آندرومدا

آندرومدا در اساطیر یونان ، شاهزاده ی آسمان نام گرفته است ؛ که به دلیل خود خواهی های پدر و مادرش رنج بسیاری کشیده .

 زئوس ، خدای یونان ، تصویر او را  در حالی که به زنجیر آویخته شده ، در آسمان به نقش کشیده .



چند نکته ی ضروری قبل از اینکه مطالب رو بخونی :

- چیزی که تو وب می خونین به قلم خودمه مگر اینکه منبعش رو بنویسم ، پس اگه از مطلب برداشتین حتما منبعش رو ذکر کنین .

- اگه نظری داشتین تو پست ثابت برام بذارین .

پس چرا ما نتوانیم که انسان باشیم ؟

خداوندا !

انسانم آرزوست ....

در مواجه با مشکلات :

گور بابای دنیا ...

به من چه که مشکلات حل نمی شه !!!

دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست ؟!!

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است ...

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست !!

 

درمان تمام دردهای بی درمان

همین جوریه چون جور دیگه ای نیس !

.......

خسته کننده میشه برات همه چیز

وقتی روح و جسمت اختلاف سنی داشته باشه!!!!!!!!!!!

مردن برای لبخند ، لبخند برای مردن

گاهی با خود ساعت ها می اندیشم

خبر مگر من را چه کسی به تو می گوید ؟؟؟؟؟؟

و زمانی که خبر مرگ من را می شنوی .....

ای کاش توان دیدنش را داشته باشم

بی تفاوت شانه ها بالا زدن ...

دست تکان دادن ، که مهم نیست زیاد ...

و تکان دادن سر، که عجب ! پس مرد ...

و شاید افسوس ...

و یا شاید لبخندی از ذوق ، که شرش کم

چه می فهمی که روزی می مردم برای همان لبخند ! 

یکم درد دل !

مخاطبم فقط تویی 

تو که لیاقت صدا کردن رو داری ، تو که می دونم گوش می کنی حتی اگه نخوای دوباره مستقیم تو چشمام نگا کنی 

تو که شاید یه چیزایی هنوز گوشه ذهنت حتی به عنوان خاطره ای تلخ از من داشته باشی

فقط برای تو می نویسم 

از دغدغه هام 

که کلمه کلمه ی سکوتش ، مثل قطره های اشکه که شاید داره آرزو هام رو غسل می ده 


ادامه نوشته

ســــــــتــــــــارهــــ *

هوای دلم طوفانی شده بود !

و تبلور لبخند از روزنه ی  چشمانم بیرون می زند 

ستاره ای برایت چیدم  ، چندان نورانی نیست

برای لحظه هایی که نه خورسید را داری و نه ماه با توست

اگه بدانی تاریکی چه به روز من آورد ، نمی خندیدی به کوچکی این هدیه 

مهربانم ! دست دراز کن و ستاره ای برایم بچین

که چیزی شبیه به تو در وجودم باریدن گرفته ، اکنون به ستاره محتاج ترم تا به آسمان 

چند کلمه ای برای تو می نویسم

دلم از بعد از آنکه به انتظارت نشستم ، یخ کرده است ، لبم سویی ندارد ، جاده ی زرد رفتن تو بی رنگ شده تمام دنیا رنگ جاده را گرفته .

آهی عمیق دقائقم را به دنبال می کشد .

شهر یک دست سیاه پوشیده و آسمان هم راه  را گم کرده است . 

دلم در هر لحظه به آغاز پر می کشد اما رویایم همان دم رنگ می بازد و هستی ام آرام آرام در مقابلم غروب می کند ، من از آتش ستاره ها می سوزم .

یادت هست ، رفته بودی از آرامش آسمان ها خبر بیاوری ....


 

این موضوع ثابت شده است

مطلبی که تو کتابهای درسی اومده : 

دو کیلو سیب داریم ، دوکیلو هم گیلاس می خریم ، حالا چند کیلو میوه داریم ؟

2+2=4 کیلو

درسی که دبیر سر کلاس می ده :

دو کیلو سیب داریم ، دو کیلو هم گلابی می خریم ،حالا چند کیلو سیب داریم ؟

2 کیلو

و در نهایت سوالی که در امتحان می آید :

شما در خانه اید قطاری در حال حرکت از شرق به غرب است ، جرم خورشید را حساب کنید .

پشیمانی چه سود ؟

از هیچ کدام از آرزو های کودکی ام پشیمان نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم زود بزرگ شوم !!!!!

جواب سلام

هرگاه صدای جدیدی سلام می کند

تپش قلب می گیرم

من دیگر کشش خداحافظی را ندارم

مرا ببخش 

که جواب سلامت را نمی دهم !!!!!

یه دوست خوب !!!!

دوست اونی نیست که وقتی حالت گرفته است ، مدام غر می زنی و خلاصه اعصابت خورده و حال هیچ کسی رو نداری ، وایسه بالا سرت و هی بگه : چته !!!! 

دوست واقعی اونی که همون لحظه برگرده بگه : زر نزن بابا بیا بغلم !




فلسفه ی خنده

اصولا از نظر من خنده در حالت کلی سه نوع داره :

1- نوع اول که مال از ما بهترونه و در حقیقت از شادی عمیق سرچشمه می گیره ، از عوارض این خنده افسردگی ، مغرور شدن به خود و امثال اینهاست و به عبارتی فردی که به از این نوع خنده گرفتار شده دیگران در وصف او از این اصطلاح استفاده می کنن : طرف خوشی زده زیر دلش !!!!!!!

2- نوع دوم که اکثر جوانان از گروه سنی 9تا 30 سال گرفتارش هستن . این نوع خنده از عواملی چون بیکاری ، همنشینی با دوستان و غیره به وجود می آید . 

سیر تکاملی این خنده ابتدا با یک انتقلاب درونی از یکی از اطرافیان شروع می شود و به سرعت گریبان همه را خواهد گرفت ، افراد از این نوع خنده فیض بسیار می برند . در حقیقت افرادی که به این نوع خنده دچارند را "الکی خوش " می نامند.

3- نوع سوم که از بقیه نادرتر است و منشا پیدایش پیچیده ای دارد . برای توضیح ویزگی های این نوع خنده مثال عینی آن را به میان می آورم تا بهتر درک شود .

تصور کنید در کلاس هستید و بحث جدی ست . دبیر و یا استاد گرامی بسیار تلاش دارد تا مطالب سنگین و دیر هضم را در ذهن شما فرو کند ..... شما هر چه تلاش می کنید تا مطالب را هضم کنید ، موفق نخواهید شد در این حالت شما اکثرا چشمان را ریز کرده و ابرو ها را در هم پیچیده اید و سخت خیره به استاد هستید .

در چنین وضعی کافی است فرد کنار شما، دست به کتاب یا حتی حرکت کوچکی کند و شما سریعا پاچه ی او را می گیرید . در کل اخلاق شما در آن وضعیت غیر قابل تحمل است و من این حالت را " برج زهرمار " می خوانم .

مدتی مثلا کل زمان کلاس این حالت در شما ادامه دارد و شما هر چه تلاش می کنید قادر به حل موضوع نیستید . بعد تمام شدن بحث که اطرافیان شروع به جدل با شما می کنند و می خواهند مطلب درسی را برای شما بازگو کنند ، از شما خنده هایی سر می زند که نشانه ی نفهمی شماست و از این رو من آن را " خنده ی نفهمی " می خوانم .


این ها همه من اند ...

ستاره ای دیدم که باران می شد و برچمنزار فرو می ریخت ، گلی دیدم ، دستان کودک را نوازش می کرد !

باد را دیدم که همسفر خیال کودک بود ، و خورشید را دیدم که کودکی صورت زردش را با مداد صورتی رنگ می کرد !

بچه که بودم ماه در چشمه آبتنی می کرد ، گلبرگ صورتم را به بوسه می کشید ، باد ندایی در گوشم زمزمه می کرد و باران آرزوها داشت ...

ابر تابع چشمان من بود و زمین دروازه ای به دورن دلش باز می کرد !

آرزو را لمس می کردم و بزرگترین دغدغه ام کشیدن موی دختر همسایه بود ...

اما اکنون با رویاهایم هم غریبه ام !

 

دیگر آرام نمی شوم

خداوندا !

اشک های من سبک تر شده اند یا غم هایم سنگین تر ؟

چرا گریه کردن دیگر سبکم نمی کند ؟؟؟؟

بی مقدمه

وقتی اینارو به یاد میارم تار های قلبم مرتعش می شه ، یه صدایی وجودم رو نا آرام می کنه و بهم می گه  که تو چقدر خوشبختی !!!!!!

( رمزش رو فقط به اونایی می دم که جنبه دارن ) 

ادامه نوشته

معذرت خواهی !!!!!

چه لذتی داره وقتی به خاطر رفتارت با کسی ناراحت باشی و ندونی چه جوری سر صحبت رو باهاش باز کنی ، بعد خودش باشه که بگه :


خوب می شم ....

می دونم که حالم خوب می شه!!!

وقتی که دستام برای همیشه یخ بزنه !!!!