تنهایی...
تنهایے تان را با ڪسے
قسمت ڪنید
ڪه سال ها بعد ،
شما را همین گونه ڪه هستید
دوستـــــ بدارد
با موے سپیدتان ،
شیـار زیر چشمتـان
و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ
تنهایے تان را با ڪسے
قسمت ڪنید
ڪه سال ها بعد ،
شما را همین گونه ڪه هستید
دوستـــــ بدارد
با موے سپیدتان ،
شیـار زیر چشمتـان
و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ
از امروز میخواهم ادم دیگری شوم...
بدون مشغله. بدون غم و حتی بدون اشک های شبانه...
برای خودم زندگی کنم.برای خودم درس بخوانم و برای خودم شاد باشم بدون درنظر گرفتن نظر دیگران...
فک کنم زندگی جالبی بشه...
خدایا ب امید تو....
وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم
بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم
و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود
بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند
خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت
اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت
ولی نظرت را از من مگیر
یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که فقط
بباری...
اما
گاهی به بهانه غرور به دنبال جایی هستی که هیچکس نباشد !
زیر باران، قدم زدن در یک خیابان بی انتها و یا تنها راندن در یک مسیر
مشخص با گوش دادن به یک ترانه پر از غم و یا حکایت بالش خیس در پی
جاری شدن اشک های شبانه...
و حتی گاهی هم هر چقدر که غرور داشته باشی، میان هجمه نگاه ها که
بغضت بگیرد، سر بر می گردانی، سکوت می کنی و لمس اشک هایی که
نمی خواهی آشکار گردد...
مثل همین حالا !
لابد تو هم خیلی دلت گرفته که می خواهی بباری...

تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی
تنهایی یعنی اینکه شبا گوشیتو رو سایلنت نذاری
تنهایی یعنی اینکه شبا با هندزفری توجات آهنگ گوش کنی تا گوشات و بالشت خیس بشه
تنهایی یعنی اینکه صمیمی ترین دوستت وقتی عاشق شد دیگه جواب اساتم نده
تنهایی یعنی اینکه وقتی با دوستات تو یه جمعی هستی و اونا میخندنو تو تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیس فکر کنی
تنهایی یعنی اینکه...
ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ نگرﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﺸﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ،ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ. ﺭﻭ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﮔﻨﺒﺪ
ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ . ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﻩ،ﭼﻮﻥ
ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺩﻟﻪ ﻧﻪ ﮊﻟﻪ. ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﮐﻒ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ،ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﺧﺘﺮﻥ ﻧﻪ
ﺩﻟﺴﺘﺮ،ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻣﻘﺪﺳﻪ،ﺍﮔﻪ ﺑﻬﺶ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺸﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍی ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣیدن...
گاهی سبک نشوی سنگین تری.....
اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه میکنم،
میبینم چون خدا را یافتم هر چه باختم مهم نیست.
آموختم که تمام ماجراهای زندگی فقط قانون عشـــق بازی خدا با ماست...
من سکوت خویش را گم کرده ام
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم !
تو کجایی تا بگیری داد من ؟
گر سکوت خویش را میداشتم


آری ما را بر عظمت و شناسایی شب قدر راهی نیست
تنها می توان درزیر باران رحمتش ایستاد تا برما بباردو جانهایمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد . . .

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
اما رهایم نکن...

امــا نه وقتی که در ميانشان هستی ، نـه !!!
آنجا که در ميان خاک خوابيدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …
