کسب در آمد باور نکردنی
کسب در آمد باور نکردنی
دوستان عزیز من الان با این لینک ثبت نام کردم و دارم درآمد کسب میکنم
ثبت نام رایگان هستش
ثبت نام کنید و درآمد کسب کنید . امتحانش ضرر نداره

داستان آینده ی یک دختر بچه ی خیابونی

تو شهر بازی یهو یه دختر کوچولو خوشگل اومد گفت : آقا…آقا..تو رو خدا یه لواشک ازم بخر!!
نگاش کردم …چشماشو دوس داشتم…دوباره گفت آقا...اگه ۴ تا بخری تخفیف هم بهت میدم…
بهش گفتم اسمت چیه…؟ فاطمه…بخر دیگه…! کلاس چندمی فاطمه…؟ میرم چهارم…اگه نمی خری برم.. می خرم ازت صبر کن دوستامم بیان همشو ازت میخریم مامان و بابات کجان فاطمه؟؟ بابام مرده…مامانمم مریضه…من و داداشم لواشک می فروشیم دوستام همه رسیدند همه ازش لواشک خریدند خیلی خوشحال شده بود…می خندید…از یه طرف دلم سوخت که ما کجاییم و این کجا…از یه طرف هم خوشحال بودم که امشب با دوستام تونستیم دلشو شاد کنیم
فاطمه میذاری ازت یه عکس بگیرم؟ باشه فقط ۳ تا باشه اگه ۵۰۰ تومن بدی مقنعمو هم بر میدارم ! فاطمههههههههههههههههه…دیگه این حرف و نزن! خیلی ناراحت شدم ازت سریع کوله پشتیشو برداشت و رفت…وقتی داشت می رفت.نگاش می کردم …نه به الانش…نه به ظاهرش …به آینده ایی که در انتظار این دختره نگاه میکردم…و ما باید فقط نگاه کنیم..فقط نگاه...فقط نگاه...
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
خدایا...
کودکان گل فروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش
دخترکان تن فروش
مادران سیاه پوش
کاسبان دین فروش
محرابهای فرش پوش
پدران کلیه فروش
زبانهای عشق فروش
انسان های آدم فروش
...همه را میبینی...؟
میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم!
دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...!!!
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
حیران_13

سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز
تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع
غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!
دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!
با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
برای رسیدن به ” تو “
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست
آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم
کاش میشد در سایه ی مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم
زندگی ابرهایی است با نام وفا میریزد به جویی به نام صفا
میرود به رودی به نام عشق میرسد به دریایی به نام وداع
جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم
مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!
بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را
می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را
روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا به دست شاید و اما سپرده ایم
بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هر چند ســـــال بود همانقدر مرده ایم
گفتی به ماه نگاه کن یاد من باش به یاد لحظه های سرد من باش
انگار روزو شبم بی ماه نمیشه به خدا یادتم بی ماه همیشه
تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیر کرده…
عـشق آن باشـــد کــــه حــــیرانــت کــند
عشق من
سلام دوست عزیز.صبرم واقعآ تموم شده بود.بخاطر همین یکم از دلم برات میگم.دوس دارم توهم نظرتو در مورد عشقم بگی.شاید اینجوری یکم آروم بگیرم.
به نام آنکس که مهرش هرگز در قلبم غروب نخواهد کرد
عشق من
دوستت داشتم
می دونی چرا؟
چون حس می کردم با تو،عشق تو وجود من زنده شد
چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شدم
یه احساسی که تو اصلآ شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چه.
هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم.تو هم تظاهر می کردی یه وقت کم نیاری.
به خاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ می شد.
انقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم.
تو هم به اصطلاح نامردی نکردی.دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگهداری می کنم. مطمئن باش جای خوبی سپردیش.همیشه میگفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم.من مثل اونا نیستم.
می دونی اعتماد کردن یعنی چه؟اعتماد خیلی سخته خیلی.اونم تو این زمونه نامرد.اما من به حرفات،به نگات و به چشمانت اعتماد کردم.
درست زمانی که بهت عادت کردم بی احساسی رو تو وجودت دیدم.دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا میزاری.دیگه باورت ندارم.نمی خواستم این رو بگم ...
اما تو رفیق نیمه راهی.بارها بهم ثابت شد.هر دفعه خودم رو دلداری می دادم که همه چیز درست می شه اما نه،تو هیچوقت نخواستی من رو بفهمی چون هر وقت بهت احتیاج داشتم ...هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی ... اینه رسم رفاقتت؟!!
گاش می فهمیدی با قلبی که امانت گرفتی بد تا کردی.حالا می دونم که تو با همه ی آدم بدای دیگه فرق داری ... آره فرق داری.همه ی آدم بدا قلب دیگران رو یه بار می شکنن.اما تو روزی چند بار قلب من رو می شکنی.روزی چند بار من رو می کشی و دوباره زنده می کنی.بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی.
می دونی چیه؟ نه نمی دونی.یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی.هیچ وقت حاضر نشدی حتی یه بار به خاطر کسی که همیشه به خاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی.دیگه می خوام دوست نداشته باشم.شاید اینجوری بتونی یه ذره احساس من رو درک کنی.نمی دونم ... شایدم مثل بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری . اما این رو بدون ...
(نمی تونم ببخشمت)

حیران 9
و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
(کلبه ی عشق)
شد حرف خودم:رفتی که رفتی








