روزهای نحس یک پزشک
شدیم مثل اصحاب کهف ، شب میخوابیم و صبح بیدار میشیم ، میبینیم که همه چیز عوض شده و مسیر زندگیت و باید تغییر بدی . با پررویی تمام امتحان دستیاری امسال و از تاریخ ۸ اسفتد ۹۲ به ۱۱ اردیبهشت ۹۳ تغییر دادن . و اصلا نمیفهمن که این یعتی به هم ریختن برنامه زندگی چند تن انسان و نمیگم نفر ، چون واحد شمارش شتر نفره و اینا ما رو در حد همون شتر میبینن حتما که اینجوری زندگی ما رو به بازی میگیرن . از خرداد امسال با رنگ سیاه و فونت خاص در سایت سازمان سنجش اعلام شده بود که امتحان دستیاری از ۴ اردیبهشت به ۸ اسفند انتقال یافته و منم کارو زندگی و ول کردم و نشستم پای درس و حالا.....
نمیدونم چرا ما بچه های علوم پزشکی اینقدر ساکتیم . بیمارستانی کار میکردم ، و ماهها ست که میگذره و هیچ پولی دریافت نکردم . فقط یکبار اونهم طی نامه ای اعلام نیاز کرده بودم ! من شبها تا صبح ۱۰۰ ها مریض دیدم و بعد بدون دربافت مبلغی ناچیز ! نگه همینا نمیگفتن تا عرق کارگر خشک نشده مزدش و بدین ؟!!!!
قرار دادی با پزشکان میبندن بدون بیمه ، میگن خویش فرما بیمه شین !!!!
تا کجا میخوان پیش برن نمیدونم ولی دیگه شورش و در آوردن . هر کاری هم میکنن و ما هیچ اعتراضی نمیکنیم .
اصلا اینها میفهمن آینده ، هدف ، برنامه ریزی ، انسان ، نیاز ، خستگی ، یعنی چه ؟
هر بار به خودم میگم که چه اشتباهی کردم که اینجا موندم ، تو این خراب شده لعنتی . موندم که عذاب بکشم ، موندم تا خنده هام به گریه تبدیل شه . موندم که برا فردا صبحم هم بی برنامه بخوابم . موندم تا انسانیتم و از یاد ببرم . موندم تا زجر بکشم . لعنت به اونهایی که من و از تنهایی و غربت خارح از ایران ترسوندن ، و لعنت به خودم که گوش به حرفشون دادم .
بی هیچ انگیزه و شوقی زندگی میکنم