ســـلـــــام دوســـتــــانـــــ ..

سلام به همه ..

خوش امدین به وبلاگم ..

نظر هم بذارین یادتون نره ..


ادامه نوشته


ادامه نوشته

عشق واقعی ..


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق

لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد

سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای

دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز

مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون

یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می

کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم

میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،

بازش می کنه و می خونه :

ادامه نوشته


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق

لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد

سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای

دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز

مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون

یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می

کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم

میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره،

بازش می کنه و می خونه :

ادامه نوشته

    نـر بـودن

 

یـک جنسیت است

ومـ ِـ ِـرد بودن یک هوّیت

زیادند دخــترانی که نـر نیستند


اما خیــــــــلی ......مـ ِـ ِـردن!!!


اشتباه ..


اشتبــ ــآه از مَـלּ بـُـودْ
پـُر رَنگـْـ نـوشتــِہ بـُودمَتــْـبـہ ایـלּ رآحتـے هــآ پـ ـآکـــْـ نمـے شـَوے !!!

شب ..


آن شب که تو پرسیدی:

غیر از تو کسی دارم؟

خندیدنِ من شاید

پایانِ سئوالت بود

انگار که فهمیدی

تنها کسِ من هستی

اما شبِ کوچِ تو

من هیچ ندانستم

تنها کسِ من دیگر

از کوچ نمی آید

ای کاش که آن شب، من

تنها کسِ تو بودم...

تورا ..


هربار"
من
تو را
برای شعر
برنمی گزینم،
شعر
مرا
برای تو
برگزیده است.
در هشیاری به سراغت نمی آیم؛
هر بار
از سوزش انگشتانم درمی یابم
که باز
نام تو را می نوشته ام.

افتاب و اسمان ..


گاهی دچار موازات میشم!

دچار رفتن و ماندن...

دچار تردید، حقیقت و تلخی...

راهی که هر چی به پشت سرم نگاه میکنم سیاه و قدمهایی که نمیدونم برای چی برداشتم...

نه بر سر دو راهی ام

نه بر سر راهی...


...


ای کاش همین روزها، قاصدک به جانب آفتاب و آسمان برگردد...

راهو کج رفتیم ..


تقاص چی رو می گیری که تا اینجا کشوندیمون

کجای
راهو کج رفتیم که تا اینجا رسوندیمون

اگه من جای تو بودم میون این همه دردم

یه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمی کردم

تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اماکجا حالت مثل من بود

اگه دلگیری از دنیامنم مثل تو آشفتم

ولی من جای تو بودم به مردم راست می گفتم

یه دردی سوخت تو سینَم که تو از خاطرم بردی

من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مُردی

تقاصِ دل کُشی هایِ یه آدم تو همین دنیاست

بذار ما رو بسوزونن جهنم تو همین دنیاست

تورفتی بعدتوحالم یه حالی مثل مردن بود

توهم تنهاشدی اماکجا حالت شبیه من بود؟؟؟؟

cloes


گاهی باید  یک علامت بسته است

بزنی  در قلبت

تا  کسی وارد نشود

تا دوباره نشکند قلب کوچکت را

بر میگردم ..


امروز  با همه دنیا قهر کرده ام

ولی  اگر صدایم بزنی

بر می گردم

تو که صدایم میزنی

همه چیز فراموشم میشود

و فقط تو می مانی در خاطرم

روز های اول ..

میدانی سر گردانی ینی چه؟

ینی هر طرف را که نگاه میکنم تو را میبینم

که نگاهم میکنی

مثل همان روز های اول

عاشقانه

با اینکه میدانم

دیگر بر نمی گردی

نه خودت

نه نگاهت

امید ..

انتظار سخت است

وقتی ندانی

باید  منتظر باشی یا نه

وقتی ندانی

امیدی به آمدن کسی که منتظرش هستی

هست یا نه

خوب گوش کن ..

گیتار که می نوازم

خوب گوش کن

فقط یک ملودی نیست

ریتم قلبم است

حرف دلم

میشنوی تنهاییش را؟

حال و هوا ..


این روز  ها  حال و هوای  دلم  بهاریست

در  این  روز  های  سرد زمستان

این  حس  را

از  تو دارم...

دلخوشی ها ..


یادت را از من نگیر

بگذار من هم مثل سهراب بگویم

دلخوشی ها کم نیست

صادقانه ..

در دنیایکه دروغ و ریا ،سکه بازار است


گفتن حقیقت یعنی دروغ


نیاز می شود هوس،حتی اگر صادقانه بیان شود


و حتی اگر به ناب ترین احساس آدمی بیان شود

خداحافظ عشقم ..


شبیه برگ پاییزی . . . پس از تو قسمت بادم

                                        خداحافظ . . . ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

        خداحافظ . . . و این یعنی در اندوه تو می میرم . . .

                                             دراین تنهایی مطلق . . . که می بندد به زنجیرم

  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد . . .

                                        و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد . . .

   چگونه بگذرم از عشق از این دلبستگی هایم ؟؟؟

                                     چگونه میروی بااینکه میدانی چه تنهایم ؟؟؟

  خداحافظ . . . بدون تو گمان کردی که می مانم !!!

                                           خداحافظ . . . بدون من یقین دارم که می مانی !!!

خدایا کمکمون کن ..

امروز دلم گرفته ..

الان 2 هفته هست که صدای عشقمو درست نشنیدم ..

دارم دیوونه میشم ..

دلم براش خیلی تنگ شده ..

خدایا کمکمون کن ..

دوستان ازتون خواهش میکنم برامون دعا کنید ..

ممنون میشم ازتون ..


ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!

جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ,
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست,
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ;
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟


ادامه نوشته

اهای پسرک ..

 

آهاے پسـر ...!

میـבانے با من چـﮧ ڪرבے ...؟!

بـراے פֿـوבم ناراحت نیستم ...

براے בפֿـترت نگرانم ...!

نـڪنـב " تقاص آه مرا " او پس بـבهـב ...

یادت باشه ..

یــــآدِتـــ بــــــآشــِـﮧ وقـتـــ ــــے وآســـﮧ کــَـســ ـــے هـَمـــﮧ کــَـسـ شــُ ـدـے
اون کَــســ بــَعـد از تـــُو خــ ِــیـلــ ـــے بـــ ــــے کـَـســـﮧ یـــآ بــَرآـے کــَســـ ـــے هـَمـــــﮧ کــَـسـ نـَشــ ـــویـــآ اگـــــﮧ شـــُـدـے
بـِـه فــِـکـــر ّبــ ــــے کـَــســـ ـــے هـــآشـ هـَـمـ بــآشــ...

7fcb9c57398c3e892c6fc910590d7398-425

عاقبت ..

عــــــاقبت یک جـــایـــی ...

یک وقتــــــی ...

به قـــول شازده کوچــــولو:

دلـت اهلــی یک نفــر می شـــود ...

38046074807788308436.jpg

اما نمیدانی ..


عشقتـــ رآ پنهآטּ میڪنـے ڪـہ مردآنگیتـــ خـدشـہ دار نَشـود !

اَخـمـ میڪنـے ڪــــہ مهربآنیَتـــ رآ پنهـــــآטּ ڪنے !

مَـرآ " شُمــآ " פֿـَطآبـــ میڪُنے ڪِـہ هَوآیے نشَومـ !

اَمـآ نمــیـدانـے !

نمـیـدانے ڪـــہ چقَـدر ایــטּ هـآ بـہ تـو مـے آینـد !

و مـَـטּ دیــوانـہ تـَر میشوَمـ......

یک دخترم ..


یک دخـــــــتـــــرمـــــــ


 "هوای" کسی نمی شوم که به "هوای" دیگری برود


 تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که روزی تنهایم بگذارد


 روح خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته ارزان


نمی فروشمش


دست هایم بالین کودک فردایم خواهد شد


بی حرمتش نمی کنم و به


هرکس ...


نمیسپارمش. . .


دختر بودن تاوان دارد ..

تاواכּ נارנ...

بزرگــ میشوے؛

عاشقـ میشوے...

נلـ میبـכּدے؛

تـכּتـ را برایشـ عریاכּ میڪـכּـے...

כּـﮧ از روے هوسـ؛

بلڪﮧ از روے عشقـ...

وقتے נلشـ را زנے مے روנ؛

و تـو مے ماכּـے و خوנتـ ...

آכּ زماכּ تو یک هرزه اے؛

و او ڪمے נختر بازے ڪرנه استـ ...



قاصدک ..




قاصدک هآی اِمروز هَم هَرزهِ شُدِه اَند ....

فوتِشآن کِه می کُنی بآ آرزو هآیت لآس می زَنند