هنوز کسی اینجا می آید؟

 

 

چقدر نشستم روبروی ی این صفحه و لعنت گفتم بلاگفا را برای حذف ِ آرشیو و بلایِ پارسال. این هم از حکمت کار. وبلاگم به من برگشت. 

 

|آذر|

که من را تمام می کنی

و مُردن را از سر می گیری

تا تو سکوت َت را

در دامن کوتاه باد

در خیابان های سنندج

بِــدَمی

آذرِ عزیز ، سُر می خورد در ساق هایم

 

|سمتِ من|

 

هیچ همهمه ای حاکی از حضور نیست

نزدیک‌تر که باشی

حل می‌شوی در من/ گم می‌شویم  در هم

از دورترها بر‌می گردی

بوی سمت مرا خواهی داد

 

 

فرا‌تر از نیم شب‌ها

 

بازخواهی گشت به من

به تنیدن‌های صمیمی

به عروج

در انگشتان به انزوا رسیده ام

 

 

بازگشت

 

شب ها که به خانه می آیی

خواب هایم تازه تعبیر می شوند.

 رفته ای  و

دارم از آغوشت بر می گردم

 

 

 

پاییــــز

             
             پاییز تعارف ندارد باکسی

من ِ این روزهایم  از همین آهنگ شروع می شود و می رود تا تنهایی... ؛تا فراتر نرود از آذر .

آهنگِ Autumn leaves از  Nat King Cole

ادامه نوشته