مریم ابراهیمی دینانی
یک معلول بین ۲۰ تا ۲۵ سال بیشتر نمیتواند فعالیتهای کاری داشته باشد، حال باید دید چگونه سیاستمداران و قانونگذاران ، تفاوتی بین افزایش سن بازنشستگی معلولان و دیگر افراد جامعه قائل نشدند.
معلولان که باید بیشتر مورد توجه قانون باشند حالا زیر تیغ قانونگذاران قرار گرفتند.
تصویب قانون افزایش سن بازنشستگی بیانگر آن است که تصمیم گیرندگان آن هیچ فکر کارشناسی نکردند که آیا معلولی مانند جسمی حرکتی میتواند ۶۲ سال دوام بیاورد و آن وقت بازنشسته شود؟
براساس کنوانسیون بینالمللی حقوق معلولان، باید در تصمیمگیریها نظر معلولان و طیف و گروههای این افراد دخالت داده شود و براساس آن تصمیمگیری شود، چرا که مسأله بازنشستگی یک موضوع نسبی است و قطعی نیست که با یک خط کش بگوییم همه باید تا سن ۷۰ سالگی بازنشست شود.
سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران با ابراز نگرانی درباره این قانون در مورد معلولان کشور می گوید؛
مجریان و ذی نفعان این مصوبه در اجرا در کمترین زمان بازنگری این حوزه با چالش جدید روبرو خواهند شد و باید دوباره برای بازنگری اقدام کنند.
وی می گوید: اگر به هر دلیل مجلس به دنبال اصلاحات نظامهای اداری صندوقها و بیمهها است، برای برخی افراد مانند بیماران خاص و افراد دارای معلولیت باید نگاه خاص و ویژه قائل شود.
مجریان این مصوبه در اجرا در کمترین زمان بازنگری این حوزه با چالش جدید روبرو خواهند شد و باید دوباره برای بازنگری اقدام کنند.
واقعیت این است که معلولان و بیماران خاص مانند سایر مردم نیستند و باید برای آنها استثنا قائل شد تا حمایت حداکثری از این قشر صورت گیرد. این نوع حمایت به عنوان یک حق برای افراد دارای معلولیت و بیماران خاص باید مورد توجه قرار گیرد. ممکن است با افزایش سن بازنشستگی مشکلاتی برای افراد دارای معلولیت و بیماران خاص بهوجود آید.
اصل ۲۹ قانون اساسی درباره معلولان چه می گوید
برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کارافتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه حقی است همگانی و دولت مکلّف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تامین کند.
** آیین نامه ای که سال ۶۷ تصویب شد و حالا نقض
نهم آذرماه سال ۶۷ قانونی تحت عنوان قانون «نحوه بازنشستگی جانبازان انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی و معلولان عادی و شاغلین مشاغل سخت و زیانآور» تصویب و پس از آن در سال ۸۳ این قانون اصلاح شد. در این قانون آمده است که «کلیه وزارتخانهها، شرکتها، مؤسسات دولتی، شهرداریها، بانکها، مؤسسات و شرکتها و سازمانهایی که شمول قانون بر آنها مستلزم ذکر نام است میتوانند مستخدمین معلول (اعم از جانبازان انقلاب اسلامی ایران و معلولین عادی(معلولینی که از ابتدا بر اثر معلویت استخدام شدهاند و علت معلولیت آنها ناشی از کار نبوده است) رسمی یا ثابت یا دارای عناوین مشابه خود را (بجز کارگران مشمول قانون کار) به شرط داشتن حداقل بیست سال تمامسابقه خدمت بر اساس درخواست کتبی آنان و تصویب شورای امور اداری و استخدامی کشور با افزودن سنوات خدمت ارفاقی که مدت آن ذیلاً برحسب نوع و درجه معلولیت و یا بیماری مشخص شده است، به مدت خدمات آنان بدون پرداخت کسور فقط از لحاظ احتساب حقوق بازنشستگیبازنشسته کنند.»، افراد دارای معلولیت براساس درجه معلولیت میتوانند از ۲ تا ۶ سال سنوات ارفاقی دریافت کنند.
افراد دارای معلولیتی که درجه معلولیت آنها خفیف و متوسط باشد حداقل ۲ و حداکثر ۳ سال سنوات ارفاقی و معلولین شدید و خیلی شدید تا آستانه از کارافتادگی حداقل سه سال و حداکثر ۶ سال سنوات ارفاقی به آنها تعلق میگیرد. حداقل سابقه کار ۲۰ سال است و شرط سنی نیز برداشته شده است، معلولان با داشتن ۲۰ سال سابقه کار، با هر سنی که داشته باشند میتوانند درخواست بازنشستگی دهند اما حداکثر سنوات ارفاقی که به آنها تعلق میگیرد ۶ سال است.
طبق قوانین فوق، یک معلول درجه شدید یا خیلی شدید میتواند با بیست سال کار و 26 روز حقوق و یا با 24 سال کار و 30 سال حقوق بازنشسته شود. موارد فوق قوانین بازنشستگی مربوط به معلولین است اما اتفاقی که اخیرا روی داده است: نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در قانون برنامه هفتم توسعه به منظور کاهش ناترازی صندوقهای بازنشستگی و تقویت توان صندوقها در انجام تکالیف محوله، سن بازنشستگی را افزایش دادند.
انتظار جامعه معلولان از مجلس و شورای نگهبان توجه به معلولان و احقاق حقوق آنها در قانون افزایش سن بازنشستگی است و اینکه بدانند معلولان باید زیر چتر حمایت دولت باشند ، نه زیر تگرگ قانون هایی که از تحمل این قشر
مریم ابراهیمی دینانی
سخن این است، نخبه کسی است که در ایران بماند و آن را بسازد." آری ولی آیا جامعه، شرایط ماندن برای نخبه را فراهم میکند؟
آیا نخبگان ما در پست های کلیدی گمارده میشوند تا به تخصص خود بپردازند و ارج نهاده شوند؟
اگر از سالهای قبل، مهاجرت به واسطه مسایل سیاسی بود ، اکنون دیگر پزشکان، کارآفرینان و حتی کارگران هم در صف مهاجرت قرار گرفته اند. پس نخبه، کسی است که نخبگان را فراری ندهد. حال یا با سیاست های تند اجتماعی و محدودیت ها و یا شرایط سخت اقتصادی .
سیاستمداران ایران نه فقط سیاست، طرح و برنامهای برای استفاده از مواهب مهاجران به خارج یا داخل و مهاجران ایرانی بازگشته به کشور ندارند، بلکه سیاست، طرح و برنامهای هم برای حفظ نخبگان خود ندارند.
مهاجرت نخبگان ، اثری بسیار فراتر از دوره ای دارد که نخبه در آن زندگی میکند و نسل ها که بگذرد، اثری ویرانگرتر، از آنچه اکنون می ببینم را شاهدش خواهیم بود .
بار توسعه و پیشرفت جوامع بر دوش نخبگان و دانشمندان هر جامعه است. حال زمانیکه نخبگان یک جامعه آنرا ترک کنند نهتنها خروج آنها مستقیماً جامعه را متاثر میکند بلکه در درازمدت ذخیره ژنتیکی کشور را نیز فقیرتر میکند و روند انتقال ضرایب بالای هوشی به «نسلهای آینده» با اختلال مواجه میشود.
گرچه عوامل محیطی گوناگونی نیز ضریبهوشی ملتها را تحت تاثیر قرار می دهد. وضعیت تغذیهای در دوران کودکی، استرسها و تروماهای روانی، فقر عاطفی و ارتباطی وکمیت و کیفیت تحصیلات همگی بر ضریبهوشی تاثیر میگذارند. و ما در نسل های بعد با انفجار کودن ها چه کنیم؟
بر اساس آمار سازمان ملل در سال ۲۰۲۰، ایران به لحاظ مهاجرفرستی در رتبه ۵۴ و به لحاظ مهاجرپذیری در رتبه ۲۳ کشورهای دنیا قرار دارد. طی این سالها، ایران جزو صادرکنندگان اصلی نیروهای تحصیلکرده و نخبه خود بوده که برای هریک میلیونها دلار هزینه شده تا به مرحله ثمردهی و خدمت به میهن خود برسند؛ سرمایههایی انسانی که با سوء مدیریتها و تنگنظریها مجالی برای پیشرفت و آیندهای روشن نمیبینند و به همین دلیل جذب کشورهایی میشوند که با مشوقهای مختلف و تسهیل مقررات مهاجرتی در صدد جذب نیروهای مستعد هستند.
برخی برآوردها نشان می دهد که فقط در سال گذشته ۳۰۰۰ پزشک و ۹۰۰ استاد دانشگاه کشور را ترک کرده اند و آمار مهاجرت روزانه مهندسین به ۲۰ نفر رسیده است.
اما چرا با بحران مهاجرت مواجه شده ایم؟ دلایل متفاوت و زیاد است . یکی از آنها ناامیدی از آینده است. نظر سنجی ایسپا در آخرین دوره فعالیت خود نشان داد که بیش از ۶۰ درصد ایرانیان امیدی به بهبود اوضاع کشور در آینده نزدیک ندارند. جدا از آن تداوم نرخ بالای تورم، نوسانات بورس و رکود فراگیر کسب و کارها نیز چشم انداز امیدوار کننده ای فراروی شهروندان ترسیم نمی کند.
روشن است که در فقدان هرگونه امکانی برای تغییرات معنادار در آیین حکمرانی مهاجرت ها ابعادی چنین بی سابقه می یابند. پایمال شدن کرامت انسانی نیز بحثی دیگر است. همواره شاهد افزایش سخت گیری ها در حوزه اجتماعی و سبک زندگی خود هستند.
مداخله طرح جوانی و جمعیت در خصوصی ترین ابعاد زندگی شهروندان، طرح صیانت و محدودیت اینترنت، بی اعتنایی نسبت به حقوق مدنی شهروندان، از جمله اقداماتی هستند که کرامت انسانی را مخدوش و چشم اندازهای آینده را به ویژه برای زنان و جوانان تیره و تار ساخته است. اقتصاد نابسامان و معضل اشتغال یکی دیگر از عوامل است.
فشار تحریم ها اگر چه بر تنگناهای کشور افزوده است ولی هرگز نمی تواند توجیه گر بی تدبیری هایی باشد که برنامهای برای اشتغال و تورم ندارند. نخبگانی که در این شرایط مجالی برای فعالیت و امکانی برای داشتن شغل متناسب با توانمندی خود نمی یابند چه راهی جز مهاجرت دارند؟
سهم ناچیز ایران در اقتصاد جهانی و تداوم تحریم ها این رویکرد نتایجی جز افزایش فقر، طلاق، حاشیه نشینی، ترک تحصیل، و رشد آسیب های اجتماعی به دنبال نداشته است. این در حالی است که نخبگان کشور برای تداوم فعالیت خود نیازمند شرایط متفاوتی هستند تا بتوانند در سایه آن مراودات آزاد و امنی را با مراکز علمی جهان داشته باشند.
مریم ابراهیمی دینانی
انسان به معنای حقیقی خود، هدفی است برای توسعه. آنچه خداوند، اشرف مخلوقات، نام گذاری کرده است، و برای آن شأن و کرامت انسانی تعریف کرده، هدف توسعه است. آنچنان که آب و خاک و باد و آتش را به خدمت گمارده تا موجودی که از روح خود در آن دمیده تا به اصل و هدف خلقت خود بازگردد، به پیشرفت و توسعه مادی و معنوی برسد؛ و روح و کرامت و انسانیتش را نیز اعتلا دهد ، اما آنچه حائز اهمیت است، آن است که ، انسان علاوه بر اینکه هدف توسعه است،" ابزار توسعه" نیز هست. یعنی پروردگار انسان را به وسیله خودش به رشد مادی و معنوی می رساند . و آنچه از دل کلام بیرون می آید آنکه ، هر کس در هر سازمان و یا اداره و یا بر منصب و مسوولیتی گمارده میشود باید یک سرمایه انسانی باشد ؛ چرا که این "هدف و ابزار توسعه" سرنوشت تکامل مادی و معنوی میلیون ها انسان دیگر را در دست خود دارد و چنانچه بر کار خود علم نداشته باشد، به هدف خلقت و طرح الهی توهین کرده است.
بنابراین اگر یک انسان آگاه، دلسوز و متخصص به کاری گمارده شود، زیر مجموعه خود را طیفی از انسان های متخصص، آگاه و دلسوز می گمارد تا به کمک یکدیگر دغدغه میلیون ها انسان را برطرف کند. چرا که یک نخبه سیاسی ، اقتصادی و یا فرهنگی که از سطح استاندارد و مهارت های بالا برخوردار است، پیرامون خود را پر از انسان هایی با ضریب هوشی بالا، متخصص، و آگاه و دلسوز ميکند تا سازمان متبوعش، مطابق با استاندارد هوشی او باشد ، و این چنین، متخصص ها رشد میکنند و یک جامعه به حد استاندارد واقعی و تعالی خود می رسد.
و در این بین ، کرامت انسانی میلیون ها نفر تامین می شود . حال تصور کنید ، مقام مهمی را به یک کوتوله فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی بدهند، موجی از ابله ها و کوتوله های فرهنگی ، سیاسی، اقتصادی یک سازمان را فرا میگیرد و به تبع آن، جامعه مواجه میشود با موجی از ابله ها که برای پیشبرد اهداف شان جز با شارلاتانیزم نمیتواند پیش برود .
و اینگونه میشود که یک جامعه هدف و ابزار توسعه را قربانی ، شارلاتانیزم میکند و به سرعت به سمت تباهي و پسرفت، می رود . استیو جابز می گوید، اگر شما برای هدایت و اداره یک مجموعه، یک دلقک را دعوت به کار کنید، قطعاً در ادامه با سازمانی پر از دلقک مواجه خواهید شد.و گای کاوازاکی نظریه پرداز ژاپنی شرکت اپل از پدیده ای صحبت میکنه، که استیو جابز این رخداد را به نام "انفجار ابله ها" در یک نظام سازمانی یا اجتماعی نامگذاری کرده است.
و اینگونه است که ابله بودن و از یک سازمان شروع میشود و به یک جامعه ختم میشود. حال چه کنیم تا یک جامعه منفجر شده از ابله ها که راهی جز تباهي ندارد را نجات بدهيم؟ باید یکبار برای همیشه تصمیم بگیریم که اولویت اول و آخرمان پیشرفت کشوری باشد که در آن زندگی میکنیم. اگر تصمیم بر آن شد تا کشور را به استاندارد های روز دنیا، در هر زمینه ای برسانیم، آن وقت شاهد ریزش ابله ها و قد علم کردن متخصصان خواهیم بود .
باید تعریف دقیقی از یک انسان توسعه یافته و یک جامعه رشد یافته ارائه بدهيم و برای رسیدن به آن استانداردها، تلاش کنیم. یعنی انسان توسعه یافته را در صورت کلی اینگونه تعریف کنیم. انسان توسعه یافته قانونمند است و به آن احترام میگذارد. ولی برای تغییر آن روشنگری و تلاش میکند. انسان توسعه یافته،مرعوب مقامات اداری و دولتی نیست. و در همه حال خدمتگذار مردم است.
انسان توسعه یافته، همواره در تلاش است تا برای جامعه بعد از خود میراثی ارزشمند برجای بگذارد، بنابراین اگر در کاری و منصبی تخصص ندارد، آن را کنار میگذارد تا کسی که متخصص است ، جای او را بگیرد. انسان توسعه یافته هدفی جز جامعه و آینده کشور ندارد، بنابراین از باند و باندبازی، به دور است. انسان توسعه یافته صبور و مهربان است و اجازه میدهد دیگران او را نقد کنند، و به درستی دیگران را نقد سازنده میکند. انسان توسعه یافته روحیه مسالمت آميز دارد و نه جنگجویی و با مشورت و عقل جمعی، مسائل و مشکلات را حل میکند. تعاریف از انسان توسعه یافته زیاد است اما اگر هر فردی چنین خود را به استاندارد ها نزدیک کند، جامعه تبدیل با یک جامعه رشد یافته میشود . در کلیت جامعه بعد از افراد نیز، یک جامعه توسعه یافته باید قانونمند باشد. یعنی حرف اول و آخر را قانون بزند نه افراد . قانون های شفاف بدون ابهام در هر حوزه.که کارآفرین و یا حتی شهروندان عادی از نظر ذهنی و روانی بدانند سیاستگذاری ها، ثبات دارد و لحظه ای عوض نمیشود و این خود، به رشد و پیشرفت و بروز خلاقیت در هر کار در جامعه ، بسیار کمک میکند.
ایجاد سیستم مهترین دغدغه دولت های به روز دنیاست. در حالیکه در برخی از جوامع، حل هر مسئله ای تابع رأی، سلیقه، خواسته ها، منافع و حتی مزاج افراد است. این وضعیت به صورت طبیعی فراز و نشیب دارد. انسان ها همیشه حالات ثابتی ندارند و افکار و تمایلات روحی آنها ممکن است در شرایط مختلف متفاوت باشد و تحت الشعاع منافع آنی باشد. متکی بودن به افراد، بی ثباتی می آورد.
در حالی که رویه ها و سیستم ها ثبات دارند و شهروندان می توانند خروجی آنها را پیش بینی کنند. ایجاد روابط خارجی به سبک تولید علم، تکنولوژی، نوآوری و نه به سبک روابط سنتی که اخم یک سیاستمدار، تولید و زندگی یک کشور را مختل کند . بلکه با زبان بازار علم و آموزش و تولید و فناوری ، با سیاست خارجی صحبت کنیم. در تمام موارد بالا و هزاران موارد شفافی که یک انسان و یک جامعه توسعه یافته باید داشته باشد، جایی برای ابله ها و کوتوله ها نیست .
جامعه اگر بر مبنای تخصص و علم و نبوغ اداره شود، بدون شک ریل آن جامعه عوض شده و با شتاب به سمت توسعه میرود و چاپلوسی و شارلاتانیزم برای همیشه از مسیر توسعه رخت بر میبندد.
گاهی حرف ها، خشونت است که می پراکنیم و مردم را عصبانی تر میکنیم،خاصه جوانان را که در تلاش رسیدن به یک زندگی معقول و حداقلی ناکام مانده اند.
چندی پیش سید مصطفی میرسلیم ، در مناظره تلویزیونی، لندکروز را برابر با ۲۰۶ دانست.
در حالی رشید کوچی نماینده مجلس صنعت خودروسازی را به لگن سازی تشبیه کرده است، میرسلیم از صنعت خودروسازی کشور دفاع کرده می گوید، "فرقی بین لندکروز و ۲۰۶ وجود ندارد" و واردات خودروی دست دوم واویلا است.
چندی قبل تر هم ، وی در خصوص فیلتر اینستاگرام گفته بود ، نظر مردم مهم نیست و باید صد درصد فیلتر شود ، اما چنان نگاه ارباب رعیتی به میلیون نیاز ایرانی ، به دور از کرامت انسانی است.
صنعت خودروسازی، به یک بلای خانمانسوز تبدیل شده است.جوانان حسرت داشتن یک خودروی معقول و با کیفیت را میخورند و حالا میرسلیم با توهین به شعور یک ملت همیشه وفادار، تفاوتی بین لندکروز و ۲۰۶ قائل نمیشود.
مدتی قبل هم در خصوص فیلتر اینستاگرام گفته بود نظر مردم مهم نیست و باید صد درصد فیلتر شود !
چنین تفکرات ارباب رعیتی در وجود یک مسئول کم نیست.و کم نیستند مسوولانی که چون میرسلیم ، با خشونت کلامی میلیون ها ایرانی در حسرت یک زندگی با کیفیت را می آزارد!!
تزریق خشونت به جامعه گویا راحت شده و کسی هم نیست جلوی آن را بگیرد .اینکه مسولی در یک تریبون ملی ، تفاوتی بین لندکروز و ۲۰۶ ، قائل نشود، یعنی ترویج خشونت بین جواناني که داشتن یک زندگی نرمال، را حق مسلم خود می دانند!
خشونت در سطح کلان خطرناک است.
اگر جامعه دچار حقارت شده باشد خشونت، وسیع میشود و از سوی افراد زیادی در سطوح مختلف بروز میکند.
جوانی که نتواند یک خودروی معقول و ایمن خریداری کند و مدام سطح زندگی خود را با کشورهای حوزه خلیج فارس ' که از قضا نفت و گاز کمتری نسبت به کشور ما دارند، مقایسه کند، دچار یک نوع خشم خاموش میشود که با توجه به دیگر جنبه های تورم و بی کیفیت شدن زندگی ، جایی غیرمعقول بروز میکند و به خیابان میکشد.
وقتی مسئولی به جای اینکه نواقص کار خودش را ببیند و عیب را در درون خود جستوجو کند، بهدنبال یک عامل بیرونی است و دیگران را مدام مقصر جلوه میدهد و به نوعی میخواهد همه را کنترل کند، یعنی از همین فرهنگ پیروی میکند.
چرا باید شکاف بین مردم و مسوولان ، چه به لحاظ اقتصادی و چه جایگاه اجتماعی آنقدر زیاد باشد که دلار 50هزار تومانی بر روی زندگی عادی مردم آنقدر تلخ اثر بگذارد اما صدایی از دولتمردان درنیاید و یا خودرو که یک کالای مصرفی است ، تبدیل شود به کالای لوکس، دست آخر هم یک تفکر میرسلیمی، بگوید نظر مردم مهم نیست؟
چند میرسلیم در بدنه دولت و مجلس وجود دارد که قائل به سیستم ارباب رعیتی است و مردم را حتی از حق داشتن اعتراض و مطالبه هم منع میکند!!
و وقتی مطالبه خاموش شود، امید می میرد و خشم و فریاد ، شعله می کشد .
اصلا واژه امید در این مملکت و در بین مسوولانی که اکثرا میانسال هستند و گویا درکی از جوانگرایی و آرزوهای جوانان ندارند، چگونه معنا میشود ؟
چند پیر سالخورده و بازنشسته، حاضر است صندلی اش را به یک جوان بدهد تا امید را در دل او زنده نگه دارد و کمک کند تا چرخ مملکت همزمان با چرخ زندگی و رویای یک جوان بچرخد ؟
اصلی ترین محرک یک جوان "کار و شغل" است. چند جوان بیکار داریم و یا اگر صاحب شغل است، با کرامت انسانی اش تطابق دارد ؟ چند جوان در حسرت داشتن مسکن و ماشین هستند آن هم در یک کشور بسیار ثروتمند.
کم کاری و بی اهمیتی دولتمردان به رفاه اقتصادی و اجتماعی، تنها جنبه ظاهری ندارد.همانگونه که می بینیم، کرامت انسانی هم از بین می رود و اخلاقیاتی ایجاد میکند که شاید سالها ، زمان ببرد تا بتوانیم لکه سیاهش را از روی فرهنگ مان پاک کنیم. مثل یک روغن چرکین بر سطح زلال روح و کرامت انسانی.
مملکت دچار شعارزدگی شده و تنها با حرف درمانی، انتظار کاهش تورم و رونق اقتصادی داریم.
دولتمردان مدتی است داد می زنند که زندگی مردم را به مذاکرات با آمریکا گره نخواهد زد و بند ناف ارتباط اقتصاد ایران با دلار را بریده است اما عملا می بینیم که با هر خبر برجامی دلار هم بالا و پایین می شود. اما ریال عربستان سر جایش محکم و قرص ایستاده است و کوه اگر بلرزد ریال عربستان نمی لرزد.
آنچه به عربستان سعودی استقلال سیاسی بخشیده اقتصاد قوی است نه شعار و آنچه که استقلال ما را در میدان عمل خدشه دار کرده است همین اقتصاد ضعیف است.
ما حتی از چینی ها یاد نگرفتیم که بی سروصدا به آبادی دنیایمان بپردازیم.
اقتصاد قوی که داشته باشی سیاستت هم استقلال بیشتری دارد و مردمت هم به فضیلت آراسته اند و هم از دولت رضایت دارند.
مردم دیگر از شعار خسته شدند و نیازمند تدبیر اساسی در امور هستند .
روزنامه نگاران همواره رکن چهارم دموکراسی بودند .چشم و گوش مردم و جامعه که کم و کاستی ها و ضعف تصمیم گیری ها را نمایان تر و عیان می کنند تا دولتمردان بر آن حساس شوند و مشکل کار را پیدا و حل و فصلش کنند.
اما در این بین قطعا کسانی که منافع شان با رانت و لابی گری گره خورده و دستی در خان مافیای قدرت دارند ، گاه آنان را ستون پنجم دشمن خطاب می کنند تا انگشت اشاره اتهام را به دسمت دیگری سوق بدهند و حواس ها را به سمت وسوی دیگری پرت کنند.
بدون شک روزنامه نگاری که از حقوق و مزایای زیادی برخوردار نیست و پاداش و دستمزد درخور توجهی دریافت نمی کند، نمی تواند ستون پنجم دشمن باشد و بی انصافی است که چشم و گوش جامعه را اینگونه توصیف کنیم.
روزنامه نگاران وجدان بیدار جامعه هستند و رسالتی جز اطلاع رسانی و آگاهی بخشی ندارند ، و تنها هدف شان ، صیانت از مردم ، اقتصاد و سلامت جامعه و محیط زیست است .
تصور تضعیف دولتمردان به دست روزنامه نگاران، اشتباه غلطی است که البته آنان که دستی در رانت و مافیا دارند و می خواهند خون جامعه و اقتصاد را به نفع جیب خود بمکند ، بیشتر از این القاب دهان پر کن استفاده می کنند .
این روزها آنچه دغدغه مردم در فضای حقیقی و مجازی شده است، محیط زیست است . مردم با چشم خود ریزگردهای سمی،خشکی تالاب ها و رودخانه ها ، از بین رفتن گونه های گیاهی فرونشست های خطرناک در دل کلان شهرها را می بینند. فریاد می زنند و اطلاع رسانی می کنند و از این به بعد، روزنامه نگاران هستند که از مجاری رسمی ، ابرچالش های پیش روی کشور را با مسولان مربوطه به چالش بکشند و از آنها یا سوال کنند و یا زیرسوال شان ببرند .
این روزها، مافیای آب و صنعت ، محیط زیست را فدای درآمدهای صنعتی کرده اند و آنگونه که کارشناسان هشدار می دهند، تا ده سال دیگر استان اصفهان خالی از سکنه می شود و خطرات زیادی گریبانگیر این کلان شهر خواهد بود، چرا که لابی های پی در پی ، برای ایجاد سرسام آور صنعت وپتروشیمی که عوایدی جز سرطان و ام اس، بی آبی و از بین رفتن محیط زیست و فرونشست و خشکی تالاب ها و رودخانه ها، ندارد کارساز بوده است ، و حالا وقت آن است که روزنامه نگاران در کنار مردم، دولتمردان را آگاه کنند که کشور سمت پرتگاهی خطرناک پیش می رود و جز همدلی و ایستادن در مقابل مافیا، نمی تواند نجاتمان دهد.
پتروشیمی میانکاله یکی دیگر از این تصمیمات خطرناک زیست محیطی است و در حالیکه رییس جمهور و دادگستری جواز توقف آن را صادر کرده اند اما در کمال تعجب، شبانه کار خود را ادامه می دهد، و این رویه بسیار جای سوال دارد که چه کسی یا چه کسانی با قطعیت کمر به تخریب زیست محیط بسته اند ، و فقط به فکر منافع خود هستند !
دکتر رضا داوری اردکانی فیلسوف و متفکر ایرانی که از دانشگاهیان برای آگاهی جامعه مأیوس شده است اما از روزنامهنگاران میخواهم وظیفه بیدارگری و خودآگاهی در جامعه را برعهده بگیرند .
چندی پیش، وی در گفتگو با روزنامه سازندگی گفت: از دانشگاهیان قطع امید کردهام. دانشگاهیان با توسعه آموزش عالی در سالهای اخیر دو گروه شدهاند گروهی که دانشمندند و گروهی که بیشترشان شغل دانشگاهی دارند.
از گروه دوم که توقع نباید داشت اما گروه اول هم بیشتر به علم و تخصص خود مشغولاند و کمتر مجال نگاه کردن به بیرون و مسائل جامعه دارند. معمولاً فکر نمیکنند که چه باید کرد. بیآنکه به عمل بیندیشند تصمیم می گیرند و اقدام میکنند اما روزنامهنویسان از ناتوانیها و کمبودها و ضعفهای سازمانها و متصدیان امور خبر دارند و مهمتر اینکه آنها زبان نقد را میشناسند و وظیفه دشوار بیدارگری را به عهده گرفتهاند. کار بیدارگری با سیاسینویسی تمام نمیشود.
دانشگاه روزبهروز بیشتر گرفتار مسائل انتزاعی میشود و دیگر چندان پیوندی با سیاست و جامعه و زندگی ندارد. اما روزنامهنگاران مخاطبانی در میان مردم دارند پس باید این خودآگاهی را در جامعه ایجاد کنند.
کشور فردایی هم خواهد داشت که نمیدانیم چیست و چگونه خواهد بود و خدا کند که فردا، فقر و حرمان و ملال بیشتر و زمینی خشکتر و هوایی آلودهتر و دلهای پراکندهتر و خاطرههای آزردهتر نباشد.
موجودیت کشور بسته به اینهاست. به این جهت از روزنامهنگاران توقع و استدعا دارم به فرهنگ و آینده کشور توجه بیشتری مبذول دارند.»
از این رو روزنامه نگاران باید به فکر فردای این کشور باشند.گرچه اکنون هم جای نفس کشیدن نیست و هر طرفی پا میگذاریم کم وکاستی های زیادی می بینیم ، اما همچنان به قلم قسم خورده ، باید به فکر آینده مملکتی باشیم که معلوم نیست عده ای چه بر سر آن خواهند آورد و بی محابا ببینیم، بشنویم گوش دهیم و نقد کنیم.
چگونه یک جامعه باید بر روی ریل پیشرفت قرار بگیرد؟ امید به آینده اصلی ترین موتور محرکه یک ملت است. امید است که ایده می سازد و ایده های با پشتوانه است که مسیر پیشرفت را فراهم می کند .
عدالت ، رفاه اقتصادی و آزادی در بیان حرف و ایده ، امید را می سازد . حال باید مردان سیاست ، پاسخ بدهند که موتور محرکه جامعه و ریل پیشرفت را چگونه می بینند؟ آیا چراغ امید روشن است ؟ آیا جامعه بر روی ریل پیشرفت است ؟ آیا ملت دارای کرامت انسانی است یا به قول میرسلیم، نظر مردم اصلا مهم نیست ؟
چرا باید شکاف بین مردم و مسوول ، چه به لحاظ اقتصادی و چه جایگاه اجتماعی آنقدر زیاد باشد که دلار ۴۵ هزار تومانی بر روی زندگی عادی مردم آنقدر تلخ اثر بگذارد اما صدایی از دولتمردان درنیاید و یا خودرو که یک کالای مصرفی است ، تبدیل شود به کالای لوکس، دست آخر هم یک تفکر میرسلیمی، بگوید نظر مردم مهم نیست؟
چند میرسلیم در بدنه دولت و مجلس وجود دارد که قائل به سیستم ارباب رعیتی است و مردم را حتی از حق داشتن اعتراض و مطالبه هم منع میکند!!
و وقتی مطالبه خاموش شود، امید می میرد و خشم و فریاد ، شعله می کشد .
اصلا واژه امید در این مملکت و در بین مسوولانی که اکثرا میانسال هستند و گویا درکی از جوانگرایی و آرزوهای جوانان ندارند، چگونه معنا میشود ؟
چند پیر سالخورده و با بازنشسته، حاضر است صندلی اش را به یک جوان بدهد تا امید را در دل او زنده نگه دارد و کمک کند تا چرخ مملکت همزمان با چرخ زندگی و رویای یک جوان بچرخد ؟
اصلی ترین محرک یک جوان "کار و شغل" است. چند جوان بیکار داریم و یا اگر صاحب شغل است، با کرامت انسانی اش تطابق دارد ؟
کار، تنها یک پدیدهای اقتصادی نیست. کار، هزار و یک بُعد غیر از پول درآوردن دارد: کار است که باعث میشود آدمیزاد با دیگران رابطه بگیرد. بشناسدشان. در رابطه است که آدمیزاد با تجربه میشود. پخته میشود. آزمون و خطا میکند. کار است که به آدم هویت میدهد، شأن اجتماعی میدهد. کلیدساز باشی یا حسابدار، مهندس باشی یا لوازم خانگی فروش، تعمیرکار ماشین یا رانندهی تاکسی کارت بخشی از هویتت میشود. احساس ارزش میکنی چون بالاخره کسی به تو، به کار تو، به تخصص تو، نیاز دارد. حس میکنی به دردی میخوری. حس میکنی تو نباشی، چیزی از دنیای اطرافت کم میشود. از کسانی که با تو در ارتباطاند، حس احترام میگیری.
وقتی جامعهای سالهاست که اقتصادش نمیچرخد. وقتی هر روز اقتصادش بدتر از دیروز است. وقتی امروزش که هیچ، فردایش هم افق روشن نمیسازد، وقتی همان هم که کار دارد، امید به رشدی در کارش نمیبیند و فردایش، سختتر از امروزش میشود، آن وقت مسأله فقط پول نداشتن نیست. فقط رشد مالی نکردن نیست. جامعهای که کار ندارد و کار تولید نمیکند و کارهای قبلیاش هم روز به روز میمیرند، آدمهایش حس بیارزشی میکنند. بیتجربه و خام و بیمسوولیت بار میآیند. چون فرصت ارتباط گرفتن و تجربه کردن ندارند. بیاعتماد به نفس میشوند و حس تحقیر شدن دارند. کسی که جامعهای بیکار ساخته، فقط جیبشان را خالی نکرده: میلیونها زندگی را «بیمعنا» کرده است.
نابرابری در جامعه پر رنگ شده است.حداقل راضی و حداکثر ناراضی . اما حداقلی ، که اجازه مطالبه به حداکثر را نمی دهد .
وقتی نابرابری در جامعه وجود دارد ما را از برابری اولیهمان هم ساقط میکند.
وقتی نابرابری وجود داشته باشد هرچقدر هم ثروتمند باشیم در ما رذایل اخلاقی به وجود میآورد.
ما میبینیم نابرابریم و به زندگی دیگری نگاه میکنیم و حسد، کینه، خشم و... میورزیم.
حالتی که ما را از انسانیت افت میدهد. وضع مالیمان هم خوب است ولی انسانیتمان افت کرده است چون خشم، نفرت، کینه، حسد، احساس رقابت و... پیدا کردهایم و کار به جایی میرسد که گمان میکنیم ارتباطمان با مردم ارتباط الاکلنگی است.
اگر من بخواهم بالا بروم باید کسانی پایین بیایند و اینکه من پایین آمدهام به این خاطر است که کسانی بالا رفتهاند. وقتی ارتباط شهروندان الاکلنگی شد آن وقت رذایل اخلاقی در ما ریشه میکند. آرمان، برابری و ثروتمندی است اما اگر امر بین فقیرِ برابر و ثروتمند نابرابر دایر شد، انصاف آن است که فقیر برابر از ثروتمند نابرابر ارج است.
کم کاری و بی اهمیتی دولتمردان به رفاه اقتصادی و اجتماعی، تنها جنبه ظاهری ندارد.همانگونه که می بینیم، کرامت انسانی هم از بین می رود و اخلاقیاتی ایجاد میکند که شاید سالها ، زمان ببرد تا بتوانیم لکه سیاهش را از روی فرهنگ مان پاک کنیم. مثل یک روغن چرکین بر سطح زلال روح و کرامت انسانی.
مریم ابراهیمی دینانی
انسان های مسولیت پذیر ، انسانی ترین و معنوی ترین آدم های یک جامعه هستند.کسانی که همواره این پرسش در ذهن و رفتارشان هست تا جامعه به سمت درست و آرامش بنیادی پیش برود:« چه باید بکنم؟ ».
این شخص همچون یک جوی روان است که میرود تا حتی کوچکترین گیاه سر راهش را سیراب کند، چون ذات او اینگونه است که حتی به سرسبزی باغ هم فکر نمیکند ، به ذات خود می اندیشد که روانی است و شکوفایی ؛ بدون در نظر گرفتن هیچ اما و اگری.
انسان مسوولیت پذیر معنوی ، ممکن است در مسیر خود آسیب ببیند، اما بین راحتی و شکست هر دو را انتخاب میکند و راضی است به رضای هر چه پیش آید اما مسیرش همان مسیر رشد خود ودیگران است ، بدون هیچ چشم داشتی.
انسان معنوی همواره بر مدار عدالت طلبی و عدالت خواهی است.حق را می گوید ، اگرچه به ضرر خود باشد و یا نفعی از او سلب شود.
مسیر رشد دیگران را هم فراهم میکند، همچنانکه به رشد خود اهمیت می دهد.اگر چنانچه در مسیری به دلیل ناآگاهی مانع رشد وپیشرفت بود از سر راه کنار می رود تا متخصص و متعهد در فضا قرار بگیرد.
این چنین انسان های رشد یافته ای در هر جامعه ای قرار بگیرند، آن جامعه گلستان می شود . آنچنان مترقی و پیشرفته که اقامت در آن آرزوی هر انسان مترقی خواهی میشود .
انسان معنوی اساسا تفاوتهای بین خود ودیگران را کاملاً هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است. این مسئله را هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی پذیرفته است.
انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. این مسابقه هم در سمت و سوی خاصی قرار دارد.
او همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در «داشتن»ها بلکه در «بودن»ها. آنگاه نتیجه این میشود که مدام از خود میپرسد: آیا من بهتر از این که هستم میتوانم باشم؟ اگر نمیتوانم باشم معلوم است که از امور تغییرناپذیر است.
اگر میتوام باید با خود مسابقه بدهم و همین طور به طور متوالی از خودم پیش بیفتم. چنین انسانی طبعاً چون با کسی رقابت ندارد واجد دو ویژگی احسان و تواضع با دو معنی پیش گفته، میشود.
مسئولیت پذیری آرامش روانی و امنیتی جامعه را فراهم میکند و مانع از هم گسیختگی، تفرقه و اختلاف در لایه های مختلف جامعه خواهد شد. اگر هر فردی صرفاً نفع شخصی خویش را در نظر بگیرد و به دنبال خواستههای خود برود و به محدودیتهای موجود توجه نکند، مشکلات بسیاری برای خود و دیگران به وجود خواهد آورد.
و حالا آدم مسولیت پذیر نقطه اتصال امنیت ملی است .
رشد و پیشرفت هر جامعه در گرو همین انسانهای مسئولیت پذیر است. اشخاص مسئولیت پذیر پاسخگو هستند و در نهایت قابل اعتمادترند.
حال باید دید چند درصد از ما شهروندان و مسوولانی که در راس مدیریت هستیم، انسانی های مسوولیت پذیری هستیم!
چند مسوول اگر متوجه شد تخصص ندارد ، به خاطر امنیت ملی و ایجاد آرامش کشور استعفا و جای خود را به مسوول متخصص می دهد.
اگر جامعه به سمت تکریم انسان های مسولیت پذیر پیش برود، آن جامعه بر قله ترقی و پیشرفت و آرامش خواهد نشست.
هر فرد از جامعه اگر خواهان کشوری آباد است و برای امنیت خود و کشورش اهميت قائل است باید به سمت مسوولیت پذیری برود که این مهم، خود عین دینمداری است. مصطفی ملکیان، اندیشمند ایرانی در مورد وظیفه اجتماعی انسان ها در زندگی برای داشتن یک جامعه سالم میگوید: هر کس به حسبِ میزان داراییهای درونیاش، ویژگیهای شخصیتی و مَنِشیاش، ویژگیهای ژنتیکی، آنچه حوادث زندگی به او آموخته و تعلیم و تربیتی که دیده، باید تا جایی که میتواند جامعۀ خود را اصلاح کند، از اشکالات و ایرادهای آن بکاهد و در قبالِ درد و رنجها، فسادها، سوءِ نیتها، سوءِ مدیریتها، جهلها و هر نوع نابسامانی موجود در این جامعه حساس باشد؛ چون اگر فرد اخلاقی نباشد، دستکم «عقلانی» که هست و میداند که باید در این جامعه عمر خود را بگذراند و بنابراین، هرچه این جامعه را به صلاح نزدیکتر کند، خودش هم سود میبرد. اگر هم فرد «اخلاقی» باشد، میخواهد برای همنوعان خودش که از این جامعه استفاده میکنند و در آن میزیَند و جز زیستن در این جامعه چاره ندارند، وضع بهتری فراهم کند.
نخستین گام در راه اخلاق، کاستن از درد و رنج دیگران است و دیگران هم کسانیاند که در این جامعه زندگی میکنند؛ پس هرگز نمیشود در قبال ظلم، ستم، بیعدالتی، بینظمی، بیامنیتی، بیرفاه بودن، نابرابری، ناآزادی، نابرادری، بیشفقتی و بیصلح بودنِ جامعه حساس نبود. پس هرچه بتوانم برای نظم، امنیت، رفاه، عدالت،برابری، برادری، آزادی و صلح در این جامعه فعالیت کنم، باید انجام دهم.
شهر بوی گل میداد ، دل بوی خون .
۴۱ سال پیش ، ۳۷۰ شهید برای یک شهر آوردند . مادران قامت شکسته اما همچنان سربلند واستوار به تششیع آمدند و پدران سرافراز ، رشادت اصفهان را به نام خود زدند.
همه آغوش گشودند تا ۳۷۰ سروبلند قامت که تمام وجودشان غیرت و حفظ جان و مال ناموس بود را بر دستان خود به لبیک بنشینند.
اصفهان یکپارچه اشک بود ، و آه از نصف جهان ، به آسمان میرفت و برمیگشت.
گویی فرشتگان هم اشک و آه از خون پاک ۳۷۰ جوان را در دل داشتند .
چنین غم سنگین و چنان قلب ها پاره !
۲۵ آبانماه ۶۱ ، اصفهان سرافراز غیرت و حمیت شد.ثابت کرد چنان فرزند تربیت کرده تا اگر هر چشمی بخواهد به خاک و ناموس وطن تعرض کند، خون می دهد اما شرف نه!
اصفهان سرافراز شد . اصفهان خود را ثابت کرد .اصفهان کارنامه خود را درخشان کرد .
اصفهان دیگر باید چکار میکرد ؟!
۳۷۰ شهید سروقامت عملیات محرم ، اصفهان را به محرم خاک وطن تبدیل کرد.
امام خمینی، در مورد این روز تاریخی گفت: «همین چند روز پیش فقط در شهر اصفهان حدود ۳۷۰ نفر را تشییع کردند، معذلک همین شهیددادهها و داغدیدهها به خدمت خود به اسلام ادامه میدهند. در کجای دنیا میتوانید جایی را مانند استان اصفهان پیدا کنید؟»
آری کجای دنیا میتوان این حجم غیرت وسرافرازی و حب به خاک وطن را پیدا کنید؟
اصفهان دین خود را سالهاست به دولت و خاکش ادا کرده است.
مصطفی سجادی، رزمنده دفاع مقدس درباره عملیات محرم می گوید: اذان صبح دهم آبان ماه سال ۶۱، توپخانه ارتش عراق که متوجه عملیات ایران در این منطقه شده بود، مقر لشکر ۱۴ امام حسین (َع) را مورد هدف قرار داد که در این واقعه تعدادی از رزمندگان این لشکر به درجه شهادت نائل شدند. بر همین اساس فرماندهی لشکر دستور داد که نیروها به اطراف مقرر حرکت کنند، زیرا این احتمال میرفت که پدافند هوایی عراق برای پاکسازی منطقه اقدام کند.
نیروهای تدارکات و جهاد سازندگی که احتمال ریزش باران در هنگام عملیات را پیش بینی کرده بودند از قبل عملیات در ارتفاعات میمه در منطقه عینخوش یک سد خاکی را ایجاد کردند که در صورت بارندگی شب، عملیات مشکی برای عبور گردانهای لشکر ۱۴ امام حسین (ع) از رودخانه ایجاد نشود.
به خاطر دارم شب عملیات محرم شدت بارندگی به حدی رسید که این سد خاکی از بین رفت و یک سیل آب عظیم در «رودخانه دویرج» جاری شد.
هنگامی که من به رودخانه دویرج رسیدم سکوت رادیویی بی سیم را شکسته و خطاب به فرمانده گردان موسی بن جعفر (شهید علی ردانیپور) تماس گرفتم و در قالب رمز، طغیان رودخانه را گزارش دادم، اما دستور فرماندهی این بود که باید از این رودخانه عبور کرد، لذا به رودخانه دویرج زدیم و در این راستا تعداد زیادی از رزمندگان گردانهای امام محمد باقر و امیرالمومنین درگیر سیلاب و در رودخانه دویرج شهید شدند.
در عملیات محرم، استان اصفهان حدود ۱۲۵۰ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد که از این تعداد بیش از ۷۵۰ شهید گرفتار سیلاب و مقابل چشمان همرزمان خود شهید شدند و پس از انتقال ۷۵۰ شهید اصفهانی به عقب قرار شد این شهدا طی سه مرحله تشیع شوند که در مرحله اول حدود ۳۲۰ شهید در ۲۵ آبان ماه سال ۶۱ تشیع شدند و حماسه تاریخی مردم اصفهان رقم خورد.
رزمندگان اصفهانی در عملیات محرم جان خود را فدا کردن تا همرزمانشان در محاصر دشمن قرار نگیرند، زیرا اگر در شب عملیات گردانهای لشکر ۱۴ امام حسین (ع) از رودخانه دویرج عبور نمیکردند، مابقی یگانهای عملیاتی در محاصره قرار میگرفتند و عملیات شکست میخورد.
و حالا آیا وقت آن نیست که دولت و مسوول و مدیر و سکاندار این مملکت، دین خود را به اصفهان ادا کند؟
خشکی زاینده رود و از بین رفتن کشاورزی مردم نجیب اصفهان و حالا هم ، آثار فرونشست های خطرناک در این شهر مظلوم که همواره معین و کمک رسان کل کشور بوده است، حقی نیست که مسوولان با بی تدبیری به این شهر و مردمش تحمیل کردند !
چند سال مگر وقت داریم ، جلوی کابوس فرونشست اصفهان و خطر تخریب آثار تاریخی را بگیریم ؟
وقت آن است که به پاس خون پاک شهدا، برای مشکلات این مردم نجیب و مهربان، قدمی جدی وفراتر از حرف و شعار برداریم.
مریم ابراهیمی دینانی
«ما مشت آخر را به آمریکا خواهیم زد و وارث جهان خواهیم شد.»
فقط قبل از آن چند تا چسب زخم برای داروخانه ها فراهم کنید چون مشت کوبیده شده ، زخم دارد.
افزایش قیمت دارو و گرانی آن ، کشور را با یک چالش بزرگ مواجه کرده است.
بعد عده ای از دوستان، با رجزخوانی در فضای مجازی ، کشور را با چالش بزرگتر روبه رو میکنند: بی اعتمادی مردم.
برخی از حضرات دول غربی را یا از سرمای سخت می ترسانند یا از مشت آهنین. درحالیکه که کشور در تامین داروی مهم و ابتدایی دچار بحران شده است.
اگر این حجم رجزخوانی در فضای مجازی صرف حل مشکل تامین دارو شود ، به راحتی میتوان مردم را از استرس نبود آنتی بیوتیک وشربت سرماخوردگی رهانید.
روزنامه هم میهن در گزارشی با عنوان «دارو در آستانه وضعیت قرمز» گزارش داده که یافتههای این روزنامه نشان می دهد ۷۰۰ قلم دارو در ایران دچار کمبود شده است.
این روزنامه از قول نائب رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو گفته است که وزارت بهداشت یک فهرست قرمز به معنی کمبود، یک فهرست زرد به معنی به معنی هشدار و یک فهرست سبز به معنی تامین دارو دارد و اکنون این فهرست به رنگ زرد یعنی هشدار درآمده که به معنی «فاجعه» است و انوع داروها در این فهرست هشدار قرار دارد.
روزنامه فرهیختگان در گزارشی با عنوان «داروهای معمولی هم خاص شدند» نوشته «اگر در این روزهای سرد جولان آنفلوآنزا و سرماخوردگی در کشور، کودکی بیمار شده و تب کند، والدینش تقریبا قادر به تهیه هیچیک از داروهای فرزندشان از داروخانهها نخواهند بود؛ چراکه نه شربتهای آنتیبیوتیک، سرماخوردگی و تببر در داروخانهها موجود است و نه قرصهای چرکخشککن و مسکنها بهسادگی یافت میشوند».
بر اساس این گزارش حتی بیمارستانها هم در مقادیر بسیار کم، این اقلام دارویی را در اختیار دارند.
به گزارش تسنیم، « بررسیهای میدانی حاکی از این است که ماده اولیه انواع آنتیبیوتیک در انبارهای شرکتهای تأمینکننده به طور کامل فراهم است. به طور نمونه در بازدید از یکی از شرکتهای دارویی مشخص شد حدود 30 تن ماده اولیه "آزیترومایسین" در انبار این شرکت موجود است و حدود 30 تن دیگر از مواد اولیه این شرکت در گمرک وجود دارد که جمعاً این مقدار برای نیاز 6 ماهه کشور کافی خواهد بود!»
با وجود اینکه برنامهریزی برای کاهش کمبودهای دارویی و نظارت بر دپوی داروها در انبارها از وظایف سازمان غذا و دارو و وزارت بهداشت بوده است و همه این مشکلات قابل پیشبینی و حل شدن بود، بیبرنامگی این سازمان برای حل مشکلات حوزه دارو، باعث شد برای تأمین داروهای آنتیبیوتیک که سالها بود مشکلی در تأمین و تولید آنها در کشور وجود نداشت، واردات فوریتی انجام شود!
چندی پیش نایب رئیس انجمن داروسازان گفت: «از حدود تیر ماه سال جاری، تولیدکنندگان آنتیبیوتیک تولید خود را کم کرده بودند و بروز کمبود آنتیبیوتیک در ماه جاری، کاملاً قابل پیشبینی بود. با وجود این، وزارت بهداشت آن زمان به اظهارات تولیدکنندگان آنتیبیوتیک توجهی نکرد و در نهایت سازمان غذا و دارو در مهرماه افزایش قیمت جدیدی به این تولیدکنندگان داد که این مسئله اقدام دیرهنگامی بود و در نهایت نیز منجر به این شد که مجبور به واردات فوریتی آنتیبیوتیکها شویم.»
به عبارت دیگر، در نتیجه بیتدبیری سازمان غذا و دارو در مدیریت تولید داروها منجر به این شد که این سازمان در نهایت، هم زیر بار افزایش قیمت بیشتر آنتیبیوتیکهای تولید داخل برود و هم به دلیل اقدام دیرهنگام در افزایش قیمت برای کسب رضایت تولیدکنندگان داخلی، مجبور به واردات فوریتی آنتیبیوتیکها شود البته در این میان تولیدکنندگان آنتیبیوتیک نیز با بهانهجویی سعی در افزایش بیشتر قیمت داروهایشان داشتند که این مسئله نیز از عوامل اصلی کمبود این داروها بوده است.
حل ابتدایی ترین نیاز مردم که یک آنتی بیوتیک ساده است، حق مردم است و باید برای نیازهای اولیه مردم و ایجاد اعتماد و نشان دادن یک تکیه گاه درست و محکم به عنوان خدمتگزار ملت، تلاش کرد . سلامتی مردم،شوخی نیست.
مریم ابراهیمی دینانی
نسل به نسل ، تفکر و دیدگاه و حس آزادی فردی ، رنگ وبوی دیگری به خود می گیرد .
نسل های پیشین ، آزادی را در آرمانگرایی می دیدند. هر چیزی که نشان از آزادی فردی بود ، ضد ارزش به شمار می رفت و افراد جامعه در یک سیستم آرمانگرا ، معنا و هویت پیدا میکردند .
ارزش فرد زمانی پر رنگ تر به نظر می رسید که بیشتر خود را فدای جمع و آرمان ها کند واز نیازهای شخصی خود بگذرد و هر چه بیشتر در خدمت نیازهای جمعی می بود همانقدر ارزشمندتر .
اما نسل کنونی ، آزادی را در هویت فردی یافته است که هر چه یک انسان در خدمت خود باشد و خود را از همه نظر بالا بکشد، به خودی خود کل جامعه ارتقا یافته می شود .
این نسل، نسل هجمی از اطلاعات از اقصا نقاط جهان ، در موضوعات طبیعی و فراطبیعی، فلسفی و اجتماعی ، و اقتصادی و روانشناسی است . دقیق و شفاف.
باید با این نسل ، سخن گفت . با زبان خودشان . با ابزار دیجیتال و موشکافانه. با عدد و رقم . نه با کلیت و نه مبهم و بدون چشمپوشی کردن از فردیت هایشان .
مصطفی ملکیان فیلسوف و اندیشمند نکته خوبی در باب گفت وگو دارد .
«ما نیاز داریم که بیشتر حرفمان شنیده شود؛ ولی آقایان فکر می کنند ما باید فقط حرف شنو باشیم. ما باید با تمام وجود و با حضور قلب می نشستیم پای حرف مردم . این مردم از همسر و فرزندان من شروع می شوند تا فلان رجل سیاسی و فلان شهری و فلان روستایی و فلان زن یا مرد یا پیر و جوان و همه و همه ما متاسفانه کمتر کسی را داریم که حرف هایمان را بشنود و ای کاش روحانیون و روشنفکران کمی حرف می شنیدند و می دیدند مردم از چه می رنجند و به چه دردهایی مبتلایند.»
«متاسفانه ما بیشترین عشق را به سخن گفتن و کمترین عشق را به شنیدن داریم. من به خودم و دیگران توصیه میکنم که بیشتر حرف مردم را بشنویم، نه اینکه حرص و ولع داشته باشیم برایشان صحبت کنیم.»
اگر حرف مردم را و حرف نسل دیجیتال را به خوبی نشنویم، و به نیازهایشان پاسخ ندهیم و فردیت شان را جدی نگیریم، حرف هایشان میشود ، فحش رکیک و از کوچه خیابان درز میکند در اتاق مسوولان !
اگر تغییر نیاز نسل جدید را جدی نگیریم و لباس چهل سال پیش را بخواهیم بر تن این قشر کنیم ، ناهمگونی اش خودمان را آزار می دهد .
این نسل را باید شناخت، باید درک کرد وفردیت شان را به رسمیت شناخت .
عدم پاسخ به نیازهایشان ، همین چهل و چند روز فحش های رکیک در خیابان است و یا سیل مهاجرت به کشورهای اروپایی و آنجا دنبال رسیدن به چیزی که حق شان است می روند.
در انگلستان ریشی سونک یک هندوی هندیالاصل توانست به بالاترین مقام اجرایی یعنی نخست وزیری آن کشور نائل شود. قبلاً هم صادق خان، یک مسلمان پاکستانیالأصل، بمقام شهردار پایتخت نائل شد. هیچ یک به خانوادههای اعیان و اشراف تعلق نداشتند. برعکس رگ و ریشهشان میرسد به خانوادههای محروم که به آن کشور مهاجرت کرده بودند. موفقیت آنان مدیون پشتکار، تلاش، هوش و ذکاوت و تحصیلات خودشان بوده.
در عین حال این نکته کلیدی راهم نباید فراموش کرد که آنان از این موهبت برخوردار بودند که در جامعهای چشم به جهان گشودند که اجازه میدهد افراد با استعداد و خوش فکر آن بتوانند به جایگاههای بالای آن دست یابند.
ایرانی های زیادی هم در سراسر کشور که نیمی از آنها ، زن بودند به مقام وزارت و یا شهردار و عضو پارلمان شدن در جای جای دنیا رسیدند!
حال چرا فرزندان این مرز وبوم نتوانند در کشور خودشان به جایگاهی که دلشان میخواهد برسند؟
تقسیم منابع قدرت وثروت به یکسان ، بین همه طیف های سنی و جنسیتی و از هر قشر ، حتی قشر محروم که نه شهرت دارند و نه ثروت، خواسته ای است که نسل جدید بیش از نسل های پیشین ، آن را می طلبند.
باید یکبار برای همیشه تصمیم بگیریم با مردم و با نسل جدید درست حرف بزنیم و عملگرا باشیم و شعارهای رنگ ورو رفته را از بساط مان جمع کنیم تا آرامش به کشور بازگردد.
مریم ابراهیمی دینانی
خشم از شرایط اجتماعی ، باعث بروز اعتراضات در کشور شد وپیامد آن، قطعی و اختلال یک ماهه در اینترنت و مختل شدن فضای مجازی شد.
بزرگ ترین اختلال اینترنت ایران از سال ۲۰۱۹ تا کنون.
از آنجایی که ۱۱ میلیون نفر در فضای مجازی مشغول کسب وکار هستند و از این طریق ارتزاق میکنند، کار و کسب شان بااختلال مواجه شد و اکنون ۱۱ میلیون نفر دیگر ، هم به جمع خشم هایی که در خیابان فریاد می کشند را باید اضافه کرد.
این یکی از بدیهی ترین ، ضررهای قطع اینترنت است.
دولتمردان گویا راهی جز پاک کردن صورت مساله ندارند و با خط کشیدن بر روی این پلتفرم ها، که محل ارتزاق مردم است، هیزمی بر آتش می ریزند!
پایین کشیدن کرکره مغازه های مجازی مختل کردن اقتصاد است . یک کشور برای رسیدن به پیشرفت نیازمند یک جاده هموار و صاف است تا سرمایه های خرد و کلان در آن به تکاپو درآیند و چرخ اقتصاد بچرخد و پویا شود، چرا که پویا بودن اقتصاد یعنی زنده بودن سکان داران!
حالا عده ای با ریختن روغن سوخته در جاده اقتصاد با آنهمه تحریم و چوب هایی که زیر این چرخ بوده و هست، اوضاع را بدتر کرده اند و خواسته وناخواسته ، آتش بیار معرکه رکود شده اند! و این ماشین در حرکت را به در و دیوار می کوبند.
ضررهای میلیونی سرمایه های خرد ، عدم اعتماد در سرمایه گذاری کلان داخلی و خارجی برای بستر اقتصاد در عصر تکنولوژی و دیجیتال، ناامیدی از بستری که اجاره خانه و قبض آب و برق و گاز میداد و رزق و روزی اش را میگذرانید،
تعداد نفرات ناراضی در خیابان را افزایش خواهد داد.
نتبلاكس خسارت قطع اينترنت را 1.5 ميليون دلار در هر ساعت عنوان كرده است. اگر اين عدد مبنا قرار گيرد در اين چهار هفته بيش از یک ميليارد دلار خسارت به اقتصاد ايران از طريق اختلال در اينترنت وارد شده است.اين خسارتها در كجا بيشتر ديده ميشود؟
با توجه به اينكه گفته ميشود 400هزار صفحه فارسي در اينستاگرام در حوزه كسب و كارهاي خرد و استاني و بومي وجود دارند، ميتوان تخمين زد كه در اين چهار هفته ميزان خسارت وارد شده به اين كسب و كارها ۴۰ ميليارد تومان بوده است. البته آمار كسب و كارهاي اينستاگرامي گاه از اين هم بيشتر اعلام شده است.
رضا الفتنسب عضو هیات مدیره انجمن کسب و کارهای مجازی می گوید: توسعه کسب و کار و فعالیت های اقتصادی نیاز به فضای امن و آرام دارد. کسبوکارهای خردی که در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنند، در پی این اغتشاشات و نا آرامی ها و کندی اینترنت بهشدت ضرر خواهند کرد به طوری که مشخص نیست در آینده چه اتفاقی میافتد.
کسب وکارهای بزرگتر هم به شبکه های اجتماعی وابسته هستند. تعدادی از مشتریان خود را در آن پیدا میکنند. کسبوکارهای بزرگ در شبکههای اجتماعی بازاریابی میکنند و سرمایهگذاریهایی برای گسترش فعالیت خود در این پلتفرم ها کردهاند که اگر این نا آرامی ها ادامه دار باشد ضرر هنگفتی را متحمل خواهند شد.
و گویا این ضررهای خرد و کلان و مختل شدن یک زندگی نرمال برای دولتمردان اهمیتی ندارد.
تا زمانی که بستر داخلی مناسب و قابل استقبال برای پلتفرم داخلی مهیا نیست، خاموش کردن چراغ سبز تکاپو برای بقا در اقتصاد ، خودکشی مدیریتی است.
مهندسی نشدن درست پیام رسان های داخلی را زمان فیلتر شدن تلگرام دیدیم، که حتی برخی از شخصیت ها و نهادها ، مجبور به بازگشت به فضای تلگرام شدند.
این روزها در گوشی هر پیر وجوانی ، یک فیلترشکن هست و عملنا فیلترینگ جوابی نداده است ، بنابراین فیلترکردن بسترهای مجازی میتواند فقط به نفع عده ای مافیای فیلترشکن باشد ، که گویا در ظاهر زورشان حتی به قیمت آشوب مملکت چربیده است.
بالاخره افزايش 3هزار درصدي جستوجوي ايرانيها براي فيلترشكن، رقم کمی نیست.
مریم ابراهیمی دینانی
آدمی به هر چیزی که آری بگوید با آن متحد شده است. اگر به حق طلبی و حق جویی ، آری بگوییم و بنا بر مصلحت و منفعت، دست از آن نشوییم ، با حق طلبی متحد شده ایم و اما اگر چشم بر حقیقت ببندیم و به دلیل منافع مادی و معنوی، بر غیر حق پافشاری کنیم، با باطل متحد شده ایم .
اما «آغاز فساد، ندیدن حقیقت است؛ کسی که عاشق قدرت است، حقیقت را نمیبیند.
خواستن حقیقت از کجا می آید و چه کسی حقیقت را می خواهد؟ «من» چون حقیقت است، حقیقت را می خواهد یا چون باطل است حقیقت را می خواهد؟ از سوی دیگر، انسان به هر آنچه آری بگوید با آن متحد می شود. ما به چه چیزهایی آری می گوییم و چه چیزهایی را نه می گوییم؟ پاسخی داده می شود این است که آنچه مطابق طبع ماست، آری می گوییم و آنچه مخالف طبع است، نه میگوییم.»
با این تفاسیر ، جمله کل یوم عاشورا ، معنا و مفهوم پیدا میکند . یعنی مداوم وپی در پی ، در طلب حق و باطل بودن .نفس را همچون غربالی عظیم در مقابل سیل خواسته ها گرفتن ، که یه چیز آری بگوییم و چه چیزی را در باطل، متحد نشویم.
اما کُلُّ یُومٍ عاشورا به چه معنی است؟
هر روز که عاشورا نیست. پس منظور گوینده از این سخن چیست؟ یعنی هر روز صحنه تقابل حق و باطل هست. همان طور که در کربلا حق و باطل در مقابل هم قرار گرفتند، هر روز این عالم دارای حق و باطل است.
غیر از اینکه آدمها دارای حق و باطل هستند، خود انسان حق و باطل است. در هر آدمی حق و باطل هست. انسان ترکیبی است از حق و باطل؛ ترکیبی است از جنبه رحمانی و شیطانی . این تقابل هر روز و هر لحظه هست.
این جنبه رحمانی وشیطانی مدام در کشاکش یکدیگر هستند و چه بسیار زمان هایی که با جنبه رحمانی ، متحد می شویم . حقی را ادا میکنیم. سخنی را به ناروا نمی گوییم. از لذات مادی و غیرمادی چشم می پوشیم و چه بسیارند ، کسانی که با جنبه شیطانی ، متحد می شوند .
دستی در خزانه بیت المال میکنند و آن را به بیت الحال خود و خاندان شان ، تبدیل می کنند.
دروغ میگویند وبر طبل ریاکاری و تزویر می کوبند تا به منفعتی برسند و حقوق مردمی را پایمال میکنند که هیچ ملجایی ندارند تا حق شان را بازستانند!
اتحاد یا شیطان و یا با رحمان ، هر لحظه وهر ساعت وهر ثانیه در حال رخ دادن است. بر تک تک افراد جامعه . و بر زمامدار و مسوول .
باید نگاهی عمیق به وضعیت خودمان و جامعه مان بیندازیم ، ببینیم آن جامعه اتحادش با کیست و تا کجا میخواهد پیش برود.
زیستن عقلانی ، آنچنانکه معیار عقل مصلحت فردی نباشد و درک اینکه همه در یک کشتی واخد نشسته ایم ومسیر مشخص میرویم، می تواند راهگشای گره های تاریک خودخواهی باشد.
عقل، گوهر شریف الهی است. بدون عقل هیچ کس نمیتواند کاری بکند آنجا که عقل تضییع شد، انسان هم تضییع شده است.
راه معرفت عقل است اما نه عقل اقتصادی، سود اندیش و حسابگر.
عقلی هست که از این محاسبات و مرتبههای پایینتر بالا میرود .
عقل سوداندیش ، بن بست تاریکی است که چیزی جز تباهی در ته ماجرا ندارد . درک عقلانی زیستن برای عده ای سود اندیش سخت است ، اما اگر بر ان پافشاری شود ، گلستانی پر از آرامش برای همه ساخته خواهد شد.
مریم ابراهیمی دینانی
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، فیلسوف و اندیشمند کشورمان جمله زیبایی گفتند که آدمی را به فکر فرو می برد.
«شما نگران شیطان نباشید، بگذارید کار خودش را بکند، اما شما اسیرش نشوید.»
این جمله یعنی هر چیزی در جهان، سر جای خودش هست، و این انسان است که باید همواره مشی انسان بودن خود را انجام دهد . موانع برای رسیدن به رشد و تعالی زیاد است ، به جای جنگیدن با این موانع و سعی در درست کردن کل عالم، باید اسیر موانع نشویم. بدین ترتیب موانع خود به خود محو می شوند.
«فرض کنید، اگر شیطان نبود، خداوند نابودش میکرد یا اصلا خلق نمیکرد؛ در عالم چه اتفاقی میافتاد؟ پاسخ حضار: اصلا رشد نمیکردیم و تکامل نبود، چه کسی خوب بود و چه کسی بد؟
(فرض کنید) دروغ معنی نداشت در عالم هستی، آنگاه چه کسی راستگو بود؟ اصلا (راستگو) معنی نداشت. چون دروغ هست، راستی قدرش معین است چون میتواند (دروغ) بگوید اما نمیگوید.
نگران (شیطان) نباشید! بگذارید شیطان کار خودش را انجام دهد اما شما اسیرش نشوید و مبارزه کنید. اگر مبارزه کردی یعنی مرد میدان هستی. اگر تاریکی نبود، روشنایی چه معنی ای داشت؟ به این (مساله در فلسفه) دیالیکتیک توحیدی میگوییم.
اما اگر به این جمله با تامل و تعمق ، نگاهی بیندازیم ، می بینیم زور و تهدید برای انجام کاری درست ، نتیجه عکس می دهد .
دنیا ، درهم تنیده درست و غلط، زشت وزیبا ، درستی و نادرستی است و زمانی زیبایی نفس انسان ها و تعالی بشریت ، مایه مباهات می شود که نادرستی را ببیند ، درک کند، اما درستی را انتخاب کند .
زشتی را ببیند ، اما زیبایی را انتخاب کند . شیرینی گناه را دریابد ، اما تلخی راستی را برگزیند.
آدمی است و اختیار . فقط باید آن وجه و بعد تعالی را در درون انسان ها رشد داد تا آدمی ، خود قاضی خود شود و خود ، همچون یک تابلو راهنما، مسیر به روشنی را ، انتخاب کند.
درست مثل پاکبان هایی که این روزها ، اخبارشان را می شنویم. کیف هایی با محتویات میلیاردی را پیدا می کنند ، اما در عین نیاز ، به دنبال صاحب آن میگردند ، تا حق را به صاحبش بازگردانند .
و این نتیجه ، تربیت متعالی در انتخاب بد یا خوب ، و درستی و نادرستی است .
اگر اختلاس های میلیاردی می بینیم و رانت های سر سام آور و لابی هایی که کشوری را مختل میکند و جیب عده ای را پر ، پای رشد متعالی در تربیت آن دسته انسان ها ، لنگ می زند .
شیطان کار خود را میکند ، اما انسان متعالی و رشد یافته ای وجود ندارد که بر آن غلبه کند.ترجیح میدهند ، نان شان را در خون دل جماعتی بزنند و بخورند و اینقدر حرام خورده اند، که آتشی که فرو می دهند را احساس نمی کنند . چون خاصیت حرام، بسته شدن چشم و گوش وبصیرت است .
بنابراین تربیت دینی و تربیت انسانی ، ساختارش را در این قبیل انسان ها از دست داده و باید مسیر جهان بینی شان را عوض کرد !
لعن ونفرین شیطان ، کار عبثی است. او همواره بوده و هست وخواهد بود . بنگریم ، تا چه میزان انسان رشد یافته ای هستیم که از کنار شیطان رد شویم ، از اوپیشی بگیریم، کم رنگش کنیم ، اما مغلوبش نشویم.
مریم ابراهیمی دینانی
سرانجام بعد از ماهها انتظار ، سید ابراهیم رییسی با یک سفر یک روزه، بعد از سفر به استان چهارمحال بختیاری به اصفهان آمد .
در حالیکه شش ماه از راهپمایی مطالبه گری اصفهانی ها در بستر خشک و تاسف بار زاینده رود میگذرد، و وعده هایی از سوی مسولان کشوری و استانی مبنی بر حل مشکلات حاد خشکسالی و فرونشست شنیده بودند ،که هیچ کدام محقق نشد!
رییسی در جمع کشاورزان شرق اصفهان گفت از من خواسته بودند وقتی زاینده رود خروشان و پرآب است ،به اصفهان بیایم.اما قبول نکردم.خواستم شخصا در جریان مشکلات مردم قرار بگیرم.»
حالا این گوی و این میدان جناب رییس جمهور! در جریان مشکلات و فرونشست که مثل بمب ساعتی در دل اصفهان لحظه شماری میکند تا این شهر را فروببلعد قرار گرفتید ، الان این مردم که در استقبال شما گفتند، صل علی محمد یاور مردم آمد ، چشم امید به حل بحران اصفهان دارند.
میخواهی چه کنی ؟
گرچه برخی از اطرافیان شما ، با دید قومیت گرایی و با همان ادبیات احمدی نژادی، که اصفهان را با برچسب برخوردار، به خاک سیاه نشانیدند، اکنون هم سعی در حذف اصفهان از اولویت حل بحران دارند ، اما بعید می دانم آنقدر تکنولوژی در دست شما نباشد و آن مقدار وقت در اختیار و احساس مسوولیت در خویشتن ، نداشته باشید که دم به دقیقه اخبار فرونشست و بحران خشکی زاینده رود که صدر اخبار قرار میگیرد را رصد نکنید و ندانید که این شهر معین در مشکلات کشور ، بحرانی ترین مقطع تاریخی خود را میگذراند!
جناب اقای رییس جمهور !
رنجنامه غمگین اصفهانی ها، سال هاست روی دوششان همچون زنجیری طاقت فرسا سنگینی میکند.
سال های سال است که رییس جمهور های دول مختلف گوششان را گرفتند ، که نفهمند بر این مردم چه میگذرد و آنقدر مقدار در خودشان ندیدند که مشکلات این مردم را حل کنند، اما شما خود را در میان مردم نشاندی و به آنها گفتی ، وقتی آمدم که زاینده رود خشک باشد تا رنج مردم را از نزدیک احساس کنم.
پس اکنون مسولیت شما دو برابر خواهد شد ، و چنانچه به وعده های خود عمل نکنید ، آب پاکی را برای همیشه روی دست این مردم ریخته اید تا دیگر به هیچ مسوولی، اعتماد نکنند و مطالبه شان را از راه های دیگر دنبال کنند!
حالا که ۲۲ عضو هیات دولت وارد اصفهان شدند و هر کدام سمتی رفتند و قولی دادند، نابجا خواهد بود اگر به درد مردم در زمان درست رسیدگی نکنید!
اصفهان، پایتخت فرهنگ و تمدن جهان اسلام، مهد گردشگری و صنایع دستی، که میتواند به تنهایی هزینه یک کشور را تامین کند ، به اسفناک ترین وضعیت ممکن افتاده و عده ای نابخرد ناآگاه نمی فهمند که در یک کشتی نشسته اند و چنانچه اصفهان فرو برود ، دیر زمانی نمی پاید که کل کشور فروخواهد رفت!
خودخواهی وقومی گرایی و اینکه عده ای ، گویی که در کشوری دیگر زندگی میکنند نه شهری در کنار شهری دگر، آبادانی خود را میخواهند و نابودی بغل دستی را!!
این بیخردان که تا نوک بینی خود را بیشتر نمی بینند، به واقع برای یک کل منسجم خطرناک اند و باید به نیت واقعی آنان پی برد و تا دیر نشده جلوی آنان را گرفت ، تا خسارتی بیش از این برای مملکت به بار نیاورده اند!
یک شهر آباد با یکرودخانه خروشان ، مهد گردشگری و صنایع دستی کشور ، به یک قوطی مچاله تبدیل شده است و دارد از درون متلاشی میشود ، و سوال این است که آیا به واقع خود مسولان، این استان رو به تخریب را می بینند وحشت نمیکنند؟!
آیا هیچ جای سوال نمی ماند که خشکی این خطه از خاک کشور با سرعت فراوان و به بن بست رسانیدن یک شهر معین چه جای توجیهی می تواند داشته باشند؟!
در کل دنیا، شهرهای مرکزی کشور را تقویت میکنند تا اگر جنگی در لب مرزها صورت گرفت، شهری تازه نفس و مجهز به لحاظ مردمی و امکانات ، بتواند از نفوذ جنگ جلوگیری کند ، درست مثل هشت سال جنگ تحمیلی.
اما حالا این شهر معین با سرعت به سمت تخریب و بحران پیش می رود ! آیا این مساله جای تامل و تعمق ندارد؟!
آخرین امید مردم اصفهان، در بحرانی ترین خشکسالی و فرونشست های وحشت آور این استان، رییس جمهوری است که گفت آمده تا به دل مشکلات بزند . اصفهانی ها، منتظرند تا سید محرومان از دل مشکلات سخت این مردم، سرافراز بیرون بیاید.
مریم ابراهیمی دینانی
علی قاسم زاده، شهردار اصفهان درباره انتشار لیست اسامی ساختمان های ناایمن و فرسوده اصفهان گفت: «فهرستی از اسامی ساختمان های ناایمن و فرسوده اصفهان تهیه کرده ایم، اما تا بررسی نهایی از انتشار آن معذروریم!»
در ناایمن بودن بسیاری از ساختمان های کلان کشور ،شکی نیست اما در وضعیت خطرناک فرونشست، کل استان اصفهان ناایمن است. هر روز شاهد از هم پاشیدن خانه هایی هستیم که بلای فرونشست و خشکی زاینده رود ، ریزشی به اندازه یک استان را رقم خواهد زد.
اصفهان، نخستین استانی بود که اطلس نقشه ای فرونشست تهیه کرد و کارشناسان را به این نتیجه رسانید، که خطرناک ترین فرونشست در کشور ، مربوط به اصفهان است.برداشت بی رویه آب های زیرزمینی، برای شهری که ساختش بر روی آب، برنامه ریزی شده، خطرناک ترین وضعیت را برای یک کلان شهر ، رقم زده است.
از ۳۵ دشت در استان اصفهان، ۲۷ دشت ممنوعه که ۱۰ دشت آن وضعیت بحرانی دارد.
اما این تنها قسمتی از ماجراست. فرونشست به داخل شهر نفوذ کرده و هر روز خبری از شکست ستون و سقف خانه ها، به گوش میرسد.
چندی پیش، رضا اسلامی ،مدیر کل سازمان زمین شناسی و اکتشاف مواد معدنی اصفهان درباره خبرهایی از فرونشست در محل های مختلف اصفهان گفت:گزارش ها و بازدیدها نشان داد که منازل تحت تاثیر فرونشست زمین دچار ترک و از هم گسیختگی شده اند.
موضوع بسیار عجیبی که باید به آن توجه ویژه کرد تعدد و پراکندگی گزارش های فروریزش ها در سطح شهر به علت نشت یا ترکیدگی لوله آب بود.
ازمناطق مرکزی از جمله "احمد آباد" و "جَی" یا مناطق شمالی مانند "کاوه"، "گلستان" و مناطق جنوبی مانند "مهر آباد" و"آمادگاه"، گزارش هایی داشته ایم .
متاسفانه مهاجرت اصفهانی ها به شهرهای شمالی بیش از قبل شده و سرعت رسیدگی به این معضل خطرناک کند است.
۶ هزار بنای تاریخی داریم، که به تنهایی میتوانیم از درآمد گردشگری، نیمه از هزینه های کشور را تامین کنیم، اما حالا هر روز دغدغه این را داریم، که فرونشست چه بلایی بر سر پل های تاریخی شهر خواهد آورد. ترک وسط سی وسه پل، و حالا که درب های شاه نشین بیگربیگی پل خواجو را بازکرده اند، ترک های کاملا واضح شاه نشین، خطر را بیش از پیش فریاد می زند.
برداشت بی رویه و غیراصولی آب برای صنعت و کشاورزی، استان را همچون یک قوطی مچاله کرده و بیم آن است که متروپلی به اندازه یک استان اتفاق بیفتد، اما اینکه مسولان چقدر گوش شنوا دارند، جای تعجب دارد!
اگر شهردار اصفهان، طبق گفته خودشان از گفتن لیست ساختمان های در خطر معذور است، کارشناسان واضح می گویند: «خطر ، به اندازه یک شهر. متروپل به وسعت یک دشت».
کارشناسان، خشکسالی طولانیمدت، برداشت بیرویه آب از سُفرههای زیرزمینی و همچنین حذف جریان آب رودخانه زایندهرود از دل شهر، را از عواملی میدانند که باعث وقوع و شدت گرفتن فرونشست زمین در این شهر شده است.
بر اساس آمار و اطلاعات سازمان زمینشناسی اصفهان، در سال ۹۵ فقط ۲ درصد از مساحت این استان با فرونشست زمین درگیر بود، درحالیکه بر اساس نتایج آخرین مطالعات، اکنون حدود ۱۰ هزار کیلومترمربع یعنی ۱۰ درصد از مساحت اصفهان، در شرایط خطرناک فرونشست قرارگرفته است.
بهتر است مسولان استان اصفهان، کل استان را در معرض ریزش معرفی کنند چرا که هشدارهای پی در پی و مستمر کارشناسان، وخامت این مساله را هشدار میدهند.
فرونشست ، منتظر تصمیمات مسوولان نمی ماند. هر روز و خاموش می خزد تا روزی که کل شهر را در یک چاله فرو ببرد . آن وقت افراد زیادی باید پاسخگوی این کم کاری ها باشند.
مملکت با تخصص و قانون اداره میشود، نه چاکرم، مخلصم ها!.
مریم ابراهیمی دینانی
پلاسکو ۵۶ ساله ، ساختمانی تجاری و معاصر بود که بالاخره در سال ۹۵ فرو ریخت.
سازه ساختمان پلاسکو تمام فولادی بود و حتی نمای بیرونی آن کلاف کشی و با فولاد بسته شده بود که با این شیوه ساخت استوار، عمر مفید آن را ۲۰۰۰ سال تخمین میزدند.
اما نشت گاز اجاق پیک نیک و جرقه برق حادثه را کلید زد !
عدم بازسازی سیستم سیم کشی و حجم بالای پارچه در آن ساختمان ، فاجعه ای بود که از ذهن هیچکس پاک نخواهد شد .
اما موضوع اینجاست که متروپل مگر چقدر قدمت داشت ؟!
مهندسان ناظر ایمن بودن آن را رد کرده بودند و خبرنگاران آن حوزه از مدت ها قبل ، هشدار ریزش آن ساختمان را داده بودند.
حالا سوال اینجاست ، که چه ضعف نظارت، و چه قدرتی پشت چنین مهندسان و طرح های ناایمن و منفعت طلبانه ای است که آنچه برایشان مهم نیست، جان این مردم خسته از تورم و گرانی و آلودگی هواست!
تصاویر و ویدئوهای فضای مجازی، نشان دهنده این است که قبلا پیش بینی کرده بودند این ساختمان به خاطر عدم رعایت اصول کیفی و پایداری بنا به قتلگاه شهروندان آبادانی بدل می شود!
طبق برخی گزارشها، سازه اصلی متروپل به قدری سست بود که ستون اصلی و حمال مجتمعها نشست کرده و شکم داده بود.
اعتراضات به ساخت این بنای ناایمن، باعث شد که بهمن سال گذشته، کارشناسان نظاممهندسی آبادان از این بنا بازدید کنند و درباره ایرادات و ناایمن بودن آن صورتجلسه ای داشته باشند.
سایت نظام مهندسی آبادان اعلام کرده بود که «حسین عبدالباقی مالک و سرمایهگذار این پروژه بر آمادگی گروه اجرایی این پروژه درباره رفع مشکلات یا ایرادات ابلاغ شده از جانب سازمان نظام مهندسی تاکید کرده است، اما حاصل این تاکید کجاست؟
فرو ریختن برج و اسیر شدن ۸۰ نفر زیر آوار!!
در این شرایط سخت و شوک آور اقتصادی، رخ دادن چنین اتفاقاتی به واقع از تحمل مردم خارج است.
در همه دنیا، حوادث هست .اما چرا همه این اتفاقات ، از سقوط هواپیما و اتش سوزی ساختمان ها، تا فرونشست و خشکسالی و همچنین گرانی و تورم و... همه با هم ،فقط برای ایرانی ها اتفاق بیفتند؟
چند پروژه بی حساب و کتاب در سایر استان ها ، به خواص واگذار شده و چند ناظر رد تایید زدند اما پروژه های مرگ ، همچنان پیش رفته اند و بعدها صدایش درخواهد آمد.
در هر حوزه ای، متخصصان و نخبه گان کجا هستند که چرخ مدیریت افتاده دست شعار و دسته بندی ، و فقط و فقط مردم هستند که تاوان آن را پس می دهند ؟!
مملکت در حجم بی درایتی و به دست عده ای مدعی بی دانش، سال هاست ، زیرساخت هایش نشانه گرفته شده و کسی نیست جلوی این افعی های چند سر را بگیرد!
تا پیش از این خبر از سلاطین بود .سلطان سکه و دلار و سلطان اروند و.. الان واژه جدیدتر گرفته است.«مافیا».
چه کسی قرار است جلوی این قاتلان مال و جان مردم را بگیرد تا نور امیدی بر پیشرفت تابیده شود .
مملکت را باید به متخصص سپرد نه چاکرم ، مخلصم ها!!
مملکت ، با علم و سواد و تخصص و دو دو تا چهارتا ادراه میشود نه با مخلصم، چاکرم!
خشت اول کج این ساختمان تا ثریا کج بود.همه دیدند.همه گفتند اما نهادهای ذیربط چرا سکوت کردند؟ به چه قیمت سکوت کردند ؟
خردادماه، یادآور بیرون کردن دشمن از خاک پاک خرمشهر است و حالا همه باید این روز را جشن بگیریم و دست دلاورمردان آن خطه را ببوسیم، اما دشمنان منفعت طلب داخلی، با رانت و لابی ، دل یک ملت را خون کردند! مجازات عوامل این جنایت، کمترین خدمتی است که میتوان به مردم مظلوم و دلاور هشت سال دفاع مقدس داشت.
تا کی غم نان بخوریم!
مریم ابراهیمی دینانی
در هشت سال جنگ تحمیلی خانمانسوز ، نان یک ریال هم گران نشد. وقتی در آن ایام ، امام خمینی شنیده بود که نان قرار است گران شود ، گفته بود به هیچ وجه نان را گران نکنید ، حتی یک ریال!
حالا پس از گذشت سال ها از جنگ به بهانه قاچاق ، تحریم، بی کفایتی دولت قبل و... هر روز کالایی اساسی گران میشود و سفره مردم تنگ تر و نارضایتی و ناامنی بیشتر !
عدم شفاف بودن دولت در برنامه ریزی و اطلاع رسانی درست در مقابل مردم ، عدم وجود فضای گفتگو و تعامل و تبادل اطلاعات در مورد موضوعی که به معیشت مردم گره خورده و یک شبه تصمیمات شوک آور گرفتن ، فرجام خوشی ندارد .
دولتمردان می کوشند قیمت ها را به استاندارد جهانی برسانند و جلوی قاچاق را بگیرند اما با پای گذاشتن بر شانه نحیف مردم!
خط فقر تا چندی پیش ده میلیون تومان برآورد شد . کارشناسان اقتصادی ، بدترین سال فقر را سال ۱۴۰۰ اعلام کرده بودند اما گویی با این ترکیدن قیمت های یک شبه، باید برآورد دیگری داشت!
گره زدن اقتصاد به تحریم و قاچاق و بی کفایتی دولت قبل و حالا هم جنگ روسیه و اکراین، بهانه هایی است که تنها فشارش بر مردم است .مردمی که فقیرش به زیر خط فقر سقوط کرده، متوسطش به خط فقر نزدیک میشود و اغنیائ اش اصلا در بطن مشکلات جامعه نیستند و خبر از هیچ ندارند .
سبدهای میوه ۲۰ میلیون تومانی سفارش می دهند و میوه های استوایی لاکچری تناول میکنند که قیمتش در تصور نمی گنجد وغالب مردم حتی نام آن را هم نشنیده اند!
جامعه ، چنان در بی دردی و سر شدگی فرورفته است که قابل تصور نیست. دغدغه عده ای توت فرنگی آبی است وانگور کالیفورنیا، دغدغه عده کثیری از مردم ، روغن و ماکارونی .
دغدغه عده ای رامبوتان و منگوستین است و مردم عادی از رنج نان ، کمر خم کرده اند. گویی مشکل کل جامعه برای عده ای قلیل به اندازه یک لباس نوزاد ترک هم اهمیت ندارد !
حالا باید گفت واقعا چه از جان قشر متوسط جامعه می خواهید ؟
اگر معیشت با برجام حل میشود ، چرا جام زهر را نمی نوشید ! اگر قاچاق معضل کشور است ، چرا جلوی قاچاق صدها کامیون را نمی گیرید و اگر افزایش دستمزد و تسهیلات مشکل را حل میکند، چرا همه گزینه ها را معطل نگه داشته اید ؟!
مملکت که سوپرمارکت نیست. آقایان اشتباه آمده اند.اینجا یک مملکت بیش از ۸۵ میلیون جمعیت است که تنها دغدغه مشترک شان شده آب و نان و هوا ! این ۸۵ میلیون نفر جمعیت هزاران آرزو و امید دارند. رویا دارند . کدام جوان از یک شبه شدن پراید دویست میلیونی و ده برابر شدن اقلام خوراکی میتواند رویا بسازد ؟ و کیست که نداند جامعه بدون رویا و امید تا چه اندازه خطرناک است؟
متوسط قیمت هر بسته نیم کیلوگرمی ماکارونی در بازار طی ۶ سال گذشته بیش از ۱۶ برابر شده است.
با نرخ ۳۰ هزار تومانی یورو در بازار آزاد هر بسته نیم کیلوگرمی ماکارونی به ترتیب به ۵۳ سنت رسیده است. در حالی که حداقل قیمت هر بسته ۵۰۰ گرمی ماکارونی در بازار فرانسه ۶۵ سنت است.
اما حداقل دستمزد خالص در فرانسه ماهانه هزار و ۲۶۹ یورو است؛ یعنی معادل ۳۸ میلیون تومان.
این رقم ۶.۷ برابر حداقل دستمزد در ایران است که می شود پنج میلیون و ۶۷۹ هزار تومان.
کجای دستمزدها و کیفیت محصولات پا به پای کشورهای دیگر است که قیمت ها پا به پای آنها پیش می رود!
وزن مصرف نان و غلات در دهک اول و دوم درآمدي (دهکهاي فقير) 30 درصد است.
از سوي ديگر قدرت خريد دهک ثروتمند(دهم) نسبت به دهک اول (فقير) 15 برابر است.
اين، يعني گران شدن آرد و ماکاروني اثر عميقتر و شديدتر بر دهکهاي فقير درآمدي خواهد داشت. این یعنی شکاف طبقاتی . یعنی معضل اجتماعی .
این یعنی تأثيرات اقتصادي اجتماعي افزايش قيمت آرد و ماکاروني (با هر منطق صورت گرفته باشد) بر دهکهاي فقير، که در ساليان اخير هم فقيرتر شده و هم تابآوري اجتماعي اقتصادي آنها کمتر شده است) شديدتر و عميقتر خواهد بود!
مملکت پر از نیروهای کاربلد ومدبر است که دولتمردان ، باید برای برون رفت از بحران از آنها کمک بگیرد .
این کاردهای به استخوان رسیده خطرناک است و جامعه تاب آوری خود را از دست داده است. جامعه و اقتصاد نیازمند جراحی عمیق وفوری است.
ضرورت تشکیل شورای اندیشه ورز در ارگان های دولتی اصفهان
مریم ابراهیمی دینانی
چندی پیش معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری اصفهان در جلسه شورای اطلاعرسانی استان رسانه را مطالبه گر مردم از مسئول دانست و گفت:رسانهها مطالبات مردم را از مسئولان پیگیری کنند و پیگیر وعده های داده شده باشند.
محمدرضا جان نثاری، گفتمان دولت سیزدهم، شفافسازی و در جریان قرار گرفتن مردم را از تصمیمات و اقدامات دولت برشمرد و گفت: این دولت، مردمی بودن را در تمام سطوح دنبال میکند و رسانهها هم برای انتقال این پیام و گفتمان جدیدی که در کشور شکل گرفته نقش ویژه و مهمی دارند.
همچنین استاندار اصفهان، در نشست مدیران رسانه ها و تشکل های مطبوعاتی استان اظهار داشت: هر کجا که انسجام ملی و وحدت اجتماعی به معنای کامل کلمه در اعصار مختلف اتفاق افتاد ، جامعه درخشش یافته است و هر زمان انسجامی رخ نداده، ما عملکرد قابل قبولی نداشته ایم.
حالا که مدیران ارشد استان و مغز متفکر و قلب تپنده یک کلان شهر فرونشسته، خود اذعان می دارند که رسانه نقش مهمی درمطالبه گری و انسجام و وحدت دارند ، بهتر است که خود این نظم و انسجام را شفاف تر پیگیری کنند ودر این مقوله ، پیشرو باشند.
توجه به همه رسانه های استان و نه گزینشی عمل کردن نسبت به برخی از آنها باید سرفصل تعاملات مسولان استان قرار بگیرد.
گفتمان دولت سیزدهم اگر بر مبنای شفاف سازی است ، مشاوران رسانه ای هم باید از مدیران انقلابی و همراه دولت باشند و روند مشکلات از زبان همه رسانه ها ، بدون تبعیض پیگیری شود .
گاه مشکلات بدون سانسور ، از زبان رسانه های دیگری غیر از چند رسانه دولتی گفته میشود ، بنابراین همه را باید به گوش جان شنید و با اندک حوصله ای به فکر مردم بود .
اصفهان ، این کلان شهر فرونشسته با پنج میلیون نفر جمعیت، ۱۱درصد برق کشور را تامین میکند . رتبه اول تولید فولاد کشور را داراست و تنها تولید کننده ریل آهن خاورمیانه است.
این نصف جهان بحران زده، همچنین رتبه دوم پرداخت مالیات در کشور را دارد .
بزرگترین شهر مهاجرپذیر کشور، حالا در بحران بزرگ بی آبی و خشکسالی غرق شده است تا این مردمان پیشتاز در کمک به مناطق بحران زده ، خود معطل چند تصویب برای برون رفت از بحران های خطرناکی چون فرونشست و خشکسالی و آلودگی های سرطان زا شوند !
چنان جایگاه و اهمیتی که این کلان شهر معین در چرخش اقتصاد کشور دارد ، باید بتواند سرپا بایستد تا همواره و همچنان ، بهترین حامی و همراه دولت و مردم باشد.
زمامداران استان ، بدانند که همراهی و همیاری مردم و تعامل با رسانه ، و پاسخگویی و شفافیت، در سرپا نگه داشتن این همراه رنجور همیشگی ، به نفع کل ملت ایران است و بی توجهی به مشکلاتش به معنای خالی کردن زیرپای یک ملت است .
بنابراین تشکیل شورای اندیشه ورز ، در دل ارگان های دولتی با مشاوران خبره و دلسوز انقلابی و همراه دولت ، بهترین راهکار برای گذاشتن ردپای ماندگار در دوره مدیریت شان است.
گزینشی نبودن تعاملات با رسانه های منتخب و دعوت از مدیران رسانه هایی که گاها ، همچون یک کارشناس مطلع، سال هاست در جریان ریز و درشت مشکلات شهر بوده اند ، و حتی بهترین راهکار برای حل آن مشکلات را هم دارند، بهترین برگه برنده شان است.
غریبه ندانستن رسانه های بومی و استانی که در دل مشکلات شهر هستند و تعامل با چشم و گوش هوشیار و دلسوز استان ، کمترین خواسته رسانه های استان است.
رسانه هایی که مجوز رسمی از هیات نظارت بر مطبوعات دارند ، وکاملا قانونمند برای حل بررسی و ارائه مشکلات مردم ، کمر همت بسته اند؛ بنابراین می طلبد که مسولان استان هم در این خصوص قانونمند عمل کرده و بر فعالیت چنین رسانه هایی ارزش واهمیت قائل شوند و حقوق شان را محترم شمارند چرا که اصل بر قانون مداری است.
رسانه هایی که مدیرانشان هر روز از خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر میگذرند و با حرف ها و مشکلات مردم آشنا هستند.
از محیط زیست بحران زده مطلع اند ، پیچ فرمان خودروشان غالبا از کنار بستر خشکیده زاینده رود میگذرد و از سنگ فرش هایی عبور میکنند که نشست لوله های ترکیده هشدار خطری بزرگ میدهد.
در همان هوایی نفس میکشند که گاها، چشم ، چشم را نمی بیند ، و از کنار اقتصاد بحران زده گردشگری میگذرند!
بنابراین باید مشکلات را از زبان همین خبرنگاران ورسانه های بومی شنید و از مطالبه های رک و پوست کنده شان نترسید.
مریم ابراهیمی دینانی
«هیچ راهی برای رهایی اقتصاد ایران از توسعهنیافتگی سراغ ندارم جز اینکه اقتصاددان تاریخ بداند، سیاستمدار پاسخگو باشد و مردم ناظر.»
حالا سوال اینجاست که در مقابل شاخص فلاکت کدام سیاستمدار پاسخگوست؟ آیا اقتصاد دان تاریخ می داند ، و یا تنها مردم ناظرند؟!
مردم ناظر بر افزایش قیمت ها، معترض و همواره آگاهی دهنده چون یک آلارم درد اجتماعی و اقتصادی.سیاستمدار یا ساکت است و یا گوش شنوایی ندارد، اما اقتصاددانان چقدر به دولت در فهم زخم های کاری معیشت کمک میکنند و سطح سواد آنها تا چه اندازه است؟
اقتصاد عناوینی دارد مثل چون «تاریخ اقتصادی قدیم»، «تاریخ اقتصادی جدید»، «اقتصاد سیاسی تاریخی» و ... چقدر اقتصاددانان ما از سیر تاریخی یک تصمیم مطلع اند؟
اقتصاد دامنه گستردهای از موضوعات چون انقلاب نوسنگی که کشاورزی را به بشر عرضه داشت، رفتار احزاب سیاسی، ازدواج و طلاق، زمان اختصاص یافته به خواب، رقابت بین ادیان گوناگون و غیرآن را دربرمیگیرد و..را در برمیگیرد. اقتصاد همین خشکسالی ها و فرونشست های زمین و خسارات ناشی از آن و بیکاری و مهاجرت وبزه را در برمیگیرد، مردان اقتصادی ما چقدر از آن آگاهند و در برنامه آماری و آینده نگری شان ، قرار میگیرد؟
گاها اقتصاددانان ما برای بنگاههای اقتصادی و دولتها کار میکنند و اغلب روی موضوعاتی کار میکنند که فقط جالب و مورد علاقه کارفرمایانشان است.
مثلا وعده ایجاد شغل با یک میلیون تومان شوخی تلخی بود که وزیر تعاون و کار با مردم کرد . اما این حرف عجیب و غریب که حتی در قالب طرح هم نبود و تنها حرف بود، قطعا به مذاق دولت خوش می آید ، چون بدون خرج و ساده است، حتی اگر نه تنها عملیاتی نباشد، بلکه تمسخرآمیز هم باشد!
هر دولت ، با وعده ووعید اصلاح اقتصاد می آید، شعارهایی آرمان گونه میدهد، آمار و ارقام مورد علاقه خود را ارائه می دهد ، اما واقعیت را باید در بازار جستجو کرد.در میان قفسه های روغن و برنج. در صف مرغ و گوشت . در بازار افسارگسیخته خودرو که روز به روز ، ارابه مرگ بودنش ، بیشتر ثابت می شود ، و در همین یکماه اخیر نزدیک به هزار نفر را به کام مرگ کشیده است!
متاسفانه دولت ها، علاقه ای به شنیدن دردها و مشکلات مملکت ندارند، و از آنجا که دلشان میخواهد همه چیز را در دوران ریاست خود ، سامان یافته جلوه بدهند، تنها حرف های در چهارچوب می زنند و آمارهای تخیلی می دهند، تا خودشان را آرام کرده باشند، دریغ که اعتماد مردم را روز به روز پایین تر می کشانند و از این سرمایه اجتماعی، دور تر می شوند.
اخیرا گزارشی از آمار جدید از شاخص فلاکت در ایران منتشر شد که رکورد زد.
▫نرخ تورم از ۲۱٫۵درصد در پایان سال ۹۰به ۴۰٫۲درصد در پایان سال ۱۴۰۰رسیده و در همین مدت نرخ بیکاری از ۱۲٫۳درصد به ۹٫۴درصد کاهش یافته؛ با این حال شاخص فلاکت بهعنوان مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری از ۳۳٫۸درصد در پایان سال ۹۰به رقم ۴۹٫۶درصد در پایان سال ۱۴۰۰رسیده که بالاترین شاخص فلاکت در طول ۱۱سال گذشته است.
▪️ثبت رکورد تازه شاخص فلاکت در پایان قرن ۱۴خورشیدی بهرغم تکرقمی شدن نرخ بیکاری در نتیجه کاهش نرخ مشارکت، نشان میدهد ادامه حیات اقتصاد ایران در تورم بالا، میتواند زمینهساز اختلال در شاخصهای کلان ازجمله نرخ بیکاری، نرخ تورم و شاخص فلاکت باشد و از این منظر اولویت نخست و شاید مهمترین مطالبه مردم از دولت، تلاش برای کاهش نرخ تورم طی سالهای آینده است.
بهتر است آمار و ارقام صحیح و بر مبنای واقعیت را ، بر روی میز مردان سیاست بگذارید و آنها که سودای اصلاح امور مردم را در سر دارند ، واقع بینانه تر به مسائل نگاه کنند، با شعار و حرف هیچ اقتصاد و اجتماعی ، اصلاح نشده است.
این روزها ، همه چشم بر احیای برجام دارند، هر بار دولتمردان سیگنال مثبت و منفی ، از احیای برجام میفرستند ، بازار با واکنشی سریع، شوکی را به سفره مردم می فرستند.
مردم شرایط پایدار و آرامش در سبد غذایی میخواهند ، که در غیر این صورت ، اجتماع منفجر شده از شوک اقتصادی با جیب های خالی را نمیشود ، کنترل کرد.
سکان داران اقتصاد و سیاست ، تابلویی خوش خط از این فرمایش گهربار حضرت علی علیه السلام را بر بالای اتاق کارشان نصب کنند؛
«از دري كه فقر وارد شود از در ديگر ايمان بيرون مي رود.»
این احادیث اگر گوش شنوایی باشد، خود به سادگی فریاد میزند که ایمان را باید در سفره های خالی سر برید. با زنانه مردانه کردن پارک ها و معابر ، هیچ ایمانی پایدار نخواهد شد !
جامعه ، تشنه روراستی در مقابل رودروایسی است
مریم ابراهیمی دینانی
مصطفی ملکیان مطلب جالب توجهی دارد که در زندگی روزمره همه ما جاری است اما شاید کمتر به آن توجه کرده ایم ؛ اخلاقی زیستن، نوعی تمرین مردن و تحمل پذیرتر شدن زندگی، به هنگام مواجهه با بیماری های صعب العلاج یا لاعلاج است. بزرگترین احساس منفی انسان در هنگام احتضار، پشیمانی است و پشیمانی سبب اش خطاهای اخلاقی ماست و اگر خطاهای اخلاقی ما کم شود، پشیمانی ام به روزگار بیماری احتضار حداقلی تر خواهد بود.
آدم اخلاقی در مقایسه با آدم غیراخلاقی در روزهای آخر بهتر زندگی می کند. اگر اکنون در بستر احتضار باشم و بنا باشد طلوع آفتاب فردا را نبینم اگر به کسی ظلم نکرده باشم آسوده تر خواهم بود. نمی گویم آسوده مطلق هستم بلکه آسوده تر خواهم بود.
امروز اولین روز ماه مبارک رمضان قرن جدید است. اتفاق خاصی نیست . تنها یک قرن را گذرانیدم که در واپسین سالهایش فاصله بین حرف و عمل ، بیش از همیشه بود و گذر ماه های مبارک رمضان و ازدیاد قران به سر گرفتن هم از این فاصله کم نکرد ، که چه بسا، فزون تر شد.
و من هنوز متوجه نشدم ، چرا گاهی انسان های اخلاق مدار تنها در زمان مرگ، به فکر تسویه حساب و رد حق الناس هستند .
یعنی پیش از آن ، چنان مغرورانه زیست میکنند ودر مناسبات فردی و اجتماعی شان، کاملا حق به جانب ، شرط مسلمانی و اخلاق را زیر پا میگذارندکه گویی خدا ، حقی بر گردن آنها دارد. در حالیکه در ادبیات گفتاری شان از هر دو جمله، یکی از آن راجع به خدا و قیامت است !
این رفتارها ، نوعی فریب خود است .این طیف که کم هم نیستند، چنان در توهم اخلاق مداری فرو رفته اند که حتی بزرگترین خطای انسانی و اخلاقی خود را کاملا ، قابل توجیه می دانند و ایمان دارند که خدا و رسولش نیز همواره مهر تایید بر رفتار او خواهد زد، چرا که همواره نمازش اول وقت بوده وروزه اش بی وقفه و پشت سر هم و گویی طلبی در خور وصف از خدا دارند و صاحب حق هستند.
اما هیچ چیز به اندازه این توهم اخلاق مداری، برای جامعه خطرناک نیست .
این خودشیفتگی دینی ، عمق باورها را نشانه می رود .
ظلم و بی عدالتی در کسوت دینمداری ، تنها یک حق الناس ساده نیست، از بین بردن باور انسان ها به صورت تدریجی و عمقی ، نسبت به اخلاق و دین و دینمدار است .
وقتی از خدا و باورهای دینی برای ایجاد وجاهت و طلب احترام از مردم و کسب موقعیت و مقام و مال مایه میگذاریم، اما به یکباره با توهم دینمداری ، خودشیفتگی دینی ، و یا حتی ریاکاری و مقبول واقع شدن در دستگاههای دولتی و غیر دولتی، بدترین نوع رفتار را با دیگران همطراز و یا زیردست داریم ، نوعی ناامیدی اخلاقی جامعه را فرا میگیرد و آن نوع رفتار در قالب الگویی کارساز برای کل جامعه ، نسخه پیچی میشود و سالها بعد کاملا به وضوح می بینیم که جامعه ، تبدیل شده به یک رنگین کمانی از دروغ و فریب و بی عدالتی که هر کسی سعی میکند شیرین تر وچرب تر از دیگری باشد ، و تنها گواهش ، کلمات شیرین بدون مایه است که تنها مگسان میفهمند چقدر لذیذ است و همچنان گردش می چرخند چون طعم موال را هم چشیده اند !
در این قرن جدید ، جامعه تشنه صداقت است . تشنه روراستی در مقابل رودروایسی .
جامعه تشنه همدلی، نوع دوستی و تلاش برای پر رنگ کردن نقش انسانی، همه افراد جامعه است.
مردم از مردم شروع کنند. پس زدن هر آنچه که یا خودشیفتگی دینی است و یا ریاکاری فردی برای رسیدن به منافع فردی و جمعی، کم کم مدیر و سیاستمدار را هم مجبور میکند ، تا رویه ریاکاری و چاپلوسی را تغییر دهد ، چرا که آنچه یک جامعه را به چاه زوال سقوط میدهد ، همین عدم توازن درون و بیرون است.
به وقت مرگ ، هیچ حسابی تسویه نخواهد شد. گاهی برخی جملات را باید چندین بار با صدای بلند خواند!
مریم ابراهیمی دینانی
...و بر من خرده گيرند، چرا اكنون که همگان مدح فلان بن فلان گويند، تو فصلي در نعت سگ نوشته اي و وفاي بي ريا و صفاي او را گفته و نگفتهاي كه نجس العين است و من گويم كه اگر آن خصلت ها که سگ راست، آدمی را باشد.
علم ربّانی و عرفان صمدانی مع توابِعها و لواحقها با تو باشد، ليكن رسم است ما مسلمانان را سگي كردن با يكديگر و سگي كردن در جان و مال يكديگر و من اين دنايت ها كه نام :" سگي" بر آن گذاشته اند، بالله كه در سگ نديده ام و سگي آدميان آن است كه از پی تحصیل دنيا چنان افتاده اند که به دین امرا و ارباب مناصب می روند و بهشت حاصل نشده را به خلق مي فروشند و هيچ سگ چنين نكند واگر راست چنين مي گويم از آن روست كه زبان صوفیان صافیان و عاشقان صادقان است نه زبان واعظان بی بیان. ما را از قال ایشان صد آنقدر نفرت است که ایشان را از حال ما وحشت! ملا ادهم قرشي خلخالي( ق،١١)- فصل :" در نعت سگ " از كتاب " كدو مطبخ قلندري"
چشم ها اما همچنان بر تابلوی قیمت دلار است.هی بالا و پایین شدنش و منتظر برای نتیجه برجام .اما آیا همه چیز به برجام بستگی دارد. یا دلال های منفعت طلب دست از سر اسن اقتصاد زخم خورده بر نمیدارند.
آیا ریشه دلال و دلالی در این عرصه سخت زندگی بالاخره ریشه کن خواهد شد؟
گیریم که برجام هم نتیجه داد؛ آیا اقتصاد کشور ، در سه کنج دلال ها گیر نیفتاده تا به بهانه تحریم، پول های باد اورده ای به جیب بزنند که در خواب هم نمی توان دید؟
چشمی خیره بر دسته های تا نخورده دلار و منتظرافزایش سرمایه زندگی.
چشمی پراز اشک بر بستر بیماری که دیگر نمی تواند داروی شفابخشش را تامین کندٰ و منتظر آب شدن سرمایه زندگی.
یکی بر میز می کوبد از رقص دلالی دلار و پرواز اموالش به آسمان .
دیگری بر فرق سر می کوبد از آهی که دیگر به آسمان نمی رود.
پدری برای تامین داروی سرطان فرزندش کلیه اش را فروخت اما جلوی دوربین شبکه سه منکر شد تا فرزندش از این راز بویی نبرد. اما فرزند فهمید. بهت زده از جا بلند شد.پدرش را بغل کرد و دیگر گریه امانش نداد. حالا از ما بهتران حق دارند برای بهشت زهرا تولد بگیرند و 50 سالگی اش را به شادی بنشینند.
در روزهایی که وحشت دلار امان از بیمارن بدون دارو برده و کرونا به جان مردمی افتاده که پناه باغ و ویلا و حساب بانکی ندارند و عزیزانشان جلوی چشمشان هر روز سراز قبرستان درمی آورند، گرفتن جشن تولد برای بهشت زهرا پوزخندی بی رحمانه به دردمندی و فقر بود.
سایه شوم واژه ای به نام «دلال» بر سر اقتصاد، سالهای سال است جیب مردم را خالی می کند. دلال را باید به عنوان افسر اقتصادی شناخت که دست هیچ قانون و وزیر و وکیلی به آن نمی رسد.
سلطان ها زیادند. سلطان شکر.سلطان برنج.سلطان سکه.سلطان طلا...
اما صد رحمت به سلطان جنگل. آنگونه می خورد که سیر شود و مابقی شکم سیری اش را کفتارها تناول می کنند.
ما این روزها با حلقوم هایی طرفیم که یک سرش به دریای چین وصل است یک سرش به جنگل های آکادیا.
همه چیزمان به همه چیزمان می آید. اینجا تنها شعار می دهیم که دست افتادگان را بگیریم؛ اما افتادگان را ذلیل تر می کنیم و سوارشان می شویم و برای جایگاه ابدی شان جشن تولد می گیریم. پولبرها اگر جلویشان گرفته می شد اکنون کولبرها روز به روز افزون ترنمی شدند.
روزگار کوله باری شد از تورم ۴۰ درصدی ، سفره های خالی و شاخص امید پایین به زندگی بر دوش مردمی که نمی دانند چه کنند؟
من بعید می دانم از ذهن و زبان بشریت جمله ای دقیق تر و موجزتر و البته اخلاقی تر از این عبارت تئودور آدورنو شنیده شده باشد یا در قون و اعصاری که هیچ یک از ما در قید حیات نیستیم شنیده شود: زندگی بد را نمی توان خوب زندگی کرد.
مهیب نهیب اخلاقی و انسانی این عبارت کوتاه از این مرد سرد به ظاهر بی احساس و بی عاطفه در حدیست که انسان را حتی در یک روز پر مشغله کاری پشت میز کار ٰ پشت کنفرانس موفقیت، و... می تواند مثل یک نوزاد به گریه بیندازد.
و چشم ها به دولت سیزدهم ، تا شاید ریشه دلال، این زالویی که ایران ، برایش بهشت پولسازی است را بخشکاند.
به مناسبت پنجم دیماه، زادروز دکتر دینانی؛
هیچ معرفتی ، بالاتر از خودشناسی نیست
مریم ابراهیمی دینانی
مادامی که انسان خود را نشناسد، به هیچ معرفتی دست پیدا نمیکند.
« تقریباً همه عرفا روی این جمله تکیه کردهاند که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که خدا را شناخته است؛ محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که ذرهای از ذرات عالم را شناخته است.»
پنجم دیماه ، زاد روز فیلسوف برجسته دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی است.
دکتر دینانی (۱۳۱۳-تاکنون) دکتری فلسفه و حکمت اسلامی و عضو هیئتعلمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران. مؤسس، عضو هیئتامنا و مدیر بخش فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، عضو عالی علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، عضو هیئتداوران نشریه فلسفه متعالی و از اساتید مدرسهعالی و دانشگاه شهید مطهری (ره) است.
عمده شهرت این اندیشمند و فیلسوف معاصر، به دلیل احیاگری فلسفه اشراق و بازخوانی حکمت ایران باستان است. او را بهعنوان «فیلسوف گفتگو» میشناسند.
وی معتقد است، هیچ انسانی از اندیشیدن مستثنی نیست؛ پس هر انسانی اندیشمند است. اما همین امر درجه و مراتبی دارد. یک فرد به ازدواج، نهار، البسه یا نوع اصلاح مو میاندیشد، اما فردی دیگر ضمن توجه به این مقولات، به چیستی زندگی نیز میاندیشد.
به محض اینکه فرد وارد مقوله اندیشیدن به زندگی شد، سوالات دیگری در ذهن او شکل میگیرد. او باید بداند همیشگی است یا به جایی خواهد رفت؟
لذا باید به آغاز و پایان زندگی فکر کند و در این میان از زمان و مکان فراتر خواهد رفت و در این بین تعقل فرد عمیقتر میشود و این همان فلسفه است.
وی بر این باور است که انسان بیمار در رنج و نگرانی است. اگر قابل معالجه نباشد، عقل به او میگوید این بیماری از دست تو خارج است و لذا غصه خوردن برای آنچه از دست بشر خارج است، بی معنی است. چون معقول نیست که انسان برای آنچه از دست او خارج است، غصه خورد. این سوال را باید از عقل پرسید و پاسخ، همان تسلی فلسفی خواهد بود. عقل میگوید تا جایی که علاج پیش روی توست، باید کوشید ولی در آنجا که هیچ راه علاجی ندارد، عقل میگوید که غصه خوردن بی معنا و بی فایده است.
دکتر دینانی همچنین معتقد است انحطاط هنگامی شروع می شود که فکر در رسوم و عادت ها اسیر می گردد، وابستگی های فکری خطرناک تر از وابستگی های دنیوی هستند، زیرا وابستگی های فکری، باب گفتگو را می بندد.
دکتر دینانی متولد پنجم دیماه ۱۳۱۳ در اصفهان است . و انتخاب به عنوان چهره ماندگار عرصه فلسفه در نخستین همایش چهره های ماندگار در سال ۱۳۸۰ از افتخارات ایشان است.
https://purson.ir/ccxelu
سال گذشته مطالعهای انجام دادم و با تعدادی از نخبگان مصاحبه كردم. نتيجه تحقيق من «احساس غربت در وطن» بود. اين نخبهها در حوزههاي علمي، هنری و فرهنگي فعال بودند و به معنای دقيق كلمه اليت. اينها احساس ميكنند در وطن خود غريباند، يك «ديگری»هستند؛ يك آشنای غريب! احساس غربت برای كساني كه از كشور مهاجرت ميكنند قابل درک است؛ اما احساس غربت در وطن در ميان نخبگان صاحب فكر را چه كنيم؟ يعني با اين وضعيت حس تعلق سرزميني كاهش مييابد و نرخ مشاركت اجتماعي پايين ميآيد.
در جامعه سياستهايي وجود دارد كه فكر ميكنند با راه انداختن موجهای تودهوار و امواج پوپولیستی، ظاهرا موقعیت خود را تثبیت میکنند و مسائل را حل ميكنند و از اين طريق جامعه را ميشود كنترل و اداره كرد و قدرت را در دست داشت؛ ولي واقعيت اين است كه پايداری ملي و سرزميني به خطر ميافتد. به نوعي فكر ميكنند ثبات هم برقرار شده و ديگر سروصدايي هم وجود ندارد، غافل از اينكه خيلي از افراد مستعد، توانمند و مستقل از نظر فكر و ديدگاه به نوعي احساس غربت دارند، به درون خود رفته و از مشاركت در عرصههای مختلف مأيوس شدهاند.
اين امر برای آيندهی توسعه و پايداری ايران به ويژه با اين مشكلات مختلف اقليمي، اقتصادی، تغييرات نسلي، كاهش سرمايههاي اجتماعي و انواع بحرانها و مزيد بر آن مسئله سلامت و اپيدميها و پاندميها، يك تهديد بزرگ است. بدون اينكه نگاه منفی داشته باشیم و بدون اینکه بخواهیم با عینک سیاه ببینیم ولی حقیقتاً این شواهد نگرانی را نمیتوانیم کتمان کنیم...
سیاستهایی که به احساس بیثباتی و نا امنی دامن میزند، اعتماد و امید به مشارکت مؤثر در توسعه کشور را از بین میبرد، بر سرراه حقوق، آزادیها، دسترسی به اینترنت و شرایط کسب و کار مانع یا ابهام ایجاد میکند و عوام بازار پوپولیستی به راه میاندازد، نتیجهاش مهاجرت نخبگان یا به بیرون است یا به درون. رفتن و در به دری یا ماندنی مأیوسانه و منفعلانه واحساس غربت در وطن خویش.
نیاز شدید داریم به سیاستهایی که بلیتهای نخبگانمان دو طرفه شود. ایرانیان مقیم خارج نسبت به مهاجران دنیا، جزو بالاترینهای سطح تحصیلات و ثروت و ارتباطات و تحرکات هستند و اگر ما با آنها راه همگرایی و تعامل مثبت در پیش نگیریم به سمت واگرایی سوق مییابند. این به ثبات و توسعه کشور لطمه میزند و جامعه را از بهرهوری سرمایههای فکری و انسانی خویش محروم میسازد. واقعا ضرر میکنیم واز دنیا عقب میمانیم.
مقصود فراستخواه
مریم ابراهیمی دینانی
۲۵ آبان ماه ۱۳۶۱ پیکر ۳۷۰ شهید در یک روز در اصفهان تشییع و هزاران دل یک روزه به آتش کشیده شد.
و حالا پدر و مادر و فرزندان همین شهدا سالهاست که از بی آبی و خشکسالی رنج می برند . حق آبه شان را نمی دهند و کار و کسب رونق زندگیشان از دست رفته است.
این روزها مردم اصفهان خیمه در خون دل زده اند .
تنها چیزی که می خواهند «حق آبه شان« است .نه زیاد می خواهند و نه سهم خواهی.
فقط حقی را می خواهند که بیش از ۵۰۰ سال است برایش سند دارند؛ با تعیین حق آبه توسط دانشمند وقت شیخ بهایی.
رودخانه هزاران سال را خشکاندند تا صنعت گسترش یابد .کشاورزی و گردشگری و هتلداری شهر ، قربانی خودخواهی عده ای خاص شد.
و حالا فرونشست و ترک خانهها و آثار تاریخی به تهدید جدی تری تبدیل شده و میرود تا استان اصفهان را از روی نقشه حذف کند.
مردم اما مثل همیشه با متانت« مطالبهگری» میکنند. اگر تاکنون مکتبی برای موسیقی و آواز و هنر و نقاشی داشتیم اکنون مکتبی به نام« مکتب مطالبهگری» را هم به مکتب های اصفهان اضافه کنید.
گاهی هر مطالبه گری به خشونت و زد و خورد کشیده میشود و یا سیاسی میشود تا راهی به جایی نبرد،اما اصفهانیها چون همیشه با تدبیر و درایت شان به گونه مطالبهگری کردهاند که هیچ جای بحث و اما و اگری به مطالبه شان وارد نشود. همانقدر با منطق، همانقدر با متانت.
سالها پیش ماهاتیر محمد، نخست وزیر مالزی، از بنیانگذاران توسعه و رشد اقتصادی مالزی، در سفر به ایران گفته بود اگر مدیریت جاذبه های توریستی اصفهان در اختیار ما قرار گیرد سالانه برابر با ارزآوری نفت ایران سودآوری خواهیم داشت.
و حالا با مدیریت ناکارآمد دولتمردان به شهری با بیشترین آمار ام اس در جهان ، سرطان، آلودگی ، فرونشست و بی آبی و بی رمقی، بی رزق و روزی و بی جانی تبدیل شدهایم.
مدیریتی که اتحاد و یکپارچگی را از بین برده و باعث شده تا بین استان های همجوار هم شاخ و شانه کشیدن به نمایش گذاشته شود.
مطالبه یک جمعیت ۵ میلیونی به هیچ انگاشته شده و تنها با وعده و وعیدهای بیپایه و اساس ۲۰ سال است رونق را از اصفهان گرفتند و حالا این مردم نجیب و صبور و شهیدپرور سالهاست بدون سیاسی بازی و توهین و بدون این که حقابه شان را به جریانی ربط بدهند تنها یک مطالبه محیط زیستی حیاتی دارند.
این حجم از متانت و صلحآمیزی در رفتار و گفتار و منش بدون هیچ گونه توهین یا تحریکی و یا دادن سرنخی به رسانههای معاند باید در تقویم فعالان محیط زیست تاریخ کشور ثبت و ضبط شود.
مافیای آب با بهره بردن های کلان از حقابه مردم مظلوم اصفهان سعی در ایجاد درگیری و کدورت بین شهرهای همجوار و ایجاد جنگ آب دارند اما مردم اصفهان هوشیارتر از آن هستند که اجازه بدهند سواستفاده گرهای سودجو ، حق را وارونه جلوه دهند و از آن بهره برداری کنند .
سیستم زیبای مطالبه گری مردم اصفهلن باید به عنوان یکی از مکاتب اصفهان همچون مکتب آواز و موسیقی به نام اصفهان ثبت و ضبط شود.
آن هم مکتب زیبای " مطالبهگری" در اوج متانت و اندوه است.
این آواز عدالت خواهی مردم نصف جهان به غایت زیباست.
https://purson.ir/tepubk
✅برخی صاحبنظران معتقدند که در شرایط فعلی، بیش از دشمن یا خشکسالی و یا دروغ، آنچه که کشورمان را تهدید میکند، «اثر شوفر» است! اما اثر شوفر چیست؟
✅ماکس پلانک بعد از اینکه جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ میگیرد ، یک تور دور آلمان می گذارد و در شهرهای مختلف درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند. چون هر دفعه دقیقاً یک محتوا را ارائه میکند راننده اش احساس می کند که همه مطالب آن دانشمند را یاد گرفته است و روزی به آقای پلانک می گوید «شما از تکرار این حرفها خسته نمیشوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم. اگر اجازه دهید من در مقصد بعدی که شهر مونیخ است، بجای شما سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید؟ برای هر دوی ما تنوعی ایجاد میشود!» پلانک هم قبول میکند!
✅شوفر خیلی خوب در جلسه درباره مکانیک کوانتوم صحبت میکند و شنوندهها هم خیلی لذت میبرند. در انتهای جلسه فیزیکدانی که درجلسه بود، بلند میشود و سوالی علمی را مطرح میکند. شوفر که جواب سوال را اصلا نمی دانست، در نهایت خونسردی میگوید: «من تعجب میکنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ، سوالهایی به این اندازه پیش پا افتاده و ساده از من میپرسند! به این سوال شما حتی شوفر من هم میتواند جواب دهد!» سپس ازپشت تریبون رو کرد به ماکس پلانک که درجمع حضار نشسته بود و گفت «جناب شوفر(آقای راننده) لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید!»
ماکس ازجا برخواست وپاسخ آن فیزک دان را داد.
✅از آن پس در علم مدیریت این (توّهم دانایی) را «اثر شوفر» می نامند. این تَوّهُم دانایی گاهی دربسیاری ازامور (ازجمله سیاست، اقتصاد، پزشکی ومدیریت ودین و فرهنگ) برای برخی افراد سطحی نگر و اصطلاحا همه چیز دان پیش می آید.
✅غافل ازاینکه علم و دانش در هر رشته ای مانند کوه یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمیتوان مشاهده کرد. افراد سطحینگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را میبینند و گمان میکنند که کل دانش را دریافت کردهاند، در حالی که این فقط «توهمی از دانایی» است نه خود دانایی!
✅توهم دانایی، یعنی اینکه فکر کنیم همه جوانب مطلبی را میدانیم، بنابراین قاطعانه درمورد آن اظهار نظر میکنیم ،در صورتی که اشتباه میکنیم. یعنی یا نمیدانیم و یا اشتباه و ناقص میدانیم و علت اصلی توهمِ دانایی ، تصور ناقص ما نسبت به تمام جوانب یک مطلب و سپس مقایسهی دانش خودمان با همان تصور است.
✅حال اگر درجامعه ای، روال اینگونه شود که هرکسی بی محابا درهر امری مدعی دانستن شود. ومردم تفاوت بین فهم متخصص ومدعی تشخیص ندهند، یا به اصطلاح شوفر جای دانشمند اظهار نظر کند و دانشمند بخواهد ماشین راهدایت کند، یعنی شوفر در مسند دانشمندان و دانشمندان در جایگاه شوفر ادامه فعالیت دهندامور جامعه به قهقرا می گراید.
✅این داستان در کشور ما اتفاق افتاده است. بیشتر مسئولان و مدیران درجایگاه خود نیستند.گروه عمده ای از سیاستمداران و گردانندگان اقتصاد با روش هایی غیر علمی برمسند نشسته اند و توهم دانایی و توانایی آنها را بدانجا کشانده است. و این بیماری درمیان اقشار مختلف جامعه هم سرایت نموده و بقول معروف همه خود را در همه امور عقل کل می دانند. تاجایی که کلمه «نمی دانم» را تحقیر خود می شمارند.
✅سقراط می گفت «من داناترین فردم! چون تنها کسی هستم که می دانم که نمیدانم» در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز، آگاه نیستند.
✅این جهل سقراطی که بعدها "نیکلاس کوزایی" آن را «جهلِ فرهیخته» نامید، درست همان چیزی است که برای تفکر و پژوهش وجستجو گری نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای کسب دانایی، غلبه بر «توهم دانایی» است.
✅ما زمانی می توانیم به درک و فهم و دانایی خود امیدوار شویم که آنچه را نمی دانیم با شهامت وجسارت بگوییم:
«نمی دانم!»
«یاسر عرب»
تبلیغ دکتر شفیعی کدکنی در صفحه اینستاگرام محصول ایزی لایف ، و در طرف مقابل انتشار کتابهای بی محتوای سلبریتی ها ، نشانه ای از جامعه معکوس است که جای ارزش و تعالی، به طور خجالت آوری در حد ایزی لایف پایین آمده ودر مقابل ذهن مخاطب با چالش گوجه و خر و احمق مواجه شده است، اگر این ریل سقوط به سمت پرتگاه بی محتوایی و بی ریشگی نیست، پس چیست؟
هورا
گوجه ها
گوجه های من
بزنین دهن سفید تخم مرغ ها را سرویس کنید
قرمز کنید املتم رو
من با شمام!!
سلبریتی ها اگر دارای سطح سواد کافی ، تفکر و تعقل و تعهد در اظهار نظر و وابسته به منفعت مردمی ، و نه شخصی باشند ، میتوانند به عنوان سرمایه های اجتماعی قلمداد شوند ؛ اما آفت از جایی شروع میشود که رسانه، با ایجاد اعتماد به نفس کاذب و یا دادن فضای جولان به برخی از آنها الگوی رفتاری می سازند که می تواند مخرب باشد.
این کلمات در هم ریخته که شامل هجویات و کلمات نامتعارف میشود، کتاب شعری است که اخیرا ، یک سلبریتی ساخته شده در همین جامعه ، سروده است !!
من عاشق غافلگیری ام
من خر
من احمق
یادش بخیر
خر احمق بی نظیر شهر قصه که روزگاری عاشق است
روزگاری که این روزها، سخت دور می نماید!!
توهین به ادبیات و ایجاد یک رشته کلمات نافرم در قالب شعر ، آنهم از سمت کسانی که به لطف رسانه ملی معروف شده اند، در آینده میتواند آسیب زا باشد و سلایق را به سمت چرندنویسی و توهین به شعر و ادبیات پیش ببرد.
به نظر میرسد شورای نظارت بر فضای مجازی ، علاوه بر اینکه باید قوانین و مقرراتی برای تولید و عرضه سلبریتی های جدید تهی از محتوا و زرد را بگیرد، باید قوانینی هم برای کسانی که معروف شده اما از سطح سواد کافی در مورد موضوعات مختلف برخوردار نیستند داشته باشد، چرا که در درازمدت ، سطح سلیقه جامعه به کمترین و بی ارزش ترین تحلیل ها در مورد سیاست،اقتصاد ، موسیقی، شعر و ادبیات و...پیش خواهد رفت و سرمایه های علمی و معنوی و پخته رفتاری و فکری ، به انزوا کشانیده خواهند شد.
چندی پیش همچنین، کلیپی با طیف دختر و پسر در مورد علاقه وافر و اشک و آه و زاری در مورد طرفداری از یک سلبریتی دیگر منتشر شد.
صرف نظر از اینکه چه کسانی و با چه منظوری ، چنین مصاحبه ای در مدح نامتعارف یک سلبریتی، منتشر کردند، اما هل دادن احساسات نسل نو، به سمت پوچی و اسطوره انگاری یک انسان معمولی، نداشتن اهداف متعالی و بلندمایه است.
پایین آوردن سطح سلیقه مخاطب و آرزوسازی های غیرنرمال و سبک ،ضعف ناظر فضای مجازی و تمام کسانی که وظیفه فرهنگ سازی و تعلیم و تربیت یک نسل را بر عهده دارند، را می رساند. ضعف در کنترل و به دست گرفتن فکر و احساسات جامعه؛ آنهم در دست افراد نامرتبط.
اگر جامعه بر همین ریل فرهنگی پیش برود ، در آینده شاهد شخصیت های بعضا عوامگرا، سطحی، کاذب، فاقد سواد و پوپولیست خواهیم بود که بر فکر و عمل مخاطب سیطره پیدا میکنند و شخصیت های اخلاقی، عمیق و باسواد به حاشیه رانده خواهند شد .
فضای مجازی ، تبدیل به فضای نمایش شده است و غیر از سلبیریتی هایی که بنا بر مصلحت و منفعت شان در هر حوزه ای اظهار نظر میکنند، کارخانه تولید سلبریتی های نمایشی بی محتوای جدید را هم شاهد هستیم که به سرعت جامعه را به سمت سطحی نگری و سطحی پسندی میبرد .
من
تو بوده ام
تو تو بوده ای
ما تو بوده ایم
من و تو ما....
نبودهایم آشنا
نبوده ایم
همصدا نبودی
نبوده ایم....!!
این اشعار عجیب و غریب از سلبریتی ها ، گرچه مخاطب و وزن و پختگی ادبیات را به سخره گرفته ، اما نان خوبی برای ناشران داشته است.
دیوان سراهای سلبریتی!! بدانند حسین پناهی شدن که هم بازیگر بود و هم دلنوشته های خوبی داشت، درون مایه میخواهد نه اعتماد به نفس کاذب.
نیاز است تا علاوه بر فرهنگ سازی گسترده و بالا بردن سطح سواد و سلیقه و انتظار مخاطب در زیبایی شناسی وزیبایی پسندی ، قوانینی محکم برای کسانی که به هر قیمت سعی در جذب فالوور دارند ، در نظر گرفته شود تا بیش از پیش شاهد تاثیر گذاری کاذب و مخرب در فضای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی جامعه نباشیم .
وزارت ارشاد به جای ملاحظه بر معروف بودن شهروندان، باید بدون اغماض تیغ ممیزی را بر گردن چنین ادبیاتی بگذارد.
با خواندن چنین کلمات درهم ریخته و بدون چهارچوب ، آدمی از سیمین بهبهانی، شفیعی کدکنی، قیصر امین پور، سهراب سپهری، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد ، نیما یوشیج و... شرم میکند.
تبلیغ دکتر شفیعی کدکنی در صفحه اینستاگرام محصول ایزی لایف ، و در طرف مقابل انتشار کتابهای بی محتوای سلبریتی ها ، نشانه ای از جامعه معکوس است که جای ارزش و تعالی، به طور خجالت آوری در حد ایزی لایف پایین آمده ودر مقابل ذهن مخاطب با چالش گوجه و خر و احمق مواجه شده است، اگر این ریل سقوط به سمت پرتگاه بی محتوایی و بی ریشگی نیست، پس چیست؟
مریم ابراهیمی دینانی
https://purson.ir/krqcgb
دولت سیزدهم رسالتی بالاتر از بحران اقتصادی دارد
مریم ابراهیمی دینانی
https://meftahnews.ir/دولت-سیزدولت-سیزدهم-رسالتی-بالاتر-از-بحران-اق
چرا جامعه تشنه کلیپ های یک دقیقه ای شهید بهشتی و مطهری است .
هشدارهایی که همه متوجه مسولان و متولیان است . سخنانی تحکم آمیز که هرگز متوجه مردم نیست و آنها را مقصر جریانات نمی داند و از آنها انتظاری ندارد ؛ بلکه همواره فریاد عدالتخواهی بر پایه شریعت واقعی سر میدهد و از مسولانی که سکان هدایت کشور را بر عهده گرفته اند میخواهد که مراقب انقلاب باشند . سال ها میگذرد و گویا این بیانات محکم برای این روزها ، پیش بینی شده بود.
و حالا چقدر به زندگی آرمانی نزدیکیم . چقدر در پوشش اعتدال ، نقاب بر چهره زدیم و بعد از هر شکست بر کم کاری، تحریم و برجام و مردم و ... را مقصر وضعیت موجود دانستیم .
تا توانستیم سلطان تولید کردیم. سلطان سکه. سلطان سیمان. سلطان دلار . سلطان شکر.سلطان پوشک...
خود را فرستاده هایی از جانب خدا دانستیم و با مدیریت خودخواهانه و نادرست آسیبی بر باور مردم زدیم که به سختی قابل اصلاح است .
گویی اصلا مدلی برای زندگی در سبد تعریف مان نداشتیم و تنها هوس قدرت، ما را به دروغگوی قابلی تبدیل کرد تا باور مردم را به چالش بکشیم.
یونیسف در سال ۱۹۹۳ مدلی برای پیشگیری از آسیبهای روانی اجتماعی به جهانیان معرفی کرد که مهارتهای زندگی نامیده میشود .
این مهارت ها، مجموعه ای از توانمندی های فردی است که باعث رفتارهای مثبت و سازگار میشود و هر انسان مدرنی را برای برخورد مؤثر با چالشهای زندگی روزمره آماده می کندو توانایی اجتماعی و روحی اش را افزایش میدهد.
هر قدر مهارتهای زندگی انسان بالاتر باشد،
بهتر میتواند سلامت روان و رفتار خود را حفظ کند و به شیوهای کارآمد مشکلات پیشرو،را حل کند.
مهارت مقابله با هیجانهای منفی. مهارت مدیریت هیجان.
مهارت حل مسأله.مهارت تصمیمگیری.
مهارت تفکر خلاق قدرت کشف، نوآوری و خلق راه کارهای جدید.
مهارت تفکر انتقادی و...
اما شوک اقتصادی ناشی از بی مسولیتی و بیسوادی عده ای که داعیه رشد اقتصادی صد روزه داشتند، و مملکت را چون ارابه ای به سمت پرتگاه رکود کشانیدند کی مجال شکوفایی فردی و اجتماعی برای ملت گذاشت.
ترویج ناامیدی. بی انگیزگی. کشتن خلاقیت و نوآوری . ترویج مدیریت احمق ها و فراری دادن نخبه ها .از بین رفتن عزت نفس، ایجاد زرنگی های کوری به نام دور زدن یکدیگر . لابی گری. رانت و ...سلامت روان جامعه را با چالش جدی مواجه کرد.
بدون شک ، کار دولت سیزدهم فراتر از حل بحران اقتصادی است .
بازگشت اعتماد عمومی و حل بحران فردی و اجتماعی و رسیدن به اعتدال اخلاقی که در لایه های متفاوت جامعه به بن بست رسیده است ، از ضروریات است.
برگشت به جاده هموار زندگی برای مردم ، و به بن بست رسانیدن افراد و گروههایی که برای رسیدن به ثروت های یک شبه ، از سفره مردم، سنگ پرش وسط گرداب چپاول ساختند، یعنی به دست گرفتن فرمان مدیریت صحیح و انقلابی.
واینجاست که معنای کل یوم عاشورا متجلی تر میشود.
یعنی هر روز در این صحنه های تقابل حق و باطل، بدون ترس از دست دادن حاشیه امنیت، و کنج عافیت سره را از ناسره جدا کند.اسب زخمی اقتصاد را مرهم بگذارد و اعتماد از دست رفته مردم را بازگرداند.
این ایامی که بر ما نمیگذرد، همان کل یوم عاشوراست برای کسانی که سکاندار میدان شدند؛ خصلت حسینی می طلبد و وفای به عهد علمداری.
درس شهید خرازی برای برخی نمایندگان امروز !
امروز زادروز فرمانده بزرگ است، زادروز شهید خرازی دلم نیامد این ماجرا را به اشتراک نگذارم ....
ماجرای بسیجی دژبانی که شهید خرازی را به خاطر نداشتن کارت راه نداد
یکبار شهید خرازی که فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع) بود میرود نزدیک در دژبانی ، یک بسیجی آنجا نگهبانی میداد. خرازی را به جا نمیآورد و به او میگوید: "کارت داری؟" خرازی میگوید: "نه؛" آن بسیجی هم میگوید: "راهت نمی دهم." شهیدخرازی به خاطر نداشتن کارت مدتی توی آفتاب میایستد. در واقع آن بسیجی او را بیرون توی آفتاب نگه میدارد و راهش نمیدهد. بعد که مسئول دژبانی میآید از آن بسیجی میپرسد:"چه شده؟" او هم میگوید: "ایشان چون کارت نداشت راهش ندادم."
مسئول دژبان میگوید: "ایشان آقای خرازی فرمانده لشکر است. چطور راهش ندادی؟" بعد هم شروع به معذرت خواهی از شهید خرازی میکند. اما ایشان با همان لبخند همیشگی و آرام میگوید: "این بسیجی وظیفه اش را درست انجام داد." یعنی معتقد بود باید آن بسیجی دژبان را تشویق کرد.
حالا همین رفتار را مقایسه کنید با برخورد علیاصغر عنابستانی نماینده مجلس که قصد ورود غیرمجاز به خط ویژه را داشت و یک سرباز بنا بر وظیفه جلوگیری کرد که در نهایت یک سیلی به گوش سرباز وظیفه نواخته شد!
قضاوت با شما.
#شهید_خرازی
#مردان_مرد_سرزمینم
#شرمنده_شهداییم
ایجاد دریاچه مصنوعی در قم در میان اینهمه بی آبی و خستگی مردم اصفهان ، خبری بود که سخت آزرده مان کرد.
حلوایی زاده ، معاون فنی و عمرانی شهرداری قم ،از ایجاد یک دریاچه مصنوعی در بوستان قم خبر داد که با سایر امکاناتش ۲۶ میلیارد تومان هزینه میشود.
اما اصفهان در نزدیکی سرچشمه زردکوه بختیاری، حق آبه ای ندارد تا این شهر سرخورده از واژه «برخوردار» که همه جوره حقش ضایع شده ، به شغل آبا و اجدادی اش که کشاورزی بوده بپردازد.
همین صنایع آب بر که ب زعم غدیری ابیانه از رندی اصفهانی ها وارد شهر ما شد ، از قضا جز نکبت و سختی برای اصفهان چیزی نداشت .
منافعش ملی
ضررهایش بومی؛
خشکی زاینده رود و تالاب ها
چاهها ؛
از بین رفتن اکوسیستم
فرونشست زمین و حتی هشدار فرونشست میدان نقش جهان؛
انتشار ریزگردها، آسیب به فضای سبز و پوشش گیاهی.
مرگ میلیاردها جاندار آبزی و تهدید خشکی کامل تالاب بینالمللی گاوخونی
بیچارگی کشاورز و ورشکستگی باغدار
بیماری های ناشی از این صنایع برای مردم.
آلودگی هوا
انفجار مهاجرت به اصفهان و از بین رفتن تعادل فرهنگی و آسیب های اجتماعی
از بین رفتن فرصت های شغلی برای بومی ها
اینهمه دردسر برای یک منفعت ملی !!
اگر ذوب آهن و فولاد و سایر صنایع آب بر نبود ، اصفهانی ها به فکر هتلداری و گردشگری، کشاورزی و صنایع دستی و.. بودند.
هم فرهنگشان حفظ میشد
هم سنتشان
هم شغل آبائ و اجدادی شان
و گلستانی میشد که حالا برچسب «برخوردار» بودن برایش تبدیل به تمسخر نمیشد .
اما ایجاد صنایع آب بر،تصمیمی بود یا از سر بیسوادی ؛
یا از خودگذشتگی بیش از حد برای به جان خریدن مشکلات کلان ، هر چند منفعتش ملی باشد.
این تصمیم هرچه بود اصفهان و اصفهانی را بیچاره کرد
و حالا خبر پشت خبر از ایجاد دریاچه های مصنوعی .
کاش اصفهان یکپارچه ، حق آبه اش را طلب میکرد . رسانه ها .مردم . ائمه جماعات. دانشگاهی ها و....
همه باید در طلب آبی باشیم که طلب کرده است و مراد نیست . حق است و حق آبه.
اینهمه سکوت و انفعال ، بعد از اینهمه خدمت و معین بودن و شتافتن درسختی ها ، معنایی ندارد .
باید کاری کرد . زمستان ما سخت شد و همه سرماخورده این زمستان سختیم.
اراده ای می طلبد!
مریم ابراهیمی دینانی
این روزها بحث کلانتری و بی حیایی در گفتار و رفتارش زبانزد خاص و عام است گویا مکتبی به نام« کلانتریسم» و« گشادیسم» را باید تعریف کرد که منطق رفتاری بسیاری از مدیران بی حیا شده است.
بی حیایی برای خاموش کردن زبان اعتراض طرف مقابل مخصوصاً اگر زن باشد .
همین رئیس سازمان محیط زیست که شاهد نابودی محیط زیست در دوره ریاستش بودیم به خود جرأت ندارد در مقابل مسئولان بالاتر از خود سر کج نکرده و شانه افتاده و ذلیل بنشیند اما به اعتراض مردم که میرسد زبان بدنش به فحش و فحشا می چرخد.
هیچ کس به اندازه «مصطفی شانچی» عکاس ایسنا نمیتوانست کلانتری را آنقدر بیقید به تصویر بکشد.
اما رسانه و اهل رسانه تنها مرجعی هستند که با صدای اعتراض بالا و نقد کوبنده میتوانند این آدمها را به عذرخواهی وادار کنند؛ گرچه کیانوش جهانپور رئیس سازمان غذا و دارو مردم و منتقدان این واکسن را پفیوز خطاب کرد و به دنبال واژه سنگین تر می گشت تا نداشتن ادب و تربیت را در چرخه مدیریت را بیشتر به رخ بکشد و کلانتری هم در مسیر در مراسم تشییع جنازه شادروان ریحانه یاسینی، گشادی خود را دوباره به نمایش گذاشت تا کم نیاورد اما اعتراض های کوبنده همیشه جوابگو بوده است.
این رفتارها نوعی سیاست در عادی جلوه دادن مسائل و حق به جانب نگه داشتن است .
نگاهی تحقیرآمیز به مخاطب که بی قید و بی حیایی و بی مسئولیتی را نشانه رفته است. برا ی از میدان کردن معترض مخصوصا اگر زن باشد اینگونه رفتارها و گفتارها در سطح های مدیریتی عادی شده و هرچقدر سکوت بیشتر " بی حیایی و رسیدن به هدف نزدیک تر.
اینها که با رفتارهای قلدر منشانه سعی میکند بر شانه دیگران چمپاتمه بزنند و خود را گویی ولی نعمت همه میدانند راهی جز کوبیدن های پی درپی از سمت مردم و مخاطب و رسانه نمیتواند زیر پایشان را خالی کند تا مجبور شوند زانو بزند .
از این دست آدم های وقیح و حقیر و بیمار زیاد است.
رسانه و اهالی رسانه باید آگاه و هدایت شده و کنترل گر باشد.