داستان ایدز!!!!!!!!

**** یه داستان...........

پسرکی بود عاشق دخترکی روزها گذشت ودخترک نیز عاشق شد
هردو عاشق دلتنگ بدون هم زندگی براشون معنی نداشت
گاهی اوفات باهم میرفتن بیرون انقدر مست هم میشدن که فراموش میکردن مردم دارن نگاهشون میکنن
اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازی را شرو میکردن اونفدر لذت میبردن که اگه یه روز ازهم دور بودن از دلتنگی دق میکردن
.
روزها گذشت واوناهم با روزگار عشقشون را نسبت به هم بیشتر بیشتر میکردن تا گذشت وروزی دخترک حالش بد شد و از حال رفت پسرک هول شده بود نگران نمیدونست چیکار کنه
سریع اونو به بیمارستان رسوند دکتر وقتی اونو معاینه کرد رو به پسر کرد وگفت:بااون چه نسبتی داری؟
پسرک سرشو بالا گرفت وگفت اون لیلی منه عشقمه منم مجنون اونم عشقشم
دکتر از صداقت پسرک خوشش اومد وبه او گفت حالش خوبه فقط باید یه ازمایش بده
دخترک پس از به هوش امدن وقتی پسرک را دید دردش را فراموش کرد ورفت ازمایش داد
روز بعد پسرک با جواب ازمایش پیش دکتر رفت وقتی دکتر جواب را دید دهنش قفل شده بود
رفت کنار پسر وبا کلی مقدمه چینی به پسر گفت
...
.
ناگهان دنیا برای پسرک سیاه شد از حال رفت دیگه دوست نداشت چشمانش رو باز کنه تانیمه های شب در خیابان ها قدم میزد قدم هایی پراز ناامیدی
حتی دیگر جواب تلفن های دخترک را هم نمیتوانست بدهد

روز بعد با دخترک قرار داشت باناامیدی رفت برای اینکه دخترک ناراحت نشود به عشق بازیهایش ادامه داد وهیچ نگفت

ولی دخترک از جواب ازمایش سراغ میگرفت وپسرک هرروز بهانه ای میاورد
هرروز افسرده وافسرده تر میشد تااینکه دخترک دیگر تاب نیاورد واز او خواهش کرد که بگوید
اونقدر اصرار کرد که پسرک به او گفت اگه میخوای بدونی فردا بیا خونه مون تا بهت بگم
!
دخترک تعجب کرد آخه تا حالا پسرک از او نخواسته بود که خونشون بره
.
برای ارامش پسرک قبول کرد
روز بعد دخترک آمد
.
ابتدا کمی صحبت کردن و بعد از دقایقی پسرک رو به دخترک کرد وگفت: میخواهم امروز باهم .س داشته باشیم ناگهان دختر به خود امد و گفت: چی!؟
پسرک گفت: .س
دخترک بر خود افسوس میخورد که چرا به او اعتماد کرده وعاشقش شده
بلند شد و راه افتاد که بره
پسرک جلوی اون ایستاد وبهش گفت: باید اینکارو بکنیم
.
دختر سیلی محکمی به پسرک زد وگفت خفه شو
پسرک دستهای اونو گرفت وبا خواهش از او خواست
دخترک با گریه میگفت تو پاک بودی اما حالا
.......
پسرک نگذاشت چیز دیگه ای بگه پسرک اونو گرفت و به سمت اتاق خوابش برد
دخترک جیق میکشید والتماس میکرد گریه میکرد اما
.....
پسرک به دختر ... کرد و دختر هیچکاری نمیتونست بکنه و فقط گریه میکرد به حال خودش که چرا
.....
بعد از تمام شدن کارش کنار دختر دراز کشید واشکایش را پاک کرد و اروم موهاش رو نوازش میکرد
..
.
دخترک دیگر توان نداشت حتی دست پسر را کنار بزند
فقط میگفت: خیلی پستی کثافت و به حرفاش ادامه میداد
.
پسرک بعداز سکوت طولانی به حرف اومد و بالبخندی معصومانه گفت
:
حالا دیگه منم ___ ایدز ___ دارم
!!!!!!

ناگهان دخترک ساکت شد وهیچ نگفت و فقط به چشمان پسرک خیره شده بود وبا بغض سنگینی به پسرک گفت یعنی من.....؟؟؟

بغض شکست و اشکهاش جاری شد باخود میگفت که او چقدر عاشقم بود
!!
پسرک او را در اغوش کشید
پسرک هم دیگر نمیتوانست او را ساکت کند چون چشمهای خودشم خیس خیس بود
در اغوش هم به خواب رفتند...............

به افتخار دختــــــــــــــــــــرای ایـــــــــــــــــــرونی



یه روز یه پسر انگلیسی با طعنه به یک پسر ایرونی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟؟ یعنی مردای ایرونی انقدر شهوت پرستن که نمیتونن خودشونو کنترل کنن؟؟؟
پسره لبخندی میزنه و میگه: ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ وهر مردی میتونه ملکه انگلستانو لمس کنه؟؟
پسر انگلیسی با عصبانیت میگه:........ نه!مگه ملکه فرد عادیه؟؟!! فقط افراد خاصی میتونن با ایشون در رابطه باشن!!!! بعد پسر ایرونی میگه
:
****خانومای ما همه ملکه هستن!!!!!****تصویر متحرک زیباسازی وب
 

بی احساس نسیتم

نـہ از اومـدטּ کسـے ذوق زده میشم ،

نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...

مـטּ آدمــ بے احسآسے نیستمـ !

مـטּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...

فقط خستہ امــ ...

از همـہ چے !

چون یہ زمآنے ڪسآیے وارد زنـدگیم شـدטּ

ڪـہ یہ سرے بـآورامو از بیـטּ بـردטּ ...

دلم برات تنگ شده

در کوچه .....

در کوچه های خلوت بی کسی گم شده ام…
فریاد می زنم و هیچ کس صدایم را نمی شنود…
بی کس و تنها در کنجی نشسته ام…
سیل اشک از چشمان غم زده ام جاریست…

در تاریکی غمناکم تورا می خوانم…
تا بیایی و وجودم را با خود همراه سازی…
بیایی و در این خلوت خاموش،سکوت مرایاری کنی…
ونهال امید دردلم بکاری…
بیایی وبادست های پرمحبتت امیدرا به من هدیه کنی…
بیایی و…

از راه دور


 از راه دور به تو عشق می ورزم

تا دیگراین فاصله را احساس نکنی…..


از راه دور درد دلهای خود را به تو میگویم….


وتورا در اغوش محبت های خودم می فشارم

از راه دور چشم هایم تو را میبیند ….

تا دوباره به دیدارت بیایم…

از راه دور برای عشقت مینویسم

تا دفتر شعرم را به تو نشان دهم…

اری ازهمین راه دور نیز می توان دست در دستانم بگذاری

و باهم قدم بزنیم…

از راه دور

همیشه اخرش!!!!

 همیشه آخرش سهم من, تلخیست !
که هیچ پایان خوشی انتظارم را نمی کشد.
من آن قدر در نزدیکی دور شده ام که دیگر در هیچ راه درازی حتی قدم هم نگذارم!
که اگر روزی موفقیت را در دستانم دیدم, خنده ام بگیرد.

`فردا که بیاید هم موفقیت را پس می دهم و هم تاوانش را!

 

دفتر عشق

دفتر عشـــق كه بسته شـد 
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم 
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون 
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود 
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو 
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم 
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم 
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم 
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو 
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه 
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه 
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو 
ازاون كه عاشقـــت بود 
بشنواین التماسرو 
............... 
......... 
....

عــــــشق اول

عشــــــــق اول

اون روزو بیاد میارم که عشق اولمو دیدم وبرای اولین بار عشقو تو دلم احساس کردم وبا خودم گفتم :

«اگه این عشقه پس مرگـــــــ چیه؟!؟!؟»

به زمین نگاه کردم ومدتی دنبال اونی که وقتی اولین بار دیدمش و دلمو به تیر عشقش گرفتارکردم گشتم تابرا یه بارم که شده بتونم تو چشاش نگاه کنم .

راستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

عشق چه رهبر بدی بود؟؟

آخه چرا یه چنین احساس باید این همه هوس واین همه رنج به دنبال داشته بـــــــــــاشه؟!؟

دوســــــــتت دارم هــــــــا

“” دوستت دارم هایت را به کسی نگو
نگه دار برای خودم
من جانم را
برای شنیدنش
کنار گذاشته ام . . .
.
.
.
می ترسم کسی نه خودت را،
که دوست داشتنت را از من بگیرد !
.
.
.
چیزی در کلامم نیست
جز دوستت دارم هایی
که واژه نیستند
مثل دم در پی بازدم
حیاتم را رقم می زنند
.
.
.
دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نیست !
حسی است ؛
که باید بــــــی کلام هم لمــــــس شود …
.
.
.
اگه نهایت دوست داشتن درقطره ی باران است
من دریا را تقدیمت میکنم . . .
.
.
.
مـــوهـــایـــم ..
که یـکدسـت ..
هـــمرنـــگ ِ دنــــدانـــهـایــــم شـد !
بـــــاز هــــم ..
بـــــا عـشق ..
می نویـسم :
دوستـــت دارم …
.
.
.
گفــتنِ “دوستــــت دارم ” نظر لــــطــــــفـــم نبود !!
نظرِ دِلـــــــم بود …
.

…


.
.
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من
باشد؟
.
.
.
تو را بیشتر از تعطیلی مدرسه دوست دارم !!!
.
.
.
آنقدر دوست داشتنى هستى ،
 که ایستاده هم به دل مى نشینى . . .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ای خـــــــــدا!!

ای خـــــــــــــــــدا!!!!!

مگه چه گناهی کردم که این طوری باید دائم آه وناله کنم واسیرغم باشم توئی که به ادما قلب واحساس دادی وفرمودی که :دوس بدارید و محبت ووفا داشته باشید .

عــــــــــشق من...

یه جوری دوستت دارم که نمیدونم چه جوری  بیان کنم و اونقد میخوامت که تابشو ندارم همیشه با آغوش بـــــــــــــــــــــاز و هرزمان  به یه دل پر از مـــــــــــهروعــــــــــــشق  توانتظـــــــــــارتم.

 

کودکی

خیلی دوستت دارم ، ده تا !
مثل روزهای کودکی مان !
عمیق ، پاک و بسیــار …
.
.
.
تا زمانیکه به عمق واقعی انسانها پی نبرده ای
دوستشان نداشته باش
زیرا عمیقترین زخمها زخم خنجر کسی است
که با تمام وجود دوستش داشتی
.
.
.
اگر دوست داشتن ِ تو
را فریاد بزنم
تاب نمی آورد این کوه ِ مقابل!
.
.
.
اسراف میکنم در دوست داشتنت
خدا
اسراف کنندگان ِ عاشق را
دوست دارد…!
.
.
.
محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم؛
چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
.
.
.
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ، تو را دوست دارم
.
.
.
گفتند «دوستدارم» چند بخشه ؟
گفت : کارش از روستا و بخش و شهر و کشور گذشته !
«یه دنیاست»
.
.
.
فرقی ندارد …
شرق یا غرب …
شمال یا جنوب …
من تو را به هر جهت دوست دارم هنوز
.
.

 


من عاشقــــــــــــتم

.
.
مــَن عـاشقت هــَستـَم …
و تـا انتــَهاے ایـن دنیـاے پـُـر از تـُهـے
هـیچ کـارے بـه جـُـز دوسـت داشـتـَنـَت نـَـدارم
هـیچ دلـیلے بــَرای تـَنـها گـُذاشـتـَنت نــَدارم
هـیچ بــَهانه اے بــَراے از یـاد بـُردنــَت حـَتـے بــَراے لـَحـظه اے نــَدارم…
.
.
.
ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻪ :
ﺩﻭﺳﺘـــــــــــــــــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ !
ﺑـﺎﺯﻡ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ :
ﺩﻭﺳـــــــــــــــﻢ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ !
ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻣﯿﺸﻦ !
ﻫــﺮ ﻭﻗﺖ ﮐــﻪ ﺻﺪﺍﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ :
ﺧﻮﺷـــــــــﮕﻞﻡ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺯﯾﺒﺎﯾــﯽ !
ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐــﻪ ﺑـﺎﺷــﯽ
ﻫﻤـــﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧــــــــﮕﯽ ﻫــﺎﯼ ﻋﺎﻟــﻢ ﺭﻭ ﺑـــــــــﻠﺪﯼ . . .

 

 

دیشب.....

دیشب قصه ات را برای کسی میگفتم ، باز عاشقت شدم …
.
.
.
نگاه تــــــو..
مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند..
چه معجــــــــونی می شود..
زندگــــــی..
با لمس دستانِ تـــــــو..
با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
.
.
.
تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من در آن لحظه که هیچ کس نیست ،
با من از تو می گوید …
ولی درد من این است که دیریست باران نمی بارد !
.
.
.
پله ها را بالا رفتم
پایین آمدم ،
عطرت یک جا
بَند نمی شود !
.
.
.
عشق بی نظیر من بی تو زنده میتوان ماند،
اما زندگی نمیتوان کرد . . .

 

 


 .
.

 

به من بگو!!!

 

به من بگو!!

به من بگو...قبل من کسیو دوس داشتی ؟؟

به من بگو...او از من مهربون  تربود؟؟

به من بگو...اونم مثل من دوستت داشت؟؟.

به من بگو...وقتی شبا پیشت میومد میتونس مثل من بغل کنه؟؟

به من بگو...اونم مثل من جرئت داش بدون ترس تو مال منی تو زندگی و روح منی؟؟

به من بگو...اونم مثل من تورو می پرستید؟؟