من هستم...

 برای لحظه های تنهاییم می نویسم...

اون لحظه هایی که دلم لک می زنه برای دیدنت...

لحظه هایی که به اندازه ی سکوتم ساکتند...

اما می دونم که خدا هست...خدا که باشد انگار هم تو هستی و هم همه ی چیز های خوب...

اما با همه ی این ها دلم می خواهد بدانی...بدانی که کسی هست که همه ی فکرش تویی...

دلم می خواهد بدانی که همیشه کسی هست که با این وجود که طاقت دیدن اشک هایت را ندارد، برای اشک ها و دلواپسی هایت مرهمیست...

دلم می خواهد بدانی که کسی هست که برای دل مهربانت جان بدهد...

دلم می خواهد بدانی که کسی هست که تمام دغدغه ها و دلواپسی هایش مربوط به توست...

آری...همیشه " من " هستم...


+ غم دنیاس ، اون بره و ترکت کنه

هیچ کــَسـَم ، نباشه که درکت کنه

غم دنیاس ، تو لحظه ی خداحافظی

بفهمی که ، دیگه بهش نمی رسی


+ وقتی حتی مخابراتم باهات لج می کنه و اس ام اسات بهش نمی رسه...

تیر ماهی مغرور من....

عطرت رو می زنم رو ساعد دستم...

دراز می کشم روی تخت...بوش رو با همه ی  وجودم می کشم تو ریه هام...

آره...این همون عطریه که صاحبش تو دنج ترین جای قلبم ساکن شده...

این بو منو یاده سه ماه از قشنگ ترین خاطرات زندگیم میندازه....

فروردین...اردیبهشت...خرداد....

چشمامو می بندم و همسفر خاطراتم می شم....

روزی که برای اولین بارگونمو بوسیدی...

روزی که با همه ی وجودت بهم لبخند زدی و در جواب سوالم گفتی " تا ته دنیا..."

روز بارانیی که دور تا دور حیاط رو با هم قدم زدیم...

روزی که تو طولانی ترین خیابون با هم قدم زدیم...و من در این فکر بودم که چه قدر راه کوتاه بود...

روزی که قطره قطره با هم اشک می ریختیم...برای جداییکه آینده برامون رقم زده...

و حالا...به همین راضیم که تو در سویی در آرزوی منی ، و من در سویی دیگر در آرزوی تو....

آری...دوست داشتن یک تیر ماهی مغرور این صبوری ها را هم می خواهد...


+خوش حالم که باهمه ی دوریت نزدیک ترینی بهم...

اگر بدانی...

اگر بدانی چه قدر دلتنگم...!
اگر بدانی چه قدر دوستت دارم...!
اگر بدانی دلم برای دیدنت ، برای شنیدن صدایت پر می زند...!
اگر بدانی جز تو کسی را نمی خواهم...!
اگر...
اگر بدانی ، می آیی ...؟!؟!

+تقصیر من نیست...
به تو که می رسم ، تب می کنم...
به تو که می رسم ، هوس آغوشت می سوزاندم...
به تو که می رسم ، لبانم از عطشت له له می زند...
به تو که می رسم ، نگاهم مار نگاهت می شود...
به تو که می رسم ، تقصیر تو نیست...
نفس هایت دیوانه او می کند...

+ یه سفر خوب ، حسابی روحیه ام رو عوض کرد...
با کلی دوست خوب...
یه سفر یه روزه ، بدون هیچ دغدغه ای...



+تو دلت تنگه ولی انگار تو جنگه با دلم...
می زنی و میشکنی ، با خودت لج کردی گلم....

( مخاطب خاص )

اگر بدانی...


دوست داشتنی ترین حسادت...

بگو تمام تو مال من است...

دلم می خواهد حسادت کنم...

 به خودم...


+ نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کرده ام به تو....

شاید فقط با تو پروانه میشوم!

+عاشق هم شدی ، مثل زلیخا باش...

آنقدر رسوا بازی در بیاور که خدا خودش پا در میانی کند...


+شیشه ی پنجره را باران شست...

از دل من اما ، چه کسی نقش تو را خواهد شست...

( حال و روزم اینجوریه الان..)


+اونی که همیشه ادعای معرفت می کرد ، الان از همه بی معرفت تر شده...

+برا منم دیگه اخر خدا خودش پادرمیونی کرد...رسوا بازی در اوردم...

بعد از مدت ها...

سلام!
وااااای ، کلی دلم براتون تنگ شده بود!
مرسی که این مدت هوای وبو داشتین! ( به خصوص دو نفر )
غیبتی بود بسی طولانی! =))


+ اولین چیز!
پیروزیتونو تو انتخابات تبریک می گم! ( البته پیروزیمونو )
دم اونایی که رای دادن گرم !
دم اونایی که شنبه شب جشن گرفتنم گرم!
پیروزی تو انتخابات امسال فقط یه چیزیو ثابت کرد...
این که 4 سال پیش 100% رای هامون دزدیده شده بود...


+زمستون سر اومد....


+دکتر جون، قبل از 12 آپ کردما ! امر شما بود !


+از فردا تن تن پست می ذارم !

تعطیل...

+ هیچ وقت فکر نمی کردم یه همچین پستی داشته باشم...!

به کجا چنین شتابان؟!؟!

صداقت ؟ یادش گرامی ... ، غیرت ؟ به احترامش یک لحظه سکوت ... ، معرفت ؟ یابنده پاداش می گیرد ... ، مرام ؟ قظعه ی شهدا ... ، عشق ؟ از دم قسط ... ، وافعا ... به کجا چنین شتابان؟!؟! 


+ پرهایم را چیدی که "تنها" جایی نروم اما خود "بی من" کوچ کردی...


+چشمهای تــو ، یک مرضِ مسری دارند هربار نگاه می کنم … تب می کند ، وجودم


+ بعضی وقتا دلت می خواد دستاتو بذاری زیر چونت...

چشم تو چشم خدا شی...

زل بزنی و بهش بگی که چی مثلا؟؟

+یکی از فانتزیام اینه که با " تو " برم تو افق محو شم...

امشب....بلند ترین شب سال...

خدایا...چرا امشب تموم نمیشه؟!؟

دارم دیووونه می شم...

حتی دیگه آهنگم آرومم نمی کنه...

+تو که سرد میشوی... من از دهن می افتم..!


+سکوت ميکنم... نه اينکه دردي نيست... گلويي نمانده براي فرياد...

+فقط چند لحظه کنارم بشین...

یه رویای کوتاه، تنها همین...

ته آرزو های من این شده...

ته آرزو های ما رو ببین...

دیوونه ی این آهنگم...

حافظ...

امروز می خوام فالمو بنویسم...

یه خواهش...

هر کی این پستو خوند، یه فال بگیره اولین مصراعشو بنویسه واسم....

خیال خال تو با خود بخاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز

فرشته عشق نداند که چیست ایساقی بخواه جام و گلابی بخاک آدم ریز


+آقای شهردار...

بگویید اینقدر  عوض نکنند...

رنگ و روی این شهر لعنتی را...

این پیاده رو ها...

میدان ها...

رنگ و روی دیوار ها...

خاطراتم دارند از بین می روند...!

Montakhab1dca4

بازگشت دوباره....

سلام!!
نبودنم رو بذارید به پای اتفاقایی که افتاد!!

مرسی از اونایی که تو این مدت وبمو تنها نذاشتن!!

شرمنده!!

یه تبریک مخصوص به اون دوستی ک تولدش بود و فقط شرمندگیش واسه من موند،ولی می دونم انقد بزرگه که می بخشدم!(یه راهنمایی: هم اسم خودمه!)

از این به بعد قول میدم که زود زود اپ کنم!!

یه کم وقت میگیره نظراتونو تایید کنم، ملی سعی می کنم زود تر بشه!!

سیگاری تلخ....

نیازم نه دیگر آغوشت است ! نه لبانت . . . نه گیس سیاه . . . و نه چشم خمارت . . . با یک نخ سیگـــــــــار تلخ . . . فرو می برم حماقتم را که دوستت داشتم . . . !!

+برای این که هنوز به تو فکر می‌کنم هنوز نگرانت میشوم هنوز دلتنگت میشوم و هنوز دوستت دارم از خودم متنفـــــــرم...

+سرزنشت نمی کنم... تو هم از جنس همان آدم هایی .... که زنده را می کشند .... تا مرده ای برای پرستش داشته باشند...... 

+وقتی که پر از حرفی...

دلت شکسته...

داغونی...

بغض کردی...

دقیقا همون وقتا اننقدر حرف داری که فقط می تونی بگی " بی خیال " ...

 +پس " بی خیال "...


+از این به بعد نظر های خصوصی بدون این که خونده بشه پاک می شه...!

به جز یه دوست که شرایطش خیلی خاصه...


+آهنگ نوشت:

داشتن تو کوتاه بود....

اما همونم کم نبود...

گذشته بودم از همه...هیچ کس به غیر تو نبود....

دیوونه ی این اهنگم به خدا...

هوا بس نا جوان مردانه ابریست...

هوای دلم....

هوای حوصله ام...

 هوای تنهائی ام...

 همه ی هوا ها...

بس ناجوانمردانه ابریست...

+از یک روز...

از یک جا...

از یک نفر به بعد...

دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست...

نه روز ها...

نه رنگ ها...

نه خیابان ها...

همه چیز می شود دلتنگی...!!

+دهانم پر از حرف است و دلم پر از درد ...

اما با دهان پر كه نمي شود حرف زد ...

+کــآش فقـــط بودی ... وقتۓ بغـــض میکردم ... بغلــــم میکردی و میگفتۓ .. ببینــــم چِشــآتو ... منـــو نیگــــآ کُن ... اگه گریــــه کنۓ قهر میکنــــم میرمــــآ ...

+در جواب همه ی خوبی ها...

بی تابی ها...

دلتنگی ها...

تنها یک چیز بر زبان آوردی...

" تو خیلی خوبی اما من نمی توانم..."


+این آپم خیلی مخاطبش خاصه....خیلی خاص...بیشتر از اون چیزی که خودم فکر می کنم...مخصوصا آخری....


در شلوغ ترین نقطه شهر....

به کـوری چـشــم ِ هـمــه.....


 یکــروز

 در شـلوغــتـرین نقـطه شـهـر ...


دیــوانـه وار می بـــوسـمــت ...!!!




+از کـاهِ دوستت دارم هاي کشـکي تـو ؛ کـوهـي مستـحـکـم از عشـــق سـاختــه ام ... از تيشــه ي فـرهـــاد هـم کـاري بـر نـمـي آيـد... هرروز دعــاي زلــزلـه مـي خـوانـم



+هرگز فالگیر نبودم..... تنها می خواستم دستت را بگیرم....



+ایــــــن روزهـــــا اگـر خون هــم گریه کنی عمق همـدردی دیگران با تـــو یکــ کــــــلمه اسـت : "

 آخــــــــی... " 



+زندگی ! کلاهت را بـه هوا بیانداز ... که من دگر جان بازی کردن ندارم ! تو بردی... 

 

543726_388fed4



+پاییز...

بیا فقط این یک بار با هم دوست باشیم...

بدون جنگ و دعوا...

بدون خاطره های بد...

بیا و این یک بار را به " تنها نبودنم " حسودی نکن...

فقط این یک بار...


او...

" او "...

 

تنها یکضمیر سوم شخص مفرد نیست...

 

" او " همه ی دنیای من است...


+خنده هایم شکلاتی شده اند... !

زیادی خالص.... !!
تلخ تلخ.... 

+ من برگشتم...

با کلی حال خوب...

با کلی خاطره...

......

سلام....

دارم میرم سفر....

با کلی همسفر خوب....

امیدوارم بعد از برگشتنم حال و هوام عوض شده باشه....

خسته شدم....


+فک کنم تا چهار شنبه پیشتونم...

اونجا به محض این که نت گیر بیارم سر می زنم....



+ممنون که تحملم می کنین...

حتی برای این تکه سنگ هم دشوار است...

دیروز بعد از اندکی فکر قلبم را در آوردم و تکه سنگی به جایش گذاشتم...

اما " شما " شدن تو برای این تکه سنگ هم دشوار است...

همش در این فکرم که در آن چند روز چه به روز قلبم آمده....


+میگویند ساده ام... 

میگویند تو مرا با یک جمله،یک لبخند به بازی میگیری...

 میگویند ساده ام...

 اما تو این را باور نکن من فقط دوستت دارم...

 وآنها این را نمیفهمند....



+ خوابیده بودم..کابوس رفتنت را میدیدم...
بیدارشدم که به آغوشت پناه ببرم...
افسوس که فراموش کرده بودم از نبودنت به خواب پناه برده بودم!‏ 



+شایدبچه بودی که نمیدانستی قلبی که که در دستت است اسباب بازی نیست...
 شکستی وخرد کردی...
 بی انکه قیمتش را بدانی ...


+قدم زدن در پیاده رو جای خالی تو را به رُخـــم می کشد... ! 
برای همین همیشه دوست داشتم روی جدول ها راه بروم ...


+بي تو نه شعر مي چسبد نه مرور خاطره نه سيگار من دلم آغوش مي خواهد مي فهمــــــــــــــــــي...


+امیدوارم با اتفاق هایی که افتاده به جایی نرسم که دیگه حوصله ی وبو نتو نداشته باشم و قید نتو بزنم...

+من انقدر شکستم، حس می کنم هیچ ارتفاعی خطر ناک نیست....

پریشانم...

ﺯﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﺳﺎﻋﺘﻬﺎ...

ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ...

 ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﺎﻧﺪﻧﻬﺎ...

 ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺗﺮﺩﯾﺪﻫﺎ ﻧﯿﺮﻧﮕﻬﺎ...

 ﺷﮑﻬﺎ...

 ﺧﯿﺎﻧﺘﻬﺎ...

 ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﺁﺩﻣﻬﺎ...

 ﻭﺍﺯﺍﯾﻦ ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻭﺭﻭﯾﺎﻫﺎ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ....

پریشانم...

 ﺩﻟﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ



+چقدر زیاد شدن این سیگارهای نیمه سوخته... 
یادته می گفتی : روشن ش کن . تا نیمه بکش... باقیش مال من؟؟ 
خیلی وقته شمارش این سیگارهای نیمه سوخته از دستم رفته.....



+داور قلبم سوت ندارد راحت باش.... خطا کن


+قدیما خیانتم حرمت داشت ،در خفا انجام میشد!!!


+خدایا...
در لیست آدم هایت اشتباهی شده....
من که ایوب نیستم...


+هـــــــــی فلانــــــــی؛ تــو را مـن “تــــــــو” کـــردم، وگرنــه کــلمه ی “هوی” هــم زیــادت بــود...
 واســه مــن “شــما شــما” نــکـن ...

من برگشتم...

متنفرم از تو...

این روز ها نه دلم می خواهد اعتماد کنم نه اینکه بشناسم....

 فکر می کردم بعد از 14 سال حداقل تو را خوب می شناسم....

به تو بیشتر از هر کسی اعتماد داشتم....

ولی چه شد....

تنها یک تجربه...

که آدم ها را بعد از هزاران سال هم نمی شود شناخت....

چه بتی ساخته بودم از تو....

(ربطی به عشق و این چیزا نه داره. ها...)



+یه چند روزی غیبتم رو بپذیرید...

البته اگه به هفته نکشه...


+دارم آب می شوم...

داغون شدم....


+تو این مدت یکی از دوستام میاد نظرارو تایید می کنه و جواب هم می ده.ولی قول می دم وقتی بر گشتم خودم کامنتاتونو بخونم.

گالیله...او را به تو می سپارم....به حرف هایت....

دلــخــوشـمـــ کـه هـرچـه از مـن دور شـوی از آن ســوی کُرۀ زمیـن بـه مـن نـزدیـکــــــ تــر می شـوی.... ! 

فقط می ترسم.....

مبادا گالیله اشتباه کرده باشد ....


+چـقدر سخت است، که لبریز باشی از" گـفـتن" ولی ..... 

در هـیچ سویت محرمی نباشد...




+من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم که هر وقت دلت خواست خردش کنی غرور من اگر بشکـند با تکه هایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهم زد....                                                                           من زنم....و یات باشد که از این زن هر چیزی بر می آید...


+یبایید خدا را دوست بداریم...

این تنها چیزیست که یقین داریم به آن می رسیم....

تنها دوست داشتنی که در آن رسیدن نهفته است...