دوباره آمدم...
و پست هايي كه تاريخ مصرفشان(در نوشتن) گذشت....
و پست هايي كه تاريخ مصرفشان(در نوشتن) گذشت....
سال نو مبارک....
متاسفانه مدتی است که در ارتباط خط اینترنت و کامپیوترم مشکلی ایجاد شده و تا کنون نتوانسته ام ان را برطرف کنم
اکنون هم این متن را از طریق اینترنت تلفن همراهم پست کردم
البته به شما سر میزنم و از مطالبتان استفاده میکنم
موفق باشید و تا فرصتی دیگر حق یارتان
من مرتضي پاشايي رو نميشناختم.نه از نزديك،نه از دور.نه البومش رو ميخريدم
نه با موسيقي اش زندگي كرده بودم ،نه مثل اهالي فيس بوك اسطوره زندگي ام رو
از دست دادم.
من ولي سرطان رو
ميشناسم،هجوم بي رحم وبي امان و خانمان برندازش رو لمس كردم.ديدم اين سالها
چطور هركسي رو ميبيني ،دوستي اشنايي همسايه اي فاميلي يا عزيزي داره كه با
سرطان درگير يه جدال نابرابر باشه.سرطاني كه تا ده سال پيش كمتر ميشنيدم و
ميديديم و ازش ميدونستيم حالا نقل هر جمع و محفلي شده.
به نظرم به
بهانه اين جوون نازنيني كه اينطور خوابيد،اينطور تموم شد،اينطور حيف شد و
به خاطر همه چند ده هزار نازنيني كه هر سال با همين سرطانها حيف وميل
ميشن،بيايم از تسليت ها روضه خوندن ها و هركي بيشتر مرتضي رو دوست داشت
برنده ست بگذريم و يه كاري كنيم...
مثلا يه كمپيني تشكيل بشه براي
پيشگيري از سرطان.بعد همه فشار بيارن به وزارت بهداشت به سازمان محيط زيست
به هرجا كه مشخص شه دليل اين شيوع هولناك سرطان تو اين سالها،كدوم
الودگي،كدوم خوراك،كدوم اب ،كدوم پارازيت ،كدوم كوفتيه؟؟؟؟بعد همه واستيم
پاش تا اخرش .براي خودمون براي خانوادمون دوستامون مرتضي ها ،براي بچه
ها...بچه ها...
رونوشت براي بچه هاي روزنامه نگار دوستهاي هنرمند،وبلاگ
نويس ها،فعالين مدني،محكي ها،بهنام دهش پوري ها،پزشكا ،،محيط زيستي
ها......همه..
"به نقل از ف ب يكي از دوستان"
نمایشگاهی از آثار عکاسان رسانۀ پایگاه عکس چیلیک با عنوان " اهل حرم " از نخستین روز ماه محرم در روز یکشنبه 4 آبان ماه جاری در نگارخانۀ آفتاب شهرستان خوانسار برگزار می شود.
در این نمایشگاه که با همت عکاسان و پشتیبانی شهرداری خوانسار و حمایت " پایگاه عکس چیلیک " برگزار شده است، تعداد 23 قطعه عکس رنگی و سیاه سفید در اندازه 50 در 70 سانتیمتر و یک قطعه عکس رنگی در اندازه 100 در 70 سانتیمتر روایتی از سوگواران حسینی شهرستان خوانسار را برای بیننده روایت کرده و به نمایش می گذارند.

مهدی سروری دبیر و عکاس نمایشگاه، با تاکید بر اهمیت حوزه شناخت و مستندسازی آیین های سوگواری در ماه محرم، اظهار داشت:
خوانسار، امروز نیازمند برون نگری است تا این بخش از قدرت فرهنگ غنی اش در اصالت سوگواری عاشورایی، درک شده و در تند باد تغییرات و دخالت تجملات و لبریزی نامحسوس کم معرفتی ها به حقیقت عاشورا، با شناخت میزبان، پذیرش، پشتیبانی، ثبت و ضبط، بتواند همچنان حافظ این رفتار صحیح و فرهنگ غنی بماند.
شاید! باورمان به قدرت و بیان هنر کاستی هایی دارد که در درون گرایی متمرکز مانده ایم...
همچنین عکسهای این نمایشگاه، همزمان در نگارخانه مهر تهران در معرض دید علاقمندان قرار خواهد گرفت.
متن کامل خبر در پایگاه عکس چیلیک
بدينوسيله از زحمات همشهريان و مسئولين گرامي در پيگيري و برگزاري اين نمايشگاه قدرداني ميكنم.
بالاخره!
برای اولین بار
نمايشگاه عكس عاشورا در خوانسار برگزار خواهد شد.
منتظر اطلاع رساني دقيق تر باشيد...
يكي از چيزهايي كه بهش اعتقاد دارم اينه كه نبايد اشتباهات ديگران را تكرار كرد به قول بزرگي اين همه اشتباه تازه توي دنيا هست كه هنوز هيچ كس مزتكبشون نشده چرا ما اشتباهات قديمي را تكرار ميكنيم؟
حالا فكرشا بكنيد اين اشتباهات از ناحيه خودمون هم بارها تكرار شده باشه.متاسفانه هر چي سعي كردم و از قبل خودم را نصيحت كردم كه اين اتفاق نيفته نشد.البته سوءتفاهم نشه در جمعي حرفي زدم كاملا دوستانه به يكي از همراهان با اينكه خودم ميدونستم منظور بدي نداشتم اما دائم خودم را سرزنش ميكردم كه چرا اينچنين شد.آيا اين سستي اعتقاد را ميرسونه؟يا سستي اراده را؟
عكسها را مقايسه كنيد...
نازنين زهرا مهرماه ۱۳۸۸ سال اول تولدش

نازنين زهرا مهرماه ۱۳۹۳

متاسفم كه بعضي از مردم شهرم اغلب وقتشون را صرف سرك كشيدن به زندگي و رفت و امد بقيه ميكنند .
روز اول ماه رمضان يكي از خانم ها تو مسجد گفت شما كه ميتونيد خوب قرآن بخونيد بعدازظهرا تو مسجد خانم ها جز خواني قرآن دارند بيايد چون تعدادمون كمه نمي تونيم روزي يك جز را تمام كنيم من هم كه خودم چندين ساله ختم قرآن ماه رمضان را دارم رفتم .اوئل نگاه سنگين خانمهاي مسن برام سخت بود چون من جوان ترين شركت كننده در بينشون هستم.بعدش كم كم بهم عكس العملي نشون نمي دادند.خلاصه بگذريم.
حالا ديشب وقتي داشتم از مسجد بر ميگشتم يكي از خانمهاي همسايه داره ميگه پيش خودم گفتم اين خانمه هر روز ساعت ... ميره از خونه كجا و ساعت... هم برميگرده.از شنيدن اين حرف شوكه شدم خدايا يعني آنقدر من زير نظر اطرافيانم هستم!اين خانم كه يه قول خودش يه بچه ۶ ماهه داره هر روز منا پيج ميكنه ببينه من كجا ميرم.شانس آوردم دنبالم راه نيفتاده ....
من نميدونم چرا اين رفتار تو مردم شهرمون عوض نميشه چرا كاسباي بازار خوانسار بجاي اينكه تو مغازشون باشند ۹۰ درصدشون تو در مغازشون وايسادند و نظاره گر رفت و آمد مردمن.اصلا خودم تا حالا چند بار از مغازه اي رد شدم بعدش يادم افتاده اونجا چيزي ميخواستم با هزار بار سبك سنگين كردن برگشتم يا اصلا راهما رفتم و كارما رها كردم.
يكي از معلمهاي دوران دبيرستانم كه رابطه خوبي باهاش داشتم با ما در دارلفنون ساعت اول كلاس داشت و ساعت بعد كلاسش در دبيرستان هفده شهريور بود بعد دوباره با ما كلاس داشت و ساعت آخر در هفده شهريور بيچاره گناه كه نكرده بود برنامه اي بود كه براش چيده بودند باورتون نميشه هميشه ميگفت براي ساعت دوم كلاسش تو هفده شهريور بايد از تو كوچه باغها بره تا مغازه دارها با حالت خاصي نگاهش نكنند.
تو محله پدري ام خانمي ميگفت ديدم ماشين نيروي انتظامي اومد تو كوچه منم چادرما سرم كردم رفتم سر خيابون ديدم رفت در خونه فلاني و بعدش چه و چه شد.
همه چيز تو دنيا تغيير كرده اما اين يكي تو دنياي ما نه آخه تا كي؟آخه به ما چه ربطي داره ما كي ميخوايم به رفتار شهرنيشني برسيم و عوض بشيم.
موندم چيزي به اون خانمه بگم يا نه!از يه طرف سنگيني اين حرف داره داغونم ميكنه از طرفي نميخوام اهميتي به اين خاله زنك بازيا بدم فقط حسابي ناراحتم ![]()
بااجازه از وشکوی گرامی:
(بعد نوشت) :
امروز تو جز ۲۶ به این آیه رسیدم:"یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ..."-سوره حجرات آیه ۱۲
"ای اهل ایمان از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن ها و پندارها معصیت است و نیز هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید..."
چند روز پيش خواهرم مطلبي را كه از طريق واتساپ براش فرستاده بودند برام خوند البته چون جاي شلوغي بوديم زياد سر درنيوردم ولي تو اينترنت پيداش كردم مطلبش اين بود:
"دختری صبح از خواب بیدار شد و تلاش کرد، اعضای بدنش را حرکت دهد، ولی عاجز ماند، خانواده اش هراسان شدند و او را به شفاخانه منتقل کردند.
به گزارش تلویزیون ایران، پس از بررسی های دکتر مشخص شد که وی در معرض موج های برقی خطرناکی قرار گرفته و سرش نیز پر از اشعه است، زیرا هنگام خوابیدن، موبایل خود را زیر بالش می گذاشت. "
بعضي ها در واكنش به اين خبر دروغ بودن آن را بدليل دور از واقعيت بودنش مي ديدند.
منهم اون را تاييد يا تكذيب نميكنم.همه ميدونيم كه مضرات تلفن همراه بخصوص در استفاده مداوم يا زياد از اندازه آن غير قابل انكار هست.فقط يك سرچ كوچك كلي مطلب در اين زمينه بهمون ميده.
حالا دوتا نكته:
اول اينكه همراه اول ۵۵ دقيقه مكالمه رايگان بعد از هر ۵ دقيقه ميده و اين يعني انواع بيماري ها را داره جايزه ميده به هركي بيشتر صحبت كنه!
و دوم اين گوشي هاي جديد كه نرم افزارهاي چت آنلاين را در اختيار استفاده كنندگانشان ميگذاره هر روز داره بيشتر فروش ميره وتعداد بيشتري از اونها استفاده ميكنند.تا جايي كه آدم ميتونه بگه صد رحمت به چت با كامپيوتر چون هم بيشتر در دسترس هستند و هم سادگي استفاده از آنها بيشترست.
شخصا چند روزيكه بازي با گوشي را به حداقل رسوندم و به هيچ عنوان گوشيم را توي اتاق خواب نمي برم.اگر شما هم با اين مضرات آشنائيد و به خودتون اهميت ميديد كه حتما همينطوره در شيوه استفاده و نگهداري از گوشيتان تجديد نظر كنيد.
سلام
در گردگيري و خانه تکانی نزديك سال نو سري زدم به انبوه كتابهايي از دوره دانشگاه و مجردي(كه از جاهاي مختلف خريداري كرده بودم ).فكر كردم براي مطالعه تعدادي از آنها واقعا ديگر وقتي نخواهم نداشت و براي همين آنها را كنار گذاشتم تا در فرصتي به يكي از كتابخانه ها اهدا كنم و مي خواهم اين فرهنگ را به فرزندم هم ياد بدهم و از او خواستم تا كتابهايش را به كانون پرورش فكري بدهد تا بقيه بچه ها بتوانند از آنها استفاده كنند.
در بين اين كتابها كتاب "اشك مهتاب" مهدي سهيلي را پيدا كردم و شايد تنها كتابي بود كه آن را براي خودم كنار گذاشتم. يادم نمي آيد چرا به خريد آن ترغيب شدم و اتفاقا آن را بسيار تميز نگه داشته ام و با كاغذ شيشه اي براق جلد كرده ام.
نگاهي گذار به آن انداختم و بيشتر شعرها را تا حدودي بخاطر داشتم.يكي از آنها توجه مرا جلب كرد كه با حال و هواي اين روزهايم بي مناسبت هم نبود.در پيش نويس آن آمده است:"الهام بخش من در اين قطعه نخستين تار موي سپيد بود كه هنگام بيست و هفت سالگي در سرم دميد."
و اين پست تقديم به آنهايي كه با ديدن اولين تار موي سپيدشان شايد اين افكار در سرشان گذشت كه در شعر آمده:
ديشب آيينه روبرويم گفت:
كاي جوان ! فصل پيري تو رسيد
از دل مويهاي شبرنگت -
تارهايي به رنگ صبح ، دميد
از رخت ،جلوه زمان شباب-
همچو مرغي ز دام جسته، پريد
روي پيشاني تو دست زمان
خط پيري سه چار بار كشيد
بي خبر! جلوه شبابت كو؟
چــهره همچـو آفتابت كو؟
......
چند سال پیش توفیقی اجباری شد و برای شرکت در مراسم عروسی با خانواده به یکی از روستاهای توابع فریدن رفتیم در حین برگزاری مراسم که از ظهر شروع شد تا عصر علاوه بر رسومات خاص اون منطقه چیزی که توجه ما را جلب کرد دودی بود که نزدیک غروب تمام فضای روستا را پر کرده بود وقتی از اهالی سئوال کردیم به این موضوع اشاره کردند که با توجه به نبود گاز در منطقه تقریبا همه ساکنین برای گرم کردن منازل خود از سوخت هایی مثل چوب و از این قبیل چیزها استفاده میکنند.راستش ما هم خانوادگی از بوی آتیش و دود خوشمون نمیاد حتی چهارشنبه سور یها هم با کلی خواهش وتمنا مادرمون را راضی میکردیم یه آتیش کوچیک درست کنیم.
حالا این روزهای آخر پائیز چند سالیه( یا شاید هم از قدیم ) که توی شهرمون باب شده که برگهای درختان را در جاهای مختلف آتیش میزنند دیدن این صحنه ناخوداگاه منا به یاد فضای اون روستا میندازه البته اینکه شهر ما باغهای زیادی داره و طبیعتا در این فصل اکثر مردم مجبورند به نحوی این برگها را جمع آوری و مهار کنند، درسته ولی کاش بجز سوزاندن این برگها راهی مثل دفن اونها در منطقه ای از باغهاشون زیر خاک جای اینکار را بگیره. بهرحال علاوه بر اینکه این دودها قطعا به طبیعت و محیط زیست آسیب میرسونه و ممکنه باعث آتش سوزی در مناطق اطراف هم بشه،چهره شهر را هم ناخوشایند میکنه. نظر شما درباره این موضوع چیه؟
سلام.
بالاخره فرصتی شد تا دوباره به جمع وبلاگنویسان برگردم.خوشبختانه کارهای پیش رو را به اتمام رسوندم و تا حدودی فراغت خاطر پیدا کردم.اولین چیزی که دوست داشتم در وبلاگم بگذارم این تصویر خاطره انگیز بود اگرچه چند روزی دیر شد در مناسبت قرار دادن اون و اگرچه همه جا بحث روزهای خاطره انگیز بزرگترها بود و مطلب تکراری است اما هنوز در من یک حس خوب با دیدن این تصاویر ایجاد میشه که خواستم اونا با شما هم قسمت کنم.
خاطره خوب خودم دردوران ابتدایی این بود که دایی بنده راننده فرماندار خوانسار بود و هر روز میآمد تا دختر فرماندار را از مدرسه به خانه ببرد .از انجایی که اطراف مدرسه ولیعصر برای اکثر بچه ها ترسناک بود دختر فرماندار که مرا میشناخت (ازنظر نسبت فامیلی با کسی که به سراغش می آمد و مسیرمان هم یکی بود) از من می خواست پیشش بمانم تا زمانیکه ماشین دنبالش بیاید. اغلب راننده دیر می آمد و لحظات انتظارمان خاطره بیاد ماندنی آن دوران شد.
اگر شما هم دوست دارید خاطره های خودتون را در قسمت نظرات بگذارید.

مدتی بعلت مشغله های خودم و اطرافیان ، مگر برای کارهای ضروری به اینترنت وصل نشدم .امروز مطالب چندتا از وبلاگ همشهری ها را مرور کردم به قول معروف همه چی آروم بود.خوشحالم که همه خوبید و به روزید.در چند هفته اینده کارهای ناتمومی دارم که برای نتیجه گرفتن از اونها باید وقت بیشتری بگذارم.هر وقت فرصت بشه از مطالب جدید دوستان دیدن می کنم .امیدوارم بعد از این مدت با یادگیری چیزهای جدید، مطالب بهتری یتونم بنویسم که تکراری نباشند و حرفی قابل نوشتن و خوندن باشه.تا اون موقع ما را از دعای خیرتون فراموش نکنید و بدرود.
بنا بر روایات نام علی مشتق از نام خداست.
به تعبیر بسیاری از بزرگان نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
علی (ع) تربیت شده دست پیامبر بود
پدر عزیزم،همسر خوبم روزتون مبارک
روز میلاد امام علی (ع) بر همه شیعیان مولایمان، پدران و آقایان مبارک باشه
اين هفته آخر سال به ياد دوران مدرسه حدود ۱۵ سال پيش افتادم در مدرسه رسم بود بچه ها دم عيد براي هم كارت تبريك مي خريدند از اون دوره تا اونجا كه بخاطر دارم حدودا ۴۰-۵۰تا كارت داشتم اين يه بيت شعر از متن هاشون در خاطرم مونده:
مرغ و خروس و غاز عيد شما دراز
و از اين قبيل شعر ها يادمه يكي از رقباي من در كلاس درس اين شعر را برام نوشته بود:
اگرچه دوست به چيزي نمي خرد ما را به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست
ناراحتم كه اون كارتها را ديگه ندارم چون بين اونها چندتاشون از طرف دوست بسيار عزيزم بود كه متاسفانه در اوج جواني و در حاليكه چند ماه از ازدواجش گذشته بود در سانحه تصادف در جاده قم فوت كرد و همانجا هم دفن شد.
به ياد اون دوران با هزاران آرزوي خوب و از همه بهتر سلامتي براي شما دوستان خوبم در دنياي مجازي اين كارت تبريك را تقديم شما ميكنم.عيدتون مبارك

"خداوند هميشه بهترين چيزهايش را به بنده اي ميدهد كه انتخابش را به او واگذار ميكند(بر او توكل ميكند-به رضاي او راضي است)"
اين جمله از متني كه درپست قبلي ام نوشتم جا مانده بود چون در پشت صفحه نوشته بودمش .حالا دليل اينكه اونا نوشتم را عرض ميكنم.
بنده فكر ميكنم نود درصد از انسانهايي كه ازدواج كرده اند وقتي به زندگي مشتركشون نگاهي بندازند متوجه مي شوند كه همسرشون بهترين فرد براي زندگي اونها بوده است.گاهي وقتها شايد ما در زمان مجرديمون شخصي را براي زندگي مشترك آينده مون ايده آل ترين مي دونستيم ولي حالا اگه بيشتر فكر كنيم ميبينيم اگر با اون فرد ازدواج ميكرديم به مراتب زندگيمون با مشكلاتي بيشتر از آنچه امروز داريم روبرو مي شد. اين نظر شخصي منه اين نتيجه تحقيق يا نظر سنجي نيست مي خوام بدونم افرادي كه ازدواج كرده اند عقيده اشان درباره نظر من چيست؟
البته مجردها هم ميتونند با تجربه اي كه از زندگي بين اطرافيانشون بدست آوردند نظر بدند
به قول بچه های وب نویس شهرمون منم این چند وقت نوشتنم نمیومد چندتامطلب داشتم که بزارم ولی حوصله اش نبود.امروز سررسیدی را که مطالب مختلفی روش نوشته بودم از جزوه های دانشگاه گرفته تا شعر و چند تا پیش نویس مطلب که در پستهای سالهای پیش وبلاگ نوشته شده بود تا رسیدم به یه مطلب که انگلیسی و فارسیش را نوشته بودم.ترجمه اش را برای شما مینویسم فکر میکنم ارزش خوندن داشته باشه:
همه چیزها زیباست اما همه نمی تونند اون زیبائیها را ببینند.همه ما چیزهایی داریم که باید بخاطرش سپاسگزار باشیم.شما امروز انسان توانمندی هستید اگر به چیزهایی که به شما بخشیده شده و دارید بسنده کنید.از خدا بخاطر چیزهایی که دارید تشکر کنید و به او برای چیزهایی که نیاز دارید امید داشته باشید.
شادکامی بوسیله دیگران زیاد میشود اما همیشه وابسته به دیگران نیست.خاطرات خوب هرگز از بین نمی روند اونها را مثل یه عادت بخاطر بیاورید.شما نمی توانید گذشته را عوض کنید اما می توانید حال یا آینده اتان را نابود کنید.اگر قلبتون را با افسوس بر دیروز و نگرانی های فردا پر کنید امروز چیزی برای شکرگزاری ندارید.
برای غلبه بر مشکلات باید از میان آنها بگذرید.محبت تنها چیزی است که بدون کم شدن تقسیم میشود و بوسیله با هم بودن تحکیم میشود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
توضیح اینکه ترجمه مطلب را خودم نوشتم شاید کاستی داشته باشه یادم نمیاد خود مطلب را از کجا پیدا کردم.
در حین نوشتن این مطلب خبر خوبی شنیدم .مثل اینکه قراره فردا کلنگ طرحی که سالهاست خوانساریها منتظرش هستند با حضور مسئولین و اگر اشتباه نشندیده باشم "نماینده"رئیس جمهور زده بشه ![]()
توجه!
در پی دریافت چند کامنت اخیر متوجه شدم شباهت اسمی وبلاگم با نام شخص دیگری موجب سوء تفاهم هایی شده اگرچه قبلا درچند وبلاگ همشهری ها دیده بودم شخصی با نام دختربهار کامنت میده اما پیگیر ماجرا نشدم بهرحال چون ممکنه تفاوت در دیدگاه من و ایشون موجب سردرگمی بقیه بشه سعی میکنم تا اونجایی که امکان دارد با گذاشتن آدرس وبلاگم در بخش نظرات این مشکل را حل کنم.
البته بنده از طریق جستجو در اینترنت دنبال این شخص گشتم که به خودش این اطلاع را بدم ولی متاسفانه نتونستم پیداش کنم یعنی اونی که بعنوان نویسنده وبلاگ نام برده شده بود با اون وبلاگی که من پیدا کردم همخونی نداشت .برای همین این مطلب را عمومی گذاشتم تا برای مخاطبان خودم و ایشون موضوع روشن باشه
دخترم امسال بسیاری از مفاهیم را (که قبلا هم دیده بود و یاد گرفته بود)بیشتر درک می کند،بیشتر می فهمد و بهتر یاد میگیرد،در سال چهارم زندگی اش امروز اولین روزی بود که بازی با برف را تجربه می کرد با اصرار بیش از حدش اجازه دادم تا در بالکن یک آدم برفی درست کند .

ما هم خیلی چیزها را بارها تجربه می کنیم گاهی از کنارشان بدون توجه میگذریم و بعدها باز هم با آن برخورد میکنیم و دیدمان نسبت به آن موضوع هربار وسیع تر میشود .یکی از دلایل تکامل انسان با بالارفتن سن می تواند همین باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
این پست را چند روز پیش که در شهر برف بارید نوشتم ولی بعلت مشکل در اینترنت امروز توانستم آنرا ارسال کنم.
خبر ناگهانی درگذشت آیت ا... حاج سید مرتضی علوی خیلی بنده را متاثر و ناراحت کرد.همیشه از کودکی نام ایشان را به نیکی شنیدم .خداوند ایشان را قرین رحمت بدارد.شادی روحشان صلوات
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم
(وقتی خبر را در اینرتنت جستجو کردم اولین سایتی که آنرا منتشر کرده بود خبرگزاری تابناک بود http://www.tabnak.ir/fa/news/290969/%D8%A2%DB%8C%D8%A9%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA)
در چند سال اخیر در شهرمان در بسیاری از موارد به نوعی سنت شکنی داشتیم.خوانسار شهری کوچک با فرهنگ محدود و مشخصی است که سالهاست برای همه مردم جا افتاده ، اگرچه هنوز خیلی چیزها از دید بعضی ها صورت ناخوشایندی دارد ولی بیشتر مردم با این رفتارهای جدید کنار آمده اند.
همیشه افرادی که برای اولین بار مقابل فکر یا عقیده ای می ایستند ضربه سختی می خوردند و به نظر من مبارزه با اعتقادهای نادرست ارزش ستوده شدن را دارد.همه ما می توانیم این رفتارهای غلط را تغییر دهیم به شرط آنکه هدفمان جا اندازی رفتار نادرست دیگری که به سودمان است نباشد و یادمان باشد آنچه برای خود می پسنیدم برای دیگران نیز بپسندیم.
فقط به چند نمونه اشاره میکنم و شما ده ها مورد دیگر را می توانید هر روز ببینید .مثلا استفاده از نام مستعار و القاب برای بیشتر همشهری هایمان رواج زیادی دارد،ازدواج فردی که همسرش را از دست داده بعد از چند سال کلی حرف و حدیث بدنبال دارد، رفت و آمد حتی با فامیل های نزدیک شک و گمان برانگیز میشود و تردد در شهر در شب برای انجام کاری حتی الان که روزها کوتاه شده و بعدازظهرها هم قسمتی از شب شده مورد سئوال قرار میگیرند.(و البته تعداد این محدودیت ها برای خانم ها بیشتر است)
متاسفانه هنوز هم از این افکار و رفتارهای اشتباه دور و برمان کم نیست و به این واسطه حقوق انسانی و اجتماعی تعداد زیادی از افراد در فرهنگ شهرمان زیر پا قرار گرفته است.
بهتر است همه ما ذهنمان را از آنچه باورمان شده درست است با واقع بینی بشوئیم.
اللهم رب الحسین، اشف صدر الحسین، اللهم رب الحسین، اطلب بدم الحسین، اللهم رب الحسین، انتقم ممن رضی بقتل الحسین، اللهم رب الحسین، انتقم ممن خالف الحسین، اللهم رب الحسین، انتقم ممن فرح بقتل الحسین
گفتنی است؛ همان گونه که می دانیم، انتقام واقعی امام حسین (ع) جز با ظهور حضرت مهدی (عج) گرفته نخواهد شد.
همیشه گقتم هیچوقت پائیز را دوست نداشتم و مناسبتهایی که از تقویم در این ماه قرار میگیره تنها دلخوشی من برای عبور از این فصله همچنین چند روز آخرش را که در انتظار شب یلدا می مونم هم خوبه نه بخاطر شب یلدا بخاطر روز بعدش که شروع بلند شدن روزها به قول خودمونه.فکر میکنم دلیلش خود پائیز هم نیست بلکه طولانی بودن شبهاست و بخاطر اینکه من شبها را دوست ندارم.
این چند روز وقتی از پشت پنجره بیرون را نگاه مینکم منظره بیرون حدفاصل میدان ۲۲ بهمن تا میدان امام که از خونمون بهش مشرف هستم خیلی قشنگه ، گاهی وقتا یه صندلی پشت پنجره میزارم و تا وقتی دخترم بهونه نگیره و سرگرم باشه و خودم هم فرصت داشه باشم این منظره های زیبا را نگاه میکنم .پنج سال پیش وقتی برای اولین بار پشت پنجره خونم ایستادم همین صحنه را دیدم و الان یاد روزهای شروع زندگی با همسرم می افتم که خاطرات خوبی برام هستند، مثل هرآنچه هرروز در زندگی ام میگذره و بعدها می تونه برام خاطرات قشنگی بشه.
امیدورام هر روزمان خاطره خوب فرداهایمان شود.
سلا
چند روز پيش اتفاقي باخبر شدم كه:
حسین علیشاپور(خواننده) و مهدی رستمی(نوازنده سه تار) 4 و 5 آبان كنسرتي پژوهشي را با توجه به سبك و سياق اجراي اديب خوانساري و منوچهر همايون پور برگزار خواهند كرد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني موسيقي ايران، اين اجرا كه در سالن جلیل شهناز خانه هنرمندان به روي صحنه خواهد رفت بر محور بداهه خواني و بداهه پردازي اجرا خواهد شد. در اين كنسرت قرار است ضمن اجراي قطعاتي بر اساس شيوه هاي اجرايي منوچهر همايون پور و اسماعيل اديب خوانساري، توضيحاتي نيز در مورد اين دو خواننده مطرح دهه هاي 20، 30 و 40 كشورمان و سبك و سياق خوانندگي شان ارائه شود. اسماعیل ادیب خوانساری فرزند یک روحانی به نام میرزا محمود خوانساری بود كه موسيقي آوازي را نزد عندلیب گلپایگانی(تولایی) ، سید رحیم اصفهانی، حبیب شاطر حاجی، نایب اسدالله و به طور مستقيم از طاهر زاده آموخت و با نوازندگانی چون ابوالحسن صبا، علی اکبر شهنازی، حسین یاحقی، مهدی خالدی و مرتضی محجوبی همکاری مي كرد. همایون پور به علت تسلط مثال زدني اش بر ریتم و شعر، دارای سبکی منحصربه فرد در اجرا بود. او در سال ۱۳۰۳ بروجرد متولد شد و در دوران جواني ضمن بهرهگیری از شیوه آوازی چون ادیب خوانساری و تاج اصفهانی، نزد بزرگاني چون ابوالحسن صبا و حسین یاحقی نیز آموزش دید این کنسرت با همکاری خانه موسیقی و خانه هنرمندان برگزار می شود و علاقمندان مي توانند بليت هاي اين اجرا را در مراکزی همچون آوای خانه(66576223)، بتهوون (88313868) و سیاه و سفید(66971603) تهيه كنند.
به نقل از سايت انجمن موسيقي ايران
اين را هم ببينيد:http://www.nay.ir/indexf.php?ACT=DETAIL_NEWS&id=1259
ما كه نمي تونيم بريم اگه كسي از همشهري ها در اين برنامه شركت كرد گزارشي هم به ما بده.

سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام.
در تمام دوران هنرآموزی ام آنچه از نت سکوت بیادم ماند صدای ضرب پای استاد بود در کلاس خالی که انعکاس پیدا میکرد .در چند کتاب هنرستان موسیقی که در محضرشان تمرین میکردم درسهایی به عنوان اتود هست که به نوعی مروری بود بر انچه که در درسهای گذشته از تکنیک های اجرا فرا گرفته بودیم و در زیر این اتود ها در کتاب تاکید شده بود هنرآموز که همان استاد است از شاگرد بخواهد این درس را ابتدا سنگین و اهسته از نظر زمان اجرا کند و وقتی خوب آن را فرا گرفت آن را حفظ کند و تند تر بنوازد این قطعه حکم همان اتود را برای من دارد و در حال تمرین آن هستم فکر میکنم هنوز اجرای آن را خوب فرا نگرفتم.ناگفته نمونه که صدای این قطعه وقتی میشنوم که قبلش چند تا از درسهای کتاب هایم را تمرین دوره کرده باشم.
*فکر می کنم این توضیح پاسخی جامع برای نظرات شما به جای تک تک پاسخ دادن خواهد بود و معرف هدفم از قرار دادن این پست است*از همتون ممنونم که مطلبم را خوندید و نظرتون را نوشتید همه نظراتتون برای من قابل احترام و باعث دلگرمی ام بود
مدتها تو فکر نوشتن پست جدید بودم تایپش کردم ثبت هم کردم اما وقتی وبلاگم را باز کردم فکر کردم خیلی حرفها را نمیشه گفت و نوشت بخاطر ملاحظاتی و پاکش کردم.حالا فقط چند سطر آخرش را که میشد نوشت گذاشتم بمونه
خیلی وقته میخوام بگم :به وبلاگ همشهری ها که سر میزنم تو بخش نظرات همش شده دختر خاله،پسر دایی،عمه و عمو و... که آدرس وبلاگشون هم نیست ما نفهمیدم اینا عنوان اسم وبلاگ این افراده یا نه مستعاره و فامیلیت با صاحب اون وبلاگ دارند اصلا مشخص نیست صاحب اون نظر کیه و برای من مهمه چیزی را که میخونم کی نوشته خواهشا دیگه اینجوری ننویسیم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
مثل اینکه نتونستم منظورم را در بیان این مطلب درست برسونم گاهی وقتا دیدم که این اسامی صاحب وبلاگی هستند و بهتر بود نام صاحب نظر همون نام وبلاگ اون نظر دهنده باشه نه اینکه همه در وبلاگهاشون خودشون را کاملا معرفی کنند کماینکه خودم هم اینکار را نکردم بهر حال مطالب اون وبلاگ خودش نشان دهنده فکر و شخصیت صاحب وبلاگ خواهد بود بسیاری از وبلاگ نویسان وقتی نظر میدند نام وبلاگشون را می نویسند نه نام واقعی و این به نظرم بهتره
امیدوارم دوباره تو این هم توضیح هم شبهه ایجاد نشه