.....
امــــــــــــــــــــــــــا وقتی میگی مامان پول بده،میگه اون پولی که فلان روز بهت دادم چی شــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟
بخدا یعنی مبلغ دقیق پول،ساعت،روزشو و.....همشو یادشونه
روزت مبارک مامانم
بلاخره آخر شب بابامو اعزام کردن بوشهر بابام تو ccu بود همون شب رفتم قبرستون سرخاک مادر بزرگم و پدر بزرگم تو راه برگشت دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و تا بخوای گریه کردم.
راستشو بخواین اول به خدا ایمانه نداشتم اما بابام که دیگه اینطور شد به هر چیزی که گفتن رو آوردم شب و روز نماز می خوندم دعا میکردم حتی به چند تا دوستام که تو مشهد بودن گفتم برا بابام دعا کنن.
به عمه ها و عمو هام گفتیم که همچین اتفاقی افتاده و اونا هم اومدن خونمون و عصر اون روز باهم دیگه رفتم بیمارستان وقتی بابامو اونجا توی اون وضعیت دیدم حالم گرفته شد بابام تلاش میکرد که بلند شه اما نمیتونست هزار تا دستگاهم روش وصل بود وقتی دیدم یکم وضعش بهتره تو دلم یه چراغ امیدی روشن شد.
فرداش رفتم مدرسه روز 27 برج 9 91 بود آخر زنگ بود ریاضی داشتیم خواهرم آرزو اومده بود دنبالم اجازمو گرفت که بریم تو راه که میخواستیم بریم پرسیدم چی شده؟گفت بابایی به هوش اومده میخواد ببینمت همون جا پریدم تو هوا خیلی خوشحال بودم وقتی رفتم خونه دم در محمد و علی بچه های خواهرم و با شوهرشو دیدم رفتم جلو وسلام کردم بهم گفت بابات مرده یکی زدم تو گوششو گفتم قلط بکن.
دم در حال با خنده ایستاده بودم که با صحنه ای مواجه شدم که لبخندم تبدیل به گریه شد رفتم تو اتاق هیچ چیزی نمیگفتم عکس بابامو که دیدم رفتم اصلا تو حال خودم نبودم داداشم حسن اومد و یکم دلداریم داد و گفت اگه تو گریه کنی مامانی بیشتر دلش میسوزه منم خودمو جمع و جور کردم و رفتم از حال رد شدم و رفتم تو حیاط اصلا تحمل نداشتم اونجا وایسم.
ظهر که یکم خونمون شلوغ شد مامانم حالش بد شد و بردیمش بیمارستان.
تو بیمارستان همش بابام و خاطراتش میومد جلو چشم.
مامانم یکم حالش خوب شد و بردیمش خونه منم رفتم خونه داداشم تحملشو نداشتم وقتی تجمع ماشینا و آدما رو دیدم در حیاطمون بی اختیار اشکام جاری شد.
سعید داداشم هنوز خبر نداشت رفته بود تمرین فوتبال تو تیم شاهین بوشهره نمیدونم کدوم یکی از دوستاش بهش خبر داده بود وقتی اومد پریدم رفتم تو بقلشو با هم تا بخوای گریه کردیم آخر شب که اعلامیه ی بابام اومد فقط به عکسش زل زده بودم و بازم اشکام جاری شد.
فردا صبح بلند شدم که واسه تشیع آماده شم من و خواهرام و سعید با هم قبل از بقیه رفتیم که بابامو ببینیم وقتی بابامو تو کفن دیدم مردم و زنده شدم سعید بعد از ما اومد منتظر موندم سعیدم بیاد وقتی سعید اومد فقط بابامو تکون میداد و میگفت بابا پاشو ....پاشو تو رو خدا....خودمم گریم گرفت بلندش کردمو با هم رفتیم.
هنوزم تغریبا دو ماهی از این قضیه میگذره ولی هنوزم باورش نکردم.
خدایا خودت مواظب بابام باش.
امیدوارم این درد گرفتار هیچ کسی نشی حتی اگه اون کس دشمنم باشه.
آخه این زور نیست؟
چرا نمی تونی بهش بگی آقا گمشو از زندگیم بیرون من دوست ندارم تو توی زندگیم باشی،ازت متنفرم چرا وقتی چیزی ازت درخواست میکنه نمیتونی یه کلام بهش بگی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.
به نظرتون باید چه کار کنم تا از دست این دختره ی لوس راحت شم که ازش متنفرم؟
(چارلی چاپلین)

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي روزگار..................................................

فك كنم زبون جديد اختراع شده باشه سوسيبس دقييييييقا يعني چي؟
دوست داداشم تصادف كردو مرد خيلي ناراحت شدم پاي سفره بودم كه داداشم اومد خونه و گفت علي مرده اولش باورم نشد ولي اينه رسمه زمونه ديگه تا فردا صبش هيچي نخوردم.

اما.........الان چی الان همه دنبال کار خودشونن و تنها کسی که بیشتر ازهمه تنها میمونه منم چون آخریم
داداشامم هستنولی چه فایده اونا درگیر کارای خودشونن![]()
دقیقا نمیدونم از کی ولی الان حدودا ۵ـ۴سالی هست که تا حالا درستو حسابی با هم نبودیم.........با هم نرفتیم بیرون.عیدا با هم نبودیم سفرهامون هیچ وقت بیشتر از ۸ـ۷ نمیشه![]()
یعنی من کی میتونم دوبارهاون روزا رو ببینم؟![]()
خداکنه هر چه زود تر بتونم اون روزا رو ببینم![]()
ما خانوادمون پر جمعیته وقتی بخوایم جمع بشیم باید حداقل ۱۸ نفری بشیم البته ناگفته نماندا خودمون ۱۰نفریم با پدرومادر اگه بخوایم نوه ها و دامادا و عروسمون رو حساب کنم ۱۸ نفری میشیم.
خدایش خانواده پر جمعیتم خوشها ولی زمانی خوشه که همه دور هم باشن.........که فک نمی کنم حالا حالاها این اتفاق بیفته![]()
تنها تفریحم با خانواده اینه که با داداشم سعید برم بیرونو دور بزنم ![]()
بازم خدا خیرش بده حداقل منو تا بیرون میبره یکم حالوهوام عوض بشه.
دست درد نکنه داداش گلم همیشه مدیونتم![]()
ولی خدایش هیچ چیز مثل دور هم بودن خانواده نمیشه![]()
امیدوارم یه روزی دوباره اون روزا رو تجربه کنم![]()
وقتي داداشم اومد دوباره همش سراغشو ميگرفتم تا اخر كاري يه تيكه ي آبدار بهم پروند گفت چيه مگه؟ميخواي باش دوست شي؟منم گفتم نـــــــــــــــــــــه عمرا گفت خوب گه مرگته؟چرا اين همه ازش سراغ ميگيري؟
اينم گذشت هفته ي بعد كه داداشم اومد داشت ميگفت كه اين منگله خيلي كس و كار داره و پارتيشم كلفته و خانوادشم پول دارن و اين هفته زن داداشش كه دكتره با سوزوكي اومده دنبالش.
منم خداييش خيلي ناراحت شدم كه چراواسش گريه كردم اين حالش از ما هم خوش تره و زندگيشم از ما بهتره.
كصافط چقد براش گريه كردم.
دوستان عزیز منتظرتون هستم.
حالا این هیچ بعدشم که فهمید بگه من هیچ احساسی به تو ندارم
خیلی سخته بفهمی یکی دیگه به عشقت احساس داره
خیلی سخته ۸ سال عاشق یکی باشی
کم نیستا ۸ سال..........عمر یه آدمه
خیلی سخته یه روز از خواب پاشی بعدش بفهمی عشقت دیشب عقد کرده
و بدتر از همه هم به تو یه جورایی تازه فهمونده بود که احساس داره
اما...............
خیلی سخته همه ی این چیزا رو بریزی تو دلتو به کسی نگی
خیلی...........
خیلی سخته وقتی فهمیدی عشقت ازدواج کرده موقعه ای که دیدیش تنها حرفی که میتونی بهش بزنی این باشه که بگی من ۸ سال دوست داشتم..........۸سال
ولی بازم با این همه اتفاق هنوزم یه زره ازش دلخور نباشی و مدام بگی مشکل از من بوده
این به خاطره اخلاق گند من بوده و هیچ کس دیگه ای مقصر نیست
و با این وجود بازم براش آرزوی خوشبختی کنی
اینو از طرف داداشم حسین تقدیم می کنم به زهرا دختری که ۸ سال عاشقش بود و بعدشم اون با یکی دیگه رفت و تنهاش گذاشتُُُُُُ اما داداشم هنوزم که هنوزه یه کلام بد ازش بد نگفته.
زهرا امیدوارم که خوشبخت شی و یه روزی متوجه اشتباهت بشی.............امیدوارم
من كه هميشه آخري بودم......
شما چي؟
يادمه همين پارسال بود تو كلاس نشسته بوديم من و دوستم نيمكت آخر ميشينيم و يه گروهي داريم كلا اراذلي هستيم واسه خودمون از هر جور شيطنتي بگي ما سر كلاس انجام ميديم من ترسو تر همه ام يعني مثلا خيلي احترام گذاشتن سرم ميشه هيچ وقت به دبيرام بي احترامي نمي كنم البته پشت سرشون اره اين قد اداشونو در ميارم كه نگو مخصوصا دبير رياضيمون خانم باغباني.
زنگ سوم بود رياضي داشتيم با خانم باغباني من شديدا از رياضي بدم مياد البته ناگفته نماندا از وقتي دبيرم خانم باغباني شد ازش متنفر شدم وگرنه قبلا عشقم رياضي بود،ايشون معروف هستن به گلاب پاش حالا دليلشو هم ميگم به اين علت كه ايشون هميشه در هين صحبت كردن تف هاشون رو به اطراف پرت ميكنن.
خلاصه نشسته بوديم گرم گوش دادن درس بوديم كه يه دفعه ديديم پنجرها داره ميلرزه بعد از اينكه شدتش بيشتر شد فهميديم كه زلزله است،همه ي بچه ها جيغ زدن و از كلاس رفتن بيرون به جز ما چهار نفر من و دوستم مارال كه پيش همديگه نشسته بوديم و مرجان و پريسا كه پيش هم نشسته بودن ما نيمكت آخر بوديم اونا هم نيمكت اول،خلاصه در همين هين ما عادي بوديم انگار كه اتفاقي نيفتاده يه دفعه ديديم خانم مون ميزو گرفته داره ميگه يا ابوالفضل خدايش ما تركيديم از خنذه يكي از دوستاي ديگم كه اسمش مرواريده كتاب رياضي رو از نيمكت يكي مونده به آخر پرت كرد سمت تخته و جيغ زنان رفت بيرون.حالا مگه خانم مون ول كنه ميكه برين تو حياط بشينين تا ادامه درسو بدم.من كه اصلا حوصلشو نداشتم تا بچه ها داشتن ميرفتن كه واسه خودشون صندكي بيارن من 5 تا سنگ پيدا كرديم و نشستيم يه گوشه دور از مجلس بازي گرديم اسم اصليشو نميدونم ولي 5 تا سنگ داره و فك كنم هم 6.7 تا مرحله داره.
مكالمه پدر و دختر البته پدر با شماره ناشناس به دختر پيام ميده.
پدر-سلام،دوست پسر داري؟
دختر-بله،شما؟
پدر-باباتم،بيا خونه باهات كار دارم.
مكالمه ي بعدي پدر و دختر با شماره ي ناشناس ديگر.
پدر-هاي،دوست پسر داري؟
دختر-نخير،شما؟
پدر-خيلي عوضي هستي به كي ميخواي ثابت كني كه تنهايي؟برو گمشو.
دختر-ببخشيد عزيزم آخه ديروز بابام همين پيامو داد فكر كردم بازم اونه.
پدر-درست فهميدي باباتم،فوري بيا خونه باهات كار دارم.

کودکی که میداند گریه های مادرش،تنفروشی های خواهرش،دستهای پینه بسته پدرش همه از بی پولی است
چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتراز ثروت است.؟!!!!!!!!!!!

![]()
![]()
آقا امروز كه بچه هاي ابجيم اومده بودن خونمون يه چرت و پرتايي
گفتن كه من مردم از خنده.
امروز من و يزدان و يارا(دو قلو ان 3 سالشونه و خيلي هم شيطونن)نشسته بوديم پاي لپ تاپ و داشتيم تو اينترنت دنبال بازي آنلاين ميگشتيم كه يه سايتي پيدا كرديم من داشتم تو بازي ها ميگشتم يه بازي خوب پيدا كنم بازي كنم داخلش بازي پانداي كنگفو كار هم بود يه دفعه يارا تا چشمش افتاد به بازيه گفت دنيا بزار پانداي كنتوكار...پاداي كنتو كار.......پانداي كنتو كار با حالتي كه انگار داره گريه ميكنه اينا جزو سياستاشه،يه دعفه يزدان در اومد گفت خر پانداي كنفوكار نه پانداي كنتو كار منم نتونستم تحمل كنم همون جا زدم زير خنده حالا يارا مگه دست وردار بود هي ميگفت پانداي كنتوكار بعد يزدان به من گفت اين خره نميفهمه تو بهش بگو من كه ديگه داشتم از تعجب شاخ ميوردم.
حالا اين هيچي بعدش ابجيش داشته لاك پشت هاي نينجا بازي ميكرده كه يزدان جو ميگيرنش پا ميشه ميره تو خونه ميگرده به تيكه نخ پيدا ميكنه مياد به مامانم نشون ميده ميگه من سرونخ پيدا كردم از كيسي(يه شخصيتي هستش تو لاك پشت هاي نينجا).
اينم عكسشون سمت راستي ياراست سمت چپي هم يزدانه وسطي هم دختر داداشمه اسمشم هستيه البته اينجا خيلي كوچولو بودن شايد2يا1سال داشتن هستي هم6،7ماهي داشته






به افتخار خودمون كه ايراني هستيم.
و فقط يه چيزو بلدن.......اگه گفتيد چي؟؟
همتون درست فهميديد چون ما ايراني هستيم و اين ذاتمونه كه ديگران رو مسخره كنيم.
اين آهنگ مازيار فلاحيه به اسم دروغه من عاشق اين آهنگشم اولين آهنگي بود كه ازش شنيدم و از همون موقعه ازش خوشم اومد كلي با اين آهنگ خاطره دارم اصولا من آهنگ زياد گوش ميدم همه جور آهنگي رو هم گوش ميدم ولي اين يكي با همه آهنگام فرق ميكنه چون تنها اهنگيه كه وقتي ميذارمش غرقش ميشم همه چيزو فراموش ميكنم و شديدا بهم آرامش ميده.
كيا اين آهنگو دوس دارن و باهاش خاطره دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واي كه اين لحظه آدم ميميره و زنده ميشه.
شما چه كار ميكنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جالب اينه بعد كه مراسم تموم ميشه ميري خونه يه زره هم تو چشات خواب نيست.
آقا روز ختمش ما رفتيم خونه عمومينا كه از اون ور ديگه بريم سر خاكش قبلش خونه عموم مراسم بود همه داشتن زار زار گريه ميكردن مامانم،بابام،مامان بزرگم،عمه هام،عموم و خلاصه همه از كوچيك تا بزرگ به غير از من خداوكيلي اومدم نگاشون كنم شايد گريم بياد يه لحظه نگاشون كردم كل وجودمو خنده فرا گرفت آقا من نتونستم تحمل كنم رفتم پشتOPEN يه دل سير خنديدم و اومدم نميدونم چرا خندم اومد هر چي هم بيشتر بش فك ميكردم كه گريم در بياد بيشتر خندم ميومد خلاصه اينم كار ما تو مراسم خطم عموم خداكنه عموم به خاطر اين كارم ببخشم.
آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چرا؟؟؟؟؟
خدايا چرا؟؟؟؟
از خودم متنفر شدم تا بحال تو عمرم اينقدر خودمو بدبخت و احمق نديده بودم.
اي كاش بتونم احمق بودنو بزارم كنار.
اي كاش................

اخي بگردم دور هر چي سربازه مخصوصا داداش خودم.
يهو ياد داداشم افتادم خداكنه هر چه زود تر اين سربازيه لعنتيش تموم بشه.
داداش گلم دوست دارم اميدوارم هر چه زود تر بياي خونه با اين كه همش با هم دعوا ميكنيم ولي دعوا ها مون هم خوش بود.
ميخواستم بگم كساني كه فكر ميكنن من لينكشون نكردم با عرض پوزش اين به خاطر نوع وبلاگمه و اگر برن روي آرشيو پيوند هاي روزانه ميبينن كه لينكن اگر هم كسي رو يادم رفته لينك كنم لطفا بهم بگيد تا لينكش كنم ممنون.
فردا هم امتحان دارم شايد تا يه چند روزي بعدش آپ نشم مر30 هم از نظراتتون.
از آدمهايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن.............
از اونايي كه زير بارون واست مي ميرن ولي وقتي افتابي ميشه همه چي يادشون ميره...........
واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا دلم گرفته......................