نجات از منجلاب

بعد از مدتاهای مدید، سلامی دوباره.

خیلی برام  جالب و  در عین حال عجیبه .  ما بچه شیعه ها که  دل در گرو امام زمان عجل الله تعالی فرجه داریم ، به این نکته اذعان داریم که  وضعیت کنونی جهان اصلا خوب نیست و  فساد و ظلم  فراگیر شده.

جای دور نریم همین  اطراف خودمون، فقر و فساد و فحشا ، اسیب های شدید اجتماعی ، فرهنگی و دینی و ... بی داد میکنه . اما با هر کسی حرف میزنی برای برون رفت از این منجلاب متعفن راه کارهای سخیفی رو ارائه میکنه.

 کمتر کسی فکرش به تنها امید  و  راه چاره میرسه و  نجات رو  در "ظهور منجی" حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه می بینه. البته خدا نگذره از اکثر این  اخوندای تریبون دار که به جای اینکه  مردم رو  با امام زمان اشنا کنند، دائم از امریکا و اسرائیل حرف میزنند . بسه دیگه این  مزخرفات و خزعبلات و یاوه سرایی ها .

توجه شما رو به دو تا ایه جلب میکنم و میخوام ازش یه نتیجه ای بگیرم :
سوره مبارکه الحديد آیه ۲۵
لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ ۖ ﴿۲۵﴾ خداوند میفرماید

مردم باید خودشان  قیام به قسط و عدل بکنند . ( به عبارت ساده تر : مردم باید خودشان تقاضا داشته باشند عدالت رو )

سوره مبارکه الرعد آیه ۱۱
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ﴿۱۱﴾

و در این ایه هم می فرماید  خدا سرنوشت قومی را تغییر نمیدهد تا خود اون قوم  تغییر را  نخواسته اند

تا وقتی مردم  نخواهند امام زمان را ، ظهور محقق نمیشود . خواستن مردم یعنی دعا برای تعجیل در فرجش. دعا از صمیم قلب .

  بنابراین  کاری که ما باید  بکنیم دعا کردنه که مولا امیرالمومنین  فرمود :

 کلید دست یافتن به گنجینه های گرانبها  دعاست و هر که به درگاه خداوند روی آورد و به دعا و نیایش بپردازد، درهای این گنجینه ها نیز به رویش باز می شود: « وَاعْلَمْ، أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّموَاتِ

وَالاَْرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِی الدُّعَاءِ، وَتَكفَّلَ لَكَ بِالاِْجَابَةِ،

خدا اذن برای دعا کردن رو داده است  و خود او متکفل اجابت شده است .

پس وقتی اذن دعا کردن داریم و استجابتش هم قطعیه ، چرا دعا نکنیم برای ظهور منجی

زیرا خود امام زمان علیه السلام فرموده :

و اکثروا الدعا بتعجیل الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

توسل شیعه و طلب حاجات از غير خدا از دیدگاه قران

يکي از مباحث بسيار مهمي که هميشه باعث جنجال شده و مخالفين شيعه هميشه به اين بهانه خون ميليون ها شيعه را ريخته و شيعه را تکفير ميکنند توسل شيعه به اوليا خدا مي باشد .در واقع پيروان عمر بن خطاب به شيعه اين اتهام را وارد ميکنند که شما براي خدا شريک قائل مي شويد و افرادي را در کنار خدا ميخوانيد . و اين کار يعني شرک . و برای حرف های بی پایه خودشون به ایات قران استناد می کنند . به بهانه اين جنايات اخير عمري ها در عراق ، از اين پست به بعد مي خواهم با توجه به ايات قران بررسي کنيم که ايا خواندن غير خدا و طلب حاجات از غير خدا از ديدگاه قران شرک قلمداد شده است و يا مورد تاييد قران است .

قبل از ورود به بحث باید به یک سری نکات توجه کرد : اولین دعوت پیامبران و انبیاء ، این بوده است که "" عبادت فقط مخصوص خداوند متعال می باشد "" .

سوره نحل ایه 36 : وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِين‏ .

یعنی :: و در حقيقت، در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد واز طاغوت بپرهيزيد پس، از ايشان كسى است كه خدا [او را] هدايت كرده، و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنا بر اين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب ‏كنندگان چگونه بوده است‏.

سوره اسراء ایه 23 : ‏ّوَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَّمَا أُفٍ وَ لَا تَنهْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا

یعنی : و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هردو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن وبا آنها سخنى شايسته بگوى

در اینکه عبارت مخصوص خداست هیچ شکی نیست اما باید اول عبادت رو معنا کنیم تا ببینیم به چه عملی عبادت گفته می شود. چون خیلی مهم است که ما بدونیم از دیدگاه قران چه عملی عبادت محسوب میشود و چه عملی عبادت محسوب نمیشه و اگر کاری از دیدگاه قران عبادت محسوب نشه و خدا مهر تاییدی بر اون کار زده باشه و از دایره شرک  خارج باشه  مشخص میشود که عمریه  فقط ادعای خلاف قران رو مطرح میکنند و از قران چیزی نمیدونند .  عبادت از دوبخش تشکیل شده :: عمل و اعتقاد . در واقع عبادت دو رکن داره که باید هم یک کار و عملی باشه و هم اینکه اعتقاد همراه با اون عمل باشه . بعضی از لغویین عبادت رو اطاعت معنا کردند .ولی این تعریف اونها دچار مشکل است چون اگز عبادت رو اطاعت معنا کنیم در ایات فراوالنیب از قران به مشکل بر میخوریم مثل ایه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول که اگر عبادت رو اطاعت معنا کنیم معنای این ایه این میشه که خدا و رسول رو عبادت کنید !!! که یقینا چنین معنایی باطل است . بنابر این در تعریف عبادت حتما باید عمل همراه با اعتقاد به ربوبیت و الوهیت معبود همراه باشه والا هر عملی که فاقد یکی از این دو شر ط باشه دیگه بهش عبادت نمیگند.

مطاعن ابوبکر


با توجه به ایتکه مطاعن ابوبکر بسیار است فضای مجازی محدود بنابراین به قلیلی اشاره میکنم .

طعن اول  :

انکه حضرت ختمی مرتبت امور عظیمه ای که روی میداد به بزرگان صحابه تفویض میکرد و هیچ امر را به ابوبکر تفویض ننمود یعنی ابوبکر را لایق هیچ کاری نداست مگر خواندن ایات سوره برائت را بر اهل مکه . وچون روانه شد جبرئیل نازل شد و گفت که حق تعالی میفرماید که ادا نمیکند رسالت تو را در این امر ( ابلاغ ایات برائت بر مشرکین ) مگر اینکه خودت ان را ابلاغ کنی و یا کسی که تو باشد . پس به حضرت امیرالمومنین علیه السلام امر کرد و ایشان رفت و ایات را از ابوبکر گرفت و ابوبکر را برگردانید و ایات را در موسم حج به اهل مکه خواند .و معلوم است که حضرت رسول امری را بدون وحی الهی نمیکرد پس انکه حق تعالی اول امر کرد که به ابوبکر بدهد و بعد از او بگیرد حکمتی در ان ظاهر نیست به غیر انکه معلوم شود که او اهلیت امارت و خلافت را ندارد . به عبارت دیگر ابوبکر که حتی لیاقت خواندن ایات سوره برائت را ندارد پر واضح است که اهلیت خلافت بر مسلمین را هم ندارد .


چرايي طرح مباحث مطاعن


بعد از اينکه به طور بسيار بسيار مختصر به بيان دلايل امامت و خلافت اميرالمومنين عليه السلام بعد از نبي مکرم اسلام صلي الله عليه واله پرداختيم ، قول داده بودم که از اين پست شروع به طرح مباحث مطاعن و مثالب غاصبين حق اميرالمومنين بپردازم که بحمدلله شروع طرح اين مباحث در اين وبلاگ مصادف شد با اينم ايام مبارک و خجسته.
در ابتدا و قبل از شروع مطالب اصلي يه مقدمه اي رو عنوان کنيم و اونم اينه که چرا يه همچين مطالبي بايد بيان بشه و اصلا چه لزومي داره ؟ نبش قبر گذشتگان چه فايده اي داره ؟اون لافراد 1400 سال پيش مردند و رفتند. چه ثمري داره اين حرفا؟
قبل از پاسخ به اين سوال ذکر يک نکته مهم به نظر ميرسه و اونم اينه که مطاعن يعني ذکر کارهاي زشت و ناپسند و کفراميزي که دشمنان اهل بيت عليهم السلام انجام دادند به طوري که موجبموجب حکم به کفرو فسق خلفاي ثلاثه شود.
به عبارت ديگر جماعت بکريه و عمريه براي فرار از جوابگو بودن در برابر کارهاي ابوبکر و عمر و عثمان و معاويه و يزيد و عايشه و ...ميگويند که صحابه که معصوم نبودند و اين کارهاي اشتباه از غير معصوم ممکن است سربزندو اشکالي ندارد ولي ما در پاسخ ميگوييم که اين افعالي که در مباحث مطاعن گفته ميشود موجب کفرو فسق اين افراد است و فقط صرف يک کار اشتباه نيست بلکه بعد از ذکر اين کارهايي که موجب کفر يک شخص ميشود از اين جماعت ميپرسيم که ايا يک همچين شخصي شايستگي خلافت نبي مکرم اسلام را دارد يا نه ؟ ايا يک فردي با چنين کارهاي وقيح و کفراميزي که از او صادر شده است لياقت زمامداري جامعه ي اسلامي و رهبري مسلمين را که منصب رسول الله است را دارد يا خير ؟؟

و اما جواب سوالي که مطرح شد ...

ادامه نوشته

روایات رسول خدا برای تعیین جانشین و خلیفه ی بعد از خود(7)

سلام به همه دوستان.

امروز اخرین  پست احادیث مروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم رو که از طریق اهل سنت روایت شده رو  میذارم . البته احادیث افضلیت امیرالمومنین علی علیه السلام بسیار بیشتر از این چیزی هست که  من توی این چند پست به اون اشاره کردم و این  فقط بخش کوچکی هست که من از میان اونها به اون موارد اشاره کردم .

از پست اینده به برسی کارهای خلفای قبل از امیرالمومنین  می پردازم  تا عقل سلیم و بی غرض خود نتیجه بگیرد که  چه کسی شایسته ی خلافت بعد از رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بود .

حدیثی است که اهل حدیث و رجال از عامه به صحت آن  اعتراف کرده اند  و خلاصه ان اینست که جمعی نزد ابن عباس امدند در حالی که به امیرالمومنین علیه السلام ناروا  میگفتند .

ابن عباس گفت ناروا برای کسی میگویند که برای او  ده فضیلت است  که برای احدی نیست .

1) در جنگ خیبر که دیگران رفتند و عاجزانه برگشتند  رسول خدا  فرمود کسی را میفرستم که هرگز خدا او را  خوار  و ذلیل نکرد او  دوست دارد خدا و رسول را و خدا  و رسول دوست د ار او هستند. همگی گردن کشیدند  که چنین کسی کیست ؟ پس فرمود علی کجاست ؟ ان حضرت با چشم رمد دیده امد  بعد از شفای چشم به دست  رسول خدا  ان حضرت رایت را سه مرتبه  به اهتزار دراورد  و به دست  علی علی علیه السلام داد.

2)رسول خدا ابوبکر را  با سوره برائت به سوی  مشرکین  فرستاد  پس علی را  پشت سر او فرستاد و سوره  را از او گرفت و فرمود سوره  را نمیبرد مگر مردی که او از من  است و من از اویم.

3)رسول خدا فرمود  کدامیک  از شما  با من  در دنیا  و اخرت   مولات میکنید ؟ کسی نپذیرفت به علی فرمود تو ولی من هستی در دنیا و اخرت.

4)علی اول کسی بود که بعد از خدیجه ایمان اورد .

5) رسول خدا جامه خود را  بر چهار نفر انداخت بر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فرمود انمما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

6)علی ان کسی بود  که جان خود  را فدای جان رسول الله کرد و جامه او  را  پوشید و شب بر جای او خوابید و تا  صبح مشرکین به گمان  پیغمبر او را  سنگباران کردند.

7) در غزوه تبوک علی را  در میدنه به جای خود گذاشت چون از فراغ رسول خدا در ان سفر گریه کرد  فرمود  ایا راضی نمیشوی که منزلت تو نسبت به من همان منزلت هارون باشد نسبت به موسی مگر انکه که بعد از من پیغمبری نیست همانا سزاوار نیست که من بروم مگر این که تو خلیفه من باشی


8)رسول خدا به علی فررمود: تو بعد از من ولی هر مومن و مومنه هستی .

9)رسول خدا فرمود : من کنت مولاه فعلی مولاه

10)رسول خدا تمام درهایی که به مسجد ان حضرت باز میشد  بست بجز در خانه علی را.

با وجود نص پیغمبر که رایت فتح را با وجود همه اصحاب به دست علی علیه السلام دادو تنها او را  حبیب و محبوب خدا ورسول خوتاند و پیام خدا را از دیگران گرفت و به او داد که باید  مبلغ کلام خداعلی باشد به علت این که او از من و من از اویم و تصریح ان حضرت که سزاورا  نیست من بروم و تو خلیفه من نبتاشی و بیان ولایت مطلقه و کلیه ان حضرت به انتا ولی کل مومن بعدی و مومنه  و من کنت موبلاه فعلی مولاه در این سنت صحیحه ایا  برای اهل نظر و انصاف مجال شک و ریبی در خلافتب بلا فصل ان حضرت باقی میماند؟!

سند این روایت : مستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 132 / مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 33 / السنن الکبری ج 5 ص 112 / المعجم الکبیر ج 12 ص 77 / فضائل الصحابه لاحمد بن حنبل ج 2 ص 682 رقم 1168 و کتب دیگر از عامه .