|
| |
|
چقد از 1401 متنفر شده بودم و تا لحظه ای زندم فراموشم نمیشه همه تلخیاشو... لحظه شماری میکردم ب آخرش برسه فقط.. اونقد حال بد ازش مونده بود ک تحویل سال جدیدو خوابیدم و گوشیمم خاموش کردم... حتی نفهمیدم کی تحویل سال ب یادم بود! مگه نمیگن سالی ک نکوست از بهارش پیداس! سالِ جدید تو بزار از راه برسی نفس تازه کنی بعد بزن رو دستِ سال قبلت بهار فصل منفور من که هر سال با رسیدنش عزیزی از ما رو میگیره، حتی دگ دلم نمیخواد بگم خدایا بقیه شو ب خیر بگذرون لااقل... چون تو تموم این سالا ک ما هی نگامون بهش بود و همش گفتیم تموم میشه و یه روزم نوبت ماست فقط تو حالِ بدش نوبت ما بود خدایا دگ فقط عقب واسادم بهت زل میزنم ببینم تا کجا قراره ببریمون... +ساعت 11:38 نويسنده آوا | غزالِ من جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱ ویرایش شد: اینجوری قشنگ تره😍 از اون رفاقتای نابِ موندگار که پیدا نمیشه ازش❤ بازم بهت بفهمونه که چقد دوست داره و تو هر حالی باشه نگرانته❤ خلاصه که این پت و مت عجیب عاشقِ همن... (◍•ᴗ•◍) ❤ قراره شمالو جر بدیم با ساختن کلی خاطره قشنگ❤ یک #من که برا تک تک ثانیه های زندگیش ب #تو نیاز داره❤ باقیِ عمرِ من ( من تورو خامبه😁😍) #بیست_و_سوم_بهمن دونه دونه از آسمون برف بیاد و ذوق نکنم برا اومدنش! خسته باشه، خواب باشه،پیاممو ک ببینه به ده ثانیه نکشه اسمش بیفته رو گوشیم😍 اگه من رفتم قاطی باقالیا، همینجا زودتر بگم من همیشه خوشبخت بودم چون تورو داشتم❤ جا داره ک اویلارم مث قاشق نشسته بیارم وسط پست تو، بگم اونم دوس میدارم😍 من هی میخوام بنویسم،هی پاک میکنم،هی میبینم نه نمیشه😂 درنهایت این ک چیزِ قشنگی ندارم برا گفتن🤦♀️ +ساعت 22:1 نويسنده آوا | و تولدِ من... یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱ از تولدم مهم تر اینکه، تیتر پست این باشه ک: با اویلا قرار سفر نزاریم، بدقووووول ترین تو این مورد🤦♀️ فقط مونده بود بلیطو رزرو کنم که زد همه چی رو کنسل کرد😒
و تولدِ من... تولدی ک با کرونا گذاشت،و نتونستم هیچکی رو ببینم جز پت و مت😁 ممد و سبحان خودشونووووو کشتن برا روز تولدم، دو نفری قد بیست نفر سوپرایزم کردن😂 ولی اوووونقد حالم بد بود ک نه کیک خوردم نه شمع فوت کردم🤦♀️ حتی غذای مورد علاقمم ک سبحان سفارش داده بود لب نزدم🤦♀️ وقتی صدام میکردن مرحوم... بعد مرحوم شر شر اشک میریخت😐 تازه فهمیدم کرونا گرفتن چه جوریه! از تبریکا و کادوا که بگذریم، خیلییییی تولد دردناکی بود برا من😁 برا اولین بار تو اینهمه سال ذوق نکردم بخاطرش🤦♀️
و امان از دلتنگی... وقتایی که یکی دو ساعت میشینیم و حرف میزنیم، تو میگی از همه چی و من هی شوکه تر میشم... اون موقعس ک فقط دلم میخواد کنارت باشم و محکم بغلت کنم... بگم گور پدر دنیا و آدماش، من باهاتم... ❤ دنیا یه عالمههههه روزای دو نفره به من و تو بدهکاره...
+ساعت 10:13 نويسنده آوا | دو رفیق...💜 شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱ و خرداد ، ماهِ دوست داشتنیِ من... اویلای من...💜
و غزالِ من...💜
+ساعت 8:38 نويسنده آوا | Dar🔫3 دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
رفاقت ما 12 ساله شد، 12 سال رفاقت یعنی دیگه ما اعضای یک خانواده ایم در تموم خوشی ها تلخی ها، و امسال به رسم سالهای قبل ثبت خاطرات سه تفنگدار 🔴اولین ثبت خاطرات موش افتاده تو آفتابه این حرفا از مد افتاده 🐀🐁 🔴چاله گونه آوا ولی ما هیچ ندیدیم که😏 🔴آوایی که در خواست آهنگ داره بعد اهنگ های ما چند روز بعد از استوری باغ وحش میمون سر در میاره🤨 🔴7 خرداد تولد اویلا که با تم قهوه ای براش برگزار کردیم😐 🔴ده خرداد از اون روزای قشنگ، اویلایی که حضور نداشت ولی از تموم قلبش اونجا بود🤩😍 🔴شبی که قصد زندگی مجردی کردیم تا خونه ماشینم قرار شد بخریم ولی حرف چال گونه شد دست و پا شل شد😌 🔴روزی که قراره راحیل عکسهای پشت رو، رو کنه😬 🔴بحث خواستگاری وسط بیماران و اون خواستگاری که زیر ماسک عاشق شد😁 🔴شبی که نوزاد بخش بی مادر میشه، بیشتر از همه مادری کرد براش🥺 🔴سلیطه شدم اونم چه سلیطه ای با ابولی🤣 🔴آزمون استخدامی بیرون شهر و سیل و طوفان اونشب کذایی🙄 🔴شبی که آوا رو به شغل شریف خاله رسوندیم🤣 🔴خانم دکتر تصادف کرد ولی رفیق هایی که ناراحت بودن چرا اویلا نبوده و الان سالمه😒 🔴آهنگی که فرستاد حال منو خوب کنه ولی با اشتباهی متوجه شدن من تا مرز خفگی از خنده پیش رف🤣 🔴بیو که میخایم بزنیم رسولآ دایرکت😉 🔴خشم اژدهای امسال آوا و آهنگ نکون با ما همچین براش پلی کردیم😕 🔴تومور مغزی آوا با چادگون حل کردیم رف😆 🔴گواهی نامه رانندگی آوا بدون اطلاع رسانی براش 20 هزارتومن شارژ بهمراه داره👻 🔴پرستاری اویلا و راحیل برا ممد👩⚕️ 🔴قبولی آزمون استخدامی غزال و شارژ50 هزارتومنی سهم اویلا🤩 🔴در واقعیت قرار شد شیرینی گنده گنده بخوریم در حد هسته خرما😅 🔴شماره ای که پستچی سیو کنه حکم💩ادیسون و نیوتون داره😐 🔴رنگ صولتی دل منو برده💓 🔴ممد قراره حق برادری تموم کنه تو طاق بستان💝 🔴شبی که گوشی به دست ترمه افتاد ولی غزال زودتر دهن لقی کرد و نشد بشیم جعبه سیاه آوا😂🤣 🔴حافظ گف امسال میوفتیم تو دام متاهلی و آوایی که لباس نداشت🤭 🔴پاسپورتی که دلمون نمیخاد تو دستای تو باشه برای رفتن😫 🔴16آذر از اون روزایی که رفاقت 11 سالمون در قاب دیدار واقعی ثبت شد🥳👭 🔴ممد و ممد و بازم ممد قشنگی رفاقت ماست🤵 🔴یلدا و عکس و فیلم هامون و فال های آوایی👏 🔴مشهد آوایی و تماسش هم زمان با اتاق رست رفتن اویلا 😂 🔴اویلا و هکرش🤣😂 🔴بعد از سالها عکسی که پروفایلمون یکی کرد ولی دهنمون سرویس شد چون همه فکر کردن عقدیم😆 🔴شیفت سرکار و تن ماهی اویلا میخوره🤗 🔴زلزله شب قبل عید🧐 سالی دیگر گذشت و رفاقت ما کهنه تر شد، بنظرم آدمایی که تا آخروقت کنار هم اند حرفاشون تمومی نداره و هنو مشتاق حرف زدن باهاشونی فراموش شدنی اند پس بدونید فراموش نمیشد تا ابد💕💞💞
+ساعت 20:8 نويسنده آوا | تفنگدار بزرگ❤ سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰ یکی از چیزایی ک کلی وقت بود منتظرش بودم #دیدن_اویلا بود😍 و امروز بالاخره بهش رسیدم❤ یه رفیقِ مجازی از بلاگفا که بعد یازده سال بالاخره واقعی شد❤ #14000916 اونقد شیرین بود این دیدار،که مطمئنم تا ابد حال خوبش باهام میمونه❤ چقد مهربووووون بود این بشر😘 محمد گفت میخوای خودتو چ جوری معرفی کنی! گفتمش تو ببین اویلا منو فقط با یه کلمه میشناسه😂 تا ب اویلا گفتم منم #چادگون ؛ پس افتاد بچه😂 بعد اینکه ازمایشگاه رو ب هم ریختیم، یه مرخصی بیست دقیقه ای گرفت، با همون ۲۰دقیقه شهرو ب هم ریختیم😶 یعنییییی هرکاری که دو تا رفیق با هم تو یه سال انجام میدن، ما تو نیم ساعت انجام دادیم😶 نه مکانش برامون مهم بود نه نگاه آدما و نه شلوغی شهر😑😍 ممدم مرده بود از خنده، گفت اخلاقتون چقد ب هم میاد آخه😂 اویلا مث یه مامان که برا بچش میخواس خرید کنه، منو با خودش میکشید تو فروشگاه ها، برام خرید میکرد😂 هر چی ام میخریدیم جفت میخریدم ست شیم با هم😂 با یه مشما دسته کلید و دستبند و خوراکی راهی کرد منو بالاخره😑😂 چقد خوش گذشت و چقد خوشحال ترم❤ و ممد جانِ من... پایه ی دوست داشتنیِ من❤ اگه تو نباشی خاطرات من ب این قشنگی ثبت نمیشن❤ و چقد جای #دلبرکم خالی بود❤ #شانزدهم_آذر #آزمایشگاه_خاتم_الانبیا و #رضا_تولدت_مبارک ایشالا تو ۲۸سالگیت کلی اتفاقای قشنگ قشنگ بیفته برات و سالِ قشنگی باشه برات💜
+ساعت 14:58 نويسنده آوا | روزای تلخِ زندگی... چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۰ شاید دلیل اینکه اینهمه روزا نبودم، زیادی حجم روزای تلخ و غمگین بود برامون...🖤 چند تا از قشنگیاش: + وقتی یهو جلو روش سبز شدم؛ میدونم باورش سخته ولی جای ماچ و بغل...فحشم داد😐😂 اونقد ری اکشنش خاص بود ک ما بیشتر سوپرایز شدیم تا اون😐😂 + تو شبیه آدم بزرگا که نیستی، هیچ... حتی برا شلوغی، منم تو جیبت میزاری گاهی وقتا😂 قشنگ یه رفیقی ، که دلم میخواست همیشه داشته باشمش...❤ ممدِ عزیزِ من بزرگ نشو لطفا...❤ + سیزدهمی که پر از حال خوب بود برا من، خیلی وقت بود تو زندگیم از این کارای مهم نداشتم ک بخوام براش تلاش کنم❤ + تهرانمونم خوش گذشت مث همیشه، برعکس همیشه که ب خرید میگذشت همش، ایندفعه فقط کافه و رستورانای شهرو وجب کردیم، فقط ب خوردن گذشت🤗 + حس میکنم سبحانمونم ارشد قبول میشه امسال❤ از بلا و مریضی دور بمونه جانِ دلم😘
حسِ میکنم رفیقمم رفتنیه... کلی دور میشه از من...😭 این روزا از دست دادیم آدمایی رو که خیلی سخت گذشت برامون، خیلی... هیچوقت فکرشو نمیکردم بازم کسی رو از دست بدیم ک نبودنش اینقد درد داشته باشه برامون💔 و وقتی اونجا از نزدیک دیدم عزیزامو، ب معنای واقعی مرگ آدمایی رو دیدم که فقط جسمشون زنده بود🖤 شما منو میشناسین دگ؟ همیشه خوش بینم... همیشه خنده رو لبامه... اما چقد حس میکنم منم کم آواردم! اونقد حجم اخبار تلخ از دست دادنا زیاد شده... که آرامش رو گرفته از دلم... فکر اینکه شاید یه بار٬ یکی از این اتفاقای تلخ بخواد برا عزیزی از من باشه.. اصن منو دیوونه میکنه٬ حتی یه ثانیه تصورشم درد داره... چقد دیگه دلم نمیخواد مابقی زندگیمم خلاصه بشه تو ماسک و الکل... من اگه بدونم بقیه دنیا قراره همین شکلی بگذره٬ ترجیح میدم حتی دگ یه روزشم زندگی نکنم...
خدایا یه کاری بکن لطفا... تو کتابا که میخوندیم معجزه٬ بهمون نشون بده... خدایا الان وقتشه... دنیا داغدار و عزادار شده ٬ دگ بس نیست؟! خدایی کن برامون....🖤
+ساعت 21:19 نويسنده آوا | سه تفنگدار.... جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ سه تفنگدار11 ساله شد🎉🎊 💜امسالم قصه قشنگ ساختن در کنارهم، بازم ثابت کردن دنیا با تموم ناسازگاربودنش ، آدما کنارهم میتونند سازگار بمونند👩❤️👩👩❤️💋👩 💛امسالم قصه داشتیم، قصه ای گاهی پر غصه گاهی پرشادی بریم ثبت خاطرات کنیم یکبار دیگه: ❤️باحساسیت شغلمون قرار شدلپ تاپ وگوشیامون بعنوان وسایل عفوني دفع بشن🤣 ❤️قرار شد کچل کنیم ولی تجربه ثابت کرد این غلطُ دیگه تکرار نکنیم 😁 ❤️تاریخ قشنگامون99.2.3و 99.5.6💞 ❤️ندید بازی اویلا با باز بودن نظرات پست🤣 ❤️قرار کادوی لاکچری بود ولی رسیدیم به کادویی که یادآور رفاقت سه تفنگدار شد🤗 ❤️شبی که آوا قرار شد از خونه پرخاطره بره و ما بیشتر غصه خوردیم🥺 ❤️7 خرداد خودش به اندازه یکسال خاطره شد😂 ❤️لقب جدید:مشاور اعظم 😆 ❤️شکلک های خاص درست میکردیم وقتی شکلک مد نبود 😂 ❤️اتوبان همت پت و مت و اویلای نظارهگر 😏 ❤️تبرک بی تبرک تا آخرعمر اویلا میخری😀 ❤️سانسورچی کی بودیم :))، خاطراتی که زنده شد😉 ❤️خوابی که از آوا دیدم و به حقيقت پیوست، در این حد تلپاتی داریم ما باهم 🤣 ❤️آوایی که قرار بود خرخون بشه با دهه هشتادیا، ولی آخر ماجرا نشد که بشه🤨 ❤️اینکه چرا استیکر سیاه ها رو جمع میکرد خودش معمایی بود🤣 ❤️نیکا نیز امسال به جمع سه تفنگدار پیوست 🤣 ❤️غزالمون رف بخش نوزادان و رایان که دلگرمی بخش بود🧒👶 ❤️غزالمون تو برف گیر کرد ولی خدا دوباره اون داد بهمون🥰 ❤️عاشق بک گراند واتس آپم، انرژی مثبت قلبمی❣️ ❤️ویس هایی برای مامان مهین و صدای چنگیزی🤣 ❤️یادگاری ممدمون چـَپـَـکی شد و غم فرامون گرف😭 ❤️آوا حتی زنگ زدنش هم پیوند خورد با پذیرش بیمار با ادرار 24 ساعته🤣 ❤️روزی که آوا قهرید باهامون و چال گونه هم راضیش نکرد☹️ ❤️بین خونه تکونی، پوکه ایثارگریم پیدا شد🤣 ❤️غزالمون، موفقیتش اوج قشنگی روزامون بود و ما قر دادیم تا آخرشب🤗😀 ❤️هنرای آوا مون نبوغ پیداکرد، و بالاخره شد داونچی مون 🤗😀 ❤️اون دیوار کوب خاطره ساز واس اویلاس🤣 ❤️عقد رویامون، خواهرعروس کدومه، همونی که اون میونه، یه دست گل تمومه🤩🤩 ❤️واکسن زدن، شد خاطره برای گفتن چندین سال بعد برای بچه هامون🌹 ❤️نشد که بشه خالت بشم، کوجو رفتی کوچولوی من 🥺 ❤️قشنگی امسال برنامه ریزی شمالمون بود، اگرچه نرفتیم ولی یک هفته با ذوق و شوق اینکه از نزدیک همو تو بغل میگیریم میگذشت... و ما ذوق مرگ بودیم بابت این رویای قشنگ😍🤩🥰 💜امسال هم موندیم کنارهم،امسالم فهمیدید که چقدر شمارو خامبه، امسالم ثابت کردیم خوشبختی میتونه داشتن آدم هایی باشه که حتی از راه دورم قلق تورو بلدن 💛و من خوشحالم و خوشبخترینم که قلق منو بلدید و موندید بامن تا الان، و میمونید بامن با آخردنیا👩❤️👩👩❤️💋👩 💚ب قلمِ اویلای خوش ذوقِ من💚 +ساعت 14:8 نويسنده آوا | در انتظار یه روز قشنگ💕 جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ وقتی تصمیم جدید یه نفر دگ تو زندگیش، میتونه حال بد تورو بشوره ببره🤗 یه آدمایی هست اونقد از رفاقتتون گذشته که قشنگ میتونی اسمشو جزو اعضای خانوادت بیاری💕 اونقد از بابت اتفاقای قشنگی ک قراره برات بیفته، ذوق زدم...که نمیتونم وصف کنم برات...💕 انگار که قراره این خوشبختی برا خواهر برادر خودِ واقعیم باشه، همونقد خوشحالم برات...💕 وقتی میگه من میدونم از من توقعی نداری؛ ولی حواسش نیس داره بیشتر از نیم ساعته که داره با من حرف میزنه و کلی راه حل و پیشنهاد میده💕 آخه تو کجات گاوه بیشعور؟😂 تو بیشتر از یه رفیقی برا من...بدون اغراق قشنگ خانواده ی منی❤ خوشبختی و خوشحالی تو، یکی از قشنگترین اتفاقای دنیاست❤ اگه بخوام از آرزوهام بگم: شک نکن که حتما یکیش تویی، اونقد تو اوج بری ک دست ما بت نرسه اصن💕 این پست رو زدم ب عشق اسفندی که قراره ادامه ی این پست ثبت شه، و بازم جمله ی همیشگی من: من ب تو ایمان دارم... تو میتونی❤ #بیست_و_هشتم_آذرماه +ساعت 23:56 نويسنده آوا قشنگیا کجا رفتن؟! دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
دلیل آپ کردنم فقط اینه ک دلم نمیاد جدا شم از اونهمه خاطره هامون...💕 باید خیلی وقت پیش تعطیل میکردم وبو...اما چقد که پشیمون میشم...😣 الکی الکی 27سالم تموم شد... دگ خیلی داریم بزرگ میشیما...😶 دوباره موهارو داد رفت و مام ک داریم میریم موهارو بدیم بره...😁 نشون دادن ک رفیق واقعی نیسن وگرنه الان چتر داشتیم رو سرمون😁 من بی صدا قهر میشم و دلگیر...اخلاقم عوض نمیشه برا اینه نمیفهمن😶 یه جوری میرم خرید هرروز که انگار تازه دارم شوهر میکنم و میرم جهاز بخرم...😁 گفتم توروخدا دگ منو با گل رز سوپرایز نکن،با این قیمت جدیدش بیشتر شوک زده میشم تا ذوق زده😁عاشق نشین نمیصرفه😁 The Hangover رو دیدم چن شب...خوب بود اون شبا😁 درسته شوخیشم زشته ولی از هنگ اور رفتم تو فیلم انتقام شیرین😐 اگه ازم بپرسن روزاتو چطور میگذرونی...دوکلمس:فیلم_لاک از لحاظ روحی نیاز دارم برم سفر و اصن برنگردم...دراین حد خسته از خونه😖 شمالایی ک همش کنسل میشه، نگرانم مریض شم سرایت کنه ب بابا مامانم...😭 اون لحظه ای ک ویفر رنگارنگای بچگیمو تو بین قفسه ها دیدم همچین جیغ زدم ک دنیا بفهمه چقد ذوق کردم ولی بجاش فقط آدمای اونجا فهمیدن خل و چلم😁 این شاخه گله کسری زاهدی چقد قشنگه یهویی...دوسش دارم😍 اونقد بهونه گیر شدم که فقط این چشم قشنگِ خل و چل میتونه بخندونه منو❤ دلم سالای قبلو میخواد...همین شمارم ورژنِ قبلیتونو میخوام...😔 تقدیر چطور اینقد بی رحم شد ک دگ نزاره مث قدیما خندمون دنیارو بگیره😭 هوایی ک داره میگه پاییز تو راهه و چقد دوس ندارم این فصل بی مهرو...🙃 دلم تنگِ صدات میشه،هوایی نگات میشه... میخواد یادش بره هر چی محاله...#ممدِ_غزال روز قیامت ب خدا خواهم گفت: آنکه از اون گرفتی تمام جانش بود...# امینِ_آرزو فصلی ک دوسش ندارم پس بی شک نه ماهاش قشنگه نه روزاش...چیزی برا ثبت کردن نداره...
+ساعت 17:33 نويسنده آوا | اویلا مینویسد.... چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ بماند این روز قشنگ به یادگار از خوشحالی دو تفنگدار بابت اتفاق قشنگ تفنگدار وسطی
مااینقدر خوشحالیم بابت اتفاقت... اونقدر ذوق مرگ شدیم و اینکه دلموووون میخاد تو از اینجا به بعد زندگیت از ته دل بخندی آخه اون لپات آفریده شده تو فقط از ته دل قهقهه بزنی دنیا رو برات شاد و شادی رو برایت دنیا دنیا آرزومندم عزیزم دل جان ...... و شمایی که قراره برا عروسی من رقص جوادی برید از همین الان من دلتنگ اون شبم
و مایی که از اینجا به بعد زندگیمون 180 درجه چرخش داره از اون خوباش تو فقط بشین ببین 99.2.3و99.5.6رهایی بمون یادگاری +ساعت 2:33 نويسنده آوا | داستان یک رفاقت سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹ از این رفیقای این شکلی دارین تو زندگیتون؟ ک میاد میگه من دلخورم ازت، خودت یه کاری بکن! [08/06, 23:41] Delbare JaN: من خیلی فک کردم ری اکشن منطقیش این بود ک دعوامون شه، دفاع کنم از خودم... بگم دلیلی وجود نداره اصن.. اونم بدتر دلخور شه! ولی ما میشینیم دوتایی برمیگردیم ب روزای قبل، یکی یکی بالا پایین میکنیم همه روزارو و اتفاقارو ک بفهمیم کجا اشتباه شده! کلی میگردیم ب هیچی نمیرسیم... یه چیزایی این وسطا پیدا میکنیم و برا هم توضیح میدیم... میبینم ک بابا انگار اصن ناراحتیه از دلتنگی بوده و اینا دلیل نمیشه! ورق برمیگرده و داستان عاشقی دوباره شروع میشه! [09/06, 01:09] Ava: تا باشه از این ناراحتیا... دو دیقه بعد مخ همو میزنیم و عاشق میشیم باز😍 [09/06, 01:13] Ava: چقد ک من تورو دوس دارم لعنتی😗😗😗 پ.ن: خردادی ک قشنگترین ماه سالِ منه...قشنگیاش یکی دوتا نیس... ❤ زادروز مُحد مهربونم، اویلای بی نظیرم،خدای کوچکم و راض گلم...🎂 بالاخره کتاب سه تفنگدارم رسید و چقد خوشحالم از این نشونه ی سه نفرمون تو زندگیم😍 دلم تنگ خونه ای میشه ک قشنگترین خاطراتو با هم اینجا ساختیم☹ خونه ای ک دلم نمیاد ازش دل بکنم😭 بچه میگه جراَت یا حقیقت؟ میگم حقیقت میگه عمو محمدو تا حالا کتک زدی؟😑 منو چی میبینین توروخدا😂 مگه من وحشی ام؟😑 انگاری قراره یه سارا خانومی ام عروسمون شه🤢 کرونا و همچنان قرنطینه...دلم لک زده برا یه مسافرت...😭 + وقتی میرم برچسب کیبورد بردارم، یه باب اسفنجی و پاتریک برمیدارم با چشمای قلبی ب محمد میگم چطوره؟ یهو فروشنده میگه برا بچه چن ساله میخواین؟ میگمش برا خودمه😑 فروشنده:😲 محمد:😍 من:😂
+ساعت 1:48 نويسنده آوا | Se🔫Dar یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
♥️سال 98 از اون سالهای دوست نداشتنی بود برای ما سه نفر، ولی پر خاطره♥️
🔺شب یلدا و دل بی تابمون که فقط فالای حافظ آوا میتونست آروممون کنه😗
#ده_سالگی😍
+ساعت 3:10 نويسنده آوا | غزالِ من♡ شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۹ اولین پست سال جدیدم بشه این پست مشترک...♡ ۹ فروردین.. دلتنگت شدم یارِ قدیمی... کودک شو" میدیدم، سوال این بود :بچه ی شما اگه یه صفینه فضایی داشت دوس داشت کی کنارش بشینه :) میگم رویا حدس بزن من کیو میبرم؟ حدسش اشتباه بود .. گف اون عتیقه:))) ولی اولین و آخرین انتخاب من تویی آوا...❤ همیشه هستی همیشه بودی... همیشه برای شنیدن حرفام وقت داری، همیشه با ذوق بهم گوش میدی تو را از هر بهشتی دوست تر میدارمت❤ خدا تورو برام نگه داره تا دنیا دنیاس... ♡ هیچوقت فکر نمیکردم دوستی اون بچه های ۱۴ساله ب اینجا برسه♡ وقتی یهویی دم غروب اسمش میفته رو گوشیم...♡ حس میکنم میفهمه لحظه ب لحظه حالمو... قبل خودم از حالم باخبره♡ دلی ک دیگه طاقت نمیاره و چشمایی ک از دلتنگی اشکی میشه♡ دلم دیگه ندیدنتو تاب نمیاره...ب بودنت نیاز دارم خیلییییییی♡ دوست دارم نفس جانِ من...♡ قشنگیه زندگیِ من♡
+ساعت 23:53 نويسنده آوا | تلخ ترین سالِ من... پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸ اين نامه را براى تو مينويسم كه سالها بعد، سال ۹۸ ک با چشمای اشکی تحویل شد... سالی ک قشنگیاش فقط اون همه مسافرتی بود ک تو ۶ماه اول سال رفتیم.. میتونه رکورد تلخ ترین سال زندگی، تو ۲۶سال قبل منو بگیره... سالی ک اصلاااااا دوسش نداشتم... سالی ک اومد یکی یکی آدما دوس داشتنی رو ازمون گرفت و برد با خودش... حتی رفیقی ک دوسشم داشتم تموم شد...راس گفت ک خواخواهم؟!! از چه شب و روزای تلخی گذر کردیم،سالی ک هیچوقت دلم براش تنگ نمیشه! ♡ولی من هنوز خوشبختم ک دلیلای خوشبختیم تموم قد کنارمن♡ +ساعت 23:55 نويسنده آوا | کرونا😎 سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸ از سری قشنگیای زمستون همین بود ک تو جاده ی برفی ساعتها بمونی😍 از اونا ک تو خیابون بلند بلند گریه میکنه و آدما شوکه نگاش کنن... #جمعه_تلخ☹ وقتی برام کادو گرفته میگه مامان جونم روزت مبارک😍 #نیکیِ_من😍 و جانِ دلِ من ک چطور اینقد قشنگ میتونه منو سوپرایز کنه😗 #خرگوشیای_سبز😗 الان همه ساحلا با اسممون خاطره دارن... اویلا و جزیره لاوان❤ حق نداری با کسی جز من اینجوری دو ساعت بخندیا😤 #عشق_حسودم😍 آیا آقا شهرامِ جنتلمن هنوز ب تلاشش ادامه میدهد ک دامادِ لپویی شود؟😁 تولد روانشناسِ خل و چل من...۹۸۱۲۰۵# اشک چشایی ک برا خنده بند نمیاد😂 حالا از خنده و خاطره ها بگذریم باید وداع کنیم... روزی ک اعلام کرونا شد اونقدی گوشیم زنگ خورد و بمن پی ام دادن بچه ها ک انگاری همشون میدونستن من مریض میشم😑 خدایی من حتی یه پره گوشتم نداره برا مقابله با این ویروس جماعت😑 پی ام میده میگه تو حتی کرونارو هم زودتر از من گرفتی،کوفتت بشه😒 و یک من حالِ خراب با نفسی ک بالا نمیاد و سرفه ای ک بند نمیاد😁 دروغا بود ک قشنگ گفتی، من اگه مردمم بدون لو رفتی ولی😁 تورم ک دگ دوست ندارم...بیشتر از همه از تو دلگیرم😁#رفیقِ_من اگه مرحوم شدم از همینجا باهاتون خدافظی میکنم... فاتحه ی ترشک بفرستین برام فقط😁 +ساعت 7:57 نويسنده آوا | زمستون🌨 سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸ آرزو میکنم خوشیاتون مثل شب یلدا طولانی باشه! ❤یلداتون مبارک❤ یهویی ۱۲ شب پا میشم میرم پایتخت...💃 وقتی میرسم درو وا نمیکنن برام، میگن باز داره کرم میریزه😑 اونقد گیاه ریختن تو حلقم ک رسما دگ میچریدم😂 بازاری ک بی صدا میرم و خریدایی ک با پانتومیم انجام میدم😑استعداد لال بودنو دارم😑 اونقدی ک من لپ لپ خریدم برا خودم، یه سبد شکلات و موبند و دسته کلید جمع شده برام😂 پیرمرد دوست داشتنیِ من❤ یلدایی ک کنار مامان بزرگا میگذره و کیکای خوشمزه ای ک کدبانو آوا میپزه😜 نگم ک چقد حافظ گرفتم...فک کنم تنش تو قبر رو ویبره بود از دست من😂 تولد یه جین آذریامون مبارک باشه😍 و تولد محمدِ من.....مبارک💔🖤😭 رکورد ۱۲۰سوال از یک پست بلاگفا😑 نامردی ک قرار بود لاک منو بیاره سرگردنه اما گریخت😑 آلمان یا ازدواج؟😑 شاخ اینستاگرامی ک ندیدمش🤢 خواننده ای ک یهو منو فالو میکنه😑 ب زودی رخی نمایان میکنم تو شاخا😑 78روز اس ام اسی با هم... اون جانِ من است❤ دو تفنگدارِ مهربونم: من نَمیرم براتون آخه؟!😙 مُحدی ک قراره عروس شه،قراره معجزه ی زندگی کی بشه!💕 چشم قشنگِ من...محبوب تر از جانی/صد جان به فدای «تو»💑 دی ماه، ماهی ک هر سال پستش برا ما میشه دی ماه لعنتی.😣 امیدوارم آروم بگذره ازمون🤗
+ساعت 22:33 نويسنده آوا | پاییز🍁 جمعه ۸ آذر ۱۳۹۸ ما از آن دسته دوست هایی نبودیم که دوستیمان بسته به روزمرگی هایمان باشد، ❤️💙💜💚 روزا با بی رحمی تموم داره میگذره...🙃 مث قبلنا شاد نیستیم دگ..😁 من میدونم تو حالت بده،میدونم داری گریه میکنی اما بخاطر من میگی خوبه حالت!😭 اندازه یه تصادف شاخ ب شاخ صدمه دیدم🙄 بعد یه هفته منتظره من ضربه مغزی شده باشم!میگه هنوز داغی نمیفهمی!😑 یه آدمایی بیشتر از حد تصورت عوضی ان...الکی ادای آدم خوبان فقط🙃 بعضیام اینقد دخالت میکنن تو زندگیت ک باید بگی ببخشید تو دخالتات زندگی میکنیم..😎 ب پیشنهاد راض،کافه راندو رو میخونم💞 منم اشک چشام میریزه وقتی میگه دلم برات تنگ شده گریه ای!😭 دیگه دوسش ندارم🙃 پاییزی که اصن دوس داشتنی نبود...یه جوری تا کرد باهامون ک دلمون دگ پاییزو نخواد،ذوق نکنیم برا اومدنش☹
+ساعت 13:56 نويسنده آوا | مهرِ بی مهر.... شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ صدای گریه هایی که هنوز تو گوشمه... هق هقی ک میگه آوا دلم برات تنگ شده اشکایی که میریزه و میگه آوا مردم چرا جوابمو ندادی یهو... تو یه لحظه...دنیا سیاه میشه. عزیز دل من عزادار برادری میشه که رفیق منم بود... رفیقی که پایه ی شلوغیامون بود و بخاطر چال لپش چقد ک حسودی میکردیم بش... با چه حوصله ای میگفت خودم کلی عکس میگیرم ازتون اونقد تلخ که هنوزم اشکام بند نیومده...اونقد تلخ که هنوز صدام درنمیاد... قربون خدا برم ک انگاری یادش نبود اون فقط یه بچه ی۲۳ساله بود... خدایا انگاری باهاش لج کردی...:'( گرفتی ازم خنده هاشو... اونقد مهربون که نگران منه... اون منو دلداری بده بگه آروم باش... ب اندازه ای ک دورم ازش، درد میکشم... یه اتفاقی اونقد تلخ که حتی گذر زمانم نمیتونه از تلخیش کم کنه... ب تلخیه صبح ۱۶مهر... ب تلخیه صدای گرفته ی محدثه... به تلخیه حال بدت که اون لحظه داری قربون صدقم میری تو اوج غم... و دلم که باورش نشده و هنوزم قانع نمیشه بت تسلیت بگه... خدایا آرامشو ب قلبش برگردون... مرد باش و مواظبش باش:'( ممد لوردی که برای همیشه رفت و وبلاگی که دگ آپ نمیشه هیچوقت http://crazyboy99.blogfa.com محمد عزیزم روحت شاد...🖤 +ساعت 0:49 نويسنده آوا | درخت گلابی وحشی چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ من حتی وقتی آرومم هم نمیتونم به رشفورد فحش ندم.. بیخیال حالا شما نمیشناسین. سلامی دوباره خب اولش یه جمله از تیریون لنیستر بتون بگم که میتونین ازش استفاده کنین: میگه اگه نقاط ضعفتو بپذیری، کسی نمیتونه ازشون علیه ت استفاده کنه. منظورش اون چیزیاییه که نمیشه تغییرش داد. باز نیاین نقد کنین نویسنده های بزرگ گات رو. اخه فیلسوف و منتقد زیاد داریم ما. کم مونده رامین جوادی هم نقد کنیم بگیم یکم بم میزنه..
خب این مسائل اصن چه ربطی به شما داره ! نمیدونم حس میکنم اینجا باید راجبه چیزای مثبت گفته بشه تا مسائل بی مصرف این چنینی که بالاتر مطرح شد! ولی خو من بلد نیستم تا درودی دیگر بدرود راستی راجب عنوان این پست باید بگم یه فیلمیه که باید دید.. اضافه شد: سلام ب همگی، من هستم و حالمم خوبه❤ فقط تنبلیم میشه آپ کنم،حالا یه جوونمرد پیدا شده آپ میکنه برام😂 خلاصه روزایی ک نبودم یه سفر شمالی یه هفته ای بود که ب طرز مشکوکی زیادی خوش گذشت😍 پنجمین سالگرد ازدواجی ک تموم شد و منم هنوز باورم نمیشه اینقد گذشته😎 آهان یکی دوست دارم خیلی❤ یه سفر ده روزه ب مقصد پایتخت که قشنگترین روزش تو پل طبیعت رقم خورد😗 و رسیدیم ب فصل دلبر من...یه پاییز و یه دنیا قشنگی... پاییزتون مبارک🍁 و خیلی دلگیرم از تو...🙃 برچسبها: manchester united +ساعت 13:53 نويسنده آوا | همه ناپدیدا...😂 شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸ اعتراضا بلند شده از تنبلیِ من که پیدام نیس😑😂 دلم تنگه یکی یکیتونه... حالتون خوبه دسته جمعی؟ صعود ب قله ی دوکَل و بعدش دقیقا یه هفته فلج شدم، در این حد کوهنوردم من😂 خیلی یهویی امام رضا طلبید مارو... ب یادتون بودم کلی❤ بارون تو ساحل ساری نشون داد هوا اگه بخواد میتونه چقد معرکه باشه😍 قشنگی سفر یه شب بودن بین مردم سرخه بود،چقد خوب بودن آدمای این شهر🤗 تولد امسالمو با پسرخالم گرفتم... ما دو سیزدهم مردادی💃 روز پت و مت مبارکمون باشه😘 سخته باورش ولی ما هنوزم با همیم👭 سهیلایی که یه تنه شرکت لاک آوایی رو سرپا نگه داشته😂 در حال خوندن رمان سال بلوا...😍 آقای مهیار گمشده،خانم N نگران حالته،اگه اینجارو خوندی بهش یه سر بزن😩 ما میتونیم خیلی چیزها به آدمهای اطرافمون هدیه کنیم. +ساعت 18:18 نويسنده آوا | چَشمهایش جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۸ بزرگ جان بزرگ جان علوی.. استاد ماکان فرنگیس بودن خیلی سخت است.. سخت تر فرنگیس بودنه استاد ماکان است راستش نمیدانم فرنگیس سخت تر است یا استاد ماکان داستان ما با نگاه عاقل اندر سفیه استاد در چشم های پر از غرور و خریت فرنگیس شروع شد. رفته رفته تبدیل شد به فاجعه که بازگو کردنش در این وبلاگ، گه خوری ای بیش نیست در مقابل روایت بزرگ جان علوی.. همینقد میدانم فرنگیس همه ی دورها را زد.. همه ی دور ها را زد همه ی دورها زد و همه را دید و چشید.. ولی.. استاد اما فقط چشم های فرنگیس را داشت چشم هایی که تابلویش، عجیب ترین اثر استاد بود شاید استاد بود که باید میگفت: ما هیچ ما نگاه.. فرنگیس اما برگشت و برگشت و برگشت با غم وحشتناکی که شاید فقط من میدانم! زنده ماند و در پی جسد استاد ماکان پیر شد.. ولی فقط چشمهایش را یافت..چشم های غریب خودش را! طراحی چشم های عجیب و فریبنده اش در آن تابلو.. فرنگیس با دل شکسته و چشمانی اشک آلود اعتراف میکرد من اینگونه نبودم استاد.. (بودی فرنگیس بخدا بودی..ریدی اصلا.. اه.. شاید متعصابه گفتم.. نبودی فرنگیس.. من میدانم چه شد نبودی عزیزم.. همه اش تقصیر استاد است اصلا..آدم های خاص لنتی هستند فرنگیس.. استاد خاص بود. فرنگیس استاد خر بود اصلا تو اشک هایت را پاک کن ) فرنگیس ماند و چشم هایش.. و او شاید باید میگفت:
ما هیج ما نگاه.. برچسبها: چشمهایش +ساعت 23:0 نويسنده آوا | خرداد تلخ... جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ وقتی یهویی سایلنت میشه و از شلوغ بازیاش خبری نیست یعنی چی؟ یعنی حالش خوب نیست و بس! از خردادی که همون اولین روزش عمه ی دوس داشتنیمو ازم گرفت...😭 شب و روزای تلخی ک داره برا جدایی بچه ها میگذره!😔 تو چرا یهویی بی معرفت شدی آخه؟! زیاد ک باشی زیادی میشی!🙃 ابراز علاقه یهویی چی میگه این وسط؟! داشتیم؟!😡 مگه میشه اینقد متنفر شی از یه آدم! با یه جمله بره گم شه و تمام🙃 تلخیارو بیخیال شیم.... نه؟! کی باورش میشه همه عزیزای دلم متولدِ یه ماه باشن آخه😙 تولد محد...اویلا...غزال و راض گلم مبارک❤ روزای قشنگی که تو سفر میگذره...#بهشت_الیمالات💃 رکورد۷۲ساعت نخوابیدن...تموم عکسا با چشمای جومونگی😂 خبر جدیدو بگووووو.. عاقا کور شدم و بس😂 والا ک چشام از عقابی دراومده تار میبینه😐 تیم والیبالی ک کلی روحیه مونو شاد میکنه💃 بچه ها مچکریم💪 بنظرم دیالوگ جذاب سالمون این شه:👇 چه نسبتی باهاش داری؟ شوهر برادرشم😂😂😂 این خردادِ فقط تموم شه....بشوره ببره😎 جایی باید دست از گذشته بکشی ! +ساعت 0:37 نويسنده آوا | اردیبهشت🍀 یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ نماز روزه هاتون قبول❤ تهران گردی تو ماه اردیبهشت صفای خودشو داشتا😙 #برج_میلاد🤗 #کوفته_تبریزی😐 #نمایشگاه_کتاب😎 #راننده_اسنپ😃 #خانمِ_غلط_کرده😂 چقد شکلات خریده بودم دوستای مجازیمو ببینم، همش کنسل شد😑 و شکلاتای باد کرده رو دستم تقدیم بابا و مامانم شدن ب مناسبت روز معلمشون😂 چقد دلم برا پاتریک تنگه... فقط دیدنشو میخوام و بس❤ برا اویلای مهربونِ الاغم آرزوی آرامش و برگشت ب روزای قبلشو دارم😙 روز سه تفنگدارم مبارکمون باشه...۹سال گذشت ولی هنوزم با همیم ما سه بلاگفایی🤗 بازم: "رکورد با هم بودن با وجود فاصله ها"💪 یه نگاه ب قد بلند من کرد، معترض گفت ببین خدا از من گرفته داده ب تو ها😣 صورتشو گریم کرده میگم به به چه شاپرک خوشگلی😘 میگه پلنگ شدما😡 #من🤤 #پلنگ😕 #گریمور🤣 بچه پاشو برو سر درست، میزنم تو گوشتا😡 لی لیِ دوس داشتنیِ من نتیجه تک رقمی کنکورتو ببینم🤗 اردیبهشت +ساعت 16:14 نويسنده آوا | سال نو... جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۸ سالی ک ب تلخ ترین حالت ممکن تحویل میشه..😔 اولین پیام عیدی ک میاد برام "با چشمای اشکی به استقبال بهار میرم آوا.."☹ الکی نبود ک شور و ذوق نداشتم براش..خود واقعیشو زود نشون داد..😔 شبای انزلی و سفری پر از قشنگی...❤ #هتل_نرگس#ساحل_صدفی#کلیسا#توت_فرنگیا#برف_تالاب#میرزاقاسمی دربی رو میبریم م شام مهمون همسری میشم..چقد خنده داره قیاقه ی آدمای دربی رو باخته😎 غذای مخصوص سراشپزو سفارس میدم..اصن دوس نداشتم و نمیخورم...حالا نوبت اون بود ک بخنده😑 #سرآشپزبدسلیقه...😏 سیزده بدری ک کلی با اتفاقای خوب، تو ماسال سپری میشه 💃 جنگل گیسوم،زیر بارون...پر از حس ناب زندگی😗 غزال سیم پیچی شده، دلی تنگِ تواِ...🤗 تو رفتن بلد نیستی...🙃 صدای خنده ای ک باعث میشه بیشتر هق هق کنی...😢 منی ک حتی از خودم ب تو پناه میبرم...😢 دلمان خوش بود كه با آمدنش، ایرانِ من تسلیت...🖤 +ساعت 22:1 نويسنده آوا | اسفند چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ از اونهمه پستایی بگم ک روز مهندس منو تگ کردن😑خودمم باورم شده بود مهندسم😂 تولد داداش خل و چلم و بار گلی جانمون مبارک❤ دلم میخواد بازم خنده و شادی رو تو چشای مریمی ببینم..😍 حال دل اویلامون خوب نیست... براش دعا کنیم لطفا😙 غزال خاک بر سرم معلوم نیس داره چ غلطی میکنه😑 لورد عزیزمو زودتر کارش راه بیفته،چشای پاره شو بدوزیم😂 نگم ک چ شلواری گرفته بود😑نگم مال کیا بود😑 اونقد سریال کره ای میبینم این روزا،باشد ک رستگار شوم😑 روز مادر خودم و روز مامانای همتون مبارک💃 چقد روزای قشنگ برفی ساخت برامون❤ جمع میکنیم ک بریم خونه مادربزرگ و اونجا میره رو هوا عایا😑 کاسه ترشکام تو بغلم.. تعارف میکنم همه شو میخورن، اشک چشامه ک میریزه شرشر😭 نوروزی ک قراره با #همراه_همیشگی تو رشت و انزلی بگذره💃 ب درخواست لی لی ک شاکی شده بود اسفند چ گناهی کرده پستشو نمیزاری😁 #روزای_قشنگ_آخرسال
+ساعت 21:55 نويسنده آوا | بهمن ماه... چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ میگما میزکار بلاگفا چ باکلاس شده ها😑 بهمنو دوس دارم و بهمن ماهیارو خیلی بیشتر...😍 یکم،سوم،چهاردهم،پانزدهم و بیستمای بهمن تولدتون مبارک🎂 سلطان ترشک منم و بس😂 از پیام یهویی غزال ک میگه اویلا حالش بده خودتو برسون و من ک مهمونی رو بیخیال میشم🤗 وقتی دلبرجانم اسمش تغییر میکنه به هند جگرخوار😂 البته اونم منو زده نامادری سیندرلا😑 نزار تصویر قشنگی که ازت تو ذهنمه ب هم بریزه لعنتی😑 پارچه خانومم همیشه ماهه و بسی دوسش دارم...❤ منم با بابا خودمو بازنشست کردم،یعنی فقط میخوابیمااااا😑 همه در انتظار اومدن ممد که بریم سفر💃نامبروان تموم شیطنتا و شلوغیا😂 آوا هستم ویراستار و عکاس نشریه ی همدلی😎 کلی آرزوی مهندس شدن برا لوردِ خودمون..🤓 همه چی رواله... تافت بزنیم روزامون همینجوری بمونه😂😍 شبیه به هیچکس،نه...
+ساعت 12:38 نويسنده آوا | دی ماه لعنتی... یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷ و من روز به روز تورو عاشق تر میشم...💑 یهویی دلم سفر میخواد و جمع میکنم میام پایتخت گردی💃 وقتی یهویی منو صدا میکنه#جعبه_سیاه_زندگیم...❤ دوست خارجی پیدا کردم تا چشات درآد..دگ برام تکراری شدی دلبر😂 اویلای من اینروزا خیلی آرومه...دلم فقط خنده ی چشاشو میخواد😍 آهای اونی ک مخت یهو جرقه میزنه و اینجا رو میخونی(آی لاو یو😂) از اون روزا که یکی از تفنگدارا گریون میاد😭 از علتش میپرسیم😖 غیبت میکنیم😑 کلی بد و بیراه میگیم ب طرف😤 متفکر میشیم و کلی راه حل میدیم با هم🤓 شروع میکنیم دیوونه بازی و انگار ن انگار ک الان گریون بودیم💃 آخرشم به این نتیجه میرسیم ک فقط ما خوبیم🤗 و ابراز علاقه و ماچ و بوسه... و ذوق برای باهم بودنمون❤ و رقم میخوره یکی دیگه از شبای تا سحر بیداری✏ و چقد حس نمیشه خواهر نداشتن من برای این خاله زنک بازیا😍 و این است ماجرای پابرجایی گروه مجازی ۷ساله ی ما...💕
+ساعت 14:50 نويسنده آوا | پاییزِ زیبا...🍁 شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷ پاییز چقد داره آروم آروم میگذره....تموم نشو لطفا...من تورو عاشقم...😍 اینروزا چقد رنگین کمون نصیبم میشه،روزی ۲تا عکس رنگین کمون میگیرم💃 همینقد خوشبخت❤ زلزله ۳۰ثانیه تاب میده منو،واقعا اصن نترسیدم...تازه گفتم آخجون دعا کنیم😂 لعنتی دیگه عادت کردیم بش😁چ تلخ است قصه ی عادت:-| اینقدی اهنگ عالیجنابو پلی میکنم ک ایوان بندو خودش حالش بد شه از آهنگه😑 بازم کیک میبرم کافی شاپ و بعد ک بقیه میان چقد چهره ها دیدنیه😂 ب عشق همین سوپرایزا زندم من🙊😚 هانایی ک رفته تو اتاق موهاشو قیچی کرده با ذوق موهارو گرفته تو دستش میاد میگه: بفرمایین خانما😑😂اینا بچن عایا؟😐 اینروزا اونقد تنبل شدم حتی خریدم نمیرم،آیا فقط من اینطوری ام؟😞 تف ب اون چشای شوری ک دوتا سفرمو کنسل کرد😑لعنتیِ چشم تنگ😂 من هنوزم دلگیرم از رفیقم...😔 میدونم باورش سخته ولی دارم دونگی رو میبینم😂 ممنونم از لی لیِ عزیزم ک منو همراس😍 و همچنان دلتنگ نگار مهربونم😍 زمینی شدن یاس بانویِ زیبام مبارک😇 ایشالا پست بعدیمون عنوانش بشه:#وقتی_بهامین_وکیل_میشود❤ Ava:
+ساعت 18:31 نويسنده آوا | دلتنگی... جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷ دلتنگی می دانی چیست؟! غرق شدن در یادت، فکر به صدایت، و مرور هر شب خاطراتت... دلتنگی ساده تر از همه معانی است دلتنگی یعنی "تو" نباشی و "من" تو را زندگی کنم...
+ساعت 1:19 نويسنده آوا | |