همه یا رفتن یا...
چقدر دلم برای داشتن دوستی که فارغ از این همه اخبار بد و روزهای تلخ و تیره، باهم بی دغدغه در مورد فیلم هایی که دیدیم و کتاب هایی که خوندیم صحبت کنیم تنگ شده!
چقدر دلم برای داشتن دوستی که فارغ از این همه اخبار بد و روزهای تلخ و تیره، باهم بی دغدغه در مورد فیلم هایی که دیدیم و کتاب هایی که خوندیم صحبت کنیم تنگ شده!
دارم فکر میکنم آخرین باری که تونستم دوست جدید و صمیمی پیدا کنم، دوره آموزشی خدمت بوده!
قدیم زندگی سینوسی بود... اگر دوره بدی را میگذراندی، مینداستی که روزهای خوی هم در راه هستند... نه مثل الان، که تا چشم کار می کند دره است و پستی و چاه ...
اینکه به خودت بیای و ببینی چقدر از همه فاصله گرفتی، با صمیمی ترین دوستانت غریبه شدی و با اینکه در ظاهر کلی دوست و رفیق داری اما برای حرف زدن هیچ کسی رو نمیبینی خیلی درد داره.
اگر دیالوگ جواب میداد آدم این همه تنها نبود.
وقت آن رسیده که ساکت شویم و فقط همدیگر را بغل کنیم...
سیاست های افزایش جمعیت فقط اینکه هم اردیبهشته هم داره نم نم بارون میاد هم شهر پر پروانه اس!
گذشت زمانه را موهای سفید پدر...
نامت را می گذارم کابوس..
تا با این خیال خوش باشم که هر شب می بینمت.
گلدانی جنگل
قاب عکسی تو
گفته بود "نوشته جدید"
جای خالی تو که حرف تازه ای نیست...
#آرشیوی
و صلح داشت آدم میکشت!
#گروس_عبدالملکیان
تو فقط نخ بده
دوختن دهان مردم با من...
(بهار منصوری)
ما اشتباه کردیم و گفتیم "پیامبر" !
در مورد بعضیا نمیشه گفت "خود کرده را تدبیر نیست"
باید بگی "خود داده را ..." !
آدم هایی که فرار براشون "چاره" است؛
آدم هایی رو که فرار براشون "هدف" هست رو درک نمی کنند!
فقط مامور است و معذور
ساعتی که حتی ایستاده می خوابد!
#از_نوت_های_قدیمی
ترکم می کنی.
#از_نوت_های_قدیمی
قدت نمیرسید که صافش کنی ...
غرور مرا زیر پا گذاشتی !
شب خوابمان می گیرد؟
یا خواب شبمان را...
در پناه خود؟
جیک جیک مستون مال تو
فکر زمستون مال من !
از نوت های قدیمی فیسبوکم :)))
تلفن پادگان های خاورمیانه به اخبار بد عادت دارند
- الو ... جنگ ....
- الو ... کودتا ...
- الوو ... مادر ، دلم گرفته ...
اخبار میگوید تمام پرواز ها کنسل شده اند
و سپس گزارشی از اتوبوس های در راه مانده !
ببین ، حتی زمستان هم با تمام سردی اش ، نمیخواهد بروی
ولی حیف ، که نه من حریف تو می شوم
نه کولاک حریف قطار ...
آواره ی کدام خرابه شوم ؟
هیس، ادامه نده، نگو ...
کآغوش تو
دیگر برای من ... وطن نمیشود ...
شبیه خاورِمیانه ایم !
خسته ... ولی میان ما
صلحی، به از جنگ تن به تن نمیشود