|
حرف هایی برای خدا |
|
|
دارم دنبالت می گردم توی این روزهای پایانی سال میان این برهوت آدم ها میان خاطرات رفته هنوز هم تو بهترین پناهی و بهترین تکیه گاه...
* خیلی خوشحالم که امسال هم باهاتون بودم، می دونم بعضی وقت ها نوشته هام ناامید کننده بود و خیلی هاتون رو بابت این ناامید بودن، ناراحت کردم. امیدوارم منو ببخشید. * از همه دوستانی که در این یک سال کنارم بودند و کلماتم را همراهی کردند صمیمانه سپاسگزارم. از همه شما سپاسگزارم و سالی سرشار از برکت و رحمت را برایتان آرزومندم. * نوروزتان مبارک.
+
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰
|
داشتم به سالی که گذشت فکر می کردم روزها چقدر زود گذشت خاطرات تلخ گذشته هر روز جلوی چشام رژه میرن وقتی یاد کارهای احمقانه ای که کردم می افتم ... از خودم متنفر می شم!! دلتنگی هام این روزها بدجوری آزارم میده دلم برای خیلی چیزا تنگ شده...
* اي پناهگاه ابدي... فقط تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي!
+
دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۰
|
نمی خواهم برایت سالنامه بنویسم اما از سر تا ته سال را دنبال خاطرات مشترکمان گشتم تعداد روزهای نبودنت بیشتر از روزهای بودنت بود...!
* دوستت دارم. بهایش هم هر چه هست روی چشمانم...!!
ادامه مطلب
+
یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰
|
مي بيني چقدر خوب بلد شده ام "غم" را از دلت پاک کنم؟! آن قدر خوب که حتي ردي از خودم هم نمي ماند تو فکر مي کني من با "غم" چه نسبتي دارم؟!
* برای مخاطب خاص...
+
شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰
|
دلم سکوت مي خواهد و رها شدن ميان آغوش دستانت وقتي حرف به حرف چشمانم را چشمانت مي فهمند!
* سکوت هديه خدا به لب هايي است که فرياد مي شناسند!
+
جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰
|
وقتی قلب هایمان کوچکتر از غصه هایمان می شود وقتی نمی توانیم اشک هایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم! و بغض هایمان پشت سر هم می شکند! وقتی امیدها ته می کشد! وقتی طاقتمان تمام می شود و تحملمان هیچ ...!! آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که تو، فقط تویی که کمکمان می کنی ... آن وقت است که تو را صدا می کنیم آن وقت است که تو را آه می کشیم!! تو را گریه می کنیم... و تو را نفس می کشیم..
* خدایا می دونم که توی این روزها فقط تویی که می تونی کمکم کنی پس هوامو داشته باش! * از همه دوستانی که نظر میدن ممنونم به خدا وقت نمی کنم جواب بدم، ولی مطمئن باشید که وبلاگ تون رو میخونم!!
+
جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰
|
کاش براي حرف زدن نيازي به صحبت کردن نداشتيم کاش براي حرف زدن فقط نگاه کافي بود! کاش قلبها تو چهره بود... اما الان اگه فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمه. دل خوش کرديم که سکوت کرديم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليه! سکوتي رو که يک نفر بفهمه بهتر از هزار فرياد که هيچ کس نفهمه سکوتي که سرشار از ناگفته هاست ناگفته هايي که گفتنش يک درد و نگفتنش هزاران درد ...
* حرف های نگفته زياد دارم. حتي پست هاي عمومي نشده...!! اما اين روزهاي پاياني سال ميان اين همه شلوغي و جريان تند زندگي به سکوت و تنهايي راضي ترم...
+
شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰
|
وقتي ميان هوس و نفس جنگ مي شود قلبم به چشم همزدني سنگ مي شود آقا ببخش که سرم گرم زندگيست کمتر دلم براي شما تنگ مي شود...
* آقاي من! قرار آمدنت را با قرار آدم شدنم ، يکي کن...!!
+
شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰
|
زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک آن هم از دست عزيزي که زندگي را جز براي او و جز با او نمي خواهي...
* خيلي دلم گرفته از دست خيلي ها !!
+
دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰
|
|
|