تنهایی...

تنهایے تان را با ڪسے

قسمت ڪنید

ڪه سال ها بعد ،

شما را همین گونه ڪه هستید

دوستـــــ بدارد

با موے سپیدتان ،

شیـار زیر چشمتـان

و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ

از امروز....

 

از امروز میخواهم ادم دیگری شوم...

بدون مشغله. بدون غم و حتی بدون اشک های شبانه...

برای خودم زندگی کنم.برای خودم درس بخوانم و برای خودم شاد باشم بدون درنظر گرفتن نظر دیگران...

فک کنم زندگی جالبی بشه...

خدایا ب امید تو....

یاریم کن....

 

وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم

بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم

و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود

بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند

خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت

اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت

ولی نظرت را از من مگیر

یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی

....

 زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر

    زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز

    را به طور مساوی بین خود تقسیم

    کرده بودند.در مورد همه

    چیز باهم صحبت می کردند

    وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی

    کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در

    بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش

    خواسته بود هرگز آن را باز نکند

    ودر مورد آن هم چیزی

    نپرسد

    در همه این سالها پیرمرد آن

    را نادیده گرفته بود اما بالاخره

    یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد

    وپزشکان از او قطع امید کردند.در

    حالی که با یکدیگر امور باقی را

    رفع ورجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را

    آوردونزد

    همسرش برد.

    پیرزن تصدیق کرد که وقت آن

    رسیده است که همه چیز را در مورد

    جعبه به شوهرش بگوید.پس از او

    خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی

    پیرمرد در جعبه را باز کرد دو

    عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ

    95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین

    باره از همسرش سوال نمود.

    پیرزن گفت :هنگامی

    که ما قول وقرار ازدواج

    گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که

    راز خوشبختی زندگی مشترک در این

    است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به

    من گفت که هروقت از دست توعصبانی

    شدم ساکت بمانم ویک عروسک

    ببافم.

  پیرمرد به شدت تحت تاثیر


    قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش

    سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه

    بود پس همسرش فقط دو بار در طول

    زندگی مشترکشان از دست او رنجیده

    بود از این بابت در دلش شادمان شد پس

    رو به همسرش کرد وگفت این همه پول

    چطور؟پس اینها ازکجا

    آمده؟

    در پاسخ

    گفت :آه عزیزم این پولی است که از

    فروش عروسک ها به دست اورده ام

دل...




وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که فقط

بباری...

اما

گاهی به بهانه غرور به دنبال جایی هستی که هیچکس نباشد !

زیر باران، قدم زدن در یک خیابان بی انتها و یا تنها راندن در یک مسیر

مشخص با گوش دادن به یک ترانه پر از غم و یا حکایت بالش خیس در پی

جاری شدن اشک های شبانه...

و حتی گاهی هم هر چقدر که غرور داشته باشی، میان هجمه نگاه ها که

بغضت بگیرد، سر بر می گردانی، سکوت می کنی و لمس اشک هایی که

نمی خواهی آشکار گردد...

مثل همین حالا !

لابد تو هم خیلی دلت گرفته که می خواهی بباری...

تنهایی


تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی

تنهایی یعنی اینکه شبا گوشیتو رو سایلنت نذاری

تنهایی یعنی اینکه شبا با هندزفری توجات آهنگ گوش کنی تا گوشات و بالشت خیس بشه

تنهایی یعنی اینکه صمیمی ترین دوستت وقتی عاشق شد دیگه جواب اساتم نده

تنهایی یعنی اینکه وقتی با دوستات تو یه جمعی هستی و اونا میخندنو تو تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیس فکر کنی

تنهایی یعنی اینکه...


سکوت...

سکــــوتــــــــ ...
رســا تــرین فــریــاد یک " زن " است ...
وقتی سکوتـــــ میکند ...
وقتی بحث نمیکند ...
وقتی برای به کرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند ...
بــفــهــم ..!
که واقعــا آسیب دیده است ....

دل..


دل آدم …

چه گرم می شود گاهی ساده…


به یک دلخوشی کوچک…


به یک احوالپرسی ساده…...


به یک دلداری کوتاه …


به یک "تکان سر"…یعنی…تو را می فهمم…


به یک گوش دادن خالی …بدون داوری!


به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام …


به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"


به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !


به یک وقت گذاشتن برای تو…


به شنیدن یک "من کنارت هستم "…


به یک هدیه ی بی مناسبت …


به یک" دوستت دارم "بی دلیل …


به یک غافلگیری به یک نگاه …


دل آدم گاهی …چه شاد است 


....

زیادن...

ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ نگرﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﺸﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ،ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ. ﺭﻭ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﮔﻨﺒﺪ

 ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ . ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﻩ،ﭼﻮﻥ

 ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺩﻟﻪ ﻧﻪ ﮊﻟﻪ. ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﮐﻒ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ،ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﺧﺘﺮﻥ ﻧﻪ

 ﺩﻟﺴﺘﺮ،ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻣﻘﺪﺳﻪ،ﺍﮔﻪ ﺑﻬﺶ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺸﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍی ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣیدن...

شیطان.

بغض........

بگذار بغض هایت سربسته بماند.

گاهی سبک نشوی سنگین تری.....

عشق بازی خدا...

نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من!

اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه میکنم،

میبینم چون خدا را یافتم هر چه باختم مهم نیست.

آموختم که تمام ماجراهای زندگی فقط قانون عشـــق بازی خدا با ماست...

...

من سکوت خویش را گم کرده ام

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم 

من که خود افسانه میپرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم !

تو کجایی تا بگیری داد من ؟

گر سکوت خویش را میداشتم

زندگی پر بود از فریاد من !

"فریدون مشیری" 

شب های طلایی

   

 آری ما را بر عظمت و شناسایی شب قدر راهی نیست

تنها می توان درزیر باران رحمتش ایستاد تا برما ببارد

و جانهایمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد . . . 

امان...


امان از غرور، آن لحظه که اشک در چشمانت سنگینی می کند آن را پنهان می کند
امان از تنهایی، آن لحظه که دردی به سینه داری آن را در وجودت فرو می ریزد
امان از لبخند، آن لحظه که بغض به گلو داری آن را نمایان نمی کند
امان از صبر، آن لحظه که تمام می شود هر چقدر غرور داشته باشی، هر چقدر دردهایت را در پس لبخندت پنهان کرده باشی تو را از پای در می آورد.
 
 

واقعیت...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن خودشو میکند
و میداد به جوجه هاش میخوردند
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما..!!!

....

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

               طریقت بجز خدمت خلق نیست                به تسبیح و سجاده و دلق نیست


رهایم نکن...

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد"

اما به دیگران هم دلسپرده ام.

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نستعین"

اما به دیگران هم تکیه کرده ام.

اما رهایم نکن...

سنگ تمام...

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند


امــا نه وقتی که در ميانشان هستی ، نـه !!!

آنجا که در ميان خاک خوابيدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …

زندگی...

تو زندگی 3 نفر باش:
یکی برای خودت یکی برای خدا و یکی برای دیگری

برای خودت زندگی کن

برای خدا زندگی رو اونجوری که میخواد بساز و برای دیگری زندگی باش.