.....

خاطره الکل نیست که بپره...
خاطره خاطرس میمونه....
و دهنتو سرویس میکنه...!

مــــــــــــــــــــــــــــــــادر

توجه کردیم وقتی یه چیزی به ماماناتون میدین 2 دیقه بعدش میپرسی مامان اینو که بت دادام کجا نادیش؟؟؟؟؟ میگه نمیدونم و تا 2 قرن دیگه هم پیداش نمیکنین.....

امــــــــــــــــــــــــــا وقتی میگی مامان پول بده،میگه اون پولی که فلان روز بهت دادم چی شــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟

بخدا یعنی مبلغ دقیق پول،ساعت،روزشو و.....همشو یادشونه

روزت مبارک مامانم

بابا

شب بود طرفای ساعت ۸/۷ داشتم فیلم تد رو نگاه میکردم خیلی غرق فیلم بودم فیلمم که تموم شد رفتم تو حال دیدم هیچکس نیست فقط مامانم بود پرسیدم کو بقیه؟مامانم گفت رفتن بیمارستان گفتم چرا؟گفت بابات یکم حالش ید شده رفتن ببرنش بیمارستان،یکم نگران شدم ولی نه خیلی داشتم تلوزیون نگاه میکردم اما اصلا حواسم بهش نبود تو فکر بودم فقط یه دفعه با صدای تلفن به خودم اومدم مامانم جواب داد یلدا بود خواهرم گفت بابام حالش خوبه خیالم راحت شد رفتم تو اتاقم و تابلوی گلدوزیمو آوردم داشتم میزدم که باز تلفن زنگ خورد دیدم مامانم که داشت حرف میزد یهو یه حالی شد پرسیدم مامان چی شده؟گفت بابات رفته تو کما تا همینو گفت تابلومو پرت کردم سمت تلوزیون مامانم حاضر شد رفت من تو خونه تنها بودم نمیدونستم باید چه کار کنم گیج بودم زنگ زدم به مرجان دوستم قضیه رو براش گفتم مرجان هم یکم دلداریم داد و آرومم کرد.

بلاخره آخر شب بابامو اعزام کردن بوشهر بابام تو ccu بود همون شب رفتم قبرستون سرخاک مادر بزرگم و پدر بزرگم تو راه برگشت دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و تا بخوای گریه کردم.

راستشو بخواین اول به خدا ایمانه نداشتم اما بابام که دیگه اینطور شد به هر چیزی که گفتن رو آوردم شب و روز نماز می خوندم دعا میکردم حتی به چند تا دوستام که تو مشهد بودن گفتم برا بابام دعا کنن.

به عمه ها و عمو هام گفتیم که همچین اتفاقی افتاده و اونا هم اومدن خونمون و عصر اون روز باهم دیگه رفتم بیمارستان وقتی بابامو اونجا توی اون وضعیت دیدم حالم گرفته شد بابام تلاش میکرد که بلند شه اما نمیتونست هزار تا دستگاهم روش وصل بود وقتی دیدم یکم وضعش بهتره تو دلم یه چراغ امیدی روشن شد.

فرداش رفتم مدرسه روز 27 برج 9 91 بود آخر زنگ بود ریاضی داشتیم خواهرم آرزو اومده بود دنبالم اجازمو گرفت که بریم تو راه که میخواستیم بریم پرسیدم چی شده؟گفت بابایی به هوش اومده میخواد ببینمت همون جا پریدم تو هوا خیلی خوشحال بودم وقتی رفتم خونه دم در محمد و علی بچه های خواهرم و با شوهرشو دیدم رفتم جلو وسلام کردم بهم گفت بابات مرده یکی زدم تو گوششو گفتم قلط بکن.

دم در حال با خنده ایستاده بودم که با صحنه ای مواجه شدم که لبخندم تبدیل به گریه شد رفتم تو اتاق هیچ چیزی نمیگفتم عکس بابامو که دیدم رفتم اصلا تو حال خودم نبودم داداشم حسن اومد و یکم دلداریم داد و گفت اگه تو گریه کنی مامانی بیشتر دلش میسوزه منم خودمو جمع و جور کردم و رفتم از حال رد شدم و رفتم تو حیاط اصلا تحمل نداشتم اونجا وایسم.

ظهر که یکم خونمون شلوغ شد مامانم حالش بد شد و بردیمش بیمارستان.

تو بیمارستان همش بابام و خاطراتش میومد جلو چشم.

مامانم یکم حالش خوب شد و بردیمش خونه منم رفتم خونه داداشم تحملشو نداشتم وقتی تجمع ماشینا و آدما رو دیدم در حیاطمون بی اختیار اشکام جاری شد.

سعید داداشم هنوز خبر نداشت رفته بود تمرین فوتبال تو تیم شاهین بوشهره نمیدونم کدوم یکی از دوستاش بهش خبر داده بود وقتی اومد پریدم رفتم تو بقلشو با هم تا بخوای گریه کردیم آخر شب که اعلامیه ی بابام اومد فقط به عکسش زل زده بودم و بازم اشکام جاری شد.

فردا صبح بلند شدم که واسه تشیع آماده شم من و خواهرام و سعید با هم قبل از بقیه رفتیم که بابامو ببینیم وقتی بابامو تو کفن دیدم مردم و زنده شدم سعید بعد از ما اومد منتظر موندم سعیدم بیاد وقتی سعید اومد فقط بابامو تکون میداد و میگفت بابا پاشو ....پاشو تو رو خدا....خودمم گریم گرفت بلندش کردمو با هم رفتیم.

هنوزم تغریبا دو ماهی از این قضیه میگذره ولی هنوزم باورش نکردم.

خدایا خودت مواظب بابام باش.

امیدوارم این درد گرفتار هیچ کسی نشی حتی اگه اون کس دشمنم باشه.

18 شهریور

تولدم 18 شهریور بود که گذشت یادش بخیر توی خوابگاه با بچه های تیم جشن گرفتیم توی کرمان،رفته بودیم واسه قهرمان کشوری که اولم شدیم،به افتخار بچه های گل جنوب و مربی گلشون خانوم حسینی که خیلی واسمون زحمت کشید دمش گرم واقعا،البتــــــــــــــــــــــــه ما جزو تیم خراسان رضوی بودیم چون فدراسیون سافت بال اجازه نمیدادا به اسم شهر خودمون بریم.خعلی حال داد خدایش خیلی سوپرایز شدم دم همه گرم مخصوصا آبجی یلدام.

چه کار کنم؟

چرا باید با کسی که ازش متنفری دوست باشی؟

آخه این زور نیست؟

چرا نمی تونی بهش بگی آقا گمشو از زندگیم بیرون من دوست ندارم تو توی زندگیم باشی،ازت متنفرم چرا وقتی چیزی ازت درخواست میکنه نمیتونی یه کلام بهش بگی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.

به نظرتون باید چه کار کنم تا از دست این دختره ی لوس راحت شم که ازش متنفرم؟

می دانیم یا نمی دانیم؟

می دانیم که چیستیم اما نمی دانیم که چه میشویم.

(چارلی چاپلین)

ستاره ها

اگر تمام شب را برای دیدن خورشید گریه کنی،لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد.

هي روزگار

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي روزگار..................................................

سوتي ايراني ها

فك كنم زبون جديد اختراع شده باشه سوسيبس دقييييييقا يعني چي؟

رفتـــــــــــــــــــــــــي

سلام ببخشيد كه يه چند مدتي آپ نكردم حسابي پر درد بودم.

دوست داداشم تصادف كردو مرد خيلي ناراحت شدم پاي سفره بودم كه داداشم اومد خونه و گفت علي مرده اولش باورم نشد ولي اينه رسمه زمونه ديگه تا فردا صبش هيچي نخوردم.

یادی از گدشته

امروز داشتم عکسای بچکیامو عکسای خانوادگیمونو نگا میکرم................وای چه دورانی بودش کل خانواده دور هم بودیم

اما.........الان چی الان همه دنبال کار خودشونن و تنها کسی که بیشتر ازهمه تنها میمونه منم چون آخریم داداشامم هستنولی چه فایده اونا درگیر کارای خودشونن

دقیقا نمیدونم از کی ولی الان حدودا ۵ـ۴سالی هست که تا حالا درستو حسابی با هم نبودیم.........با هم نرفتیم بیرون.عیدا با هم نبودیم سفرهامون هیچ وقت بیشتر از ۸ـ۷ نمیشه

یعنی من کی میتونم دوبارهاون روزا رو ببینم؟

خداکنه هر چه زود تر بتونم اون روزا رو ببینم

ما خانوادمون پر جمعیته وقتی بخوایم جمع بشیم باید حداقل ۱۸ نفری بشیم البته ناگفته نماندا خودمون ۱۰نفریم با پدرومادر اگه بخوایم نوه ها و دامادا و عروسمون رو حساب کنم ۱۸ نفری میشیم.

خدایش خانواده پر جمعیتم خوشها ولی زمانی خوشه که همه دور هم باشن.........که فک نمی کنم حالا حالاها این اتفاق بیفته

تنها تفریحم با خانواده اینه که با داداشم سعید برم بیرونو دور بزنم

بازم خدا خیرش بده حداقل منو تا بیرون میبره یکم حالوهوام عوض بشه.

دست درد نکنه داداش گلم همیشه مدیونتم

ولی خدایش هیچ چیز مثل دور هم بودن خانواده نمیشه

امیدوارم یه روزی دوباره اون روزا رو تجربه کنم

منگله

داداشم تازه رفته بود سربازيش بعد از چند موقعه واسه اولين بار تو آموزشيش اومد خونه،خلاصه داشت تعريف ميكرد كه چقد سخته و از اين حرفا بدبخت واقعا هم واقعيت ميگفت چون افتاده بود نيرو دريايي بندر عباس فك كنم بخش مهندسي تعسيسات داشت تعريف ميكرد همين جوري كه گفت حالا اين كه يه مشكلم نيست يه منگل هم افتاده باهام خلاصه داشت تعريف ميكرد كه اين بدبخته چقد منگله منم كه داشتم واسه اين بچه كباب ميشدم نزديك بود اشك از چشام جاري شه كه يه دفعه به خودم اومدم و خودمو جمع و جور كردم نميدونم چرا؟ولي وقتي با اين جور ادما برخورد ميكنم يا جايي ازشون چيزي ميشنوم حس ميكنم اون  ادم خودمم و تا چند روز فكرشو ميكنم و هي گريه ميكنم خلاصه اين تموم شد و شب شد منم همين جوري داشتم فك مي كردم واسش و اشك ميريختم با خودم ميگفتم آخه چه اسراريه اين بدبختيا رو ببرن سربازي بعد اوني كه پارتي داره و هيچ مرگيشم نيس معاف ميشه اون وقت به جاش منگلا رو ميفرستن سربازي.

وقتي داداشم اومد دوباره همش سراغشو ميگرفتم تا اخر كاري يه تيكه ي آبدار بهم پروند گفت چيه مگه؟ميخواي باش دوست شي؟منم گفتم نـــــــــــــــــــــه عمرا گفت خوب گه مرگته؟چرا اين همه ازش سراغ ميگيري؟

اينم گذشت هفته ي بعد كه داداشم اومد داشت ميگفت كه اين منگله خيلي كس و كار داره و پارتيشم كلفته و خانوادشم پول دارن و اين هفته زن داداشش كه دكتره با سوزوكي اومده دنبالش.

منم خداييش خيلي ناراحت شدم كه چراواسش گريه كردم اين حالش از ما هم خوش تره و زندگيشم از ما بهتره.

كصافط چقد براش گريه كردم.

فیس کده

سلام بچه ها من به تازگی یکی از نویسنده های این وبلاگ شدم www.facekade.blogfa.com اگه مارو قابل دونستید به این وبلاگ بیاید و ازش حمایت کنید با نظرات خوبتون و لایک کردنتون و یا نویسنده شدنتون.

دوستان عزیز منتظرتون هستم.

خیلی سخته

خیلی سخته عاشق یکی باشی ولی خود طرف ندونه

حالا این هیچ بعدشم که فهمید بگه من هیچ احساسی به تو ندارم

خیلی سخته بفهمی یکی دیگه به عشقت احساس داره

خیلی سخته ۸ سال عاشق یکی باشی

کم نیستا ۸ سال..........عمر یه آدمه

خیلی سخته یه روز از خواب پاشی بعدش بفهمی عشقت دیشب عقد کرده

و بدتر از همه هم به تو یه جورایی تازه فهمونده بود که احساس داره

اما...............

خیلی سخته همه ی این چیزا رو بریزی تو دلتو به کسی نگی

خیلی...........

خیلی سخته وقتی فهمیدی عشقت ازدواج کرده موقعه ای که دیدیش تنها حرفی که میتونی بهش بزنی این باشه که بگی من ۸ سال دوست داشتم..........۸سال

ولی بازم با این همه اتفاق هنوزم یه زره ازش دلخور نباشی و مدام بگی مشکل از من بوده

این به خاطره اخلاق گند من بوده و هیچ کس دیگه ای مقصر نیست

و با این وجود بازم براش آرزوی خوشبختی کنی

 

اینو از طرف داداشم حسین تقدیم می کنم به زهرا دختری که ۸ سال عاشقش بود و بعدشم اون با یکی دیگه رفت و تنهاش گذاشتُُُُُُ اما داداشم هنوزم که هنوزه یه کلام بد ازش بد نگفته.

زهرا امیدوارم که خوشبخت شی و یه روزی متوجه اشتباهت بشی.............امیدوارم

 

 

تو كدومي؟

من كه هميشه آخري بودم......

شما چي؟

يادش بخير

مدرسه هم واسه خودش دوراني بودا يادش بخير.........

يادمه همين پارسال بود تو كلاس نشسته بوديم من و دوستم نيمكت آخر ميشينيم و يه گروهي داريم كلا اراذلي هستيم واسه خودمون از هر جور شيطنتي بگي ما سر كلاس انجام ميديم من ترسو تر همه ام يعني مثلا خيلي احترام گذاشتن سرم ميشه هيچ وقت به دبيرام بي احترامي نمي كنم البته  پشت سرشون اره اين قد اداشونو در ميارم كه نگو مخصوصا دبير رياضيمون خانم باغباني.

زنگ سوم بود رياضي داشتيم با خانم باغباني من شديدا از رياضي بدم مياد البته ناگفته نماندا از وقتي دبيرم خانم باغباني شد ازش متنفر شدم وگرنه قبلا عشقم رياضي بود،ايشون معروف هستن به گلاب پاش حالا دليلشو هم ميگم به اين علت كه ايشون هميشه در هين صحبت كردن تف هاشون رو به اطراف پرت ميكنن.

خلاصه نشسته بوديم گرم گوش دادن درس بوديم كه يه دفعه ديديم پنجرها داره ميلرزه بعد از اينكه شدتش بيشتر شد فهميديم كه زلزله است،همه ي بچه ها جيغ زدن و از كلاس رفتن بيرون به جز ما چهار نفر من و دوستم مارال كه پيش همديگه نشسته بوديم و مرجان و پريسا كه پيش هم نشسته بودن ما نيمكت آخر بوديم اونا هم نيمكت اول،خلاصه در همين هين ما عادي بوديم انگار كه اتفاقي نيفتاده يه دفعه ديديم خانم مون ميزو گرفته داره ميگه يا ابوالفضل خدايش ما تركيديم از خنذه يكي از دوستاي ديگم كه اسمش مرواريده كتاب رياضي رو از نيمكت يكي مونده به آخر پرت كرد سمت تخته و جيغ زنان رفت بيرون.حالا مگه خانم مون ول كنه ميكه برين تو حياط بشينين تا ادامه درسو بدم.من كه اصلا حوصلشو نداشتم تا بچه ها داشتن ميرفتن كه واسه خودشون صندكي بيارن من 5 تا سنگ پيدا كرديم و نشستيم يه گوشه دور از مجلس بازي گرديم اسم اصليشو نميدونم ولي 5 تا سنگ داره و فك كنم هم 6.7 تا مرحله داره.


من چيزي ندارم بگم

مكالمه پدر و دختر البته پدر با شماره ناشناس به دختر پيام ميده.

پدر-سلام،دوست پسر داري؟

دختر-بله،شما؟

پدر-باباتم،بيا خونه باهات كار دارم.

مكالمه ي بعدي پدر و دختر با شماره ي ناشناس ديگر.

پدر-هاي،دوست پسر داري؟

دختر-نخير،شما؟

پدر-خيلي عوضي هستي به كي ميخواي ثابت كني كه تنهايي؟برو گمشو.

دختر-ببخشيد عزيزم آخه ديروز بابام همين پيامو داد فكر كردم بازم اونه.

پدر-درست فهميدي باباتم،فوري بيا خونه باهات كار دارم.

بي پولي

کودکی که میداند گریه های مادرش،تن‌فروشی های خواهرش،دستهای پینه بسته پدرش همه از بی پولی است
چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتراز ثروت است.؟!!!!!!!!!!!

يزدان و يارا

آقا امروز كه بچه هاي ابجيم اومده بودن خونمون يه چرت و پرتايي گفتن كه من مردم از خنده.

امروز من و يزدان و يارا(دو قلو ان 3 سالشونه و خيلي هم شيطونن)نشسته بوديم پاي لپ تاپ و داشتيم تو اينترنت دنبال بازي آنلاين ميگشتيم كه يه سايتي پيدا كرديم من داشتم تو بازي ها ميگشتم يه بازي خوب پيدا كنم بازي كنم داخلش بازي پانداي كنگفو كار هم بود يه دفعه يارا تا چشمش افتاد به بازيه گفت دنيا بزار پانداي كنتوكار...پاداي كنتو كار.......پانداي كنتو كار با حالتي كه انگار داره گريه ميكنه اينا جزو سياستاشه،يه دعفه يزدان در اومد گفت خر پانداي كنفوكار نه پانداي كنتو كار منم نتونستم تحمل كنم همون جا زدم زير خنده حالا يارا مگه دست وردار بود هي ميگفت پانداي كنتوكار بعد يزدان به من گفت اين خره نميفهمه تو بهش بگو من كه ديگه داشتم از تعجب شاخ ميوردم.

حالا اين هيچي بعدش ابجيش داشته لاك پشت هاي نينجا بازي ميكرده كه يزدان جو ميگيرنش پا ميشه ميره تو خونه ميگرده به تيكه نخ پيدا ميكنه مياد به مامانم نشون ميده ميگه من سرونخ پيدا كردم از كيسي(يه شخصيتي هستش تو لاك پشت هاي نينجا).

اينم عكسشون سمت راستي ياراست سمت چپي هم يزدانه وسطي هم دختر داداشمه اسمشم هستيه البته اينجا خيلي كوچولو بودن شايد2يا1سال داشتن هستي هم6،7ماهي داشته


به افتخار خودمون


به افتخار خودمون كه ايراني هستيم.

و فقط يه چيزو بلدن.......اگه گفتيد چي؟؟

همتون درست فهميديد چون ما ايراني هستيم و اين ذاتمونه كه ديگران رو مسخره كنيم.

دروغه.......


همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ...‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم...اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره...صبوره...‏
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ...‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم...اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره...صبوره...‏
همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی...دروغه...

اين آهنگ مازيار فلاحيه به اسم دروغه من عاشق اين آهنگشم اولين آهنگي بود كه ازش شنيدم و از همون موقعه ازش خوشم اومد كلي با اين آهنگ خاطره دارم اصولا من آهنگ زياد گوش ميدم همه جور آهنگي رو هم گوش ميدم ولي اين يكي با همه آهنگام فرق ميكنه چون تنها اهنگيه كه وقتي ميذارمش غرقش ميشم همه چيزو فراموش ميكنم و شديدا بهم آرامش ميده.

كيا اين آهنگو دوس دارن و باهاش خاطره دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واستون پيش اومده؟

تا حالا واستون پيش اومده بريد مسجد،مهموني،عروسي،..................بعد يه دفعه وسط مجلس جاي مهمش خوابتون بگيره وحشتناك؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واي كه اين لحظه آدم ميميره و زنده ميشه.

شما چه كار ميكنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جالب اينه بعد كه مراسم تموم ميشه ميري خونه يه زره هم تو چشات خواب نيست.

سردرگمم

نميدونم بايد چي كار كنم كلافه شدم نميدونم بايد چشامو ببندم و همه چيزو فراموش كنم يا باهاش بجنگم ولي ديگه ناي مقاومت كردن ندارم نمي دونم چي كار كنم حس ميكنم اينجا ديگه آخر خطه و من دارم كيش و مات ميشم من باختم درسته من كيش و مات شدم و هيچ راه بر گشتي هم نيست لعنت به اين زندگي دوس دارم هر چه زود تر تمومش كنم و بگم من تسليمم تو بردي ولي.....................................................................

سوتي من تو مراسم ختم

رفتم شهر بابامينا 2 روز بعدش عموم از دنيا رفت خدا بيامرزتش اينشاالله تو بهشت باشه ولي روز ختمش يه كاري كردم كه الان فكرشو ميكنم از خجالت آب ميشم.

آقا روز ختمش ما رفتيم خونه عمومينا كه از اون ور ديگه بريم سر خاكش قبلش خونه عموم مراسم بود همه داشتن زار زار گريه ميكردن مامانم،بابام،مامان بزرگم،عمه هام،عموم و خلاصه همه از كوچيك تا بزرگ به غير از من خداوكيلي اومدم نگاشون كنم شايد گريم بياد يه لحظه نگاشون كردم كل وجودمو خنده فرا گرفت آقا من نتونستم تحمل كنم رفتم پشتOPEN يه دل سير خنديدم و اومدم نميدونم چرا خندم اومد هر چي هم بيشتر بش فك ميكردم كه گريم در بياد بيشتر خندم ميومد خلاصه اينم كار ما تو مراسم خطم عموم خداكنه عموم به خاطر اين كارم ببخشم.

احمق

نميدونم چرا اين روزا اينقدر احمق شدم فقط مداوم دارم اشتباهات گذشتمو تكرار ميكنم.


آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چرا؟؟؟؟؟

خدايا چرا؟؟؟؟

از خودم متنفر شدم تا بحال تو عمرم اينقدر خودمو بدبخت و احمق نديده بودم.

اي كاش بتونم احمق بودنو بزارم كنار.

اي كاش................

سربازي

اخي بگردم دور هر چي سربازه مخصوصا داداش خودم.

يهو ياد داداشم افتادم خداكنه هر چه زود تر اين سربازيه لعنتيش تموم بشه.

داداش گلم دوست دارم اميدوارم هر چه زود تر بياي خونه با اين كه همش با هم دعوا ميكنيم ولي دعوا ها مون هم خوش بود.

لينك دوستان

سلام

ميخواستم بگم كساني كه فكر ميكنن من لينكشون نكردم با عرض پوزش اين به خاطر نوع وبلاگمه و اگر برن روي آرشيو پيوند هاي روزانه ميبينن كه لينكن اگر هم كسي رو يادم رفته لينك كنم لطفا بهم بگيد تا لينكش كنم ممنون.

شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمنده

شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمنده كه اين چند روز آپ نبودم امتحان داشتم.

فردا هم امتحان دارم شايد تا يه چند روزي بعدش آپ نشم مر30 هم از نظراتتون.

گرگ.........

سلــــــــــــام

مامانم امشب ميخواست بره بيرون كسي خونه نبود به من گفت دنيا در رو روي كسي باز نكنيا گفتم باشه مامان اگه كسي هم اومد بهش ميگم دست و پاشو از زير در نشون بده بعد كه مطمعن شدم گرگه نيست درو باز ميكنم.

دلم گرفته..........

دلم گرفته از آدمهايي مه ميگن دوست دارم اما معنيشو نميدونن.............

از آدمهايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن.............

از اونايي كه زير بارون واست مي ميرن ولي وقتي افتابي ميشه همه چي يادشون ميره...........

واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا دلم گرفته......................