اینکه همیشه هدر وبلاگم یه دختر کتاب به دسته یا ربط داره به کتاب مستقیما برمیگرده به خود من. نه اینکه خیلی کتابخون یا آدم اهل مطالعه ای باشم ، بلکه از اون جهت که هر وقت کلافه م یا عصبی یا آروم یا بی حوصله یه کتاب دستم میگیرم بنابر شرایط موجود یا کتاب رو میخونم و یا اینکه اونو رو صورتم میذارم و دستامو میذارم پشت سرم و دراز میکشم و یا اینکه رو زانوام میذارمش و چن ساعت بهش خیره میشم! اینکه اولین کی و کجا و چطور این عادت شروع شد رو نمیدونم و علاقه ایم ندارم برای کشفش اما دوسش دارم.
امروز از اون روزایی که شرایط جوی بده ، آسمون یجورایی گرفته س هوا گرمه و اصاب من دقیقا از ساعت 12 ظهر به این طرف در وضعیت نابسامانی قرار داره. دلم میخواست مث این دختره رو سقف ماشین دراز بکشم البته رنگ لباسشو دوس ندارم ، مشکی رو ترجیح میدم بخاطر تضادی که با رنگ ماشین داره.
سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست
گوش جان بایــــد که معلومش کند اســـرار دل
+ پِلی ترانه ی معروف شادمهر در حد انزجار!
+ بزرگداشت سعدی امروز این بیتشم عالیه