یادتونه


یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم...

میکشیدیم رو تخته...

فکر میکردیم خیلی تمیز شده...

بعد که تخته خشک میشد میدیدم چه گندی زدیم...

الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم !!!

خدایا

گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد
و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد
و نـــــــه سکــــــــوت
آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس
رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی
♥خدایــــــا♥
تنهـــــا تــــو را دارم ...
تنهـــــــایم مگـــــــذار...

همیشه

 

هــمــیــشـــــــه نــــبــایـــد هــمـــه چــیـــز را تـــوضـــیــح داد

وقـتــی کســی بــرای نـداشــته هــایــت بـــهـانــه مـیـگــیــرد

بـهتـر اســـت او را هـــم نــداشــته بـاشـــی تــا بــه نـــداشـــتـه هــایــت اضــافــه شــود

 

 

یادتونه


یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم...

میکشیدیم رو تخته...

فکر میکردیم خیلی تمیز شده...

بعد که تخته خشک میشد میدیدم چه گندی زدیم...

الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم !!!

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند ..
معنی کور شدن را گره ها میفهمند ..
….

هواي تو؛

 
 

هواي تو؛ از دود سيگارم هم مضر تر است...

دود سيگار به سرفه‌ام مي‌اندازد، هواي تو به گريه ام

===============

این روزها

سـیگار را روی زخم های عمیق تنهاییهایم خاموش میکنم

تا یادم باشد قرار نیست تنهایی رهایم کند

================

فراموشیت

فــرامــوش ڪــردنـت بــرایـم مـثـل آب خــوردن است …

از همــان آبـهـایـی که خــفــه ات میــکنـد …

از همان هایی ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـی …

از همــان هـایـی ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .

دلم حضور مردانه می خواهد
نه اینکه مرد باشد نه !

مردانه باشد

حرفش٬ قولش ٬ فکرش ٬ نگاهش ٬ قلبش

آنقدر مردانه که بتوان تا

بینهایت دنیا به او اعتماد کرد

تکیه کرد!

 دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است ، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .

وقتـے خواستـَטּ ها بوے شَهوت میـבَهنـב

وقتـے بوבَטּ ها طَعمِ نیاز בارَنـב

وقتـے تنهایـے ها بـے هیچ یاבے از یار با هرکَسـے پُر میشوב

وقتـے نِگاه ها هَرزه به هَر سو رَوانـﮧ میشوב

وقتـے غریزه اِحساس را پوشِش میـבَهـב

وقتـے انساטּ بوבَטּ آرزویـــے בَست نیافتنـے میشَوב

هماטּ بِهتر کـﮧ هیچ کَس را نـבاشته باشَم ...

בاشتـَטּ بعضی ها تنهاتَرم میکنَـב...

مادرم می گوید

 

مادرم ميگوید

خودت را هم بُکُشي

ردّ اين غم ِمشکوک

پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت

گم نمي شود . . !

تنها اوست که می فهـمد . .

بـا سـَــر زَمــــین خــــوردَمــــــ ،

چــِــرا دلـــَــــم شـِــکــَـســت ؟!؟!