آدمــ ــ نــــیـــسـتــــــ ـ ـ ــــ
به پیشت سجده خواهم کرد طبق عادت هر روز
ﺗﻮﻯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ! ﺍﯾﻨﻮ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ. ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻡ، ﺍﺻﻼً ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ… ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺵ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ… ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ، ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻧﻢ ﻧﻪ ﯾﮑﯽ، ﻧﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ! ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻡ، ﺁﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ!!! ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺧﻢﮐﺮﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ..!! ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ، ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺁﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ…! ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮔﺬﺭ… ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﯼ… ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺍﻣﺎ… ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ: ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ… ﭘﺲ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ، ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯾﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ؛ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ، ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﯼ… ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ _____________________ +سلام ++با دیدن اینجا رفتم ب ۹ سال پیش.... +++چقدر دلم این حال و هوا را میخواد ++++عکس=خودم و دخترم احسان ریزانه آنچه هنوز تلخ ترین پوزخند مرا برمی انگیزد چیزی شدن از دیدگاه آنهاست. آن ها که می خواهند ما را در قالب های فلزی خود جای بدهند. آن ها با اعداد کوچک به ما حمله می کنند. آن ها با صفر مطلق شان به جنگ با عمیق ترین و جاذب ترین رویاها می آیند..... ________________ +سلام ++جنگ که دربگیرد، خیلیها مجبورند سرباز بشوند ! هیچکس عین خیالش نیست که دوست داری دیگران را بکشی یا نه، کاری است که ناچاری بکنی، وگرنه خودت کشته میشوی ! +++زردی درد بر رخ بیمار عشق تو اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را.... +++++شد اونی ک نباید میشد سلام روباه به شازده کوچولو: برای من تو هم مثل هزاران پسر بچه ی دیگه ای هستی که در این دنیا زندگی می کنن و من هیچ نیازی به تو ندارم. برای تو هم من مثل هزاران روباه دیگه ی این دنیا هستم. _________ +مرا اهلی خود کن ای یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ ++ براى من تفاوتى ندارد بالاى شهر باشم یا پائین شهر!... همین که آرام و قرارم تو باشى؛ کافى است! یا طبیب من لا طبیب له +++بعد از 4 یا 5 سال اینجا نوشتم ..... چقدر همه چیز فرق کرده ... اطرافم را نمیشناسم... سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ ++++قرار نبود اینجور بشه ، قرار نبود به اینجا کشیده بشه .... جز یک شب تابستان که حسابش جداست .... . . . .. . . ـ همیشه لحظه ی خداحافظی دلم میگره ... واسم سخت بوده همیشه ...مخصوصا وقتی اولین سفرت باشه ... صندلی شماره ۱۴ اسکانیا ...تنهای تنها... ... اون موقعی که با آوردن کیک و ساندیس شاگرد رانده بغض میکنی... دلت میشکنه ...وقتی که خنده های زائرایی که با ی دل شاد دارن میرن واست سنگین میشه .... ــ وقتی واسه آخرین بار میخوای باهاش خداحافظی کنی....آخرین نگاه ...آخرین صدا ....وقتی قراره بذاریش تو قطعه ۳۴ و برگردی..و اینکه میدونی دیگه چشماش را نمیبینی ...دیگه صداش را نمیشنوی...دیگه صدات نمیزنه ... ـــ وقتی از اولین سفر کربلا برمیگری و داخل فرودگاه با دیدنش بغض گلوت را میگره ... چون باید باهاش خداحافظی کنی.. ـــــ وقتی واسه آخرین بار چمدون به دست می ایستی کنارش و نگات به گنبده .....ی لحظه تمام این ۵ سال از جلو چشمات رد میشه .... اولین بار ...اولین سلام ...اولین کلاس..اولین امتحان..... ـــــــــ وقتی واسه اولین بار میای داخل اتاقت و میبینی عکسش رو دیواره ..... فقط عکسش رو دیواره ... ــــــــــــــ وقتی کنار دفترت ک رضا بدجور دلش میخواد بخونه نوشتی: نه میتوانم بررم نه میتوانم بمانم ...
من در این زاویه ی معلق خواهم مـــــــــــرد
! ــــــــــــــــــــوقتی وقتی وقتی ....... وقتی یاد اولین روزی می افتی ک وب باز کردی ..... وقتی میشه نفس آخر وبت ....وقتی باید بگی خداحافظ. . . . . . . +سلام ++هرچی آرزوی خوبه مال تو ... +++ ++++ی روزی ..ی جایی ی وقتی ...اگه گفتی یادش بخیر... دعام کن +++++همیشه دلم میخواست اینقدر خوب باشم که هروقت نبودبم ...بگی .. یادش بخیر ... وقتی میگی کی فکرشا میکرد ...آه نکش.... .. بی خیال ..ولش کن +++++++از یال و کوپالم خجالت میکشم امّا همیشه دوست داشتن آدمای اطرافم بفهمن ک چقدر دوسشون دارم ... +++++++++حلالمون کنید . ++++++++++. . . شعــری کــه تو را جــان
میبخــشد +++++++++++همه نمی توانند قهرمان باشند ،
چرا که یکی هم باید روی جدول های کنار خیابان
بنشیند
تا هنگامی که قهرمانان رژه میروند ، کف بزند ..... ++++++++++++یازینب........... حرم +++++++++++++خداحافظ شـايـد ايـن جـهـان ، جـهـنـم سـيـاره ی ديـگـری اسـت . . . ! ++ +++ " یک " نگاه کردی ...
و من
سالهـــــاست
از قلبم
مـــــژه بیرون میکشم . . . ! در مثال سازمان، اگر وضعیت فوق
الذکر منجر به خدشه دار شدن اعتبار عمومی سازمان و کارمندان در نگاه ناظر بیرونی می
شود، درباره یک کشور، وضعیت های مشابه منجر به خدشه دار شدن تصویر عمومی
کشور(Country Image) در محیط بین المللی می شود. صف های طویل مردم که طراحان سبد
کالا برای ارائه مقداری برنج و مرغ و تخم مرغ شکل دادند و تصاویر ناراحت کننده آن
منتشر شد، اگر نخستین حسی که در وجود ناظران داخلی و حاضران در صفها ایجاد کرد «حس
حقارت» بود، برای ناظران و بازیگران بین المللی، پیام هایی مخابره کرد که راقم این
سطور از تحریر آنها اکراه دارد. اگر این ماجرا یک استثنا بود، می شد آن را حمل بر
«بی تدبیری» کرد و از کارشناسان خواست به نقد «چگونگی» توزیع کالا بپردازند؛ اما
مخابره سیستماتیک (تکرار شونده) چنین پیام هایی به دشمن، اجازه تقلیل ماجرا به یک
بی تدبیری صرف را نداده و ما را ملزم به بررسی «چرایی» این اقدام می کند. در علم روابط بین الملل مشهور است
که دولتها هیچ گاه ارزیابی اطلاعاتی دقیقی از وضعیت قدرت یکدیگر ندارند و همین
«احتمال خطای محاسبه»، آنان را در برگزیدن ابزارهای مختلف نیل به اهداف سیاست خارجی
دچار تردید می کند. در راستای همین امر، دولت ها معمولا برای افزایش ضریب خطای
محاسباتی رقبا، سعی دارند در محیط بین المللی تصویر عمومی قدرتمند و بی نقصی از خود
به نمایش بگذارند. این تلاش، در شرایطی که دو دولت در حالت مخاصمه، شبه مخاصمه و یا
مذاکره قرار دارند، صد چندان می شود. در شرایط کنونی که دولت محترم در
حال مذاکره با دشمن برای اثبات صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای است، طرف غربی علی
رغم ضعفهای عدیدهای که در حوزه های مختلف قدرت دارد، نه تنها ضعفی از خود نشان
نمی دهد، بلکه پیوسته در حال تظاهر به قدرتی فراتر از واقعیت سطح قدرت خویش است.
تهدید ایران به حمله نظامی، عمده ترین شکل این تظاهر به قدرت است که هرچند در
محیطهای آکادمیک و اتاق های فکر، با توجه به وضع کنونی ایالات متحده به عنوان طنز
بدان نگریسته می شود، اما واشنگتن از قصد خود برای تحمیل گزینه نظامی به محاسبات
طرف ایرانی، عقب نشینی نمی کند. آمریکایی ها خوب می دانند و به زبان هم آورده اند
که «دیپلماسی در خلا عمل نمی کند و موفقیت یک کشور در عرصه دیپلماسی به قدرت آن
وابسته است»، لذا طبیعی است که درباره سطح قدرت خود اغراق نمایند. اما در مقابل این
اغراق، در کمال تعجب طرف ایرانی نه تنها میزان قدرت خود را بزگنمایی نمیکند، بلکه
به طرز غیرقابل باوری دقیقا متناسب با حوزه های ابراز قدرت طرف مقابل، به صورت
غیرواقعی اظهار ضعف کرده و کشور را ضعیف تر از آنچه هست نشان میدهد! اگر آمریکا از
تحریم اقتصادی سخن می گوید، برخی «خزانه خالی» را تکیه کلام خود میکنند؛ اگر دشمن
و طرف مذاکره تهدید به حمله نظامی می کند، جناب آقای ظریف وزیر محترم امور خارجه در
اظهار نظری به دور از واقعیت، میگویند «آمریکا اگر بخواهد میتواند در عرض 10
دقیقه تمامی تاسیسات هستهای و استراتژیک ایران را نابود کند»؛ اگر آمریکا می گوید
اثر تحریم ها ایران را به میز مذاکره آورده است، بخش دیگری از سیستم اجرایی با به
صف کشیدن مردم برای دریافت مرغ و برنج، برای ادعای دشمن مستندسازی می کند! همانطوریکه پیشتر گفته شد،
متاسفانه تکرار سیستماتیک مخابره پیام ضعف به دشمن، ماجرای توزیع سبد کالا را از
سطح یک مسئله اجرایی به یک مسئله امنیت ملی ارتقا داده است. نگرانی دوستداران دولت
این است که اگر درباره سطح قدرت ایران اغراق نمی شود، چرا واقعیت های قدرت ایران
تقلیل داده شده و یا پیامهای ضعف به دشمن مخابره میشود؟ شاید واقعا در پس این موضع گیری ها و اقدامات، چیزی جز
بیتدبیری و فقر اطلاعاتی نبوده و حتی تکرار سلسلهوار این اشتباهات نیز، صرفا یک
تصادف -هرچند نادر- باشد؛ اما به نظر می رسد با توجه به تاکیدی که دولت محترم بر
کرامت انسانی و عزت ملی و همچنین موفقیت در مذاکرات هستهای دارد، ضروری است حساسیت
ویژهای نسبت به این گونه امور به خرج داده شود. در صورتی که تعمدی در پس این
خطاهای راهبردی باشد، بیتردید باید از وجود یک برنامه مشخص برای تخریب وجهه دولت
در میان مردم و تلاش برای عدم موفقیت آن در عرصه بین المللی سخن گفت؛ لذا از ریاست
محترم جمهور جناب حجت الاسلام روحانی انتظار میرود تیمی خبره را مامور بررسی پشت
پرده این «سلسله اقدامات قابل تامل» کرده و دستور ویژه ای برای جلوگیری از تکرار
موارد مشابه صادر نمایند.+ +++ روحااااااااااااااانی مچــــــــــــــــــــکریم ..... ++++این را هم میزاریم کنار «آمریکا اگر بخواهد میتواند در عرض 10 دقیقه تمامی تاسیسات هستهای و استراتژیک
ایران را نابود کند» ،((خزانه خالی )) و کف زدن های مجالسی......... +++++روحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانی مچکریم .... ++++++مثل شیری در قفس افتاده ام،امّا هنوز گاه دنیا را خطایی ساده بر هم می زند گفت: چه غربتیست به قانونِ مرد بودنِ ما که خنده باهم، اما، گریستن تنها.... . . . . بعدش رفت ........ و شونه بالا انداختن الکیه... خیلی وقته خیلی چیزا رو میدونم، و خودمو میزنم به ندونستن... سختیش یه لحظه حرف عوض کردنه ، و بی خیال شدنه... بی خیال ! ! ! ++بعضی ها فقط رهگذرند از همان اول ... می آیند که بروند می آیند که نمانند یادت باشد +++++میشه؟ آره میشه.... کاش بشه .... انشالله که میشه .... ++++++زیباتر از آنی که رهایت کنم،امّا دیر آمده ای، دوره ی پرهیز رسیده.... +++++++خودم فرهادم اما حیف، شیرین نیستی، تلخی نمک دارم، ولی این نیست آن شوری که می خواهی.... ++++++++در موزه کسی مست،چنین گفت سخن: خیام،کدام کوزه ای؟حرف بزن.... +++++++++دست اگه بره ...خوب جایی رفته .... . .
+ از آبِ زلالِ حرمت فهميدم عباس(ع) به مشهد الرضا سر زده است.... تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟ +++ترجیحا وقتی از خیابونــِـ یک طرفه عبور میکنین باز هم به دو طرف نگاه کنید. ++++چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون.. +++++التماس دعا خیلی ..... زاهـد به کـرم، تو را چو ما نـشـناسـد بیـگـانه تـــو را چـو آشــنا نـشـناســد گـفتی کـه گـنه کـنی به دوزخ برمـت این را به کسی گو که تو را نشناسد. . . بین خودمان بماند؛ گاهی . . . دلم میخواهد . . . دلِ تُ هم برایم تنگ شود . . ./.
+ناگهان وقت رفتنت باشد ... ++دو دولت است که یک بار آرزو دارم تو در کنارِ منو شرم از میان رفته.... آه از آنشب که چشم من افتاد بچهی هیأتم من و حساس مویت از زیر روسری پیداست به «ولا الضالین» دلم خوش بود چشمهایم زبان نمیفهمند چای دارم میآورم آنور سینی چای داشت میلرزید پا شدی و شبیه من پا شد وای وقتی که شد زلیخایم یوسفی در خیال خود بودم «زاغکی قالب پنیری دید» آی دنیا ! همیشه خرمایت قاسم صرافان به غیر از آن نمازی که شکستش یادِ ابرویت تمام سجده هایم در دلِ محراب، بازی بود.... . . . . .
++خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است...چون کوي دوست هست به صحرا چه حاجت است +++بدون آنكه بخواهم درستكار شدم ++++لب های من و تو لاله و لادن شد +++++. . . (حذف شد) ++++++جات خیلی خالیه اینجا..... خیلی.... نه فقط اینجا .... داخل تک تک لحظه های زندگیم ....از ۱۶ به بعد جات را ۳۴ پره .... ۲۲ شدم ُ تو هنوز ۳۴ موندی...... ++++++++یا امام رضا ....... +++++++++کاش یکی پیدا میشد پیدامون میکرد ... ++++++++++روزگار گذشت، عمر تمام شد، آن کس را که باید بشناسیم نشناختیم، از آن کس که باید حیا کنیم [حیا] نکردیم، از آن قدرتی که باید بترسیم نترسیدیم، به آن مبدأ لایتناهای فیض که باید امید ببندیم امید نبستیم، دل بستیم به کی؟ به کسانی که به یک چُرت، اختیار معده شان از دستشان میرود. « لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ». الا کلُّ شیء ما خلا الله باطل. « كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ »، خوشا به حال آن کسانی که رسیدند. ســه سال داشت، که تلخ ترین طعم زندگی را چشید . . وقتی وارد دانشگاه شد، همه گفتند با سهمیه پدرش آمده است، اما نمی دانستد اوّل دبستان، هنگامی که معلم گفت بنویسید بــابــا آب داد، یک هفته در تب سوخت. . . . . زینب در این بیایان تنها ماند . . . . تا نگاهــــم به سرت خورد سرم درد گرفت ++می گفتی یک زمان که اللهی عروسیت +++تقصیر من نبود که رویم شده کبود ++++واااااااای...... سه ساله دختر که زدن نداره ....... +++++اینا خاندان کرمم ، باباشون علی تو نماز انگشت داد... آخه نانجیب اگه گفته خودش با دستای خودش گوشواره را بهت میداد...دیگه کشیدن نداشت .......... ای که داری هدیه بهر دختر خود میبری چند تار گیسویم در گوشواره مانده است .... بی مقدمه : واسه شما خانواده بده در خونتون گدا نباشه ، شما خاندان کرم هستید ..... بکش حسین ، پاره پاره کن جگرم .. قسم که آخر کاره من و شما خوب است ...... چونان که التهاب بیابان سراب را به خودش پس نده بی زحمت اگر دست شماست +++تابستان را که داغ ِ نیامدن کردی پاییز را سرد ِ نبودن نکن ، گناه دارد ... +++++سلام ++++++السلام علیک یا اباعبدالله +++++++در مسیر خانه ی لیلی ز جان باید گذشت تا وصال یار از صد امتحان باید گذشت به ابی انت و امی چونکه گفتی بر حسین دیگر از فرزند و مال و خانمان باید گذشت هرکه شد گمنام تر، زهرا خریدارش شود پس در این خانه از نام و نشان باید گذشت دل فقط جای حسین است و حسین است و حسین از هرآنچه غیر از او در هر جهان باید گذشت ابر اگر باران نبارد سایه میخواهد چکار واقعا از چشم بی بیمار بدون اشک باید گذشت حمد و سوره بر سر قبر محبانش نخوان از مزار سینه زن سینه زنان باید گذشت . . . . +++++++++روضه باید شلوغ شود ...کربلا باید شلوغ باشد... دور حسین باید از اصحاب شلوغ شود ... در هیت باید همهمه کرد ........ . . و ای کاش هیچ وقت دور زینب همهمه و شلوغ نشود ....... ++++++++++روز اول به قدری غم دارد که . . . +++++++++++نفس کشیدن ما بین روضه ها خوب است چقدر نزد شما حال و روز ما خوب است .... ـ ـ ـ بالحسین العفو............................

سلاح به دست میگیرند و میروند جبهه و ناچار میشوند سربازهای طرف دیگر را بکشند، هرچه بیشتر بتوانند ...
بَنگ! تاریخ انسان در یک کلمه!...
ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
شازده کوچولو گفت : کم کم دارد دستگیرم مى شود. یک گلى هست که گمانم مرا اهلى کرده باشد.

بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم....
شاعـــرش
را یکبار کشته است...!
+کـسـی چـه مـی دانـد . .


خوب از یادم نرفته عادت سلطانی ام....
گاه بار اولین هم ، اشتباه آخر است....
+من خیلی وقته از کسی ناراحت نمیشم..
تمام سختیش یه خنده زورکیه،
+++خیلی محتاجم...به دعا ... واسه دلم ....

++دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین

قد بلند است و پردهها کوتاه
پشت پرده به تکه ای از ماه
به دو چشم تو و به رنگ سیاه
دخترِه ... ، لا اله الا الله!
با دو نخ موی تو شدم گمراه
دین ندارد که مرد خاطرخواه
خواهران عزیز! یا الله!
میرسیدم کنار تو ... ناگاه ـ
از لب داغ استکان هم آه
با یکی از برادران همراه
ناگهان سرنگون شدم در چاه
و چه راحت گرفت از او روباه
بر نخیل است و دست ما کوتاه



+
دلم برای كمی اشتباه تنگ شده....
(یه مطلبی خوندم ..این باهاش اومد....دلمون باهاش رفت )
از هم که جدا کنندمان میمیریم....
(با خواندن بعضی غزل ها تازه میفهمی /هرشاعری در سینه اش پیغمبری داره .... دقیقا واسه بیت بالاییه ..)

از دستم التماس دعای مرا گرفت
یک شب کنار پنجره فولاد، مادرم
آن قدر گریه کرد شفای مرا گرفت
یک پارچه گره زد و تا سال های سال
«سهمیه امام رضای» مرا گرفت
صحن تو، آسمان تو، گنبد طلای تو
حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت
ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا
تا این که آهو آمد و جای مرا گرفت/darabi/mokab19%208%2092%20(31).jpg)
+سلام
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻦ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﻣﺎ نخواستیم بدی کنیم...
+++++++++اينقدر روزا تند ميگذره نميفهمي كي بعضيا آدم شدن

ورم پلــــــــــــک دو چشمان ترم درد گرفت
خم شدم بوسه زدم بر لـــــــب و دندانهایت
آمدم پاشـــــــوم امــــا کمــــــــرم دردگرفت
خشک شد بس که به درمانده دو چشمم، اما
سینه و قلب و عروق و جگرم درد گرفت
شکل خوابیدن بی دغــــــــدغه یادم رفته
بس که این چند شبه دور وبــرم درد گرفت
دست و پا گـــیر شده سرفه و تنگی نفسم
سینه ام خرد که شد، بـــال و پرم درد گرفت
پاره شد زیر فشار دو سه دندان که شکست
تا لـــــبم خواست بگویــد پدرم درد گرفت
راستی ساق دو پا چوب شود یعنی چه ؟
یادش افتــــــــاده ام و به نظرم درد گرفت
تو بگو یک سر سوزن رمق و تاب و توان
دست من زیر قنوت سحرم درد گرفت
پــــــــرده ی گوش من انگار که سالم مانده
لاله ی گوش من از بـــــــعد حرم درد گرفت
تارصوتی مراشـــــدت آتش ســــــــوزاند
حلقم از شدت أیــــــــــن المـفرم درد گرفت
سرتو بر ســـــرنی شد ،سرمن بی معجر
تا نگاهم به سرت خورد سرم درد گرفت
+چه بد نگاه می کند این مرد سرخ مو
مردک خیال کرده کنیزم، اجیریَم!
اما کنون بیا به تماشای پیریم
خصم آمد و نواخت به روی حریریم
با دستهای سنگی خود روی صورتم
آنقدر زد که لَق شده دندان شیریم
++++++امروز فقط باید مرد ...

+حتی اگر نباشی می آفرینمت
++یک نفر هست که گم کرده دلش را اینجا


