نرم افزار در سوگ خورشید جهاد افغانستان رونمایی شد!

بسمه تعالی

بخش فرهنگی مدرسه علمیه عرفان و پژوهشگاه امام صادق علیه السلام به مناسبت 22 حوت سالروز شهادت شهید وحدت ملی، استاد عبدالعلی مزاری، نرم افزاری را تحت عنوان« در سوگ خورشید جهاد افغانستان» ساخته و در اختیار فرهنگ دوستان قرار می دهد.

در این نرم افزار بخش های جدیدی از جمله بخش فیلم و گالری اضافه گردیده است و با حجم حدود 670 مگابایت و در قالب یک سی دی در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

عناوین این نرم افزار قرار ذیل است.

1- زندگی نامه

2- سیاست

3- اندیشه او

4- از نظر بزرگان

5- تنها وارث

6- اشعار

7- تصاویر(گالری)؛

بخش گالری این نرم افزار شامل عکس های زیبایی از استاد مزاری است که در قالب فلش طرح ریزی شده است و عکس هاس با کیفیت نیز در بخش موجود است.

8- تم موبایل

9- صوت

10- فیلم

11- سخنی با شما

این نرم افزار در نمایشگاه «پدر در آینه هنر» به نمایش گذاشته شده است.

نمایشگاه پدر در آینه هنر روز جمعه با حضور حاجی محمد محقق افتتاح گردید و نرم افزار در حضور مهمانان رونمایی شد.

در این نمایشگاه آثار هنری همچون؛ نرم افزار در سوگ خورشید جهاد افغانستان از بخش فرهنگی مدرسه علمیه عرفان و پژوهشگاه امام صادق علیه السلام و نقاشی ها و دیگر آثار هنری در پیرامون موضوع بابه و 24 حوت به نمایش گذاشته شده است.

این نمایشگاه به  مدت یک هفته برای علاقمندان باز می باشد.

دوستان برای تهیه این نرم افزار می توانند به آدرس نمایشگاه: هرات، شهرک المهدی جبرییل، 14 متری بالا، نمایشگاه پدر در آینه هنر مراجعه نمایند.

و یا هم می توانند به آدرس زیر مراجعه نمایند: هرات، شهرک المهدی جبرییل، انتهای چهارده متری پایین، بخش فرهنگی مدرسه علمیه عرفان  و پژوهشگاه امام صادق علیه السلام مراجعه نمایند.

22حوت مصادف است با سالروز شهادت پیشوای عدالت خواهی، آزادی و برابری، استاد عبدالعلی مزاری ویارانش.

به همین مناسبت ازهجدهمین سالگرد آن رهبر شهید وهمراهانش در ولایت هرات روزجمعه مورخ18/12/1391 تجلیل به عمل آمد.

   این مراسم باشکوه که با اشتراک هزارن تن ازشهروندان شهرهرات اعم از زن ومرد علما، بزرگان وشخصیت های علمی وسیاسی و جوانان، که درمصلی ومسجد جامع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی واقع درشهرک المهدی جبرئیل، برگزار شده بود، استاد حاجی محمد محقق رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، احمد ضیا مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان، داکترعزیزالله کارگرسرپرست حزب جنبش ملی افغانستان دراین مراسم باشکوه شرکت کردند.





  این مراسم ابتدا با نوای آیات چندی از کلام الله مجید آغاز شدو سپس سرود ملی افغانستان پخش شد. بعد از آن آقای مطهری رئیس ستاد مردمی از هجدهمین سالگرد استادمزاری، استاد حاجی محمد محقق رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، احمد ضیاءمسعود دراین مراسم سخنرانی نمودند وهم چنین پیام ستر جنرال عبدالرشید دستم رهبرو بنیان گزارحزب جنبش ملی افغانستان توسط داکترعزیزالله کارگر قرائت گردید،که سخنرانان درسخنرانی شان، درباره شخصیت، اهداف، آرمان، عدالت خواهی وهمچنین درباره  بازتاب اندیشه ها  وراه کارهای رهبرشهید سخن گفتند.

  احمدضیاءمسعود رئیس جبهه ملی که یکی ازسخنرانان این محفل بود،ابتدا هجدهمین سالروز شهادت استاد عبدالعلی مزاری را به تمامی ملت افغانستان وبه اشتراک کنندگان این محفل وهمچنین به اعضای فامیل آن شهید تسلیت گفته و به روح آن شهید اتحاف دعا نمود. رئیس جبهه ملی درسخنرانیش درباره شخصیت، راه کارها، اهداف واندیشه های  شهید مزاری گفت:«شهید مزاری یک تن از رهبرای جهاد ومقاومت، شخصیت علمی، عالم دین، شخصیت سیاسی وکسی است که درسالیان متمادی در راه احقاق حقوق همه اتباع افغانستان مبارزه می کرد».

 آقای مسعود درباره حقوق شهروندی وساختار یک جامعه عادلانه درافغانستان ازنظر شهید مزاری را درسخنانش به بررسی گرفته گفت: «مزاری خواهان ایجاد یک تحول بزرگ درهمه ساختارهای زندگی مردم افغانستان بود. شهیدمزاری خواهان ایجاد یک جامعه عادلانه وتامین حقوق شهروندی برای همه گروه های مذهبی درکشور بود جامعه ای که همه گروه های مذهبی واجتماعی بتوانند با استفاده از همه حقوق خودشان درساختارحکومت سهم بگیرند ودر روند تکامل اجتماعی واقتصادی مفید واقع شوند».

آقای مسعود به کسانی که پیروان رهبران بزرگ به خصوص استاد مزاری هستند تاکید کرد وگفت:«کسانی که خود را پیروان رهبران بزرگ میدانند وکسانی که مدعی پیروی ازخط شهید مزاری هستند، باید این را به عنوان یک وظیفه ویک رسالت دینی وملی خود بدانند که درراه احقاق حقوق سیاسی و مدنی خود مبارزه همیشگی داشته باشند تا بتوانند یک جامعه عادلانه را که شهید مزاری می گفت، درکشور به وجود بیاورد».

 سپس استاد حاجی محمد محقق رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان درقسمتی ازسخنرانیش درباره برگزاری چنین مجالس بزرگ و بیان اهداف وآرمان شهید مزاری و جریان شهادت آن شهید گفت:«ما باید با استفاده ازفرصت، راه وآرمان آن شهید را به پیش ببریم؛ اگرچه شهادت پیشوای انسانی ما یک فاجعه بزرگ و یک ضایعه جبران ناپذیر برای ملت افغانستان خصوصا جامعه شیعه وهزاره بود؛ اما ملت ما این فاجعه را تبدیل به یک فرصت استثنایی کردند».

 استاد محقق درباره روشن تر شدن راه کارها،آرمان واهداف شهید مزاری گفت: «هرسال مزاری زنده تر، پاینده تر و اهداف و آرمانش برای ملت ها روشن تر می شود». استاد محقق گفت:« امسال مردم درسالگرد آن رهبرشهید یک پارچه  شور وهیجان شدند وحماسه آفریدندکه امسال، جمعیت ده ها هزار نفری مردم کابل درمصلی شهید مزاری که تحلیل گران، آن را به بیش صد هزار نفر گفتند ومصلی دربرابر انبوه جمعیت کوچک شد.  هم چنین جمعیت ده ها هزار نفری درکنار مرقد مطهر آن شهید نشان دهنده بیداری ملت ماست ».

وی افزود:«جمعیت باشکوه امروز مردم هرات دراین محفل برزگ که عمدتا جوانان راتشکیل می دهد، نشان دهنده عمق ارتباط شان با رهبر شان است؛ ازاین جا که بگذریم درسراسرجهان و در هرجای که افغانی وجود دارند، مجالس، تحلیل ها ومیزگردها دارند».

استاد محقق درخطاب به ملت ومخصوصا جوانان بیان داشت:« ماهم باید اندیشه های رهبرشهید را پرورش داده و باز خوانی کنیم که مزاری برای چه شهید شد وچه میگفت و چرا دشمن این قدرخشمگین بودند وتحمل زندگی او را نداشتند».

آقای محقق درادامه به راهکارهای شهید اشاره کرده می گوید:«مزاری می گفت: درسرزمینی که اقوام متعدد زندگی می کنند، باید هویت قومی شان شناخته شود وصاحبان و مالکان اصلی این سرزمین به حساب آیند؛ نه اینکه به عنوان مهاجر و به عنوان غیرمالک در این سرزمین حضورداشته باشند. مزاری می گفت:  هرقومی به اندازه شعاع وجودی شان برای ساختار نظام برای شان جایگاه درنظرگرفته شود. مزاری می گفت درافغانستان دو مذهب بزرگ حنفی وجعفری که پیرو دارند و باهم زندگی می کنند، باید درکنار هم به رسمیت شناخته شوند و باهم مانند دو برادرزندگی کنند». رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان درخطاب به دشمنان و قاتلان شهید مزاری گفت: « امروز در رگ رگ خون ما و در هر قطره آن فریاد مزاری زنده است و زنده تر خواهد ماند، دشمنان و بدخوهان ملت ما باید بدانند که ملت ما با کشتن ها زنده تر و بیدار تر می شود، ما پیروان مکتب اسلام وعاشوراییم، هیچ گاه از شهادت نهراسیده ایم و با شهادت چراغ نهضت ما هرگزخاموش نمی شود؛ بلکه روشن تر و فروزان تر می شود.»

در  پیام جنرال عبدالرشید دوستم که توسط داکتر عزیزالله کار گر به خوانش گرفته شد، نیز از ویژگی های شخصیتی، مبارزات فراگیر، راه کارهای سیاسی ومدنی ، مساوات حقوق همه اتباع این سرزمین سخن به میان آمده است؛ دوستم درپیامش گفته است که:«شهید مزاری مجاهد بزرگ، مبارز نستوه، پیکارگرمقاوم وعدالت خواه دلیر بود که تا جای جان در راه عدالت وبرابری جان خود را اهدا کرد. او به برابری حقوق همه اتباع شهروندان باور داشت ومخالف انحصار گرایی واستبداد بود، استادشهید می گفت: ما سیستم انحصاری را به هرشکل وشیوه آن رد می کنیم و طرف شرکت تمام مردم افغانستان اعم از زن ومرد پیر وجوان برای تعیین سرنوشت شان هستیم».

 دوستم درادامه پیامش به این مطلب اشاره کرده است که:« حوادث هجده سال گذشته خاصتا دهه اخیرکه باکنفرانس بن دوم آغازگردید، به حقانیت گفته های شهید مزاری مهرتائید گذاشت».
درادامه این پیام آمده است: «من هر وقت که ملاقات هایم را با استاد شهید به یاد میاورم، احساس بزرگ شرافت به منطق استوار و باور به پیروزی های عدالت و برابری که استاد مزاری سرشار از آن بود، به من الهام می بخشد. لازم میدانم جمله ای را که چندین سالگرد رهبرشهید بیان کردم،باردیگر مکررا بگویم: اگرمزاری امروز درمیان مانیست، راهش ادامه دارد که استاد حاجی محمد محقق و دیگر پیروان خستگی ناپذیر این راه را ادامه خواهند داد.»

پایان گزارش

گزارش از:  محمد علی محقق

منبع وبلاگ شهرک المهدی

قطعنامه همايش بزرگ مردمي در حمايت از جبهه ملي افغانستان

قطعنامه همايش بزرگ مردمي در حمايت از جبهه ملي افغانستان

ما اشتراك كننده گان همايش بزرگ مردمي كه ازاقوام و اقشارمختلف مردم دراين محفل با شكوه گردهم آمده ايم جبهه ملي افغانستان را مظهرآرزوهاي ديرينه ما در مورد صلح ، عدالت اجتماعي برادري وبرابري وحق مردم براي مشاركت وسيع وهمه جانبه دراداره امورخودشان مي دانيم و برحمايت قاطع خويش از اهداف وسياست هاي جبهه ملي افغانستان تاكيد مي ورزيم و بدين لحاظ اعلام مي داريم كه:

1. از آنجايكه جبهه ملي افغانستان با درنظرداشت شرايط كنوني و دورنماي حوادث پس 2014 از امضاء موافقتنامه راهبردي ميان افغانستان وايالات متحده آمريكا استقبال نموده است ، ما نيز حمايت خودرا از اين تصميم جبهه ملي اعلام مينمايم.
ما درعين زمان تلاش هاي حكومت، خاصتاً رئيس جمهور را درجهت تعبير نادرست ازمتن موافقتنامه وتلاش براي استفاده ابزاري از آن به نفع نظريات يك گروه خاص سياسي ، محكوم كرده وآن را خلاف نص صريح قانون اساسي كشور خاصتاً ماده چهارم آن مي دانيم كه مشعر است : حاكميت درافغانستان به ملت تعلق دارد.


ما درحاليكه پشتيباني كامل خودراز اعلاميه مشترك جبهه ملي افغانستان وائتلاف ملي افغانستان در باره انتخابات اعلام مي نمايم همه احزاب سياسي ونهادهاي جامعه مدني را دعوت مي كنيم تابراي تاسين سلامت انتخابات باهم متحد شوند.
3. ما انتخابات را بحيث قلب دموكراسي مي دانيم. ما تاكيد ميداريم كه انتخابات آينده رياست جمهوري وشوراهاي ولايتي بايد شفاف، آزاد وعادلانه باشد . ما هشدارمي دهيم كه هرنوع تلاش مجدد گروه حاكم براي دستبرد به آراء مردم عواقب فلاكتباري را براي كشور دربرخواهد داشت. 4. ماشركت كننده گان اين همايش از خواست برحق جبهه ملي افغانستان در مورد تغيرنظام رياستي به پارلماني ، انتخابي شدن والي ها، ولسوال ها وتفويض صلاحيت هاي بيشتر قانوني به شوراهاي ولايتي حمايت ميكنيم. زيرا صرفاً يك حكومت پاسخگو درمركز و والي ها و ولسوال هاي پاسخگودربرابرمردم درمحلات مي تواند به فساد و ناكاره گي اداره پايان بخشيده وموجبات رفاه وپيشرفت كشوررا فراهم سازد. 5. ما به رهبران جبهه ملي افغانستان اطمينان ميدهيم كه براي تحقق اهداف شريفانه شان تا پاي جان مي ايستيم تا افغانستان به ديارصلح رفاه وعدالت اجتماعي مبدل گردد. 20 ثور 1391 شبرغان 2. ما صلح وثبات را نياز جدي كشور عزيز خود ميدانيم اما با تأسف شاهد آن مي باشيم تلاش ها درراه صلح تاهنوز پروسه يك جانبه بوده از طرف طالبان هيچ نشاني از آرزو مندي به صلح ديده نمي شود. با درنظرداشت آنكه طالبان تاهنوز از خشونت دست نكشيده ،از القاعده نبريده وآن را محكوم نه نموده است ،ما چشم پوشي حكومت را كه طالبان را به حيث منبع تهديد استراتيژيك براي امنيت افغانستان نا ديده مي گيرد، موجب نگراني جدي ميدانيم.بدين لحاظ از طرح هاي ملي ومنطقي جبهه ملي افغانستان كه بريك پروسه صلح شفاف، همه جانبه عزتمند و هوشيارانه تاكيد دارد پشتباني مي نمايم.

منبع: وحدت نيوز

زرداری: قاتلان هزاره ها را با مشت های آهنین پاسخ خواهیم داد

     بعد از فشار ها و تظاهرات های مکرر داخلی و بین المللی هزاره ها، بالاخره ریس جمهوری پاکستان آقای آصف علی زرداری مجبور شد، تا با سران هزاره های کویته پاکستان صحبت نماید. اگرچه سران هزاره های کویته، چون اعتبار شان را بر دولت پاکستان از دست داده اند و صدای شان هیچ وقت شنیده نشده است، میل به صحبت کردن با آقای زرداری نداشتند، ولی بعد از تقاضا های متعدد آقای زرداری در نهایت آنها درخواست ملاقات آقای زرداری را پذیرفته و دیروز پنجشنبه 13/10/2011م، در دفتر ریاست جمهوری پاکستان با وی صحبت کردند. در این نشست فی مابین آقای زرداری و سران هزاره های کویته، به علاوه آقای زرداری، وزیر داخله پاکستان آقای رحمان ملک، داکتر بابر اعوان با عده ای از مسوولین دولتی دیگر نیز شرکت نموده بودند. سران هزاره های کویته هر یک آقای داکتر نوروز، حاجی برکت علی، پروفیسور ناظر حسین، جنرل سکرتری حزب دموکراتیک هزاره احمد علی کهزاد نیز به سرکردگی آقای عبدالخالق هزاره چیرمین هزاره دموکراتیک پارتی شامل بودند.

     در جریان گفتگو، سران هزاره های کویته شکایت گونه، آقای آصف علی زرداری را از وضعیت بلوچستان، کویته و خواست های هزاره های کویته آگاه نمودند. آنها در ضمن تشریح وضعیت هزاره های کویته یاد آور شدند، که از یک دهه به این طرف کشتار هزاره ها به شدت جریان دارد. تجاران و سرمایه داران هزاره ها تهدید و یا اختطاف می شوند. مسافران هزاره ها بر روی شاهراه ها در امان نیستند. کارگران بیچاره کشتار می شوند. کارکنان حزب و دانشجویان مورد هدف قرار می گیرد... با آنکه وضعیت چنین است، کسی از حکومت ایالتی کشتار هزاره ها را مورد توجه قرار نمی دهد، تا حتی بعد از این همه کشتار، یک تن از وزرای کابینه ایالتی برای تسلیت گفتن و اظهار همدردی زحمت آمدن در تشییع جنازه، فاتحه و یا منزل متاثرین را نکشیده است. سران هزاره های کویته تقاضای شان را از آقای زرداری این گونه طرح نمودند، که جهت حفظ جان و مال هزاره های کویته، باید به سطح حکومتی جریانی برای ختم نمودن فرقه گرایی راه اندازی شود، مراکز تروریستان از بین برده شود و قاتلان هزاره های به هر قیمتی به دست قانون سپرده شود.

     آقای زرداری، در سلسله سخنانش قبل از همه اظهار تسلیت اش را برای سران هزاره ها و از طریق آنها به خانواده های شهدا ابراز داشت و سپس با اظهار تاسف شدید از اینکه بر هزاره های کویته در جریان ریاست جمهوری اش این همه استبداد صورت می گیرد،  وزیر داخله را مورد خطابش قرار داده و در ضمن خواستن راپور از کشتار هزاره های کویته از وی خواهان گفتگو و همکاری جدی و فوری وی با حکومت ایالتی جهت جلوگیری از کشتار هزاره های کویته شد. وی یاد آور شد، که هزاره های کویته بسیار محب وطن و قانون دوست می باشند، لهذا باید به صورت فوری قاتلان هزاره های کویته دستگیر و به پنجه قانون سپرده شوند. آقای زرداری در سلسله صحبت هایش در ضمن قبول تمام درخواست های سران هزاره های کویته جهت تعقیب تروریستان و از بین بردن عوامل پشت پرده آنها و همچنان حفظ جان و مال هزاره های کویته، یاد آور گردید، که هزاره های کویته نباید به خاطر وحشی گری یک تعداد محدودی از وحشت افگنان، خوفزده شوند.(مهاجرین وبلاک)

موج انزجار از قتل عام هزاره های کویته پاکستان شهر ادیلاید "استرالیای جنوبی" را فرا گرفت

در اول اکتبر سال 2011 در ساعت 10 بجه پیش از ظهر شهر ادیلاید استراالیا، شاهد گرد هم آیی عظیمی بود که بیش از هزار نفر گرد هم آمده بودند تا از یک طرف همدردی شان را با قربانیان اخیر که قربانی کشتار های دسته جمعی و سیستماتیک در پاکستان و افغانستان شدنداعلان کنند و از طرف دیگر از جامعه جهانی بخواهندتا جلو این نوع کشتارهای پلان شده و هدفمند گرفته شده و به این دست نقض حقوق بشری نقظه پایان گذاشته شود...

 

این گردهمای از دایره ویکتوریای شهر ادیلاید شروع شد و مردم بطرف پارلمان این شهر  در حرکت افتادند و بایک صدا فریاد میزدند که :"انسانیت کجا است" و " چرا زندگی مردم بی گناه را باید گرفت"

هدف از این گرد هم آیی این بود تا شرکت کنندگان با قربانیان اخیر که در افغانستان و پاکستان از طرف گروه های نامعلوم فاشیست بنام طالب  و کوچی ، به شهادت رسیدند اعلام هم دردی و غم شریکی نمایند.

کشتار های سیستماتیک مردم هزاره در سالهای اخیر در پاکستان به اوج خود رسیده است و هر روز که میگذرد تعداد بیشتری از این مردم به دست گروه های افراطی بنام طالب و تروریست به شهادت میرسند که یکی از این سلسله کشتار ها ، کشته شدن 26 تن از مردم هزاره در جنوب غرب پاکستان و اطراف شهر کویته در روزهای اخیر میباشد. این موضوع خشم تمام مهاجرین افغانستان  در سراسر جهان را بر انگیخت و باعث شد تا همه به منظور جلوگیری و توقف این خشونت ها به خیابان ها بیایند.

در گردم هم آیی شهر ادیلاید استراالیا اولین صحبت کننده بسم الله رضایی بود که هدف از این گرد هم آِیی را اعلان نموده و اندکی روی کشتار های سالهای اخیر پاکستان و افغانستان که مردم هزاره قربانی آن میباشند صحبت نمود و در اخیر سخنان خود از شرکت کنندگان خواست تا پارچه یی را که از طرف گردانندگان گردهم آیی تهیه شده امضا نمایند و با این امضا احساس همدری و اندوه خود را با قربانیان و شهدای اخیر در پاکستان اعلان  کنند تا این پارچه به کمیسیون عالی سازمان ملل در امور مهاجرین فرستاده شود و از این طریق توجه کمسیون عالی سازمان ملل متحد در راستای تلاش در امر پایان این کشتار های سیستماتیک جلب گردد.

جاوید رضایت صحبت کننده بعدی بود که در مورد کشتار های دسته جمعی مردم هزاره در پاکستان به ایراد سخن پرداخت و اعلام داشت که این کشتار ها هدفمند،پلان شده و انتخاب شده است که بالای مردم هزاره به اجرا گذاشته میشود و گروه های مشخصی در تلاش اند تا این مردم را از بین ببرند. متعاقباً مرضیه محمدی در مورد اهمیت این گرد هم آیی ها به ایراد سخن پرداخت و خاطرنشان ساخت که ما به عنوان انسان مسولیت داریم تا با تمام آنانکه قربانی خشونت ها و کشتار ها اند غم شریکی داشته باشیم و در جهت  توقف این نوع خشونت ها تلاش ورزیم. اقبال حسین صفری دانشجوی حقوق و مطالعات بین المللی ، در مورد حقوق بشر و اهمیت آن صحبت نمود و تذکر داد که این حقوق در بسا از کشور ها مخصوصاٌ افغانستان و پاکستان بصورت خشونت بار آن نقص می گردد.

در پایان این گردهم آیی، شرکت کنندگان ، پارچه یی را که باید به کمسیون عالی سازمان ملل متحد در امور مهاجرین فرستاده شود را امضا نمودند و  گردهم آیی ساعت 12:30 بعد از ظهر در مقابل پارلمان شهر ادیلاید استرالیا به پایان رسید.

به تعقیب این گرد هم آیی در دوم اکتبر سال 2011م از ساعت 2 بعد از ظهر تا 4 بعد از ظهر مراسم دعا و فاتحه خوانی برای  قربانیان و شهدای اخیر پاکستان  در مسجد ولی عصر شهر ادیلاید بر گزار  گردید .

تظاهرات علیه قتل عام سیستماتیک هزاره ها در شهر کویته پاکستان

از تمام خواهران و برادران درد مند و عدالت خواه صمیمانه تقاضا به عمل می آید که با شرکت خویش دراین تظاهرات حمایت نموده و صدای مظلومیت هزاره های کویته را به گوش ملت های عدالت خواه جهان رسانیده و از این طریق حکومت پاکستان را وادار باید کرد تا مانع قتل عام هزاره ها در شهر کویته شود و همچنین با شرکت تان مرهمی بر دل های داغ دیده خانواده شهدای مردم ما در دیار غمبار کویته بگذارید...

خواهران و برادران  درد مند و عدالت خواه !

همه در جریان هستید که  بیش از ده سال است که  مردم هزاره در شهر کویته پاکستان  هدف  خشن ترین  حملات  ترورستی قرار دارند  اما این حملات  ناجوان مردانه  سازمان دهی شده  از چند هفته است که به حد نهایی اش رسیده .

هزاره در کویته حق زندگی را ندارد ،  دوکاندار ، موتروان ، مسافر ، راهرو ، زن و مرد و پیر وجوان  مصئونیت شانرا از دست داده و همه روزه  هدف  تروریستان کوردل قرار میگیرند .

فرزندان  هزاره  به جای تحصیل ،  جنازه های  بزرگان  خانوادهای شانرا به دوش میکشند ، هر خانه هزاره  غرق در ماتم و مصیبت شده  و هیچ فریاد رسی نیست که آه مظلومانه  هزاره بینوا را در آن دیار بشنود . وحشت و ترس  بر هر کوچه و خانه سایه افگنده است .

هزاره های  کشور سویدن  با حمایت  و همکاری سازمان ها و انجمن های هزاره گی  مقیم این کشور ،  علیه قتل عام سازمان یافته هزاره ها در کویته  تظاهرات  عظیمی را  راه اندازی نموده اند .

از تمام خواهران و برادران  درد مند و عدالت خواه صمیمانه تقاضا به عمل می آید که با شرکت خویش دراین تظاهرات  حمایت نموده و  صدای مظلومیت هزاره های کویته  را به گوش  ملت های  عدالت خواه جهان رسانیده و  از این طریق  حکومت پاکستان  را وادار باید کرد تا  مانع قتل عام هزاره ها در شهر کویته شود  و همچنین  با شرکت تان  مرهمی بر دل های داغ دیده خانواده شهدای مردم ما در دیار غمبار کویته  بگذارید .

زمان  شنبه  21 اپریل 2012  از ساعت  13.30  الی 16.00 بعد از ظهر

آدرس :   ستور توریت  شهر مالموی  سویدن

تظاهرات مردم کابل در برابر قتل عام هزاره ها در پاکستان

صدها تن در شهر کابل در اعتراض به کشتار هزاره ها در شهر کویته پاکستان، تظاهرات کرده و از مقام های پاکستان و سازمان ملل متحد خواهان پایان این کشتارها و محاکمه عاملان آن شدند.

این تظاهرات روز جمعه (15 ثور 1391/ 5 می 2012) در غرب کابل راه اندازی شد و تظاهرکنندگان کشتار هزاره ها در کویته پاکستان را «قتل عام، پاکسازی قومی و تبعیض» عنوان کردند.

هزاره ها در پاکستان هر از چندگاهی هدف حملات افراد مسلح قرار می گیرند اما در این اواخر این حملات افزایش یافته است. برخی از این حملات را گروه های تندرو مانند لشکر جنگوی به عهده گرفته اند. اما با وجود تقاضاهای مکرر، نیروهای امنیتی پاکستان هنوز قادر نشده اند امنیت شهروندان کشور شان را تامین کنند.

تظاهرکنندگان با خوانش یک قطعنامه گفتند که ادامه کشتار هزاره ها در پاکستان، به نفاق و نفرت میان گروه های قومی و مذهبی می انجامد و به این لحاظ، مقام های مسوول باید دست به کار شوند و مانع ادامه این مشکل گردند.

تظاهرکنندگان از مسوولان امنیتی پاکستان خواستند که برای بازداشت عاملان این قتل ها دست به کار شوند. به گفته آنها، دادگاه عالی پاکستان مکلف است که جهت توقف «جنایت جاری» در این کشور و محاکمه عاملان این قتل ها، اقدام های جدی کند.

کابل چندمین شهری است که شاهد تظاهرات در اعتراض به کشتار هزاره ها در پاکستان است.

کابل چندمین شهری است که شاهد تظاهرات در اعتراض به کشتار هزاره ها در پاکستان است.

در قطعنامه تظاهرکنندگان آمده است: «از نهادهای بین المللی به ویژه سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و عفو بین الملل می خواهیم که با توجه به کنوانسیون جلوگیری از نسل کشی و مجازات عاملان آن، موضوع نسل کشی مردم هزاره در پاکستان را مورد بررسی قرار دهند و فیصله های لازم را برای جلوگیری از ادامه این روند علیه کشورها و گروه های متهم به این جنایت، صادر نمایند».

تظاهرکنندگان از وزارت خارجه افغانستان خواستند که مساله کشتار هزاره ها در کویته را با سفیر پاکستان در کابل در میان بگذارد. آنها از نهادهای مذهبی و شخصیت های علمی- سیاسی خواستند که برای جلوگیری از خشونت های فرقه ای و مذهبی، سکوت خود را بشکنند.

پیش از این نیز مردم ولایت های بامیان و دایکندی در افغانستان و در شماری کشورهای غربی، علیه کشتار هزاره ها در کویته پاکستان تظاهرات کرده اند. سازمان های حقوق بشری نیز در گذشته از حکومت پاکستان خواسته اند که برای تامین امنیت شیعیان پاکستان تدابیر جدی اتخاذ کند.

عارف فرهمند

ویراستار: رسول رحیم

جزئیات تلفات انسانی حملات افغانستان؛ بیش از 110 کشته و زخمی

جزئیات تلفات انسانی حملات افغانستان؛ بیش از 110 کشته و زخمی

دوشنبه ٢٨ حمل ١٣٩١

سخنگوی وزارت امور داخله می گوید که بر اثر درگیری ها و حملات انتحاری در کابل و شماری ولایات، ۴۷ نفر کشته شده اند.
صدیقی ساعاتی پیش، در یک نشست خبری گفت که ۳۶ تن از کشته شدگان را مهاجمان انتحاری تشکیل می دهند.
آقای صدیقی افزود که ۸ تن از نیروهای امنیتی و ۳ غیر نظامی نیز مشمول کشته شدگان حملات روز گذشته در کابل و شماری دیگر از ولایت ها هستند.
به گفته سخنگوی وزارت امور داخله، ۴۰ مامور امنیتی و ۲۵ غیر نظامی در جریان درگیری ها و حملات مسلحانه، زخمی شده اند.

بر اثر درگیری ها و حملات انتحاری در کابل و شمار دیگر از ولایت ها، ۴۷ نفر کشته شده اند. بر اثر درگیری ها و حملات انتحاری در کابل و شمار دیگر از ولایت ها، ۴۷ نفر کشته شده اند.
در میان زخمی شدگان نیروهای امنیتی، جنرال فهیم قائم قوماندان عمومی قطعه واکنش سریع پولیس کابل نیز شامل است.
برادر جنرال قائم به خبرگزاری بخدی گفت که او (جنرال فهیم قائم) از ناحیه سینه، بطن و پای راست به شدت زخمی شده و د ر حال حاضر در شفاخانه چهارصد بستر کابل بستری است.
او تایید کرد که در حال حاضر، وضع صحی قائم خوب است اما داکتران توصیه کرده اند که باید مدت را با کسی صحبت نکند.
روز گذشته (یکشنبه) شورشیان مسلح در کابل و ولایت های ننگرهار، لوگر، پکتیا و خوست به صورت گروهی حمله کردند.
در کابل شورشیان در سه منطقه، چهار راهی زنبق، شهرنو، پلچرخی و مقر پارلمان حمله کردند.
سخنگوی گروه طالبان در تماس با رسانه ها مسئولیت این حملات را به عهده گرفته و گفت که این حملات در تلافی از قرآن سوزی و کشتار غیر نظامیان در ولسوالی پنجوایی قندهار سازماندهی شده است.

مقام های امنیتی می گویند، تمام ساحاتی که در کنترول مهاجمان مسلح قرار داشت تصفیه شده و مهاجمان نیز کشته شده اند.
سخنگوی این گروه، مدعی شده است که از یک ماه بدین سو، این حملات برنامه ریزی شده و در این برنامه ده ها جنگنجوی این گروه شرکت داشته اند.
وضعیت جاری
هر چند بامداد امروز (دوشنبه) درگیری ها در کابل متوقف شد اما به نظر می رسد که هنوز شهروندان کابل با اطمینان کامل، در مسیر های منتهی به محل درگیری ها، رفت و آمد ندارند.
مقام های امنیتی می گویند، تمام ساحاتی که در کنترول مهاجمان مسلح قرار داشت تصفیه شده و مهاجمان نیز کشته شده اند.
شاهدان عینی می گویند که مسیر منتهی به پارلمان و چهار راهی زنبق جایی که روز گذشته شاهد حملات سنگین مهاجمان انتحاری بود، به روی ترافیک باز شده است.
با این جود نیروهای امنیتی در نقاط مختلف شهر کابل در حال آماده باش قرار دارند و به بازرسی وسایط نقلیه و افراد مشکوک می پردازند.
قاسم رحیمی – کابل
خبرگزاری بخدی

عید ، نوروز یعنی:

عید ، نوروز یعنی:
عید از عود گرفته شده و در لغت به معنای بازگشتن است . دگرگونی سال جدید و بازگشت بهار نو و نوروز.
البته مراتب این بازگشت در افراد گوناگون فرق می کند .
دعای تحویل سال هم با جملاتی کوتاه همین مسیر را پیش پای انسان می گشاید .
مقلب القلوب و الابصار پروردگار است که قلب ها را به سمت کمال دگرگون می سازد و چشم ها را به سوی خود می دوزد .
قلب ها چون کرات دگرگون می شوند; ولی پس از دگرگونی، باید استواری یابند; زیرا در ادعیه وارد شده است
«و ثبت قلوبنا علی دینک; قلب های ما را بر دین خود ثابت بدار .»
اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دین الاهی استوار گردیدند، ابصار نیز چنین می شوند ; زیرا ابصار فرمانبردار قلوبند .
شاید از این رو اول قلوب و سپس ابصار ذکر شده است .
«یا مدبر اللیل و نهار» لیل و نهار نماد ظلمت و نورند . اگر او شب و روز را تدبیر می کند، ظلمت و نور را هم می آفریند .
پس فقط او می تواند چنان تدبیر کند که پرده ظلمت از روی دل کنار رود و نور معرفتش بر آینه قلب بتابد

در آیه دوصد و پنجاه و هفتم سوره بقره می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و . . . ; خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند; آن ها را از ظلمت ها به سوی نور بیرون می برد .» محول سال و حال او است .

افغانها و سال نو

جشن ملي نوروز (سال نو) در کشور های اسلامی از اين نظر اهميت فراواني دارد كه مصادف با آغاز بهار، زايش دوباره ي زمين و نو شدن طبيعت است. مراسم "سيزده به در" هم در حقيقت نوعي آشتي ملي با طبيعت و سبزي است، يعني آشتي با شادي، آرامش و زندگي صلح آميز و همين كافي است تا قانع شويم كه نه تنها بايد اين سنت زيباي ما حفظ شود بلكه بايد به عنوان نمادي ترويج شود

نوروز، آیین نمادین و بزرگترین و كهن ترین جشنی است که از قرون گذشته تا کنون تمامی نسل ها را فراتر از هر محدوده قومی، مذهبی، زمانی و مکانی به یکدیگر پیوند داده است و با بنیان و اساس گرانسنگ و غنی و آیین و رسوم خاص خود که سرشار از رمز و رازها و کنایه های داستانی، دینی و اساطیری است به نقطه عطفی در فرهنگ ما بدل گشته است.

نوروز، به معنای روز نو است و این کنایتی است به زندگی نوین و نوزیستی. نوروز با پایان زمستان و آغاز فصل بهار شروع می شود و طبیعت پس از رخوتی چند ماهه دوباره زندگی را آغاز کرده و این جشن با رستاخیز طبیعت،
موسم آفرینش جهان
بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است.
  تبرك آفتاب نوروزی
گروهی از علمای اسلام بر این عقیده اند که فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعات نخستین آفتاب است و در صبح نوروز، خورشید بیشتر از هر زمان دیگر به زمین نزدیک می شود و مردم با نظر کردن به آفتاب نوروزی، خود را متبرک می کنند.
این سنت دیرین از دیرباز تا کنون ماندگار مانده است و رسم زیارت قبور رفتگان و ادای نذر و خیرات در آخرین پنج شنبه سال از چنین مراسمی به یادگار مانده است.
سیزده بدر
جشن سیزده بدر از مهمترین رسوم مشترک در میان تمامی اقوام افغانستان بوده است. افغانها غم و غصه و خمودگی را در این روز ناپسند می دانستند و همگی با پناه بردن به طبیعت می خواهند سیزده بدر را هر چه زودتر پایان رسانده و به زندگی عادی خود بازگردند. رسم سبزه به آب دادن در این روز که نمادی از آبادانی طبیعت و آب است از جمله رسوم نمادین در روز سیزده بدر است.

پيامک های نوروز و انتظار

پيامک های نوروز و انتظار
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج

گلها همه با اذن تو برخواسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل حتما
اول فرج تو از خدا خواسته اند

 چهار دعای برتر لحظه تحویل سال
اول دعا برای ظهور آن بی مثال
دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال
سوم رسیدن ما به قله های کمال
چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال
 
شده پژمــــرده غنچه در چمنزار / بگشت آواره گل در کوى گـلزار
نشسته دیو بر دلـهاى خفته‏ / همه جا بذر نومـیدى شکفته‏
زده زنگارها آئین و مذهب‏ / دمى، رویى زسرور نیست یا رب‏
به اشک چشم و مهر و ماه، سوگند / به آه و ناله دلـهاى دربند
اگر نرگس زهجرت زار زاراست‏ / شقایق تا قیامت داغـدار است
 
خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است
عيد است وبه ما شور دگر بار رسيد
هنگامه شادي وطرب باز رسيد
اما به دلم غمي نهان افتاده
سالي دگر از راه بدون دلدار رسيد
سبزه به تماشاي تو قامت بسته
نوروز به يمن تو مبارك گشته
گلها همگي محو تماشاي رخت
نود و یک هم به ديدنت دل بسته
 نوروز ، لحظه ي تغيير وتحول در زمين وزمان و انتظار ظهور ، چشم به راهي زيباترين تحول ها واين است رمز پيوستگي نوروز وانتظار ظهور
بهار سر رسيده و شقايق هاي وحشي و گل هاي سفيد نوروز سر از خاك بيرون آوده اند ....
با بهاران روزي نو رسيده است و ما و نوروز همچنان چشم به راه روزگاري نو .
اكنون كه جهان وجهانيان مرده اند ، آيا وقت آن نرسيده است كه مسيحاي موعود سر رسد و زمين وزمينيان را زنده گرداند؟!
 سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
حافظ
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش...امسال هم بدون تو تحویل میشود ؟؟؟
و صادقانه بگویم بهار، یعنی تو
که گل، شکوفه، غزل، بی‌شمار یعنی تو
کنار نیمکت من، دو شاخه گل سرخ
نشان هدیه‌ای از آن سوار، یعنی تو
تمام فاصله‌هایی که بین ما ماندند
همیشه معترفند، انتظار یعنی تو
چه خوب می‌شد اگر در مدار من بودی
اگر ستاره دنباله‌دار، یعنی تو
سکوت خواب زمین را ترانه‌ات بوسید
من آمدم... ولی از تو غبار... یعنی تو!؟
نه! هیچ وقت به خواب زمین نمی‌گنجد
کسی فراتر از این روزگار، یعنی تو
عجیب نیست اگر فصل سرد، طولانی است
فقط به خاطر این که بهار، یعنی تو
بي روي تو هرکس گذرد ليل و نهارش
دلـگيـرتر از فصـل خـزان است بهارش

بـهـتـر کـه هـمه عـمر ز هم باز نگردد
چشمي که نشد باز دمي بر رخ يارش
 
آسمان غرق خيال است كجايي آقا
آخرين جمعه سال است كجايي آقا
يك نفس عاشق اگر بود زمين ميفهميد
عاشقي بي تو محال است كجايي آقا
بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می شود

السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)
   روزها نو نشده کهنه تر از ديروز است******* گر کند يوسف زهرا نظري نوروز است
لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش******* چشم به راه قدمش هر روز است
اي خدا کاش شود سال نوام عيد فرج******* که نگاهم نگران منتظر آنروز است
اندر دل من مها دل افروز تویی
یاران هستند ولیك دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی
 
سالي كه بي‌ظهور تو تحويل مي‌شود
خود جشن ماتمي ‌است كه تجليل مي‌شود
امسال هم به سفره خود كم گذاشتيم
سيني كه با سلام تو تحويل مي‌شود!
یادت نرود چه نوبهاری داریم
محبوب تر از بهار ، یاری داریم

هنگام ورود خود به ما گفت بهار
با «سیصد و سیزده» قراری داریم!


ارزشهای عید نوروز

 تحویل سال و آداب عید
عید نوروز
نوروز، فرصتی است تا انسان به اصلاح امور روحی خود بپردازد. تحویل هر سال جدید شمسی - که با نوعی تحول در عالم طبیعت مصادف می‏باشد - فرصتی است تا انسان به تحول درونی و اصلاح امور روحی، معنوی، فکری و مادی خود بپردازد.
این دعای شریفی که به ما تعلیم داده ‏اند تا در آغاز سال بخوانیم، درس همین تحول است.
در این دعا، از خدای متعال درخواست می‏کنیم که در حال و وضعیت روحی و نفسانی ما، تحول و دگرگونی مبارکی را ایجاد کند.
ایجاد تحول، کار خداست؛ اما ما موظفیم که برای این تحول در درون و در زندگی خود و در جهان، اقدام و تلاش کنیم و همت بگماریم .
ارزشهای عید نوروز
1- نظافت و خانه تکانی
2-غسل عید
3- نماز عید: شیخ طوسی (ره) فرموده است:
نماز ظهر و عصر روز نوروز را که ‏خواندی چهار رکعت نماز با دو سلام(دو رکعت دو رکعت) می‏خوانی
رکعت ‏اول پس از حمد ده بار سوره «قدر»
رکعت دوم پس از حمد ده بارسوره «کافرون‏»
رکعت ‏سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید»
رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس‏» و «فلق‏» (معوذتین).
و در پایان نماز سجده شکر بجا آور و در آن دعاکن تاخداوند گناهان 50 ساله‏ ات را ببخشد.
4- نظافت و لباس تمیز
5- دید و باز دید
6- هدیه و عیدی
7- توجه به قرآن
8- دعا: محدث قمی برای هنگام تحویل و لحظه حلول‏سال جدید این دعا را از برخی بزرگان نقل کرده است:
«یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال.»
9- روزه گرفتن
10- زیارت اهل قبور و ...
تحویل سال و آداب عید
در ایام عید وظایفی داریم که رعایت آنها سبب رشد و تعالی ما می‌شود که در اینجا به برخی از آن وظایف اشاره می‌کنیم:
1. خواندن نیایش تحویل سال
با نو شدن طبیعت، از صمیم دل این ندا را برآوریم که: یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال
ای قلب کننده قلب‌ها و چشم‌ها؛ ای تدبیر کننده شب و روز ای متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.
2. پوشیدن لباس تمیز
امام صادق (ع) فرمودند: هنگامی که نوروز آمد، غسل کن و پاکیزه‌ترین لباس‌های خود را بپوش و با خوش‌بوترین عطرها خود را معطر ساز
3. گشایش در زندگی خانواده
برخی سخنان اهل‌بیت علیهم‌السلام سرپرست خانواده را به سخاوت و گشایش در زندگی در ایّام عید فرا خوانده تا خاطره‌ای شیرین و به یاد ماندنی برای اهل خانه به جای ماند و حالت جشن و شادی پیدا کند.
روزی شهاب به امام صادق (ع)عرض کرد: حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت ‌فرمودند: ...هر میوه‌ای که مردم از آن می‌خورند، باید به اهل خانه خود بخوراند و خوراکی را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام به آنها نمی‌رساند، در ایام عید برای آنان تهیه کند
4. روزه گرفتن و برپایی نماز
امام صادق(ع) فرمودند: چه خوب است که در این روز روزه‌دار باشیم
دستور چهار رکعت نماز، سجده شکر و دعای مخصوص این روز هم مورد سفارش قرار گرفته است.
5. درس عبرت گرفتن
توجه کنیم که وارد بهار شده‌ایم و باید از این دگرگونی طبیعت درس عبرت بگیریم.
6. دید و بازدید
از دیگر آداب عید نوروز، دیدار برادران و خواهران مسلمان و آگاهی از شادی‌ها و اندوه‌های آنان است.
معصوم علیه‌السلام در این باره می‌فرماید: این روز نوروز است که مردم در آن اجتماع دارند و همدیگر را ملاقات می‌کنند تا ...
دیدار با خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان عزیز؛ و شادباش گفتن سال نو به آنها در این ایام، دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌باشد.
7.‌ ‌بررسی اعمال گذشته
بررسی کنیم که یک سال را چگونه سپری کردیم و محاسبه‌ای انجام دهیم که چه قدر گناه کرده‌ایم، آبروی چند نفر را بردیم و چقدر کار خیر انجام داده‌ایم؟
اگر اوصاف زشتی در ما هست، در رفع آنها بکوشیم و اگر کارهای خیری انجام داده‌ایم، کوشش کنیم که در آینده مداومت داشته باشد.
8. کینه‌ها را از دل برکنیم
با آمدن بهار، باغ دلمان را پر شکوفه کنیم و همراه با باران بهاری زنگار کینه‌های گذشته را از دل برکنیم و سعی کنیم
این قدرت روحی را در برابر افردی که با آنها دشمنی داریم، بیشتر کنیم و محبت آنها را در قلب خود ایجاد کنیم، اگر چه ممکن است آنها به ما بدی کرده باشند.
9. با کسانی که کدورت داریم آشتی کنیم
مؤمن باید سعی کند جلوی کدورت‌ها را بگیرد و این ایام فرصت خوبی برای زدودن کدورت‌هاست، لذا آشتی با آنها خدا را خشنود و پشت شیطان را به خاک مالیده و بنده خدا را خوشحال می‌کند.
10. رفتن به اماکن مطهره
رفتن به اماکن مطهره مثل حرم ملکوتی حضرت امام رضا علیه‌السلام از اهمیت والایی برخوردار است.
11. رسیدگی به فقرا؛ با کمک به فقرا
آنان را در شادی خودمان شریک نمائیم.
12. دوری از اسراف
از جمله اموری که توجه بدان لازم و ضروری می‌باشد، این است که در مهمانی دادن و پذیرایى، از اسراف جلوگیری کنیم و بدانیم کمال ما در ولخرجی و سفره‌های رنگین آن‌چنانی نیست

شهيد مزاري و وحدت ملي

شهيد مزاري و وحدت ملي
وحدت يكي از ناب ترين و نفيس ترين واژة ايست كه از گذشتة زمان تا به حال حاضر و حتي تا به آينده از طرف مليتهاي مختلف براي حاكم بودن آن در جوامع بشري تأكيد صورت گرفته و تدابير هاي گوناگون در نظر گرفته مي شود تا از واژة ناب وحدت محروم نشوند كه اين خود بيانگر زيبائي وحدت در نظام ها و جامعه هاي مختلف مي باشد و براي تحكيم بخشيدن وحدت و وحدت ملي ملت هاي مختلف حتي از جان شان، اولادشان، مال شان، ومقام شان گذاشتن و همچنان ما از آغاز تاريخ بشري تا به حالا و شاهيد صدها و حتي هزاران جانباختگان مختلف در زمان هاي مختلف بوده ايم، كه اين اشخاص از بين مليت هاي مختلف، اديان مختلف و مذاهب مختلف در قرن هاي مختلف بر خواستند كه حتي امروز مليت هاي گوناگون و كشور هاي گوناگون به ياد بود شان و يا در زنده نگهداشتن خاطرات آنها كميته ها، نهاد ها، مكان ها، دانشگاها و مكتب ها را به افتخار شان نام گذاري كردن و روز هاي مختلف را به ياد بود شان سوگواري و تجليل مي كنند.
وحدت يعني چه ؟ وحدت يعني برادري پنداشتن، وحدت يعني هم پذيري، وحدت يعني كناري هم آمدن، وحدت يعني نگاه كردن به مشتركات، وحدت يعني كسي مخالف كسي نبودن، وحدت يعني مثل هم تا كنار هم، وحدت يعني تو من را و من تورا به چشم دشمن نديدن حتي اگر عقيده سياسي، مذهب و تفكر تو مثل من نباشد، وحدت يعني اگر اختلافي است اما نگاه به اشتراكات شود، وحدت يعني زير يك پرچم بودن- حتي اگر تفكر و عقايد ما مثل هم نباشد، حالا پرچم چه باشد مهم هستند، پرچم وحدت بايد مشترك باشد مثل خدا، دين، پيامبر، وطن، انسانيت، قرآن، عدالت و قانون، هرچه كه عقيده ي همه هستند ومي باشند.
امروز هر حركت تفريقه انگيز در جهان اسلام گناهي تاريخي است چه آگاهانه باشد و چه نا آگاهانه!!! بيايم وحدت اسلامي را عملي كنيم و منشوري را كه همه ي علمايي اسلام، همه ي روشنفكران دنيايي اسلام، همه ي برجستگان سياسي دنياي اسلام آنرا تأييد و تصديق كردن و براي عملي كردن آن تلاش كردن تهيه كنيم، تا ديگر مسلماني جرئت نكند متكلم به كلمه ي توحيد را كه در يك مذهب يا در يك جناح ديگر است، تكفير كنند – تاكه برادراني محكم و جدا ناشدني نسبت به هم باشيم.
آنچه كه براي ما مسلمانان مهم است، اين است كه معرفت خود را نسبت به اسلام و پيغمبر گرامي اسلام، زياد كنيم. امروز در دنياي اسلام يكي از درد هاي بزرگ، درد تفرقه و جدايي است.
وحدت ملي چيست : من بر روي (وحدت ملي چيست ؟ ) تأكيد بيشتري دارم. بخاطري اين كه امنيت، صلح و ثبات ناشي از وحدت است. يعني اگر وحدت نباشد امنيت ملي، صلح و ثبات ملي هم به خطر مي افتد و ايجاد نا امني مي شود. كه خود نا امني بد بختي را بار مي آورند پس منظور ما از وحدت ملي چيست ؟ يعني همه ي مردم يكسان فكر كنند، نه خير. يعني همه ي مردم يكسان سليقه ي سياسي داشته باشند، نه خير، يعني همه ي مردم يك شخص را، يك شخصيت را، يك جناح را، يك گروه را بخواهند، نه خير معني وحدت ملي يا به عبارت ديگر وحدت مردم اينها نيستند.
بلكه وحدت ملي يا وحدت مردم : يعني نبودن تفرقه و نفاق و در گيري و كشمكش، حتي در جماعتي كه از لحاظ اعتقاد ديني مثل هم نيستند، مي توانند اتحاد داشته باشد، مي توانند كنار هم باشند و مي توانند دعوا نكنند.
شهید عبدالعلي مزاري نيز از جمله شخصيت هاي ناب تاريخ است كه در كشوري ما از ميان مردم ما برخواست و در راهي حفظ وحدت و بوجود آوردن وحدت مبارزه هاي متعددي را انجام داد. و هميشه در سخنراني ها و كنفرانس هاي مختلف گفته بود كه حق خواستند به معني جنگيدن نيست. عبدالعلي مزاري از جمله شخصيت هاي جهادي ما بود كه به جهاد بر حق مردم كشوري ما افغانستان در كنار شخصيت هاي جهادي ديگر كه به وطن ما افتخارات را بخشيده است ايستاد و براي دشمنان مشترك ما جواب دندان شكن را داده است و اين مردم ما بوده كه هميشه وحدت را ميخواستند و حتي براي بوجود آوردن و تحكيم بخشيدن وحدت و وحدت ملي قرباني شدن و قرباني دادند.
شهید مزاری همیشه در سخنان خود گفته بود که جنگ راه حل نیست بلکه راه حل تفاهم است .یعنی همه اقوام، مذاهب و احزاب درکنار هم باشد یکدیگر خودرا تحمل کند و هیچکدام شان در صدد حذف یکدیگر خود نباشد.
اجازه بدهید که سخنان ارزنده شهید عبدالعلی مزاری را در قالب تیتر برای شما دوستان تقدیم نمایم.
1.    ما وحدت ملی درکشور یک « اصل» میدانیم
2.    کسی که می آید عدالت و وحدت ملی را برهم میزند ما اورا خاین ملی میشناسیم و علیه آن هستیم.
3.    هرکس برای دشمنی یک ملت حرف میزند ما میگویم که او خاین ملی است.
4.    ملت ما ملت سرفراز اند باید با برادری زندگی کند وحقوق مساوی میان تمام اقوام و ملیت های افغانستان حاکم باشد.
5.    جامعه ای که درقبال سرنوشت خود احساس نداشته باشد آن جامعه مرُده است.
6.    مسائل افغانستان وقتی حل می شود که تمام اقوام، مذاهب و احزاب همدیگر خودرا «تحمل» وهیچ کدام شان در صدد «حذف» یکدیگر نباشد.
7.    سرنوشت هر کشور وابسته ای مستقیم با مکاتب و دانشگاه آن کشور دارد و قدرت دانشگاه هرکشور ازتمام قدرت ها بیشتر است.
8.    اگر فرهنگ و دانشگاه یک جامعه رو به سقوط باشد درحقیقت حیات مردم به خطر مواجه شده و پیامد ناگوار را در قبال خواهد داشت.
9.    درانقلاب وجهاد؛ مردم این سرزمین شهید دادن، اسیر دادن و مهاجر دادن . و حق مسلم ماست باید ازاین زمینه و شرائط امروز استفاده کنیم.
10.    کسی که میگوید زن نمی تواند درسرنوشت جامعه آمده و سهم گیرد وسرنوشت جامعه را گسترش دهد و حق تصمیم گیری را ندارد این خلاف اصول و قوانین اسلام است.
11.    جنگ راه حل نیست بلکه راه حل تفاهم است.
12.    راه حذف درافغانستان تمام شد. هیچکس نمی تواند ملتی را، کسی را و حزبی را حذف کند فقط یک راه وجود دارد آن هم راه تفاهم و هم پذیری یکدیگر است.
13.    ما هیچ وقت از خداوند مهربان این را نخواسته ام که چگونه خودرا از این جنگ را نجات بدهم و مردم خودرا در درون جنگ بگذارم بلکه من خواستم درکنار شما خون بریزم ودر میان شما کشته شوم.
دانشجويان گرامی:  ما بايد به ياد داشته باشیم، که شرائط امروز نتایجی زحما ت و تلاش هاي شبانه روزي آن شهیدان غیور و عزتمند کشور است که با جان و دل از شما حمايت كردند تا به آرمان هاي شهداي در خون خفته يمان جامه ي عمل بپوشانند و اينك از شما به عنوان فرهيخته ياد شود!
امروز مردم در جهان اسلام كمر همت در برابر ظلم بسته اند و فرياد جاء الحق و زهق الباطل را سر مي دهند و اين فريادهاي صادقانه ي رهبر و پيشواي مان مزاري بزرگ را در يادها زنده مي كند و اين نكته را به اثبات مي رساند كه ظلم و ظالم ماندني نيست و دولت مردان در سراسر گيتي بايد شفافيت سخن و صداقت را با مردم خود حفظ كرده تا بتوانند اعتماد مردم را بدست آورند.
و در آخیر هفدهمین سال ياد رهبربزرگ تاريخ افغانستان استاد شهيد عبدالعلي مزاري(ره) ویاران باوفایش و هزاران شهيد فاجعه افشار و غرب كابل را به شما فرزندان و وارثان درد و اندوه در سراسر گيتي تسليت عرض مي نمايم امروز پدرشهيد و پشت و پناهمان جسماً در كنار ما نيست اما روح و يادش در بين ما ترانه ي همبستگي مي سرايد.
عبدالعلي مزاري نيز مانند ديگر شهيدان راه آزادي اسلام عزيز و همچنان راه آزادي وطن عزيزي ما وشما افغانستان بالاخره در 22 حوت سال 1373 ه.ش از طرف دشمنان مشترك افراطي ما جام شیرين شهادت را نوشيد، روحش شاد يادش گرامي باد.

نویسنده : علی آرمان دانشجوی صنف سوم رشته خبرنگاری دانشگاه هرات
تاریخ : 22 حوت 1390

بیاد قیام بیست و چهارم حوت 1357 هرات باستان

بیاد قیام بیست و چهارم حوت 1357 هرات باستان
هرات که یکی از شهر های باستانی کشور ماست ، از قدیمی ترین مراکز تمدن آسیا و جهان بشمار میرود
آری! در پنجشنبه خونین یعنی 24 حوت 1357 مردم فداکار هرات با چوب و بیل و کلنگ بر مدرن ترین تانک های روسی هجوم میبرند و نیروی ایمان را به نمایش میگذارندو با وجودیکه هزاران تن از مردم قهرمان هرات بشهادت می رسیدند ، (خون شهداء مثل آب از جویچه ها میرفتند) این حرکت لحظه به لحظه موج گسترده تری را بخود میگیرد و مراکز قاتلین مردم یکی بعد دیگری فتح میگردد.

جمعه خونین آغاز میشود و قیام همچنان ادامه می یابد . تانک های تی 62 ، هیلیکوپتر های جنگی ام آی 24 ، جت های جنگنده میگ 21 ، میگ 23 ، و اس یو 22 با آنکه هزاران تن مواد منفجره را بر مردم و بر خانه و کاشانه شان
درین وقت است که جنرال های خلقی و پرچمی و روسی بشمول نظیف الله نهضت والی رژیم و سید مکرم قوماندان فرقه 17 تحت ریاست جنرال روسی یعنی جنرال ویسلوویچ تصمیم میگیرند تا با شیوه قتل عام مردم از پیشرفت و گسترش بیشتر قیام جلوگیری نمایند . همین جااست که در شنبه خونین یعنی 26 حوت 1357 قیام صاحب منصبان مسلمان فرقه 17 هرات آغاز میشود که در اولین مرحله سالون جلسات روسها و نوکران شان را مورد حمله قرار میدهد و توطئه شان در جهت قتل عام بیشتر مردم نقش بر آب میگردد.

روز یکشنبه 27 حوت قیام به نقطه او ج خود رسید . بروز های 28 و 29 حوت بین نیروهای نظامی فرقه که از مردم حمایت میکردند و قوای تازه وارد دولتی جنگ های سنگینی رخ داد و دگرمن نوراحمد یکی از رهبران قیام فرقه 17 به شهادت رسید. با فشار حملات هوائی که از داخل خاک روسیه و میدان هوائی شیندند صورت میگرفت بالاخره مقاومت قیام فرقه 17 خاتمه یافت و قیام کنندگان منطقه را ترک نمودند.

گرچه قیام بیست و چهارم حوت 1357 هرات قهرمان ضمن نابودی همه مراکز رژیم با بجا گذاشتن بیست و پنج هزار شهید گلگون قبا به پایان رسید اما افتخار آن تا ابد بنام فرزندان با غیرت و حماسه آفرین هرات ثبت خواهد بود. در جریان این قیام مردم 50 تن از مشاورین و کارمندان شوروی را که در پروژه های مختلف کار میکردند به قتل رسانیدند. این قیام بعنوان یک حماسه جاویدان اسلام و اولین قیام بزرگ شهری در مقابل رژیم به خط درشت در دل تاریخ نقش میبندد و خبر عظمت آن به سراسر گیتی گسترده میشود. تعداد شهیدان این قیام را تا چهل و پنج هزار نیز گفته اند اما اکثراَ تعداد شهدای این قیام را بیست و پنج هزار میدانند.

ویلهم دیتل نویسندده کتاب گذرگاه افغانستان در مورد این قیام مینویسد : " درتاریخ آسیا جنگ هرات در نوع خود بی نظیر بود . این کشت و کشتار را تنها با در گیری های شهر حماه در سوریه میتوان تشبیه کرد. کشتار مزبور که در فبروری 1982 در شهر حماه اتفاق افتاد به قیمت ازبین رفتن جان سی هزار نفر تمام شد " . همانطوریکه در حماه مستشاران نظامی روسیه تجربیات قدرت آتش خود را در اختیار رژیم گذاشتند در افغانستان هم یک تعداد از مستشاران نظامی خود را تحت ریاست جنرال الکسی سپی لُف که در جریان اشغال چکوسلواکیا از خود کار دانی نشان داده بود و تجاربی کسب کرده بود فرستادند تا کاری را از پیش برده بتوانند که نتوانستند. این قیام وحشت زیادی را بر روسها مستولی نمود طوریکه روزنامه پراودا چندین کشور خورد و بزرگ را به دست داشتن در این قیام مردمی متهم کرد.

بیست و چهارم حوت سند زنده از جنایت ، وحشی گری، بر بریت و خونخواری وطنفوروشان خلق و پرچم است که امروز باز با تغیر نام با بی حیائی محض شعار دیموکراسی سر میدهند اما تا ابد نخواهند توانست لکه این جنایات را از جبین خود بزدایند. امروز قاتلین شهدای 24 حوت و همفکران دیگرشان با بی حیائی تمام بوسیله نوشته ها و صحبت ها ی وقیحانه در بعضی از محافل تلاش مینمایند تا با تغیر چهره- خود را حامیان حقوق بشر و دیموکراسی قلمداد نمایند. ایشان با وقاحت تمام به انتقاد از رهروان بیست و چهارم حوت که همانا مدافعین استقلال و آزادی کشور اند می پردازند و تلاش دارند انتقامی را که بوسیله روسها و پاکستانی ها از فرزندان اصیل و آزاده این کشور گرفته نتوانسته اند امروز با لباس دیگری بگیرند. سوال این جا است که آیا غربی ها هم همانند روسها و پاکستانیها ساده لوح خواهند بود تا برای اداره و حسن روابط با یک کشوری از چنین مردمی استفاده نمایند و یا اینکه خواهند گذاشت همانگونه که دیموکراسی در کشور های خود شان باعث انتخاب زعیم دلخواه مردم شان میگردد در کشور ما هم مردم ما را از مزیت های واقعی خود بهره مند گرداند و دیموکراسی به دیوکراسی مبدل نشود.
ضمن اینکه خاطره این روز پر افتخار را گرامی میداریم به ارواح مطهر شهیدان راه اسلام و آزادی از درگاه حضرت ایزد متعال (ج) طلب رحمت مینمائیم . خداوند (ج) به حرمت خون پاک شهدای بیست و چهارم حوت کسانی را که بگونه تبعیض منشانه به هرات نگاه میکنند و میخواهند هرات را بصورت عمدی از حرکت بسوی شگوفائی باز دارند به شکست و ذلت ابدی گرفتارفرماید و هرات و هراتیان را سر بلند نگه دارد! آمین یا رب العالمین


نامه جمعی ازدانشجویان برای پدر(بابه مزاری)

بنام خالق حقیقت

نامه جمعی ازدانشجویان برای پدر(بابه مزاری)

سلام پدر!
سلام از نسیم بهاری نثار روح مطهر بابه مزاری؛ سلام گرم از عمق دل درد دیده و رنج کشیده جوانانی که پدرش را در سوگ نشسته و خورشیدش را به افول دیده باشد؛ و سلام و درود از سر صفا برای رهبر و رهنمایی با وفا.
پدر! ما افغانستانی ایم، مهمتر از آن هزاره و به هزاره بودن خود افتخارداریم که این عزت را به تو مدیونیم چون توآموختی که دیگر هزاره بودن جرم نیست.
پدر! بغضی درگلویم نشسته است، توان فریاد ندارم، میخواهم صمیمانه رنجهایم را با تو شریک نمایم.
پدر! با آنکه هفده سال از ما فاصله داشتی، صدایت چنان رساست که گویا دیروز به گوشم و به گوش جهانیان رسیده باشد، و فقدانت چنان مشکل که هزاران هزار نفر در سراسر دنیا سالهاست به سوگت نشسته و از آرمانهایت پاسداری می نماید.
پدر بی پرده بگوییم؛ دین مان را به بازار عرضه نمودیم، قوم مان را به فروش می رسانیم، مذهب مان را به تمسخر گرفته ایم و از آن تابو ساخته ایم، اما؛ اما امروز شرم داریم بگوییم دست به یخن توگذاشتیم و میخواهیم مزاری را به فروش برسانیم؛ مزاری که مردانه زیست، مردانه مبارزه نمود و مردانه درپی خواسته هایش ایستاده گی نمود تا که جام شهادت را نوش جان نمود و اولین قربانی توروریزم گردید اما چه ناعادلانه که فراموش همه گردیده و دیگران القاب گوناگون کسب نمودند. به یاد داریم می گفت:" من ازخدا نخواستم که بدون شما زنده گی کنم، من ازخدا خواستم که درکنار شما باشم ودرکنار شما بمیرم". الحق که به گفته خود وفا نمود، اما آیا؟ این شرط انصاف است؟
پدر! ما را ببخش که در حق تو ظلم کردیم، دیگران را فرصت ندادیم از مزاری بگویند، از عملکردت بگویند، از رهبریتت بگویند بلکه هر چه به نفع مان بود از تو فریاد زدیم وقتی به هدف مان رسیدیم تو را مثل کوفیان در میدان تنها گذاشتیم اما چرا کوفیان محکوم تاریخ اند؟
پدر! مارا ببخش که تورا سوژة ساختیم تبلیغاتی، برای کسب آراء مردم ساده لوح وصادق تو.
آیا چنان بود آرمانت؟ وچنین است ادامه راهت؟
پدر! من دانشجو که احساسات پاک، بی شائبه ومعصومانه ام در سینه ام لبریز است برای بیان احساس پاکم و دفاع از آزادی ام دیوانه قلمداد می شوم.
چرا درک این را ندارند که...؟
پدر! امروز دانشجو یعنی چپتر حفظ کردن، دانشجو یعنی تجرد ازاجتماع، دانشجو یعنی موجود متنفر، دانشجو یعنی موجود ضعیفی عصبی الخلقه اما چرا؟چرا؟چرا؟....
انگیزه برای فعالیت ندارد.
پدر! سخن کوه است وفرصت کاه!
قلبت را داغ دار نمودیم وبس!
کاری درتوان مان نیست فقط برایت وعده می دهیم تا نگذاریم تو را به بازار بکشند. و میگوییم رهبر شدن آسان است امابابه (مزاری) شدن محال.
با احترام
ازطرف جمعی ازدانشجویان دانشگاه هرات.

شهید مزاری و کثرت گرایی سیاسی

شهید مزاری و کثرت گرایی سیاسی:
      در واپسين روزهاي حكومت نجيب الله در افغانستان، ديدگاههاي احزاب راجع به مشاركت سياسي و تشكيل حكومت در افغانستان چنين تقسيم بندي مي گردید:
1- احزابي كه خواستار تشكيل دولت و حكومت به زعامت قوم پشتون بودند. برخي از اين احزاب خواهان تشكيل دولت اسلامي با زعامت قوم پشتون بودند و عده اي ديگر خواستار بازگشت سلطنت ظاهرشاه از طريق لويه جرگه بودند.
2- جريان يا جريان‌هايي كه مي خواستند بعنوان زعيم جديد افغانستان قدرت را به چنگ آورند.
3- جريانهايي كه خواهان مشاركت اقوام تحت عنوان حكومت فراگير ملي- اسلامي بودند.
از ميان سه گرايش ياد شده شهيد استاد مزاري و حزب وحدت اسلامي، خواهان تشكيل حكومت فراگير ملي - اسلامي در چارچوب مشاركت تناسبي اقوام و احزاب در كشور بود.
اينك با تصويري كه ارائه گرديد مي توان طرح شهيد مزاري پيرامون مشاركت تناسبي اقوام و پلوراليسم سياسي در قدرت را مورد ارزيابي و تحليل قرار داد.
پلوراليسم تناسبي اقوام در قدرت:
شهيد مزاري طي سه سال مقاومت غرب كابل در واقع دو طرح را براي حل بحران افغانستان در قالب مشارکت نتاسبي اقوام و گروههاي سياسي، قومي و مذهبي ارائه داد كه عبارت بود از:
1- طرح نظام فدرالي:
      اولين طرحي که رهبر شهيد براي حل بحران افغانستان و رفع ستم ملي ارايه داد، طرح نظام فدرالي در کشور بود. شهيد مزاري و يارانش طي نشست هايي كه در كابل داشتند افغانستان را به چند ايالت تقسيم كرده بودند. اين طرح از سوي جنبش ملي شمال نيز مورد استقبال قرار گرفت. احزاب پشتون و تاجيك با آن مخالف كردند. با توجه به جو آن زمان اين طرح را نوع خيانت ملي و تجزيه طلبي كشور قلمداد كردند. اما شهيد مزاري آن را تنها راه حل اعلام كرد:«اكنون با اين وضعيت كه در افغانستان و به ويژه در كابل وجود دارد، تنها راه ثبات و به وجود آوردن مركزيت، اعمال سيستم فدرالي است، ما آن را تنها راه حل مي دانيم كه تماميت ارضي و حاكميت ملي افغانستان را در پي دارد»
      اينك با توجه به وضعيت زماني و مكاني آن روز افغانستان تقابل اين دو ديدگاه را به تحليل مي گيريم و در توجيه ديدگاه مخالفان مي شود چنين گفت: افغانستان آن روزها عملاَ شكل نيمه خودمختاري را به خود گرفته بود، اقوام موجود هر يك با توجه به توانايي هاي نظامي كه داشتند در مناطقي كه حاكميت فيزيكي هر يك از اقوام را احتوا مي كرد، حضور داشتند. با توجه به وضعيت نظامي آن روز و برتري طلبي برخي از احزاب و عدم سازش رهبران سياسي و نظامي با يكديگر، اجراي طرح فدرالي وضعيت سياسي و نظامي را وخيم تر مي كرد، زيرا آنان بر سر حاكميت شهر كابل با هم به توافق نمي رسيدند و در صورت توافق نيز با توجه به سرد شدن احساس وحدت ملي، امكان تجزيه نيز ممكن بود.
در اين تحليل «منافع» اقوام و احزاب در صحنه سياسي، نظامي كشور ناديده گرفته شده است زيرا تجزيه افغانستان به نفع هيچ يك از احزاب و كتله هاي قومي نبوده و نيست. بر اين اساس خطر تجزيه چه در آن زمان و چه در زمان حال تصور بيجا است و هيچ قومي و كتله اي خلاف منافع خود اقدام نمي كند، زيرا در صورت تجزيه، پشتونها در جنوب حتي به آب شربشان از هزاره جات و كوههاي هندوكش، نياز پيدا مي كنند و تاجيك ها با توجه به پراكندگي جغرافيايي، در چند نقطة جزيره وار، تجزيه مي شوند، هزاره ها به دليل كوهستاني بودن سرزمين شان و عدم توسعه و انكشاف هزاره جات، به فقر بيشتر از گذشته دچار مي شوند، تنها از نفع احتمالي ممكن است برادران ازبك بهره مند شوند، زيرا شمال كشور از منابع غني معادن، كشاورزي و آب برخوردار است ولي تركيب قوميت ها در شمال خود مانع بهره برداري انحصاري ازبكها مي گردد. پس تجزيه طلبي با توجه به منافع سياسي، اقتصادي و نظامي اقوام اتهامي بيش نبود. به همين دليل شهيد مزاري ضمن دفاع از نظام فدرالي تجزيه طلبي را به شدت رد مي كند:«حكومت فدرالي فعلاً در كشورهاي پيشرفته و آزادي خواه دنيا وجود داشته و موجب جذب و وصل مليتهاي متعدد است. ما معتقديم تنها راه جلوگيري از تجزيه افغانستان و تأمين وحدت ملي و ارضي، اين است كه همه مليتها به حقوقشان برسند…. اگر مليتي حقوق خود را طلب نموده و خواستار عدالت باشد به معني تجزيه نيست، اين حق طبيعي مردم است كه خواستار حقوق خويش و عدالت باشد.»
هدف مزاري از فدراليسم رفع مظالم گذشته بود. او با توجه به شرايط پيش آمده كه نتيجه عملكرد احزاب سياسي - نظامي در پيشاور و كابل بود، از تكرار تجربيات گذشته ترس داشت. او در جاي خاطره‌اي نقل مي كندكه روايت گر هراس او از تكرار تجربه گذشته است:«(در پيشاور) با برادران صحبت نمودم، در همانجا بود كه احوال آمد، شمال سربلند قيام نموده است، دره صوف قهرمان قيام كرد، به دنبالش چهاركنت قيام نمود، طول نكشيد كه مردم هزاره جات در مناطق قهرمان پرور مركزي، ظرف سه ماه چند والسوالي را آزاد نمودند، يادم هست، همين افرادي كه امروز آمده اند و بر سر سفره پهن شده، نشسته اند و ديگران را مي خواهند نفي كنند آن روز را فراموش كرده اند، همان روزها در پيشاور براي ما گفتند كه بعد از اين انقلاب اسلامي تضمين پيدا كرده و شكست نمي خورد چرا؟ براي اينكه مردم شمال و مردم هزاره جات قيام نمودند. من همان روز در جواب آنها خنديم و گفتم كه در وقتي كه مردم ما با انگليس مبارزه كردند و علمدار قيام بودند و اين اشغالگران انگليسي بيگانه را از كشور بيرون راندند، در وقت مبارزات عليه انگليسها براي مردم ما لقب «غيرت زي» داده بودند ولي بعداً وقتي كه آمدند، حكومت كردند و بر جان و مال مردم مسلط شدند، ديگر ما آن روز «غيرت زي» نبوديم، اتفاقاً آن مسئله امروز هم پيش آمده است، متأسفانه تاريخ تكرار مي شود.»
براساس همين دليل او اين طرح را پيشنهاد كرد، چنانچه كه در اول مقاله اشاره شد هدف و خواست اصلي شهيد مزاري تحكيم عدالت اجتماعي در كشور بود و طرح فدرالي او در همين راستا قابل تحليل و بررسي است زيرا او هدف اصلي خود را در جاي ديگر چنين بيان مي كند:«هدف ما تشكيل يك حكومت اسلامي، مردمي، فراگير، مبتني بر عدالت اجتماعي در افغانستان است، ما مي خواهيم ستم هاي چندين قرنه بر مردم افغانستان پايان يابد و جامعه اي بوجود آيد كه در آن از تبعيض، برتري گري، تفاخر و افزون خواهي خبري نباشد و كليه مردم افغانستان از هر قوم و نژاد، با هر رنگ و زباني، برادرانه و برابر زندگي كنند و حقوق حقه تمامي مليت هاي افغانستان، تأمين گردد… خواست ما تأمين عدالت، برابري و برادري ميان مردم افغانستان است،… ما حقوق مليت هاي محروم را مي خواهيم وا ز آن دفاع مي كنيم.»
البته امروز نيز بحث ساختار فدراليزم همچنان به قوت خود باقي ست و موافقان و مخالفاني دارند، منتها اين بار هر دو طرف سعي مي كنند با دلايل منطقي و علمي نظريات شان را به اثبات برسانند.
2- تشكيل دولت مركزي با انتخابات آزاد:
      با توجه به وضعيت آن روز كابل اين طرح از نظر عملي دشوارتر از طرح فدرالي به نظر مي رسيد و شهيد مزاري نيز كاملاً به دشواري اين طرح آگاه بود. اما از آنجاييكه طرح فدرالي يك سري حساسيت ها را خلق كرده بود، شهيد مزاري روي تشكيل دولت مركزي برمبناي انتخابات آزاد تأكيد كرد:«حزب وحدت نظرش در انتخابات اين است كه يك انتخابات آزاد داير شود كه در آن همة اقشار مردم حق و سهم داشته باشند، از پير و جوان، مرد و زن، همه اينها حق داشته باشند… بايد انتخابات آزاد طبق نفوس رأي گرفته شود و احزاب هر كدامشان اكثريت را كسب كرد، دولت تشكيل بدهد.».
شهيد مزاري براي رسيدن به انتخابات عادلانه دو شرط اساسي را مطرح كرد. يكي مشاركت تناسبي اقوام بود و ديگري تغيير ساختار اداري كشور. او براي رسيدن به اين هدف سه شرط احزاب هفتگانه را نيز پذيرفت كه عبارت بود از: شوراي قيادي، دولت موقت و شوراي حل و عقد (شوراي جهادي). سه نهاد ياد شده در واقع زمينه ساز انتخاات آزاد در آينده بود.
3- مشاركت تناسبي اقوام:
      شهيد مزاري طي مصاحبه‌اي يادآور شد:«ما حقوق همه مردم افغانستان را طبق نفوس و به تناسب حضورشان در صحنه هاي جهاد مي خواهيم… هر مليتي به تناسب واقعيت وجودي و حضور خود در اين كشور، در سرنوشت سياسي خود سهيم باشند.»
با توجه به آنچه گفته آمديم هدف شهيد مزاري از طرح اين مسئله روشن مي شود، او با طرح اين قضيه خواهان تغيير ساختار حكومتي تك قبيله اي گذشته به ساختار دولتي مردمي دموكرات و فراگير بود، تا در سايه چنين ساختاري مظالم گذشته مرتفع گردد و به مرور ايام شكافهاي قومي، قبيلوي و مذهبي محو گردد و وحدت ملي در سايه مشاركت همه اقوام به وجود آيد. «يگانه چيزي كه مردم افغانستان بعد از 14 سال جنگ به آن نياز مبرم دارند صلح و آرامش است و راه ايجاد صلح و امنيت در كشور، احترام گذاشتن به حق و حقوق تمام مليتهاي با هم برادر و كسب رضايت تمام قوتها است.».
البته طرح مشاركت تناسبي اقوام در قدرت با تقسيم قومي قدرت اشتباه نشود. در تقسيم قومي قدرت پست ها و مقامات دولتي بر مبناي شخصي و موروثي ميان اقوام تقسيم مي شود مثل ساختار قدرت در لبنان كه رياست جمهوري از ماروني‌ها، نخست وزيري از اهل سنت و رياست مجلس از شيعيان است. در حاليكه در مشاركت تناسي اقوام، لياقت‌هاي افراد مدنظر است، از هر قوم با توجه به ميزان حضور فيزيكي‌شان افراد لايق را در پست هاي مختلف انتخاب مي نمايند. تناسب قومي، معيار شركت دادن اقوام به ميزان نفوس شان در قدرت است و اينكه قدرت و مقام شخصي براي هميشه به آنان داده شود، مدنظر نيست، هدف اصلي اين طرح را فقط مي توان در تئوري عدالت اجتماعي شهيد مزاري جستجو كرد كه با توجه به پيشينه تاريخي كشور معنا و مفهوم پيدا مي كند.
4- تغيير ساختار اداري:
      شهيد مزاري طي مصاحبه اي طرح را چنين بيان مي كند:«تشكيلات اداري قبلي، تشكيلات ظالمانه بوده، حزب وحدت خواهان اين مسئله است كه تشكيلات سياسي (اداري) افغانستان تغيير بكند، اگر انتخابات مي‌آيد، روي نفوس باشد، رأي ارزش داشته باشد، نه منطقه جغرافيايي مي‌بينم كه مناطق كشور را به شكل استعماري و استبدادي تقسيم كرده است، شما مي دانيد كه در مناطق شمال و مناطق مركزي ولسوالي‌هايي تا 150 يا 160 هزار نفوس دارد، از اين مناطق هم يك وكيل در مجلس ملي مي رفتند از آن ولسوالي كه 5 هزار نفوس … داشتند هم يك نفر وكيل به مجلس مي رفت، حتي يك ولايت كه 65 هزار نفوس دارد اين هم 8 وكيل مي فرستادند و يك ولسوالي كه 160 هزار نفوس دارد هم يك وكيل مي فرستاد. اين از ديد ما يك تقسيمات ظالمانه است و بايد عادلانه روي نفوس ولسوالي‌بندي شود و ولايات تقسيم و تشكيل گردد».
      شهيد مزاري سه طرح عملي اتحاد هفتگانه را پذيرفت ولي او روي هر سه گزينه به شرط اساسي خود تأكيد داشت، رعايت تناسب اقوام و احزاب ذي نفوذ را در هر سه اركان بر مبناي عدالت اجتماعي، ضروري مي دانست. بر اين اساس او در حقيقت هر طرحي كه مشاركت همه اقوام بر مبناي عدالت اجتماعي در آن رعايت مي شد مي پذيرفت و مشارکت اقوام را درقدرت درسايه برادري خواستار بود:« درافغانستان دشمني مليتها فاجعه بزرگي است، در افغانستان برادري مليتها مطرح است، حقوق مليتها يعني برادري مليتها. دو برادري كه در يك خانه زندگي مي كنند، چطور براي شان حق قائل اند، كه در اين خانه من هم حق دارم، آن هم حق دارد، اين برادري است، نه دشمني.»
      از آنجاييكه خواسته هاي شهيد مزاري خواسته هاي به حق مردم افغانستان بود و کثرت گرایی سياسي مشارکت اقوام از خواسته ها و آروزهاي همه مردم افغانستان بود، انديشه سياسي رهبر شهيد نيز تبلوريافته خواسته ها و باورها و آروزهاي مردم بود و امروز پس از سقوط طالبان همان خواسته ها دوباره در محافل مختلف سياسي مطرح شده است. در توافقنامه بن، لوي جرگه و دولت انتقالي، مشاركت تناسب اقوام تا جايي رعايت شده و طرح ساختار اداري كشور نيز به صورت بسيار اندک و نسبي در دست اجرا است و بحث هاي طرح فدرالي و يا دولت متمركز در سايه انتخابات نيز همچنان در محافل روشنفكرانه جريان دارد. اگر وضعيت به همين روند ادامه پيدا كند آمال و آرزوهاي شهيد مزاري در گذر زمان در حال تحقق است و اميد است که سير تحولات سياسي در کشور به خواسته ها و آرمانهاي رهبر شهيد پيش برود که برخواسته از آروزها و آرمانهاي مردم افغانستان است.

زن در باور مزاری:

زن در باور مزاری:
هستند کسانی که به خاطر رضای خداوند جان میدهند. (قران کریم )
در جوامع انسانی از همان تجمعات اولیه تا مدرنترین ساختارهای امروزی همیشه بحث حق مطرح بوده و درین راستا دموکراسی اگر چه نو پا است اما اندیشه ان سرچشمه از همان روزهای مقدماتی دارد زودتر از دگران به پا میخیزد . امروزه در تمامی مولفه های اجتماعی با در نظر داشت  ابعاد مختلفه انها موضوع حقوق شهروندی از جمله پیش شرط های اساسی این عناوین است . موضوعاتی چون عدالت اجتماعی ، انکشاف متوازن ، منع تبعیض در انواع مختلفه ان، همه و همه محصولاتی اند که  اساسی ترین رکن انها را حق و حق طلبی تشکیل میدهد.از همه برجسته تر و مهمتر عدالت اجتماعیست که به گونه ای تمام موضوعات دگر چون برابری ،برخورداری از حقوق انسانی(سیاسی و مدنی)به طور مساوی و .........................را بیان میکند .یکی از داغ ترین بحث ها در عدالت اجتماعی از دیری بدین سو تبعیض جنسیتیست . زن ها همیشه در ادوار تاریخی منحیث مظلوم ترین قشر جامعه از دوران برده گی شروع و حتی در شگوفا ترین عصر و زمانها هم کمتر مورد توجه قرار گرفتند، در عصر دموکراتیزه شدن جوامع  نیز منحیث قشر دسته دوم جامعه بشری شناخته شده و همواره از حقوق مسلم انسانیشان محروم مانده اند .تاریخ شاهد بی عدالتی ها و مظلومیت این طیف از بشر است.اما با وجود ان انانکه حتی داد از عدالت میزدند و میزنند ان را ،تافته جدا بافته از جامعه انسانی به نام زن میدانستند و میدانند.و درین راستا کمترکسانی اند که با درک والای خویش نه تنها زن را موجود دربند خانه ندانسته بلکه حضور وی را در تمامی عرصه های انسانی ضروری قلمداد کرده و وی ، رامکمل جامعه خفته در فاجعه نا خود اگاهی میدانند . درست تاریخ 17 سال قبل از امروز یکی از بزرگترین عدالت خواهان و قهرمانانش را از دست داد.مزاری بزرگ رهبر فرزانه ملت غیور و از خود گذشته افغانستان که همیشه فریاد رسای عدالت خواهیش در گوش ها طنین میانداخت از جمله کسانیست که به تکرار موضوع عدالت اجتماعی در جامعه افغانی را پیشکش نموده و تا پای جان بر ان ایستاد . مزاری از جمله کسانیست که به شکل اصولی عدالت اجتماعی را مطرح ساخت و این پروسه را بدون زنان نامکمل خواند.مزاری به این باور بود که زنان مانند هر قشر دیگر از جامعه حق برخورداری از حقوق انسانیش را دارند و صراحتا و به شدت این موضوع را به کرات بیان نموده است .مزاری موضوع زنان را نه در چنین شرایط مساعدی بلکه در حساس ترین مقطع از تاریخ بیان میکند .متاسفانه با شکل گیری حکو مت مجاهدین علیرغم انچه انتظار میرفت چون جایگاه زن دراسلام والاتر ازدگر مکاتب مطرح شده است و مجاهدین یعنی جهادیون کسانی که به رضای خدا جهاد میکنند ،و خود را پاسدار دین خدا میدانند بزرگترین بخش از فرستاده هایش و مراعات حقوق زنان را به یا د فراموشی سپردند و برایش کوچکترین اهمیتی قایل نشدند.چنانچه در ان دوران در باور مرد سالار جامعه زن از هیج گونه حقی برخوردارنبود و حتی اطلاق مفهموم حق برای این قشر در اذهان خفته ان دور مضحک و بیگانه بود.چنانچه در قانون اساسی دولت نام نهاد اسلامی اقای ربانی بزرگترین قشر جامعه ،نصف نیروی انسانی این ملت انکار شده و صراحتا ذکرشده بود که صرف مرد حنفی حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارد.زنان در ان زمان حتی هویت نداشتند تذکره تابعیت به نام انها صادر نمیشد.اجتماع ،جهاد،حکومت داری،کشورو هزاران مفهوم دیگر به طور انحصاری عملا در اختیار مردان بود.زن ان روز تنها بود با خود نا اشنا بود در چنین شرایط خفت اور حقوق زن از گلوی مزاری ببرون شد او بارها تاکید کرده بود که سیستم انحصار را به طور کلی رد میکند.
« ما تنها راه حل مسأله افغانستان را در انتخابات می دانیم .... ما معتقدیم که انتخابات باید کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند . ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد می کنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن ، مرد ، پیر ، جوان و ... برای تعیین سرنوشت سیاسی شان هستیم . این عادلانه نیست که مردان حق شرکت در انتخابات داشته باشند ، ولی زنان از این حق مسلم انسانی – اسلامی شان محروم باشند ، همه حق دارند که در انتخابات شرکت نمایند . » ( 7 )
و در تمامی طرح هایش موضوع زنان را نیز مطرح ساخت . اگر چه در شرایطی که مزاری میزیست سیاست داغ ترین و بزرگترین حرف روز بود ان هم در پهلوی مطرح ساختن حقوق انسانی زنان حقوق سیاسی انان را هم در بلند ترین سطح ان به طور اشکارا مطرح ساخت.
« زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور فعال باشند ، انتخاب شوند و انتخاب کنند . » ( 8 )
این درست وقتیست که دولت حاکم روز قانونا حق انتخاب شدن زنان و حتی کاندیدا بودن ان ها را در انتخابات ریاست جمهوری رد نموده بود.
 صرف مرد حنفی مذهب مستحق کاندید شدن مقام ریاست جمهوری است . این موضوعات را مزاری بزرگ درست زمانی مطرح میسازد که نه مثل امروز کمیسیون حقوق بشر داشتیم و نه هم دولت اساس و بنیه دار که حامی وی باشد .البته این موضوعات فقط در سرحد گفتار نبوده بلکه وی عملا تعدادی از زنان و دختران تحصیل کرده روز را در پست های فرهنگی سیاسی و تبلیغاتی حزب خویش جا به جا ساخته و حتی در کادر رهبری حزب وحدت نیز حضور زنان عملا جاری بود. همچنان در تشگیلات حزب وحدت کمیته به نام کمیته زنان وجود داشت که در ان وقت بدیل ان در تشکیلات هیچ حزبی موجود نبود.در پهلویان وی نه تنها زنان باسواد را مستحق برخورداری از حقوق سیاسی و اجتماعیشان میدانست بلکه تمام انان را مختار و شریک در تعیین سرنوشتشان دانسته و بارها در مقابل رهبران جهادی قد علم کرده بود.

استاد شهید در مورد نقش زنان در سوم حوت کابل علیه نظامیان شوروی و حزب دموکراتیک خلق چنین می گوید :

« آنچه که بما گزارش داده اند ، نقش بیشتر را هم در اینجا خواهران انجام دادند . این عجیب بود بعد متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف ، تعدادی از رهبران می گویند : نصف از جمعیت ما زنان حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزند ، ولی وقتی اینها در پاکستان و اروپا نشسته بودند ، این خواهران قهرمان این حرکت را به وجود آوردند و مردم کابل جوشید . بما گفته اند صحت و سقم اش را نمی دانم که از خواهران در جاده میوند چادرش را گرفته به سر یک افسر افغانی انداخته بوده و گفته بود : تو غیرت افغانیگی ات را فراموش کرده ای ، این چادر ما را تو سر بکن و سلاح ات را بده که ما از خود دفاع بکنیم . مه معتقد هستم که این حرکت ، حرکت سرنوشت ساز بود و ما باید از این روزها تجلیل کنیم . »
مزاری عدالت میخواست ارمان هایش ، ارمان های ملت افغانستان بود . درد هایش برخواسته از درون همین سرزمین بود . صدایش نداهای خفته در گلوی مظلوم ترین قشر جامعه بود که فقط و فقط حنجره رسای مزاری قدرت بازگو نمودن و فریاد کشیدن ان نداها را داشت.مزاری شجاع ترین فرزند این خطه بود مثل او تکرار شدن تاریخ را، زمانه را خواهد لزراند .
روحش شاد و یادش گرامی باد
فرشته عباسی شاه پسند زاده
دانشجوی  سال سوم حقوق و علوم سیاسی دانشگاه هرات
حوت 1390

مداحی های علی رضا نظری

برای دانلود بر روی لینک مورد نظر کلیک کنید

1)به دل دارم شوق روی تو را

2)خون خدا

3)روز های بی تو

4)عمون نمی ده ابری که

5)فدای لطف کرمت اقا

6)نیمه شب

مداحی های مهدی خیر پور

برای دانلود بر روی لینک کلیک کنید

1) باز هوای کربلا

2) یک بیابان بی کسی را

3) عربی

مداحی های مهدی حیدر پور

برای دانلود بر روی لینک کلیک کنید

1)امشب دیگه تمومه عمر این سه ساله

2)منم عار او ببد یار من

زندگینامه حضرت محمد رسول الله

نام: محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

همسران:

1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.

از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزند

الف) پسران ان:: 1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:

1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.

19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.

37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در يثرب دو ماه پيش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روايت اهل سنت در دوازدهم) ربيع‏الاول عام‏الفيل، مطابق با سال 570 ميلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قريش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شير خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثويبه (كنيز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شير دادن حليمه سعديه به ايشان و نگهدارى از آن حضرت، در ميان قبيله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدينه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمويش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفيع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ايام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمويش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمويش، در سفر بازرگانى شام.

10. پيشگويى «بحيرا»، راهب سرزمين بُصرى‏، از پيامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمويش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى يهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمويش، ابوطالب، در نبرد قريش با قبيله هوازن (جنگ فجّار).

12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بيست سالگى، در پيمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأييد آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خديجه بنت خويلد (زن سرمايه‏دار مكّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خديجه بنت خويلد، در مكه.

15. پذيرش حَكَميت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبيله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در ديواره خانه خدا (كعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمويش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذيرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خديجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نيايش.

18. برانگيخته شدن حضرت محمد(ص) به پيامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاريخ 27 رجب (و به روايت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آيات قرآن مجيد بر ايشان.

19. ايمان همزمانِ خديجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.

20. اقتداى خديجه كبرى و حضرت على(ع) به پيامبر(ص)، در نمازهاى يوميه، در كنار خانه خدا و شگفتى قريش از عمل آنان.

21. مأموريت پيامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خويش (بنى‏هاشم) به پذيرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غير از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پيامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشينىِ خويش توسط پيامبر(ص) در جريان دعوت بنى هاشم به دين اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربيت افراد، توسط پيامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذيرش دين اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذيل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبيدة بن حارث، سعيدبن زيد، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن ياسر، صهيب بن سنان، ابوذر غفارى، ياسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن رياح حبشى و... .

ب) زنان: خديجه بنت خويلد، فاطمه بنت اسد، سميّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذيرش دين اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مكرر سران قريش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتيبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذيت و آزار سران قريش به پيامبر(ص) براى دست كشيدن از عقايد اسلامى.

28. ايمان حمزة بن عبدالمطلب به دين برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثير ايمان او در تقويت اسلام و مسلمانان.

29. تشديد شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قريش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زير شكنجه.

30. وعده تطميع سران قريش به پيامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه اين كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پيش از هجرت به مدينه).

32. پشتيبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذيرش درخواست فرستادگان قريش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بيستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روايتى سال دوم بعثت).

34. تحريم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قريش با حضرت محمد(ص) و ياران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خويشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزيدن در درّه‏اى ميان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتيبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روايتى چهار سال).

37. خبر غيبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بين رفتن مندرجات پيمان نامه قريش به وسيله موريانه و آشكار شدن اين أمر بر سران قريش.

38. اعلام برائت برخى از سران قريش از پيمان نامه ظالمانه و اظهار پشيمانى آنان از رفتارهاى نارواى خويش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پيامبر اسلام(ص) و درگذشت خديجه كبرى(س)، نخستين همسر پيامبر(ص)، در فاصله چند روز از يكديگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شديد حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال يازدهم بعثت، و دعوت سران قبيله «ثقيف» به دين اسلام و عدم پذيرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ايشان از مطعم بن عدى (يكى از سران قريش) براى قبول پناهندگى و پشتيبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خديجه كبرى (س).

43. معراج پيامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ايشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بيت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پيامبر اكرم(ص) از زايران خانه خدا، در ايّام حج و آشنايى اسعد بن زراره (رئيس قبيله خزرج در يثرب) با آن حضرت و پذيرفتن دين اسلام در سال يازدهم بعثت.

45. عزيمت مصعب بن عمير به يثرب به دستور پيامبراكرم(ص)، براى آشنايى مردم با دين اسلام.

46. ايمان آوردن دوازده نفر از زايران يثربىِ خانه خدا به پيامبر(ص) و پذيرفتن دين اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستين پيمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلين پيمان عقبه).

47. بيعت و پيمان گروهى از اهالى يثرب (از قبيله خزرج و اوس) با پيامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سيزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومين پيمان عقبه).

48. عكس‏العمل سران قريش، به بيعت مسلمانان يثرب با پيامبر اسلام(ص) و سختگيرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به يثرب به دستور پيامبر اسلام(ص) و پشتيبانى مسلمانان يثرب از مهاجران، در اواخر سال سيزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قريش، در «دارالنّدوه» و تصميم آنان بر كشتن پيامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طايفه‏ها و قبيله‏هاى مختلف مكه، به خانه پيامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «ليلة المبيت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پيامبر(ص).

52. خروج پيامبر اكرم(ص) از خانه خويش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «ليلة المبيت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسين روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاريخ ساز پيامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى يثرب (كه از آن پس «مدينة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربيع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدينه در دوازدهم همين ماه و استقبال اهالى اين شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدينه، به دست پيامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى ورود آن حضرت به مدينه.

55. ايجاد پيمان برادرى بين مهاجران و انصار مدينه، به فرمان پيامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهديد خطوط بازرگانى قريش توسط سپاهيان اسلام، از هشتمين ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پيامبر اسلام(ص).

57. تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه، در هفتمين ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر ميان سپاهيان اسلام و سران قريش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پيروزى شكوهمند مسلمانان در اين نبرد (با از دست دادن چهارده شهيد و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر ديگر از آنان).

59. وفات رقيّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدينه، به سال دوم هجرى.

60. پيمان شكنى يهوديان طايفه قينقاع مدينه و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام، و تسليم و تبعيد شدن همگى آنان از مدينه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد ميان سپاهيان اسلام و مشركان قريش، در شوال سال سوم هجرى و پيروزى ابتدايى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبير و ساير صحابه پيامبر(ص)، وشكست نهايى سپاهيان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سيدالشهداء، در اين نبرد، به دليل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف ميان كوه احد.

62. كشته شدن دو گروه تبليغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمين رجيع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه يهوديان بنى نضير، عليه پيامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ ميان آنان و مسلمانان، و پيروزى سپاهيان اسلام در بيرون راندن يهوديان از مدينه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى يهوديان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدينه و وقوع جنگ احزاب (خندق) ميان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در اين نبرد سرنوشت ساز.

65. خيانت يهوديان بنى قريظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كيفر سخت آنان به دست سپاهيان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پيروزى درخشان مسلمانان در اين نبرد.

67. آهنگ پيامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدينه به مكه، براى انجام عمره و جلوگيرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پيمان صلح حديبيه، ميان پيامبر اسلام(ص) و مشركان قريش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در وادى خيبر، در 32 فرسخى شمال مدينه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در اين نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدك، در سرزمين خيبر، توسط پيامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پيامبر اسلام به پادشاهان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره (اردن)، و دعوت آنان به دين اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زيارتى پيامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدينه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت يك سال از پيمان صلح حديبيه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، ميان سه هزار سپاهى اسلام و دويست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استيلاى روم و صد هزار نفر از سپاهيان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسيدن تعداد زيادى از سپاهيان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پيامبر اسلام، و عقب نشينى بازماندگان به مدينه.

74. هم پيمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى يابس، براى كشتن پيامبر اسلام(ص) و كوبيدن مسلمانان مدينه، و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشينى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پيروزى سپاهيان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در اين نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پيمان صلح حديبيه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبيله خزاعه، از قبايل هم پيمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مكه به فرمان پيامبر اسلام (ص)، در سيزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پيروزمند پيامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.

77. هم پيمانى سى هزار مرد جنگى از قبايل هوازن، ثقيف و بنى سعد، در نبرد با پيامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونين ميان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنين»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.

78. تعقيب آتش‏افروزان جنگ حُنين و كيفر آنان به دست سپاهيان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسيد به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعليم قرآن و احكام اسلام به اهالى اين شهر توسط پيامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.

80. وفات زينب بزرگ‏ترين دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربيع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بيمارى‏هاى طولانى در مدينه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام(ص) از ماريه قبطيه (كنيزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پيامبر اسلام هديه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پيامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.

83. مأموريت على بن ابى طالب(ع) از سوى پيامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخريب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبيله «طىّ»، و پيروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسيحيان اين قبيله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طايى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدينه، و مسلمان شدنش به دست پيامبر اسلام (ص).

84. حركت پيامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهيان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگيرى ميان آنان.

85. دستور پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدينه، درايّام غيبت پيامبر (ص)، هنگام گسيل سپاه اسلام به سرزمين تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ايجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدينه، و دستور پيامبر اكرم (ص) مبنى بر تخريب آن مسجد و تبديل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.

87. مأموريت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پيامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زايران خانه خدا، در ايّام حج، و سپس عزل او پيش از رسيدن به مكه توسط پيامبر (ص) و واگذارى اين مأموريت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذيرش دين اسلام از سوى قبايل و طوايف مختلف عرب، از جمله سران قبيله ثقيف، بنى طىّ، بنى تميم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام (ص) در سن هيجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پيامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هيأت نمايندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموريت يافتن حضرت على (ع) از سوى پيامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى يمن به اسلام و داورى در بين آنان و جمع‏آورىِ جزيه از اهالى مسيحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرين سفر زيارتى و عبادى پيامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پيوستن حضرت على (ع) به پيامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموريت يمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمين «غدير» (بين راه مكه و مدينه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغين نبوت از سوى مسيلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در يمامه و يمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهيز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زيد، براى نبرد با سپاهيان روم، توسط پيامبر اسلام (ص) در اوائل سال يازدهم هجرى.

97. بيمارى پيامبراسلام(ص) در اوائل سال يازدهم هجرى و تأكيد و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با روميان.

98. رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول) سال يازدهم هجرى، (632 م.) در مدينه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، كفن و دفن پيكر مطهر پيامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از يك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شديد فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پيامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقيفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشينى پيامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشينى حضرت على (ع).

زندگی نامه امام حسن مجتبی

ولادت امام حسن (ع)

در پانزدهمین شب از ماه مبارک رمضان ، خانه ی رسالت پس از انتظار طولانی به استقبال مولود محبوب خود می شتافت ، درست همان گونه که گلی با طراوت و شاداب ، پس از مدتی تشنگی از یک قطره ی زلال و گوارای شبنم استقبال می کند .
نوزاد به نیای خویش ، یعنی رسول بزرگ اسلام ، بسیار شباهت داشت ، اما وی به هنگام تولد این نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت را به آن حضرت
برسانند .
پیامبر (ص) به سفری رفته بود و به زودی به مدینه مراجعت می کرد .
خانواده با اشتیاقی وافر چشم به راه بازگشت پیامبر (ص) بود و هیچ یک از آداب و رسوم تولد را برگزار نکرده بودند تا آنکه پیامبر (ص) از مسافرت بازگشت و بنابر عادت همیشگی خویش ، نخست به سوی خانه فاطمه (س) رهسپار شد .چون مژده تولد کودک را به پیامبر رساندند ، سروری زاید الوصف آن حضرت را فرا گرفت و خواستار دیدن کودک شد . چون کودک مرا در آغوش گرفت ، بویید و بوسید و در گوش هایش اقامه و اذان گفت و پس از آنکه از پوشاندن جامه زرد به کودک نهی کرد دستور داد تا خرقه ای سپید بیاورند و کودک را در آن بپیچند .
پیامبر (ص)منتظر بود تا ببیند آیا از آسمان خبر تازه ای درباره ی این کودک فرود می آید یا نه ؟ وحی نازل شد و خطاب به آن حضرت گفته شد : نام فرزند هارون ، جانشین موسی (ع)، شبّر بوده و علی نیز نسبت به تو به منزله ی هارون است نسبت به موسی ، پس این کودک را «حسن » نامگذاری کن که حسن در عربی مترادف شبّر است .
در شخصیت امام حسن (ع) نشانه های مادرش هویدا بود و بدین ترتیب خود منعکس کننده ی صفات پدر بزرگوار آن حضرت یعنی پیامبر (ص) بود . از این رو امام حسن (ع) بیشتر از آنکه شبیه امام علی (ع) باشد به پیامبر (ص) شباهت بسیار داشت و بدین خاطر بارها پیامبر (ص) خود نیز فرموده بود :«حسن از من و حسین از علی است » (۱)

فضایل حسنین در قرآن :

در قرآن کریم آیات بسیاری است که طبق روایات عدیده ای که در کتب تفسیر نقل شده در شأن خاندان رسول خدا (ص) و حسنین (ع) نازل گشته است .در اینجا داستان مباهله را به اجمال از نظر شما می گذرانیم .
مدینه ی طیبه در سال نهم ، هر روز شاهد ورود هیئت یا هیئتهای جدیدی بود . از جمله ی این هیئتها ، یکی هم هیئت نصارای نجران بود . به دنبال نامه ای که رسول خدا (ص) برای کشیش بزرگ ایشان نوشت و او را به اسلام دعوت فرمود .آنها به مدینه آمدند تا از نزدیک آن حضرت را دیده و درباره ی وی تحقیق کنند . اینان پس از ورود به مدینه ، گفتگویی با رسول خدا (ص) کرده و محاجه ای با آن حضرت انجام دادند . اما حاضر به پذیرش اسلام ویا پرداخت جزیه نشده و به گفتار خود اصرار می ورزیدند . رسول خدا (ص) که چنان دید ،طبق دستور خدای تعالی که درسوره ی آل عمران ( ضمن آیه ی ۱۶ ) آمده است ، آنها را به «مباهله » دعوت کرد که ترجمه ی آیه چنین است :«و هر که با وجود این علم و دانشی که به تو داده شده (درباره ی عیسی ) با تو محاجه کند ، بگو بیایید تا بخوانیم ، پسرانمان را و شما پسرانتان را ، ما زنانمان را و شما نیز زنانتان را ، و ما خود را و شما نیز خودتان را ، سپس مباهله کنیم و لعنت و نفرین خدا را بر دروغگویان قرار دهیم ».
اخطب خوارزم در مناقب خود از ابن عباس و حسن و شعبی و سّدی روایت کرده که گفته اند :
رسول خدا (ص)درحالی که علی (ع)درپیش روی او و حسن در طرف راست آن حضرت و دستش در دست رسول خدا (ص) بود ، و حسین در طرف چپ ، و فاطمه (س)پشت سر آن حضرت بودند بیرون آمد ، سپس فرمود :
«بیایید که اینان پسران ما ، یعنی حسن و حسین ، اینان اند نفوس ما یعنی علی (ع) و خود آن حضرت ، و اینان اند زنان ما یعنی فاطمه (س) . گویند این گفتار را که شنیدند ، خود راپشت ستونها و برخی پشت سر همدیگر مخفی کردند ، از ترس آنکه آنها را به مباهله دعوت کند . سپس پیش آمده و در برابر آن حضرت زانو زده گفتند : از ما در گذر اباالقاسم .رسول خدا (ص) نیز از آنها درگذشت و با پرداخت سالی دو هزار حله با آنها مصالحه کرد .
و از این نمونه آیات می توان به آیه ی تطهیر آیه ی مودت ، آیات سوره ی « هل أتی » اشاره کرد .
و به روایاتی چون :از رسول اکرم : «جبرئیل به نزد من آمد و مرا مژده داد که حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان برتر از آنهاست »و در بعضی این گونه است که فرمود :«هر که دوست دارد آقای جوانان اهل بهشت را بنگرد ، به حسن و حسین بنگرد » (۲)
پیغمبر کُنیه ی او را « ابامحمد » گذاشته و القابش را السبط السید ـ الزکی ـ المجتبی ـ التقی مقرر فرمودند . ولی ، امیر ، طیب نیز نوشته اند .
نشانه های پیغمبر و علی و فاطمه در امام حسن (ع) کاملاً محسوس و هویدا بود . صورت او چون جدش و سیرت او چون پدرش و در عصمت و عفت چون مادرش بود .

امام حسن (ع) در رحلت جدش رسول الله (ص) :

بزرگترین ضربه ای که بر امام حسن وارد شد . درگذشت جدش رسول خدا (ص) بود . زیرا بنابر آن که تولدش در سال دوم باشد امام حسن ۹ ساله بود که جدش رسول اکرم (ص) رحلت کرد و اگر سال سوم باشد هشت ساله بود .
موضوع پیدایش سقیفه و انحراف اصحاب از وصایای پیغمبر و عقب گذاشتن علی (ع) و خلافت را به دست گرفتن و دست به دست دادن برای امام حسن بسیار ناگوار آمد .
از این گذشته چیزی که بیشتر روحیه ی امام حسن (ع) را رنجه می ساخت این بود که خلافت اسلامی به دست کسانی افتاد که از علم و دانش تهی بودند و در هر مرحله از پرسش مسائل غامض وار دین درمانده و ناگزیرند باید به ابوالحسن مراجعه کنند . قهراً آدمی ناراحت می شود که اشخاص مصدر امر باشند و نتوانند پاسخ مسائل و درخواستهای مردم را بدهند و آن کسی که عالم و دانشمند است در خارج از اجتماع بنشیند و به بی سوادی و گمراهی زعما نظاره کند .
بیست و پنج سال این جریان سبب کدورت خاطر امام حسن (ع) بود که حق را در خارج از جای حق مشاهده می کرد .
در گذشت مادرش و نارضایتی او از شیخین و تأثیرات دامنه دار او از غضب حقش و اینکه مادر از رنج جملات بد اندیشان تومار عمرش چون گل گوتاه به هم پیچیده شد سخت امام حسن (ع) را از محیط اجتماع متأثر نمود . (۳)

دوران امامت :

دسیسه ی پر نیرنگ ترور امام علی (ع) در ۱۹ ماه مبارک رمضان سال ۴۰ هجری به انجام رسید .
پس از شهادت امام و فارغ شدن از کفن و دفن ، عبدالله بن عباس به مسجد رفت و به مردم کوفه که در آنجا مجتمع بودند روی کرد و با صدای رسای خود گفت : «همه می دانید که امیرالمومنین از جهان رخت بر برست و به جوار خدای خود رفت ، من به شما اطلاع می دهم که پس از خود پسرش امام حسن (ع) را به جانشینی خود برگزیده است ، حال اگر مایل باشید نزد شما آید و اگر اکراه داشته باشید دیگر خود دانید » .
مردم برخاستند و بیعت کردند ، به جز خوارج که گفتند به شرط جنگ با معاویه با تو بیعت می کنیم .
امام حسن (ع) نپذیرفت و گفت با من بیعت کنید به شرط آن که با هرکس آشتی کنم شما هم آشتی کنید و با هر کس در جنگ باشم شما نیز در جنگ
باشید .
آنها نپذیرفتند و نزد امام حسین (ع) رفتند که با او بیعت کنند . ولی او نپذیرفت و گفت : محال است تا برادرم امام حسن (ع) در قید حیات است بگذارم کسی با من بیعت کند . اینها چون از طرف امام حسین (ع) مأیوس شدند ناچار با امام حسن (ع) بیعت کردند . (۴)
هنگام شهادت علی (ع)سه گروه در عراق به سر می بردند :
۱ ـ عثمانیان با طرفداران بنی امیه
۲ ـ شیعیان یا پیروان علی (ع) و دوستداران خاندان پیغمبر
۳ ـ خوارج عثمانیان ، طرفداران حکومت خاندان اموی بودند و اگر بعضی به ظاهر این دلبستگی را آشکار نمی کردند ، اما به زمامداری خانواده ی پیغمبر نیز گردن نمی نهادند .
دسته ای که خلافت پیغمبر را حق مسلم علی (ع) می دانست . شیعه علی می نامیدند .و چون علی (ع) به ناچار و برای مصلحت عمومی مسلمانان با سه خلیفه پس از پیغمبر بیعت کرد ، شیعیان او نیز از اوپیروی کردند و خاموش نشستند .
روزی که حضرت علی (ع) در کوفه به شهادت رسید ، از نو صف شیعه و غیر شیعه مشخص شد . شیعیان گرد امام حسن (ع) فرزند ارشد حضرت علی (ع)را گرفتند و با وی بیعت کردند . در حالی که عثمانیان از تیره ی هاشم دلی خوش نداشتند و مسلم بود که بیعت خلیفه ی تازه را نخواهند پذیرفت .
نخستین کسی که با امام حسن (ع)بیعت کرد قیس بن ملعد بن عباده بود که گفت : دست خود را پیش بیاور تا با کتاب خدا و سنت پیغمبر و کشتار بدعت آوران تو بیعت کنم .
امام حسن (ع)از نخستین روز خلافت با دشواریهایی رو به رو بود او باید نخست کوفه را آرام کند .سپس ، جز برای ایالت شام ، که معاویه بر آن حکومت می کرد ، برای ایالتهای مصر و حجاز و منطقه ی شرقی (خراسان ، آذربایجان ،و دیگر نقاط ایران )حاکمانی بگزیند . از همه مهمتر باید کار شام را یکسره کند و معاویه را بردارد و یا دست او را از عراق کوتاه کند . کار شام در زمان حضرت علی (ع) دشوار شده بود تا چه رسد به این روزها که معاویه خود را حاکم رسمی سازمان می دانست . مشکل دقیق مشکلی نبود که به آسانی حل شود . امام حسن (ع) با چه نیرویی می توانست با معاویه بجنگد ؟ او دید پدرش در واپسین روزهای زندگانی هر چه بیشتر مردم عراق را برای رویارویی با معاویه می خواند کمتر به ندای وی پاسخ می دادند . از شام که بگذریم آن مأموریت های بزرگ را در آن ایالتهای پهناور و دور دست چه کسانی عهده دار شدند ؟
برای تصدی این شغلها مسلمانان با ایمان ، کاردان ، دلیر و از این سه مهم تر بی طمع لازم است .
بیشتر مردمی که گرد او را گرفته بودند از ایمان درست بهره نداشتند . بخشش های بی حساب معاویه به اطرافیان دیده های آنها را خیره کرده بود . اینان همان مردم بودند که پدرش ، علی (ع) را آنچنان خون دل دادند . در این مدت کوتاه دسته بندی ها مشخص تر شده بود . از بصره و عثمانیان هم نباید انتظار داشته باشد ، زیرا آنان معاویه را رها نخواهند کرد . خوارج نیز روی موافق بدو نشان نخواهند داد، چه اگر سال پیش سخنی ساده می گفتند و به گمان خود زدودن منکری را می خواستند ، اکنون خواهان حکومت و خلافت بودند . تنها پشتیبان وی کسانی هستند که دعوی شیعه گری دارند . اما بیشتر آنان هم شیعه نمایانند ؛ همانها که پدرش ، علی ، را از حجاز به عراق خواندند و سرانجام یا اورا ترک گفتند و یا زود در روی او ایستادند و یا با او به دورویی رفتار کردند .(۵)

صلح در اسلام :

هر چند در قرآن و دیگر منابع اسلامی فرمان جهاد و صلح هر دو دیده می شود ؛ اما اسلام ، نه صلح و نه جنگ را اصلی همیشگی می داند . زیر بنای تفکر اسلامی که بر بازشناسی شخصیت انسانی انسان و گرامی شمردن تکامل ، آزادی و اختیار وی استوار است ، نشان می دهد که صلح ، اصل اولی و قانون ثابت دراسلام است ؛ به طوری که ورود به جنگ و درگیری ، حتی در زمان معصوم (ع)، خلاف قاعده است و بر اساس ضرورت تحقق می یابد ، به قول شهید مطهری ای بسا جنگها که مقدمه ی صلح کامل تر است و ای بسا صلح ها که زمینه را برای یک جنگ پیروزمندانه ، بهتر تهیه می کند . تأکید اسلام بر جهاد دفاعی و مشروط ساختن جهاد ابتدایی و حتی آزادی بخش به موقعیت و شروطی خاص ، تأییدی بر اصل نبودن جنگ در اسلام است .
وقتی می توان با صلح ، مسالمت ، اندیشه ، اندرز و منطق به هدف والای رستگاری آدمیان دست یافت ، هیچ خردمندی حتی از نفس افتادن یک انسان را درست نمی شمارد (۶) .

زمینه های آتش بس :

در تحلیل و بررسی عملکرد زندگی امام مجتبی (ع) باید گفت : اوضاع نامساعد و عوامل گوناگون ، موقعیتی پدید آورد که صلح ، به عنوان یک مسأله ی ضروری ، بر امام (ع) تحمیل شود ، به گونه ای که هر خردمندی در آن موقعیت قرار می گرفت ، چاره ای جز مسالمت نداشت .
از نظر سیاست خارجی ،ترکیب جبهه ی مسلمانان چنان بود که فرو رفتن در جنگ داخلی دستاوردی جز زیان نداشت ، زیرا امپراتوری روم شرقی که شکست هایی سخت از اسلام خورده بود ، همواره در پی فرصت می گشت تا ضربه ای براسلام وارد سازد و شکست های پیشین خود را جبران کند . صف آرایی سپاه امام حسن و معاویه در مقابل هم می توانست فرصت انتقام را در اختیار رومیان قرار دهد .
از نظر سیاست داخلی ، فقدان جبهه ی نیرومند و هماهنگ و دارای روحیه ، جنگ را بسیارناموفق و جبران ناپذیر می نمایاند . با آنکه بعد از شهادت امام علی (ع)بسیاری از مردم کوفه با امام حسن (ع) بیعت کرده ، پیمان وفاداری و سربازی بسته بودند ، اما واقعیت کوفه چیزی جز گوناگونی گرایش ها ،تشتت آرا و آشکار شدن کینه ها میان مردم نبود .
بر اهل فن پوشیده نیست که هرگاه به اراده ی الهی نبوت و به تبع آن امامت در زمین پدیده آمده ، جز به کمک یاورانی با اخلاص استقرار نیافته است . بر اساس اسناد تاریخی ، هر چند امام حسن (ع) باسامان دادن سپاه و اندیشیدن سیاست های لازم برای جنگ با معاویه آماده شد ؛ ولی به سبب عدم هماهنگی ، اختلاف سپاهیان و توطئه های معاویه ، موقعیت را برای چیرگی بر جبهه ی باطل مناسب نمی دید . بنابراین ، کوشید تا خردمندانه از وضعیت تحمیلی برای حفظ حق ، بهره برداری کند . در حقیقت امام حسن (ع) بدون کمترین تغییر در جهت حرکت ، سنگر مبارزه را تغییر داد ؛ معاویه را که مانع نشر حق و عدالت می دانست ، هدف قرار داده بود ؛ گاه از زاویه ی تجهیزسپاه و زمانی از زاویه ی تدبر و نرمش . (۷)
موضع گیری های تابناک :
امام حسن (ع)فرزند حماسه های فراموش نشدنی بود و هرگز از کشته شدن در راه خدا نمی هراسید ،آنچه وی را بیمناک ساخته بود ، آینده ی سپاه کوفیان سست عنصر بود ، بی تردید اگر با لشگری چنین شکننده پای به میدان رزم می نهاد ،معاویه او را به اسارت در می آورد تا ننگ شکست خانداش به دست سپاه حضرت محمد (ص) را جبران کند . بدون تردید اغلب اطرافیان امام حسن (ع) افرادی سیاسی بودند نه آنان که امام حسن (ع) را به مثابه ی امام از جانب خداوند پذیرفته باشند . لذا سرانجام در مرز انتخاب ، ماندن را با حکومت معاویه گر چه با اکراه پذیرفتند ، سستی رأی آنها تا بدان جا بر امام واضح بود که فرمود : به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم ، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل دهند . (۸)
امام حسن (ع) در «مدائن » یعنی آخرین نقطه ای که سپاه امام تا آنجا پیشروی کرد ، سخنرانی کرد و طی آن فرمود : هیچ تردیدی ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد . ما در گذشته به نیروی استقامت ، وحدت و تفاهم داخلی شما ، با اهل شام می جنگیدیم ، ولی امروز اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بربسته …وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می داشتید ، ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می دارید ، ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم ، ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید . اکنون معاویه به ما پیشنهادی کرده که بر خلاف عزت و سرافرازی ماست . اگر آماده نبرد و کشته شدن در راه خدا هستید ، صلح او را رد کرده ، با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا می گذاریم ، اما اگر طالب عافیت و ماندن هستید باید صلح را بپذیریم … در این وقت جمعیت از هرسو با فریاد «ترجیح زندگی » خواهان صلح شدند . (۹)
افزودن بر این شهادتی سازنده است که در راه زنده کردن سنتی نیک یا میراندن رسمی زشت ، بعد از اندیشیدن تدابیر لازم و نومیدی از وجود راه های شرافتمندانه ی دیگر ،در پیکاری سرخ تحقق یابد . کشته شدن امام حسن (ع) در آن وضعیت به معنای کشته شدن خلیفه ی مسلمانان ، شکست مرکز خلافت و نابودی بسیاری از شیعیان مخلص ، حتی امام حسین (ع) بود ؛ زیرا معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزویر می توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورد و نظرهایش را دست کم به عامه ی مردم بقبولاند .از سوی دیگر ، او برای به دست آوردن سلطنت دنیوی حاضر بود هر گونه امتیاز بدهد .به طوری که ورقه ی سفید امضاء شده ای برای امام (ع) فرستاد و نوشت هر چه در آن ورقه بنویسد ، پذیرفته شده است . در این موقعیت ، امام وظیفه داشت تا آخرین حد ممکن از آمادگی دشمن بهره برداری کند و موضوع های مهم ، حساس و مطابق با مصالح مسلمانان را به عنوان شرط های آتش بس ، در قرار داد صلح بگنجاند .در چنین وضعیتی ، این کار بهترین شاخص قدرت دیپلماسی و سیاست شایسته ی آن حضرت است . دقت در شروط صلح نامه زوایای بیشتری از راز کردار امام حسن (ع) را آشکار ساخته ، سیمای صلح را روشن و انگیزه تن ندادن حضرت (ع) به شهادت را تحلیل می کند . (۱۰)
در برخی از موارد این صلح نامه آمده است :
۱ ـ معاویه باید به کتاب خدا و سنت پیامبرش و روش جانشینان صالح آن حضرت حکومت کند .
۲ ـ معاویه بن ابی سفیان نباید کسی را پس از خود به عنوان جانشین معرفی و تعیین کند ، بلکه تعیین خلیفه پس از وی بر عهده ی شورای مسلمانان است .
۳ ـ مردم در هر کجا که باشند یا درشام و یا در عراق یا در حجاز و یا در یمن باید در امن و امان به سر می برند .
۴-یاران و پیروان علی و اموال و زنان و فرزندانشان باید از هر گونه تعرض مصون باشند .
۵ ـ معاویه نباید علیه حسن بن علی و برادرش حسین و نیز دیگر افراد خاندان رسول خدا (ص)در نهان و آشکار دست به توطئه بزند و یا آنها را در هر کجا باشند به هراس اندازد . (۱۱)
نگاهی گذرا به این شرطها ما را بدین نکته رهنمون می کند که این صلح نامه در برگیرنده ی مهمترین قانونهای حکومتی اسلام اعم از قانونی بودن حکومت بر طبق کتاب و سنت و شورایی بودن حکومت می باشد . بنابراین شرطها ، معاویه مسئول برقراری امنیت برای مردم و به ویژه رهبری مخالفان یعنی خاندان پیامبر(ص) است .(۱۲)
باری پس از امضاء قرارداد صلح ، معاویه به تخلیه یا بنا به قول بعضی به کوفه آمده و در آنجا نطقی ایراد کرد که در آن به مردم گوفه گفته هر شرطی را که با امام حسن (ع) کرده ام زیر پای می گذارم ، در همان مجلس شرط اساسی پیمان صلح را نقص کرد و به علی (ع) دشنام و ناسزا گفت .
امام حسن (ع) همه دوستداران و شیعیان اهل بیت را به صبر دعوت نمود و از فتنه و آشوب بر حذر ساخت .
امام حسن (ع) پس از ورود به مدینه بی طرفی کامل راشیوه خود قرار داد و از مداخله در امور خودداری نمود .
اوقات خود را به عبادت و ارشاد مردم و رسیدگی به مستمندان و دستگیری از آنان می گذراند . (۱۳)

جعده امام را مسموم کرد :

امام حسن (ع) به تمام معانی مظلوم اجتماعی بود زیرا او برای حفظ دیانت اسلام تمام مصائب را بر خود تحمل کرد ودوست و دشمن حضوراً و غیاباً به او شماتت می کردند و آزار و اذیت نمودند و همه را با بردباری و شکیبایی تحمل و تلقی فرمود .
هیچ کس نزدیکتر از زن انسان نیست ، ببینید این جانیه ی خائن نسبت به شوهر وفادار خود چه کرد . جعده پول و هدیه ی معاویه را گرفت و زهر را به امام حسن (ع)نوشانید . (۱۴)
حضرت امام حسن (ع) در حالی که همه برادران و خواهران و خویشان اطراف او را داشتند از جهان برفت و وصیت فرمود اگر بگذارند مرا در جوار قبر جدم دفن کنید و گرنه راضی نیستم به قدر شاخ حجامتی خون ریخته
شود .در این صورت مرا ببرید در بقیع به خاک بسپارید . (۱۵)
چون جنازه ی امام حسن (ع) را با احترام شایانی بلند کردند عایشه به تحریک همان کسانی که او را به جنگ جمل قیام دادند سوار استری شد و گفت این حجره ی من است و نمی گذارم ، چون نزدیک بود که جنازه را فرود آرند و دفن کند امرکرد جنازه ی حضرت مجتبی را تیر باران کردند .
محمد حنیفه پیش رفت خطاب به عایشه گفت :
یک روز سوار شتری می شوی جنگ جمل را به پا می کنی ،امروز سوار قاطر شدی برای خونریزی . اگر روزی دیگربمانی سوار فیل خواهی شد ، آن گاه امام حسین (ع) فرمود : جنازه امام حسن (ع)را به بقیع بردند و دفن کردند .(۱۶)
سبط اکبر رسول خدا (ص) این چنین پاک و مظلوم زیست و این چنین حق او را پایمال کردند و این چنین مظلومانه به شهادت رسید .
درود خدا بر او باد تا زمانی که شب و روز پاینده است .

پی نوشت :

۱-زندگانی کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع)،آیت الله سید محمد تقی مدرسی ،نشر بقیع،تهران ،۱۳۸۰٫
۲-زندگانی امام حسن مجتبی (ع)،سید هاشم رسولی محلاتی ،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران ،۱۳۸۱٫
۳-زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ،عمارزاده ،نشر محمد ،تهران ،۱۳۷۸٫
۴-زندگانی پنج تن آل کسا،محمد علی خلیلی ،انتشارات اقبال ،تهران ،۱۳۷۲٫
۵-تاریخ تحلیلی اسلام ،سید جعفر شهیدی ،مرکز نشر دانشگاهی ،تهران ،۱۳۸۱٫
۶-سیری در سیره ی ائمه اطهار (ع)،آیت الله مرتضی مطهری ،انتشارات صدرا ،تهران ،۱۳۸۲٫
۷-تاریخ تحلیلی اسلام ،محمد نصیری (رضی)،دفتر نشر معارف ،قم،۱۳۸۳٫
۸-بحار الانوار ،آیت الله مجلسی ،انتشارات کتابفروشی اسلامیه ،۱۳۶۱٫
۹-همان منبع.
۱۰-تاریخ تحلیلی اسلام ،محمد نصیری (رضی)،دفتر نشر معارف ،قم،۱۳۸۳٫
۱۱-زندگانی اهل بیت ،حضرت امام حسن مجتبی (ع)،آیت الله سید محمد تقی مدرسی ،نشر بقیع،تهران ،۱۳۸۰٫
۱۲-همان منبع.
۱۳-زندگانی پنج تن آل کسا،محمد علی خلیلی ،انتشارات اقبال ،تهران ،۱۳۷۲٫
۱۴-زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ،عمارزاده ،نشر محمد ،تهران ،۱۳۷۸٫
۱۵-همان منبع.
۱۶-همان منبع.
منابع :
ـ بحار الانوار ، آیت الله مجلسی ، انتشارات کتابفروشی اسلامیه ، ۱۳۶۱٫
ـ تاریخ تحلیلی اسلام ، سید جعفر شهیدی ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران ، ۱۳۸۱٫
ـ تاریخ تحلیلی اسلام ، محمد نصیری (رضی ) ؛ دفتر نشر معارف ، قم ، ۱۳۸۳ .
ـ زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ، سید هاشم رسولی محلاق ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران ، ۱۳۸۱ .
ـ زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ، عمادزاده ، نشر محمد ، تهران ، ۱۳۷۸٫
ـ زندگانی پنج تن آل کسا ، محمد علی خلیلی ، انتشارات اقبال ، تهران ، ۱۳۷۲٫
ـ زندگانی کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی ، نشر بقیع ، تهران ، ۱۳۸۰٫
ـ سیری در سیره ی ائمه ی اطهار (ع) ، آیت الله مرتضی مطهری ، انتشارات صدرا ، تهران ، ۱۳۸۲ .

منبع نوشته متن : rasekhoon.net

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام

مقدمه :

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3)

زندگي امام در مدينه :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

حديث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

اخلاق و منش امام:

خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند.  خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ،  خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7)

شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".

آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11)

امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند.

يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل     كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".

مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :     

امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".  

امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند :

1- سئوال كننده 
2- آموزنده 
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "

امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است".

امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است".

امام فرمودند :"  نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است".

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.

منابع:
(1)-  منتهي الاامال
(2)-  منتهي الاامال
(3)-   سوره مريم آيه 30
(4)-    عيون اخبارالرضا  جلد 1  صفحه 21
(5)-    اعلام الوری  صفحه 314
(6)-   اعلام الوری  صفحه 315
(7)-   اصول کافي جلد 6  صفحه 383
(8)-   عيون اخبارالرضا  جلد2  صفحه 174
(9)-   اصول کافي جلد 8  صفحه 230
(10)-  اصول کافي جلد 6  صفحه 298
(11)-   مناقب جلد 4  صفحه 360
(12) - اصول کافي جلد 5  صفحه 2

فلسفه اربعين حسيني

فلسفه اربعين حسيني

چرا براي امام حسين عليه السلام اربعين مي گيرند ولي براي بقيه اطهار اربعين نمي گيرند؟

پاسخ: به طور كلي بايد گفت عزاداري امام حسين عليه السلام  با ساير امامان تفاوت دارد و اين به دليل گستره  ي كمي و كيفي واقعه عاشوراست. وضعيت خاص جهان اسلام و مسلمانان ، حالات
حاكمان مسلمان و ظلم هاي آنان، تحقير امت اسلامي، تشديد ظلم عليه شيعيان، فراموشي آموزه هاي چون امر به معروف و نهي از منكر، شيوع بدعتهاو... از يك  سو و موقعيت ويژه ي اباعبدالله الحسين عليه السلام از جهت مظلوميت و تنهايي و نوع جنگ و برخورد فزيكي با آن حضرت و اهل و عيال ايشان، درس هاي تربيتي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ديني آن از سوي ديگر همه و همه شكل خاصي به اين حادثه داده كه باعث شده كه پيامبر اكرم(ص) و حضرت زهرا و تمام ائمه اطهار،بر احياي عزاداري آن حضرت تاكيد فراوان داشته باشند.


اين تاكيد به عزاداري بر حضرت سيدالشهدا عليه السلام به خاطر فلسفه هاي سازنده و تربيتي متععد آن است؛ از جمله:

1-زنده نگه داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسيني
2- الهام بخشيدن روح انقلابي و ستم ستيزي
3- پيوند عميق عاطفي بين امت و الگوهاي راستين
4- اقامه مجالس ديني در سطح وسيع و آشنا شدن توده ها با معارف ديني
5-  پالايش روح و تزكيه نفس
6- اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و...

شايد از وجوهي  كه براي برگزاري روز اربعين براي سيدالشهدا عليه السلام از سال 61 هجري و از آن زمان تا حال كه شيعه بر اين امر هميشه قيام و اقدام كرده است و آن را زنده نگه داشته است، آن است كه براي سيدالشهدا  عليه السلام زمين و آسمان تا چهل روز گريه كرده است؛ چنان كه جناب زراره بن اعين (ره) كه از اكابراصحاب اهل بيت عليه السلام و فقهاي شيعه اماميه است،  از حضرت امام صادق عهليه السلام روايتي نقل كرده است به اين عبارت كه: قال ابو عبدالله عليه السلام:" يا زراره! ان السماء بكت علي الحسين عليه السلام اربعين صباحا بالدم و ان الارض بكت عليه اربعين صباحا بالسواد و ان الشمس بكت اربعين صباحا بالكسوف و الحمره و ان الملائكه بكت عليه اربعين صباحا و... الحديث( كامل الزياره، ص 81 و مستدرك الوسائل،  ج 2، ص 215)

از اين حديث شريف كه در يكي از كتب معتبر حديث شيعه كامل الزياره نقل شده استفاده مي شود که گریه آسمان و زمین و ملائکه و آفتاب بر سیدالشهدا تا چهل روز طول کسیده است. شاید انتقال همین معنا از سوی اهل بیت علیه السلام این سنت را در میان مردم ایجاد کرده است.

رسیدن کاروان اسیران در سفر بازگشت به صحرای کربلا در چهلم شهادت آن حضرت و عزاداری معروفی که شد به همراه زیارت اربعین در این مسئله دخالت داشته است.

عزاداری برای سیدالشهدا به طور خاص از سوی اهل بیت علیه السلام تاکید شده است و اساسا نباید آن را با سایر عزاداری ها مقایسه کرد.

این اهمیت به ماهیت پیامی باز می گردد که این قیام داشته است.

نخستین زیارت


نخستین زیارتاربعین در لغت به معنای چهل، چهار دهه و در اصطلاح، سپری شدن چهل روز از مرگ کسی و بر پای داشتن مراسمی برای بزرگداشت اوست. این واژه در اصطلاح شیعه، به طور خاص بر روز بیستم ماه صفر یعنی چهل روز پس از واقعه عاشورا شهادت امام حسین علیه السلام  و یارانش اطلاق می گردد.با اين كه روز چهلم شهادت اباعبدالحسين عليه السّلام و يارانش در كربلا، به حساب رياضى بايد نوزدهم ماه صفر باشد، همان طورى كه شيخ ‌بهايى در توضيح المقاصد به آن اشاره كرده است ، ولى علما و تاريخ ‌نگاران شيعه ، چهلم شهادت آن حضرت را، روز بيستم صفر دانسته اند.(1) شايد گفتارشان بدين جهت باشد كه آنان روز عاشورا را به حساب نياورده و آغاز چهلم را از روز يازدهم ماه محرّم شمرده اند.به هر تقدير، بيستم صفر روز اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام و يارانش است . اين روز، روز زيارت امام حسين عليه السّلام است و براى آن ، زيارت هاى ويژه اى از امامان معصوم عليهم السّلام نقل شده است . در اين روز جابربن عبدالله انصارى وارد كربلا گرديد و قبر مطهر امام حسين عليه السّلام را زيارت كرد. او نخستين زايرى بود كه با معرفت ، موفق به زيارت قبر آن حضرت گرديد.جابر بن عبداللّه ، از اهالى مدينه طيبه و از صحابه معروف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از دوستداران اهل بيت عليهم السّلام بود.وى ، پس از رحلت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از جبهه حق طلب اميرمؤ منان عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام هوادارى مى كرد و در ايام خلافت اميرمؤ منان عليه السّلام از نزديكان آن حضرت بود. پس از شهادت اميرمؤ منان عليه السّلام از ياران امام حسن مجتبى عليه السّلام ، امام حسين عليه السّلام و امام زين العابدين عليه السّلام بود.وى ، عمرى دراز پيدا كرد و تا ايام جوانى امام محمدباقر عليه السّلام را درك نمود و سلام پيامبراسلام صلّى اللّه عليه و آله را به امام محمدباقر عليه السّلام ابلاغ كرد.روايت شد كه جابربن عبدالله ، روزها در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى نشست و مى گفت: "يا باقِرَ، يا باقِرَالْعِلْم!" مردم مدينه مى گفتند: او هذيان مى گويد. وى مى گفت : به خدا سوگند، من بيهوده و پريشان سخن نمى گويم . من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه به من فرمود: اى جابر! تو زنده مى مانى با ببينى مردى از اهل بيت مرا كه نام او، نام من و رخسارش ، رخسار من است . بشكافد دانش را شكافتنى ، هرگاه وى را ديدى ، سلام مرا به او برسان .اين فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه مرا واداشت اين سخن را بگويم (2).جابربن عبدالله در اواخر عمر، نابينا شد و در سال 78 قمرى در سن بالاى نودسالگى در مدينه بدرود حيات گفت . او آخرين صحابه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه در اين شهر وفات يافته است(3).جابربن عبدالله انصارى كه در هنگام شهادت امام حسين عليه السّلام ، به احتمال زياد در مدينه حضور داشت و از قيام و شهادت آن حضرت بى اطلاع بود، پس از آگاهى از جنايت سپاهيان يزيد و شهادت امام حسين عليه السّلام و ياران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گرديد تا از اين رويداد بزرگ ، به خوبى آگاه شود.وى ، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسين عليه السّلام ، عازم سرزمين كربلا گرديد و نخستين كسى بود كه توفيق زيارت قبر امام حسين عليه السّلام را به دست آورد و پايه گذار سنت حسنه زيارت مرقد پيشواى شهيدان ، حضرت امام حسين عليه السّلام گرديد.در این قسمت ماجرای جابر بن عبدالله انصاری  را از كتاب بشارة المصطفى نقل می کنیم:شیخ ابو جعفر محمد بن ابی القاسم محمد بن علی طبری به سندش از عطیه عوفی نقل می کند:همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام بیرون آمدیم، جابر خود را به کنار فرات رسانید و غسل کرد. لنگ به کمر بسته و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوشبو ساخت. هرگاهی که گامی که بر می داشت ذکر خدا می گفت تا آن گاه که نزدیک قبر رسید، به من گفت: دستانم را بر قبر او بگذار. چنان کردم.خود را بر قبر مطهر انداخت و بی هوش افتاد، قدری آب بر او پاشیدم، وقتی که به هوش آمد، سه بار گفت: «یا حسین»، سپس گفت: حبیب لا یجیب حبیبه؛ آیا دوست، پاسخ دوستش را نمی دهد؟آن گاه گفت: چگونه پاسخ دهی و حال آن که رگ های گردنت بر پشت و شانه ات آویخته و بین بدن و سرت جدایی افتاده است و پس از آن، آن حضرت را با کلماتی که نشان از کمال ایمان وی دارد، این گونه زیارت می کند:شهادت می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و سید مومنان هستی و تو هم پیمان پرهیزکاری و نتیجه ی هدایت و پنجمین اصحاب کسایی و تو فرزند سید نقیبان  و زاده ی فاطمه سیده ی بانوانی و چگونه نباشی  و حال آن که دستان سید مرسلان غذایت داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه ی ایمان شیر خوردی و با اسلام از آن جدا گشتی.پس خوب زیستی و خوب به لقای الهی رسیدی، گرچه دل های مومنان از فراق تو آرامش نمی گیرد و هیچ شک و تردیدی را در انتخاب صحیح تو و آن چه که در آن خیر و صلاح توست، به خود راه نمی دهد.پس بر تو سلام و رضوان خدا باد و گواهی می دهم که تو بر همان راهی قرار گرفتی که برادرت یحیی، فرزند زکریا، بر آن قدم نهاد.آنگاه نگاهش را به اطراف قبر مطهر دوخت و خطاب به شهیدان گل دشت کربلا گفت:

«َلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَينِ عَلَيه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدينَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتيكُمُ الْيَقينُ؛ سلام بر شما ای ارواحی که در اطراف حسین رحل افکندید! شهادت می دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف نمودید و نهی از منکر کردید و با کافران به جنگ برخاستید و خدا را بندگی نمودید تا آن که به حد یقین رسیدید».سپس گفت: قسم به آن کسی که محمد(ص) را به پیامبری بر انگیخت که ما در آنچه که انجام دادید، شریک هستیم.عطیه می گوید: به او گفتم: ای جابر! چگونه ما با آنان شریکیم و حال آن که کاری نکردیم، نه در دشتی فرود آمدیم و نه بر کوهی بالا رفتیم و نه جنگیدیم و اینان بین سرها و بدن هایشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بی سرپرست شدند!؟جابر گفت: ای عطیه! از حبیب خودم، رسول خدا صلی الله علیه آله و سلم شنیدم که فرمود:« هرکس که قومی را دوست بدارد، با آنان محشور گردد و هر کس که کار قومی را دوست بدارد در عمل شان شریک گردد.»پس قسم به که محمد (ص) را به پیامبری برانگیخت که نیت من و یاران من، با نیت و قصد حسین و یارانش یکی است (4). به اين ترتيب ، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زيارت اباعبداللّه الحسين عليه السّلام گرديد، بلكه با رفتار و گفتار خود، زيارت امام حسين عليه السّلام و ساير شهيدان كربلا را در ميان دوستداران اهل بيت عليهم السّلام رواج داد.از آن پس ، شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السّلام از كوفه ، بصره ، مدينه و ساير مناطق اسلامى به سوى كربلا روان شده و اين صحراى دورافتاده و خشك را به زيارت گاهى مقدس درآوردند و زيارت امام حسين عليه السّلام را به عنوان يك فرهنگ جهادى و دينى در ميان تمامى مسلمانان جهان مطرح كردند.منابع: روز شمار تاريخ اسلام ، جلد دوّم : ماه صفر1- وقايع الايّام ، ص 194.2-مناقب آل اءبى طالب ، ج 3، ص328 .3- منتهى الا مال ، ج 1، ص 119.

4- بشارة المصطفی، ص وبلاگ شهرک المهدی

« به یاد زیباترین گل سرخ ... »

« به یاد زیباترین گل سرخ ... »

 امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند:

... و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد ..."جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.چه زیباست حکایت دلداده‌ای که یار خویش را باز یابد و چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ خویش نغمه‌سرایی آغاز کند و چه نیکو منظره‌ایست، وصال در پس هجران ...عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:یا حسین، یا حسین،  یا حسینسپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .بجاست که در این مجال و در آستانه اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، فرازهایی از زیارت اربعین را زمزمه کنیم:حقا که چه زیبا امام صادق (علیه السلام) فضائل سید الشهدا (علیه السلام) را تبیین می‌نماید و با چه ظرافت و لطافتی انگیزه و ثمره  شهادت امام حسین (علیه السلام) را بر می‌شمرد و دشمنان آن حضرت را توصیف می‌نماید:"...  خدایا من گواهی می‌دهم که او ولی و ولی‌زاده توست و برگزیده و زاده صفی و برگزیده  توست، که به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی به او مواریث انبیا را بخشیدی و او را از میان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی، او در دعوت خویش عذر را پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود) و خیر خواهی کرد و در راه تو، جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند، کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهره هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را به بهای اندکی دادند، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلاف انگیز و نفاق آمیز بودند، پیروی نمودند ..."« برگرفته از کتاب بحار الانوار، جلد 65، صفحه 130 و فرازی از زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام) »گرامی باد اربعین شهادت امام سید الشهدا،حسین بن علی (علیه السلام)و هزاران درود و تحیت الهی نثار ارواح طیبه او و اصحاب گرانقدرش

منبع: http://sarafrazan.parsiblog.com/www.almahdicity.blogfa.com

مجموعه از عکسهای روز عاشورا کابل



براي نمايش  عکس های بیشتر در روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

ايده هاي هموطنان افغان در باره پايگاهاي نظامي آمريكا در افغانستان

   
ايده هاي هموطنان افغان در باره پايگاهاي نظامي آمريكا در افغانستان
 داکتر عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف ملی تغییر وامید
پایگاه نظامی هیچ کشوری به سود افغانستان نیست
جرگه عنعنوی یک ابزار در دست کرزی است که هر گاه خواست از آن بحیث وسیله ی تمدید قدرت خود استفاده می کند.
داکتر عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف ملی تغییر وامید با ذکر مطلب فوق افزوده است : همانگونه که اصل برگزاری لوی جرگه ی عنعنوی غیر قانونی بود ، فیصله های این جرگه نیز فاقد اعتبار می باشد.
داکتر عبدالله عبدالله همکاری جامعه بین الملل با افغانستان را یک ضرورت دانسته وتاکید کرده است که هرگونه معاهده و موافقتنامه ی همکاری میان افغانستان وکشور های جهان باید مبتنی بر منافع ملی افغانستان باشد وتوسط نهادهای قانونی ومنتخب تایید گردد.
وی که در گفت وگو با رسانه هاسخن می زد ، پایگاه نظامی امریکا در افغانستان را به سود کشور ندانست اما همکاری ها در چارچوب توافقات دو جانبه که توسط پارلمان کشور تصدیق وتایید گردد را ضروری دانست .
در حالیکه لوی جرگه عنعنوی با فرمان کرزی ، پیمان استراتژیک با ایالات متحده امریکا را تایید کرد ویک سلسله شرایط وقید وقیودی وضع نمود، بسیاری از تحلیل گران افغان ، تایید لوی جرگه سنتی از بیانیه کرزی را یک سنت تاریخی جرگه ها در افغانستان می دانند که همواره مؤید حکومت ها وسیاست های رسمی بوده اند ، چراکه تدویر جرگه وتمویل وگزینش اعضای آن توسط حکومت ها صورت گرفته وطبعا مطابق با خواست آنها عمل کرده اند.
احداث پایگاه نظامی امریکا در افغانستان نه تنها اهداف اعلان شده ی این کشور در گذشته را که مبارزه با هراس افگنی تشکیل می داد زیر سوال می برد بلکه خطرات مداخله وکشمکش در افغانستان را تشدید می بخشد . با احداث پایگاه نظامی امریکا در افغانستان مشخص خواهد شد که مبارزه با تروریزم یک پوشش برای اهداف منطقه ای امریکاست واین کشور قصد دارد برای مدت های طولانی در منطقه استقرار یابد واهداف دیگری را دنبال کند وبه همین خاطر کشور های منطقه وبویژه همسایگان افغانستان در مخالفت با حضور امریکا در افغانستان ، از گروههای افراطی حمایت خواهند که نتیجه ی آن دوام جنگ وافزایش خشونت در افغانستان می باشد.
با توجه به همین خطرات است که رهبر ائتلاف ملی تغییر وامید همکاری های دنیا با افغانستان را مفید می داند اما احداث پایگاه نظامی خارجی در کشور ما را زیانبار ارزیابی می کند .
افغانستان اگر یک دولت مسول وملی داشته باشد باید برای استقلال وحاکمیت ملی بکوشد وبا استفاده از کمک های بین المللی به تقویت نهادهای امنیتی واداری کشور بپردازد وزمینه حضور نظامیان خارجی در افغانستان را از بین ببرد نه اینکه به گفته کرزی کشورهای خارجی ، سر حدات ما را حفظ کنند وبگذارند که آقای کرزی در خانه ی خود مانند شیر هرگونه که دلش خواست فرمان براند وامنیت وی را خارجی ها تامین کنند
حکیم نعیم
    مشخصا ً در مورد افغانستان، تجربه ده سال اخیر نشان می دهد که امریکا و متحدینش نه تنها جلو مداخلات را گرفته اند، بلکه برای گسترش بحران، مداخلات را توجیه هم کرده اند.
می دانیم، دوستانی ! هستند که با صمیمیت و خلوص نیت، حضور دراز مدت قوای امریکا را در مقابل شرایط مشخص که به نفع افغانستان باشد، می پذیرند. فقط، باید گفت که اقلیت قدرتمند در امریکا در مسایل و مواردی که آزادی عمل کامل دارند، هیچگاه نمی خواهند خود را مقید به قواعد دیپلوماتیک و یا هم اخلاقی و انسانی بسازند.
استفاده از هر فرصت ممکن هدف است.
بحران اقتصادی اخیر در امریکا نشان داد که این اقلیت امتیاز طلب، حتی با سرنوشت میلیون ها انسان در امریکا که از بام تا شام برای حفظ خانه و کاشانه شان کار می کردند، چگونه "قمار" زدند. پس چرا باید به به منافع مردم افغانستان که با تعبیرهای استعماری، سرزمین "دزدان و رهزنان" می خوانند (5) و ادعا دارند که به قرن 13 تعلق دارد، توجه کنند؟
این یک بحث اخلاقی و انسانی هم نیست. این هم خیلی ها خوشباورانه و عامیانه خواهد بود که از قسیم فهیم، رحیم وردک، و یا هم ديگراعضاى کابینه ی شان امید قبولاندن منافع افغانستان را بالای امریکایی ها داشت.
امریکا در افغانستان کاملا دست باز دارد. تنها و تنها با رد خواست های استعمار محور خارجی و یک مخالفت عقلانی و بدون خشونت تا جایی می توان به خواست های مان پاسخ گرفت. افغانستان هیچ حربه و اهرم فشار به غیر از بسیج مردمی برای قبولاندن شرایط خود ندارد.
با آنکه با گرفتن نام آزادی و استقلال به "عدم درک از جهان گلوبالیزه شده، چپ گرایی، افراطی گری، پوپولیستی، غرب ستیزی..." متهم می شوم ولی جا دارد نکاتی را در مورد استقلال نوشته کنم : استقلال نه به معنای وابسته بودن به یک قدرت خارجی است و نه هم به معنای قطع رابطه با دیگر کشورها و در انزوا زیستن. اگر توجه شود، نیاکان ما بخاطری برای استقلال جنگیدند که تا بتوانند با تمامی کشور ها آزادانه رابطه داشته باشند. استقلال مانیفست موجودیت است. استقلال به معنای سود بردن از معاملات جهانی و حق نان است. استقلال به معنای آزادی عمل در دوست بودن با دنیاست. استقلال به معنای زندگی است. استقلال بیگانه ستیزی و بیگانه پرستی را یکسان نفی می کند زیرا بیگانه ستیزی مرض است و بیگانه پرستی بیماری صعب العلاج.
گفته می شود که "ما هیچ وقت استقلال نداشتیم و تنها در سایه و حمایه ِ امریکا -"جامعه جهانی" - می شود به آب و نانی رسید و خوشبختی را جستجو کرد." فقط، منطق اینگونه استدلال های عامیانه بنابر عدم شناخت دقیق از امریکا و مرجع قدرت، تهمیدانه و ناقص است. امریکای واحد وجود ندارد. امریکای جان مکین، جان کری، جو لیبرمن، لیندسی گراهام... از امریکای میلیون ها انسان که واقعا ً خوشبختی و آزادی را یکسان به همه خواهان هستند، خیلی ها فرق دارد.
متاسفانه ما با امریکای اولی که به یک اقلیت بسیار کوچک و جاه طلب تعلق دارد، طرف هستیم.
    سلام به‌‌ همه!
به‌‌ خاطر همین پلان خود آمریکا ۳۳ سال است که مصرف میکند
احمد از هلند
   
 امریکاییها برای جاسوسی و ناامن کردن منطقه در افغانستان امده اند .
اینها هر چه زود تر باید از افغانستان خارج شوند .

 افغانستان نبايد پايگاهي براي اهداف سلطه جويانه و استعماري امريكا در منطقه باشد

 من از احداث و اعمار پایگاه نظامی امریکا در خاک افغانستان بسیار زیاد بمنظور خوشحال هستم که برای همسایه های متجاوز و مداخله گر بخصوص پاکستان یک بلا و برای افغانستان سپر است . منبعد همسایه های افغانستان مجبور میشوند که خود را از گزند بلا پنهان و به دور بکشانند . اگر پایگاه نظامی امریکا در افغانستان نباشد باور داشته باشیم که از گزند همسایه های نابخرد و ظالم زندگی آرام را نخواهیم لمس کرد . دو برادرایکه در فوق اظهار نظر کرده اند به جواب شان مینگارم . برادران گل عامل آوردن امریکا بخاک افغانستان کی است یا بآن متوجه شده اید ؟ اگر متوجه شده باشید چرا اذعان نمیدارید که بگوهید طالبان و گلبدین بدین و حکومت مداخلگر پاکستان باعث آمدن و اعمار پایگاه نظامی امریکا در خاک افغانستان شد . آنهای که از حقیقت چشم پوشی میکنند اصلآ مسلمان نیستند . چر حقیقت را عیب میدانید ؟ راست گفته اید همه میدانیم حقیقت چه است . حقیقت آن است که تروریزم طالبانی گلبدین بی دین و حکومت سفاک پاکستان وسیله آوردن و امریکا و اعمار پایگاه نظامی آن در خاک افغانستان شدند . شما باید آنها را محکوم نفرین کنید نه امریکا را . شما دزد را مانده بز را لت و کوب میکنید . اگر طالبان تروریست و گلبدین بدین فروخته شده و زنجیر غلامی را بگردن قبول نمیکردند امروز امریکا در خاک افغانستان پایگاه نظامی اعمار نمیکرد .

  عزيز جان حالا كه امريكا سه پايگاه هوايي در افغانستان دارد مگر توانست جلوي حمله انتحاري روز عاشورا را بگيرد؟مگر با جت و موشك و تانك جلوي حمله هاي انتحاري را مي شود گرفت؟
اگر امريكا مي خواهد به افغانستان كمك كند اين وسايل نظامي را به افغانستان بدهد و ارتش افغانستان را قوي كند و خودش از افغانستان برود مطمئنا چنين كاري نمي كند.....
خود امريكايي ها مي گويند براي منافع ملي امريكا به افغانستان امده اند حالا شما فكر مي كنيد دلشان براي ما سوخته كه ما را از دخالت ديگران حفظ كنند؟؟؟يكي جاسوسي و تسلط بر منطقه هست انها مي خواهند بخصوص چين و روسيه و.... را بوسيله خاك افغانستان تحت نظر داشته باشند...مگر امريكا خودش يك بيگانه نيست؟يعني اگر امريكا در افغانستان همه كاره باشد اشكالي ندارد؟؟؟مطمئن باشيند اگر منافع امريكا اقتضا كند با طالبان هم شريك مي شود اصلا هسته اوليه طالبان را كه امريكا بوجود اورد ....امريكا نقشه ها براي افغانستان دارد كه يكي تغيير هويت مردم افغانستان هست تا بدون هزينه نوكر امريكا باشند مطمئن باشيند سلام گرگ بي طمع نيست.
   
 واقعا حرفهاي عالي وواقيعت را بيان كرديد و خيلي عجيب است كه اين شبكه اين حرفها را بخش نمود
   
 برای افغانستان تهدید نیست ، دیگران به افغانستان مربوط نیست
   
  خوانندگان محترم ،بدون در نظر داشت تئوری های توطئه بی اساس و خسته کننده ، واقعیت اصلی آمدن امریکا به افغانستان اخراج طالبان دهشتگر و نابودی القاعده بود. ما به تمام نظریات خوانندگان محترم ارزش قایل هستیم و با تمام احترام به آقای احمد از ولایت هلمند و محترمی که اسم شان را ذکر نکرده اند، باید نظر شان را " که امریکا از مدت سی و سه سال به این طرف سعی دارد تا نقشه های خود را در منطقه پیاده کند" رد نمائیم.
ما به درخواست دولت قانونی افغانستان اینجا ماندیم تا طالبان و القاعده را از این سرزمین دور نگه داشته و به عملیات خود ادامه دادیم تا به دهشت افگنی و افراط گری خاتمه بخشیم. اضلاع متحده آمریکا و عساکر بین المللی، قوای اشغالگر نیستند، طوریکه سران دولت امریکا چندین بار در مواقع مختلف بالای این موضوع اظهار نظر کرده اند ما یک روز هم اضافتر از ضرورت در افغانستان نخواهیم ماند. قسمی شماهم آگاه خواهید بود رییس جمهور اوباما برای خروج عساکر امریکایی از افغانستان پلانی داشته و طبق آن ده هزار عسکر امریکایی امسال و اضافتر از بیست هزار الی اخیر تابستان آینده و باقی تا آخر سال دو هزار و چهارده عیسوی خاک افغانستان را ترک خواهند داد و به اساس یک نظر سنجی که در ماه جون امسال انجام داده شده است، اکثریت شهروندان امریکا ( هفاد و دو فیصد) خواهان خروج عساکر شان از افغانستان می باشند.
بهر صورت قبل از اخراج قوای ما از افغانستان، می خواهیم تا عساکر و قوای امنیتی افغان آموزش و تجهیز شوند تا اطمینان حاصل شود که قوای امنیتی افغان به طور کامل قادر به دفاع از خاک شان در مقابل دشمنان داخلی و خارجی می باشند.
بااحترام
حامد غفوری
دی – ای – تی - سنتکام

      اما دزدهای شورای نظار سوار بر شانه ها و تانک های امریکایی ها همانند کارمل سوار بر تانک های شوروی وارد کابل شدند نه طالبان. شما باید معلومات تان از تاریخ را تقویه نمایید، وقت زیادی نگذشته است فقط ده سال. من نمیخواهم از طالبان حمایت کنم زیرا آنها نیز جز خیانت کار دیگری نکرده اند. اما باید حقیقت بین هم باشیم زیرا تنها طالبان مسؤول ویرانی این کشور و آوردن امریکایی ها به افغانستان نیستند.
   
 دوست عزیز امریکایی برشما هم ظلم شده توچه میدانی پشت پرده چه خبر است اگر امریکا بخواهد طالبان را در عرض یک هفته نابود میکند ولی ان موقع بهانه نمیماند که بماند ببین امریکا فرق کودک وتروریست نمیداند چرا همیشه مردم بیگناه زن وکودک میکشد چطور از فضا تیتر روزنامه را میتواند بخواند ولی کودک را با مرد مسلح اشتباه میگیرد بعضی ها از کشتن لذت میبرند دومن دنیا اسرائیل را محکوم کرده همه شورای امنیت دوستان امریکا هستند انها هم برای اسرائیل قطنامه صادرمیکنند امریکا وتو میکند حرف دنیا راقبول نمیکند بس دست اسرائیل درکار است با هدف مشخص نه طالبان خودتان را گول نزنید دولت امریکا خود وهم ملت اش را دربست نوکر اسرائیل کرده انهم حلقه بگوش کدام رئیس جمهور جرعت کرده از اسرائیل بد بگوید یک روزه ترور میشود کندی یادت هست مخالف اتمی شدن اسرائیل بود فوری کشتن . بس باید اجازه رفتن شما را صادر کنند ویا ملت افغان بیرونتان کنند غیر ازاین شما خواهید ماند.
   
 تشکر از دوستان غربی که واقعا در فکر ضعیف ها هستند و مردم افغانستان را از شر میکروب ها منطقه بیمه کرده ما در منطقه ای قرار داریم که اطراف مارا میکروب و ویروس ها خطرناک احاط نموده واین میکروب ها بسیار بی شرم و خود خواه هستند. دوستان ما به هزینه زیاد در فکر اعمار کشورما هستند و دشمنان ما در فکر نبودی جوانان کشور توسط مواد مخدر انتحار بی دانشی و فقر
اذر از هرات
رضا عباسي
    من با پايگاهاي نظامي در افغانستان مخالفت ميكنم طوري كه ما و شما ميدانيم آمريكا براي منافع خود به افغانستان آمده نه براي ازبين بردن طالبان از افغانستان و يا آوردن صلح و آرامش  . طوري كه در يكي از ماده هاي پايگاهاي نظامي آمريكا در افغانستان اين بود كه پايگاهي نظامي آمريكا در مرز هاي افغانستان باشد.اين خود واضح است كه دولت آمريكا به بهانه افغانستان كشور هاي منطقه مانند ايران،روسيه،چين و ... را تحت نظر داشته باشد و همچنان ما و شما مي دانيم كه آمريكا و همدستانشان در جريان 10 سال گذاشته بجاي اينكه امنينت مردم را تامين كند بحران را افزايش داده و ... 
اگر امروزه ما فكر كنيم آمريكا و ديگر كشورهاي غربي نه تنها نظامي بلكه فرهنگي،اسلامي و ...از چه راهاي مختلف وارد افغانستان شده كه حتي جوانان ما خود از آنها پيروي ميكند طوري كه آقاي احمد بهزاد در سال دوم دوره اول پارلمان چنين ميگفت«ما امروز تحت دو استعمار قرار داريم 1 نرم افزاري(كه جوانان ما را ستاره افغان ميسازد و با آنها آواز ميخواند از دين ،فرهنگ و ... دور ميسازد )                                                                                                                                      2 سخت افزار(جوانان ما را وسكت انتحاري ميدهند كه بر عليه يكديگر ايستاد شوند و كشور همين طور به آوارگي بروند ...)

زنده گی نامه ی  دبیر کل حزب وحدت اسلامی افغانستان  استاد شهید بابه عبدالعلی مزاری .

آخرین مرد
 
آخرين دردي كش ميخانه را هم درد كُشت
                          آخرين بود، آخرين را آخرين نا مرد كُشت

آخريني تا طلوع مرد و زنجيري دگر
 ‏                       حنجر هيهات من الذله شيري دگر 
 ‏
بشنويد، اي دوستان از درد مي گويم سخن
                       از شب سرد، آن شب نا مرد مي گويم سخن‏

زان شبي كه در دل خود قصه اي جانكاه داشت
                      جوي خون و بوي زرد سكه ها همراه داشت‏

آن شبي كه خون باباي يتيمان ريختند
                              آن گل سرخي كه با خون پدر آميختند

از كجا آغاز بايد قصة خورشيد را ‏
                                   ما جراي سوزناك آخرين اميد را

اينطرف خيل غريبان گره در كار، بود
                             آن طرف خيل بخيلان غريب آزاد بود

ماند اين سو هركسي كه با دل خود كار داشت
                    رفت آنسو، هر كسي كه گردن و افسار داشت

آنطرف يوغ است و گردنهاي خدمتكار ها
                          بوي نان خدمت است و سفرة افسار ها‏

هر چه گردن هست اينجا گردن سردار هاست
                      زير تيغ و بر سر ني يا به روي دار هاست

آه آخر در لباس ميش، اين خونخوار گرگ
                            يوسف دُردانة ما را دريد اينبار، گرگ

باز امشب ميل دارم بگذرم بر دارها ‏
                             بنگرم آواره ها و شهري از آوار ها ‏

مي سرايم مثنوي سالهاي دار را
                               داستان غرب كابل، قصه افشار را

ما كه يكصد سال با خون و خطر سر كرده ايم
                           داستان غربت اين قوم از بر كرده ايم
 
                                          سراج الدین صداقت
زنده گی نامه ی  دبیر کل حزب وحدت اسلامی افغانستان  استاد شهید بابه عبدالعلی مزاری .

استاد شهید عبدالعلی مزاری فرزند حاجی خداد در سال 1326 هجری شمسی در قریه نانوای چهار کنت از توابع  ولابت بلخ متولد گردید و دوران کودکی را در محیط گرم خانواره متدین بسر برد و از انجا که پیشه ی پدر و برادر استاد زراعت و مالداری بود  از کودکی با مشکلات  جامعه اشنا شده و شرایط سخت زنده گی مردم را با تمام وجود خود لمس میکرد .
حاجی خداد غیر از استاد شهید دو پسر دیگر نیز داشت که یکی به نام حاجی غلام نبی  بزرگتر از استاد  و دیگری به نام  سلطانعلی کوچکتر از ایشان بود برادر کوچک شان در دوره جهاد  در جنگ با سربازان رزیم منفور خلقی به شهادت رسید  ولی خود حاجی خداد که از موسفیدان  و بزرگان و متنفزین منطقه به حساب میرفت در سال 1361 ش توسط  عوامل  ضد انقلاب دستگیر شده و همراه با فرزندش حاجی غلام نبی و خواهرزاده خود محمد اسحاق ایلاقی تیرباران و به فیض عظیم شهادت رسیدند .دوران کودکی استاد همزمان است با اوج حاکمیت استبداد  و فاشیزم محمد زائی در افغانستان  که از یکسو  مردم هزاره جات  به رهبری ابراهیم خان شهرستانی معروف به ابراهیم گاو سوار –قیام بزرگی را  علیه سر سپردگان  رزیم در هزاره جات پشت سر گذاشته بودند  و از سوی دیگر علامه شهید بلخی  بایارانش قیام مسلحانه ی خود را  اغاز کرده که متاسفانه  در اثر خیانت نقشه ی ایشان افشا شد و به زندان افتاد ند – این شور و شوق انقلابی در اوج دوره ی خفقان و اختناق صدر اعظمی  داوود خان بدون شک در پرورش روجیه ی انقلابی و مبارزه جویی استاد بدون تاثیر نبوده است . استاد تحصیلات اولیه خو د را در مدرسه نانوائی اغاز کرده  و از همان  اغازین لحظات تحصیل با پشتکاری  و مناعت و قناعت  در راه نیل  به هدف گام بر میدارد  و در بیشتر  سالها ماههای رجب شعبان و رمضان  را بدون فاصله روزه میگیرد و ان هم با استفاده  از حد اقل  وسائل معیشتی  و غذای سحری که تادوره ی اخیر این عادت همچنان در ایشان دیده می شد و در ماه مبارک رمضان کمتر از غذای سحری استفاده می کرد .
این روحیه بزرگ تو ام با تقدس و تهجد بطور عمده معلول  محیط خانواده  و منطقه و مدرسه ی تحصل ایشان بوده است و مخصوصا  سخت گیری  پدر ایشان شهید حاجی خداد  که هم خودش  شخص  متدین بوده و هم در محیط منطقه تسلط داشته و از بروز  انحرافات  و مفاسد اخلاقی  به شدت جلوگیری میکرد  کاملا  در روحیه ی استاد شهیید  تاثیر شگرف خود را داشته است و از همین  رو استاد شهید  ازهمان دوران کودکی  به تکالیف دینی و مقررات  و مراسم  مذهبی تقید کامل داشته و مخصوصا  در مراسم عزاداری  سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بطور مستمر در سینه زنی و نوحه خوانی و مجالس روضه و سخنرانی فعالانه  شرکت میکرد .
علاوه بر این روحیه بلند معنوی  که شرایط  و محیط و خانواره به استاد شهید هدیه کرده بود شجاعت و جرات نیز یکی از  ویزگی های دیگر شخصیب او بودکه از همان  دوران تحصلی در وجو د ایشان محسوس بود . گویا استاد شهید در اوایل دوره ی جوانی خود اولین الهامها را از علامه سترگ شهید سید اسماعیل بلخی گرفته است زیرا این مطلب را بارها تکرار می کرد که در اولین ملاقات با بلخی تحت تاثیر او قرار گرفته و دیدار با او سرنوشت  ایشان را تغییرداده است  به طور نمونه استاد میفرمود :چند روزی که بلخی در قریه ی ما و در مهمانخانه ی ما بود از صحبتهای  او خیلی چیز ها یاد گرفتم  بلخی مرا به درس خواندن و عسکری رفتن تشویق می کرد .
و همچنین میفرمود  .
من به دستور و تشویق بلخی به عسکری  رفتم و او برای من میگفت  : اگر ملا میشوی باید مجتهد شوی و اگر روضه خوان میشوی  باید واعظ و خطیب شوی  و اگر دزد وراهزن شوی  باید بانک را بزنی نه خانه مردم بیچاره را – و اگر سیاستمدار میشوی باید رئیس ووزیر شوی نه مامور .........
این اندرزها به گونه ی بر روح استاد تاثیر میکند که همه را مو به مو به اجرا میگذارد یعنی وقتی درس میخواند  با تمام  وجود  و تمام وقت به تحصیل میپردازد ووقتی که به مبارزه  دست میزند خط مقدم را بر میگزنید و رهبری و فرماندهی توده های مردم را بدست میگیرد .
دیدارهای استاد شهید با علامه شهید بلخی  بین سالهای  44 تا 47 به طور مکرر انجام میشود  و گاه در مزار و گاه در کابل این دو روح بزرگ با هم به گفتگو مینشنند  و طبیعی است که اندیشه های مواج و انقلابی  با ان بیان سحر امیز شهید بلخی از همان سالها روح استاد شهید را متلاطم ساخته و در مسیر مقدس مبارزه و مقاومت به توده ها رهنمونش میسازد .

عسکری و ادامه تحصیل در خارج کشور .

استاد شهید مزاری بر خلاف  نظر اعضای خانواده و دوستان خود که وی را از رفتن عسکری منع میکردند تصمیم گرفت  که به صورت  داوطلبانه  هم برای  خدمت  به کشور و هم برای بر رسی اوضاع و دستیابی  به تجربیات  جدید در زنده گی عازم خدمت سربازی  شود و بدون شک در این قسمت هم نصتیح و ارشادات شهید بلخی برای او بی تاثیر نبوده است .
استاد در حین تحصیل بین محصلین جوان کتابهای اسلامی – سیاسی – انقلابی – و اثار متفکرین را توزیع میکرد و انان را وادار به مطالعه میکرد وهمچنین محصلین را  را برای انجام امور تبلیغی ورفتن در میان مردم  و سخنرانی و بیان احکام و افکار اسلامی تشویق میکرد  و می فرمود که این کارهاسبب میشود که با روحیات اقشار مختلف جامعه اشنا شده و روشهای موثر بر خورد و ار تباط با مردم را تجربه کرد – استاد شهید در مورد تحصیل خود میگوید .
تا سال 1358 بدون وقفه درس میخواندم  هیچگونه مزاحمتی را شامل درسم نمی ساختم ولی با ان هم در همان سال پدرم از داخل برایم پول فرستاد  که همراه برادرم به مکه بروم با این کار مخالف بودم چون به درسهایم لطمه میزد  و مدتی از درس میماندم زیرا علاقه ی وافری به درس داشتم اما وقتی مسائل را پرسیدم معلوم شد  که بر کسی که پول برای او فرستاده شده حج واجب میشود  به ناچار درس را ترک کردم و راهی مکه شدم  ولی در سوریه  ویزای عربستان سعودی  برایم داده نشد  همانجا ماندم و برادرم به مکه رفت و از انجا به عراق رفتم  و بعد از چند روزی که معطل ماندم  با مقداری کتابی که تهیه کرده بودم عازم ایران شدم  کتابهایم گیر رفت و خودم دستگیر شدم بیشتر از چهار ماه زندان شدم و بعد مرا رد مرز کردند وقتی  از ایران خارج شدم رفتم افغانستان  در منطقه ی شمال و در مدارس مزار شریف و چهار کنت یک سلسله بر نامه های تربیتی با محصلین ریختم .
زندان و باز گشت به وطن .
 
پس از اتمام تحصیل شخصیت سیاسی و فکری استاد شهید نضج وپخته گی بشتر یافت وباروحیه سر شار از امید و اطمنان  و اراده ی جدی و استوار تصمیم گرفت برای نجات مردم افغانستان  وارد صحنه ی سیاسی شده و مبارزه  را اغاز نماید و از این رو با سفر به عراق با برخی از شخصیاتها دیدار مینماید و در باره اوضاع سیاسی  ووظایف مبارزاتی به گفتگو می پردازد و سپس به ایران می اید  و در مرز ایران دستگیر و زندانی میشود.
استاد در زندان ایران به شدت شکنجه میشود به اندازه ای که داغهای  سوختگی ان  تا مدت ها در بدن ایشان هویدا بود استاد شهید میگوید : روزی سیگار روشنی را روی صورتم خاموش کردند  به امید اینکه  یک اخ بگویم ولی تا اخر چشم به چشم انها دوخته و ساکت و صبور ماندم تا شخصیت یک محصل افغانی را خرد نتوانند .
استاد پس از زندان از ایران اخراج میگردد و با بدن مجروح و لباس های  پاره پاره به کابل میرود  و پس از چندروز استراحت تصمیم میگیرد  که با جنرال  سید میراحمد شاه که به جرم نقشه ی کودتا علیه رژیم  در زندان بسر میبرد ملاقات کند  ولی بخاطری شرایط امنیتی نمیتواند  این کار را انجام دهد  .
استاد حاجی محمد محقق رهبری حزب  وحدت مردمی افغانستان  در این رابطه در یکی از مصاحبه های خود گفته است : قصد کردمکه به عتبات مقدسه بروم و در سال 1355 برای تهیه ی مقدمات سفر و اخذ پاسپورت به مزار شریف مرکز ولایت بلخ امدم  و از قضا با استاد عالیفدر و قافله سالار دلیر اسلام – استاد عبدالعلی مزاری بر خوردم و مقصد خویش را با او در میان نهادم استاد مزاری ضمن تشریح و ضعیت مردم و کشور  مرا به ماندن و اقامت در داخل کشور ترغیب نمود و همین بر خورد  سر اغار اشنای ام به مسائل سیاسی شد و بعد از ان در فکر مطالعه ای کتابهای سیاسی و اثار عالمان نامداری همچون مطهری – طالقانی – علی شریعتی – و جلالدین فارسی افتادم
مبارزات سیاسی رهبر شهید


استاد شهید در این مقطع از بنیانگذاران اولیه ی سازمان نصر افغانستان محسوب میشود که خود در این باره میگوید :
سازمان نصر در سال 1351 تشکیل شده و ایم مطلب در نشریه سازمان در ج شده و اعلامیه های که در ان زمان  و رسم از سوی سازمان منتشر شده در اول مرامنامه اشاره شده است  اولین بار هسته ی سازمان نصر در داخل در سال 1351  به نام روحانیت نوین به و جود امد و بعد به حزب حسینی تغیر نام داد و همچنین همزمان با تشکیل هسته های اولیه سازمان در داخل- در خارج از کشورهم هسته ی به وجود امد  به نام روحانیت مبارز در سال 57 .....وقتی که مبارزه در سراسر افغانستان تشدید گرید این مجموعه گرد هم امدند و سازمان نصر را تشکیل دادند  که در سال 1358 رسما اعلام موجودیت کرد .
پس از کودتایی روسی 7 ثور و اغاز مبارزات مسلحانه ی مردم افغانستان بر ضد عوامل بیگانه- استاد مزاری در اوایل سال 1358 برای رهبری  قیام مسلحانه  ای مردم به داخل کشور میشتابد و در تابستان 58 در جبهه ی قدرت مند چهار کنت  - به حیث یک روحانی مجاهد  در کنار دهها رزمینده ی جوان  دیگر به وضیفه میپدازد  تا جایی که در یکی  از جنگها  شانه ی خود را دیوار سنگر مجاهدان حقیقی اسلام قرار میدهد  که در اثر فیر مداوم ماشیندار به حس شینوای شان اسیب میرسد و از این جهت مشکلی داشتند استاد شهید حضور خود را در جبهات چنین تشریح می کند
استاد شهید در این باره میگوید :
در تابستان 1358 که نه هزار نفر بالای چهار کنت حمله کرد من هم در ان جنگ حضور داشتم با اینکه سه مطنقه استراتیژیک را دشمن گرفته بود و هاوان و توپهای  خو درا در ان نصب کرده بود ند تانکها هم سر تپه  بالا امده بود  و گمان نمیرفت که این بار  بتوان انها از کوه پائین اورد  و لی با یک شهامت وصف ناشدنی  همین مردم  که نه دوره ای اموزش چریکی دیده و نه درس نظامی اموخته بودند  دوساعت تمام سینه خیز  طرف قرار گاه دشمن پیشروی کردند  و بدون اینکه  دشمن خبر شود در شب بالای انها حمله کردند از اینکه قرار گاه ها از هم فاصله داشتند  مردم تقسیمات شده بودند که همزمان  هر سه پایگاه  را تصرف کنند ولی به نسبت دوری  راه پایگاه سوم از واقعه خبر شد  با اینکه هاوان و توپ هم داشت ولی پس از تصرف  دو پایگاه - پایگاه سوم هم به تصرف مجاهدین در امد  تعداد دوصد تن از این مزدوران در ان شب خون و در گیری تن به تن به هلاکت رسیدند و تعدادی هم موفق به فرار شدند و به این طریق تعداد اسلحه و مهمات به دست مردم افتاد یک شب در میان باز هم  مردم حمله کردند و این بار حمله به کوه (تخت خان) صورت گرفت  باز هم مردم سینه خیز  پیش رفتند  ساعت یک بعد ازنیمه شب  انجا رسیدند  و از میل تفنگ دشمن گرفتند و با چوب  و دیگر  وسائل  انها را کشتند و تعداد  زیاد شان  را از کوه پرت کردند  و تعدادی هم در وقت فرار از کوه افتادند در مجموع 2000 قبضه سلاح  مختلف النوع در این جنگ به غنیمت مجاهدین در امد این جنگ مقارن با کشته شدن تره کی و به قدرت رسیدن حفیظ الله امین (25 سنبله 1358)بود .
استاد شهید بعد از جنگ مزبور  به منظور  تامین و امکانات و تسلیحات  بیشتر و ایجاد هماهمنگی  و ارتباط  با نیروهای و عناصر دیگرا ز چهار کنت خارج شد و سپس مسافرتی به ایران انجام داد و در اوخر سال 1359 دوباره به داخل  کشور باز گشت و در (تنگی شادیان)مستقر گردیدند  و از انجا طرحهای  متعدد فرهنگی – نظامی – سیاسی و عمرانی و اقتصادی را در دست گرفت که برای  ایجاد تحول در ان ساحه بسیار موثر  واقع شد و کانونهای فرهنگی و تربیتی ایجاد شد ند اما با کمال تاسف در سنبله 1360 سربازانی  دولتی  و روسی حملات شدید ی  را برای تصرف منطقه اغاز گردند  و نظر به تنش  و اختلافی  که در میان مجاهدین ایجاد شده بود  قوای دولتی  به اسانی از تنگی شادیان عبور کردند و پس از  ان پایگاه  فرهنگی منطقه نانوای مقر استاد در محاصره قرار میگیرد و ایشان طبق گفته ی خودش گوسفندی را نذر کرده و به همه بچه های فرهنگی اعلام میکند که فقط ۱۲ نفر بمانید  و بقیه بروید  پناهتان بخدا – ولی همه سر را پائین انداخته میروند  و تنها 6 نفر در کنار استاد شهید باقی میمانند  که هفت نفر ی یک روز در مدرسه مقاومت میکنند و شب هنگام از طریق  کوه جان به سلامت میبرند .
افرادی که در این جنگ در کنار شهید مزاری ماندند عبارت بودند از :
رضابخش که بعدا دستگیر و شهید شد .
محمد اسحاق پسر عمه استاد که دستگیر وشهید شد .
حاجی موسی که در جنگ از دو چشم نا بینا شد .
سید سخیداد علوی که شهید شد.
محمد افضل پسر عموی استاد که از سال 62 به بعد مفقود الاثر است .
حاج معلم که بعد ها در پاکستان به اثر تصادف موتر کشته شد .
استاد تا سال 1360 سر گرم فعالیتهای گوناگون سیاسی اجتماعی  و نظامی در منطقه بود  و در ان سال بخاطری پاره از ضرورتها و مشکلات استاد شهید در اوایل زمستان به طور ناشناس  به منظور  مسافرت به خارج از منطقه بیرون شد استاد شهید سپس وارد ایران گردید و فعالیتهای سیاسی ایشان در خارج از کشور در میان مهاجرین و گروههای  سیاسی و محافل فرهنگی اغازگردید کنشها وواکنشهای گوناگون  گوناگونی  را پدید اورد  و برای اولین بار  نام استاد شهید در مطبوعات و رسانه های جهانی  مطرح گردید 
تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان .


پس از تشکیل کنگره ها – سیمینار ها و نشستها ی متعدد در پنجاپ – لعل – بهسود و جاغوری و بر رسی دیدگاهها و نظرات مسئولین – فرماندهان مجاهدین و مردم  به تاریخ 1368/4/25  رهبران و مسئولین جهاد از سرتاسر  مناطق هزارستان  و از کلیه  احزاب و گروه ها در مرکز بامیان  جلسات تاریخی و سر نوشت ساز خود شان را اغاز کردند این جلسات 9 روز ادامه پیدا کرد  و اعضای  شرکت کننده  پس از 16 روز جلسه تصمیم نهای را مبنی بر اتحاد  کامل گروه ها  اتخاذ نمود ه و کمیسونی را مامور نمودند که قطع نامه ای تحت عنوان (میثاق وحدت ) اماده نمایند  این میثاق نامه در 20 ماده تهیه گردید  و در طی مراسم با شکوهی  همگی میثاق را امضا نموده و سوگند یاد کردند  که گروه های قبلی را منحل و در راه تشکیلات جدید یعنی حزب وحدت  اسلامی افغانستان بذل مساعی نمایند .
در همه ی  این گرد همای ها ی سنگین  و خسته کننده این شخصیت بزرگ استاد مزاری بود که با منطق قوی  و استدلال متین وشکیبایی و خویشتنداری خود حرکت جدید را به سوی مقصد اصلی یعنی  اتحاد واقعی ملیت  همیشه مظلوم  افغانستان هدایت کرد  و حیات جدیدی به کالبد  جامعه رنجور و زخمدیده ی ما بخشید
در این راستا بود که در سال 1368 هیئت بلند پایه و تام الاختیاری  از طرف مرکز حزب وحدت اسلامی افغانستان  در بامیان عازم ایران شد این هیئت را نیز رهبر فقید ما استاد مزاری سرپرستی میکرد ند و در کنار او شخصیت دوم هیئت سردار رشید دیگر ما استاد شهید صادقی نیلی  قرار داشت  و این برای اولین بار بود که مردم ستمدیده ما شخصیت واقعی خود را به نمایش گذاشتند  واز مزاری – صادقی که با اراده استوار و چهر های صادق و صریح خود به حیث سمبل  ملت هزاره و هویت واقعی مردم را نمایش میدادند توسط مهاجرین و محصلین افغانی مقیم ایران  در بهشت زهرا  استقبال بی نظیر و تاریخی به عمل امد و از ان لحظه همگی فهمیدیدند که هزاره در حال بیدار شدن است  البته سنگ اندازیها و موانع بسیاری در راه وحدت وجود داشت اما مقاومت  و سر سخت هیئت بخصوص استاد  شهید مزاری  و استاد شهید صادقی نیلی و همچنین بیداری و هوشیار مهاجرین و محصلین تمام ترفندها را خنثی ساخت .
استاد شهید مزاری به تاریخ 1368/12.20 به عنوان سخنگوی هیئت در اواین مصاحبه خود اهداف هیئت را در این سفر چنین اغاز کرد :
1 – ادغام کلیه دفاتر احزاب منحله و تعیین نماینده گی واحد برای رسیدگی به امور مهاجرین وحزب وحدت اسلامی در خارج .
2 – اعلام مواضع حزی وحدت اسلامی افغانستان
3 – به وجود اوردن نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان .
4 در جریان  قرار دادن مهاجرین در باره حوادث و رویدادهای داخل کشور .
5 – دعوت از اعضای کادر مرکزی برای رفتن به داخل
6 – جذب کمکهای مهاجرین وطرفداران  حزب وحدت اسلامی افغانستان و ارسال ان به جبهات داخل کشو ر . و ..........
استاد شهید با حوصله و بردباری  و با توسعه ای صدر و پایداری کم نظیر خود  به اهداف فوق جامه عمل پوشانده  تشکیلات حزب وحدت را در ایران و پاکستان  و چندین کشور دیگر  به طور رسمی فعال ساخت  و این برای  اولین بار بود که اقشار گوناگون  مردم ما در داخل  و خارج کشور با چهره استاد شهید اشنایی یافته و در وجود او نشانه  های کسی را یافتند  که با تمام  وجود و با کمال صداقت و پایمردی  و شهامت  و قاطعیت  بی نظیر – داعیه نجات و عزت  و ازادگی ملتی را مطرح کرده و سخن از احقاق  حق و عدالت  اجتماعی و احیای هویت اصیل اسلامی و ملی  می زند و از همین رو بود  که با وجود تعین رئیس و سخنگو برای حزب – مردم هرچند به صور غیر رسمی در عمق قلبهای خود او را رهبر ایده ال خود میدانستند و به او چشم امید بسته بودند .
استاد شهید تصمیم گرفت که در راس یک کاروان کوچک و با مجموعه ای از امکانات ووسائل  فرهنگی از طریق  جنوب غرب کشور  به بامیان باستان  مقر شورای مرکزی حزب باز گردد که متاسفانه این کاروان کوچگ توسط پلیده های مجاهد نما کمین زده شد  و در اینجا بود که شایعه گم شدن و اسارت استاد بر سر زبانها افتاد  و این موضع یک حالت سر در گمی امیخته با وحشت  و امیداواری  ره به وجود اورد و در حالیکه حریفان سیاسی و دشمنان وحدت از این شایعه  خوشحال بودند مردم مظلوم و مهاجرین را هاله ای از ترس و نگرانی  و اندوه فرا گرفته بود  و دوستان ودلباختگان وحدت برای سلامتی استاد روزه  نذری گرفتند .
سر انجام این دعا ها مستجاب شد و پس از تلاش و جستجو استاد را در کنار روزد خانه ای در نوار مرزی یافتند که در گوشه انزوا و به دور از هیاهوی جهانی با دستان خود ازرورد خانه ماهی گرفته وبرای همراهانش میپزد
دوستان پیشنهاد کردند که ایشان به خارج کشور  و چون مسیر راهها خطر ناک و نا امن است اما او تصمیم گرفته بود  که به هرترتیب ممکن خود را با بامیان برساند  هنوز استادشهید  در دشتهای  سوخته وطوفانزای جنوب غربی در جستجوی راه به قلب کشور(هزاره جات) بود که کنگره سراسری حزب در بامیان دایر شده و استاد شهید را در غیاب با اتفاق  ارا به دبیرکلی  حزب وحدت اسلامی  افغانستان انتخاب کردند  و این انتخاب  هم مسیر زنده گی استاد شهید را و هم سیر تاریخی حزب وحدت را تغیر داد  زمانی که استاد از برهوت نجات یافته  پا به خاک  هزاره جان گذاشت مردم هم نفسی راحتی کشیدند  چون رهبر دلسوزشان از کام مرگ نجات یافته بود از این زمان به بعد  بامیان سر زبانها افتاد و مرکز تصمیم گیریهای مهم سیاسی – نظامی گردید  بامیانی که چون مجسمه های بودا  در تاریخ وطن ساکت و ارام بود به یک بار روی انتن رادیوها قرار گرفت  و خبر ساز شد تا جای که  زمینه ای تفاهم جنرال های ناراضی رزیم  نجیب از بامیان تدارک دیده شد زیرا بدون تصویب  شورای مرکزی در بامیان مسولین شمال نمی توانستند با جنرال های  مذکور وارد مذاکره شوند .
استاد در مدت اقامت در بامیان تشکیلات حزب را فعال  ساخت برای اینده کشور و تصمیمات  بعدی بر نامه ریزی کرد و حزب رااز حالت رکود بیرون اورد  و تمام نیروهارا به کار سازنده واداشت .
پیروزی مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل .


با پیروزی مجاهدین در کابل استاد شهید مزاری نیز بامیان را ترک گفته از طریق مزار شریف عازم کابل گردید در این میان استقبالی که مردم در مزار شریف  و هم در کابل  ار استاد شهید  به عمل اوردند در این تاریخ این شهر ها بی سابقه بوده است حضور استاد شهید در پایتخت کشور ونظارت  بر اعمال  مجاهدین حزب وحدت اسلامی به زودی وزنه ای سیاسی – نظامی –هزاره ها را در مقابل انهای که که تحمل حضور قدرتمند انان را در کابل نداشتند و به نمایش گذاشت . برای هیچ کس پوشیده نیست که بر خورد قاطع و تسلیم نا پزیری استاد مزاری در برابر  سیاست انحصار گرایانه رژیم ربانی برای هیچ یک از طرفداران رژیم کابل قابل تحمل نبود بخصوص برای انهای که به بیگانگان قول حذف جامعه همیشه مظلوم افغانستان را داده بودند از این رو وقتی نتوانستنداز حضور  این جامعه در کابل جلوگیری نمایند دست به طرح دسیسه خطر ناکی زدند  تا از طریق جنگ این هدف را تحقق بخشند و از این رودر شب 1371 /3/12 اولین جنگ با تحریک و توطئه شورای نظار توسط نیروهای متعصب وپلید سیاف بر حزب وحدت تحمیل گردید و پس از ان  هر چند مدت یک بار جنگ خونینی بر مردم غرب کابل  تحمیل می شد و سر انجام در 22 دلو 1371 توطئه عمیقی که از طرف باند مسعود – ربانی –سیاف چیده شده بود  به منظور بر اندازی مرکزیت حزب وحدت  و به شهادت رساندن استاد مزاری رهبری ازادگان به اجرا گذاشته شد و فاجعه خونینی افشار پیش امد که تا ابد  به عنوان لکه ننگ بر پیشانی سیافیها و مسعودیها باقی خواهد ماند . دراین فاجعه هر چند انها به هدف خود یعنی به شهادت رسانیدن رهبرمحبوب استاد مزاری نرسیدند  ولی از دوجهت این فاجعه خطر ناک بود اول : از ان جهت که مردم مسلمان  ومظلوم ما را در افشار قتل عام کردند که انعکاسات جهانی ان با اسناد و مدارک در حد ی است که هیچ کسی انکار نمیتواند و دوم از ان جهت که در این فاجعه دست خیانت از طرف نیروهای خودی نیز اغشته بود و عامل اصلی فاجعه تلقی می شد ند.
استاد شهید در طول عمر در تنها موردی که زار زار با صدای بلند گریسته است همین فاجعه ای افشار است که در یک گردهمایی عمومی در کابل به مردم قول میدهد  که تا عاملین این فاجعه را به چوبه ای دار نکشد و انتقام مردم مظلوم را نگیرد ارام نخواهد نشست . این حادثه تاسف بار گذشته از خسارات و تلفاتی که لازمه هر جنگ است برای مردم ستمدیده ی ما این نتیجه گیری را نیز داشت  که بدون رهبر واحد قاطع ودلسوز نمی توانند به حیات سیاسی – مذهبی –اجتماعی خود ادامه دهند و از انجا که دبیر کل حزب در بدترین  شرایط سیاسی – نظامی – صحنه را ترک نکرده و در کنار مردم باقیمانده بود محبوب دلها شده و به رهبر ایده ال مردم مبدل شد و شعار (مزاری رهبر )برای اولین بار در فضای  قلبهای مردم کابل طنین انداز شد .همین مقاومت و پایداری و دفاع جدی و صادقانه از حریم شیعیان کابل باعث شد که علی رغم بیش از 20 جنگ تحمیلی وتبلیغات زهراگین دشمن – بر محبوبیت استاد در بین مردم و نیروهای مسلح مرکزی وهمه ارکان و تشکیلات حزب بیش از پیش افزوده شود و به همین دلیل در اجلاس عمومی شورای مرکزی حزب باز هم ایشان با اکثریت قاطع ارا به دبیر کلی مجدد حزب بر گزیده شدند . استادزاهدی مرد مجاهد و اندیشمند یار و همکار و همرزم استاد شهید در سخنرانی تاریخی خود در کابل در این باره چنین گفت :
وقتی شعار مزاری رهبر را شنیدم با خودارام گریستم ... این مساله مزاری رهبر یعنی چه؟ یعنی هزاره ها به این نقطه رسیده اند که روی یک نفر اگاهانه – عالمانه – فهمیده و بدون فشار دیگر ان توافق مینمایند  که این برای من یک جهان ارزش دارد اگر بمیرم دیگر غمی ندارم .....این برای من یک افتخار است نه به این دلیل که حضرت استاد مزاری رهبر میشود به این دلیل که اراده ملی و ازاد برای مردم مقاوم ما به وجود امده است من به اینموضوع افتخار میکنم و اگر بمیرم دیگر ارزوی ندارم کور شود چشم من که من مزاری رهبر را قبول نکنم ......... به استاد من اخلاص و ارادت دارم و اگر اشان دستور بدهند که من کاتبی کنم مخالفت نمی کنم و با دید باز می پزیرم .) خلاصه کلام کارنامه جاویدانه ای رهبر شهید سعید ما ان قدر گسترده ووسیع ایت که در این مختصر نمی گنجد  شرح و بیوگرافی ایشان در واقع شرح حد اقل تاریخ متلاطم 20 سال اخیر و تحلیل حوادث پر نشیب و فراز دوره جهاد  و دو سال خونین کابل را میطلبد .
شهادت افتخار و ارزوی همیشگی استاد شهید بود .





مدتی پیش که وضعیت کابل هر روز بحرانی تر شده میرفت شورای مرکزی و قوماندانها تصویب کرده بودند که باید حضرت استاد مزاری محل اقامت خود را تغیر داده و به نقطه دیگری در خارج کابل نقل مکان کند و امور کابل را جمعی از مسئولین و قومندانها اداره نمایند اما پاسخ استاد در برابر این تصویب این بود : من تا اخرین لحظه در کنار مردم مظلوم غرب کابل خواهم بودو دراخر سرنوشتم یا اسارت است و یاشهادت  .
استاد واقعان به این وعده وفا کردو تا اخرین لحظه در کنار مردم باقی ماند اما پس از انکه غرب کابل در محاصره شدید قوای پلید و کینه توز شورای نظار و وهابی های اتحاد سیاف از یک طرف و قوای غدار و خیانتکار گروه مهاجم و عهد شکن  طالبان  از طرف دیگر قرار گرفت استاد تا اخرین نفس مقاومت مردم را رهبری کرد و در مقابل گروه عهد شکن طالبان  تا اخرین فشنگ خود نبرد بی امان را ادامه داد اما بالاخره به تاریخ 1373/12/21 توسط گروه غدار طالبان که قران در دست وبا شعاری صلح در افغانستان امده بودند به اسارت گرفته شد و سخنگوی انان  به طور رسمی از رادیوها اعلام کردند و مقتضای عرف بین المللی ووجدان انسانی این بود که انان  در برابر حفظ جان و سلامتی  استاد شهید و وهمراهانش مسئول باشند اما بر خلاف تمام این مقررات استاد ویارانش را به تاریخ 1373/12/22 به طرز فجیع و ان چنان به رگبار بستند که حتی در شناسای  جنازه ها مشکلات زیادی  پیش امد باند کثیف شورای نظار نیز با عمل جنایت کارانه خود در غرب کابل  پس از اسارت استاد شهید نشان دادند که حاضر اند به تعبیری یکی از سربازان شان خون مردم هزاره را سر بکشند  و به هرجنایتی  دست بزنند و هست و بود مردم را غارت کنند منازل مسکونی را ویران کنند
اما واقعان این کمال نا جوانمردی است که انسان از مردم غیر نظامی و بی دفاع  و از کودکان و پیر مردان انتقام بگیرند و این عمل  است که کلیه جنایتکاران تاریخ در برابر حق جویان و ازادیخواهان  به ان دست یازیده اند مگر در تاریخ اسلام نخوانده ایم که لشکریان کینه توز یزید  بر نعش مطهر فرزند  رسول خدا امام حسین (ع,)و یارانش  اسب دواندند و خیمه گاه ان حضرت را به اتش کشیدند  و اثاثیه ناچیز انان را به غارت بردند  و کودکان و زنان را اسارت گرفتند ! و این چیزی است که در تارخ 22 و 23/12/1373 در کارته 3 و کارته 4 و قلعه شاده و دشت ازاده گان و سایر مناطق غرب کابل توسط قوای شورای نظار یک بار دیگر تکرار شد .
به هر حال دشمن نا بکار بهترین شخصیتهای  مجاهد و مقاوم مارا از دست ما گرفت همچون استاد اخلاصی جاغوری و استاد عید محمد ابراهیمی  و استاد جنرال ابوذر غزنوی  و استاد قائمی وبرادر مجاهد وفداکار  و پر تلاش  سید علی علوی که درطول سالهای جهاد و همیشه در سفر و حضور در جبهات  و در مهاجرت و در همه جا در کنار استاد شهید مزاری بود و هم محافظ او بود هم یارو همکارش و هم دوست وبرادرش که لحظه ی از استاد شهید جدا نشد و سر انجام در حین شهادت نیز روح انان با هم سوی ملکوت اعلی عروج کرد .
 هرچند استاد شهید از میان ما رفت  و ملت را عزادار ساخت  اماخون مطهر  او بیش از پیش درخت تنومند وحدت را درمیان ملت به ثمر نشاند و عشق به او و ارمان او تا عمق جانها جاویدانه شد و از همین رو بود که ملت وفادار او تصمیم گرفتند پیکر پاک و مطهر اورا و یارانش را در طول صدها کیلومتر در مناطق هزاره جات تشیع کنند که این چنین تشیع و قدر دانی در طول تاریخ هزاره جات بی سابقه وبی نظیر است .
گرچه بسان ستاره  ای بود که در اسمان مردم ما دیر طلوع کرد و خوش درخشید اما زود غروب کرد لیک پرتوی را که در عمق دلها و جانها افکند برای همیشه روشنگر راه ما و هدایتگر کاروان نهضت ما خواهد بود .
امروز فرزندان او در کابل هزاره جات و دردیار غربت ایران – پاکستان – و امریکا و لندن و ...........یک بار دیگر با روح بزرگ  او عهد میبندند که تا تحقق ارمانهای بلند و تا فتح قله های شرف و عزت و ازادگی و تا ریشه کن ساختن جرثومه های  فساد و خیانت و عهد شکنی از سر زمین خود ارام نگیرند  و علم سرخ خونین اورا به زمین نگذارند .
پس سلام بر تو ان روزی که ازاد زاده شد ی و ان روزی که مردانه قیام کردی و ملتی را سرفراز ساختی و ان روزیکه باز هم مردانه به پیشواز شهادت  شتافتی و سلام بر انروزیکه که سرخ رو و خونین جامه بر انگیخته شوی و در محضر اقدس الهی بر مظلومیت مردم خود و بر قساوت  و نامردی و نامردمی دشمنان به شهادت بایستی و جنایتکاران را رسوا سازی .
برای دانلود و نمایش عکس های بیشتر ابر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

ايده هاي بینندگان در باره شهداي روز عاشورا در كابل،مزار شريف،قندهار :

   
ايده هاي بینندگان در باره شهداي روز عاشورا در كابل،مزار شريف،قندهار :
    لعنتت برکشورپاکستان که محل پرورش طالب و القاعده و گروه صحابه و لشکر جنگهوی و....است و کشورعزیزما هرروز بنام شیعه و تاجیک و مخالف پاکستانی به خاک و خون می کشند ودرمدت سی سال است که کشورما توسط پاکستان کثیفستان آرامش و امنیت را نمی بینند
   
  مزدوران یهود ... غربیها که از ... ومزدوری شان حتی خبر ندارند همچون جنایتی را مر تکب شدند که هزاران لعنت خداومخلوقات خدا به آنها باد
   
جنت جای شان است. لعنت بر یزید و ...و یزیدیان زمان
   
  برادرانیکه همیشه در رابطه به پشتون ها مي گويند...
شما چرا اینار هم پشتون ها را در این مسائل دخیل میدانید. مسولیت حمله را هم یگ گروه وهابی بی دین پاکستانی به دوش گرفت، من چند سوال دارم
آیا در این کشور سالهاست که پشتون ها و اهل تشیع با هم مراسم نمی گیرند؟
آیا حالا در قندهار تعدادی زیادی پشتون شیعه نیستند؟
آیاامنیت گرفتن این محل مقدس تنها مربوط به پشتون ها بود؟
خوب چرا تا امروز جنین اتفاق نیفتاده به هر صورت من فکر میکنم این بزرگترین بی انصافی است که چنین قضاوت کنیم به هر صورت دست دعا بلند کنیم و به این شهیدان بهشت برین و برای بازماندگان شان صبر جمیل خداوند اعطا فرماید.
مومند
   
 این سوغات امنیت وبرقراری عدالت ازبرکت حضور قوای خارجی دروطن ماوشماست
ای پیروان حسین (رض) همچوحسین باقربانی جان تان از وطن وناموس خود دفاع کنید ..تا همه کفار خارجی ازافغانستان بیرون روند
وگرنه ازی هم بدتر برسرما خاد آمد
روح همه شهدای پیروان راستین حضرت امام حسین (رض) شاد وبهشت برین جایشان ..
   
خوش به حال شما شهدای عزیز که در روز عاشورا پیمان با امامتان را به حقیقت تبدیل کردید و اکنون مولایتان از شما استقبال میکند
کریمی
   
این اولین جنایت برگرفته از تفکر وهابی ال سعود نیست اخرین هم شاید نباشد
همانگونه که یزید روزی به سزای اعمالش رسید بزودی منتقم خون شهدا خواهد امد وانتقام خون این شهیدان رااز نوادگان یزید خواهد گرفت .اجرکم الله
   
 شهیدان راه خدا در سینه خاک آرام بخوابید مهمانی امام حسین گرامی تان باد این حادثه دردناک را به خانواده شهیدان عزیز تسلیت میگویم و برای شما صبر خواهانم از درگاه خداوند تبارک و تعالی.
   
این تحرکات دیوانه وارانه کارهای پاکستان است چطور چند ... که فقط درسهای اسلامی خوانده باشد بتوانن این کار پیچیده و استخباراتی را انجام بدهند صد درصد کار آی اس آی پاکستان هست.تاریخ نشان داده که این آتش دامن کسی که آن را برپا کرده را خواهد گرفت.
به امید نابودی تمام کسانی که نام اسلام رابد میکنند مخصوصان هندو زاده های سرزمین چتلستان
با تشکر موظف ریاست امنیت ملی
   
 برادران خواهران عزیز محترم ما! اهل تشعیه و اهل سنی این درد درد است که توسط نا انسانان سر ما تحمل شده و ما را بدبخت و عقیر میسازد این نا نسانها نی عقیده و نی مذهبی دارند انها صرف سبب بدبختی ما میشوند و بس.
اما ما همه مسلمان و برادر هستیم ما درد شما همرای خود میخواهیم تقسیم کنیم ...جنت فردوس را برای همه شهیدهایی این واقعه از دربار ایزد متحال میخواهم و صبر جمیل برای خانواده انها از الله پاک خوهانم.
رحیم الله صدوزی از ولایت کندهار.
   
  انالله واناالیه راجعون
خداوندمسببین این عمل غیراسلامی وغیرانسانی را عذاب جهنم نسیب شان نماید
   
 خداوند سیاستمداران پاکستان را تباه کند
تا که بود به‌‌ نام پنجشیری و هزاره و ازبک و پشتون جنگ مینداخت و حالا هدفش آست که به‌‌ نام شیعه و سنی اختلاف بیندازد
برادران افغان فرییب این شیاطین ( پاکستان ) راا نخورده فقط اتفاق داشته باشید
   
 یا حسین!
کمک کن تا این کشور مظلوم و ستم کشیده از این همه بدبختی بیرون آید و مردم بتوانند لحظه ای احساس آرامش کنند و همه مسلمانان را با هم متحد ساز تا نا مسلمانی جرات دشمنی با ما را نداشته باشد!
اناالله و انا الیه راجعون
درود به روان پاکی این شهدا وطن که جانشان را در راهی عزاداری حضرت امام حسین (رض) با داشتن صدها ارمان وارزوها در درون قلوبشان این دنیای فانی را لبیک گفته و به حق پیوستن ، و روح شان را از این کابوت انسانی ازاد ساخته وبه فرشتگان ملکوتی پیوندیدن .
به تمامی بازمانده گان وتمامی فامیلهای شهدای مرادخانی کابل ، شهر مزار وشهر کندهار که در این روز عزاداری یک بار دیگر در ماتم واندعوه عزیزان خویش آغوشته شدن نهایتآ زیاد متاثر شده وخود را در غم واندعوه همه این عزیزان وطن که دیگر برنه میگردندشریک میدارم و برای همه هموطنان خویش که در این حادثه غمناک جانی دوستانشان را از دست داده تسلیت گفته واز خداوند بزرگ و بخشاینده برای تمام شان قوت دل وصبر جمیل میطلبم .
سلطان از المان
   
دشمنان اخوت اسلامی و کور دلانی که نمی توانند ببیند مسلمانان این سر زمین در کنار یکد دیگردر صلح و ارامش به مراسم مذهبی شان می پردازند. بار دیگر خوی شیطان صفتشان را به نمایش گذاشتند ولی بدانند که مسلمانان بیدار این سرزمین فریب نقشه های پلیدشان را نمی خورند و در کنار یکدیگر با این نوکران پاکستان به مقابله بر می خیزند
   
 من هم به نوبه خود براى خوانواده هاى شهداى روزعاشورا راتسليت مى كويم.
رضاجمران از رياض
   
قالو انا الله و انا الیه راجعون!!! روح شان آرام و شاد باد.
   
 این نشان میدهد که نه تنها پاکستان افراد مخالف خویش راازبین میبرد بلکه حاضراست تا یک ملت ویک مذهب را خفه نگه دارد تا ازارزش های شان تجلیل نکنند
ژاله
   
انالله وانااليه راجعون، من هم به خانواده محترم شهداء تسليت مي گويم وهمين قدربيادشان باشدكه آن پيرمردي حسيني كه شهيدشده ازحسين فاطمه بهترنبوده،وآن جوان كه شهيدشده ازجوان حسين بالاترنبوده ،وآن كودك كه شهيدشده ازعلي اصغرششماهه حسين بهترنبوده،وآن خانمي كه شهيدشده اززينب دخترعلي بالاترنبوده.پس صبرپيشه كنندوازخداعذاب اليم رابراي دشمنان بي غيرت ووحشي انهابخواهند(خدالعنت كنداين كوردلان وحشي و بل هم اضل را)يوسف علي سلطاني .مشهدمقدس
   
 برای خانواده های شهدا صبر زیاد را خواهانم و همچنان برای آن عده کافرانی که به نام دفاع از اسلام دست به چنین اعمالی می زنند اعلام می کنم که ما ملت مسلمان افغانستان با این گونه اعمال اتحاد و برادری خویش را از دست نمی دهیم و بیش از پیش اتخاد خود را حفظ نموده و اگر باز هم از این غلط ها بکنید همگی به پا خاسته و اعلام قیام علیه شما کوردلان پاکستانی می کنیم.
   
من با مطالبي كه مومند نويشته موافقم ما نبايد همه برادران پشتون مارا در اين قضيه دخيل بدانم به اين دليل كه تا حالا در تاريخ كشور ما از اين قبيل حملات مشاهده نشده است. بهتر است وحدت خود را حفظ كنيم
علي از مشهد
   
ما افغانها باید هوشیاری خود را حفظ کنیم نگذاریم یک عده بی خبر از این مسئله سوء استفاده کند و مردم افغانستان را به جان هم بیندازد این روز و این شهداء متعلق به همه مردم افغانستان هست فرق بین تاجیک و هزاره و پشتو نیست ما همه برادرم و کسانی که بین ما اختلاف و تفرقه می اندازد دشمنان ما هستند می خواهد افغانستان آرامش نداشته باشد.
از جامعه بین المللی می خواهیم که هرچه سریعتر این سران مزدور و جنایتکار جهنگوی را تحت پیگرد قانونی قرار و به دادگاه لاهه بکشاند اگر واقعاً شما داد از حقوق بشر می زند این هم نقض حقوق بشر و جنایت ضد انسانی و ضد بشری است.
میرزایی
   
 انا الله انا الیه الراجعون
همه میدانیم که حسین (ع) کی بود و چه کرد.
ما حاضریم برای حسین (ع) خون و جان و مال خود را بدهیم
فردا جمعه است به پیشگاه خداوند دعا کنید امام زمان (عج) هرچه زودتر ظهور کند.ali army
   
اصلا این جنایت، کاری پاکستان است هیچگاه افغانها به این جنایت دست نمی زند.
محمد خان
   
تشکر برادر مومند از سخنان خردمندانه شما, هدف عاملان چنین واقعات همانا تزریق فرهنگ بی اتفاقی قومی و مذهبی میباشد. اگر هر کس ملامتی را بر کدام قوم (پشتون, تاجک,ازبک و غیره) میندازد در حقیقت عاملین این واقعه خونبار را خوشحال میسازد و به آنها پاداش میدهد. پس تمام اقوام و مذاهب افغانستان با همدیگر برادر و هم میهن هستند و این چنین اقدامات ناجوانمردانه باید برادری مایان را مستحکم تر بسازد.
تشکر
عبدالخالق از بادغیس
   
 برادر عبدالخالق از بادغیس.
با تشکر از حسن نظر تان.
مومند
   
علی عزیز از مشهد
با تشکر از حسن نظر تان
مومند
   
لعنت خداوند بر آن کسانی که باعث این کار ها میشوند خداوند جزایشان رابدهد
   
برای شهداجنت برین وبرای بازماندگانشان صبرزیادخواهانم.این گلها که پرپرشداینهاراامام حسین دعوت کرده بود این لیاقت میخوادنصیب هر کس نمیشودخوشا بحال تان
طیب زاده
   
 آنهاییکه چنین جنایت و جنایات گذشته و آینده را زیر نام انتحار و کشتار سرداده اند - از هر کشور ویا هر قومیکه باشند - فقد در خانه های کسانی جا داده میشوند که مردمان مان به چهره های آنها و به اعمال جنایتکارانه آنها بلد اند هیچکس نمیتواند که بگوید طالب نماها و تمامیت خواهان بلند پرواز بیهویت شان درین جنایت دخیل نیستند.
پس این انتحاریها و تروریستان جنایتکار را تا کابل و بلخ کیها همراهی و رهنمایی مینمایند؟
این جنایتکاران و وحشیان شب ویا حتی شبها را در کجاها سپری مینمایند؟؟؟
کابلی
   
 اناالله وانا الیه راجعون
من المو ء منین رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا (سوره احزاب آیه 23)
ترجمه : برخی ازمو ءمنان بزرگ مردانی هستند که به عهد وپیمان که با خدابستند کاملا وفاکردند پس برخی پیمان خویش گذاردند (وبرآن عهد ایستاده گی کردند )وبرخی به انتظار مقاومت کرده وهیج عهد خودرا تغیر ندادند .
ملک زاده
   
 لعنت خدا و رسول بر کافران باد
یوسفی
   
 باقی سمندر
قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
دسامبرسال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به شهدای بخون خفته ای روز عاشورا در کابل- مزارشریف و قندهار
سلام به خانواده ها و دوستان و نزدیکان و اشناها وهمسایه ها ی دور ونزدیک شهدای روز عاشورا در کابل - قندهار-مزارشریف
سلام به خوانندګان ګرامی
من خود را در غم همه عزیزان شریک میدانم وبرای شهدا بهشت برین آرزو نموده وبرای بازماندګان شان صبر جمیل میخواهم .
کینه ونفرت وانزجار بی پایانم رابرای طراحان پشت پرده وهمه جنایت کاران یخن سفید و دستان پرخون بیان میدارم و ارزو دارم تاهرچه زود تر جنایت کاران اصلی بدست قانون سپرده شده و به کیفر اعمال ننګین شان برسند.
هوشیار باشیم و نګزاریم تا با دامن زدن هرچه بیشتر کینه ونفرت و انزجار وتفرقه مردم افغانستان را بازهم بجان همدیګر بیاندازند .
اګر شما سخنرانی پرویز مشرف را شنیده باشید - وی در مورد افغانستان دو پیش بینی ودو طرح را در بی بی سی بیان داشت
یک افغانستان به سال ۱۹۹۲ برمی ګردد
دو افغانستان به سال ۱۹۹۶ برمیګردد
وطندار نازنین
باهم متحد تر ګردید وخوابهای دشمنان رنګارنګ مردم افغانستان را به مرګ دایمی شان تبدیل سازیم
شاد باد روان شهدا
بهشت برین جای شان باد
   
تا که بود به‌‌ نام پنجشیری و هزاره و ازبک و پشتون جنگ مینداخت و حالا هدفش آست که به‌‌ نام شیعه و سنی اختلاف بیندازد
برادران افغان فرییب این شیاطین ( آمریکا وانگلیس ) راا نخورده فقط اتفاق داشته باشید
   
 اناالله و انا الیه راجعون
درود به روان پاکی این شهدا وطن که جانشان را در راهی عزاداری حضرت امام حسین (رض) با داشتن صدها ارمان وارزوها در درون قلوبشان این دنیای فانی را لبیک گفته و به حق پیوستن ، و روح شان را از این کابوت انسانی ازاد ساخته وبه فزشتگان ملکوتی پیوندیدن .
به تمامی بازمانده گان وتمامی فامیلهای شهدای مرادخانی کابل ، شهر مزار وشهر کندهار که در این روز عزاداری یک بار دیگر در ماتم واندعوه عزیزان خویش آغوشته شدن نهایتآ زیاد متاثر شده وخود را در غم واندعوه همه این عزیزان وطن که دیگر برنه میگردندشریک میدارم و برای همه هموطنان خویش که در این حادثه غمناک جانی دوستانشان را از دست داده تسلیت گفته واز خداوند بزرگ و بخشاینده برای تمام شان قوت دل وصبر جمیل میطلبم .
امین ازقم
   
 روح شان ارام و شاد باد .
نوید الکوزی

   
خدا ریشه دشمنان ال رسول را بکند که جنین جنایت عظیم را بر ملت افغانستان مرتکب شدن(اکبری محمد ابراهیم)
همو طنان گرامی هوشیار باشید ..توطئه بزرگ از سوی پاکستان کثیف بین ملت غیور ما به نام دین ومذهب .شیعه وسنی به راه اندخته شده است... امیدوارم هموطنان ما یک پارچه گی اتفاق و اتحاد خود رادر این برهه از تاریخ حیاتی است خفظ نمایند ...ما باید مثل یک مشت خود را متحد نموده بالای دشمنان مردم مظلوم افغانستان حمله کنیم...مرک به پاکستان
فهیم شیرزاد (ویژه) از ملبورن استرالیا

   
 کار کار وهابی های ...زاده است
شک نکنید
دولت مردان افغانستان باید سفیرپاکستان را احضار کند ودرمورد این جنایت بشری توضیح بخواهد. چون تمام فتنه هازیر سر پاکستان هست .
نعمت الله محدی استرالیا

   
چگونه احساسم را بیان کنم درحالیکه به مقام ومنزلتشان در نزد خداوند قبطه می خورم و با خود می اندیشم که ای کاش من جای یکی از آن ها بودم. ای شهدا شما پرچم دار اقا و سرور آزادگان امام حسین (ع) بوده اید که هیچ گاه زیر بار ذلت نرفت وبین دوراهی جنگ و ذلت جنگ با لذت را برگزید.
شما عزیزان و خانوادههایتان باعث سرافرازی کشور افغانستان و مهاجران هستید .آن کور دلان ستم کار باید بدانند که اولین چیزی که مادرمان در دهانمان میگذارند تربت آقاو مولایمان حسین (ع) است مابا عشق حسین (ع) بزرگ شده و باعشق او می میریم.این کینه توزی ها نه تنها مارا از پا در نمی ا<رد بلکه ما را پایدار تر و مصمم تر می سازد تا چهره شمر ویزید زمانه را بهتر بشناسیم و برای اتحاد و صلح بیشتر تلاش کنیم و دستهایمان را باهم گره زده و بگوییم خدا یکی قرآن یکی و پرچم هم یکی.
فاطمه علیزاده از قم

   
 شهادت عزاداران حسینی راچه درکابل وچه درمزارشریف به خوانوادهای این عزیزان تسلیت میگویم وازخداوندمنان محشورشدنش باشهدای کربلاوصبربردباری حضرت زینب رابرای خوانواده این عزیزان خواستاریم:وازخداوندمتعال شفای عاجل برای مجروحین این حادثه ناگوارخواستاریم:وبرای بمب گذاران وآنهای که رهبری اینهارامی کنداشدمجازات راخوستاریم:
    فاضل غفاری ازقم

امام حسين عليه السلام فرمودند: مرگ با عزت از زندگي زير بار ذلت رفتن بهتر است.
شهداي روز عاشورا در كابل و مزار شريف در راه امام حسين عليه السلام جان فشاني كردند. اين جنايت هيچ ربطي به مسلمانان خصوصا مسلمانان افغانستان ندارد، و كساني دست به اين جنايت زدند كه مسلمان نيستند و به دروغ خودشان را مسلمان قلمداد ميكنند.
لذا مردم مسلمان فريب دشمن نخورند و با وحدت بر مشكلات كشور و نيز بر دشمنان افغانستان فايق آيند.
ضيايي قم المقدسه

انالله و اناالیه راجعون

    با عرض تسليت خدمت خانواده هاي شهداي عاشوراي كابل،مزارشريف و قندهار ،اين يزيديان زمان به اعمال خود مانند يزيد خواهد رسيد لذا از شما هموطنان عزيز خود(پشتون،هزاره،ازبك،تاجيك و ... ) خواهان اتحاد هستيم  اين را بايد ما و شما بدانيم كه جز خود ما ديگر كسي نمتواند صلح و آرامش را به وطن ما بياورد.         

رضا عباسي