زودباور

دریکی ازروزها که توی جمع دوستان نشسته بودم وصدایه قل قل غلیان حرف اول رومیزد ودودش همه جاروفراگرفته بودیکی ازدوستانم که واقعاصحبت کردنوبلدبودداشت صحبت میکردودائماازخودش تعریف وتمجید میکردالبته نه بطورمستقیم بلکه باداستانهایه ساختگی که تعریف میکردوبه طبع هرکس واکنش متفاوتی ازخودش نشان میدادازواکنش ذهنی گرفته تاواکنش حرفی وغیره معمولا بحثهایی که درپسران هست چیزی ازخارج ازاینها نیست مثلابافلان دختردوست بودم دعواکردم فلانی روزدم استخدامی درارگانهای مختلف تقلبی درامتحان دانشگاه بحث سرماشین (البته اکثرشون ماشینهایی که میارن مال پدرشونو)وغیره حالا دراون جمع هرکس واکنشهایی نشون میدادتادرمقابل دوستم کم نیاره ویکی ازاونا ذاتا انسان کم حرفی بودوحرف نمیزدومنتظربودکه نوبت قلیانش برسه ویکی ازاونا که فردسالمی بودواصلا اهل دمودودوددختربازیو ودروغ وتعریف ازخودش نبودشایداین جمع جمعه مناسبی برایه اونبودولی اون چون دوستانه زیادی نداشت ودوست داشت که بادوستان جدیدی رو پیداکنه وارداون جمع شده بودواون یک غروریافکرزدجنسه مقابل داشت که احساس میکرداگرحرفی ارجنسه مخالف میزدرسوامیشد البته اوهمیشه ارتباط باجنس مخالف رااشتباه می دانست وحتی ازدواج کاری غلط می دانست خلاصه واکنشهایش راازدرونش انجام میدادویک نوعی دچارخودکم بینی شده بودودرعمل کارهایی را انجام میدادکه ازنظرماغیرمعمولی می آمدونشان میدادکه حرفهایی که میزندهمه اش الکی است واین حرفهارا برایه بزرگ کردن خودش میزندوازطرفی هم خیلی ساده وزودباورهم بودوگول تعریفهایی آنهاراخورده بودودریکی ازروزهاکه باچندنفرازدوستانش بودوبرایه یک خانم مزاحمت ایجادکرده بودن وازشانس بداوهم گشت نیرویه انتظامی فرارسیده بودوآنهارادستگیرکرده وچنساعتی هم دربازداشتگاه بودند تااینکه پدرمادرانهارا فراخواندند وازآنهاتعهدگرفتندکه دیگراین کارهاراانجام ندهندواوایبارپیشه خانواده اش هم رسواشدوپیشه دوستانش هم به نوعی خراب شد البته شایددوستانش اینکارراکرده بودند تاعیاراورابسنجندوحرفهایه آنهامیان آنهانوعی تضادرابه وجودآورده بود.

محبوب

چندساعتی بیشتربه اجرایه حکمی که قاضی برایش صادرکرده بودنمانده بودواورویه تختش درازکشیده بود وبه عکسی که دردستش بودخیره شده بودوبه آرامی اشک ازچشمانش سرازیرشده بودوزمان برایش به آرامی میگذشت وبرایه اجرایه حکم لحظه شماری میکردبالاخره ساعت به شش رسیدودوسربازدرسلول اورا بازکردندواوراباخودبردندشوقی که اوداشت وصف ناپذیربودوباسرعت زیادی ازصندلی بالارفت ویکی ازسربازان به آرامی حلقه ی طناب رابه دوره

گردن اوانداخت وسپس زیرپاهایه اوراخالی کردندودریک لحظه تمام عمرخودرادیدودرلحظه ی آخرو.....ادامه دارددرضمن بایدبگم که ادامه این داستان روبه مرورزمان تووبلاگم میزارم

شوق زده ناکام

این داستان واقعی است وهیچگونه دروغی درآن نیست یکی بودیکی نبودغیرازخدادریکی ازروزهایه سردزمستان تقریباهشت میلیاردانسانهم رویه زمین زندگی میگردندومن یه ربعه ساعتی درایستگاه مینی بوس بودم که به محل دانشگاهم بروم وسایلمرو همون صندلی اول مینیبوس گذاشتم وبعدازماشین پیاده شدم ودرایستگاه مینی بوس قدم میزدم ومنتظربودم که مینی بوس  پربشهدودقیقه بعدازمن دوچهارتاخانم که هردودانشجوبودندسوارمینی بوس شدندورویه صندلی آخرمینی بوس نشستند۵دقیقه بعدهم یک پسرسوارماشین شدوتاچشمش به صندلی آخرافتادکه چهاردخترنشسته بودنددرجارفت ورویه صندلی تکی جلویهصندلیه آخرنشست تابلوبودکه خیالاتی داشت نیم ساعت بعدمینی بوس پرشدوبه سمت مسیرش حرکت کردسراولین پاسگاه راهنمایی رانندگیه نیروی انتظامی که راننده برایه ثبت زمان حرکت خودبه آنجامراجعه کردتازه آن پسرمتوجه شدکه اشتباه سوارماشین شده است وبه محض فهمیدن ازمینیبوس پیاده شدوبانگاهی حسرت باردختران راتماشاکرد!؟...

خیالبافیهایه جومونگ

یک بودیکی نبود غیرازخدایه مهربان هیچکی نبودبه نظرشما اون موقع غیرازخداکسی بوده البته به غییرازخداکشوره کوچکی به نام بویوهم وجودداشته که امپراتورش گومووانام داشت واین مردقدرتمندسه تاپسرداشت که به ترتیب تسویونگپووجومونگ البته بعدازمدتی معلوم شدکه جومونگ پسره گومووانیست وپسرعالیجناب هموسوواین پسرتصمیم گرفت که هدف والای پدر شوابه واقعیت تبدیل کنه ولی خیلی بی عرضه بودوهمیشه ازتسویوگپووسوسانوکتک میخوردیک روزکه درون رختخواب رفت شروع کردبه خیالبافی ودرون خیال خودبا امپراتوری هان جنگیدوچوسان قدیموازاونهاپس گرفت وباسوسانوهم ازدواج کردوامپراتوره گوگوریوهم شدولی زمانی که ازخیالاتش بیرون اومدمتوجه شدکه دنیا هیچ تغییری نکرده وچندماهبعدهم تسوبا سوسانوازدواج کرد  وبعدازچندسال تسوامپراتورشدوجومونگ هم چنان درحال خیال بافی بود 

sms

- ميدون اگه يه اردك با يه قورباغه ازدواج كنه بچشون چي مي شه؟ . . . . نمي دوني؟ . . . بچه دار نمي شن . تو رو خدا براشون دعا كن كه زندگيشون داره از هم مي پاشه!

  - دقايقي تو زندگيت هست كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش كني

 - از سن خودت 20 سال كم كن. باقيمانده رو با 7 جمع كن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يك كم كن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 كن و اگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 كن. نتيجه نهايي رو ول كن . حال خودت چطوره

 - بعضي وقتاچشمام به قلبم حسوديشون ميشه-ميدوني چرا؟ چون تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري

 - من آهنگ غريب روزگارم غمي در انتهاي سينه دارم تمام هستيم يك قلب پاك است كه آن را زير پايت مي گذارم.

 - غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند و ما هديه شيطان را به هم مي دهيم ولي هديه خداوند را از يكديگر پنهان مي كنيم

 - عشق مثل بازي الكلنگ ميمونه , اوني كه عاشق تره , خودشو پايين ميگيره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.

 - صحبت از آه و دم است , آه بي سوز محبت نفس سرد غم است , و دم خالي از عشق , مرگ دردآلودي است ميرسد پيش تر از مرگ وجود .

 - من خسته ترين واژه ي ملموس غروبم كاش در اين فرصت سبز يك نفر درد مرا مي فهميد...

 - مي دوني شباهت تو با خورشيد چيه؟ هردوتون از پشت كوه اومدين

ادامه نوشته

لباس مناسب سن ما باید چگونه باشد

وقتی شما دهه 20 سالگی خود را می گذرانید، در اوج شادابی و سرزندگی هستید، پس لباس های شادبپوشید و آخرین مدهای روز را دنبال کنید. این کاملا طبیعی است. از مدل هایی که می توانید در این سن بپوشید، می توانم به یک شلوار پلیسه دار گشاد و شل با یک بلوز آستین دار نخی نرم و کفش های پاشنه بلند؛ یا یک دامن کلوش با یک کت کوتاه و چکمه های چرم ، اشاره کنم. پوشیدن یک پیراهن حریر یا ابریشمی نازک که خط بالاتنه آن زیر سینه باشد( البته این مدل برای دختر خانم هایی که سینه های کوچک و شکم بزرگتری دارند مناسب است) با یک کت چرم یا کت کتانی، کاملا مناسب سن شما خواهد بود.

رنگ و طرح را فراموش نکنید. شما در این سن می توانید انواع رنگ های شاد و تند و طرح های برجسته و مهیج را بپوشید، بدون اینکه کسی به شما خرده بگیرد.

دهه 30 سالگی:

حالا شما می توانید از میان مدل های سال، آنچه را که دوست دارید انتخاب کنید و شاید مانند دوره قبل به پیروی کامل از مد اهمیت کمتری بدهید. اگر لباسی به تن شما می آید، آن را بپوشید. شلوار جین که کاملا اندازه شما است، در هر موقعیتی برای شما مناسب است؛ شلوارهای چاکدار کوتاه که با چکمه های تا زانو یا کفش های پاشنه بلند پوشیده بشود، نسبت به شلوارهای تمام قد، شما را جوانتر نشان می دهد. اگر دوست دارید ظاهری رسمی تر داشته باشید، یک دامن لاله ای شکل جدید یا یک پیراهن دوتکه که قسمت بالاتنه و پایین آن به هم متصل است، با کفش های پاشنه نوک تیز بپوشید. کیف یا کفشی که طرح و رنگ شادی دارد، می تواند حس جوان بودن بیشتری به شما ببخشد.

دهه 40:

خیلی از خانم ها از این سنین شروع به اضافه وزن می کنند، بنابراین باید لباس هایی بپوشند که اندام آنها را مناسبتر نشان می دهد. یک دامن پارچه ابریشمی گل برجسته یا فاستونی راه راه تا روی زانو، شما را زیبا و جذاب نشان می دهد. بهتر است ظاهر کلی خود را ساده و یکدست نشان بدهید، اما می توانید برای افزودن کمی تزئین و آراستگی بیشتر، از یک کت تزئین شده، یک کت خز مصنوعی یا جواهرات برجسته استفاده کنید.

 

 

ادامه نوشته

آیا مایلید به افكار كسی كه در كنار دستتان نشسته است پی ببرید؟

اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم می‌توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت كردنشان بشناسیم‌. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسی بهترین فرهنگ نامه آدم‌شناسی را برایمان می‌گشاید. با شناخت بیشتر افراد، ارتباطمان جهت دار می‌شود و در مدت كوتاهی خواهیم توانست كه به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیك شویم‌. ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان می‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت می‌شود. هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و دیگران ارتباط برقرار كنیم‌، احساس موفقیت از ایجاد یك ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدفهایمان می‌رساند و باعث تعالی افكار و رفتارمان در زندگی می‌شود.
1 - فرد خوددار:اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان می‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.
2 - حالت تدافعی‌:اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است‌.

3 - متفكر:گره كردن دستها به دسته‌های صندلی نشان می‌دهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌شود.

4 ـ دقت‌:وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار می‌دهد یعنی كه با دقت است‌. این حالت نشان می‌دهد كه شخص بادقت زیاد به صحبت‌های شما گوش می‌دهد و یك یك كلمات شما را می‌سنجد و در چهره او حالتی
انتقادی به چشم می‌خورد.

ادامه نوشته

مطالب خواندنی

هرچه روزهای تابستان طولانی تر و گرمتر می شوند، خنک ماندن در این هوا سخت تر و سخت تر می شود. برای خنک ماندن فقط نوشیدنی های یخی و خنک و کولر کافی نیست



این میوه ها و سبزیجات به شما کمک می کنند در گرمای هوا خنک بمانید

هرچه روزهای تابستان طولانی تر و گرمتر می شوند، خنک ماندن در این هوا سخت تر و سخت تر می شود. برای خنک ماندن فقط نوشیدنی های یخی و خنک و کولر کافی نیست، غذاهایی که مصرف می کنید هم می توانند در این زمینه به کمکتان بیایند.

خوشبختانه در هیچ زمان دیگری ار سال به اندازه تابستان نمی توان از خوردن لذت برد. از گیلاس و آلبالو گرفته تا هلو و شلیل، انواع و اقسام میوه های خوشمزه در این فصل پرطراوت موجود است. نکته جالب توجه این است که خیلی از این میوه ها و سبزیجات به پایین آوردن دمای بدن هم کمک میکنند.

در این مقاله سه میوه و سبزیجات بسیار مفید برای بالا بردن انرژی و خنک نگه داشتن بدنتان معرفی می کنیم.

میوه های خنک کننده:

میوه ها محتوی آب بالاتری دارند و سرشار از موادمغذی و آنتی اکسیدان ها هستند که بهترین راه برای خنک ماندن در تابستان است. این میوه ها شامل انگور، سیب، گلابی، هلو، گیلاس، آلبالو، شلیل و مرکباتی مثل پرتقال می شود. می توانید به روش های مختلف در رژیم غذایی خود از میوه ها استفاده کنید. می توانید آنها را در سالاد بریزید، با شیر و ماست مخلوط کنید یا به صورت خام بعنوان میان وعده استفاده کنید.

هندوانه

هیچ چیز بهتر از هنوانه گرمای طاقت فرسای زمستان را کمتر نمی کند. پس زمانش رسیده که این میوه تابستانی را وراد رژیم غذایی روزانه تان کنید. هنوانه از ۹۰ درصد آب  تشکیل شده است که به حفظ آب بدنتان در گرما کمک میکند. علاوه بر آب، حامی  مقدار زیادی ویتامین A و C نیز میباشد، فاقد چربی است و سرشار از لیکوپن، آنتی اکسیدانی است که از بروز سرطان و بیماری های قلبی-عروقی جلوگیری میکند.

امتحان کنید: تکه های هندوانه را همراه با پنیر فتا، کمی روغن زیتون و سرکه بالزامیک و مقداری گرد ریحان مخلوط کنید و سالادی ویژه برای تابستان بسازید.

طالبی و خربزه

این میوه ها هم مثل هندوانه حاوی مقدار انبوهی آب هستند که به حفظ آب بدن در دمای بالای هوای کمک میکند. طالبی و خربزه هر دو میوه هایی کم کالری و با پتاسیم بالا هستند. بااینکه منبع خوبی از موادمغذی به شمار نمی روند، اما میزان کم پروتئین و چربی و کربوهیدراتشان، آنها را برای کاهش وزن، دیابت، فشارخون، و اختلالات قلبی-عروقی ایدآل می کند. این میوه ها همچنین ادرار آور هم هستند که باعث می شود مواد سمی نامطلوب از بدن دفع شوند.

امتحان کنید: می توانید از طالبی و خربزه برای درست کردن یک سوپ تابستانی استفاده کنید. این میوه ها را همراه با برگ های نعناع برای بالا بردن اثر خنک کنندگی مخلوط کنید.

مرکبات

مرکبات شامل پرتقال، گریپ فروت، و لیمو جزء خنک کننده ترین میوه ها هستند. این میوه ها، درکنار طعم بسیار خوشمزه ای که دارند، شما را سالمتر و جوانتر نگه می دارند. مصرف مرکبات به خاطر محتوی بالای فیتونوترینت هایی که بعنوان آنتی اکسیدانهایی مثل فلاوانون، آنتوسیانین، پولی فنول و ویتامین C رد بدن عمل می کنند، برای سلامت پوست نیز بسیار مفید هستند. این میوه ها همچنین برای هضم و گوارش غذاها نیز مفیدند و به تجزیه غذهای پرچرب کمک میکنند.

امتحان کنید: هر روز صبح را با یک لیوان آب لیمو تازه شروع کنید. این نوشیدنی که کمی اسیدی است، به پاک کردن سیستم بدنتان و بالا بردن سطح انرژیتان کمک میکند.

سبزیجات خنک کننده:

تعداد زیادی از سبزیجات هستند که به پایین آوردن دمای بدن در گرما کمک میکنند. بهترین نمونه های آن خیار، تربچه، کاهو و سبزی هایی مثل اسفناچ و آروگولا و گیاهانی مثل نعناع می باشد. همه اینها حاوی مثدار قابل توجهی آب هستند و می توانند خون را رقیق کرده و به بدن برای آزاد کردن گرما کمک کنند. این سبزیجات را می توانید به اشکال مختلف در برنامه غذاییتان استفاده کنید. از آنها در سالاد و غذاهای تایلندی استفاده کنید.

خیار

خیار با محتوی آب بسیار بالایی که دارد، همراه با طعم تازه ای که دارد یکی از بهترین سبزیجات در تابستان به شمار می رود. دیرزمانی است که خیار را با ویژگی های پزشکی بیشمار آن می شناسند. این سبزیجات، خاصیت ادرار آور دارد که به بیرون کردن سموم و مواد زائد از بدن کمک می کند وطراوت و تازگی پوست و بافت ها را حفظ می کند. خیار بسیار کم کالری است و کمترین میزان قند، کربوهیدرات و چربی را در خود دارد. همچنین حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین B، فسفر، کلسیم، روی و سایر موادمعدنی است.

امتحان کنید: از خیار خرد شده می توانید در ساندویجهای خود استفاده کنید یا همراه با ماست، لیمو و نعناع، آب دوغ خیار درست کنید.

تربچه

این سبزی معمولاً محبوبیت چندانی ندارد. با رنگ زیبای قرمز متمایل به بنفش و داخل سفید رنگ و خوشمزه خود، آنقدرها که باید مورد استقبال قرار نمی گیرند. این سبزی محتوی آب بسیار بالایی دارد و منبع بسیار خوبی از ویتامین C می باشد که خواص آنتی اکسیدانه و ضدالتهابی دارد. همچنین منبع خوبی از پتاسیم است که به پایین آوردن سنگ کلیه و سکته کمک می کند. سولفور، آهن و ید هم در خود دارد.

امتحان کنید: یکی از بهترین راه ها برای استفاده از تربچه، ایجاد برش های بسیار نازک و استفاده از آن در سالاد  سبزیجات و سالاد پاستا است.

نعناع

هم نعناع و هم قرص نعناع خواص خنک کنندگی بسیار بالایی دارند  و رایحه تند آن می تواند تنبلی که در فصل گرما در همه ما ایجاد می شود را از بین می بردو برای مدتی طولانی گیاهشناسان از این گیاه برای ساخت چای های گیاهی، پماد، وس ایر محصولات برای تسکین ذهن و جسم، استفاده می کردند. علاوه بر اینها، نعناع به گوارش و التهاب نیز کمک میکند که در فصل تابستان کمک بسیار خوبی است.

امتحان کنید: تی بگ چای سبز را در آب جوش انداخته و بگذارید خنک شود، بعد به آن شکر، لیمو و کمی نعناع   و اضافه کنید و ایس تی بسیار عالی خواهید داشت.

نکات ساده دیگر برای کمک به خنک ماندن در تابستان:

خام خواری کنید

وقتی دمای هوا بالا می رود دیگر کی دوست دارد وقت خود را در آشپرخانه بگذراند؟ خوشبختانه میوه ها و سبزیجات تازه بهترین موادغذایی برای تابستان هستند که وقت زیادی هم برای آماده کردن آنها گرفته نمی شود. اگر مجبورید آشپزی کنید، سعی کنید از آشپزی های سریع و سبک مثل بخارپز کردن و امثال آن استفاده کنید.

ادویه دار کنید

تصادفی نیست که مردم نواحی گرم کره زمین بیشتر غذاهای تند می خورند. یک مقدار متوسط از ادویه های تند مثل زنجبیل تازه، فلفل قرمز و سیاه ممکن است که اول دمای بدنتان را بالا ببرند اما در واقع به خنک کردن شما کمک می کنند. بد نیست که کنار ماهی کبابی و خوراک مرغتان از کمی فلفل قرمز استفاده کنید و در غذاهای دیگر از زنجبیل، روغن کنجد، سویا، سرکه استفاده کنید.

مایعاتتان را به دقت انتخاب کنید

حفظ آب بدن اهمیت بسیار زیادی در ماه های گرم تابستان دارد. خیلی از علائم گرمای بیش از حد (سرگیجه، خستگی، عدم تمرکز) مربوط به کم آب شدن بدن است. اما نوع مایعاتی که می نوشید هم اهمیت دارند.

نوشیدنی هایی مثل نوشابه و نوشابه های ورزشی (که با شکر و نمک مخلوط است) کم آبی بدنتان را بدتر هم می کند و غذاها و نوشیدنی های بیش از حد سرد و خنک (مثل بستنی) هم در گوارشتان، عرق کردن بدن و  مکانیزم خنک کنندگی طبیعی بدن اختلال ایجاد می کند. پس بااینکه خوردن بستنی در تابستان خیلی وسوسه انگیز است اما بهتر است که جای آن یک تکه هندوانه نوش جان کنید.

اگر رژیم غذاییتان را به دقت انتخاب کنید مطمئن باشید که گرمای تابستان چندان اذیتتان نخواهد کرد. تنها کاری که باید بکنید این است که کرم ضد آفتابتان را بزنید و از این روزهای شاد تابستانی لذت ببرید.

ادامه نوشته

پرسه

پرسه زدن در آسمان عشقت برایم تکراری شیرین است

اوج بودن و قصه ای شیرین است

وجودت  برایم آنقدر شیرین و دل رباست

که بی تو بودن برایم قصه ای غمگین است

رفتی

تو رفتی تنهایم گذاشتی

 جزغم برایم چیزی نگذاشتی

رفتنت برای من کابوس بود

درد و رنج و ناله و آه بود

عشقت برای من دوامی نداشت

آری همانند قصه خورشید وماه بود

آغوش پشیمانی

چو به کام دل نشد دستی درآغوش کنم

می روم تا در غبار غم فراموشت کنم

سر در آغوش پشیمانی گذارم،تا تو را

ای امید آتشین،با گریه خاموشت کنم

ای دل از این شام ظلمت گر سلامت بگذری

صبح روشن را غلام حلقه درگوشت کنم

بعد ازاین،ای بی نصیب از مستی جام مراد

از شراب نا مرادی مست و مدهوشت کنم

 

نایافته

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه،که خورشید شدی،تنگ غروب

افسوس،که مهتاب شدی وقت سحر

افسون

شرابی از لبت در جام کردی

مرا با بوسه شیرین کام کردی

دلم آهوی وحشی بود واو را

ندانم با چه افسون رام کردی

آغوش

لبت شیرینی شهد و شکر داشت

نگاهت در دل و جانم اثر داشت

نمیدانم ز آغوشت چه گویم

که آن:چیزدگر،چیز دگر داشت

در سر چه داری؟

درآن لب های افسونگر چه داری؟

درآن دل غیر شورو شر چه داری؟

گهی می نوازی و گه می نوازی

بگو ای نازنین در سر چه داری؟

فردا

تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

کنارم لحظه ای بشین،چه حاصل

که فردا برسر خاکم نشینی.

دیدگان

تو را می گویم ای چشمان دلبر،

که هستی بس دل افروز ودلارا؛

چو راز عشق خوانم از جنبینت

نبینم در جهان مثل تو زیبا؛

چو موج اشک بر رخسارت آید

شوی دل ربایی همچو دریا؛

مبادا بنگرم در رهگذاری

شوی همچو زنی محو تماشا

مبادا بشنوم دور از من ای شوخ

خیال ی با تو خلوت کرده تنها

شود پژمرده رخسار من از درد

چو ببینم گشته ای معبود دل ها

اگر روزی کنی جز یاد من یاد:

((بسازم خنجری نیشش زپولاد.))

اسیر عشق

در کنج غم نصیب من از عشق روی او

جز درد و رنج و گریه بی اختیار نیست

دردا که با خبر ز دل بیقرار من

آن مایه قرار دل بیقرار نیست

 

عمری ست کز فراق سراپا در آتشم

بیمار و رنج دیده وتبدار وتشنه کام

گفتم که عقل نام نیا لایدم به ننگ

اکنون اسیر عشقم و ننگ آیدم زنام

 

بیچاره دل که تا رسد آن نازنین به من

از شوق می تپد که به پایش دراوفتد

گویم که دلا پای در آتش چه می نهی؟

دل جهد می کند که مگر با سر اوفتد

از بس که شب ز دست غمش ناله می کنم

همسایه شکوه می کند از های هوی من

 

بی او نه دیده پند پذیرد،نه دل بی قرار

با نه تاب شوق و نه یاری دیدن است

در این میانه حاصل عشق و جوانی ام

یک عمر بار محنت هجران کشیدن است

ای گل بیا که در دل من خار غم شکست

یک دم برس به داد دل عندلیب خویش

با این همه جفا که زدست تو می کشم

آخر تو را چگونه بخوانم حبیب خویش؟

 

در زلال شب

شب،آن چنان زلال،که می شد ستاره چید!

دستم به هر ستاره که می خواست می رسید!

نه از فراز بام،

                  که از پای بوته ها

می شد تورا در آینه هر ستاره دید!

در بیکران دشت

درنیمه های شب

جز من که با خیال تو می گشتم

جز من که در کنارتو،می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که کی سوخت.

تنها نسیم بود که می گشت.

توکه نیستی ببینی

توکه نیستی ببینی

توکه نیستی ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست!

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!

 

هنوز پنجره باز است.

تواز بلندی ایوان به باغ می نگری.

درخت ها وچمن ها وشمعدانی ها

به آن ترنم شیرین،به آن تبسم مهر

به آن نِگاه پُر از آفتاب، می نگرند.

تمام گنجشکان

که درنبود تو

مرا به باد ملامت گرفته اند؛

تورا به نام صدا می کنند!

هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج

کنار باغچه،

               زیر درخت ها،

                            لب حوض

درون آینه پاک آب می نگرند

 

توکه نیستی ببینی،چگونه پیچیده ست

طنین شعر تو درترانه من .

تو که نیستی ببینی،چگونه می گردد

نسیم روح تو درباغ بی جوانه من .

چه نیمه شب ها،کز پاره ابر سپید

به روی لوح سپهر

تورا،چنان که دلم می خواسته ست،ساخته ام!

چه نیمه شب ها-وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم هم زدنی

میان آن همه صورت،تو را شناخته ام!

به خواب می ماند،

                     تنها به خواب می ماند

چراغ آینه،دیوار،بی توغمگینند

توکه نیستی ببینی

                    چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست،از تو می گویم

تو نیستی که ببینی،چگونه از دیوار

جواب می شنوم.

توکه نیستی ببینی،چگونه،دئر از تو

به روی هر چه درین خانه است

غبار سربی اندوه،بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی،دل رمیده من

به جز تو،یادهمه چیز را رها کرده است.

غروب های غریب

دراین اوراق نیاز

پرنده ساکت وغمگین،

                             ستاره بیمارست

دو چشم خسته من

دراین امید عبث

درشمع سوخته جان همیشه بیدار است

تو نیستس که ببینی!