ندای شعر نو
راه طولانی بود . سخت و طاقت فرسا امروز که در این مکان ایستاده ام بسیار تجربه کسب کرده ام بازهم میدانم بی تجربه ام مشورت میخواهم . سردرگم هستم رویا می بافم عاشق میشوم غرق رویا میشوم کلافه ام در لحظه ناراحتم . خوشحالم میروم نمیدانم کجا خوب و بد را تشخیص نمیدهم کلاف سردر گم مثال بارز من آذر(b حسرت . انتخاب با معیارهای ذهنی و به مرور زمان غیر ممکن ترین راه به معیار ذهنی آدمی که کنارت ایستاده برای آرامشت وبه مرور میشود کابوست چنگ میزنی زندگی را و زندگی نیشخند پر کنایه ای بیش نیست آدم خوب همیشه خوب است شاید راه را اشتباه رفته و همین اشتباه کوچک تو را زده کرده دنبال راهکارم . تا آدم خوبه پی به اشتباهش ببرد آذر )b شاید نوشته هایم آنقدر بی ارزشند که نمیتوانم تصور نگاهت را روی کاغذ بیاورم تو بی شک فرشته ای بودی در سرزمین دل من آذر سحر شب فاش شده روز با چهره ی زیبا و بزک دوزک خود ماه زیبای مرا از دل شب دزیده دل شب خوش به نگاه دم صبح یار است دل ماه من ز بی مهری شب بیتاب است آذر (سما) از عشق بگویم هر لحظه شود عشق بورزی یا گریه کنی باز بخندی با دیدن یک کوچه خلوت عاشق بشوی عاشق آن حس سکوتت یا ابر ببینی بشوی عاشق آن ابر حتی بشوی عاشق یک گربه ی ولگرد یا اینکه سرت را بگذاری بر سینه ی یک دشت هر لحظه تو پر شود ازعشق پس دور بکن فکر کوید سیه از سر شاید بشود زیست ازین پس سما(b) هم آوازو هم آواز و هم آواز کنار دشت و روی سبزه میزنم ساز به سازم هم نوا شد آن قناری قناری خواند و اشک از دیده جاری طراوت حس خوبی داده بر من زمین سبز و جهان سبز و خدا سبز بنوشم از می و مستی کنم باز که پیدا شد درونم آذر ناز به لبخندم ببندم وزنه ای تا بماند نزد من امروز و فردا هنر مندیست این حالت درونم که بعد از این همه غم شاد شادم سما(b) تولد گرفتم برای خودم یه شمع کوچیک روشن کردم شمع رو فوت کردم برای خودم دست زدم و در پایان خودم را در آغوش کشیدم باتشکر از خودم که تونستم تا الان دوام بیارم زبان, جان مرا بگرفت هربار که آوردم کلامی بهر جانان کلام سرخ چون شلاق بیجان بکوبید بهر دل هربارو هربار تمنا میکند اشکم زدیده که در این روز نو بس است دیگر نهیب دل کُند آرام جان را که آرامش بیاید جای غمها لبم چون غنچه ای بشکفت ام ا از آشوب دلم جانا خبر داشت آذرb روزها سپری می شود و من همچنان از اشتیاق افتاده ام کافی نیستم برای خودم سردرگم به اطراف مینگرم دنبال شاهراهی میگردم برای فرار اما راه باریکتر ازآن است که بشود گذرکرد گذرگاه مغزم روزبه روز تنگتر میشود سکوت رامهمان دلم میکنم تا زبانم مرا رسوانکند قصدم نوشتن متن شاد است در آخر قلم هم یاریم نمیکند سما(b) شاید بتوان رقص کنان از پس این اشک برآمد شاید بتوان خنده کنان از پس این یاس بر آمد امید منم دور شود یاس بد آهنگ آهنگ منم رقص شود یار خوش آهنگ آذر(b) ما بزرگترا بیشتر از بچه هامون درس میگیریم من دوتا پسر دارم(سروش بزرگه .سیاوش کوچیکه) سیاوش چند روزی بود میرفت سر کار. با ناراحتی و دل پر اومد می گفت کارفرما رفتار خوبی باهام نداره .خاستم حرف بزنم سروش گفت:وقتی سر کار یکی باهات بد برخورد کردو تحت فشار بودی.پشتت رو بکن به طرف و دوتا قطره اشک بریز و به کارت ادامه بده. درسش این بود که زندگی مارو نوازش نمیکنه . وقتی احتیاج داری برای امرار معاش کار کنی باید غرورت رو بذاری کنار وبامشکلات روبه روبشی هرچند سخته ولی زندگی همینه. بیشتر از اینکه سیا درس بگیره من درس گرفتم توی محیط کار الان بهتر میتونم با غرورم کنار بیام ممنون از درست سروش کاش می شد زندگی را پاره کرد برگ برگش را دوباره تازه کرد کاش می شد دکمه ای ساخت بهر آن تا شود خاموش در هر زمان آذر(b) مدادت را بردار و بنویس . حالا به تصویر بکش چشمانش را بکش در زاویه ی دید تو میکشی تصویرش را و من مجسم میکنم زیباییش را دلم هوایت را کرده افکار من زیبا ترین تصویر ت را قاب گرفته به دیواره ی قلبم آویزان کرده . قلبم مدام تو را مینگردو تند تر میزند و چشمانم منتظر می ماند شاید روزی تو بیایی و چهره ات را به چشمم بسپاری. وهمان زمان است که دستان منتظرم را به سویت دراز میکنم و تو را به آغوشم دعوت می کنم . لبهایم با لبخندی تو رامهمان خانه اش می کند 💋 و تو دلت را به دل من میسپاری . این بود تشبیهی از عشق برای عشاق چشم انتظار دست نوشته آذر (b) نگاهت را دوست دارم عمق نگاهت مرا باخود می برد به سرزمینهای ناشناخته جایی که بادسخن می گوید . سخنش نوازش است . دریا می خندد . خنده اش آرامش است زمین می رقصد وتورا می رقصاند دست در دست درختان خوشبختی را فریاد می زنی در این سرزمین هیچ فکری نیست فقط آرامش است. خالی از همه چیز آذر(b) گفت بنویس نوشتم گفت بخوان .خواندم زندگی کردن بسیار آذر(b) باز دوباره دلم هوایت را کرده یاد دیدارهایمان بی تابم کرده دیدارهای عاشقانه من و تو آن زمانی که مرا به آغوش می کشیدی و من با تمام وجود حست می کردم چهره ات را هر روز در ذهنم مرور خواهم کرد مبادا زیباییت را فراموش کنم ساعتها در کنار تو می ماندم و از دیدارت سیر نمی شدم و تو با امواجت از من پذیرایی می کردی حس امواجت را زیر پاهایم دوست می دارم امواجی که شنهای زیر پایم راخالی میکرد و همزمان دلم هم خالی می شد حس خوبی که فقط در کنار معشوقی چون تو شدنیست . دریای مهربانم میخواهمت منتظرم باش . آذر(b) ☆☆☆عشق را در سکوت می نویسم در خانه ی قلبم .در جای جای زندگیم تو را برای همیشه محفوظ خواهم داشت . ☆☆☆تبسم لبخندروی لبانم همه از تصور تصویر توست. برای خاص ترین و زیباترین داشته ی زندگیم آذر(b) به چشمانت بگو درونت را پنهان نکند به دلت فرصت بده تا هر کجا که دلش خواست بنشیند رها باش . لبخند بزن . اشک بریز . و همه را به دیگران نشان بده تا فکر نکنند احساسی درونت نیست وقتی دیگران این حس را از جانب تو درک می کنند تا می توانند تو را میشکنند ومی خندند تو هم مجبوری هر روز نقش بازی کنی و لبخند دروغین بزنی خودت باش . وقتی ناراحت میشوی اشک بریز اشک تورا برخواهد گرداند به خودت آذر(b) جادوست کلامی نیست فقط نگاه است ولبخند جان گرفته از نگاه برق چشمی;که نشان از نشاط توست وهزاران ویک کلام ناگفته که در جای جای صورتت نمایان است تکان نمی خوری فقط افکار توست که هر لحظه در حال پرواز است بگذار نگاهی به چشمت بیندازم انگار اشکت هم اجازه ورود می خواهد . ودست گرمی که دستت را می فشارد. و اینک زندگی آغاز میشود . نقطه سرخط راستی این همان عشق است؟؟؟؟؟ آذر(b) بیست سالگی را دوست دارم سادگیش را آرامشش را هنوز وارد شهر قصه ی پر از غصه نشده شهر قصه ی ما شاد نمی ماند روزگارش کبود است یکی بود یکی نبود دارد اما درآخر کلاغ قصه بسلامت بمقصد نمیرسد هر کجای قصه پرواز می کند یک زخم بر میدارد زخمهایش ماندنی ست دوست هم زخم میزند و می رود اصلا ای کاش قصه ای نبود زندگی فقط 20 سال بود آذر(b)
زمین کربلا بود
برهوت و برهوت
من بودم و تو
من نفسهایم به شماره افتاده بود
تو اما خاموش شدی برای همیشه
به یاد مادر عزیزم
آذر(b)
امروز چند روزی از نبودنت گذشته
من اما آخرین لبخندت را به خاطر می آورم
آذر(b)
روی انگشتان پا ایستاده بودم
بالا و پایین میپریدم
فریاد میکشیدم
از خدا کمک خواستم
گفتم نرو شاید دلت برایم بسوزد
اما تو انگار تقدیرت در آن روز
روی آن تخت
در شهر امام حسین رقم خورده بود
اتاق سردی که تورا در بر گرفت
و منی که پشت در صدایت کردم
و تو جواب ندادی
و چقدر سخت بود در کشور غریب تنها شدن
تو اما خاموش بودی
آذر (b)

پس تو چرا خوابیدی
آسمان تیره شده باز چرا خوابیدی؟
برچسبها: ندای شعر نو
ادامه مطلب

برچسبها: ندای شعر نو

برچسبها: ندای شعر نو


برچسبها: ندای شعر نو

برچسبها: ندای شعر نو

برچسبها: ندای شعر نو

![]()
برچسبها: ندای شعر نو

در چشمانش نگاه کنم
و یک جمله بگویم خسته تر از آنی هستم که فکر میکنی.
وشاید نگاهش همان درمان دردم باشد
آذر(b)
برچسبها: ندای شعر نو

می دانستم هرلحظه زیبا یک بار در زندگی شکل می گیرد
محکم در آغوش کشیدمش تا تمام نشود
لحظه عجول است دستی تکان دادو آنجا را برای ورود
لحظه های بعدی ترک کرد
آذر(b)

برچسبها: ندای شعر نو

درتنگنای گلویم می فشارم
اشک جای امنی دارد تا زمانی که سرازیر شود
افکار با شیطنتی ریز بغض را تحریک می کند
و اشک ناگزیر از پناهگاهش بیرون می آید
آذر(b)

برچسبها: ندای شعر نو

جای خود آرام نگه داشت
آذر(b)
برچسبها: ندای شعر نو

برچسبها: ندای شعر نو


برچسبها: شعر نو, متن نو

برچسبها: ندای شعرنو

زندگی را .آرام خواندم
آسان بود
گفت روح زندگی کجاست
آنجا بود که فهمیدم
سخت است
سخت تر از زندگی
نوشتن است.
زندگی رابا دلت بنویس
ن باقلمت
برچسبها: ندای شعر نو
برچسبها: ندای شعر نو
برچسبها: ندای شعر نو

برچسبها: ندای شعر نو

![]()
![]()
برچسبها: ندای شعر نو
برچسبها: ندای شعر نو
| Design By : Pars Skin |








