18011396 - 30011396

تو هم زار و پریشانی مگر نه؟

هوای عاشقی داری مگر نه؟

دل من بی‌تو آرامش ندارد

تو هم قدر مرا دانی مگر نه؟

مهدی حبیبی، کرج، ۱۸ فروردین ۹۶

 

تو هم قدری پریشانی مگر نه؟

زبان عشق می‌دانی مگر نه؟

قرار این دل شیدا تو هستی

تو هم حال مرا داری مگر نه؟

مهدی حبیبی، کرج، ۱۸ فروردین ۹۶

 

قرار این دل شیدا تو هستی

دوای درد ناپیدا تو هستی

ندارم جز تو سودایی به عالم

همه سود و همه سودا تو هستی

مهدی حبیبی، کرج، ۱۹ فروردین ۹۶

 

بزرگی به سن و به قامت نبود

به گردن کلفتی و قدرت نبود

بزرگی به عقل و به تدبیر بود

نه به تیزی و برق شمشیر بود

مهدی حبیبی، کرج، ۲۰ فروردین ۹۶

 

بزرگی به عقل و به تدبیر بود

نه به تیزی و برق شمشیر بود

بزرگی به تقوا بد و راستی

نه به زور سیم و به تزویر بود

مهدی حبیبی، کرج، ۲۰ فروردین ۹۶

 

بزرگی به سیم و به تزویر نیست

به گرز گران و به شمشیر نیست

مشو هم‌نشین با سر بی‌خرد

بزرگی بجز عقل و تدبیر نیست

مهدی حبیبی، کرج، ۲۱ فروردین ۹۶

 

علی مرتضی روزت مبارک

امین مصطفی روزت مبارک

تویی مولود کعبه، کعبه‌ی دل

علی شیر خدا روزت مبارک

روز پدر به تمام پدران عزیز، بزرگوار، مهربان و دلسوز مبارک

مهدی حبیبی، کرج، ۲۲ فروردین ۹۶

 

علی شیر خدا روزت مبارک

امین مصطفی روزت مبارک

تویی مولای عشق و جود و رحمت

بزرگ اوصیا روزت مبارک

روز پدر به تمام پدران عزیز، بزرگوار، مهربان و دلسوز مبارک

مهدی حبیبی، کرج، ۲۲ فروردین ۹۶

 

گل من با دل من هم‌زبان باش

غنیمت دان عمر و شادمان باش

جهان سخت است بی‌مهر و محبت

شراب عشق نوش و مهربان باش

مهدی حبیبی، کرج، ۲۳ فروردین ۹۶

 

تیر مژگانت دلم را پاره کرد

برق چشمانت مرا دیوانه کرد

تیر مژگان، برق چشمان نوش باد

آتش جانت مرا ویرانه کرد

مهدی حبیبی، کرج، ۲۴ فروردین ۹۶

 

آتش جانت مرا پروانه کرد

برق چشمانت غمم را چاره کرد

رحم کن بر این دل شیدای ما

تیر مژگانت دلم را پاره کرد

مهدی حبیبی، کرج، ۲۴ فروردین ۹۶

 

چاره‌ی دردهای ما، دوستی و محبت است

نسخه‌ی رنج‌های ما، بزرگی و کرامت است

دنیا پر از تباهی است، پلشتی و سیاهی است

گمشده‌ی زمان ما، فتوت و مروت است

مهدی حبیبی، کرج، ۲۵ فروردین ۹۶

 

گمشده‌ی زمان ما، زمزمه‌ی محبت است

چاره‌ی رنج‌های ما، دوستی و مودت است

دنیا پر از درد و غم است، گرسنگی و ماتم است

نسخه‌ی دردهای ما، عفو و گذشت و رحمت است

مهدی حبیبی، کرج، ۲۵ فروردین ۹۶

 

تو درد می‌کشی و من افسرده می‌شوم

تو غصه می‌خوری و من آزرده می‌شوم

دور باد درد و غم از قلب نازکت

دردت به جان می‌خرم و پژمرده می‌شوم

مهدی حبیبی، کرج، ۲۶ فروردین ۹۶

 

لبخند خدا پشت و پناهت باشد

گفتار خدا چراغ راهت باشد

تو را به خدا سپردم و آرامم

کو روشنی روح و روانت باشد

مهدی حبیبی، کرج، ۲۷ فروردین ۹۶

 

لبخند خدا پشت و پناهم باشد

گفتار خدا چراغ راهم باشد

خود را به خدا سپردم و آرامم

کو روشنی روح و روانم باشد

مهدی حبیبی، کرج، ۲۷ فروردین ۹۶

 

من عاشق مردمم خدایا چکنم

از شادی وی خوشم خدایا چکنم

در خدمت همنوع ز جان میگذرم

با این دل نازکم خدایا چکنم

مهدی حبیبی، کرج، ۲۹ فروردین ۱۳۹۶

 

طریق عاشقی پر پیچ و تاب است

گهی هموار، گاهی هم خراب است

گهی آب گوارا و فرحبخش

گهی مرداب بدبو و سراب است

مهدی حبیبی، کرج، ۲۸ فروردین ۱۳۹۶

 

دلبسته‌ی یک گلم خدایا چکنم

از عطر رخش پرم خدایا چکنم

یک لحظه به غیر او نمی‌اندیشم

با این دل عاشقم خدایا چکنم

مهدی حبیبی، کرج، ۳۰ فروردین ۱۳۹۶

 

پدرم نور دو چشمان من است

خاستگاه من و ایمان من است

جانم از پرتو نورش روشن

کو چو خورشید درخشان من است

 

پدرم بیم و امید است مرا

شادی و رونق عید است مرا

هر دعا کز نفسش می‌آید

جلوه‌ی صبح سپید است مرا

 

پدرم رو به خدا دارد و بس

سری از قهر جدا دارد و بس

دور باد از دل و جانش غم و درد

قلبی از جنس طلا دارد و بس

 

پدرم زنده و پاینده بمان

تکیه‌گاه من شرمنده بمان

تا به دیدار رخت تازه شویم

همچو خورشید درخشنده بمان

 

شاعر این شعر به عشق تو سرایید پدر

بر دلش پرتوی از مهر تو تابید پدر

تو هم اینک به دعایی دل مهدی بنواز

کز صفای دل تو میکده خندید پدر

مهدی حبیبی، کرج، ۳۰ فروردین ۱۳۹۶

یزد

به نام نامی محبوب و به یاد حضرت دوست

که هر چه او اراده نماید بدون شک نیکوست

خوش آنچه او بنماید، خوب آنچه او بسراید

که من گدای عشقم و هر چه هست و نیست از اوست

مهدی حبیبی، یزد، ۲۷ اسفند ۹۵

فروردین نود و شش - یک

گهی در خواب می‌دیدم، که تو دلدار من باشی

سرت بر سینه‌ام باشد، یگانه یار من باشی

کنون ای نازنین یارم، عزیز ماه رخسارم

بخور سوگند بر مهدی، ز دل غمخوار من باشی

مهدی حبیبی، کرج، ۶ فروردین ۹۶

 

با تو گلستان می‌شود کاشانه‌ی شیدایی‌ام

محکم در آغوشم بگیر ای مونس تنهایی‌ام

بی‌تو نهال تشنه‌ام، بی‌بار و بر، پژمرده‌ام

با تو درخت بارور، پر سایه و رویایی‌ام

مهدی حبیبی، کرج، ۷ فروردین ۹۶

 

نرگس مستت چه‌ها با این دل رنجیده کرد

زاهد خلوت نشین را عاشق شوریده کرد

عطر گیسویت غم دل یکسره بر باد داد

بس ستم‌ها دید اما دیده را نادیده کرد

مهدی حبیبی، کرج، ۸ فروردین ۹۶

 

هوایی می‌شوم وقتی هوا عطر تو را دارد

فدایی می‌شوم وقتی غم از چشم تو می‌بارد

تو شیرین‌تر ز شیرینی، تو لیلی‌تر ز لیلایی

خدایی می‌شوم وقتی خدا بذر تو می‌کارد

مهدی حبیبی، کرج، ۹ فروردین ۹۶

 

در این دنیای رنگارنگ، دلم رنگ تو را دارد

میان این همه آهنگ، دل آهنگ تو را دارد

چه زیبایی و خوش رنگی، چه موزون و خوش آهنگی

تمام لحظه‌های من نماهنگ تو را دارد

مهدی حبیبی، کرج، ۱۰ فروردین ۹۶

 

چه کسی گفته که دل میل جوانی نکند

کام شیرین بسته و شیرین‌زبانی نکند

چه کسی گفته که وقتی نفسی می‌آید

گوشه‌ای بنشسته زنده زندگانی نکند

مهدی حبیبی، کرج، ۱۱ فروردین ۹۶

 

با تو دل میل جوانی می‌کند

با بهاران همزبانی می‌کند

عطر گلزار تو را بوییده و

لحظه‌ها را زندگانی می‌کند

مهدی حبیبی، کرج، ۱۲ فروردین ۹۶

 

کار تویی، بار تویی، دلبر و دلدار تویی

مونس و غمخوار تویی، ماه شب تار تویی

زار منم، خوار منم، عاشق بیمار منم

تشنه‌ی دیدار منم، عشوه خریدار منم

یار تو دریاب مرا، بنگر و بشتاب مرا

مهدی حبیبی، کرج، ۱۳ فروردین ۹۶

 

چرا کامی نمی‌گیری ز جام زندگی ای دل

چرا مجنون نمی‌گردی ز شور عاشقی ای دل

بهارت رو به پایان است و شادی‌ها گریزان است

چرا خوشه نمی‌چینی از این دلدادگی ای دل

مهدی حبیبی، کرج، ۱۴ فروردین ۹۶

 

مردان طریقت ز محبت نهراسند

با یاد خدا میکده‌ی عشق بسازند

هم دوستی خلق نمایند به غایت

هم سمفونی مهر به خالق بنوازند

مهدی حبیبی، کرج، ۱۵ فروردین ۹۶

 

در باغچه‌ی این دل جز بذر محبت نیست

صد نکته اگر گویم از جنس ملامت نیست

از یار کمر باریک، از میکده‌ی تاریک

می‌خوانم و مقصودم جز عرض ارادت نیست

مهدی حبیبی، کرج، ۱۶ فروردین ۹۶

 

دل من تازه و شاداب گشته

خمار یک شراب ناب گشته

در این آشفته بازار محبت

اسیر یک گل نایاب گشته

مهدی حبیبی، کرج، ۵ فروردین ۹۶

 

شوق دیدار تو جانا خواب از چشمم ربوده

عالم جبر و حسابان، شاعر عاشق نموده

از می ناب تو مستم، محو رخسار تو هستم

در وجود تو چه بوده، کین چنین غوغا نموده

مهدی حبیبی، کرج، ۴ فروردین ۹۶

 

دل در هوس روی تو افتاد گل‌اندام

در پیچش گیسوی تو افتاد گل‌اندام

با مرغک دل‌خسته‌ی غمدیده چه کردی

خندان به سر کوی تو افتاد گل‌اندام

مهدی حبیبی، کرج، ۳ فروردین ۹۶

 

شاعری در وصف جانان گفتن است

در هوای عشق او بشکفتن است

سرمه از خاک رهش بگرفتن و

زآتش جان ناله و ناخفتن است

شاعری یعنی که جان را سوختن

مهربانی و وفا آموختن

از فراق دوست خاکستر شدن

بهر یاران شعله‌ها افروختن

مهدی حبیبی، کرج ۲ فروردین ۹۶

 

زمین نفس بکشید و آسمان درخشان شد

درخت چشم بگشود و شکوفه‌باران شد

در این بهار طبیعت که فصل نو شدن است

دل آرزومند طراوت برای یاران شد

یاران، همراهان، همدلان، عزیزان عیدتون مبارک

مهدی حبیبی، کرج، در آستانه‌ی نوروز نود و شش

با همه بدسخنی، سنگ‌دلی، بدعهدی

چکنم در خم گیسوی تو افتاده دلم

در هلال مه ابروی تو افتاده دلم

با همه بدسخنی، سنگ‌دلی، بدعهدی

باز اما هوس کوی تو افتاده دلم

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

چکنم در خم گیسوی تو افتاده دلم

چکنم در خم گیسوی تو افتاده دلم

در هلال مه ابروی تو افتاده دلم

گرچه سرو تو بلند است و قد ما کوتاه

چکنم در هوس روی تو افتاده دلم

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

دیدن روی تو از  رؤیت مه بهتر بود

دیدن روی تو از  رؤیت مه بهتر بود

عطر گیسوی تو از مشک ختن خوشتر بود

آن شکرخنده که از جان تو بر دل بنشست

از عسل‌های گل مزرعه شیرین‌تر بود

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

پیر و یرنا عااشقی باید نمود

زندگی را زندگی باید نمود

شادی و بالندگی باید نمود

زندگی بیش از همین یکبار نیست

پیر و برنا عاشقی باید نمود

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

وقتی در آغوش منی

وقتی در آغوش منی، دنیا به کامم می‌شود

اسب چموش روزگار، آهوی رامم می‌شود

وقتی نگاهم می‌کنی، غرق نگاهت می‌شوم

مژگان تاب‌دار تو موج نجاتم می‌شود

وقتی صدایم می‌کنی، محو صدایت می‌شوم

آوای شورانگیز تو آرام جانم می‌شود

گیسو پریشان می‌کنی، زار و پریشان می‌شوم

بوئیدن گیسوی تو شیرین دوایم می‌شود​

وقتی خرامان می‌روی تاب و توانم می‌رود

شوق دوباره دیدنت تاب و توانم می‌شود

با من بمان ای مهربان، شعر وفاداری بخوان

مهر و وفاداری تو، طبع روانم می‌شود

مهدی به عشق روی تو میل جوانی می‌کند

ورنه بهارم رفته و فصل خزانم می‌شود

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

حدیث ساغر و ساقی

حدیث ساغر و ساقی، حدیث عشق  و مشتاقی

حدیث این دل تنگ است

که آزرده ز نیرنگ است و رنجور از دل سنگ است

حدیث جان یکرنگ است

که با جانان هماهنگ است و همساز شباهنگ است

حدیث آرزومندی است

حدیث مهر و همدردی است

حدیث دوری یار است

حدیث قهر دلدار است...

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

نومید مشو ای دل

نومید مشو ای دل

از عشق مشو غافل

کین معجزه ی هستی

شور آرد و سرمستی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

دیوانه کند عاقل

نومید مشو ای دل

از عشق مشو غافل

کین معجزه ی هستی

دیوانه کند عاقل

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

تو را با چشم دل دیدم

تو را با چشم دل دیدم / به بخت خویش خندیدم

نگاهت رنگ دریا داشت / نگاهت را پسندیدم

دلت قدری هراسان بود / به رفع ترس کوشیدم
 
تو را با من سخن‌ها بود / سخن ناگفته بشنیدم
 
گلی از بوستان بودی / که من جانانه بوییدم
 
تو از جنس خودم بودی / به این همجنس بالیدم
 
مهی در پشت مه بودی / ز دست ابر نالیدم
 
دلم را زیر و رو کردی / چگونه؟ من نپرسیدم
 
وجودم رو به خشکی بود / وفا کردی و روییدم
 
لبت چون قند شیرین بود / لبت را سخت بوسیدم
 
چنان مهرت به دل بنشست / که از قهر تو ترسیدم
 
شراب عشق را ساقی / قدح پر کرد و نوشیدم
 
تو آن سان نازنین بودی / که در مدحت سراییدم
 
بهشت نقد مهدی باش / که بس دلتنگ و نومیدم
 
مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج
 

دل رنجیده

روزگار انگار با ما مهربانی میکند

نازنین گردیده و شیرین زبانی میکند

دست رد بر سینه ی رنج آفرینان میزند

از دل رنجیده اما پشتبانی میکند

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

سپاه عشق

روزگار انگار با ما مهربانی میکند

دشمن غم گشته و شیرین زبانی میکند

دست رد بر سینه ی قهرآفرینان میزند

از سپاه عشق اما پشتبانی میکند

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

گل تنهایی

من بودم و یک سبد گل تنهایی

یک آه بلند و یک سر سودایی

تو در افق دلم پدیدار شدی

با دامنی از شقایق صحرایی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

بنازم چشم مستت را

بنازم چشم مستت را که دل را مبتلا کردی

به پیچ و تاب مژگانت، گرفتار بلا کردی

در این گرمای بی دردی، در این سرمای نامردی

شراب عشق نوشاندی، مس ما را طلا کردی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

وقت است که بازآیی

ای گنج اهورایی

سرچشمه ی زیبایی

دل غرق تمنا شد

وقت است که بازآیی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

شبهای شیدایی

مرا با تو سخنها شد در این شبهای شیدایی

گهی تلخ و گهی غمگین، گهی شیرین و رویایی

فدای نرگس مستت که جان را روشنی بخشید

همه آه و همه درد و همه غمهای تنهایی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

گل بیخار

گل بیخار در دنیا که دیده؟

اگر دیده که عطرش را چشیده؟

گل بیخار من شاید تو باشی

که سرمای زمستان را کشیده

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

می نوش  و تمنا کن

ای عاشق شیدایی دیوانه شدن تا کی

در عزلت و تنهایی ویرانه شدن تا کی

می نوش و تمنا کن، در میکده غوغا کن

با این همه زیبایی بیگانه شدن تا کی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

پروانه شدن تا کی

ای عاشق شیدایی دیوانه شدن تا کی

از این غم تنهایی ویرانه شدن تا کی

صد بار وفا کردی، نی جور و جفا کردی

چون یار نمی خواهد پروانه شدن تا کی

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

ماه تمام

گفت امیدم تویی، صبح سپیدم تویی

رونق عیدم تویی... شام مرا چاره کن

ماه تمامم تویی، پشت و پناهم تویی

چاره ی آهم تویی... جان مرا تازه کن

در ادامه ی ساقی عشق بخوانید.

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

مهربانی با طبیعت

مهربانی با طبیعت مهربانی با خداست

ترشرویی با طبیعت از سرشت ما جداست

کوه و جنگل، دشت و دریا، آب و خاک و مار و مور

ضامن حفظ بقای نسلهای بعد ماست

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

مادرم

خاک پایت هستم و هستم به یادت مادرم

تا نفس می آیدم جانم فدایت مادرم

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

ساقی عشق

ساقی عشق آمد و بر در میخانه زد

خسته و دلسوخته، بوسه به پیمانه زد

با غم اندوخته، چهره برافروخته

چشم به ره دوخته، نغمه ی مستانه زد

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

مهربان باش

مهربان باش و مهربانی کن

مهربانی را جاودانی کن

قصه ی غصه پشت سر بگذار

شادمان باش و شادمانی کن

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

مهربان با من مهربانی کن

مهربان با من مهربانی کن

مهربانی را جاودانی کن

قصه ی غصه پشت در بگذار

شادمان با من زندگانی کن

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

قاصد عشق

قاصد عشق آمد و کار به سامان رسید

سوز زمستان گذشت، عطر بهاران رسید

باد بسی خنده کرد، ابر کمی گریه کرد

مرغک دل سوخته باز به باران رسید

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

نوای گل

 عشق می آید که طناری کند

با نسیم مهر غمازی کند

جان تازه گیرد از عطر بهار

با نوای گل هم آوازی کند

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج

نم نمک بوی عید می آید

نم نمک بوی عید می آید

بوی عشق و امید می آید

مه رخی از میان سبزه و گل

با لباس سپید می آید

مهدی حبیبی، کرج، اسفند نود و پنج