♀قوانین♂

قٍالِبــ و اِسمايلے هاےِ كـــيكــkikoــو


♂ ๛ڵـــــــــــــــــــــــــ  ــــــــــــــــۅҐ♀

ღ مخسی ک ب وب من اومدین ☼

نظر یادتون نره

موافق تبادل لینک با همه هستیم

لفطا ما رو با عنوان وبمون بلینکین

کپی کردن ممنوع

نظر خصوصی نزارین ک عمومی میشه

توی ستون سمت راست یه کلمه ای به نامArChIveکیلیک کنیدمطالبقدیمی ترم میاد

دیگه همین حالا برید وبلاگمونا دیدن کنید

با شاعران


مطالب خواندنی درباره طبیعت

  وقتی به خورشید نگاه می کنید صحنه 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید.  

 

                     حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

  

                انسان‌های راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند. 


          زمین در آغاز پیدایش خود 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.  


             لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.  


            فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند. 


                 مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند. 


             هر چشم مگس دارای 10 هزار عدسی می باشد.


                  گربه ماهی بیش از 27000عضو چشایی دارد.  


          تمامی خرس‌های قطبی چپ ‌دست هستند.  


                نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند. 


           پستانداران بغیر از انسان و میمون، رنگها را بدرستی تشخیص نمی دهند. 


                 حس بویای مورچه برابر با حس بویای سگ است. 


            اگر اکسیژن هوا بیشتر بود حشرات بزرگتر و یک سنجاقک به اندازه یک شاهین می شد. 

 

                اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصه زمین تا ماه است.


             تعداد چشمان عقرب ها به 12 عدد می رسد.  


حیرت‌انگیزترین تصاویر ۸ سیاره منظومه شمسی


نجوم - هر کدام از سیارات -و تک سیاره کوتوله- منظومه شمسی ما، با بهترین عکسی که تا کنون از آن تهیه شده است معرفی می‌شود. در این گزارش تصویری به تک تک همسایه‌های کیهانی خود سلامی می‌کنیم.

نمایش اسلاید
تیر (عطارد): این عکس که توسط فضاپیمای مسنجر ناسا گرفته شده است، کامل‌ترین تصویری است که تا کنون از تیر تهیه شده است. این عکس به تازگی و در تاریخ 22 فوریه 2013 / 4 اسفند 1391 گردآوری شده است.


منظومه شمسی



بیگ‌بنگ 
یكی از نظریات خلقت عالم است كه طبق آن عالم در اثر یك انفجار بزرگ به وجود آمده و دائما در حال گسترش می‌باشد. چنانچه ضریب چگالی عالم كمتر از یك باشد، روزی این گسترش متوقف خواهد شد و عالم به سمت داخل فروریزش خواهد نمود، اما از آنجاییكه ضریب چگالی عالم، طبق آخرین برآوردها حدود یك تخمین زده شده است، پیش‌بینی می‌شود، شتاب دور شدن اجزای عالم از یكدیگر، زمانی متوقف گردد و عالم به حالت پایداری برسد.

ستونهای آفرینش نامی است كه برای این قسمت زیبا از سحابی عقاب انتخاب شده است
ستونهای آفرینش نامی است كه برای این قسمت زیبا از سحابی عقاب انتخاب شده است

دانشمندان عمر جهان را حدود ۱۴ میلیارد سال و عمر منظومه شمسی را حدود ۴ تا چهار و نیم میلیارد سال تخمین می‌زنند. بنابراین نابجا نگفته‌ایم اگر مدعی شویم كه منظومه شمسی در مقایسه با سن جهان، جوان می‌باشد. طبق یك نظریه پرطرفدار، آنچه اكنون، آن را منظومه شمسی می‌خوانیم، در حدود ۴ تا ۵ میلیارد سال پیش، توده‌ای از غبار و گاز بوده است. دانشمندان معتقدند كه احتمالا قسمت اعظم این سحابی از گاز هیدروژن تشكیل شده بود.

 طبق نظریه‌ای كه ما به تشریح آن می‌پردازیم، در آن زمان، در نزدیكی این سحابی كه در گوشه‌ای از كهكشان راه‌شیری قرار داشته، ستاره بزرگی كه حدودا 3 برابر خورشید بوده، روزهای پایانی عمر خود را می‌گذرانده است. زمانی كه عمر این ستاره نسل اولی به پایان رسیده، به دلیل جرم و ابعاد بزرگش، فوران عظیمی از انرژی و ماده از دل او بیرون زد. انرژی فراوان این ستاره، سحابی ما را به شدت به دوران واداشته و همچنین حجم زیادی مواد سنگین نظیر آهن، به داخل سحابی تزریق نمود.

چرخش سحابی به دور مواد تزریق شده به داخل آن، باعث فروریزش مولكولهای گاز و افزایش فشار درونی سحابی گردید. صدها میلیون سال طول كشید تا مواد سنگین تزریق شده به سحابی از مركز چرخش خارج شدند و سحابی آنقدر در خود ریزش نمود كه در مركز آن شرایط لازم برای اولین هم‌جوشی هسته‌ای پدیدار شد. شروع فعالیت هسته‌ای در قلب سحابی فشرده شده، نوید تولد ستاره‌ای تازه بود كه بعدها خورشید نام گرفت.

همانطور كه اشاره شد، در زمان شكل گیری منظومه شمسی، ستاره پیر در حال مرگ، علاوه بر اهداء انرژی فراوان به صورتهای مختلف، مقادیری عناصر سنگین، مانند آهن، كربن و هلیم نیز به سحابی نوزاد تزریق كرد. این عناصر سنگین، در زمان شكل‌گیری منظومه شمسی ، هنگامیكه هنوز خورشید رسماً متولد نشده بود، آرام آرام از هسته مركزی رانده شده و هر قدر چگالی سحابی افزایش می‌یافت، سیستم به پایداری بیشتری می‌رسید. طبیعی است كه عناصر سنگینتر، نزدیكتر و عناصر سبكتر، دورتر از هسته مركزی قرار گرفته باشند.

بعد از صدها میلیون سال، این عناصر با هم تركیب و تشكیل جسم واحدی دادند. به دلیل قوانین مداری، اجسام علاوه بر اینكه به دور ستاره جوان می‌چرخیدند، شروع به چرخش حول خود نیز نمودند و از جمع قوانین گرانش و گریز از مركز حاصل از چرخش، تمامی آنها شكل كروی به خود گرفتند. پس از گذشت سالها، سطح بعضی از آنها كه از عناصر سنگینتری تشكیل شده بودند، سرد و سخت شد و سیستم مداریشان به حالت پایداری رسید. اجرام غیر ستاره‌ای كه منظومه شمسی را تشكیل می‌دهند عبارتند از سیارات، قمرهای آنها، خرده سیارات ، دنباله‌دارها و سنگها و غبارهای آسمانی .

خرده سیارك ایدا كه حدود 56 كیلومتر طول دارد به همراه قمر كوچكش، داكتیل كه قطری حدود 5/1 كیلومتر دارد، در تصویر دیده می‌شوند.
خرده سیارك ایدا كه حدود ۵۶ كیلومتر طول دارد به همراه قمر كوچكش، داكتیل كه قطری حدود یک و نیم كیلومتر دارد، در تصویر دیده می‌شوند. در این تصویر داكتیل كوچك كه در مداری به فاصله ۱۰۰ كیلومتر از آیدا به دور آن می‌چرخد، اندكی به دوربین نزدیكتر است. این تصویر در آگوست ۱۹۹۳ و از فاصله ۱۱۰۰۰ كیلومتری توسط سفینه فضایی گالیله، برداشته شده است.

اجسام منظومه شمسی عمدتاً به دو گروه با چگالی بالا، كه در نزدیكی خورشید قرار دارند و با چگالی پایین، كه دورتر از خورشید واقع شده‌اند، تقسیم می‌شوند. روی همین اصل سیارات منظومه شمسی را به دو گروه زمین‌مانند و مشتری‌مانند تقسیم می‌كنند. سیاره‌های زمین مانند كه به ترتیب فاصله از خورشید عبارتند از عطارد ، زهره، زمین و مریخ همگی چگالی بالا و سطح سخت و صخره‌ایی دارند. غیر از عطارد بقیه این سیارات جو نیز دارند.

سیاره‌های مشتری‌مانند كه به ترتیب عبارتند از مشتری ، زحل ، اورانوس و نپتون ، همگی نسبت به زمین، سیاراتی عظیم هستند و عمدتاً از گاز تشكیل شده‌اند ولی بعضی از آنها هسته‌های جامد هم دارند. این سیارات را همچنین به نام غولهای‌گازی نیز می‌شناسند.

تا همین چند وقت پیش در كل منظومه شمسی نه عدد سیاره٬ شناسایی شده بود كه به ترتیب عبارتند از سیارات زمین‌مانند، سیارات مشتری‌مانند و در انتها سیاره عجیب و قانون‌شكن پلوتون. اما به تازگی عضو جدیدی در منظومه شمسی ما یافت شده كه تعداد سیارات منظومه شمسی را به ۱۰ عدد افزایش داده است.

این تصویر نمایی خطی از  منظومه شمسی 9 سیاره‌ای را با تناسب واقعی ابعاد سیارات نشان می‌دهد. به عظمت سیاراتی مانند مشتری و زحل نسبت به زمین دقت فرمایید.
این تصویر نمایی خطی از  منظومه شمسی ۹ سیاره‌ای را با تناسب واقعی ابعاد سیارات نشان می‌دهد. به عظمت سیاراتی مانند مشتری و زحل نسبت به زمین دقت فرمایید.

 این سیاره كه به تازگى كشف شده است در كمربند كوئیپر قرار دارد و در خارج از مدار پلوتون به دور  خورشیدمى‌گردد. سیاره دهم كه نام رسمى آن 2003UB313 است توسط گروهى به رهبرى دكتر «مایكل براون» از دانشگاه كلتك كشف و «XENA» نامیده شد. این كشف به شكل غیرمستقیم و از طریق تصاویر گرفته شده توسط دوربین‌هاى حساس الكترونیكى (CCD) انجام شد. این سیاره كوچك در آسمان ما جسمى بسیار كم نور از قدر ۱۹ است. این به آن معناست كه سیاره دهم ۵ میلیون برابر كم‌نورتر از ستاره قطبى در آسمان دیده مى‌شود.


پس از کشف آنچه ادعا می‌شد سیاره دهم است، بحثهای زیادی بین منجمان بر سر شرایط سیاره بودن اجرام سماوی درگرفت. سرانجام در شهریور ۱۳۸۵ همه جنجالها به پایان رسید و همه جنگ و دعواهایی که بین منجمان در مورد سیاره بودن یا نبودن تعدادی از اجرام کمربند کویی‌پر به راه افتاده بود خاتمه یافت. با معیار جدیدی که  در آخرین جلسه انجمن بین‌المللی نجوم  ارائه شد پلوتو از لیست سیارات حذف گردید.  پلوتو جرم دوردستی است که بیش از ۷۰ سال از کشف آن می‌گذرد ولی دست سرنوشت این دنیای یخ‌زده را که تا چندی پیش به عنوان نهمین سیاره منظومه شمسی می‌شناختیمش از گردونه سیارات حذف كرد.  پلوتو به این دلیل از لیست سیارات منظومه شمسی حذف شد كه نتوانست یكی از سه شرط وضع شده برای سیاره بودن را به دست آورد. به این ترتیب منظومه شمسی که می‌رفت صاحب دهمین سیاره خود شود، ناگهان و با از دست دادن آخرین سیاره، به منظومه‌ای هشت سیاره‌ای تبدیل شد.

ادامه نوشته

داستانی آموزنده از انعکاس اعمال انسان - نان و مرد گوژپشت

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس‌هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می‌کرد...

زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده‌اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می‌ گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می‌گذشت نان را بردارد.

هر روز مردی گو‍ژپشت از آنجا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: «هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما بازمی گردد.» این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژپشت ناراحت و رنجیده شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می‌آورد. نمی‌دانم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته‌های مرد گو‍ژپشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابراین نان او را زهرآلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است که می کنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژپشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود. او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می‌کرد، گفت:
مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می‌رفتم. ناگهان رهگذری گو‍ژپشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه‌ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت:«این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری »

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره‌اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را می خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژپشت را دریافت: هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می ‌دهیم به ما باز می ‌گردند.

داستان معجزه گر شاهین و بریدن شاخه


پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچ کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»
کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»
*****
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟
آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟
آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟
آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.

لبخند پیرمرد و سراشیب تند کوچه


پیرمردی با لبخند باز کناردیوار کوچه نشسته بود انگار من نیامده به من لبخند زده بود. کوچه ما سرازیری تندی دارد و پیرمردی هر روز در ابتدای کوچه، در انتهای سرازیری می نشیند.
با خود می گویم امروز از او می پرسم به چه می خندی؟!
باز تند ازکوچه پایین آمدم اما انگار او رفته بود انگار سراشیبی را تمام کرده بود و باز انگاری لبخندی برای من جا گذاشته بود.
***
کوچه ما هنوز سراشیبی تندی دارد اما من دیگر نمی توانم تند پایین بیایم، گاهی که نفسم می گیرد می نشینم و به بچه های که تند و تند پایین می آیند می خندم. دیروز پسربچه ای از من پرسید بابابزرگ چرا می خندی؟!

چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی... داستان چهارتا کتلت

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهی تابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند، پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم.می گفت نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم می گیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت.
دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود. صدای اصغر از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد. ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. هم رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمی ریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. خانواده ی اصغر این جوری نبود، در می زدند ومی اومدند تو، روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می
رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم اصغر نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. خونه نامرتب بود؛ خسته بودم، تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم. چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم1 به نظر می رسید.
اصغر توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید. پرسیدم برای چی این قدر اصرار کردی؟ گفت خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم. گفتم ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم. گفت حالا مگه  چی شده؟ گفتم چیزی نیست، اما …
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نون ها رو برات ببرم؟ تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم .تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند. وقتی شام آماده شد پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت. مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد. خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت: نکنه وقتی با اصغر حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟ نکنه برای همین شام نخورد؟ از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند. راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه برمی دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند. واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟ حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:
من آدم زمختی هستم. زمختی یعنی ندانستن قدر لحظه ها، یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها، یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت این سر دنیا وسط آشپزخانه ی خالی چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد آه بکشم. آخ! لعنتی! چقدر دلم تنگ شده براشون؛ فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...؟! میوه داشتیم یا نه …؟! همه چیز کافی بود: من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک. پدرم راست می گفت.
نون خوب خیلی مهمه. من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم، اما کسی زنگ این در را نخواهد زد، کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد. اما دیگه چه اهمیتی دارد؟ چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیت ش را می فهمی. نون سنگک خشخاشی دو آتشه هم یکی اش.

اس ام اس +پیامک +تبریک عید نوروز سال+ 92


ادامه نوشته