بعد از سالها

امشب بعد از مدتها وبلاگمو لود کردمو به زهرا کوثر نشون دادم.زهرا کلی ذوق کرد گفت وای اسم وبلاگت خیلی آشناست.من اسم دکتر مترسک برام آشناست.بعد از 4ساااال.4سال درجا زدن و چرخیدن و زندگی عجیب غریبم که مثل فیلم میمونه برگشتم.واسه کنکور94 هم یه وبلاگ ساختم مطالبو رمزدار کرده بودم.الان حذف شده.

خدایا

بابابزرگم مارو تنها گذاشت ورفت......خاطراتش....لبخنداش...محبتاش......همش تو ذهنم داره مرور میشه....خدایا.......

روزهای سخت من

سلام...بخدا اصن حوصلم نمیشه بنویسم....فقط بگم که من مینام...دارم این روزا درس میخونم....ولی خیلی ناامیدم......آی لاو یو چی ام سی

این روزا

سلام بچه ها...چطور مطورین؟بعد از غیبت طولانی باز اومدم........همیشه سر میزدم..ولی پست نمیذاشتم...اصن نمیتونستم بنویسم...راستش من از بهمن تا حالا دیگه میرم سالن مطالعه..خوب میخونم..ولی آزمون نمیدم...حالا این آزمونو میخوام برم....بینم چی بشه....اصن یه مریضی روحی دارم که واسه آزمون حتما باید آماده ی آماده باشم تا برم..وگرنه نمیرم..همش میگم ازمون بعدی.......نمیدونم ازمون بعدی کی میرسه؟؟؟؟؟؟؟خلاصه خوب میخونم....حتی به 13تا14ساعت هم رسیدم.....خ خوشحالم....ولی بعضی وقتا بد تو دلم خالی میشه...ناامید میشم...خلاصه مشغولیم واسه خودمون....دعا یادتون نره رفقا...زیاده عرضی نیست...فعلا بای


ثبت نام سومين كنكور

سلام........امروز واسه سومين كنكورم ثبت نام كردم........سومين كنكور.........يادمه پارسال وقتي داشتم ثبت نام ميكردم گفتم خدايا كمك كن امسال آخرين كنكورم باشه..........ولي نشد........امروز باز اين جمله به ذهنم خورد...............خدايا كمك كن اين ديگه آخرين كنكورم باشه

آزمون10آذر

سلام.............اصلا حرف كارنامه رو نزن كه عمرا بذارم...........يعني راه نداره..............خ گند زدم به ازمون........اعصاب معصاب ندارم...ميخوام برم يه برنامه توپ بريزم واسه دو هفته بعد.....خوب بخونما.....خدايا كمكم كن...آبروم بيش تر از اين نريزه

من برگشتم

سلام درود و دو صد بدرود به دوستاي گلم كه در غياب من سراغمو گرفتين..نگرانم شدين .خلاصه كلي شرمنده كردين مارو.....قضيه غيبت ما اين بود كه اول شارژ adsl تمام شد وبعد از اون هم عروسي داداشم داشت نزديك ميشد وخلاصه ديگه شارژ نكردم.....من هم ديگه درسو رها كردم ومشغول خريد وآمادگي عروسي شدم وخلاصه ازمون12آبان رو از دست دادم وآزمون26آبان هم نميخوام شركت كنم چون هيچي نخوندم............واسه آزمون بعد ميخوام خودمو آماده كنم...همگي شاد وپيروز باشيد

كارنامه آزمون21مهرقلم چي

سلام بچه هاکارنامم اخرش درست شد...شيمي2 رو هم حساب كردن...واسه اين آزمون هفته اول38ساعت وهفته دوم32ساعت خوندم...فك ميکنم واسه شروع زياد بد نباشه....نظر شما چيه؟خدا كنه واسه آزمون بعد بتونم بهتر بخونم و7000شم................                                                                                                           راستي بچه ها ميگن اين شيمي3ترازتو پايين اورده....آخه اي داد اي فرياد از دست كانون....من شيمي2رو انتخاب كردم.........خدا بگم چيكارتون كنه                                                                                                                            

كانون درپيت

سلام....يعني اعصاب معصاب ندارم..بدجور قاطي ام...يعني من الان دقيقا اينم بابا اين ديگه چه وضعيه راه انداختن قلم چي شهرما....جمعه آزمون داديم....امروز يعني سه شنبه كارنامه اومده...فكرشو بكن...خيلي حرفه ها....خوب شد معني قرن ارتباطات وعصر الكترونيك رو هم فهميديم......حالا امروز هم كه اومده تمام درصداي من اشتباه بود.....به پشتيبانم گفتم..اونم دوباره پاسخبرگمو پررنگ كرده فرستاده..........بخدا رواني شدم...اگه همينجوري بخواد پيش بره من ديگه قلم چي ازمون نميدم.......اصلا اينجور كه همه رتبه ها الكيه تو كارنامه.....هرچي تو سايت قلم چي هم ميگردم يه جايي هم پيدا نميكنم كه يه داد وبيدادي راه بندازم..اخه من چي بگم از دست اين راحت طلباديگه كم ترين كاري كه از دستشون برمياد اينه كه جمعه عصر كارنامه اماده باشه...بقيه بچه ها هم كه مثه ماست هيچي بهشون نميگن....حالا فردا كه اومد كارناممو ميذارم...فهلا باي

...خون شديم رفت

شلام دوشتان...ببخشيد..ا ا ا...سلام دوستان...سلام اولي رو مث اين ياروها هس اعتياد دارن..مث اونا گفتم..هه هه..خو بگذريم خوبين؟چه خبرا؟من مدتي بود آپ نكرده بودم..آخه دارم خودمو واسه آزمون 21مهرآماده ميكنم.....از اول مهر برنامم شروع شد..هفته اول اصلا نميتونستم درس بخونم...همش دور خودم ميچرخيدم....به مامان گفتم ميخوام برم كتابخونه..مامان گفت دختر نكن اين كارا رواين تقريبا واكنش مامانم بودا....اين شكلكه..هه هه....گفت دختر بشين تو خونه درستو بخون...كسي تو خونه نيست خودمو خودتيم...اين چه مسخره بازيه درآوردي...ما هم اصرار ورزيديم كه نه نميتونم....خلاصه از شنبه8مهر رفتيم كتابخونه...صبح يه ربع به6از خواب بيدار ميشدم...تا اماده ميكردم واينا7صبح در كتابخونه بودم.....اخه خيلي از خونمون دوره....يه ربع هم طول ميكشيد تا باز كنن وشروع كنيم به درس خوندن.....توپ ميخوندم....6عصر هم برميگشتم....تا سه شنبه رفتم...خ خسته كننده بود برام....چون مسافت زيادي رو بايد پياده ميرفتم...كتابخونه هه مسير تاكسي نبود......خلاصه از فرداش تو خونه خوندم...الان ديگه رو دور درس خوندن افتادم..خيلي راضيم...ببينم آزمون چه ميكنم...راستي بچه ها يه چت گذاشتم رو وبلاگم..اون گوشه سمت راست مانيتورت هست يه كادري...رو قسمت دومي كليك كن باز ميشه...خيلي باحاله مثله چتfbهست....سر زدين قسمت چتو باز كنين تا اگه ان بودم با هم بحرفيم.....خوب ديگه باي تا ازمون21 مهر كارنامه بذارم