چـرآ نگـآه مـے ڪنـے ؟

 

تـنـهـآ نـבیـבه اے ؟

 

بـہ مـטּ نخـنـב !

 

مـטּ هـمـ روزگـآرے ،

 

عزیز בل ڪسـے بـوבمـ .

√چقدر تـآزِگــﮯ دارَد بـَرایَـمـ √

√روزهایــﮯ کـﮧ بـﮧ امید آمدن کَــســﮯ دِلـخُــوشـ نیـستَـم √

√وَ شَبهایــﮯ کﮧ اَز نیــآمَدَنَــش دِلگیــر نمــﮯ شَوَمـ √

√بــﮯ کَســﮯ هـَم عالَمــﮯ دارد √

از این تــــــــکرار ساعتها ...

 از این بیهوده بــــــــودنها ...

 از این بی تــــاب ماندنها ...

 از این تردیــدها ...

 نیرنگها ...

 شــــــــــکها ...

 خیـــانتها ...

از این رنگین کمان ســــــرد آدمها ...

و از این مـــــــــرگ باورها و رویاها ...

 پـــــــــــــــریشانم ...

داغ دلم را تازه میکند                                                                                                                                   این بهار تازه وارد                     وقتی همه ی گل هارا میآورد                     جز تو........

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...


دغدغه های یه مَرد

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق میاد زیر چتر برف

اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم

روزای که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

 

مراقب داشته هامون باشیم

مردان هم قلب دارند !
فقط صدايش، يواش تر از صداي قلب يک زن است !
مرد ها هم در خلوتشان براي عشقشان گريه ميکنند !
شايد نديده باشي ، اما هميشه اشک هايشان را در آلبوم دلتنگيشان قاب ميکنند !
هر وقت زن بودنت را ميبينم ، سينه ام را به جلو ميدهم !
صدايم را کلفت تر ميکنم ، تا مبدا لرزش دست هايم را ببيني !
مرد که باشي ، دوست داري از نگاه يک زن مرد باشي !
نه بخاطر زورِ بازوها !
مثل تو دلتنگ ميشوم ! ولي ، گريه نميکنم !
بچه ميشوم ، بهانه ميگيرم !
تو اين ها را خوب ميداني !
تمام آرزويم اين است که سر روي پاهايت بزارم ، تا موهايم را نوازش کني !
دوست دارم بدنت را بو کنم ، عاشق بويِ موهايت هستم !
من بيشتر از تو به آغوش نياز دارم ،
چون وقت تنهاهيم خاطره ي تو مرا اميدوار ميکند به همه ي دنيا !
تا براي خوشبختيت ، لبخندت ، آرامشت تلاش کنم
من مرد بودنم را مديون زن بودنت هستم !

بمیریم................

در حسرت یک ناله مستانه بمردیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

                           ویران شود این شهر که میخانه ندارد

                                                           ویران شود این شهر که میخانه ندارد

منم عاشق

 مرا غم سازگار است

تومعشوقی

تورا

با

غم

چه کار است..........

آیه های عاشقانه.........

تو در جان منی من غم ندارم

توایمان منی من کم ندارم

اگر دردم تویی دردم فزون باد

وگرمعشوقه ای سهمم جنون باد

تویی     تنها تویی   تو علت من

توبخشاینده ی بی منت من

صدایم کن صدای توترانه ست

کلامت آیه های عاشقانه ست

تورامن سجده سجده میپرستم

که سر بر خاک بر زانونشستم...................

ادامه نوشته