خدا نكند
من و نديدن روي تو ؟ نه .خدا نكند
من و نديدن روي تو ؟ نه .خدا نكند
بیا دوباره کنار هم و به خاطر هم ـ
دو استکان غزل تازه نوش جان بکنیم
...اینجا جوشقان است
روستایمان .
باکوچه هایی کج
با درختاني كج
با ديوارهايي كج
و قبله اي راست.
برخلاف شهر شما
كه كوچه هايش راست است
كه درخت هايش راست است
كه ديوار هايش راست است
كه پياده روهايش راست است
ولي قبله اش كج .
اينجا جوشقان است
با كوچه هايی كج و قبله اي راست.
حرمت برای حرف شما قائلم ، ولي ـ
من شاعرم ،به حرف دلم گوش مي كنم
...تنها تویی که از لب من شعر می شوی
هرکس که لایق غزل عاشقانه نیست...
... من بر اینم که عاشقی تنها ــ
مهر و سجاده نیست ای مردم
از درون چون درخت می میرد
هرکس افتاده نیست ای مردم...
وقتی تو نیستی ، نفسم تنگ می شود
در من کسی بدون صدا گریه می کند
افتادم و شکستم و بر خاستم ، كه تا -
مردي كه ناز چشم تو را مي خرد ،شدم
...گرچه توفانی ترین دریاست عشق
خاک پای حضرت زهراست عشق...
در جایی خواندم :
همه مردم
با یک زبان سکوت می کنند.
اما من
اینجا
در حضور جمع اعلام می کنم
من
فقط با زبان چشم های تو خاموش می شوم
ساعت ها خلوت اند
وشهر ها شلوغ.
حالا
دقیقه ها از سر و کول هم بالا می روند
سرعت می گیرند
تو در کجای زمان ایستاده ای؟