دلم برای خودم میسوزه

گذشته روورق میزنم چ هاک نکشیدم حال رونگاه

میکنم چ هاک نمیکشم وآینده ای ک چ خواهدشد

عجب رسمی کشیده این روزگاربرای من

آرامش روان خیلی خوبه منتهی نایاب شده

جوری خودموتوکارغرق کردم ک کمبودخواب وحشتناکی دارم

خستگی تااستخونم رخنه کرده

اشتهایی ندارم

خواب ندارم

جالب اینجاست هیچکس خبری ازدلم نداره

قدم شمارونگاه میکردم امروز9کیلومترراه رفتم

صبحونه نخوردم

ناهارونصفه خوردم

این همه کالری ازکجامیادپس؟؟

ازیه برهه به بعددست ازادم ها میشوری وبعدترش دست ازدنیا..

طبق معمول اینجا هم ازنوشتن چیزی عایدمن نمیشه‌‌...

ازاینجاهم دست میکشم...

دیگ حسش نیست...

آرام آرام

گذشتی از کنارم نامهربان

ای وای از این غمِ بی‌ پایان

امشب امشب

با خیالت گفتم و خنداندم تورا

امشب امشب

مثلِ هرشب در خیابانم پس چرا

من ماندمو، ابرِ بی‌ باران

فروپاشی

سالهاست درگیرفروپاشی هستم

درست میشم یه مدت

ولی وقتی برمیگردم سرخونه ی اول هربارباتخریب بیشتر

نمیدونم چی بگم

تامیام بنویسم دستم ب نوشتن هم نمیره من دارم تموم میشم

یاشایدهم تموم شدم خبرندارم

چهارشنبه رفتم همدان ازوقتی رسیدم تاامروزک برگردم فقط

خوابیدم

هیچکس نپرسیددردت چیه تووووو

توبه کرده بودم که هرگز آهنگ سیاوش گوش ندم امروزخیلی خیلی تصادفی آهنگی روشنیدم ک نباید....

تمام مسیربرگشت ب خونه اشک های بی امان میریخت...تمام گذشته مثل یه فیلم ازجلوچشمم ردشدسکانس ب سکانس...چ جونوری بودم قبلا چ انرژی چ عشقی....

چی بودم چی شدم...

چیکارکردین بامن که تمام زن هارو بااساس اندام وکمروباسن و...میسنجم؟؟؟؟

لعنتی ها چیکارم کردین ؟؟منی ک ۷ سال بایکی تورابطه بودم ۵ سال اول حتی دستشوهم تودستم نگرفتم ک مبادا...

ولی همون ادم گوه زدتوباورمن گوووووه

ازاون جابه بعدشدم یه ادم دیگ....

یانباشین

یاوقتی هستین واقعی باشین

یکبارمصرف بودن تایمی بودن صفحه ای بودن اینا چیزی برای طرف مقابل نداره جزاینک ارزش خودتونوکم میکنه

ب قول معروف نیم کیلوباش ولی بااااااش!!

حکایت خیلی هاست میشینه برای زندگی همه نسخه مینویسه فازروانشناسی برمیداره یه حرفی میپرونی ومیره بعدپیش خودش میگه وای من چقدرخووووووبم!!

نبااااااش این مدلی نبااااااش

عکس های الانموبا دوسال پیش مقایسه ک میکنم انگار من یکشبه پیرشدم

ریش هام سفیدشدن

موهام جوگندمی شدن

دورچشمام خط های ریزافتاده

جدا ازبچگی ک خب مکافات هاش برای خیلی هامون بودولی اززمان بعدسربازی نم نم رفتم توسفیدکردن

سال ۹۷ بهترین رفیقم تنهارفیقم کسیک ازاول ابتدایی باهم بودیم توسن ۳۰ سالگی شب خوابیدوصبح بیدارنشدبزرگترین ضربه ی زندگیم ازدست دادن بهنام بود

بعدها بدبیاری های زندگی پشت سرهم خودخوری ها وجنگ های دائمی دویدن هابرای درست کردن این زندگی کوفتی منورسوندب اینجا

احساس میکنم زندگیم افتاده رودورتندک زودترتموم بشه

امشب خونه تنهام نشستم توتراس قهوه روزدم سیگارهای پشت سرهموکشیدم تلویزیون داره فوتبال نشون میده منی ک هنوزم روانی پرسپولیسم حتی حالوحوصله بازی ر‌وهم خیلی وقته ندارم

ازاینجابه بعدزندگی میرم روسایلنت دیگ تقلاکافیه رفیق

پیک آخررررر

این پیک هارومیزنم امشب بسلامتی همه شمادوستان میزنم برای سرخوشی برای رهایی ازغم

پیک های اخرمیزنم ب سلامتی همونیک وایسادنگاه کردچطوری دارم زندگیموسوخت میدم

عب نداره شماهاسالم باشین کون لق من

دیرشد...

یه وقت هایی توزندگی هرآدمی هست ک شدیدا احساس تنهایی میکنه روحی روانی میریزه ب هم

یااین موج وافسرده بودن اونوب عمیق ترین درجه میکشونه یا کسانی ازراه میرسن ک نجاتش میدن

ولی امان ازدیررسیدن امان

طرف داشته جلوچشم همه بال بال میزدانگارن انگارحالا ب هرطریق ممکن جون سالم ب دربرده وحالاجسما سالمه همون موقع اوناییک قبلا بایدمی اومدن ونیومدن زرتی پیداشون میشه نه نکنین این کاروقتی ک نبودین وقتیک ب دردنخوردین لطفا الان هم نباشین

خودمومیگم باکسی کاری ندارم یکی ازاخلاق های بدی ک دارم هرآنچه تودلم باشه اینجامینویسم برام قضاوت ها فحش ها و...دیگ مفهمومی ندارن بی حس شدم نسبت ب تمام عکس العمل های تخمی تخیلی تون

من خودموازچاله دراوردم وصاف کردم توچاه

حالافقط یک چیز منوآروم میکنه اونم کاره تنها دلیل دوام اوردنم همین کاره همین فول تایم بودن ازبعدعیدتاهمین امروز من حتی یک روزهم مرخصی نرفتم هیچ وقت نخواستم نمیخوام بگیرم خونه بخوابم دیگ مثل فنرسرساعت پامیشم مغزم باورکرده من خونه بمونم بیکاربمونم دهن مغزموسرویس میکنم

یهوگذشته وآدم هایی ک بودن میان توذهنم

نمیگم ک ای کاش هیچ وقت نبودن این بی انصافیه خاطره های خوبی داشتیم ولی کاش وقتیک بهشون احتیاج دارم پیداشون میشد

این روزهایی ک داره میگذره دریک نوسان شدیدهستم دائما درحال جنگ باخودمم جنگی بی پایان ک انگاری قرارنیست صلحی اتفاق بی افته قبلابازیه مدت جنگ داشتم ویه تایمی صلح میکردم ولی الان ازصلح خبری نیست...

دارم پله های تموم شدنودوتایکی طی میکنم...

کاااافور

درب درگشتم کافورپیداکردم بوی عن میده

سربازکه بودیم 20لیترکافور میریختن توسماور یه ذره چای مینداختن بعدبااصرار میخوروندن بهمون

یعنی تمام 2ماه آموزشی سربازی رواصلاجنسیت مون یادم رفته بود

چیزخوبیه ها ولی ن براکسانیک بدغذاهستن یعنی بوش ابروشرف ادمومیبره!!

راستشوبخوابین من سالهاپیش چیزی درحدود ۱۵سال پیش یکی دوباری لب ب مشروب زدم یکیش توعروسی بودک حالم خراب شددفعه اخری توسیزده ب دربود ک اخرش فازغم سنگینی برداشتم وهاااارهااااارگریه کردم

الان دقیقا همون حالمومیخام بشینم ازته دل گریه کنم بلکه اروم شم اخه من چ مرگم شده چرا درست نمیشه این افکارم .....

یعنی تف ازپهنا تومغزم