سلام
میخوام از این به بعد اس هامون و بنویسم تا یادگاری بمونه
میخوام امروز از موقعی بنویسم که بهم گفتی نامزد کردی شکستم خرد شدم
یادته بهت چی گفتم دوست دارم می خواستمت
داد زدی که چرا زودتر بهم نگفتی ولی بهت گفته بودم اما غیر مستقیم
یادته دیگه جوابتو ندادم گفتم نمیخوام بهش خیانت کنی
یادمه بعد رفتم تو حیاط یه ستاره پیدا کردم که جای تو رو برام پر کنه شب قبل از اینکه بخوابم رفتم تو حیاط کلی اشک ریختم به ستاره شب بخیر گفتم با اون حرف زدم تنها همدمم بود با خودم عهد بستم هیچ کسی جای تو رو برام نگیره چون دوست داشتم و دارم
الان دارم مینویسم دارم گریه میکنم چقدر برام سخت بود
بعدش که بهم گفتی الکی گفتم اینقدر خوشحال شدم که نگو
گفتی مشهدی ارزو کردم یه روزی دست تو دست هم وارد حرم بشیم
یعنی میشه؟
یادته چقدر گریه کردم
فکر کن تو چجوری شکستی وقتی پریسا رفت منم به همون اندازه شکستم تازه بیشتر از تو
اینکه دوباره باید فکر کنم یه روزی این خبرو بشنوم عذاب میکشم
من دوست دارم به خدا دوست دارم
اما وقتی میگی قصدت دوستی با فا بود اتش میگیرم نه اینکه بهش حسودی کنم اما من تو رو فقط واسه خودم میخوام فقط خودم با اینکه میدونم شوخی میکنی
وقتی میگی جونم دلم میخواد پیشت باشم بغلت کنم و محکم بوست کنم
یه روزی گفتی دوس داری منو اذیت کنی
اما من یه دخترم شکستنم با گریه های پنهونیم تموم میشه
من دوست دارم خیلی هم دوست دارم یه روز نگی نگفتی
همه بدونید من دوسش دارم
با تمام اذیتاش با تمام حرفاش با تمام مشکلاش بازم دوسش دارم
دوست دارم عشقم
دوست دارم عشقم
سوپرایزت این بود که رفتی مشهد
عشق من تنهام نذار چون خیلی دوست دارم