

همینی را که هستم دوست بدار،وگرنه؛
از این بهتـر را که همـه دوست خواهند داشت.

ادامه نوشته

ز تو چه پنهان گاهي چنان دلتنگت ميشوم که براي رسيدن شب لحظه شماري مي کنم....

تا در رويا پيدايت کنم

تا دستان گرمت ،

نگاه مهربانت و عطر تنت آرامم کند
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربايي ، شهر دوم : ديدار و آشنايي ، شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدايي ، شهر پنجم : بي وفايي ، شهر ششم : دوري و بي اعتنايي ، شهر هفتم : اشک ، آه ، "تنهايي

وقتي دلي با گناه سياه و تاريك ميشه پاك كردنش كار حضرت فيله.
وقتي چيني ميشكنه  بند زدن نميتونه اونو مثل اولش كنه.
 
روزاي خوبي داشتم قبلا
با خوبي و خوشي داشتم زندگيمو ميكردم
 
نميدونم چي شد يهو از همه چيز غافل شدم
خودمو فراموش كردم
وقتي چشامو باز كردم ديدم دارم از دست ميرم
بازم خوبه زود فهميدم
ولي توي اين مدتي كه ازخدا دور شده بودم خيلي قلبم سياه شده
كاش زودتر بشم مثل قبل هی کمی شدم ولی
نه مثل قبل حتي بهتر از قبل
 
دلم براي حال و هواي اون روزام تنگ شده
 
آخ
 
 
خدايا لحظه اي مارو به خودمون وامگذار

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! 
خداوندا : برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند بخشش !! و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم...
ادامه نوشته

خدایا هرکسی به دنبال گم شده ی خود می رود هرکسی برای نجات خود به راهی می اندیشد هرکسی با امید و ارزویی زندگی می کند. اما امید و ارزوی من تویی جز تو گمشده ای نمی شناسم و جز تو راه نجاتی نمی یابم همه را فراموش می کنم همه ی دنیا را پشت سر می گذارم یکه و تنها بسوی تو می ایم و دست نیاز فقط بسوی تو دراز می کنم خدایا می خواهم با تو تنها باشم. می خواهم از همه چیز چشم بپوشم. می خواهم جز تو محبوبی و معبودی نداشته باشم. خوش دارم که در زیر این اسمان سیاه کسی جز تو از من چیزی نداند. کسی جز تو نیاز مرا نشنودبهاربيست                   www.bahar22.com