دست از پا ... خطاتر
چه نشسته ای تو جانم
و همه به رفتن عادت
چه نشسته ای بدین سان
که برفت این طراوت
منشین زیاده از این
به هوای دوست برخیز
نبترس از سر و جان
که فدای اوست هرچیز
چه نشسته ای تو جانم
و همه به رفتن عادت
چه نشسته ای بدین سان
که برفت این طراوت
منشین زیاده از این
به هوای دوست برخیز
نبترس از سر و جان
که فدای اوست هرچیز
عزیزان تو اینستاگرام منو با ادرس زیر دنبال کنید
chobinow@
khotkaar@
سلام سلام سلام سلام
من که خوشحالم از اینکه مجددا این صفحه رو در دسترس دارم
شما چطور؟
اون دوستانی که من میشناختم قطعا خوشحال میشن ببینن هستیم دوباره در کنار هم و جویای احوال هم
لطفا هر کدوم از عزیزان اومدن و دیدن و ما رو یادشون بود خبر بدن تا بر حسب شرایط روز تو نرم افزارهای دیگه هم همدیگه رو دنبال کنیم.
شب و روزتون خوش ![]()
اینهمه روز و شب چجوری گذشت
چه همه خاطره با چه همه ادم
یه صفحه بود ولی یه دنیا همه چی توش داشت
الان که عادت کردیم به اینستا و الباقی
یه عالمه صفحه که هیچی توش نداره
هعی روزگار ...
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
راه رفتن روی این چوب بلندا
هنر افراد خاصی توی سیرک و دلقک های دربار و اینا بود
به برکت این نظام
امروزه خیلی ها تو سطح جامعه هنرمندن ..
-- -- -- -- -- --
آدم یه قیافه هایی میبینه تو سطح شهر
با خودش میگه اینا بجای آینه حتما جلو عدسی خودشون رو درست کردن
آخه این همه چپل چلاقی یه جا چجوری جم میشه
جل الخالق
هر کس شبی بی یار بنشیند
شبش یلداست
...
تا خدا بخشیدش یا مثلا بنی اسرائیل چهل سال سرگردان بودن تا آخرش خدا راضی
شد ازشون یا ادم و حوا که چند صد سال از هم دور بودن تا بالاخره روز عرفه هم دیگه رو
دیدن و به هم رسیدن و خدا بخشیدشون
شاید یکم این داستانا دور از ذهن بنظر برسه یا بگیم چند سال و چندین سال تصورش برامون
سخت باشه ولی یکم که فکر میکنی با خودت میبینی بشر یه روز قدر امامش رو ندونست
و باهاش چیکار کرد تا از نعمت داشتن امام محروم شد
الان هزار و چند ساله که بشر داره میسوزه و در فراق امام هر سال شیون و عزاداری میکنه
عبادت و عزاداری و درخواست و هر چیزی وقتی عمومی باشه عرش خدا رو میلرزونه ها
خیلی اثر گذاره خیلی سنگینه و ما هزار ساله که جمع میشیم و این قدر سنگین عرش رو
میلرزونیم و بخشیده نشدیم
فکر میکنم با خودم که چقدر لرزیده این عرش از کاری که با امام شده که حالا این هزار سال
لرزه هنوز دل خدا رو از ما صاف نکرده
که هنوز لایق دیدار نشدیم
یه سخنرانی قشنگی بود میگفت مشکل جهان امروز بچه مسلمونان
اونایی که کافرن که تکلیفشون مشخصه
اگه مسلمونا مسلمون باشن و دیگران رو با اسلام اشنا کنن امام دردی نداره دیگه
میخوام این محرم هر چقد توی رمضون کم گذاشتم و بعدش خوبیام رو خراب کردم
جبران کنم و پاک بشم
از هر چی دل میخواد خودمو مستقل کنم و دلم رو با خودم به سمت خدا بیارم
شاید ازم راضی بشه و ببخشه که جز اون کسی توان بخشیدن نداره
خواهرم ازت یه چیزی میخوام فقط
وقتی میخوای خودت رو معرفی کنی به چیزی معرفی کن که ارزش های خودت رو نشون بدی
بجای چشم و دماغ و رنگ پوست و ارتفاع قد تو خیلی چیزای دیگه داری
بذار کسانی که میخوان اینجوری ارزش گذاریت کنن برن بقیه رو بپسندن
تو خودت رو در مقابل خدا ببین و ارزون نباش
ممنون که ناراحت نمیشی از حرفم ولی اینا واقعا دردیه که پسرای امروز دارن
امام خبر داره از دل ما
امام تا من درست نشم نمیاد و این بزرگترین لطفش به منه
اگه من درست نباشم و بیاد و من مخالفت کنم باهاش بدبخت میشم
میذاره زمانی میاد که ما خودمون رو ساخته باشیم و بپذیریمش تا دوباره
طرد کننده امام نباشیم و ...
دوباره میهمان دل شکفته شد ز خاک سرد
دوباره شب دوباره آه ، سوز دوباره درد
حقیقت زمانه این بود که داستان تلخ را
دوباره باز باید دوباره باز باید دوباره دوره کرد
دوباره سر به سنگ غم دوباره سینه پر شرر
دوباره قلب خسته و دوباره اشک چشم مرد
گمان کنی زمین ز فصل ها خزان شده؟
خزان شده ولی نه این چنین که گشته زرد!
که زردی رخ زمین خبر ز قلب او دهد
خبر ز حسرت زمان خبر ز حق که گشته طرد
خبر ز بانگ ناصرٍ خبر ز العطش دهد
خبر دهد ز داغ اصغری که گشته مرد
که اگه توی خیابون میدیدمش نمیشناختمش چیکار میکنه به نظرتون؟
ولی خب الان دوسش دارما قشنگه سریالش دنبال میکنم ...
شاید این یکم آرومش کنه :)
زندگی
چه همه تعریف و معنی و مفهوم که توش نهفته هست
چه همه قانون نانوشته و خونده نشده ...
که هر کدوم رو که ببینی و بفهمی
دریایی از حکمت و به دنبالش رحمت به سراغت میاد
شنیدین که
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند
چرا
راز این حرف تو چیه
ده درویش چه ویژگی دارن که میشه رو یه گلیم بخسبند و دو پادشاه چشونه که توی یه اقلیم نمیگنجند !
درویش
پادشاه
شاه ادعا داره
شاه میخواد مالک باشه
شاه به چیزایی که بهش کار ندارن هم کار داره
و درویش
هر چی میتونه به کارای خودشم کار نداره
یه مملکتی هست
که میشه با این درویش و اون پادشاه سنجیدش
دل اگه درویش باشه
اگه نخواد خدایی کنه و اگه سرش به کار خودش باشه
جاش رو چشم من
چشم و زبون و دست و پا اگه نخوان پادشاه باشن همه با هم سر میکنن و گلیم تن بسنده هست براشون
ولی اگه هر کدوم خواستن یه پادشاه باشن برا خودشون
اقلیم دهر قلمرویی به کفایت نیست برای من !
حتی نمیدونستم کی خونده
وقتی بین آهنگام دیدمش یدفه دلم هوات رو کرد اهل
کاش بودی
این همه مردم با آهنگ خاطره دارن اولین بارم بود که یه آهنگ منو به یاد یه خاطره می انداخت
هر جا هستی خوشبخت بشی "خالی" عزیز
دستم از جز دعا کوتاهه
به خدا میسپارمت [گل]
زندگی برای من زندگیست
و حقیرانه درگیر تمام مراحل آن
نشسته ام
برخاسته ام
و لحظه لحظه زندگی را تمنا کرده ام
و از مرگ ترسیده ام
و چه ناقص آمده مانده و می روم
اما مرا از تو دانستن
همین بس
که ای انسان کامل
زندگی در پیشگاه تو حقیر است و مرگ در برابرت اتفاق عجیبی نیست
در سوگ تو نشستن باز رفتاری در حد من است
که تو خود دانستی که چگونه آمدی و به کجا می روی
ای انسان کامل
خوش آمدی
به تو فکر میکنم
که کجای زندگی ات هستم
که برای بزرگی تو چه اندازه ام
و برای من در این شلوغی چیست
از تو
و چه کوچکم در چشم خودم
آنگاه که این چنین فکر میکنم
و چه بزرگم اگر بدانم
که در همین لحظه مرا می نگری
و چشم به من دوخته ای
تنها
انگار نه انگار که شلوغی ای هست
و انگار نه انگار که منم
همان که هر روز ....
گفتنی نیست که خود میدانی
نشسته ام
و به تو فکر میکنم
نشسته ای
و مرا نگاه میکنی
و فکر مرا می خوانی
بریز آلایشم را پاک کن زندگانی ام
که جز تو کسی قادر نیست
و قادر جز تو کسی نیست
و کسی نیست جز تو ای "قادر"
چه با شکوه چه پر صلابتي گلم
که روشن از تو شد چراغ اين دلم
زبانه کي کشد سخن بدون تو
بدون تو نفس کجا و اين تنم
چه پيچ و خم که رد نکرد و رد نشد
که تا نويسد از تو يک هنر قلم
که با شکوه و پر صلابتي ولي
کجا تويي کجا زبان الکنم
چه چاره دارد اين توان و عجز من
نمي شود نگفت و اين تمام گفتنم
نوشتن از تو شد خطاي من چه باک
دوباره من دوباره از تو اين کرم
تمام آنچه اي نباشد اين ولي
چه با شکوه چه پر صلابتي گلم
شاید دو سه تا دوست بیشتر نبودن که وقتی نبودم نظر گذاشتن و به وبلاگم سر زدن
اما به اندازه دو سه تا دنیا دوسشون دارم
ممنون...
نظراتشون تایید نشده میمونه برام
و اینکه چی بنویسم بعد این پست قشنگ قبلی
مرا هوس به لذت عمری عبادت است
....
این تیکه رو خیلی دوس دارم
البته که استفاده نکردم از این عمری که توی رمضون گذشت
اما خب همیشه میگم خدا به بهای کار ما بهمون نمیده و تنها به بهونه ی کار ما بهره مندمون میکنه
یه بهونه هایی دستش دادم در حدی که خودش بقیه رو انجام بده
یه مطلبی بود نخوندم تیترش ولی جالب بود
نوشته بود کسی عهد و عهد شکنی شب قدر سال گذشته یادشه؟
حالا میخواین بگین بابا چقد عقبی گذشته اینا و عیدش هم مردم تبریک گفتن به ملت
بذار من عقب باشم خدایا منو از این شب قدر جدا نکن تا به شب قدر سال دیگه برسونی
حرفی نیست (که اینجا بشه زد ) فقط به تشکر از دوستان عزیز و خالی نبودن عریضه ...
باز اگه دیر کردم بیاینا
من بالاخره میام هی سر میزنم :)
امروز یک روز نبود
و امشب یک شب نیست
و این ماه یک ماه نخواهد بود
وقتی هر شب از آن و هر روزش
می سوزد و تباه میکند عمری را
عمری پلیدی را ...
و می سازد و آباد می کند عمری را
به زیبایی
به روزی و شبی و ساعتی و هفته ای
به سان سالی و دهه ای و عمری
می سازد و تباه میکند
عمری را و عمری را
زمان گذشت و رسید
روزی که منتظرش بودم
و ماهی که چشم به راهش نشسته بودم
اینجاست و همه جا همین گونه است
مرا هوس به لذت عمری عبادت است
هر ساعتی که رود از من و تو اینجایی
.: التماس دعا :.
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر می رود
هم گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش ز رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
فک کنم سعدی..