من دوباره اومدم فقط بعد از 5 سال
دلم خیلی برات تنگ شده بود
دلم میخواست دوباره برگردم بنویسم از تمام زندگیم
ولی هیچی ننوشتم و کلی اتفاقات مهم ،قشنگ،زیبا،خوب بعد و...
برام افتاد کلی اتفاقات ریز و درشت که یادم رفته
دلم خیلی برات تنگ شده بود
دلم میخواست دوباره برگردم بنویسم از تمام زندگیم
ولی هیچی ننوشتم و کلی اتفاقات مهم ،قشنگ،زیبا،خوب بعد و...
برام افتاد کلی اتفاقات ریز و درشت که یادم رفته
چه شبی ام
اخه شبای خوب که شادم چرا به ذهنم نمیرسه بیام اینجا و بنویسم
همین که ناراحتم فیلم یاد وبلاگ میکنه :D
یه خورده ترس داری از نوشتن
به خصوص حرف دلت
ای تو روح هرچی دله
که هرچی میکشیم از اون میکشیم
خاطراتمو
تمام حرفای گفته و نگفتموو
تو این مدتی که گذشت یه کار جدید برا خودم راه انداختم
تنها
خیلی تنها
بدون هیچ کمک و یاوری
زندکیم تغییر کرده
درسته هنوز از آینده ام هیچ تصوری ندارم
ولی این تغییر و با همه استرساش رو دوس دارم
دوستای خوبی دارم ولی دستشون کوتاه از همراهی کردنم
ولی همین که بهم امید میدن و کنارم هستن واسم کافیه
به این خاطرات به این روزهایی که گذشته
و چه زود گذشت و .... نمی دونم پایان این زندگی کی هست
یعنی اخرین پستم رو کی میزارم .......
بهم میگفت عاطفه تو برو جلو من پشتتم
هروقت کم اوردی من هستم
نه کسی که وقتی یه کاری رو شروع میکنم
بهم بگه
چه فایده داره
اخرش چی میشه
به درد نمیخوره
برو یه کار دیگه پیدا کن
---
یکی که بگه برو
مطمئن باش که می تونی
برا تو کار نداره :((((
داشتم برمیگشتم خونه
یه حس بدی داشتم
اینکه هیچ پشتوانه ای ندارم
هیچ کسی رو ندارم که وقتی نیاز داشته باشم بهم کمک کنه
تو همین فکر رسیدم خونه
خسته، ناامید از زندگی
نمی دونم چی شد ولی همین بگم که یه دفعه درهای امید به روم باز شد
هر روزم داره به بیهودگی میگذره...
اخه میشه به این گفت زندگی ....
خواب فیسبوک خواب فیسبوک ...
حکایت ادمیه که یه دیواری رو با هزار امید میسازه
ولی وسطای کار میفهمه
اصلا نباید دیواری میساخته
و باید اون دیوارو خراب کنه
الان دارم اون دیوارو خراب میکنم
یکی نیس بگه چرا دیوار میکشی دوره خودت
مگه نمیخوای ازاد باشی
پس دیوار واسه چیه
غیر از محدود بودن
الان وقتشه
الانه که باید خراب کنم
و دیگه هیچ وقت دیواری نسازم
آزادو رهــــــــــــا
خسته شدم از این همه یه ذره یه ذره شکستن و ترک برداشتن
کی میشه این دیوار شیشه ای فرو بریزه
کی میشه دیگه این قلبم کارش دوست داشتن و محبت کردن نباشه
کی میشه یه ادم سنگدل بشم
دیگه هیچی برام مهم نباشه
کی میشه ...
دعاهای مامانم باشه
تا اونجا یادم میاد با هر کی دوست شدم اول ابراز علاقمندی و خوشحالی که خیلی دوست خوبی داری
ولی بعد یه مدت دعا می کرد که دوستیمون به هم بخوره و همین هم میشد
هیچ وقت نزارشت خودم تصمیم بگیرم
به هرچی علاقه داشتم یه جوری با کاراشون نشون دادن که راضی نیستن
وقتی نمی تون یه موجود زنده مثل ماهی یا هر حیوون دیگه رو داشته باشم
چه انتظار میره که بزارن با یه ادم دوست باشم
وقتی جوجه هام میمردن تو اون اشک ریختنام بهم میگفتن خداروشکر که مرد
حس بدی داشتم اشک ریختنام بیشتر میشد
چرا اخه
مگه اونا خوشحالی منو نمی خوان
پس چرا
تا در بیــــــگانـگی فــــــــردا فراموشم نکنی
.
.
.
.
.
اما چه زود فراموش شدم
وقتی می خوای متفاوت باشی
باید متفاوت فکر کنی
باید متفاوت ببینی
خودتو با بقیه که متفاوت نیستن مقایسه نکن ...
منتظر یه تلنگر باشی تا بشکنی
گفتم آره می دانم
خوبــــــــــــــــــــــ
بنویسم از همه چیز
از همه
ولی وقتی فکر می کنم یه حباب تو خالی یه زندگی پوچ تو ذهنم میاد
دنبال اینم که برای یه لحظه خوش باشم
یه لحظه بخندم ،همیـــن
سر دردام تمومی نداره
خوابای طولانی ام
زندگیم یه چرخه داره که هی تکرار میشه
هی تکرار میشه و سعی نمی کنم هیچ تغییری بدم
دنبال یه تغییرم ولی هیچی احساس نمی کنم
می تونه یک آدمو به کل تغییر بده
مثل من ، با گفتن کلمه بدجنس ،دیگه مثل قبل نیستم
شده یکی از ویژگی هام ...
یه جایی تو زندگیت میفهمی که میخوای دیگه خوب نباشی
دیگه مهربون نباشی
دیگه واسه کسی مهم نباشی
دیگه کسی دوست نداشته باشه
تصمیم میگیری بد بشی
و بدم میشی
بدترین جاش فک می کنم این باشه که لذت ببری از این تغییر
+حرفا خیلی تاثیر داره تو زندگی
هر حرفی رو به زبون نیارید
از قبل تنها تر شدن
از قبل غمگین تر
از قبل بی حوصله تر
منتظر یه اتفاق خوبم
یه اتفاقی که شادم کنه
یه اتفاقی که زندگیمو تغییر بده
من حرفای نگفته ام را ....

یک سال دیگه گذشت .....

فقط چند لحظه کنارم بشین
یه رویای کوتاه تنها همین
ته آرزوهای من این شده
ته آرزوهای مارو ببین
فقط چند لحظه کنارم بشین
فقط چند لحظه به من گوش کن
هر احساسیو غیر من توجهان
واسه چند لحظه فراموش کن
برای همین چند لحظه یه عمر
همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این یک رویارو بامن بساز
همه آرزوهامو ازمن بگیر
نگاه کن فقط بانگاه کردنت
منو تو چه رویایی انداختی
به هرچی ندارم ازت راضیم
تواین زندگیو برام ساختی
به من فرصت هم زبونی بده
به من که یه عمره بهت باختم
واسه چند لحظه خرابش نکن
بتی رو که یک عمر ازت ساختم
فقط چند لحظه به من فکرکن
نگو لحظه چی رو عوض میکنه؟
همین چند لحظه برای یک عمر
همه زندگیمو عوض میکنه
برای همین چند لحظه یه عمر
تو هر لحظه دنیامو از من بگیر
فقط این یک رویارو بامن بساز
همه آرزوهامو ازمن بگیر
گاهی اوقات با خوندن مطلبای قدیمی که نوشتی به گذشته میری به زمانی که اون متنی که تایپ می کردی
گاهی اوقات گریه می کنی به یاد اون روزا
گاهی اوقات نمی تونی تا اخرشو بخونی چون می خوای فراموش کنی بدیش اینه که نمی تونی بخونی نه می تونی پاکش کنی
گاهی اوقات .....
گاهی اوقات .....
گاهی اوقات .....