پس از اَفرینش اَدم

خدا گفت به او: نازنینم اَدم

با تو رازی دارم اندکی پیشتر

اَدم اَرام و نجیب اَمد پیش

زیر چشمی به خدا می نگریست

محو لبخند غم آلود خدا

دلش انگار گریست

نازنینم اَدم ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )

یاد من باش که بس تنهایم

بغض آدم ترکید گونه هایش لرزید

و به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستدارت هستم

اَدم کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت

راهی ظلمت پر شور زمین

طفلکی بنده غمگین اَدم

در میان لحظه ی جانکاه هبوط

زیر لبهای خدا باز شنید که گفت :

نازنینم اَدم نه به اندازه ی تنهایی من

نه به اندازه ی عرش نه به اندازه ی گلهای بهشت

که به اندازه یک دانه گندم فقط یادم باش

نازنینم اَدم نبری از یادم ....

.......l3yYy.♥......

ki umade tu webam?

I ♥ u ... زبانهاي مختلف

انگلیسی = I love you

آفریقایی =lief  Ek het jou

آلبانی = Te dua

عربی (به مرد) = Ana behibak (to male)

عربی (به زن) = Ana behibek (to female)
 
ارمنی = Yes kez sirumen
 
بامبارا = M'bi fe
 
بلاروس = Ya tabe kahayu
 
بلغارستان = Obicham te
 
کرووات = Volim te
 
چک = Miluji te
 
دانمارک = Jeg Elsker Dig
 
استونی = Ma armastan sind
 
اتیوپی = Afgreki'
 
فیلیپین = Mahal kita
 
فنلاند = Mina rakastan sinua
 
فرانسه = Je t'aime, Je t'adore
 
اسکاتلند = Ta gra agam ort
 
گرجستان = Mikvarhar
 
آلمان = Ich liebe dich
 
یونان = S'agapo
 
هاوایی = Aloha wau ia oi
 
عبری (یهودی) = Ani ohev otah (to female)
 
عبری (یهودی) = Ani ohev et otha (to male)
 
هندی = Hum Tumhe Pyar Karte hae
 
مجارستانی = Szeretlek
 
ایسلندی = Eg elska tig
 
اندونزی = Saya cinta padamu
 
ایرلندی = Taim i' ngra leat
 
ایتالیایی = Ti amo
 
ژاپنی = Aishiteru
 
کانادایی = Naanu ninna preetisuttene
 
کره = Sarang Heyo
 
لاتین = Te amo
 
لاتویان = Es tevi miilu
 
لبنانی = Bahibak
 
لیتوانی = Tave myliu
 
مالایا = Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
 
چین = Wo ai ni
 
مراکش = Ana moajaba bik
 
نروژ = Jeg Elsker Deg
 
فارسی = Dooset daaram
 
لهستان = Kocham Ciebie
 
پرتقال = Eu te amo
 
رومانی = Te ubesk
 
روسی = Ya tebya liubliu
 
اسکاتلندی = Tha gra\dh agam ort
 
صربستانی = Volim te
 
اسلواکی = Lu`bim ta
 
اسلوونی = Ljubim te
 
اسپانیایی = Te quiero / Te amo
 
سوئدی = Jag alskar dig
 
سویسی = Ich lieb Di
 
تایوان = Wa ga ei li
 
تایلند = Chan rak khun (to male)
 
تایلند = hom rak khun (to female)
 
ترکیه Seni Seviyorum
 
اکراینی = Ya tebe kahayu
 
اردو = mai aap say pyaar karta hoo
 
ویتنام = Anh ye^u em (to female)
 
ویتنام = Em ye^u anh (to male)
 
ولز = 'Rwy'n dy garu
 
                                                              .. Dooset Daram .. 

دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت


دختر:آروم تر من ميترسم


پسر:نه داره خوش ميگذره


دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه


پسر:پس بگو دوستم داري


دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر


پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)


پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه


و.....


روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار)


خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.


تسلیت

 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست.............تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سر بسته مانده بغض گره خورده دلم............آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند...........نفرین و آخرین دعا در گلو شکست

 

....تا آمدم با تو خداحافظی کنم

بغض امان نداد و ندا در گلو شکست....

لعنت به این زندگیه کثافت

فعلا خدافظ همه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

هميشه خواستني ها داشتني نيست

هميشه داشتني ها خواستني نيست

akcent...delight lyric

Wanna feel u
Wanna touch u
Wanna have u
Would u be my light?
In this night
The same bright
I feel right
So right

Love u
Wanna hold u
Wanna kiss u
Would u be my light?
In this night
The same bright
I feel right
So right


I really wanna feel the way IÂ’am on tonight
I want u by my side to kiss and hold u tight
I wanna stay forever here I really do
ItÂ’s gonna be a crazy night for me and u

Na na na na na(x3)

Wanna feel u
Wanna hold u
Wanna kiss u
Wanna save u
Wanna love u
Wanna touch u
Wanna still u
ThatÂ’s mine

Feel u
Wanna hold u
Wanna love u
We can dream under moonlight
Watching u is a delight
Ooo


I really wanna feel the way IÂ’am on tonight
I want u by my side to kiss and hold u tight
I wanna stay forever here I really do
ItÂ’s gonna be a crazy night for me and u

Na na na na na(x3)

Can stop the time?
This moment is so so [blind]?
Is that a sign?
I have to make u mine

LetÂ’s stop the time
Ur touch is so so blind
I have to make u mine(x2)

I really wanna feel the way IÂ’am on tonight
I want u by my side to kiss and hold u tight
I wanna stay forever here I really do
It’s gonna be a crazy nïght for me and u


Na na na na na

download link


 


درياست،چيري که فضا را پر کرده درياست و تو مدتهاست که روي شنها نشسته اي و مدتهاست که به دريا خيره اي،به سياهي مطلق!

دريا مدام موجهايش را روي ساحل  محکم ميکوبد .مثل اينکه عصباني است و تو آرامش عجيب داري آرامشي که گويي فقط آن را از تلاطم دريا ميشود گرفت.

نگاه ميکني ، نميداني چشمت دنبال چيست،اما چشمانت را مدام ميچرخاني به همه جاي سياهي که هر چه بيشتر نگاه ميکني سياهي نيست!

نميداني اما باز هم هم نگاه ميکني : دنبال خط جدائي آسمان و دريا ميگردي. دنبال  قايقي روي آب ، دنبال اثري از نور در سياهي  ...

بيشتر که نگاه ميکني ميفهمي فکر چيستي که روبروي <اين همه عصباني> نشسته اي و مدتها  چشم از آن بر نميداري:با خودت فکر مي کني که  ميشود از ميان اين همه سياهي نوري در بياد... ميداني است که سالها ست که صبح خورشيد در آمده،هر روز صبح! ولي اين سياهي اينقدر مطلق ميزند که نميتواني باور کني نوري آن را بشکافد!

دست و پاهايت را عقب و جلو ميبري:جايي براي خود در شنها باز ميکني،بيشتر ميکني ... دوست داري خودت را جوري به ساحل گره بزني، ميخواهي تسليم نشوي، بنشيني آنقدر که بفهمي  ميشود از اين تاريکي هم نور انتظار داشت،انگار که ميخواهي که اولين نفري باشي که نور  را ميبيني ...

باز هم چشم ميچرخاني  حالا ديگر ميداني نه دنبال خط جدائي زمين آسمان هستي و نه دنبال قايق! حالا ديگر فقط انتظار ميکشي،انتظار نوري از بطن تاريکي...

ساعت ها ميگذرد و سنگيني تاريکي را روي زمان حس ميکني ...

چشمانت کاملا سنگين شده اند ، با تمام انرژي باقمانده ات بازشان نگه ميداري.... در حالي که آماده تسليم شدني شکاف آسمان را ميبيني، از شوق بلند ميشوي انگار به احترام اين روشنائي بايد از جايت بلند شوي،سر ِ پا بايستي، شکاف هر لحظه بزرگتر ميشود و تو لبخندي بر لب داري که راضي به عوض کردنش با هيچ چيز نسيتي.

ميخواهي فرياد بکشي، فرياد بکشي سر خودت سر دريا، فرياد بکشي،بگوئي ميشود اميد داشت حتي در سياهي. فرياد بکشي ،بگوئي مهم خط جدائي آسمان و دريا نيست ... مهم  قايقي نيست که انگار هميشه بايد بيايد، مهم سياهي مطلق زمين و آسمان نيست مهم توئي! مهم توئي که در انتظار نور تسليم نشوي،مهم توئي که خودت بايد نور را تجربه کني مهم توئي که بايد فرياد بکشي...

حالا ديگر شکاف آسمان را گرفته و تو خسته از يک نبرد طولاني دستي در شنها مشت ميکني و در حالي که چشم از شکاف بر نميداري مشتت را به طرف آسمان پرتاب ميکني.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netwww.poooria.blogfa.com

 


 

همه بهم میگن چرا از خودت نمینویسی؟!

 خوب من همه چیو تو خودم میریزم

میترسم حرف دلمو بزنم

اگه بخوام کسی از دلم خبردار باشه خودم بهش میگم

پس انقد نگین!!.....

.........انقدم گیر ندین (قابل توجه بعضیا).........

 

چاکرا

در بدن مراکزی وجود دارد که به آنها مراکز انرژی یا چاکرا گفته می‌شود. چاکرا کلمه‌ای سانسکریت به معنای چرخ است. چاکراها یا مراکز انرژی در حال چرخش هستند و بخش‌های بسیار مهمی از کالبد انرژی محسوب می‌شوند. همانند کالبد فیزیکی که از اعضای حیاتی و کم اهمیت تر تشکیل شده‌است، کالبد انرژی نیز دارای چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک است. چاکراهای اصلی، مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند و اعضای اصلی و حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می‌کنند و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند. قطر چاکراهای فرعی یک تا دو اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک بخش‌های کم اهمیت تر کالبد جسمانی را کنترل کرده و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراها در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می‌کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌یابند.چاکراها از دو طریق "غدد درون ریز و سیستم عصبی" بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع بدن انسان هفت چاکرا دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که بوسیله شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

همه احساسات ، ادراک ، آگاهیها و هر چیزی که ممکن است برای شما اتفاق بیفتد را می‌توان به هفت دسته تقسیم کرد و هر کدام از این دسته‌ها به یکی از چاکراها پیوسته‌است . پس چاکراها نه تنها نماینده اعضای بدن شما هستند بلکه نماینده قسمتهای مخصوصی از حواس و ادراک شما نیزمحسوب می‌شوند. وقتی شما احساس تنش می‌کنید ، این تنش را در چاکرای مرتبط با آن قسمت نیز احساس می‌کنید و این چاکرا و عضو مرتبط با آن دچار استرس می‌شوند. تنش در چاکرا بوسیله شبکه عصبی که به این چاکرا پیوسته‌است مشخص می‌شود و به اندامی که توسط این شبکه کنترل می‌شوند انتقال می‌یابد.هنگامی که این تنشها برای مدت زمان طولانی و یا با شدت زیادی در شخص بماند علائم بیماری نمایان می‌شود. بیماری‌ها در اثر بسته شدن این مراکز انرژی پدید می‌آیند.

 وظایف چاکرا

چاکراها چند وظیفه مهم برعهده دارند:

۱) جذب، گوارش و توزیع پرانا ( انرژی حیاتی )در بخش‌های مختلف بدن بر عهده آنهاست.

۲) کنترل، تقویت و مسئولیت درست کارکردن کالبد جسمانی و اعضای مختلف آن را برعهده دارند. غدد درون ریز به وسیله بعضی از چاکراهای اصلی تنظیم می‌شوند و انرژی می‌گیرند. با کنترل و دستکاری چاکراهای اصلی می‌توان غدد درون ریز را تحریک یا مهار کرد. تعداد زیادی از ناخوشی‌ها، تا حدودی ناشی از خوب کار نکردن چاکراها هستند.

۳) بعضی از چاکراها مراکز استعدادهای روانی هستند. فعال سازی چاکراهای خاص ممکن است باعث توسعه یافتن استعدادهای روانی خاص شود. برای مثال چاکراهای کف دست برای فعال کردن، آسانترین و امن ترین چاکراها هستند. با فعال کردن چاکراهایی که در مرکز کف دستها قرار دارند فرد می‌تواند توانایی خود را در احساس کردن انرژی‌های لطیف، هاله درونی، هاله تندرستی و هاله بیرونی توسعه دهد. این کار با تمرکز کردن به سادگی انجام می‌شود.

فعال سازی چاکرا

تمرینات و تکنیک هائی که می‌تواند این مراکز را فعال سازند متعدد و ویژه هستند و نیاز به کسب مهارت طی چند ماه تا چند سال است. توانائی و قدرت‌های حاصل از فعال شدن انرژی چاکراها ، کرامت یا سیدهی(sidhi) نامیده می‌شود و به معنای قدرت‌های روحی است . پس شناخت چاکراها به شما کمک می‌کند تا خود و اطرافتان را بهتر بشناسید.


انواع چاکراهای رایج (Popular Chakra Model)

١- چاکرای اول : چاکرای ریشه یا پایه ستون فقرات "مولادهارا"

(Base chakra = Muladhara = Root chakra)

چاکرای تکیه گاه ، محل ورود «پرانا» یا انرژی حیاتی است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا قرمز است که نشانه زندگی، قدرت، نیروی جسمانی و حیات است. این رنگ روی کم خونی و فقر غذایی اثرخوبی دارد و ارتعاشات تقویت کننده و درمان کننده دارد.

منطقه: بین معقد و دستگاه تناسلی (نشیمنگاه)

غدد مرتبط: فوق کلیوی (که آدرنالین تولید می‌کند)

رنگ: قرمز تند

عطر: درخت سدر – درخت میخک

احساس:

وظیفه:

عضو وابسته: استخوان‌ها ،دندان‌ها، ناخن ، پا ،روده،مقعد، پروستات

شکل: نیلوفر چهار پر

تاثیرات: امنیت ، بقا ، ایمان ، ارتباط ، پول ، خانه . توانایی بنا کردن و حاضر بودن در زمان و مکان . همچنین این چاکرا ارتباط مادر با شخص را منعکس می‌کند و با احساس شخص در رابطه با بودنش بر روی زمین و همچنین با جسم در ارتباط است . تنشهایی که در جسم بوسیله این چاکرا کنترل می‌شود در قسمتهایی که به این چاکرا ارتباط دارد نشان داده می‌شود.

 ٢- چاکرای دوم :چاکرای خاجی یا مرکز کلیه "سواد هیستانا"

(Sacral chakra = Swadhisthana)

این چاکرا در قسمت پایین شکم قرار گرفته است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا نارنجی می‌باشد. نارنجی علامت انرژی است. این رنگ قدرت ارتباطی، دفع خشم و کنترل بر خویشتن را متعادل می‌کند و مسائل مربوط به هضم غذا و گردش خون را منظم می‌سازد.

منطقه: انتهای ستون فقرات ۱ تا ۱۲ اینچ زیر استخوان خاجی

غدد مرتبط: پروستات ،گنادها

رنگ: نارنجی

عطر: چوب صندل

احساس:

وظیفه: تولید مثل جنسی

عضو وابسته: کلیه‌ها ،مثانه‌ها ، اسپرم‌ها ،مایعات بدن ، اعضای تکثیر شونده

شکل: نیلوفر شش پر

تاثیرات: این چاکرا به قسمتی از آگاهی که مربوط به غذا و روابط جنسی است مربوط است. ارتباط این چاکرا با درون است و اینکه جسم به چه چیزی نیاز دارد و چه چیزی او را خشنود می‌سازد. توانایی شخص برای داشتن بچه نیز در ارتباط با این چاکرا است. همچنین این چاکرا با احساسات و خواستهای احساسی شخص پیوسته‌است.

٣- چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده " مانی پورا"

(Solar plexus chakra= Manipura/Nabhi)

طیف رنگی مربوط به این چاکرا زرد و زرد طلایی است که نشانه عقل، هوش و ذهنیت است. این چاکرا بالاتر از ناف قرار گرفته‌است. رنگ زرد تأثیر مثبتی روی کبد، طحال، کیسه صفرا و اعصاب دارد و قدرت درمانی برای بیماری مرض قند و یبوست دارد و کنترل کننده چاقی است.

منطقه: در پشت و امتداد ستون فقرات مقابل ناف ، پشت شکم

غدد مرتبط: پانکراس

رنگ: زرد – طلائی

عطر:اسطو خودوس

احساس:

وظیفه: ساختار وجودی

عضو وابسته: شکم، معده ، کبد ، طحال ، دستگاه گوارش ، صفرا ، سیستم عصبی خودکار

شکل: نیلوفر ده پر

تائیرات: قسمتی از آگاهی که وابسطه به این چاکرا می‌باشد شامل احساس قدرت ، کنترل کردن و آزادی وجود است. فعالیتهای ذهنی و ذهن نیز به این چاکرا پیوسته می‌باشند. چاکرای شبکه خورشیدی نیز با قسمتی از وجود که به آن شخصیت یا خود( ضمیر شخصی) می‌گویند مرتبط است.

٤- چاکرای چهارم : چاکرای قلب یا عشق الهی " آنات هاتا "

(Heart chakra= Anahata)

در وسط جناق سینه و بالای قلب قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا سبز است.

منطقه: در پشت و بین دو کتف و بالاتر از قلب

غدد مرتبط : تیموس

رنگ: سبز ، صورتی

عطر:

احساس:

وظیفه : عشق خالص

عضو وابسته: قلب ،قفسه سینه ، پوست ، گردش خون ، حفره شکم

شکل: نیلوفر دوازده پر

تاثیرات: احساس عشق و ارتباط با مردم در نزدیکی قلب (بعنوان مثال: مادر ، پدر ، خواهر و برادر ، همسر و فرزندان).مشکل تنفس یا ششها تنش را در چاکرای قلب نشان می‌دهد.

٥- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق "ویهودها "

(Throat chakra= Vishuddha= Vishuddhi)

این چاکرا روی حلق قرار گرفته‌است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی است که علامت جاودانگی، اخلاص و الهام است. این رنگ روی بیماریهای گرفتگی گلو و ناراحتی‌های عصبی تأثیرگذار است.

منطقه: پائین و پشت مهره گردن ، بین گودی گلو و حنجره

غدد مرتبط: تیروئید

رنگ: آبی کمرنگ

عطر: گل سرخ احساس:

وظیفه: بیان ، بودن

عضو وابسته: گردن ، گلو ، فک و بازوها را کنترل می‌کند و به عصبهای بازویی یا گردنی مرتبط است.

شکل: نیلوفر شانزده پر

تأثیرات: نشان دهنده بیان کردن و دریافت کردن است . در اینجا بیان کردن می‌تواند از طریق ارتباط برقرار کردن با چیزی که می‌خواهید و یا چیزی که احساس می‌کنید باشد و همچنین می‌تواند بصورت هنری مانند نقاشی هنرمند، موسیقی یک موسیقیدان و استفاده از اشکال برای بیان درون خود باشد.

 ٦- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم" آجنا "

(Brow chakra= Ajna= third eye= Bindu)

در سمت پیشانی و کمی بالاتر از بین دو چشم قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی نیلی است. این رنگ باعث باز شدن چشم سوم - دید بیرونی و درونی - است. این رنگ برای آرامش و درمان بیماریهای ذهنی مفید است. رنگ نیلی آگاهی را بالا می‌برد و برای زنده کردن خاطرات فراموش شده مفید است.

منطقه: بین دو ابروان ، به پهنای یک بند انگشت بالای پل بینی و جلوی سر

غدد مرتبط: هیپوفیز صنوبری

رنگ: نیلی،بنفش

عطر:

احساس:

وظیفه:دانش هستی

عضو وابسته: صورت، چشم، گوش، بینی

شکل: نیلوفر دو پر(۹۶ پر)

تاثیرات: این چاکرا با درونی ترین قسمت وجودی انسان ( به عقیده غربیهای باستان مربوط به ناخودآگاه می‌باشد) که روح نام دارد و همچنین معنویت مرتبط است. این مکانی است که محرک ما و میزانی از آگاهی که فعالیتها و در واقع زندگی ما را هدایت می‌کند در آن قرار دارد.

 ٧- چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر" ساهاس رارا "

(Crown chakra= Sahasrara)

چاکرای فرق سر در قسمت میانی بالای سر قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا سفید است. این رنگ برای بیماری‌های ذهنی مناسب است و خواب را تنظیم می‌کند.

منطقه: در وسط سرومغز تاج سرقرار دارد

غدد مرتبط: صنوبری (کاجی شکل ) و مخاطی

رنگ: سفید

عطر:

احساس: سرخوردگی ، عدم غلبه برترس و اضطراب

وظیفه: وجود مطلق

عضو وابسته: مغز ،مخچه

شکل: نیلوفر هزار پر

تاثیرات: این چاکرا به احساس یگانگی و جدایی مربوط است و ارتباط ما را با زمین و همچنین با پدرمان نشان می‌دهد. چاکرای هفتم نمایانگر ارتباط با پدر است که ارتباط ما با قدرت و همچنین در نهایت ارتباط ما را با خدا را نشان می‌دهد. وقتی کسی احساس جدایی از پدرش را تجربه کرده باشد این چاکرا را می‌بندد و احساس تنهایی و انزوا را تجربه می‌کند . مثل اینکه در پوسته‌ای قرار گرفته باشد و نتواند با اطراف خود ارتباط برقرار کند.

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد،...
 سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم   كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: 
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری   مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
                                                                                     
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... 

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

 

 

 

من هیچ چیز را نمیخواهم،
من فقط تو را میخواهم،
تو را که در گوش من نجوایی از عشق را سر داد،
تو که در چشمهای من جاده ای تا ابدیت قرار داد،
تو که با دستهای من ، پلی برای آشتی با خدا ساخت ،
و خودم را به نگهبانی از اشکهایش گمارد...!
من تو را میخواهم، فقط تو را...

3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ...

زندگیم فرو رفته در مرداب خواهش هاست!
التماس های سبز،
لمس کردن کودکانه یک عشق زمینی،
شبها آرام و بی صدا هق هق کردن، و تا ترکیدن یک بغض قدیمی پیش رفتن،
احتیاجم تنها به توست...

3z0tys60pulgynootu.gif... 3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ...

دلم گرفته، به اندازه تمام آسمان دلم گرفته
و به اندازه تمام کهکشان ها غصه در دل دارم،
چه کسی باور میکند که به اندازه تمام ستارگان عالم
حرف در سینه پنهان دارم...
کاش وسعت دلم به اندازه وسعت چشمان پروانه ای بود
که میچرخد به دور شمعی که ته مانده شعله آن تنها باقی است
و کویر خشکیده چشمانم پر آب تر،
کاش همه چیز بود و تو هم بودی
و اگر هیچ نبود تو باز بودی،
و کاش ميدانستم که انتهاى دل تو
در کجاى اين دنياى بزرگ قرار دارد،
آنوقت هرگز سراغ دلت را
از چشمان پريشانت نميگرفتم...!

3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ...

و باز صدایت، غبار نم گرفته اشکانم را
از پشت پلکهای خسته ام زدود
و تب دیدار را در من شعله ور ساخت.
نگاهم به در است، انتظار میکشم تا شاید
قاصدی پیامی از بوی خوش بهار برایم بیاورد
بگوید که فردا با بهار می آیی،
بگوید که می آیی تا برای همیشه کنار پنجره بخار گرفته قلبم بمانی
و سیلاب اشکهایت را به روی شانه هایم سرازیز کنی.

3z0tys60pulgynootu.gif... 3z0tys60pulgynootu.gif ... 3z0tys60pulgynootu.gif ...                                                                                            پوریا صالحی

 

عاقبت يک روز مغرب محو مشرق مي شود..

عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود...

شرط مي بندم زماني که نه زود است و نه دير..

مهرباني حاکم کل مناطق مي شود...

.....


 

دوستم دوستای قدیم این همه مدت نبودم کسی نگفت زنده ای یا مرده فقط چند نفر..

افسرده شدم..

یکی به دادم برسه...


خوب شدم

 

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر 100برگه.اولش خوش خط می نویسی و دوست داری به آخرش

برسی.وسطش خسته می شی و بدخط می نویسی و هی برگه حروم می کنی.اما آخرش که رسید

 جا کم می یاری.حسرت می خوری که چرا برگه هاشو حروم کردی؟!

زندگی همینه.گاهی وقتا باید به خاطر بعضی چیزا از عشقت بگذری و گاهی وقتا به خاطر عشقت از

بعضی چیزا بگذری.مهم نیس چون در هر صورت می گذره و فقط خاطراتشه که چه خوب و چه بد می

مونه.گاهی وقتا پر از اشتباه بوده و گاهی وقتا یه چیزای خوب توشه که آدمو راضی نگه می داره.نمی

دونم چی دارم می گم یا چی می خوام بگم؟اما اینو می دونم که هر روز زندگی یه قصه جدیده.هر روز

حکایتی از گفته ها و ناگفته هاست.روزای خوبش می مونه تو ذهن و خاطرات بدش می ره تو دل که

 هیچکس چیزی ازش نفهمه.مهم آخر قصه اس که تموم می شه و ما باور نمی کنیم که تموم شده.این

 دفتر 100برگ یه روز تموم می شه.اولش 4تا آدم جمع می شن و واست گریه می کنن اما 1سال بعد

 هیچکس یادش نمی یاد که تو کی بودی و چی کشیدی؟امیدوارم هیچکس برگه های این دفتر 100برگو

 حروم نکنه که بعد بخواد غصه بخوره...

 

 ghik.jpg

 

عاشقتم تا بينهايت....

سلام دوستای عزیزم

اول از همه از اونهایی که به من سر میزنن و یادی از ما میکنن خیلی خیلی ممنونم

من دیگه برای یه مدتی نمی تونم بیامدلم براتون خیلی خیلی میتنگه

مراقب خودتون باشیدااااااا.......

دوستون دارم  ......... موفق باشین دوستای گلم


پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)...

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم…

 

من همون جزيره بودم ، خاكي و صميمي و گرم

                                                            واسه عشق بازي موجها قايقم يه بسترنرم

يه عزيز دردونه بودم ، پيش چشم خيس موجها

                                                             يه نگين سبز خالص ، روي انگشتر دريا

تا كه يك روز تو رسيدي ، توي قلبم پا گذاشتي

                                                         غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي

زير رگبار نگاهت ، دلم انگار  زير و  رو شد

                                                            براي داشتن عشقت ، همه جونم ارزو شد

تا نفس  كشيدي انگار ، نفسم بريد  تو  سينه

                                                            ابر و باد و دريا گفتن:حس عاشقي همينه

اومدي تو سر نوشتم ، بي بهونه  پا گذاشتي

                                                            اما تا قايقي  اومد ،‌ از من و دلم گذشتي  

رفتي با  قايق  عشقت ، سوي روشني  فردا

                                                           منودل اما نشستيم،‌ چشم به راهت لب دريا

 

فکر نمي کردم ...

فکر نمي کردم زمونه

با اين خيال ديوونه

براي عشق من و تو

شعر جدايي بخونه

فکر نمي کردم آسمون

با اين همه رنگين کمون

نوبت سرنوشت که شد

اشکش واسم جا بمونه

من مي دونم تو بي گناه

تو مثل اشک چشمه ها

تو هم دلت راضي نبود

دلم زير پات بمونه

من مي دونم که اون خدا

نخواست که ما با هم باشيم

واسه قناريهاي عشق

دون محبت بپاشيم

اما مبادا تو يه وقت

بشيني و غم بخوري

دل کوچيک پاکت به دست ماتم بسپري

مبادا او چشماي ناز

پر بشه از درد و نياز

خون بشه زير غصه ها

بشه برات يه گريه ساز

بزار که من جات بسوزم

بزار که من جات بسازم

بزار تو اين ويرونه ها

جاي همه جون ببازم..

 

قاصدک...


 

قاصدک غم دارم،غم آوارگي و دربدري،غم تنهايي و خونين جگري،قاصدک واي به من،همه از خويش مرا مي رانند،همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند،قاصدک دريابم ! روح من عصيان زده و طوفانيست،آسمان نگهم بارانيست،قاصدک غم دارم،غم به اندازه سنگيني عالم دارم،قاصدک غم دارم،قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي،قاصدک حال گريزش دارم،مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست،پستي و مستي و بد مستي نيست،ميگريزم به جهاني که مرا ناپيداست،شايد آن نيز فقط يک روياست،شايد آن نيز فقط يک روياست....

2evc7rq.jpg

بعضی وقتا قلبا از سنگ می شه

بعضی وقتا روح آدما سرد می شه

از همه چیز و همه کس دلگیر می شه

خوب می دونم خوب می دونی

روح بزرگ چطور کوچیک می شه

دریا چطور آسمونش ابری می شه

طوفانی می شه غوغا می کنه

درداشو جمع می کنه با قدرت تموم

محکم به ساحل می کوبه

گاهی وقتا یه دستی با محبت پیدا می شه

دست خداست تو هم اونو خوب می دونی

یه راه می شه سبز می شه

هم واسه آروم شدن هم واسه پیدا شدنه

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد سبز کبود یه رد پایی بود

یه رد رنگی بودش نه سفید بودش

نه شایدم سبز نمی دونم شایدم آبی بودش

بابا اصلا رنگش مهم نبود

فقط ای کاش این ردپا سبز بشه

غنچه بده گل بشه

با باد هم نوا و با خورشید همسفر بشه

 

یه غنچه شاید بزرگ بشه ولی همیشه گل نمی شه گاهی وقتا خوار می شه و به چشم مردم تیغ می شه

به هرحال یه غنچه بودنش مبارکه گل شدن مقدس خوار شدنش یه محنت ....

 

 

 

 

سرنوشت.....

  کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي  

 

  پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام 

 

  حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت 

 

 را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد 

 

 و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تاآخرين 

 

 روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد

 

 از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش باشي

 

هرکس کلاس عربی خصوصی می خواد تو نظرات بگه

خیانت نکنیم...........

 غروب شد گل آفتابگردون به دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمک زد گل آفتابگردون سرش و پايين انداخت آري گلها هيچ وقت خيانت نمي کنند....

جملهء بالا را حتماً خیلی جاهادیدی...                                                                                                                               ولی اگه بار اوله که میخونیش یا  اگه بار هزارم،مهم اینه که بفهمی که خیانت خیلی بدِ..... 

تا حالا طعم خیانت را چشیدی؟؟؟؟ تا حالا شده بهترین آدم تو زندگیت بهت نارو بزنه؟؟؟؟ خدا برای هیچ کس نخواد چون باعث میشه

 حس اعتماد بین آدمها کم بشه...... مثل الان تو کشور خودمون....... البته فکر نکنی من از اون آدمهام که سنگ کشورهای دیگه را به سینه میزنم یا از اونهایی که میخوان هرچی زودتر از ایران بروند.

نه... من از اونها نیستم البته بدم نمیاد برم ولی دوست دارم وقتی که میرم همه نگن از کشورش فرار کرد.... دوست ندارم بگن انقدر کشورش بد بود که با اونهمه درس خواندن نتونست برای مردمش کاری بکنه.....

دلم میخواد وقتی میرم با افتخار بگم من فرزند ایرا ن زمینم..............

بگم اومدم اینجا تا.......

 فرهنگ کشورم را به شما یاد بدم....

 آداب مردمم را بهتون بگم.....

از جشنها و سوگواریها براتون بگم....

یه کم فکر کنی میبینی هرچی بگی از کشورت بازم حرفهای نگفته می مونه.. میتونی راجع به ایران قصهء هزارویکشب بگی تا اهریمن آروم بگیره......

نمیخوام بگم کی دوسته و کی دشمن چون میگن قرن گفتگوی تمدنهاست و میشه با گفتن از تمدنت به جنگ کسانی که نمیخوان ما باشیم بریم.....

ولی قشنگیه حرفهای بالا را وقتی میفهمیم که بتونیم  به هم اعتماد کنیم و اعتماد وقتی میتونیم بکنیم که به هم خیانت نکنیم.....

سختیه کار تو همین اعتماد کردنه و متاسفانه انقدر ما آدمها بهمون خیانت شده و خیانت کردیم که حس اعتماد کردن به هم را تو خودمون کشتیم.....

به امید روزی که  خیانت نکنیم تا بتونیم به همدیگه اعتماد کنیم......

موفق باشید....

 

سلام ....سلام............!!

سلام به تموم نوجوونا و جوونای گل

اگه گفتین ۱۷ شهریور چه خبره؟  

؟

؟                       

؟

معلومه دیگه تولدمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب من از الان یه جشن کوچولو می گیرم

 

 

به به همه بچه ها هم که اینجان.

حالا همه با هم دست دست دست

تولد تولد تولدم مبارک 

                       

                                     

                                     

خداحافظی..............!!

خیلی سخته مگه نه؟

منم امروز می خوام این کار سخت رو انجام بدم

اگه تو این سه ماه خواهر خوبی براتون نبودم امیدوارم منو ببخشین

از تمام خواهر برادر های گلم متشکرم که منو جزوی از خودشون دونستن و

و با نظرای قشنگشون سبب پیشرفت این وبلاگ شدن و منو به عنوان خواهر

کوچیکشون پذیرفتن.

همتونو دوست دارم و دلم برای همتون تنگ میشه

این آخرین آپ من توی تابستونه ........... از این به بعد کم پیش میاد آپ کنم

هیچ کدومتونو فراموش نمی کنم

درساتونو خوب بخونین .............آبجی کوچولوتون برای همتون دعا می کنه

ایشالا همیشه موفق باشین............

دنیا کوشولو.............

                                     تولد آقا هادی هم پیشاپیش تبریک می گم                        

                                                          ۱۶/۶/۸۷

                                            http://www.hadijojoo.blogfa.com

اینم وبلاگ دوست صمیمیم:

تازه ساخته....                   http://www.nooshdokht.blogfa.com

 

خدانگهدارتون................

                                       

 

 

زمستان........!!!

 

سرانجام زمستان از راه می رسد. زمستان سرد منجمد. زمستان با برف های نرم سپیدش. زمستان با آفتاب تنبلش:

چقدر آفتاب زمستان تنبل است!

از پشت شیشه می توانی، سرشار از اندوه تنهایی، برف را ببینی در حال باریدن و کاشتن دانه اندوه در سکوت سرد سینه ات:

پشت شیشه برف می بارد

پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه ی اندوه می کارد

و خاطره روزهای برفی دوران کودکی، در آن زمستان های دوردست، و آن روزهای بر باد رفته، لبریز از رویای سرسره بازی و لیز خوردن روی یخ ها و آدم برفی ساختن:

آن روزها رفتند

آن روزهای برفی خاموش

کز پشت شیشه، در اتاق گرم

هر دم به بیرون خیره می گشتم

پاکیزه برف من چو کرکی نرم

آرام می بارید

بر نردبام کهنه چوبی

بر رشته ی سست طناب رخت

بر گیسوان کاج های پیر

و فکر می کردم به فردا، آه

فردا..............

حجم سفید لیز

..........

گرمای کرسی خواب آور بود

من تند و بی پروا

دور از نگاه مادرم خط های باطل را

از مشق های کهنه ی خود پاک می کردم

چون برف می بارید

در باغچه می گشتم افسرده

در پای گلدان های خشک یاس

گنجشگ های مرده ام را خاک می کردم.

زمستان فصل رویاهای سرد و برف آلود زنی ست، نشسته تنها، در آستانه فصلی سرد، و در ابتدای درک هستی آلوده و چرکین زمین:

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست های سیمانی

زنی در بحبوحه  سرما، زنی که به شدت سردش است و از سرما دارد می لرزد، در محفل عزای آینه ها، و در اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ، زنی یخ کرده که انگار هیچ وقت گرم نخواهد شد:

من سردم است

من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد

............

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و می دانم

که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون

چیزی به جا نخواهد ماند

زنی سرشار از ایمان به آغاز فصل سرد، که ما را نیز فرا می خواند به ایمان آوردن به زمستان و به ویرانه های باغ های تخیل، با داس های واژگون شده بیکار، و دانه های زندانی، در زیر برفی انبوه، که در حال باریدن است:

ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل

به داس های واژگون شده بیکار

و دانه های زندانی

نگاه کن که چه برفی می بارد...

و سرانجام دست بیدادگر مرگ است که به فصل های زندگی شاعر خاتمه خواهد داد، در یکی از فصل های رنگارنگ خویش، در بهاری روشن از امواج نور، یا در خزانی خالی از شور، یا در زمستانی غبار آلود:

 مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

و                           

..............         زمستانی سردو خاموش          ............

تا شقایق هست زندگی باید کرد..................

 

قصه همین است، نه اینکه گل سرخ زیبا نباشد، داغ شقایق است بر دلهامان مانده. مرحله‌ی عبور

مرحله سختی‌است. ولی وقتی گذر تمام شد، دیگر کسی یادش نمی‌آید یک روزی به جای اینهمه گل

سرخ، شقایق هم می‌رویید. ساده و بی‌تکلف. ساده و حساس و زیبا بود. من این یکی را با چشمان

خودم دیدم و خوب به خاطر دارم. کوچ شقایق را هم خوب به خاطر دارم. یادم هست وقتی بچه بودم،

آخرهای فروردین که می‌شد، دره‌ها و بیابان‌های اطراف خانه‌مان پر می‌شد از شقایق. پر از شقایق...

بعد یادم هست شقایق همینط‌ور کم‌تر وکم‌تر شد. دل شقایق نازک بود. همین که خاک‌ها را با تراکتور و

بیل و کلنگ زیر و رو ‌کردند، دیگر نرویید. به همین راحتی! حتا اگر در آن خاک هیچ چیز دیگری هم

نمی‌کاشتند، فرقی نمی‌کرد. شقایق رفته بود. من دیدم! با چشمان خودم دیدم که هر چه بیشتر خاک‌ها

 را زیر و ور کردند و به اصطلاح تمیز کردند، شقایق‌ها کمتر شدند، تا اینکه دیگر شقایقی نماند..

حتمن همه آن ترانه قدیمی را شنیده‌اید:

شقایق جای تو دشت خدا بود...

دشت خدا، قطعن به دشت‌هایی که با تراکتور زیر و رو شده‌اند گفته نمی‌شود...نه؟

کدام شاعر بود می‌گفت: تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

یه خبر مهم...............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به تمامی دوستان گلم

یه خبر مهم براتون دارم

من یه سایت ساختم مخصوص کسانی که به زبان انگلیسی علاقه دارند

اونجا هر سوالی در مورد زبان انگلیسی دارید می تونید بپرسید

من اونجا اصطلاح....ضرب المثل ........داستان...........زبان کوچه بازاری ...........و انواع کلمات انگلیسی مهم رو می نویسم

این وبلاگمم هم دایر هست

                                             http://www.w0w.blogfa.com

منتظرتونم

تا بعد.........................

باي.......................